
رويا صدر متولد مرداد 1339 در تهران است. او کارشناسي اش را در رشته رياضيات کاربردي از دانشگاه تهران گرفته و يکي از کساني است که سال ها با موسسه گل آقا و هفته نامه آن همکاري داشته است. وي در سال 1374 برنده جايزه شعر طنز جشنواره سوره شده و همچنين در شاخه طنز مکتوب در جشنواره مطبوعات به عنوان نفر برگزيده انتخاب شد. گفت وگوي زير در مورد موقعيت طنز امروز شکل گرفت و در ادامه به سمت تاثير انتخابات بر آن و موقعيت اجتماعي طنز در ميان مردم کشورمان کشيده شد.
---
-ما امروز طنز را بايد به مثابه يک قالب ادبي بشناسيم يا ابزار کار نويسنده؟
طنز مي تواند در قالب هاي مختلف ادبي اعم از شعر، نثر، نمايشنامه و ديگر قالب ها مورد استفاده قرار گيرد. از اين جهت، فکر مي کنم طنز، يک ژانر يا يک گونه ادبي نيست. وقتي شما به جهان پيرامون و درون تان و حتي به قالب هاي ادبي و نوشتاري نگاهي نو و هنجارشکن بيندازيد و آنها را مورد بازنگرش قرار دهيد، در اثرتان به طنز مي رسيد. بنابراين حتي ابزار کار نويسنده نيز نيست، بلکه جزيي از وجود اوست. يک مساله ذاتي است. اگر طنزانديش نباشي، نمي تواني طنز بنويسي. طنز با قلم و خودکار فرق مي کند.
-اغلب قالب هاي هنري را مي توان به عنوان ابزار تاثيرگذار بر جامعه مورد بررسي قرار داد، آيا طنز از چنين کارکردي برخوردار است، يعني طنز در جامعه امروز ما به عنوان ابزار تاثيرگذار بر جامعه به کار مي رود يا نه؟
طنز اجتماعي ترين بخش ادبيات است. حتي بعضي فلاسفه معتقدند طنز، هنر ناب و خالص نيست و روي مرز ميان هنر و زندگي حرکت مي کند. بنابراين هم بسيار مي تواند بر شرايط ذهني و فکري جامعه تاثيرگذار باشد (چون به طور مستقيم با مسائل جامعه سر و کار دارد) و هم به همان نسبت از رخدادهاي اجتماعي و سياسي به طور مستقيم تاثير بگيرد. در جامعه ما هم همين طور است. بي شک طنز در شکل دهي افکار عمومي بسيار مي تواند نقش داشته باشد. به خصوص اينکه ايراني ها مردمي شوخ طبع اند و زندگي و روابط اجتماعي شان با طنز گره خورده است. حالا گيرم به علت محدوديت هاي موجود، بخش هاي غيررسمي طنز (پيامک، وبلاگ، سايت و...) رونق بيشتري داشته باشد و بيشتر نقل شود.
