
نيکلاس ويد/ ترجمه؛ محمد ملائکه
روزي، شايد در آينده يي دور، ممکن است سلول هاي بنيادي به ترميم بافت هاي بيمار کمک کند. اما دليل بسيار مهم تري براي بررسي آنها وجود دارد. سلول هاي بنيادي منبع حداقل تعدادي و شايد همه سرطان ها هستند.
برخي محققان بر اين باورند که در مرکز هر توموري تعداد کمي سلول هاي بنيادي نابهنجار قرار گرفته است که رشد بافت هاي بدخيم و ناهنجار را تداوم مي بخشد. اگر اين نظر درست باشد، مي تواند توضيح دهد که چرا تومورها اغلب حتي پس از اينکه به وسيله داروهاي ضدسرطان تقريباً تخريب شده است، دوباره بازسازي مي شود. اين حالت همچنين يک راهکار متفاوت براي ايجاد داروهاي ضدسرطان را نشان مي دهد و دال بر آن است که اين داروها بايد براي از بين بردن سلول هاي بنيادي سرطاني و نه براي توانايي شان در از بين بردن هر سلولي و کوچک کردن تومورها انتخاب شود.
«رابرت وينبرگ» ژنتيکدان سرطان از مرکز وايتهد در کمبريج مي گويد؛فکر مي کنم اين يکي از پيشرفت هاي جالب در زمينه تحقيقات سرطان در پنج سال گذشته است و افراد بيشتري در حال پذيرفتن آن هستند و شواهد زيادي در حال جمع شدن است که حاکي از وجود سلول هاي بنيادي سرطاني در گروه وسيعي از تومورها است. اين نظر که سلول هاي سرطاني واجد خصوصيات مشابه با سلول هاي بنيادي هستند، براي سال ها وجود داشته است. تنها اخيراً زيست شناسان روش هايي براي شناسايي سلول هاي بنيادي و حضور آنها در تومورها به وجود آورده اند.
«سلول هاي بنيادي سرطاني» اولين بار در نوع خاصي از سرطان خون در سال 1997 به وسيله «جان ديک» و همکارانش در دانشگاه تورنتو شناسايي شد. شناسايي آنها در تومورهاي توپر (مثل توده هاي کبد و کليه و...) مشکل تر بود، چون زيست شناسان براي شناسايي «شاخص ها يا مارکرها» (پروتئين هاي ويژه سطح يک سلول) که در يک سلول بنيادي قرار دارد، ابزاري در اختيار نداشتند. اما در سال 2003 دکتر «مايکل کلارک» موفق به پيدا کردن سلول هاي بنيادي در تومورهاي پستاني شد. دکتر «کلارک» نشان داد که تعداد زيادي از اين سلول ها در تومورهاي پستاني انساني قادر به رشد و تکثير بيشتر نيستند. تنها تعداد کمي از سلول ها قادر به ايجاد سرطان هاي جديد هستند و اين سلول ها از لحاظ توانايي آنها براي تکثير و توليد سلول هاي بالغ به سلول هاي بنيادي شباهت دارند.
دکتر «پيتر ديوک» از دانشگاه تورنتو در سال 2004 سلول هاي مشابه با سلول بنيادي را در تومورهاي مغزي و دکتر «سي پارکر گيبس» از دانشگاه فلوريدا اين سلول ها را در سرطان هاي استخوان تشخيص دادند.
زيست شناسان هنوز از چگونگي ايجاد «سلول هاي بنيادي سرطاني» مطمئن نيستند. ممکن است جهش يا تغييري در ساختارDNAسلول هاي بنيادي روي دهد که کنترل خود- بازسازي آنها را به هم مي زند يا احتمالاً اخلاف بدون واسطه آنها، سلول هاي اجدادي دچار برخي آسيب هاي ژنتيکي مي شوند که در نتيجه به جاي تبديل شدن به سلول هاي بالغ، قدرت بازسازي دوباره خود را به دست مي آورند.
خود - بازسازي ويژگي اصلي سلول هاي بنيادي، به توانايي تقسيم پيوسته آنها برمي گردد. ساير سلول ها به دو سلول دختر که به سلول مادر شبيه است، تبديل مي شوند، اما يک سلول بنيادي مي تواند به يک سلول بنيادي جديد و يک سلول اجدادي تبديل شود. سلول اجدادي قدرت خود- بازسازي را از دست مي دهد، اما قدرت تغيير يا تمايز به انواع سلول هاي بالغ بافت هايي را که به وسيله سلول بنيادي حفظ مي شوند، به دست مي آورد.
بعد از چنين تقسيمي، تعدادي از سلول هاي بنيادي بدون تغيير باقي مي مانند. چون يک سلول بنيادي از بين رفته و يک سلول ايجاد شده است، بنابراين جمعيت سلول بنيادي همان طور که سلول هاي جديدي براي بافت ها ايجاد مي کند، خود را نيز بازسازي مي کند.
