دوشنبه، 18 خرداد 1388 - شماره 1970
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
ذبح اخلاق
حسين موسوي تبريزي*

مقوله مناظره بين کانديداها پديده بسيار مطلوبي است. در واقع حرکتي رو به جلو و آگاهي بخش به مردم در رابطه با برنامه هايي است که کانديداها مطرح کرده اند.

اما جدا از مساله آگاهي دادن به مردم که به نوعي فلسفه مناظرات بين کانديداها است، اصولي وجود دارد که بيشتر به اعتقادات و دين و باورهاي ما بازمي گردد، که همان اصول اخلاقي است. اين اصول اخلاقي در چارچوب قانون اساسي و قوانين عادي هم وجود دارد که رعايت حقوق مردم، رعايت انصاف و مروت در رابطه با ديگران و تهمت نزدن و غيبت نکردن و امثال اينها است.

بايد گفت انقلاب اسلامي ما پيش از هر چيز يک انقلاب فرهنگي و انقلاب باورها است. مردم ما خواهان آن بودند که پس از انقلاب به تقويت باورهاي اسلامي و اخلاقي بپردازند و يکي از اصول مهم اين باورها اين است که کرامت و حقوق همه انسان ها بايد رعايت شود.

در اين دوره انتخابات نيز تا به حال چند مناظره از تلويزيون برگزار شده است که بحق مناظره بين آقايان کروبي و رضايي يا مناظره مهندس موسوي با محسن رضايي يک مناظره اخلاقي و اصولي بود که به تشريح و نقد برنامه هاي يکديگر پرداخته و مودبانه و اخلاق مدارانه يکديگر را مورد خطاب قرار مي دادند. اما چيزي که در مناظره چهارشنبه شب آقاي احمدي نژاد و مهندس موسوي وجود نداشت- که آغازگر آن هم آقاي احمدي نژاد بود- تشريح برنامه ها و تبيين انگيزه خود براي تصدي پست رياست جمهوري بود. بايد گفت نه تنها اين مسائل مطرح نشد بلکه آغاز هجمه بي سابقه و عجيبي از سوي آقاي احمدي نژاد مبني بر اتحاد افرادي از جمله سه کانديداي ديگر انتخابات عليه ايشان بود، به طوري که ايشان بسيار صريح مطرح مي کردند که مناظره آقايان کروبي و رضايي مناظره نبود. آيا ايشان انتظار داشتند آن کانديداها به فحاشي و ناسزاگويي عليه يکديگر بپردازند تا نشست شان مناظره نام گيرد؟

در حالي که امام خميني به مجلسي ها مي فرمودند با هم مباحثات طلبگي کنند و بعد از آن به دوستي و رفاقت بپردازند.

مباحثات طلبگي به معني نقد و انتقاد علمي براساس منطق و با رعايت آداب اسلامي است.

مساله ديگري که ما همواره بايد رعايت کنيم اين است که کانديداي ما قرار است در صورت تصدي پست رياست جمهوري در برابر نمايندگان مردم و در کنار رئيس قوه قضائيه سوگند ياد کند که قانون اساسي و حقوق مردم را رعايت کند.

اين بد اخلاقي وقتي از سوي کانديدايي مطرح مي شود که خود رئيس جمهور است و در دوره گذشته به اين مسائل سوگند ياد کرده است، بيشتر نمود مي يابد. در اين رابطه تهمت زدن در برابر چشم ميليون ها بيننده به افرادي که در جلسه مناظره حضور نداشتند و نمي توانستند از خود دفاع کنند نهايت بي اخلاقي بود، يا متهم کردن آنان - حتي اگر سخن آقاي احمدي نژاد درست باشد- بدون اينکه قادر به دفاع از خود باشند، غير از اينکه خلاف شرع است بسيار دور از انصاف و اخلاق است. گذشته از همه اينها که در مناظره هاي آقاي احمدي نژاد با آقايان کروبي و موسوي حيثيت نظام زير سوال رفت.

اگر دشمنان نظام و انقلاب سخناني نظير آنچه محمود احمدي نژاد مطرح کرد بر زبان مي آوردند، چندان تعجب آور نبود. در رابطه با سال هاي اول انقلاب که هيچ ارتباطي به مهندس موسوي نداشت، آقاي احمدي نژاد سخناني را مطرح کرد که مهندس موسوي با بردباري و جهت حفظ آبرو و حيثيت نظام از کنار آن گذشتند. در حالي که آقاي احمدي نژاد بحثي را پيش کشيدند که در سال هاي اول انقلاب وقتي مطرح شد امام و رهبري و آقاي هاشمي و مسوولان وقت نظام اتفاق نظر داشتند که اين سخنان سخن دشمنان انقلاب است. در اين مناظره روشن شد که عده يي حاضرند براي چهار سال بيشتر در صحنه قدرت ماندن آبروي نظام جمهوري اسلامي و حيثيت مهم ترين چهره هاي نظام را که در موقعيت هاي بسيار سخت خدمت کردند و اکنون نيز خدمت مي کنند از بين ببرند.

مي توان گفت اخلاق در اين مناظره ذبح و اسلاميت فدا شد. آنچنان که امام خميني در رابطه با خانه هاي تيمي منافقين در فرمان هشت ماده يي، دستور دادند حتي اگر در اين خانه ها مسائل غيرشرعي مشاهده شد، کسي حق ندارد مسائل خصوصي آنها را مطرح کند. در حالي که توسط آقاي احمدي نژاد اين گونه مسائل خانوادگي و حيثيت افراد خدمتگزار نظام در ملاء عام زير سوال رفت؛ به خصوص افرادي که علاوه بر مسوول بودن، روحاني هم هستند. افرادي که سمت هايي چون مسوول بازرسي بيت رهبري يا مسوول مجمع تشخيص مصلحت دارند و منصوب رهبري هستند. پيداست که عده يي حاضرند همه چيز را زير پا بگذارند تا چهار سال بيشتر در عرصه قدرت بمانند. بنده تنها مي توانم از اين واقعه اظهار تاسف کنم و تاکيد کنم همه ما بايد در رفتارمان تجديدنظر کنيم و بدانيم به سوي کدام سرازيري حرکت مي کنيم.

بنده در فضاهايي که شخصاً حضور داشتم، مشاهده کردم حتي کساني که تعصبي روي مهندس موسوي نداشتند از کيفيت رفتار آقاي احمدي نژاد و برخورد ايشان با مسوولان بلندپايه نظام به شدت ناراضي بودند.

اوج بد اخلاقي ايشان در پايان مناظره در رابطه با مدارک يک زن مذهبي روشنفکر هنرمند بود که در سال هاي قبل از انقلاب همه ما پيش از نخست وزير شدن مهندس موسوي نسبت به ايشان شناخت داشتيم. يک نويسنده مذهبي متدين و انقلابي که در کنار کتاب هاي نويسندگان مذهبي شناخته شده، کتاب «حجاب» ايشان بسيار خودنمايي مي کرد. درباره چنين زني با آن ادبيات سخن گفتن و بدون توجه به اينکه اين رفتار کاملاً غيرشرعي است، به مچ گيري پرداختن فقط از افرادي با سطح پايين اخلاق برمي آيد. با فرض بر اينکه سخن ايشان درست باشد و آن خانم در يک زمان در دو رشته درس خوانده و مدرک گرفته،اين مساله به لحاظ قانوني اشکال نداشت. حتي اگر ايراد قانوني هم داشته باشد.

همان طور که عنوان شد آقاي احمدي نژاد با سخنان و رفتارشان، به نظام ضربه وارد کردند. دليل اين امر آن است که وقتي شخصيتي که رئيس مجمع تشخيص مصلحت و رئيس مجلس خبرگان رهبري است و 50 سال خدمتگزار اسلام و انقلاب و نزديک ترين فرد به امام و رهبري بوده است، اينچنين متهم مي شود و به شرافت خانوادگي او حمله مي شود چگونه بايد ديگران احساس امنيت و حفظ حريم در چنين دولتي داشته باشند. آيا ديگر کسي به خود جرات مي دهد فکر خدمت در اين نظام را داشته باشد؟

وقتي شخصي يا اشخاصي به دليل عقده گشايي و رسيدن به قدرت اينچنين ديگران را مورد هتاکي قرار مي دهند، چگونه مي توان دل به اين دولت و جامعه بست؟

به تعبير بنده قوه قضائيه بايد با صراحت با اين جريان برخورد کند تا احساس امنيت اجتماعي و حفظ حريم شخصي براي مردم از بين نرود.

لازم به يادآوري است وقتي در مجلس شوراي اسلامي نماينده يي که حق قانوني دارد درباره چنين مسائلي صحبت و تحقيق و تفحص کند، درباره يکي از مديران آن زمان صحبت کرد، امام به شدت اعتراض کردند که وقتي چنين صحبت هايي مطرح مي شود همان مسوول بايد حضور داشته باشد و از طريق همين تريبون از خود دفاع کند. وقتي او حضور ندارد کسي حق ندارد عليه او سخناني ايراد کند. اگر هم نتوانست حضور يابد و اطلاعيه و دفاعيه يي فرستاد بايد از طريق همان تريبون خوانده شود. امام درباره مجلسي که مخاطبان مشروح گزارش آن، شايد يک ميليون نفر هم نبودند چنين برخورد کرد، چه رسد به برنامه تلويزيوني که بينندگان آن قطعاً ده ها ميليون نفر بودند. رسانه هاي خارجي و بيگانه هم از اين موضوع قطعاً نهايت استفاده را عليه جمهوري اسلامي خواهند کرد که مهم ترين مسوولان نظام، توسط رئيس جمهور همين نظام که کانديداي رياست جمهوري نيز هست متهم به فساد مالي مي شوند.

* دبيرکل مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم
جدال متانت و بداخلاقي
حميدرضا جلالي پور*

در باب مناظره آقاي ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد بايد گفت آقاي احمدي نژاد فکر مي کند چون از تخريب آقاي هاشمي در دوره قبلي سود فراواني برده اين بار هم مي تواند از شيوه افشاگري به نفع خود استفاده کند، در اين چهار سال نيز ايشان کارنامه يي براي ارائه ندارد به همين دليل همان شيوه قبلي را در انتخابات اين دوره نيز دنبال مي کند.