-در سه دهه گذشته چرخش خاصي در طنزهاي سياسي و ادبي ما رخ داده و آن هم بحث مسائل اقتصادي مردم است. در دهه 60 به طور واضح ما مي بينيم طنزها به طور آشکارا به مسائل و مشکلات اقتصادي اشاره و آن را نقد مي کنند. در دهه 70 مسائل اقتصادي با مسائل سياسي گره مي خورد و انگار نويسندگان طنز بيشتر قصد سياسي دارند تا نقد شرايط، اما در دهه 80 به خصوص در چهار سال گذشته طنز کاملاً به حاشيه رفته. آيا اين مساله به رويکرد دولت ها به فرهنگ مربوط است يا مسائل و شرايط اجتماعي ما را به اين سمت کشانده است؟
فکر کنم هر دو عامل موثر باشد. ببينيد، طنز اوايل دهه 60، طنزي است که دوره انتقالي را طي مي کند. در سال هاي پاياني دهه 50، شرايطي به وجود آمده بود که تداوم حيات طنز سياسي با آن شکلي که دنبال مي شد، غيرممکن بود. از اين سو از دهه 60 طنزنويسان سعي کردند راه هايي براي تداوم حرکت طنز جست وجو کنند. به خصوص مرحوم صابري در دو کلمه حرف حساب نقش مهمي در اين ميان داشت که خط جديدي را براي حرکت طنز ترسيم کرد و فضاي جديدي را گشود. بالطبع از آنجا که بخش مهمي از مسائل مردم اقتصادي بود و پديده جنگ نيز امکان پرداختن به اختلافات و مسائل خرد و کلان سياسي را نمي داد، جريان غالب طنز، رويکرد به مسائل اقتصادي بود. پس از جنگ با تشديد اختلافات و جناح بندي ها ميان نيروهاي انقلاب، شاهد طنزهايي بوديم که به حوزه مسائل سياسي و فکري نيز وارد شد و در نشريات جناحي نيز بازتاب پيدا کرد. اين جريان در کنار رويکرد به مسائل سياسي تداوم يافت و به دهه 70 نيز کشيده شد. در سال هاي پاياني دهه 70، متاثر از فضاي فکري و سياسي، فضاي طنز نيز به شدت سياسي شد و به دايره خط قرمزها نيز کشيده شد و برخي حساسيت ها را برانگيخت. عده يي نيز از اين ماجرا به نظرم سوءاستفاده کردند و دايره طنز را محدود و مجال حرکت را براي طنزنويسان مشکل کردند. نتيجه اين شد که مي بينيم. نسبت به طنز، چنان حساسيتي هست که مطبوعات، به خاطر جلوگيري از مخاطرات احتمالي، يا قيد آن را مي زنند يا چنان طنز محافظه کارانه يي چاپ مي کنند که اصولاً نقض غرض مي شود يا اينکه ستون هاي طنز، عمري کوتاه دارند و زود تعطيل مي شوند. البته در کنار نبود مجال براي پرداختن به طنز در رسانه هاي رسمي، نوعي از طنز در رسانه هاي غيررسمي يا شخصي(مثل وبلاگ ها) رشد کرد که محدوديت گريز بود و اين امر، به نظرم بر سطح درک و انتظار جامعه نسبت به طنز نيز اثر گذاشت. بنابراين نهادهاي حکومتي هم بر روند طنز خيلي تاثير گذاشته اند.
-با اين حساب شما نتيجه انتخابات را تا چه حد بر شرايط طنز جامعه ما موثر مي دانيد؟
خب طنز از آنجا که اجتماعي ترين بخش از ادبيات است، بيش از هر بخش ديگري، از جريانات سياسي مي تواند تاثير بپذيرد. به همين خاطر مي بينيم بررسي مولفه هاي طنز يک دوره، بدون توجه به بستر تحولات سياسي آن عصر، امکان پذير نيست. اصلاً مي شود طنز را به تناسب شرايط سياسي هر دوره طبقه بندي کرد. طبيعي است که از اين منظر، انتخابات پيش رو هم مي تواند در ترسيم شرايط حرکت طنز تاثير داشته باشد.
-يعني واقعاً فکر مي کنيد اگر رئيس جمهور تغيير کند شرايط طنز خيلي تغيير مي کند؟
من منتظر معجزه در شرايط طنز نيستم. ولي فکر مي کنم قوه مجريه در تغيير يا تعديل شرايط، نقش بسيار مهمي دارد. بي شک اگر تلقي رئيس قوه مجريه و همکاران ايشان به طنز يک تلقي درست و برخاسته از اعتماد و نياز به ضرورت باشد، به جاي محدود ساختن فضاي فعاليت طنز، زمينه را براي رشد و تداوم حيات آن فراهم مي آورند. ما، مردم شوخ طبعي هستيم. اخيراً معاون وزير کشور فرموده اند مجالس عزاداري در ايجاد نشاط مردمي بسيار تاثير دارد. من به شدت نگران بر مسند نشستن دوباره کساني هستم که شادي مردم را در مجالس عزا جست وجو مي کنند. به هر حال نگاه و تلقي که در اين چندساله وجود داشت داراي مولفه هايي بود که بي شک اين امر بر روند حرکت طنز نيز تاثير داشته.