سلول هاي بنيادي براي حفظ کردن يک بافت يا اندام احتمالاً تعداد خود را به وسيله دريافت کردن پيام هايي از طريق مبادلات شيميايي،زماني که به حد نصاب رسيدند، تنظيم مي کنند. سلول هاي سرطاني از لحاظ اينکه کنترل اندازه جمعيت خودشان را از دست مي دهند، متفاوتند. بسياري از بافت هاي بدن مستعد به سرطان هستند، همانند خون، پوست و پوشش داخلي روده که متشکل از سلول هايي با عمر کوتاهند که مرتباً در حال ريزش و بازسازي هستند. سلول ها تنها پس از يکسري جهش که سيستم کنترل ژنتيکي آنها را دچار اختلال مي کند، ناهنجار و بدخيم مي شوند.
چگونه يک سلول پوستي که چند هفته طول عمر دارد، مي تواند با انباشته شدن تعداد زيادي جهش، زمان بيشتري زنده بماند؟
منطقي تر اين است که تصور کنيم جهش ها، جمعيتي از سلول هاي بنيادي واجد ويژگي خود - بازسازي را ايجاد مي کنند که باعث حفاظت از پوست شده و اين وضعيت در تمام طول عمر فرد ادامه مي يابد. مدت هاست که آسيب شناسان فهميده اند تومورها داراي انواع مختلفي از سلول ها هستند. از جمله تعدادي سلول ها که ويژه بافتي اند که سرطان از آن منشأ مي گيرد، اما همه اين سلول ها سرطاني نيستند. اگر سلول هاي يک تومور به بخش ديگري از بدن بيمار تزريق شود، همان طور که در آزمايشي در 1961 انجام شد و امروزه کاري غيراخلاقي محسوب مي شود، بيش از يک ميليون سلول قبل از اينکه تومور بخواهد شکل بگيرد، بايد در محل جديد وارد شود.
اين موضوع، اين نظر را تاييد مي کند که تنها تعداد کمي از سلول ها در سرطان توانايي حفظ و نگهداري آن را دارند. «گليوک» يک داروي ضدسرطان موفق است که براي درمان سرطان خون ميلوئيدي مزمن و سه سرطان نادرتر مورد استفاده است. در بسياري از بيماران که «گليوک» را دريافت مي کنند، بيماري کاملاً فروکش مي کند. اما دارو نمي تواند بيمار را کاملاً علاج کند و گاهي اوقات بيماري عود مي کند. به نظر مي رسد «گليوک» در حال حمله کردن، نه به سلول هاي بنيادي سرطاني بلکه به سلول هاي اجدادي است که گلبول هاي سفيد سرطاني از آنها توليد شده است.
گرچه بسياري از زيست شناسان بر اين عقيده اند که نظريه سلول بنيادي سرطاني جالب توجه است، اما همه آنها عقيده ندارند که اين نظريه منجر به راه هاي درماني جديد مي شود.
دکتر «وگلستاين» مي گويد؛ «از نظر من جذابيت فرضيه سلول هاي بنيادي سرطاني اين است که اگر يک درصد سلول هايي که بعد از شيمي درماني موفق، زنده باقي مانده اند واقعاً سلول هاي بنيادي سرطاني باشند، دلايل مختلفي براي اشکال مختلف درمان که اين سلول هاي باقيمانده را مورد هدف قرار مي دهد، فراهم مي آورد.»
دکتر «گيلياند» از طرفداران اين نظريه تاييد کرد که 20 درصد سلول ها در تومورهاي توپر مثل تومورهاي اندام هايي مثل کبد، ريه و... بررسي شده که خصوصياتي شبيه سلول هاي بنيادي داشت. اما با نشانگرهاي بهتر مشخص مي شود که درصد بسيار کمتري از آنها سلول هاي بنيادي سرطاني واقعي است. دکتر «ايروينگ وايزمن» مي گويد؛ «اگر رشد سرطان هاي توپر از سلول هاي بنيادي سرطاني مشتق شده باشد، مشکلات فراواني براي درمان وجود خواهد داشت.» درمان هايي که خصوصاً عليه سلول هاي بنيادي انجام مي شود، ممکن است به پاسخ هاي درماني طولاني تري منجر شود و حتي تومورهاي منتشر شده را درمان کند.
اگر نظريه سلول هاي بنيادي سرطاني صحيح است، چگونه مي توان آنها را بدون از بين بردن سلول هاي بنيادي طبيعي که براي حفظ بافت هاي بدن حياتي است، حذف کرد؟ محققان اميدوارند سلول هاي بنيادي سرطاني به خاطر فعاليت بيش از اندازه شان بيشتر از سلول هاي طبيعي به فرآيندهاي سلولي خاص وابسته باشند و بنابراين به داروهايي که اين فرآيندها را مهار مي کند، حساسيت بيشتري دارد.
اما ممکن است تا زماني که زيست شناسي پايه سلول هاي بنيادي سرطاني بهتر درک شود، شرکت هاي داروسازي از سرمايه گذاري وسيع در اين زمينه خودداري کنند. دکتر «واينبرگ» مي گويد؛ «شرکت هاي داروسازي منتظر تحقيقات دانشگاهي بيشتر هستند تا نظر روشني درباره ادامه کار به دست آورند. دانش ما در اين مورد هنوز نسبتاً ناقص و گسسته است و ما براي تحقيق به يک تا دو سال ديگر نياز داريم، قبل از اينکه بتوانيم به شرکت هاي داروسازي بگوييم اين کار يا آن کار را انجام دهند.»
NewYorkTimes, Feb.2009