احمدي نژاد براي اينکه در انتخابات دهم پيروز شود، خواست به مردم بفهماند که با انسان شريفي همچون ميرحسين موسوي روبه رو نيست؛ بلکه با يک مافياي قدرت و ثروت روبه رو است. به عبارت ديگر شيوه غيراخلاقي گذشته را ايشان بعد از چهار سال دوباره تکرار کرد و هدفش از مناظره هم همين نکته بود. در مقابل آقاي موسوي رفتاري انساني و اخلاقي را در پيش گرفت و با رفتارش به مردم نشان داد رفتار رقيبش شيوه يي غيراخلاقي است.

اين مناظره صحنه يي براي نمايش غيراخلاقي عملکرد دولت نهم در يک برنامه کوتاه مدت بود که واقعاً ميليون ها نفر آن را مشاهده کردند. در اين ميان بحثي پيش مي آيد که اين نوع مناظره و اين حملات غيراخلاقي و آوردن نام چهره هاي تاثيرگذاري همچون هاشمي رفسنجاني، خاتمي و حتي ناطق نوري چه سودي براي احمدي نژاد داشت. به نظر بنده اين اقدام وضعيت ايشان را در ميان طبقه متوسط شهري تثبيت و تحکيم نکرد. شايد تنها در بخشي از جامعه که منکر همه چيز و بدبين به همه ارکان هستند و نظام و انقلاب و امام را قبول ندارند اين تخريب ها تا حدي موثر واقع شود. احمدي نژاد نشان داد براي به دست آوردن قدرت حتي حاضر است به انکار امام و انقلاب و ياران امام و دستاوردهاي 30 ساله انقلاب بپردازد. اما به طور کلي اخلاق و سعه صدر مهندس موسوي در اين مناظره پيروز شد. در اين ميان چند فراز از صحبت هاي مهندس موسوي بسيار مناسب و مهم بود؛ يکي در آن قسمت که ايشان به نقد سياست خارجي شعاري و زيان آور دولت نهم پرداخت که بسيار موثر بود. ديگري در آخر مناظره که اوج بي اخلاقي احمدي نژاد بود. مهندس موسوي رو به دوربين و خطاب به مردم سخنان خود را ادامه داد که در ستاد ايشان به روي همه مردم باز است تا بتوانند اين اوضاع غيراخلاقي را تغيير دهند.

بايد گفت دولت نهم در اغلب زمينه ها ناکام بوده است و چون علائم اين ناکامي را در جاي جاي جامعه مي بيند در اين مناظره دست به عمل انتحاري زد. در واقع او در برابر مردم قرار گرفته و براي فرار از اين وضعيت بغرنج خود را در برابر شخصيت هاي با سابقه انقلاب و نظام دانست. که اگر شکست هم خورد وانمود کند اين چهره ها نگذاشتند او در انتخابات پيروز شود، نه اينکه با عدم اقبال مردم روبه رو شد.

به هر حال آنچه مسلم است اينکه فقط بخشي از جامعه مي تواند بي اخلاقي و ارزيابي آقاي احمدي نژاد را قبول کند اما اکثريت ايرانيان نمي توانند بي اخلاقي احمدي نژاد را تحمل کنند.

در يک تحليل کلي بايد گفت رفتار آقاي احمدي نژاد دو اشکال عمده داشت؛ يکي اينکه ايشان به يکباره گفت پرونده زني را در دست دارد و مي خواهد افشا کند، ميرحسين موسوي بسيار هوشمندانه گفتند افشا کن. آن زن همسر بنده است. اگر مهندس موسوي اينچنين رفتار نمي کرد ممکن بود يک مخاطب عادي فکر کند کاسه يي زير نيم کاسه است. اين رفتار رئيس جمهور اوج بداخلاقي بود آن هم درباره زني که قبل از انقلاب از خود مهندس موسوي کارنامه درخشان تري دارد که خود آقاي موسوي به خوبي اشاره کرد خانم رهنورد يک زن روشنفکر مسلمان است.

*عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت
هاشور
کاش لااقل يکي را جواب مي دادي

مهدي تاجيک

همه مي دانستند که قرار است شاهد يک مناظره ناب باشند ميان دو مردي که به رک گويي در سپهر سياست ايران شهره هستند. مهدي کروبي و محمود احمدي نژاد از همان دقايق ابتدايي مناظره بحث را به جايي بردند که ميليون ها مخاطب تلويزيوني انتظارش را داشتند. کروبي به عنوان شروع کننده بحث با بي اعتنايي به سوال مجري برنامه از آن چيزي سخن گفت که بايد مي گفت. سوال هاي صريح کروبي و انتقادهاي بي پرده اش از دولت و شخص «احمدي نژاد» نشان از آن داشت که وي مي خواهد رقيب را در ميدان مناظره آچمز کند. احمدي نژاد خود را براي شنيدن انتقادهايي از جنس انتقادهاي کروبي آماده کرده بود. او به شکل آشکاري از پاسخ دادن به انتقادهاي صريح کروبي طفره رفت. درباره ماجراي هاله نور و طرح ربوده شدنش توسط امريکايي ها به پاسخ هايي يک خطي بسنده کرد و کاغذهايي پر از نمودار و آمار و ارقام را به نمايش گذاشت که کمتر مخاطبي علاقه داشت در ميان يک مناظره داغ انتخاباتي به آنها توجه کند. احمدي نژاد از ميانه هاي مناظره لحن تهاجمي تري به خود گرفت تا به نوعي انتقادهاي تند و تيز کروبي را تلافي کند. او ماجراي پول گرفتن کروبي از شهرام جزايري را مطرح کرد تا به اين ترتيب وي را به بي مبالاتي مالي متهم کند. اصرار احمدي نژاد براي گرفتن پاسخي درباره پرونده جزايري از کروبي در نوع خود جالب توجه بود. او درصدد بود اين پرونده را به عنوان برگ برنده مناظره رو کند با اين حال به اين نکته ظاهراً توجه زيادي نداشت که پرونده جزايري ديگر از جذابيت و تازگي براي اکثر مخاطبان ايراني برخوردار نيست و تقريباً تمام کساني که اخبار سياسي را دنبال کرده اند پيشتر پاسخ کروبي را در اين باره شنيده اند. احمدي نژاد اما خود حاضر نشد درباره يکي از چندين پرونده يي که کروبي مطرح کرد پاسخ دهد. پرونده نفت اردبيل، پرونده علي آبادي معاون رئيس جمهور، پرونده صادق محصولي وزير کشور، پرونده تخلفات شهرداري، پرونده درخواست 700 ميليون دلار براي اهدا به يک رئيس جمهور خارجي همه مواردي بود که احمدي نژاد بدون ارائه کوچکترين پاسخي از کنار آن گذشت. لحظاتي پس از پايان مناظره ميادين اصلي تهران مملو از جمعيتي بود که پيروزي کانديداي خود را در مناظره جشن مي گرفتند. اما حتي ناظران بي طرف نيز اعتراف مي کنند که هواداران احمدي نژاد در خيابان ها حتي يک پنجم هواداران کروبي و موسوي هم نبودند. اين خود معيار خوبي است براي اينکه به قضاوت افکار عمومي درباره مناظره کروبي و احمدي نژاد پي ببريم.

ديده بان
وقتي همه رشته هاي رئيس جمهور پنبه شد
مهدي محسني / me.mohseni@gmail.com

هنگامي که محمود احمدي نژاد سعي کرد در مناظره با ميرحسين موسوي آراي بخشي از طبقه متوسط را براي خود کسب کند، برخي از مسوولان نظام را متهم به سوءاستفاده مالي کرد. وي همچنين مدعي شد رقيب او در اين انتخابات موسوي نيست بلکه آيت الله هاشمي رفسنجاني است.گرچه احمدي نژاد به طرح موضوع پرونده همسر ميرحسين موسوي خانم زهرا رهنورد برد انتخاباتي- و نه اخلاقي- خود را به شدت مخدوش کرد اما مي توانست اميدوار باشد که بخشي از طبقه متوسط که هنوز در انتخاب کانديداي خود مردد هستند، از اين اشتباه گذشت خواهند کرد.اما شيخ مهدي کروبي در مناظره با رئيس دولت نهم از همان جايي ضربه خود را وارد کرد که احمدي نژاد فکر مي کرد نقطه قوت او در مناظره قبلي بوده است. کروبي نوري بر برخي پرونده هاي وابستگان دولت نهم و محمود احمدي نژاد تاباند. کروبي سه گام اساسي در دستيابي به اهداف خود تعريف کرده بود؛ ابتدا با طرح مساله هاله نور و نقل قول از حضرت آيت الله جوادي آملي و اشاره به سي دي فيلم آن که همراه خود دارد، سعي کرد معياري در اختيار بينندگان جهت بررسي ميزان درستي و نادرستي سخنان احمدي نژاد قرار دهد.در دومين گام با تاکيد بر اينکه رئيس دولت تنها نام پنج کشور از ميان يکصد کشوري را که درخواست کرده اند شيوه حکومت داري دولت نهم را ياد بگيرند، ذکر کند. با سکوت رئيس دولت نهم و عدم نام بردن از هيچ کشوري، صحت ديگر سخنان و آمارها نيز با شبهات جدي روبه رو شد.اما آخرين قدم را کروبي محکم تر و مستدل تر از پيش برداشت؛ اشاره به پرونده نفتي «صاد. ميم» که در زمان استانداري احمدي نژاد مطرح شد و به عنوان يکي از دلايل وزارت اطلاعات دولت خاتمي براي عدم تاييد احمدي نژاد جهت تصدي شهرداري تهران ذکر شد. موضوع اعطاي وام 40 ميليارد توماني به «صاد. ميم»، تلاش احمدي نژاد براي اعطاي 700 ميليون دلار به شخصي که با مقاومت بانک مرکزي و دستور رهبري از اين اقدام ممانعت شد. موضوع سوءاستفاده هاي مالي بستگان «ميم. عين» که با فشار اعضاي دولت نهم به قيد وثيقه آزاد شده اند.طرح همه اين موارد اين سوال را در ذهن بسياري ايجاد کرد که چگونه احمدي نژاد ديگران را به سوءاستفاده مالي متهم کرد در حالي که مشابه همين اتهامات نيز در مورد ايشان و نزديکان شان مطرح است؟ وقتي مهدي کروبي به نقل قولي از احمدي نژاد در تجليل از جايگاه و شخصيت والاي حضرت آيت الله رفسنجاني اشاره کرد، آخرين رشته هاي رئيس جمهور نيز پنبه شد.کروبي همچون هميشه از ياد نبرد که بايد از مظلوم نيز دفاع کند. او با يادآوري ماجراي دکتر زهرا بني يعقوب در همدان گفت من انتظار داشتم شما در نکوهش آن اتفاق سخن بگوييد نه سخنان نادرستي را به دکتر زهرا رهنورد با آن شکل آزار دهنده و غلط نسبت دهيد.شيخ مهدي کروبي در مناظره، دومين درس اخلاقي را به جامعه و سياسيون و خصوصاً هواداران دولت نهم داد. اگر سکوت موسوي نماد متانت و اخلاق مداري بود، سخنان کروبي نيز نماد دفاع از حقوق مظلوماني بود که حتي در جبهه مخالفان و رقباي ايشان قرار داشتند. جامعه امروز ما به واقع نيازمند و تشنه چنين رفتارهايي است.
لب مرز
رقص اعداد براي راحتي خيال يک رئيس جمهور
سروش فرهاديان / soroushfarhadian@yahoo.com