-مي شود اين مولفه ها را اسم ببريد؟
البته تنگ شدن عرصه فعاليت و عمل براي طنز تقريباً از دهه گذشته شروع شد ولي اين روند در دولت نهم با توجه به نگاهي که به طنز و رسالت آن بود، تشديد شد و آن را به حاشيه کشاند. اما نگاهي که از سوي دولت اخير شاهد نضج و قوام آن در طنز بوديم، چند شاخص داشت؛ اول تشديد نگاه امنيتي به طنز و پيروي از نظريه توطئه از سوي دولتمردان در رويارويي با آثار طنز انتقادي. همان قضيه 189 طنزنويس را که روزنامه دولتي ايران مطرح کرد که در اتاق توطئه نشسته اند و قرار است فلان کيلو، مطلب بنويسند و سه ميليون پيامک ضددولت منتشر کنند و فلان قدر حقوق بگيرند در نظر بگيريد، واقعيتش اين است که اصولاً ما امروز جريان طنز منسجمي نداريم و تمام طنزنويسان حوزه و شکرخند و گل آقا و... را اگر جمع کنيد، به زور به 50 تا مي رسند، که تازه گرايش هاي مختلفي هم دارند. در هر حال، ادعاي اين روزنامه اگرچه خودش واقعاً طنز است، ولي متاسفانه بازتاب نگاهي است که تاب هيچ انتقادي را ندارد و نظريه توطئه را بر سر هر انتقادي مي کوبد. جريان دومي که شاهد تشديد آن در اين دولت بوديم، رشد نگاه خشک به طنز انتقادي است. اين جريان، طنز را اصولاً قبول ندارد و آن را در حد مسخرگي و لودگي مي داند. از اين رو آن را از زاويه جرم شناسانه مورد بررسي قرار مي دهد، متاسفانه جوهره اين نگاه و تلقي، در اظهارات اخير آقاي دکتر احمدي نژاد به خوبي متجلي شده است. ايشان در خلال مصاحبه مطبوعاتي گفته اند؛ «کشيدن کاريکاتور رئيس جمهور جرم است.» جريان سوم، تنگ تر شدن روزافزون دايره فعاليت طنز و رشد بايدها و نبايدها بود که به مرور تشديد شد و امکان پيگيري حرکت را براي يک جريان طنز سالم در رسانه هاي رسمي گرفت. جريان سومي که رشد کرد، نگاه قيم مآبانه به هنر، ادبيات و طنز بود و در چارچوب يک نگاه و قلم هدايت شده (و نه آزاد) آن را مي خواست يعني مثلاً در شرايطي که طنزنويسان به مجرد کوچک ترين مساله يي مورد بازخواست قرار گرفتند، روزنامه يي خودش را مجاز دانست بالاترين توهين ها را در لباس طنز به شخصيتي مثل آقاي کروبي بکند و مصونيت هم داشته باشد که اين امر به نظرم در نگاه آقايان به فرهنگ مي گنجد؛ نگاهي که تنها فرهنگ دولتي را مجاز به حرکت و فعاليت مي داند و تاب نگاه انتقادي را ندارد. مولفه چهارم، قداست بخشي به مسوولان اجرايي و در نتيجه ايجاد حريم امنيتي براي آنان در طنز بود که به نظرم امر بسيار خطرناکي است و همين مطرح کردن مجرمانه بودن کاريکاتور رئيس جمهور، تجلي اين مساله است.
-مگر پيش از اين، رسم کاريکاتور رئيس جمهور جرم نبود؟
نخير. در هيچ جاي قانون اين امر جرم تلقي نشده است. البته در سال هاي پس از انقلاب، با شرايطي که براي طنز پيش آمد، به مرور زمان، دايره خط قرمزها پررنگ تر شد و عملاً رسم کاريکاتور مسوولان نيز منسوخ شد. وقتي هفته نامه گل آقا چاپ شد، آقاي صابري اين تابو را شکست و کاريکاتور مسوولان را در نشريه اش چاپ کرد. ولي در اين ميان ايشان قائل به خط قرمزي بود، آن هم روحانيون بود. از اين رو چون رئيس جمهور يک شخصيت روحاني بود، معاون اول او بار کاريکاتور شدن را بر دوش مي کشيد، و با درک روشن و نگاه فرهنگي که آقاي دکتر حبيبي به هنر، طنز و ادبيات داشتند، اين مساله جا افتاد.