در حالي که نگاه بيشتر مردم معطوف به مناظره هاي کانديداها در شبکه سوم سيما است محمود احمدي نژاد همان ادعاها را در ساير برنامه هاي راديو تلويزيوني خود مطرح مي کند. رئيس جمهور فعلي ايران در برنامه گفت وگوي ويژه خبري شنبه شب شبکه دوم سيما در يکي ديگر از ادعا هاي خود اعلام کرد ديوان محاسبات خودش قبول دارد که در گزارش تفريغ بودجه سال 85 اشتباه محاسباتي کرده است.ديوان محاسبات کل کشور که بازوي نظارتي مجلس شوراي اسلامي است در زمستان سال گذشته اعلام کرد دولت نهم در سال 85 حداقل يک ميليارد و 58 ميليون دلار از درآمد هاي کشور را به خزانه واريز نکرده است.با پذيرش ادعاي احمدي نژاد مبني بر «اشتباه محاسباتي ديوان محاسبات» بايد اين اشتباه را يکي از بزرگ ترين «اشتباهات محاسباتي» تاريخ محاسبات ايران و شايد هم تاريخ محاسبات جهان دانست.اين ادعاي محمود احمدي نژاد در حالي صورت مي گيرد که ديوان محاسبات در پاسخ به نطق راديوتلويزيوني رئيس جمهور بعد از قرائت گزارش تفريغ بودجه سال 85 ضمن رد ادعا هاي او اعلام کرده بود براي اثبات تخلف دولت حاضر به مناظره با رئيس جمهور است.اين مناظره اما هيچ گاه برگزار نشد تا محمود احمدي نژاد امروز با خيالي راحت و فقط با بيان اين جمله ساده که ديوان محاسبات اشتباه محاسباتي کرده است از روي يک ميليارد دلار گمشده بگذرد و به تبليغات انتخاباتي خود بپردازد.اين عبور تبليغاتي از يک ميليارد دلار گمشده در حالي صورت مي گيرد که رئيس جمهور با اين سوال در برنامه هاي تلويزيوني مواجه نمي شود که اگر گزارش تفريغ بودجه سال 85 ناشي از اشتباه محاسباتي ديوان محاسبات باشد گزارش ديوان محاسبات براي سال 86 و اعلام تخلف 3/2 ميليارد دلاري ناشي از چيست.کساني که دستي در آمار دارند و با علم حساب و کتاب آشنا هستند در توضيح اينکه چرا ممکن است در حساب و کتاب هاي مالي اشتباهي صورت بگيرد توجيه جالبي دارند؛ رقص عدد.آنان مي گويند ممکن است در زمان وارد کردن يک عدد به علت شباهت هندسي اشتباهاتي صورت بگيرد. به نظر مي رسد سير اشتباه هاي محاسباتي ديوان محاسبات و رقص اعداد در مقابل ديدگان کارشناسان ديوان در حال افزايش است؛ حداقل تا پايان تبليغات انتخابات رياست جمهوري اين رقص ادامه خواهد داشت تا خيال يک رئيس جمهور راحت باشد،
ذره بين
ساربان؛ اين روش قافله سالاري نيست
بهروز صمدبيگي

عزت الله ضرغامي اين روزها کجاست؟ رئيس سازمان صدا و سيما که افتخار برگزاري اولين مناظره انتخاباتي غيرتشريفاتي را به نام خود ثبت کرده، بايد جوابگوي سوالاتي هم باشد؛ پاسخ هايي روشن به اينکه چرا براي نخستين بار مناظره مشاوران و کارشناسان کانديداهاي رياست جمهوري حذف شده و شکل مناظرات هم به گونه يي است که تداعي کننده زمينه سازي براي پيروزي احمدي نژاد است. يعني از مدت ها پيش مشخص بود که تنها فرد برجسته و داراي توان پيروزي در مناظرات از جبهه رئيس جمهور فعلي، شخص او و کلهر مشاور وي است اما کروبي و ميرحسين موسوي از دايره وسيع صاحب نظران شناخته شده و معتبر بهره مي برند. از سوي ديگر شکل مناظره هاي ابداعي به گونه يي است که شخص حاضرجواب و مسلطي مانند احمدي نژاد همانند آنچه در مناظره با کروبي شاهد بوديم، مي تواند در لحظاتي که فرد مقابل فرصت پاسخگويي ندارد، مسلسل وار سوالات و اتهاماتي مطرح کند و روي ذهن مخاطبان تاثير بگذارد. جالب اينکه براي ساير کانديداهايي که نام آنها در مناظره مطرح مي شود، امکان پاسخگويي در نظر گرفته شده اما براي کانديداي حاضر که وقتش تمام شده، امکاني براي پاسخگويي وجود ندارد. يا چگونه است که کانديدايي مي تواند در پربيننده ترين برنامه به روساي جمهور پيشين اتهام وارد کند اما پاسخ آنها در يک شبکه ديگر و در ساعتي ديگر پخش شود. اي کاش ذوق زدگي اوليه ما از برگزاري مناظراتي که تشريفاتي نيست پابرجا مي ماند و به نگراني نمي انجاميد؛ نگراني از اينکه شکل ناقص و نادرست برگزاري مناظره ها به شکلي غيرمنصفانه بر افکار عمومي تاثير بگذارد و آن را جهت دهي کند. اين درست که ذات مناظره خود داراي اشکالي است و آن اينکه فرد پيروز مناظره لزوماً محق نيست اما اينکه فردي امکان پيروزي در مناظره را داشته باشد ولي شرايط محيطي و زماني اين امکان را از او سلب کند، به هيچ عنوان پذيرفتني نيست. اين موضوع را به شکلي واضح و مشخص در مناظره کروبي و احمدي نژاد ديديم و جاي آن دارد که ساربان صدا و سيماي ملي در فرصت باقيمانده، فرصتي براي جبران بينديشد. مسلماً افکار عمومي هم تشنه دانستن پاسخ اتهاماتي است که آقاي رئيس جمهور وارد مي کند و رقبا وقت پاسخگويي ندارند.
حاشيه هاي رويارويي شيخ و دکتر
نماينده همه منتقدان

مهدي کروبي يک شب بي نظير را در جام جم گذراند. او پس از چهار سال نه فقط به عنوان يک کانديدا، بلکه در نقش نماينده همه منتقدان احمدي نژاد روياروي وي قرار گرفت تا اظهارات خلاف واقع او را به رخش کشيده و از عملکردش به شدت انتقاد کند. کروبي در مناظره فقط کانديداي حزب اعتماد ملي نبود، او مدافع همه اصلاح طلبان و منتقد جدي سياست هاي احمدي نژاد بود. خيلي ها خوشحال بودند که پس از مدت ها اين امکان فراهم شده تا به ادعاهاي احمدي نژاد به قاطع ترين شکل ممکن پاسخ داده شود. اين اتفاق بالاخره افتاد و کروبي با تسلط تمام شجاعانه وارد ميدان شد و حرف هايي را که سال ها بود در گلو گير کرده بود، مطرح کرد.



اتهام عليه روزنامه

در جريان مناظره کروبي - احمدي نژاد نامي از محمدجواد حق شناس برده نشد اما او در دقايق پاياني مناظره مورد اتهام قرار گرفت و احتمالاً تا پس از مناظره از طريق خبرنگاران، سخت مشغول بررسي اتهام احمدي نژاد و صحت و سقم آن بوده است. احمدي نژاد در مناظره مدعي شد روزنامه اعتماد ملي به مديرمسوولي حق شناس، مطلب توهين آميزي عليه همسرش منتشر کرده است. او البته مدرکي در اين خصوص ارائه نکرد و حق شناس را مجبور کرد در همان ساعات پاياني شب بررسي هايي را انجام دهد تا معلوم شود ماجراي آن مطلب کذايي چيست. در نهايت مشخص شد روزنامه اعتماد ملي مطلبي عليه همسر احمدي نژاد منتشر نکرده و اتهام رئيس جمهور بي پايه و اساس بوده است.



در انتظار آمار واقعي

داوود دانش جعفري اگر ريسک کند و به صحنه بيايد مي تواند واقعيت خيلي از آمار و ارقام اقتصادي رئيس جمهور را برملا کند. احمدي نژاد در جريان مناظره نمودارهاي زيادي را به بينندگان تلويزيوني نشان داد که حکايت از اين داشت که وضع اقتصاد کشور در بسياري از حوزه ها بهبود پيدا کرده است. وي البته کارشناسان اقتصادي کشور را که نگاه منتقدانه يي دارند، زير سوال برد. در شرايطي که محمدعلي بهمني به عنوان رئيس بانک مرکزي سکوت کرده و شمس الدين حسيني هم از احمدي نژاد دفاع مي کند، دانش جعفري همراه با طهماسب مظاهري مي توانند بسياري از واقعيات اقتصادي را با مردم مطرح کنند.



اجازه بي اجازه

گرچه ابتکار رئيس سازمان صدا و سيما در برگزاري مناظره ميان کانديداهاي شرکت در انتخابات با استقبال رو به رو شده است، اما عزت الله ضرغامي جديداً به خاطر دو اتفاق، سخت مورد انتقاد قرار گرفته است. اول اينکه وي حاضر نشد به نمايندگان کانديداها اجازه دهد با هم مناظره کنند و مناظره را فقط مختص کانديداها دانست. طبيعي است اگر قرار بود اين اتفاق بيفتد همراهان کروبي با دست پري به جام جم مي رفتند. انتقاد ديگر به ضرغامي آن است که با وجود طرح اتهامات بسيار عليه افراد مختلف، تا به حال اجازه يي براي دفاع به آنها نداده و بررسي شکايات را به پس از انتخابات موکول کرده و همين موضوع نارضايتي زيادي ايجاد کرده است.



نقش کليدي

بي گمان اگر صدا و سيما فرصتي فراهم مي کرد تا نمايندگان کانديداها در تلويزيون حاضر شده و به دفاع از نامزدها بپردازند، يکي از اصلي ترين نمايندگان کروبي غلامحسين کرباسچي بود. وي شنبه شب خودش را آماده کرده بود اتهاماتي را از زبان احمدي نژاد عليه خود بشنود. با اين وجود احمدي نژاد جز يک بار که به اشتباه کروبي را کرباسچي صدا کرد، اشاره ديگري به او نداشت. گفته مي شود احمدي نژاد با علم به محبوبيت کرباسچي مخصوصاً بحثي را در مورد کرباسچي مطرح نکرد تا اوضاع بيشتر از قبل به سود کروبي نشود. وي در دو فيلم تبليغاتي کروبي، نقش کليدي داشت و در صورت پيروزي کروبي به عنوان معاون اول وي انتخاب خواهد شد.



گزارش بحث برانگيز

در جريان مناظره هاي انتخابات رياست جمهوري، پاي عبدالرضا رحماني فضلي هم به ميان آمد. جالب است با وجود آنکه ديوان محاسبات کشور تاکيد دارد در جريان حسابرسي متوجه گم شدن مبلغ يک ميليارد دلار پول شده است، اما احمدي نژاد معتقد است کارشناسان ديوان محاسبات در جمع زدن ريال ها و دلارها دچار اشتباه شده و خودشان هم اين موضوع را فهميده اند.پس از حرف هاي عجيب احمدي نژاد ديوان محاسبات مجدداً از گزارشش دفاع کرد. اما ظاهراً رئيس جمهور و دولتمردان زير بار نمي روند. رحماني فضلي بايد آمادگي اين را داشته باشد تا اگر اعضاي کابينه، اين گزارش و تهيه کنندگان آن را زير سوال بردند، قاطعانه به ميدان بيايد و از گزارش مجموعه اش دفاع کند.



تغيير تاکتيک

محمود احمدي نژاد در مناظره با مهدي کروبي نه تنها ديگر به همسر کانديداها توهين نکرد بلکه مدعي شد روزنامه اعتماد ملي عليه همسر خودش مطلب نوشته است. وي با مظلوم نمايي کوشيد اتفاق بدي را که در مناظره با موسوي افتاده بود جبران کرده و خود را فردي آرام و مظلوم نشان دهد. مشخص بود وي براي مناظره با کروبي قصد استفاده از تاکتيک ديگري را دارد و نمي خواهد به صورت تند و تيز ديگران را مورد اتهام قرار دهد. با اين حال احمدي نژاد را بايد بازنده مناظره با کروبي دانست. او در برابر پرسش هاي فراوان کروبي سکوت کرد و آنقدر زير فشار قرار گرفت که نتوانست برنامه قابل قبولي از خود ارائه کند. آيا او شکست را مي پذيرد؟



بدون حاشيه

شايد اگر اولين مناظره احمدي نژاد با مهدي کروبي برگزار مي شد، به جاي آنکه زهرا رهنورد مورد اتهام قرار بگيرد، اين فاطمه کروبي بود که از سوي احمدي نژاد مورد اتهام قرار مي گرفت. با اين حال بازخورد بدي که اقدام احمدي نژاد به وجود آورد باعث شد وي نه تنها از افشاگري در مورد همسر کانديداها دست بردارد بلکه همسر خود را فردي معرفي کند که مورد تخريب قرار گرفته است. فاطمه کروبي البته سخنران خوبي است و در صورت مواجهه با هر تخريبي به خوبي مي توانست از خود دفاع کند اما جو بدي که در پي اتهام زني به رهنورد ايجاد شده بود باعث شد احمدي نژاد حتي فکر اتهام زني به او را هم به ذهنش راه ندهد.



تمرين هاي ويژه

نمايش اين روزهاي محمود احمدي نژاد در رسانه ملي را نمي شود دست پخت يک فرد خاص دانست. معلوم است احمدي نژاد مدت ها است با مشاورانش در حال تمرين است. براي هر رقيبي طرح خاصي ريخته و برنامه ويژه يي تدارک ديده است. با اين وجود به نظر مي رسد علاوه بر ثمره هاشمي ، مهدي کلهر به عنوان مشاور رسانه يي نقش مهمي در شکل دادن به شيوه مناظره و بحث هاي جنجالي داشته است. کلهر ارتباط خوبي با صدا و سيما داشته و قطعاً در نقش مشاور رسانه يي، قبل از هر مناظره نکات ويژه يي براي مقابله با رقبا در اختيار رئيس جمهور قرار مي دهد. حالات و رفتار احمدي نژاد نشان مي دهد حسابي تمرين کرده است.
آقاي رضايي حالا نوبت شماست
زاگرس ايراني؛برنامه مناظره مهدي کروبي با محمود احمدي نژاد صحنه ديگري از رفتارهاي حيرت انگيز احمدي نژاد را به نمايش گذاشت. هرچه شيخ صادقانه به طرح مسائل و ابهامات پيرامون عملکرد گذشته و حال احمدي نژاد مي پرداخت، او با تردستي که اختصاص به احمدي نژاد دارد از پاسخ به ابهامات طفره رفت و با نمايش آمارهايي که فقط در جبين آقاي احمدي نژاد يافت مي شود وضعيتي از کشور نشان داد که گويي ايران تا پيش از احمدي نژاد جهنمي بوده که نظير نداشت و در دوره چهارساله احمدي نژاد با مديريت «عالمانه» او ايران با سرعت نور به سمت گلستان شدن پيش مي رود. نيازي به يادآوري ندارد که کروبي يک سياستمدار کارکشته است و به رغم حضور در تدوين برنامه هاي مهم کشور نيازي ندارد آمارهاي ساختگي احمدي نژاد را رد کند. کروبي آنچه را که بايد مي گفت، گفت. آنچه در اين چهار سال در حنجره ميليون ها ايراني مانده بود را مطرح کرد. کروبي با طرح هاله نور، ربايش احمدي نژاد در عراق، نامه نگاري به روساي جمهور امريکا، اهانت احمدي نژاد به مقامات ارشد نظام، پرونده سوآپ نفت اردبيل،300 ميليارد مفقود شده شهرداري و موارد مشابه خبرهاي سانسورشده در روزنامه ها در اين چهار سال را به سمع و نظر 50 ميليون شهروند ايراني رساند.به هر حال اين مناظره تمام شد. اماحکايت من وسط زمين ايستاده ام احمدي نژاد باقي. حالا يک مناظره باقي مانده است که نه اميد اصلاح طلبان بلکه اميد تمام کساني که احساسات شان از آمارهاي خلاف واقع احمدي نژاد جريحه دار شده به تيم اقتصادي محسن رضايي است. محسن رضايي در کنار خود داود دانش جعفري را دارد که سه سال وزير اقتصاد احمدي نژاد بوده است. دانش جعفري هم بر آمارهاي ارائه شده توسط احمدي نژاد تسلط کامل دارد و مي تواند خلاف بودن آنها را تاييد کند و هم بر فرآيند تصميم گيري احمدي نژاد در درون کابينه اشراف دارد. او مي تواند ريزترين اطلاعات را از درون کابينه به اطلاع مردم برساند. بنابراين رضايي فراتر از هدف راي آوري که در جاي خود مهم است، وظيفه دارد براي پاسداشت اعتماد مردم به نظام و بازسازي اعتمادي که احمدي نژاد آن را با همت بلندش تخريب کرده است،يک بار ديگر آب رفته را به جوي برگرداند.کساني که روزانه روزنامه مي خوانند مي دانند اطلاعات ارائه شده توسط احمدي نژاد خلاف واقع بوده است.حالا نوبت رضايي است که اين مهم را براي 50 ميليون ثابت کند.
مناظره با مدل احمدي نژادي
فرزانه روستايي

پيرامون پرده دوم مناظره مدل احمدي نژاد با آقاي مهدي کروبي فقط مي توان بر اين نکته تاکيد داشت که بزرگ ترين دغدغه رئيس جمهور فعلي ماندن در قدرت به هر قيمت و با هر هزينه يي است. عالي ترين مقام اجرايي کشور مدلي از مباحثه و جدل را در مناظره هاي انتخاباتي گشوده است که تنها معنايش اين است که طي سه دهه گذشته همه اداره کنندگان کشور مشغول دزدي و بالا کشيدن اموال مردم بوده اند مگر اينکه خلاف آن ثابت شود. از همه بدتر اينکه پست هاي اجرايي کليدي سرپل هايي هستند که هر چه بزرگ تر، بيشتر مي توان برد و غارت کرد. معنا و مفهوم منطق مناظره يي آقاي احمدي نژاد اين است که هيچ اعتبار سياسي- اجتماعي در اين کشور وجود نداشته و ندارد و با اندکي مداقه مي توان آثار فساد و ارتشا را در رفتار و مديريت همه مديران کشور طي سه دهه گذشته رديابي کرد. اگر واقعاً چنين باشد منطقاً مي توان به اين نتيجه رسيد که مردم هر که را برگزينند پاشنه باز بر همان منوال خواهد چرخيد. مگر اينکه در بر پاشنه منافع آقاي احمدي نژاد و کساني بچرخد که وي را اداره مي کنند. آيا جز اين است که بسياري از جوانان پس از ديدن دو مناظره جنجالي اخير به اين استنتاج برسند که در اين کشور به هر کسي راي بدهي وي دزد و غارتگر از آب در خواهد آمد و اساساً انتخابات و دموکراسي و چرخش قدرت، بازي مدعيان سهم بيشتر بردن است. مدل مناظره احمدي نژاد را نمي توان فراموش کرد زيرا لکه يي بر هويت ايراني بودن و اسلامي بودن مردم ايران نشانده است که به سادگي نمي توان آن را پاک کرد. احمدي نژاد واقعاً معتقد است که در نحوه مديريتش خلاقيتي به خرج داده که هيچ کس تاکنون به ذهنش خطور نکرده است. اما من از ادامه اداره کشور براساس چنين مدلي از مديريت و چنين ذهنيت بي پروا و خطرناکي انديشناکم،نه تنها قصد کوتاه آمدن ندارد، بلکه در اين انديشه است که واقعاً معجزه قرن است.
آمارهاي احمدي نژادي
منصور بيطرف