-يعني شما محدوديت هايي را که در حال حاضر طنز با آن مواجه است نتيجه عملکرد دولت نهم مي دانيد؟
ببينيد، در هر حال در دهه اخير، اتفاقاتي در عرصه طنز رخ داد که ضريب حساسيت جامعه را نسبت به آن بالا برد و بي شک برخي مغرضان و کج انديشان هم به اين حساسيت با هدف تصفيه حساب سياسي دامن زدند. مجموع آن جريان ها سبب شد ظرفيت طنزپذيري جامعه پايين بيايد و جايگاه و موقعيت آن در اذهان تنزل پيدا کند. اين روند اگرچه پيامد نگاه و عملکرد دولت فعلي نيست، ولي بي شک عملکرد قوه مجريه و نگاهي که به طنز دارد، مي تواند در هدايت نگاه جامعه يا ايجاد و هدايت جريان طنز موثر باشد. اينکه آيا طنزنويس فضا را براي آفرينش اثر، امن ببيند و با خاطر امن قلم بزند، يا اينکه به خاطر هر مطلب و تصويري خودش را با ارشاد طرف ببيند و نگران سهميه کاغذ و امثالهم باشد؟
-ولي در اين ميان بعضي ها معتقدند در همين محدوديت هاست که طنز رشد مي کند و شکوفا مي شود. يعني طنز هنر دوره محدوديت است و آزادي، از عمق اثر طنز کم مي کند.
با حرف شما موافق ولي مخالفم، محدوديت باعث مي شود طنزنويس سراغ زبان و قالب پيچيده و ديرياب برود و در نتيجه اثر طنز، مخاطب خاص را جذب کند و چه بسا به راه هاي جديدي براي بيان مسائل روز برسد. ولي در عين حال، به نظرم ذهن طنزنويس مثل ذهن هر هنرمند ديگري، نمي تواند در محدوديت بنويسد يا به خلق اثر بپردازد. از اين رو فکر کنم محدوديت براي هنرمند و طنزنويس، ستروني ذهني مي آورد. اين ممکن نيست که ذهنت را چهارميخ کني و بهش بگويي خلق کن، به خصوص در طنز که ذاتاً هنجارگريز و چارچوب شکن است و در تقابل با کليشه هاست که شکل مي گيرد. اين است که به مجرد محدود شدن فضا، مي بينيد طنز دچار يک جور سرخوردگي مي شود و جوشش و پويايي اش را از دست مي دهد، ضمن اينکه در اين فضا، اولين بخش حساسيت برانگيز ادبيات که لطف دولتمردان، شامل حالش مي شود، طنز است. در هر حال، ذهن طنزنويس در محدوديت نمي تواند به خلاقيت برسد. اين، تجربه شخصي من است.
-در سال 57 تا 59 بيشترين آمار نشريات طنز را داشتيم. فکر کنم اين شاهدي بر ادعاي شما باشد.
طبيعي است. آزادي بي قيد و شرط ماه هاي ابتداي انقلاب، باعث شد جمع کثيري از طنزنويسان که سال ها بود مجال قلم زدن نداشتند به ميدان بيايند. از طرف ديگر به علت نفوذپذيري زبان طنز، بسياري از جريانات سياسي نيز زبان طنز را براي ارتباط با مخاطب انتخاب کردند. اصولاً فضاي آزاد باعث رشد کمي طنز مي شود.
-مي شود اسم چند تا از نشرياتي را که در سال هاي اول انقلاب فعاليت داشتند، ببريد؟
اولين نشريه طنز بهلول بود که اسفند 57 چاپ شد. مهم ترين نشريات طنز اين دوره حاجي بابا، نامه آهنگر، فانوس، رفتگر، قلقلک و بعدها توفيقيون (فکاهيون) بودند که همگي توسط کادر حرفه يي اداره مي شدند. نشرياتي هم بودند که کادر حرفه يي نداشتند و با اهداف سياسي چاپ مي شدند که از جمله مهم ترين آنها نشريه جيغ و داد بود که رنگ هجو مخالفان انقلاب را داشت و توسط جمعي از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت اداره مي شد.
-مي خواهم کمي از روابط قدرت در طنزهاي بعد از انقلاب بگوييد و اينکه امروز ما روابط قدرت را در طنزهاي سياسي چگونه مطرح مي کنيم؟
در هر حال موضوع طنز نقد است و به خصوص وقتي وارد حيطه سياست مي شود با مراکز قدرت به نوعي خودش را درگير مي کند. به نظرم مساله يي که در اين ميان مهم است، ابزاري نبودن طنز است. يعني هر وقت طنز با توجه به نفوذپذيري بالاي آن در جامعه، با قدرت قاطي شده و به عنوان ابزار جناح هاي سياسي يا مراکز رسمي و غيررسمي قدرت درآمده، ضربه خورده. يعني هم مقبوليت اش ميان مردم کمرنگ شده و هم از اصالت طنز فاصله گرفته و به ورطه هجو يا بيانيه نويسي براي سرکوب يا نقد مخالفان يا نيروهاي مقابل درآمده است. اين امر آفتي است که طنز را تهديد مي کند. يعني نگاه ابزاري به طنز، هميشه نقش تخريبي داشته است.
-کمي از اين سوال ها فاصله بگيريم و طنز را در موقعيت اجتماعي بررسي کنيم. در اين زمينه يک سوال عمده مدت ها ست ذهنم را مشغول کرده است و آن اينکه چرا مردم ما احساس مي کنند به طنز نياز دارند و برخلاف خيلي هنرها هميشه به يک شکلي خودش را بروز مي دهد؛ گاهي در قالب نوشته، گاهي در قالب کاريکاتور، گاهي در قالب تصوير، گاهي در قالب پيامک و...؟
به نظر من طنز با زندگي بشر ممزوج و جداناشدني است. آدم مي خندد پس هست. در اين نگاه خنده با هويت عقلاني و هويت انساني گره خورده است. بنابراين من فکر مي کنم اگر جامعه يي بدون طنز باشد خيلي عجيب و غريب خواهد بود.
-چرا عجيب و غريب؟
چون آن جامعه ديگر انساني نيست. جمله يي از برگسون مي خواندم که مي گفت؛ «در جامعه بدون تعقل ممکن است آدم ها بتوانند گريه کنند ولي نخواهند خنديد.» موقع خنديدن آدم با مغزش است که مسائل را تحليل مي کند و به يکسري نتايج مي رسد، بعد وقتي از موقعيت ايجادشده تعجب مي کند يا به تناقض يا تضاد مي رسد، حاصل را با خنده بيان مي کند. به همين دليل من فکر مي کنم در جامعه يي که طنز و خنده در آن نيست، يک جاي کار مي لنگد. به نظرم خنده و طنز با زندگي اجتماعي مردم گره خورده است. وقتي دور هم جمع مي شوند دنبال يک حرف بامزه مي گردند. آدم ها در يک زندگي اجتماعي است که مي خندند ولي بر عکس در گريه يا تراژدي آدم دوست دارد تنها باشد. در يک جمع هر چه تعداد بيشتر باشد شما بيشتر مي خنديد. اينها را گفتم تا به اين نتيجه برسم که سوال شما مثل اين است که بپرسيد چرا به اکسيژن نياز داريم که نفس بکشيم.
-ولي آنچه شما از نياز مردم به طنز نام برديد، بيشتر شوخ طبعي به نظر مي رسد.