مناظره احمدي نژاد و کروبي به رغم حاشيه هاي فراواني که داشت از يک جنبه حائز اهميت بود و آن اين بود که احمدي نژاد بالاخره قانع شد با آمار به ارائه عملکرد خود بپردازد و از تهمت و افترا - البته تا اندازه يي - دوري جويد. اما آمارهاي احمدي نژاد که شيوه تهيه آن در اين دولت همچنان ابهام دارد، و تفسيري که وي از اين آمارها مي کرد خود حکايت هاي زيادي دارد. يک جنبه از اين حکايت به تفسير؛ احمدي نژاد درخصوص بدهي دولت به بانک مرکزي و نرخ تورم شيوه نادرستي را در پيش گرفت و اظهار داشت نرخ تورم 25 درصدي در دولتش به بدهي دولت هاي پيشين به بانک مرکزي برمي گردد. در اين خصوص بايد گفت اولاً روند بازپرداخت بدهي دولت به بانک مرکزي از دولت هفتم آغاز شد به طوري که اثر آن در کاهش نرخ تورم در دولت هشتم نمود پيدا کرد تا آنجا که نرخ تورم در پايان دولت هشتم به حدود 14 درصد و در پايان سال 1384 که هنوز سياست هاي اقتصادي دولت هشتم پايدار بود به 11 درصد کاهش يافت. اما سياست هاي اقتصادي دولت که از سال 1385 آغاز شد تاثير خود را بر اقتصاد گذاشت و نرخ تورم را به 25 درصد رساند. مهم ترين اين سياستگذاري ها افزايش نقدينگي کشور و 5/2 برابر کردن آن در دولت نهم بود به حدي که ميزان آن معادل ضرب پول از سلسله هخامنشي تا پايان سال 1384 بود يعني آنکه احمدي نژاد در يک دوره سه ساله توانست معادل 2500 سال نقدينگي ايجاد کند و آن را به 170 هزار ميليارد تومان برساند و اين همان علت افزايش نرخ تورم از 11 به 25 درصد بود. بنابراين بهتر بود احمدي نژاد در کنار آن نمودارهايي که بعضاً شبهه برانگيز بود - مانند نرخ تورم در جهان و منطقه بدون آنکه رتبه ايران را در جهان و منطقه که به ترتيب 5 و 1 است طرح کند - اقدام به نمايش نمودار نقدينگي و نيز رتبه بندي نرخ تورم در منطقه و جهان مي کرد.
سخني با محمود احمدي نژاد
حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود
احسان خويي

1- آقاي احمدي نژاد باختي. اين را مي شد فقط از سکوتت در برابر دو سوال نخست مهدي کروبي فهميد؛ همان جايي که هاله نور دور سرت را که عالم و آدم تاييدش کرده بودند، با تکذيب معنادار پاسخ دادي. همان لحظه يي که براي فرار از پاسخ موضوع دزديدنت، شيخ ما را به دفاع از امريکا متهم کردي.

2- آقاي احمدي نژاد هم خودت و هم هوادارانت باختيد. آن لحظه را به ياد بياور، به ياد بياوريم که همچون مناظره چند شب پيش با ميرحسين هيچ چيز براي دفاع از خود و دولتت نداشتي و باز، بازگشت به گذشته و همه مسائلي که خودت مي داني.

3- آقاي احمدي نژاد، کافي است يک بار ديگر فيلم را ببيني. آن مکث هاي طولاني ات را به ياد بياور. به باور من، به باور ماها احتمالاً به تراژدي تنهايي ات مي انديشيدي آن لحظه؛ نه؟

4- رئيس جمهوري ايران، سعي خواهم کرد فراموش نکنم، سوال مدام تکرارشونده تو را درباره شهرام جزايري و آن پاسخ شيخ را که چند سال پيشتر هم در مقام رئيس مجلس و از پشت صندلي رياست اعلام کرد که نه تنها من پول گرفتم که بالاتر از من ها نيز گرفتند. باز هم به اين مي انديشم که هيچ براي گفتن نداشتي که آن سوال بي مورد را بارها پرسيدي.

5- آقاي احمدي نژاد، اين سوال بي پاسخ را هم هيچ گاه فراموش نمي کنيم؛ آنجا که شيخ ما درباره اردبيل پرسيد و تو پاسخ ندادي. هيچ نگفتي.

6- حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود/ يا از دهان آن که شنيد از دهان دوست

7- آقاي احمدي نژاد، «سلام، خداحافظ. چيز تازه اگر يافتي به اين دو اضافه کن.»
او مي گويد ماست سياه است
سحر طلوعي

1- محمود احمدي نژاد کانديداي رياست جمهوري است. اما در بحث با شيخ مهدي کروبي از در ضابط قوه قضائيه و دادستان وارد مي شود و مي پرسد؛ «چرا نمي گوييد مساحت خانه شما از 100 متر مربع در فلان جا به 300 متر مربع در فلان جا رسيده است؟» پرسيدن چنين موضوعي اساساً در بحث ايرادي ندارد. فلسفه مناظره

شکل گرفتن همين بحث ها است اما لحن و کلام احمدي نژاد وقتي رنگ و بوي امنيتي و بازجويي مي گيرد اين حس را به مخاطب القا مي کند که گويي او در اين مدت چهار سال رئيس قوه مجريه نبوده و در عوض دادستان بوده است.

2- محمود احمدي نژاد نه جواب سوال کروبي از هاله مقدسي را مي دهد که در سخنراني سازمان ملل او را در برگرفته بود، نه پاسخي براي پرونده دوران استانداري اش در اردبيل مي دهد و نه درباره بودجه ميلياردي گم شده در شهرداري حرف مي زند. او با اصرار و بازي با اجزاي صورت، نه با استناد و دليل، همه اين موضوع ها را ساخته و پرداخته مخالفانش ارزيابي مي کند، اما با پا فشاري همه آن اطلاعاتي را که از رقيب دارد درست و بي خطا مي پندارد و براساس شان مخاطب را به توجه به فساد رقيب سوق مي دهد. اين فقط يک شمه از خودمحوري آقاي رئيس جمهور است. بخشي از تماشاگران مناظره احمدي نژاد - کروبي فيلم ديدار رئيس جمهور بازگشته از سخنراني سازمان ملل را با آيت الله

جوادي آملي ديده اند و در اين فيلم حرف هاي رئيس جمهور از هاله مقدس را شنيده اند. فيلم مدتي توسط دي وي دي فروش هاي کنار خيابان تهران دست به دست هم شد. احمدي نژاد با اعتماد به نفس ادعاي هاله مقدس را تکذيب مي کند اما معلوم نيست تکليف آن دسته از مخاطباني که اين فيلم را نديده اند چيست؟ شايد بهتر بود کروبي به جاي صحبت کردن و نصيحت کردن رئيس جمهور که دروغ بد است و از ميگساري و چه و چه بدتر است، سي دي هاله مقدس را براي مخاطبان پخش مي کرد.

3- محمود احمدي نژاد خود را کارشناس ارشد همه کارشناسان دوروبر خود مي پندارد و در جواب کروبي که مي گويد «شما همه آن کارشناساني را که مخالفتان حرف زده اند و نظري غير از نظر شما داشته اند، اخراج کرده ايد و کنار گذاشته ايد»، اصرار مي کند درست تر از همه آنها تشخيص مي دهد و... چطور ممکن است همه کارشناسان اقتصادي اشتباه مي کنند اما دکتر احمدي نژاد (دکتراي عمران ترافيک) حتي شبهه يي هم به داده ها و اطلاعات و نتايجش وارد نمي کند؟ اين خودرايي نيست؟

4- احمدي نژاد مدام از تفاوت ميان سياست خارجي خود و دولت خاتمي مي گويد. مدام از اين مي گويد که بوش در دوره خاتمي ما را محور شرارت خواند و... اما امريکا دولت نهم را محور شرارت نخوانده است. احمدي نژاد فراموش کرده است ميان بوش و اوباما دست کم در زمينه ادبيات تفاوت اساسي وجود دارد.
از کراسوس سردار ناکام، تا سورناي کامروا، و بليزاريوس نابينا
قربانيان نامدار ناسپاسي
فريدون مجلسي


واشنگتن، 8 خرداد 1388

چند روز پيش در سفري به نيويورک فرصتي دست داد که دوباره به ديدار موزه بزرگ متروپوليتن بروم. تالار اصلي و سالن هاي جانبي را پشت سر گذاشتم که بيشتر به يونان و روم قديم و خصوصاً آثار و تنديس هاي مرمرين و موزائيک هاي رومي و سه پايه ها، کاسه ها،کوزه ها، ديگ ها و جام هاي سفالين با نقش هاي شاخص يوناني اختصاص دارد، و به سراغ تالار ايران و هنرهاي اسلامي در طبقه دوم رفتم که متاسفانه بسته بود. از پس ريسمان حائل، شکوهمند ترين قطعه تالار آثار ايران باستان را که سرديسي بزرگ از زر و سيم با تاج و قبه بزرگ ساساني است و بر آن نور تابانده بودند، ديدم که متعلق به شاپور دوم ساساني است.

و بقيه آثار آن تالار تاريک را با حسرت و تا جايي که گردن کشيدن از راه دور اجازه مي داد، مروري کردم و به سراغ نقاشي هاي غربي رفتم که ساعت ها وقت مي خواهد. پس از پنج ساعت پرسه زدن سرانجام خود را در تالار تنديس هاي اروپايي يافتم. برنز را دوست دارم. کارهاي برنزي که گاهي مدل هاي مرمرين و حتي سفالين آنها که قالب هاي ريخته گري مجسمه اصلي برنزي از روي آنها گرفته شده است و اکنون آنها نيز به اندازه مجسمه هاي اصلي برنزي ارزش تاريخي- هنري دارند به فراخور حال در آنجا جايگاهي براي خود يافته اند. از کنار تنديس هاي برنز کوچک و بزرگ لويي چهاردهم پادشاه خورشيد، که مجموعه بزرگي را از 14سالگي آن پادشاه تا سنين شکوهمندي اش نشان مي دهد با سرعت بيشتري گذشتم. گمان نمي کنم از هيچ پادشاهي به اندازه لويي چهاردهم با آن کلاه گيس ها و شمشيرها و لباس هاي فاخر و مجلل پرتره کشيده و تنديس و سرديس ساخته باشند. گويا به زيبايي خودش بسيار مطمئن بوده است. انسان وقتي در جايگاه قدرت آن هم قدرت همراه با ثروت باشد، زيبا هم مي شود، زيرا لابد همه به او مي گويند چقدر زيبا و برازنده است، که در نتيجه خود را زيبا مي يابد و دستور مي دهد تا مي توانند از او شمايل بکشند و تنديس بسازند. اينها تازه گوشه يي از آنها بود، قطعاً در جاهاي ديگر، خصوصاً در موزه ها و کاخ هاي کشور خودش فرانسه شمار آنها بسيار بيشتر است. باري در حال عبور از کنار آن پيکره هاي شاهانه ناگهان زيبايي و ابهت تنديسي عجيب مرا ايستاند. به تماشايش پرداختم. گويي رازي در خود داشت که مرا با شيفتگي در کنار خود نگاه مي داشت. سرانجام به سراغ پلاک مشخصات آن رفتم و در شگفت ماندم. بليزاريوس، بله بليزاريوس خودمان، گويي آن تنديس را از آن خود مي دانستم و با آن نوعي احساس خويشاوندي داشتم. مدت ها به تماشايش ايستادم. يادداشت کنار تنديس گوياي همان رازي بود که به آن روح و معناي ديگري مي بخشيد. همان يادداشت مرا به نوشتن اين سطور واداشت. اکنون ببينيم اين بليزاريوس کيست و با من چه نسبتي دارد،