من طنز به معناي مصطلح آن اعم از فکاهي، هجو، هزل و شاخه هاي ديگر شوخ طبعي در نظرم بود. شايد درست بود به جاي طنز مي گفتم مطايبه. ولي در هر حال، به نظرم قوي ترين و عميق ترين طنزها را امروز مي شود از زبان مردم و در جمع هاي خصوصي شنيد، اگرچه بخش عمده يي از آن ممکن است در مقوله هجو نيز بگنجد. هجو يا مسخره کردن هم يکي از شاخه هاي شوخ طبعي است ولي درجه نازل تري دارد، از اين نظر که فرد، خودش را نسبت به سوژه در موقعيت برتر مي بيند و از بالا به او نگاه مي کند. خودش را زيادي جدي مي گيرد، ولي طنز، قوي تر، عميق تر و حاصل درگيري با سوژه است. يعني مقداري حس رافت آميز نسبت به سوژه داشتن، مقداري درآميختن با سوژه. در اينجا يادي کنم از آقاي صلاحي. ايشان معتقد بود طنزنويس بايد از خودش هم بگذرد. يعني هيچ ابايي نداشته باشد از اينکه خودش را هم مورد طنز قرار دهد. به قول کي ير کگور؛ خودش را هم مثل شخص ثالث نگاه کند. کسي که کار هجو انجام مي دهد، اين مرحله را طي نکرده، يعني خودش را در مقابل سوژه قرار مي دهد و اين مساله مقداري موضوع را تلخ مي کند و مقداري به قوت کار ضربه مي زند. اما موضع طنز نقد است. لويي آراگون تعبيري دارد که مي گويد؛ «طنزنويس مثل کسي است که روي بالکن خانه اش ايستاده و از آن بالا به غوغاي هستي نگاه مي کند.» تعبير قشنگي است. واقعاً همين طور است. از بالا نگاه کردن او باعث مي شود در عالم سياست، خيلي ها اين اتفاق را تحمل نکنند. طنزپرداز همه چيز را متفاوت مي بيند و به صورت بي رودربايستي و بدون پرده پوشي با زبان غيرمستقيم آنها را عنوان مي کند. به همين دليل طنز در هر شرايطي نسبت به بخش هاي ديگر ادبيات بين مردم کارکرد و کاربرد دارد. به خصوص در جامعه امروز که ذهن مخاطب خسته است.
-يعني اصلاً دوست ندارد تحليل بشنود يا بخواند. مي شود مساله را به بحث گذاشت که اصولاً امروز مردم ما نياز به تفنن دارند و اين نياز را در هر چيزي بروز مي دهند. مثلاً همين رنگ سبزي که براي تبليغات رياست جمهوري ميرحسين موسوي به کار مي رود، وقتي نگاه مي کنيد استفاده از آن را به شکلي کاملاً غلوشده در طرفداران اش مي بينيد. يکي کراوات درست مي کند، يکي دستبند مي بندد، يکي مي رود چند کيلو گوجه سبز پخش مي کند و...
گوجه سبز را نشنيده بودم ولي در مقابل، شنيده بودم در ادارات دولتي، تا اطلاع ثانوي پختن قورمه سبزي ممنوع است... ولي از شوخي گذشته، نمي دانم اين امر تا چه حد به تحليل گريزي مخاطب ارتباط دارد. در هر حال يک فضاي تبليغي است و موجي است که ايجاد شده و کمي تحليل آن پيچيده است. ولي شکي نيست که زبان و فضاي ذهني و انتظارات مخاطب با فضاي دهه 60 و حتي70 فاصله گرفته. دغدغه طنز بيشتر از سمت و سوي سياسي به سمت اجتماعي گرايش پيدا کرده که اين امر به خصوص در آثار طنزنويسان جوان تر مثلاً در طنزهاي وبلاگي قابل لمس است. البته بگذريم از الان که فضا، انتخاباتي است و مضمون اغلب طنزها هم بالطبع سياسي است.
-خب با اين وجود به نظر شما در طنز ادبي و سياسي، ما بايد فرم را مهم تر بدانيم يا محتوا را؟
فرم حرف اول و آخر را در طنز مي زند. يعني ممکن است مطلبي نوشته شود که مخاطب نفهمد، اما از خواندن آن لذت ببرد. لذت بخشي اثر ادبي از همه چيز مهم تر است. يک حرف پيش پاافتاده را اگر در قالب جديد ببريد مي توانيد آن را جاودانه کنيد. از طرف ديگر ممکن است به خاطر انتخاب يک فرم و زبان پيش پا افتاده و مبتذل، محتواي وزين را به ابتذال بکشانيد. من به هيچ وجه فکر نمي کنم محتوا در طنز مهم باشد مگر اينکه مجبور باشم چون روزنامه نگارم - من نوعي را عرض مي کنم- درباره موضوعي خاص بنويسم. به هر حال در کار ژورناليستي دغدغه ها و موضوعات نسبت به طنز هنري کمي متفاوت است.
-اما اگر بررسي کنيد، مي بينيد مثلاً در دوره مشروطه به دليل وجود فضاي سياسي خاص محتوا از اهميت خاصي برخوردار بوده.
نه، طنز ژورناليستي ويژگي هاي خاص خودش را دارد. در طنز ژورناليستي مخاطب از نويسنده انتظار دارد مسائل روز را مورد بحث قرار دهد. نويسنده در طنز ژورناليستي رسالتي در برابر جامعه و مردم و در برابر موضوعات دارد که ناگزير است به مسائل روز بپردازد. براي مثال چرند و پرند دهخدا را که در بحبوحه مسائل مشروطه نوشته شده با نوشته هاي پرويز شاپور قابل قياس نگيريد. دهخدا براي خودش يک رسالت اجتماعي قائل بود که به خاطر اين رسالت، ستون چرند و پرند را در روزنامه صوراسرافيل راه اندازي کرد. فرقي نمي کند من هم وقتي در نشريه يي کار مي کنم، در عين حال که در آن هم دغدغه قالب دارم، مجبورم درباره مسائل روز بنويسم. البته اين مساله را هم نبايد از نظر دور داشت که دهخدا، در عين اينکه با انگيزه ايفاي رسالت سياسي ستون چرند و پرند را پايه گذاري کرد، از پايه گذاران زبان نو، مدرن و روزآمد در دوره معاصر بود. همين دغدغه فرم داشتن و ارائه فرم جديد و قوي بود که اثر او را ماندگار کرد.
-کدام بالاخره مهم تر است فرم يا سوژه؟،
اينجا دو تا مساله وجود دارد؛ يکي ارزشگذاري و ديگري آفرينش اثر طنز. اين دو را بايد از هم جدا کرد. زماني يک طنزنويس مي گويد مي خواهم طنز بنويسم. اگر روزنامه نگار است و براي ستون سياسي يا صفحه ادبي مي نويسد، به هر حال ممکن است به او سوژه يي بدهند و بخواهند آن را طنز کنند. اما وقتي روي اثر ارزشگذاري مي کنيد زبان و قالب خيلي مهم مي شود. ديگر به سوژه سنگين و وزين طنزنويس نگاه نمي کنيد. براي شما زبان و قالب اثر مهم است که تا چه حد نو، ادبي، قوي و ماندگار است. به نظرم يک نويسنده مي تواند درباره مرغابي شعري ماندگار خلق کند. حتي ممکن است در مورد يک چيز بي مفهوم مطلب بنويسد و آن را ماندگار کند. بي مفهوم نويسي خود از بخش هايي است که در طنز آزموده شده و بعضاً شعرها و آثار ماندگاري خلق شده است. مطلب را که مي خوانيد، مي بينيد از اول تا پايان آن هيچ مفهومي ندارد اما به دليل استحکام اثر خواندنش لذت بخش است.
-و سخن آخر؟
طنز امروز ما، و موقعيت و جايگاه آن، به سادگي به دست نيامده است و ترسيم خطوط آن، حاصل نگاه دقيق و موقعيت شناسانه از محدوده کار با توجه به حساسيت هاي فکري و اعتقادي جامعه اسلامي است. شک ندارم که رمز تداوم حرکت طنز در گرو توجه به اين محدوده است ولي متاسفانه طي زمان، محدوده خط هاي قرمز تنگ و تنگ تر شده و ملاک اين محدوديت هم منافع و سلايق شخصي يا گروهي است. من طنزنويس نمي توانم در اين فضا به راحتي نفس بکشم. بنابراين به شدت به 22 خرداد اميدوارم بلکه وسيله يي فراهم شود تا راحت تر بتوانيم فکر کنيم و فکرهايمان را روي کاغذ بياوريم،