بليزاريوس در واقع يکي از بزرگ ترين سرداران روم و شايد بزرگ ترين و نامدارترين سردار آن امپراتوري است. روم سرداران سرشناس بسيار داشته است، که شهرت برخي به خاطر سلطنت يا به عبارت ديگر به خاطر نيل به مقام امپراتوري يا کنسولي بوده است. شايد تنها سردار ديگري که در تاريخ روم يادآور او باشد کراسوس است. همان که در کتاب هاي تاريخ مان خوانده بوديم از سورنا سردار ارد يا اشک سيزدهم شکست خورد. در آن زمان درس تاريخ که بايد براي بچه ها به شيريني قصه مي بود، هرگز برايمان چنين نبود. درس هاي تاريخ ما يک جايش مي لنگيد. بعدها که خودم در اين وادي قدم هايي برداشتم به اين نتيجه رسيدم که شايد اشکال در يکسويه نگري درس هاي تاريخ ما بوده است، در حالي که تاريخ مانند هر داستان و ماجراي ديگري چندوجهي است و توجه به همين چندوجهي بودن است که قصه ها را دلنشين مي کند، و تاريخ هاي ما دلنشين نبود. منظورم اين است که در قصه عناصر سازنده آن و قهرمانان به تدريج وارد صحنه داستان مي شوند و با آنها آشنا و مانوس مي شويم؛ چهره هايي که با يکديگر ارتباطاتي دارند، که مي تواند حاکي از عشق و رقابت و نفرت و انتقام و ايثار و غير آن باشد. و همه طرف ها در کل داستان حضور دارند و آشنايي با آنها براي خواننده کششي ايجاد مي کند که مي خواهد بداند سرنوشت هر يک از قهرمانان داستان به کجا مي انجامد، رقابت ها بر سر چه بود، توطئه ها چگونه و چرا شکل گرفت و احتمالاً چگونه خنثي شد؟ و اين شريک شدن خواننده با متن داستان است که در او ايجاد کشش، جانبداري و علاقه براي آگاهي از بقيه داستان و ماجراهاي آن مي کند. تهيه کنندگان سريال هاي تلويزيوني و نويسندگان رمان هاي تاريخي از همين روش براي مجذوب کردن خوانندگان بهره مي برند. به همين دليل است که رمان هاي تاريخي مانند آثار ويکتور هوگو، الکساندر دوما، رابرت گريوز و ديگران بيشتر از اصل کتاب تاريخ با جزييات محيط و روابط در يادها مي ماند.

در درس هاي تاريخ ما يک ايران وجود دارد و يک خارج، يا دشمن، يا غرب يا شرق. حال ممکن است غربي ها گاه نام روميان داشته باشند، گاه يونانيان، و گاه نام هاي ديگر، و شرقي ها ممکن است گاه نام هياطله و هفتاليان به خود بگيرند و گاه مغولان و ازبک ها. در حالي که در همان شرق يا غرب هم ماجرا و تاريخي در جريان بوده است که بعضاً آگاهي هايي از آن داريم، اما آنها را با وقايع و اتفاقات تاريخي خود تلفيق نمي کنيم و تطبيق نمي دهيم و تصويري جهاني و جامع از اوضاع نداريم، و اين است که در خاطرمان نمي ماند و فراموش مي کنيم. انگار دور ايران ديواري است و داخل ديوار شاهي است، گاهي از بيرون ديوار حمله هايي انجام مي شود و هر شاهي به فراخور حال خود کاري مي کند. گاهي شاه از ديوار بيرون مي رود و کارهايي مي کند، و گاه مصيبتي بر ما وارد مي شود و گاه ما مصيبتي بر ديگران وارد مي کنيم.

مثلاً درباره همين کراسوس که نامش به ميان آمد، سردار هم عصر و شريک سزار در حکومت، که شايد ديدن تنديس ها و نقاشي هاي متروپوليتن مرا به ياد او مي اندازد؛ خصوصاً صحنه قتل ژوليوس سزار به دست حمله کنندگان که ناپسري اش بروتوس هم در ميان آنها بود، و آن خطاب نوميدانه سزار؛ «بروتوس تو هم» را شايد بسياري به خوبي به ياد داشته باشند، زيرا اين بخش تاريخ روم را از زبان شکسپير و ديگران بيشتر شنيده و حتي فيلم هاي سينمايي درباره آن را ديده ايم. سزار هماني است که جمهوري روم را برانداخت و نام ديکتاتور بر خود نهاد، و اين واژه که در مناظره موسوي و احمدي نژاد هم به ميان آمد از همان ماخذ است.

باري ما سزار را بهتر از ارد اول يا اشک سيزدهم مي شناسيم. پمپي و آنتوني و کلئوپاترا را هم در ارتباط با نام سزار مي شناسيم. و شايد اکتاويوس اگوستوس ناپسري ديگر سزار و بنيانگذار امپراتوري روم را هم بشناسيم. اما نمي دانيم که پيش از برافتادن جمهوري يک هيات سه نفره به نام ترايومويرا، يا به اصطلاح امروزي تر يک ترويکا يا شوراي سه نفره بر روم حکومت مي کرد و پيش از آن دو کنسول حکومت مي کردند که آخرين شان پمپي و همين کراسوس بود و همين کراسوس بود که حامي سزار بود و او را برکشيد، و زماني هم که به اتفاق سزار و پمپي همان ترويکاي حاکم را تشکيل دادند ميان آنها رقابت شديدي هم وجود داشت. به ما گفته اند کراسوس سردار روم در سال 53 پيش از ميلاد به ايران حمله کرد و اسپهبد سورنا سردار ارد يا اشک سيزدهم او را شکست داد، اما ديگر نمي دانيم در آن زمان در جهان غرب چه جوش و خروشي وجود داشت و کراسوس در واقع عضو شوراي رهبري روم و شريک سزار و پمپي بود و همزمان با کلئوپاترا آخرين فرعون بطلميوسي و يوناني زيبا روي مصر و آنتوني کنسول آينده و رقيب عشقي پمپي در حال باليدن بود و آن همه داستان ها، و نمي دانيم کراسوس همان سردار خشني است که قيام اسپارتاکوس را درهم شکست؛ همان قيامي که هاوارد فاست آن را در کتابش جاودانه کرد و در آن فيلم سينمايي تاريخي سر لارنس اوليويه هنرمند بي نظير نقش همين کراسوس و کرک داگلاس نامدار نقش اسپارتاکوس را بازي کردند. همين کراسوس بود که اسپارتاکوس را پس از دستگيري چهارميخ بر چليپا کشيد، و او بود که شش هزار برده اسير آن جنگ را نيز «براي عبرت ديگران» در کنار شاهراه سنگفرش معروف آپيان که شهر رم را به جنوب ايتاليا وصل مي کرد به صليب کشيد و دستور داد همان جا بمانند تا بپوسند و باد و باران اجزايشان را فرو ريزد. همين کراسوس بود که پيش از پايان کار اسپارتاکوس، و زماني که يکي از لژيون هايش در جنگ عقب نشست، دستور داد يکي از وحشيانه ترين و ظالمانه ترين مجازات هاي رومي به اجرا درآيد، که آن را دسيماسيون، يعني اعدام يک از 10 مي ناميدند؛ يعني لژيون ها را رديف مي کردند و از نقطه يي آنها را شمارش مي کردند و نفرات دهم، بيستم، سي ام، چهلم، پنجاهم و... را اعدام مي کردند، و کراسوس چنين کرد. همين کراسوس ثروتمند ترين مرد روم بود، و ثروت او بود که سزار را برکشيد، اما آزمند بود. ايران مرکز تجارت و صنعت بود و با خزانه يي ثروتمند. خاطره اسکندر و نامداري او سرمشقي شده بود براي سرداران رومي که بخواهند آن ماجرا را تکرار کنند، و همين بود که کراسوس را واداشت از فرات بگذرد و براي تاراج رو به ايران نهد. در آن زمان فرات مرز ايران و روم بود و گذر از فرات به معني جنگ، ارد شاهنشاه ايران در پيامي شگفت زده از او پرسيد که سرخود به ايران مي تازد يا با تصميم آگاهانه دولت روم است، که احتمالاً نوعي پيمان شکني رسمي تلقي مي شد. هم او بود که گفت؛ «پاسخ تو را در سلوکيه (تيسفون) خواهم داد،» و اين جمله معروف از ارد است که گفت؛ «اگر بر کف دستان خود مويي ديدي سلوکيه را نيز خواهي ديد،» و سرانجام هنگامي که اسپهبد سورنا با جنگ و گريز اشکاني وار، با سپاهي کوچک، در کارهائه غيا حران بعدي در ترکيه کنونيف او را به دامي مرگبار کشاند و کمانداران ايراني دمار از روزگار او برآوردند، اوکتاويوس پسرخوانده و جانشين بعدي سزار و نخستين امپراتور روم نيز در همين جنگ فرماندهي يکي از لژيون هاي رومي را بر عهده داشت که موفق شد بگريزد و با گريز خود مسير تاريخ را دگرگون کرد و سردار کراسوس، پس از آنکه سر فرزندش، افسر سواره نظام روم، را بر سر نيزه ديد به همراه باقيمانده سپاهيان درهم شکسته اش تسليم شد. اسپهبد سورنا نيز نسبت به آن سردار آزمند و اسکندر تجاوزگر رحم و گذشتي روا نداشت. دستور داد جامي از زر مذاب به او بنوشانند و گفت؛ «به دنبال زر آمدي؟ نوشت باد،»

در اين نبرد عقاب درفش نشانه شرف و اقتدار ارتش روم به دست ايرانيان افتاد و آن را همراه با سر سردار دشمن به ارمنستان نزد ارد فرستادند. چون به شاه گزارش رسيده بود که عموزاده اش پادشاه ارمنستان سر و سري با کراسوس داشته، براي خنثي کردن هر توطئه يي از جانب او به جاي جنگ، خود دوستانه به اردشهر يا آرتاشات پايتخت ارمنستان رفته بود. هنگامي که آن غنايم به شهر رسيد، شاه ارد در جشني به خاطر عروسي خواهرش با پاکر پسر اردواز يا به بيان ارمني آتاواز شرکت کرده بود. به مناسبت آن جشن داستاني از اوريپيد نويسنده يونان باستان را به نمايش گذاشته بودند و هنرپيشه نامدار آن زمان ژاسون ترالسي بازيگر اصلي بود. بنا بر منابع غربي وقتي ژاسون در پشت صحنه از ماجرا باخبر شد براي شادکردن غافلگيرانه شاه يا به قول امروزي ها به عنوان سورپرايز، با آن سر به ميان صحنه آمد و دکلمه شعري از اوريپيد را چاشني نمايش خود کرد و چنين خواند؛

شگفتا، شکاري است،

اين، ساقه پيچک نوبريده،

رهاورد ما، ارمغاني است از کوهساران،

و شايد اين سرانجام و مصيبت مرگ فرزند انتقام بيدادي بود که او بر سپاهيان خودش و بر اسپارتاکوس و اسيرانش روا داشته بود. سپاهيانش هرگز به روم بازنگشتند. هزاران نفر به مرو رفتند و گروهي به ارتش ايران پيوستند، و به جنگ هاي شرقي و حتي به چين اعزام و ماندگار شدند و هنوز نشانه ها و آثاري از آنان از چين تا آسياي ميانه ديده مي شود، اين کراسوس سرداري بدکار و بدنام بود. چه بر سر سورنا آمد؟ مي گويند ارد بر او حسد ورزيد، و او بمرد،

اما حضور پادشاه اشکاني در تئاتر و اجراي نمايش اوريپيد به عنوان برنامه جشن عروسي پديده يي است نشانگر فرهنگ پيشرفته و مدرن اشکاني، که گويي ما در اين عرصه هنوز هم مي لنگيم، و نمي دانم آن نمايشنامه امروز مي توانست پروانه اجرا بگيرد؟ راستي اوريپيد چيست؟

اما ماجراي بليزاريوس چيز ديگري است. بليزاريوس زماني از چهره هاي سرشناس تاريخ و ادبيات و هنر اروپايي بود. گرچه اين روزها لابد ديويد بکام و لئوناردو دي کاپريو جاي او را گرفته اند، او در ايران، جز در ميان معدود کساني که با فرهنگ اروپا آشنا بوده اند، شهرتي نداشت. رابرت گريوز از بزرگ ترين اديبان و شاعران و تاريخدانان انگليس که اهميتي در حد شکسپير دارد و تخصص او ادبيات تاريخي است، زندگينامه او را در قالب رماني دلنشين نوشته است. من که با آثار او آشنايي نزديک داشتم و کارهايي از او را هم به فارسي ترجمه کرده بودم، چند سال پيش که کتاب کنت بليزاريوس را به فارسي برمي گرداندم، با اينکه اغلب در حفظ نام اصلي کتاب ها اصرار دارم، مانده بودم که با اين نام چه کنم، زيرا براي خواننده ايراني بسيار بيگانه و نا آشنا مي نمود، پس با توجه به متن کتاب که بخش مهمي از آن را شرح کشمکش هاي 50ساله خسرو انوشيروان شاهنشاه بزرگ ايران و يوستي نيان امپراتور مشهور و قانونگذار و قانون شکن روم تشکيل مي داد، نام قيصر و کسرا بر آن نهادم و نام اصلي را با حروف ريز به جايگاه فرعي بردم. باري، بليزاريوس سرداري است که سه بار در برابر خسرو ايستاد، يک بار که خسرو او را بسيار نيرومند يافت با هوشمندي شبانه از برابرش گريخت و فرسنگ ها دور تر گروهي از سپاهيانش با او درگير شد تا سپاه اصلي با کمترين خسارت بتواند سالم به پادگان خود بازگردد. بليزاريوس همان سرداري است که وقتي پيروز سردار انوشيروان در نبرد دارا سرمست از پيروزي هاي پيشين و مغرور از برتري نظامي فراموش کرد اين بار با بليزاريوس روبه رو است، و چنان که رسم رجزخواني ما ايرانيان است پيکي به اردوگاه بليزاريوس در دارا روانه کرد و آن پيام متکبرانه معروف اما ناپخته را براي بليزاريوس فرستاد؛

«اي سردار، پيروز، دارنده سربند زرين، فرداشب در شهر دارا مي ماند. بگوييد برايش گرمابه يي آماده کنند،»

بليزاريوس پاسخي نظامي وار به او داد؛ «بليزاريوس دارنده کلاهخود فولادي به سردار ايراني اطمينان مي دهد که هم خزينه گرم و هم حوضخانه آب سرد برايش آماده خواهد بود.» که به عبارت ديگر همان سونا- جکوزي خودمان باشد، در آن نبرد پيروز در دام خندق مرگبار بليزاريوس گرفتار شد و شکستي سخت خورد. اما در دو جنگ بزرگ ديگر بخت با بليزاريوس يار نبود. که بزرگ ترين آن پيروزي انوشيروان در گشودن انتاکيه بود، انتقامي از اسکندر که آن شهر نام خود را از آنتيخوس سردار اسکندر و فاتح ساتراپي سوريه گرفته بود.

بليزاريوس برخلاف کراسوس بسيار محبوب و خوشنام و وفادار بود و اين کاملاً برخلاف صفات سرورش امپراتور يوستي نيان بود که بسيار خسيس و بخيل و بدنام بود، بليزاريوس يک بار با فرونشاندن شورش قسطنطنيه او را از مرگ نجات داده و به سلطنت بازگردانده بود. بليزاريوس سرزمين هاي غربي امپراتوري روم را از تراسيا و ايتاليا تا ايبريا و آفريقا از پادشاهان گت و ژرمن بازستانده و امپراتوري روم را دوباره يکپارچه کرد و کاروان غنايم را در شاهراه سنگفرش قسطنطنيه رژه برد، اما براي او که اکنون شهرتي اسکندري يافته بود برخلاف آيين هميشگي جشن پيروزي برپا نکردند و يوستي نيان آن پيروزي ها را به حساب خود گذاشت و سرانجام با بهانه جويي او را برکنار کرد، دارايي اش را مصادره کرد و باز هم چشم ديدار او را نداشت، که هموطنانش به او احترام مي گذاشتند، و سرانجام بر ديدگانش نيز ميل گداخته زرين کشيد و او را کور کرد، کنت بليزاريوس بزرگ، اکنون که جز غلام بچه يي که راهنمايش بود و کشکولي که به يادگار از اسقف قسطنطنيه گرفته بود ثروتي نداشت، براي اعتراض در رواق دير ايوب مقدس در قسطنطنيه به گدايي نشست، آن کشکول را روي زانوي غلام بچه اش گذاشت و با صداي بلند مردم را فرا خواند که؛ «صدقه، صدقه، پشيزي براي بليزاريوس، پشيزي براي بليزاريوس که زماني در اين خيابان ها زر مي افشاند، اي مردم شريف قسطنطنيه، پشيزي براي بليزاريوس، صدقه، صدقه،»

مردم و سربازان از ديدن اين منظره و از آن بيدادگري برآشفتند، ولوله يي در شهر افتاد، کشکولش را از سکه هاي زر انباشتند و بر دستش بوسه زدند، و يوستي نيان نگران شد، خانه و همسرش را به او بازگرداند تا دور بماند و دور از دوستداران در خودش بميرد، و اينها همزمان با انوشيروان و بزرگمهر مي گذشت.

ناسپاسي، اين بود نصيب سورنا، و بليزاريوس، ابومسلم، بابک، افشين، رضاقلي ميرزا، قائم مقام و اميرکبير، و اين بود نکته يي که در يادداشت کنار آن تنديس بليزاريوس نوشته بود، که مرا نيز بر آن داشت تا اين سطور را بنويسم و همراه با تصوير آن تنديس در اينجا بياورم که نشانگر خشم هنرمند و مردم فرانسه از ناسپاسي ديگري است که آخرين قطره لبريز کننده جام صبر مردم فرانسه بود و آنان را برانگيخت و دودمان شاه ناسپاس را بسوزانيد. ژاک نکر وزير دارايي اصلاح گر و محبوب لويي شانزدهم بود که براي جبران خسارات و ويراني هاي ناشي از هزينه هاي نظامي و سوءمديريت هاي جنگ طلبي هاي لويي پانزدهم، برنامه هاي مالي و اقتصادي موثري در دولت فرانسه به اجرا گذاشت، جلو ولخرجي ها و دخالت هاي لويي شانزدهم و درباريان را گرفت و پيوسته آماج کارشکني هاي فاسدان درباري بود و سرانجام در 11 ژوئيه 1879 از وزارت برکنار و خانه نشين شد. اين کار در واقع آخرين اميدهاي مردم را مبدل به يأس کرد و روز بعد در 14 ژوئيه 1879 مردم به خيابان ها ريختند و زندان باستيل (باستي) را به عنوان نماد شرارت و بيدادگري استبداد گشودند و انقلاب فرانسه آن نظام خودکامه را به زير کشيد. در کنار آن مجسمه نوشته است ؛

« تنديسگر آن را به عنوان نماد ناسپاسي و به ياد ژاک نکر و اعتراض به جفايي که بر او رفت ساخته است.» درود بر هنرمند متعهد، چنين کنند بزرگان چو کرد بايد کار،
گفت وگو با رامين جهانبگلو
قدرت شهروندان در تغييرات سياسي

محمد صادقي

رامين جهانبگلو يکي از روشنفکران ايراني است که همواره بر انديشه عدم خشونت تاکيد داشته و دارد. در اين گفت وگوي کوتاه، پرسش هايي را درباره دهمين انتخابات رياست جمهوري در ايران با وي در ميان گذاشته ام.

---

-آقاي جهانبگلو ارزيابي شما از چهار سالي که گذشت چيست؟ به نظر شما عملکرد دولت نهم در زمينه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي چگونه بوده است؟

ارزيابي بنده در مورد عملکرد چهارساله دولت آقاي احمدي نژاد به طور کلي منفي است. به نظر من دولت نهم قادر نبوده به وعده هايش جامه عمل بپوشاند و بين گفته هاي رئيس جمهور فعلي و مديران او و اعمال شان فاصله زيادي وجود دارد. در واقع آقاي احمدي نژاد تنها دو ماه بعد از روي کار آمدن مدعي شدند دولت نهم به خوبي و با تدبير عمل مي کند و شرايطي بهتر از دولت هاي قبلي ايجاد خواهد کرد ولي وقتي به اعمال چهار سال گذشته آقاي احمدي نژاد و دولت ايشان مي نگريم، مي بينيم نه تنها تغييري در جهت مثبت نبوده بلکه از بسياري جهات بعضي از عملکردهاي مثبت دولت خاتمي به کنار گذاشته شده است. به نظر من دو تغيير اساسي در نحوه عملکرد سياسي، اقتصادي و فرهنگي دولت آقاي احمدي نژاد بوده است. همچنين اتخاذ سياست هاي داخلي و خارجي نادرست و شتابزده ايران را در شرايط سياسي و اجتماعي سختي قرار داده است. مروري بر عملکرد و مواضع دولت نهم نشان مي دهد همواره ضعف مديريتي با سياست «کنترل» جامعه مدني همراه بوده است. همچنين دولت آقاي احمدي نژاد در فاصله کوتاهي بسياري از مديران باتجربه و توانمند را برکنار، بازنشسته و جا به جا کردند و بدين گونه ضربه يي جدي به نظام مديريتي مملکت وارد کردند، و اين هم مثل مورد قبلي باعث وخامت رابطه دولت با جامعه شد، همچنين حرکت هاي دولت نهم فاقد هرگونه عقلانيت سياسي و برنامه ريزي نظام مند سياسي بوده است. اين دولت در زمينه سياست خارجي نيز دستاورد چشمگيري نداشته و بي شک مي توان گفت در بازسازي چهره ايران در جامعه جهاني و بهبود روابط با آسيا و غرب خيلي موفق نبوده و موجب تقليل جايگاه کشور در عرصه سياست بين الملل شده است. جاي هيچ گونه شک و ترديدي نيست که عملکرد اقتصادي دولت آقاي احمدي نژاد نيز در مجموع منفي بوده است. طبق آماري که خود بانک مرکزي ارائه داده، نرخ بيکاري و تورم در چهار سال گذشته افزايش يافته و برخلاف بسياري از گفته هاي فساد در اين مدت دامنگير اقتصاد کشور شده است. همچنين اعمال محدوديت هاي گوناگون چه از طريق بستن روزنامه ها، انحلال تشکل هاي مدني، بازنشسته کردن اجباري برخي از استادان برجسته دانشگاه هاي کشور، ضربه مهلکي به اندام جامعه فکري و مدني ايران وارد آورده است. از اين رو مي توان گفت دولت نهم، چه در عرصه داخلي و چه در عرصه خارجي، دولتي ناموفق بوده است.

-به نظر شما مهم ترين عواملي که به روي کار آمدن آقاي احمدي نژاد در انتخابات پيشين انجاميد، چه بود؟

به نظر بنده مهم ترين عامل در به روي کار آمدن آقاي احمدي نژاد در انتخابات پيشين عدم مشارکت مستقيم شهروندان ايراني در حيطه عمومي بود. بسياري از راي دهندگان به خاتمي در 2 خرداد 1376 چهار سال پيش پاي صندوق هاي راي نرفتند و دچار نوعي بي تفاوتي سياسي شدند. براي برخي ديگر پروژه عبور از خاتمي و اشتباهات او با تاييد گفتمان آقاي احمدي نژاد همراه شد. برخي نيز به دليل مخالفت با آقاي هاشمي رفسنجاني و مدل توسعه گرايي تکنوکراتيک ايشان و براي مبارزه با کانال هاي توليد و انباشت ثروت در ايران تصميم گرفتند به احمدي نژاد و سياست مبارزه با فساد او راي دهند. البته بايد گفت اصلاح طلبان از پيروزي 2 خرداد 1376 تا شکست در انتخابات پيشين استراتژي اجتماعي و سياسي منسجمي را در صحنه سياست داخلي و خارجي دنبال نکردند. يکي از اشکالات بزرگ اصلاح طلبان در دوره پيش عاجز بودن از تصميم گيري جدي سياسي و فرهنگي در زمان بحران بود. در حقيقت دولت آقاي احمدي نژاد نتيجه عملکرد اشتباه دولت خاتمي و فرزند نارس آن سياست غلط است که بسياري از گرفتاري هاي عدم بلوغ را با خود به همراه داشت. در واقع تبيين و ترويج شکاف هاي اجتماعي و اقتصادي در دوره خاتمي و ايجاد تضاد جدي ميان دولت و جامعه مدني در چهار سال دوم رياست جمهوري ايشان موجب شد بسياري از نخبگان و فعالان اجتماعي به آن دولت و کانديداي منتخب آن، يعني آقاي معين پشت کنند. به ديگر سخن، زماني که آقاي احمدي نژاد خودش و رسالت خود را جدي مي گرفت، اصلاح طلبان قابليت جلب مردم را با شعارها و اهداف خود نداشتند ولي اين وضع امروز به طور ديگري است و مي توان گفت امروز گفتارها و کردارهاي آقاي احمدي نژاد و دولت نهم است که از جانب قشر کثيري جدي گرفته نمي شود يا اينکه خطر آن خيلي جدي گرفته مي شود.

-اينک فکر مي کنيد. براي تغيير و دگرگوني در وضعيت موجود، شرکت در انتخابات تا چه اندازه مي تواند موثر باشد؟

به نظر من مشارکت در انتخابات به هر صورتي امر مهمي است. من به شخصه با هر نظريه توطئه يي مخالفم که مي گويد راي دادن در انتخابات به معناي واگذار کردن قدرت ملي از شهروندان به دولت و ساختار سياسي کشور است. برعکس، معتقدم راي دادن به معناي مشارکت در سرنوشت درازمدت و کوتاه مدت جامعه ايران است زيرا اگر قبول داشته باشيم توسعه دموکراتيک در ايران به طور تدريجي امکان پذير است، بنابراين مشارکت مردم در انتخابات به معناي توانمند کردن جامعه است. از اين رو مشارکت مردم در انتخابات با رويکردي مطالبه محور به معناي دفاع از گروه خاصي نيست، بلکه مبارزه براي ايجاد، تداوم و استحکام آزادي هاي گوناگون است. هدف اصلي شرکت در انتخابات قبل از هر چيز نيل به دموکراسي خواهي و ايجاد کثرت گرايي عقيدتي و ارزشي است. بي شک فرآيند گذار به چنين وضعيتي تدريجي و گام به گام است و مستلزم بلوغ فکري و سياسي بازيگران اجتماعي در ايران که بدون مشارکت مستقيم مردم و استفاده آنها از قدرت داوري خود در حوزه عمومي امکان پذير نيست. فراموش نکنيم وظيفه همه ما در حال حاضر کاهش عدم شايستگي در جامعه و به ويژه در چارچوب مديريت دولت است. بنابراين بهترين روش، عبور از انفعال و ايجاد شهروندي فعال است. از اين نظر انتخابات مشخصه سياسي دخالت مدني شهروندان در امور اجتماعي و سياسي کشور است. در حقيقت مشارکت، توانمند کردن قدرت شهروندان در جهت تغيير است. راي هر فرد ايراني به معناي تعيين کيفيت زندگي او در ارتباط با تامين کميت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي اوست. پس راي دادن فقط در بودن يا نبودن ما تاثير نمي گذارد بلکه تعيين کننده آن چيزي است که بايد باشيم.

-وضعيت اصلاح طلبان در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري و نامزدهاي آنان چگونه است؟ آيا به نظر شما توانسته اند مردم و گروه هاي مختلف اجتماعي را با خود همراه سازند؟

شکي نيست که اصلاح طلبان در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري به مراتب از وضعيت استراتژيک قوي تر و مناسب تري برخوردارند. فراموش نکنيم چهار سال پيش شعله اميدي که در 2 خرداد 1376 در دل بسياري از مردم ايران، به ويژه جوانان، زنده شده بود، پس از هشت سال با يأس و نااميدي خاموش شد. خيلي ها معتقدند اين بار مردم از روي ترس و نااميدي به پاي صندوق هاي راي خواهند رفت و راي «آري» به آقايان کروبي و ميرحسين موسوي «نه» به آقاي احمدي نژاد است. ولي به نظر بنده با در نظر گرفتن جو سياسي و اقتصادي بين المللي و وقايع يک سال گذشته در جهان (مثل انتخاب اوباما در امريکا و بحران اقتصاد جهاني) اين انتخابات مهم ترين انتخابات 30 سال گذشته ايران است. به همين دليل اصلاح طلبان به طور کلي در دعوت مردم براي مشارکت در انتخابات موفق بوده اند و اين شامل جهت گيري هاي آنان در ارتباط با تغيير و تحول اقتصادي و سياسي مملکت و ايجاد سياستي عقلاني در روابط خارجي ايران است. البته بايد اضافه کرد موفقيت اصلاح طلبان در جذب و کسب آراي مردم بيش از پيش مستلزم اخلاق سياسي آنان و شيوه فاصله گذاري ميان سياست هاي موجود در ميان برخي از گروه هاي سياسي و اجتماعي ايران است. اصلاح طلبان به شرطي مي توانند موفق باشند که سياست به معناي «غيرامر ممکن» را در آنچه «غيرممکن و غيرمنطقي» است تشخيص و تفکيک دهند و سعي کنند با برنامه ريزي عقلاني شايستگي و مسووليت را جايگزين آشفتگي و عدم صلاحيت مديريتي کنند.

عناوين اين صفحه
ذبح اخلاق
جدال متانت و بداخلاقي
کاش لااقل يکي را جواب مي دادي
وقتي همه رشته هاي رئيس جمهور پنبه شد
رقص اعداد براي راحتي خيال يک رئيس جمهور
ساربان؛ اين روش قافله سالاري نيست
حاشيه هاي رويارويي شيخ و دکتر
آقاي رضايي حالا نوبت شماست
مناظره با مدل احمدي نژادي
آمارهاي احمدي نژادي
حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود
او مي گويد ماست سياه است
قربانيان نامدار ناسپاسي
قدرت شهروندان در تغييرات سياسي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام