شنبه، 16 خرداد 1388 - شماره 1968
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
شجاعت شيخ
ابراهيم اميني*

انتخابات دوره دهم با توجه به آرايش کانديداها، يک انتخابات چندقطبي است که دو کانديداي اصولگرا و دو کانديداي اصلاح طلب در آن حضور دارند. هرچند در اين ميان مهندس موسوي خود را يک کانديداي مستقل عنوان مي کند، اما بخشي از اصلاح طلبان از ايشان حمايت مي کنند. مي توان گفت اين دوره بهترين آرايش انتخاباتي را دارد که مي تواند براي اصلاح طلبان ايده آل باشد چراکه برخلاف دوره گذشته که تعدد کانديداها، ايده آل جناح اصولگرا بود، در اين دوره انتخابات فضايي مطلوب آنها بود که مي توانستند در مرحله اول نتيجه انتخابات را به نفع خودشان رقم بزنند. اما از سوي ديگر چندقطبي شدن انتخابات، به دليل آنکه موفقيت يک کانديدا در گرو آن است که آراي او از آراي سه کانديداي ديگر بيشتر باشد، براي بعضي از نامزدها و به ويژه رئيس دولت نهم مشکل ساز شده است. نتيجه چنين آرايش انتخاباتي اين است که ما شاهد دومرحله يي شدن انتخابات باشيم که حداقل يکي از گزينه هايي که به مرحله دوم صعود مي کند، يکي از کانديداهاي مورد حمايت اصلاح طلبان باشد. دومرحله يي شدن انتخابات با توجه به اينکه يکي از نامزدهاي آن رئيس جمهور است، به منزله يک شکست براي ايشان قلمداد مي شود و اميدي را در دل کساني که خواهان تغيير و مخالف اداره کشور توسط ايشان هستند، ايجاد مي کند. در نهايت نيز يک اجماع منسجم به صورت خود به خود شکل مي گيرد که مي تواند آراي خاموش جامعه را فعال کرده و مردم را بيش از پيش به پاي صندوق هاي راي بکشاند. در اين صورت است که اصلاح طلبان نتيجه را به نفع خود رقم زده و پيروز انتخابات خواهند بود. دليلش هم اين است که آراي محمود احمدي نژاد در مراحل اول و دوم تغيير خاصي نخواهد کرد. اين امر مستلزم آن است که اصلاح طلبان تلاش کنند حاميان يکي از کانديداهاي اصلاح طلب از کانديداي ديگر راه يافته به مرحله دوم حمايت جدي به عمل آورند و تنش و اختلافي بين شان ايجاد نشود تا مبادا مسائل مرحله دوم انتخابات گذشته دوباره تکرار شود.به اين ترتيب کانديداهاي اصلاح طلب بايد تلاش کنند رقيب جدي خود را محمود احمدي نژاد بدانند و از تخريب يکديگر اکيداً جلوگيري کنند و از اين فضاي ايده آل و آرايش انتخاباتي مطلوب به بهترين نحو استفاده کنند. در حال حاضر بحث مناظره تلويزيوني کانديداها داغ شده است و در روزهاي آينده شاهد اين مناظره خواهيم بود. به تعبير بنده کانديداهاي اصلاح طلب به جاي چالشي کردن مباحث، بهتر است به طرح برنامه هاي خود بپردازند و آنها را به افکار عمومي معرفي کنند. بايد توجه کرد در مناظره بين دو کانديداي اصلاح طلب فضايي ايجاد نشود که به تنش و اختلاف منجر شده و به درگيري بينجامد. آنها به هيچ وجه نبايد از بار مناظره با رئيس دولت نهم شانه خالي کنند بلکه حتماً بايد حضور جدي داشته و عملکرد چهارساله دولت نهم را مورد نقد قرار دهند و ديدگاه ها و برنامه هاي خود را به صراحت اعلام کنند. اين امر تاثير فراواني بر افکار عمومي خواهد داشت. لذا عقب نشيني کانديداهاي اصلاح طلب از مناظره با آقاي احمدي نژاد نه تنها پسنديده نيست بلکه در کاهش آراي خودشان و افکار عمومي تاثير منفي خواهد داشت. نبايد فراموش کرد که در اين مناظره ها با استفاده از آمار و ارقام دقيق و استدلال هاي متقن عملکرد دولت نهم به چالش کشيده شود و در برنامه هاي کانديداهاي اصلاح طلب به وضوح عنوان شود. با بررسي ستادهاي کانديداهاي اصلاح طلب مي توان چهره هاي برجسته يي را مشاهده کرد که در به وجود آمدن جنبش اصلاحات نقش قابل قبولي را ايفا کرده اند. اين افراد در ستاد آقاي کروبي بيش از پيش حضور دارند و قطعاً حضور اين چهره هاي توانمند و برجسته که چه به عنوان روشنفکر و نظريه پرداز و چه به عنوان نيروهاي اجرايي، در ستاد ايشان در حال فعاليتند، مي تواند در نتيجه انتخابات تاثيرگذار باشد چراکه عملکرد اين شخصيت ها و سابقه آنها کاملاً روشن و براي جامعه نيز قابل قبول است. آنچه به عنوان يکي از مطالبات بديهي شهروندان از کانديداها تلقي مي شود، هم داشتن برنامه يي منسجم و هم داشتن تيمي قوي براي عملي کردن اين برنامه ها است. از سوي ديگر کانديدايي که شجاعت و پايداري براي اجراي برنامه ها داشته باشد و داراي سعه صدر و ظرفيت بالا براي شنيدن سخنان منتقدان و مخالفان باشد کانديدايي است که مورد قبول اکثريت جامعه است و اين خصوصيات را مي توان در آقاي کروبي مشاهده کرد، که هم از شجاعت و شهامت لازم و هم از سعه صدر برخوردار است به نحوي که در تاريخ زندگي سياسي، دفاع از حقوق آحاد جامعه - ولو کساني که مخالف ايشان بودند - همواره سرلوحه ايشان بوده و همه اينها باعث تمايز آقاي کروبي از ساير کانديداها شده است. به همين دليل است که شاهد اقبال عمومي جامعه به سمت ايشان هستيم.

از سوي ديگر در روزهاي اخير شاهديم که گروه هاي فشار عليه کانديداهاي اصلاح طلب و حاميان ايشان فعال شده اند و به درگيري هاي فيزيکي و تخريب هاي مختلف توسل جسته اند. طبيعتاً زماني که گروهي احساس کند فضا به نفع آنها نيست به ايجاد رعب و وحشت پرداخته و دلسرد کردن کانديداها از عدم حمايت جامعه از ايشان و از سوي ديگر به وحشت انداختن حاميان کانديداهاي اصلاح طلب را در دستور کار خود قرار داده اند. اما تجربه انتخابات دوره هاي گذشته ثابت کرده اين قبيل برنامه ها، همواره نتيجه معکوس داشته است. چنانچه در خرداد 76 ثابت شد چنين رويه يي نه تنها باعث حمايت از کانديداي مقابل اصلاح طلبان نشد بلکه باعث محبوبيت بيشتر کانديداي اصلاح طلب و اقبال جامعه به سمت ايشان شد و نتيجه آن شد که حماسه دوم خرداد 76 رقم خورد. در اين دوره نيز حافظه تاريخي مردم، باعث اقبال دوباره آنها به اصلاح طلبان و دادن يک «نه» محکم به جريان حاکم در دولت نهم و وضعيتي که اين جريان رقم زده است، خواهد شد.

بنابراين پيروزي اصلاح طلبان در اين دوره به هيچ وجه دور از دسترس نمي تواند باشد. اما به عنوان يک تحليل سياسي بايد گفت در صورتي که با کمک دست هاي مرئي و نامرئي و هر دليل ديگري، دوباره محمود احمدي نژاد در انتخابات پيروز شود، به دليل آنکه آخرين دوره رياست جمهوري اش خواهد بود، هيچ گونه الزامي را براي پايبندي به وعده هايش نخواهد داشت چنانچه در چهار سال گذشته نيز پايبندي به برنامه ها و وعده هايش در عملکرد دولت نهم ديده نمي شد. از آن جمله شعار معروف «آوردن نفت بر سر سفره شهروندان» بود که نه تنها محقق نشد، بلکه به يک شوخي و طنز سياسي تبديل شد. اين امر نيز در حالي بود که دولت در اين چهار سال با درآمدهاي کلان نفتي روبه رو بود که به جاي بهره برداري از اين درآمد و افزايش سطح رفاه جامعه به افزايش سطح تورم در جامعه انجاميد. به تعبير بنده ادامه چنين روندي، به تيره شدن فضاي جامعه به خصوص در دانشگاه ها و فضاهاي علمي خواهد انجاميد که به هيچ وجه نمي تواند مطلوب مردم باشد. از سوي ديگر چون مديريت علمي و کار کارشناسي از سوي دولت نهم اعمال نشده، بيشترين هزينه ها را مردم بايد بپردازند.

اما در صورت پيروزي اصلاح طلبان، به دليل پايبند بودن به برنامه ها و دارا بودن تيمي قوي و کارشناس براي اداره کشور مي توان نشاط و آزادي را در فضاي سياسي جامعه مشاهده کرد. از سوي ديگر استفاده از ظرفيت و پتانسيل کشور براي توسعه در عرصه هاي گوناگون را مي توان با مديريت علمي کشور شاهد بود که در درازمدت به توسعه همه جانبه خواهد انجاميد.

*عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي
خواب و بيدار

دکتر احمد بني جمالي

خواب مي بينم؛ خرداد 1390 است و دولت اصلاح طلب برسرکار. مدافع نشريات مستقل است و پشتيبان نهادها و آزادي هاي مدني، اما در بر همان پاشنه مي چرخد. روزنامه هاي جديد مي آيند و توقيف مي شوند. در تحريريه مطبوعات دم غروب 10 نفر صفحات لايي و رويي را کنترل مي کنند تا بهانه يي براي تعطيلي به دست ندهند. فعاليت سياسي پرهزينه است و احزاب اصلاح طلب دربه در دنبال گرفتن مجوز براي ميتينگ و نشريه. نهادهاي مدني، صنفي و دانشجويي جاني گرفته اما تحت فشارند. بحث حقوق زنان، قانون خانواده و رفع تبعيض داغ است اما بي انجام. استقلال گروه هاي علمي در دانشگاه ها با مقاومت روبه روست. دادگاه مطبوعات و فعالان سياسي پرمشتري است و کانديداهاي مجلس همچنان بايد از فيلتر نظارت استصوابي بگذرند. از خواب مي پرم و تقويم را نگاه مي کنم. خرداد 88 است و چند روزي مانده به انتخابات.

پرده دوم

ارديبهشت 1384 است و فعاليت هاي انتخاباتي شدت گرفته، اوضاع خوب نيست. دولت خاتمي آخرين زورهايش را مي زند. اصلاح طلبان نمي توانند يا نمي خواهند به ائتلاف برسند. طبقه متوسط شهري، دانشجويان و روشنفکران خسته اند و بريده، فکر مي کنند اصلاح طلبان بر سر عهدي که با آنها بسته بودند نمانده و فرصت سوزي کرده اند. از اعوجاج و دفرمه شدن ايده ها و خواست هاي مرکزي خود «دموکراسي و جامعه مدني» کلافه اند و مي خواهند با قهرکردن و نيامدن پاي صندوق نشان دهند ماه عسل شان با هيچ شخص و گروهي ابدي نيست.در اين وانفسا نشسته ام کتابي در جامعه شناسي سياسي ايران را مي خوانم. از فرصت هاي اصلاحي از دست رفته در تاريخ معاصر مي گويد و از مصائب حداکثرخواهي. از اينکه دموکراسي را بايد از آسمان تئوري ها و ايده هاي استعلايي پايين آورد و روي زمين سفت ساختارها و روابط قدرت پيش برد. که نمي شود تا قيام قيامت در انتظار منازعه فيصله بخش تجدد با سنت و فتح شکوهمند، مباني فلسفي دموکراسي ماند و تا آن وقت قدم از قدم برنداشت. نوشته در جامعه يي چون ايران فعاليت سياسي پرهزينه است و فرصت کنش اجتماعي و عمل اصلاحي اندک. پس بايد به گردن ثانيه ها آويخت و هر منفذ و مجرايي را امکاني دانست براي به صحنه آوردن جامعه مدني و پيش کشيدن مطالبات تاريخي خود. نوشته در نظام هاي سياسي در حال گذار که به تناوب ميان اشکالي از اقتدارگرايي و دموکراسي نوسان مي کنند، بايد همين صورت بندي هاي نابالغ و کم جان نهادها و فرآيندهاي انتخابي را غنيمت دانست و در متن آنها کار کرد، که تنها راه بالغ شدن دموکراسي، فراهم کردن مجالي هرچند اندک براي زندگي و رشد پرمشقت همين نهادهاست و هيچ راه حل فوري و فوتي هم در کار نيست. به ياد دوره هشت ساله اصلاحات مي افتم، به ياد فرصت هاي از دست رفته، روزنامه هاي توقيفي، هزينه هاي پرداخت شده، محدوديت ها و محکوميت ها، لوايح معطل مانده و ...

خستگي و سرخوردگي اما مجال نمي دهد به طرف ديگر قضيه هم فکر کنيم. به خيل روزنامه هاي مستقلي که در اين سال ها مجال ظهور يافتند، به فعاليت سياسي که هرچند پرهزينه بود اما شکل گرفت. به آگاهي سياسي منتشري که طبقه متوسط شهري را به انسجامي هرچند شکننده رساند، به لوايح معطلي که اساساً امکان بروز يافت و به نيروي اجتماعي که نمايندگان خود را از ميان نظارت استصوابي عبور داد و بر صندلي هاي مجلس نشاند.

خرداد 84 است و گرما کلافه مان مي کند. مردد و پراکنده ايم. به هاشمي هم حاضر نيستيم راي بدهيم. دوستش نداريم يا لابد او را از جنس دموکراسي و جامعه مدني نمي دانيم، اينکه با اصلاحات اقتصادي اش زمينه اجتماعي دوم خرداد را فراهم کرده هم به ما مربوط نيست، بلد نيستيم نيروها و بازيگران سياسي را در داخل چشم اندازها و روندهاي تاريخي و نقشي که در اين روندها مي توانند بازي کنند، ببينيم و قيمت بگذاريم؛ براي همين است که در وسط صحنه مردد و بلاتکليف مي مانيم.

کار اما از کار گذشته و داريم وارد تيرماه مي شويم. بهار تهران هم دارد آخرين نفس هايش را مي کشد.

پرده سوم

فروردين 82 است و چندماهي مي شود که طرح پيشنهادي رساله ام را داده ام به گروه. کاري است انتقادي درباره يکي از شخصيت هاي ملي و اسطوره يي تاريخ معاصر. برخي ملاحظاتي دارند از جمله ميرحسين موسوي که اتفاقاً گرايش سياسي اش با چهره مورد نظر آشکارا متفاوت است.

حضوري دليل را مي پرسم، مي گويد؛ «مبادا لطمه و خدشه يي به جايگاه و خاطره آن شخصيت وارد شود،»

هرگز تحت تاثير يا دلبسته آرا و نظراتش نبوده ام، ولي خاطره سلام هاي کوتاه و گذرايي که در راهروي باريک دانشکده علوم انساني تربيت مدرس با او داشته ام مطبوع و خوشايند است. نه کاريزمايي دارد و نه شور. فاصله يي توليد مي کند. با اين همه مواجهه با او حسي از صداقت و آرامش را انتقال مي دهد. دوستان دانشگاهي که طي اين سال ها روابط نزديک تري با او داشته اند، از شخصيت و سلامت نفس او مي گويند. به گمانم اين فضيلت هاي شخصي را نمي شود دست کم گرفت آن هم در اين وانفسا که دروغ، رياکاري و ابتذال سياسي سکه رايج شده و چه خسته و کلافه ايم همه ما از اين بازار. روشنفکر نيست و به آن تظاهر هم نمي کند اما دلبسته هنر و فرهنگ است. از زبانش بيشتر عدالت و رفاه مي شنويد تا دموکراسي و جامعه مدني. با اين همه مي گويد خود را متعهد به حفظ حقوق و کرامت افراد و حتي مخالفان سياسي اش مي داند. مسلمان معتقد و خوش رويي است که دل در گرو آرمان هاي انقلاب دارد اما زهدنمايي بلد نيست و مقدسات را هزينه مصارف سياسي روزانه نمي کند. نه برنامه يي براي اداره جهان دارد و نه ادعاي فتح قله هاي علم و تکنولوژي. سهم و جايگاه منطقي و مناسب ملت و کشورش را در نظام بين الملل جست وجو مي کند و از موضع عزت، متانت و احترام با ديگر کشورها سخن مي گويد. آدمي است که اجازه مي دهد از ديدنش بر صفحه تلويزيون کمي احساس رضايت کنيم. اينها ديگر نه به اصلاح ساختارها ربط دارد و نه به چشم اندازهاي تحقق دموکراسي در اين کشور. بحثي در فضيلت هاي شخصي آدمي است که مي خواهيم به او راي بدهيم و اميدواريم بتواند تا حدي فضاي جامعه را تغيير دهد، که ترمزي باشد در برابر فرسودگي اخلاقي و اجتماعي. شايد فهرست کردن اين فضيلت هاي شخصي توجيه کافي براي راي دادن به کسي که قرار است رئيس جمهور شود، نباشد. البته که بايد اشخاص و نيروها را در نسبت با نقش شان در روندهاي تاريخي و اجتماعي و فرصت هايي که مي توانند خلق کنند، ديد و سنجيد. حتي همين الان که دارم اينها را مي نويسم به فکر گفتمان عدالت محوري هستم که در صدر برنامه سياسي موسوي و همفکرانش نقش بسته است. خبر دارم که او و دوستانش در 10 سال گذشته در «موسسه پژوهش و توسعه» دست اندرکار چه پروژه فکريً بلندپروازانه يي در حوزه عدالت اجتماعي بوده و با چه جديتي آثار مهم اسلامي و غربي از فارابي و صدر تا راولز و والزر و مک اينتاير را به مطالعه گرفته اند. اتفاقاً اين تاکيد تئوريک بر عدالت توزيعي، اقتصاد دولت رفاه و زمينه گراييً سياسي و اخلاقي کمي نگرانم مي کند و پيامدهاي آن را براي آينده اصلاحات چندان بهداشتي نمي دانم. اين نگراني ها را اما تکيه کردن بر منطق تحولات اجتماعي تا حدي برطرف مي کند. اعتقاد به نيروي اجتماعي که از پس پيروزي اصلاح طلبان جان مي گيرد و خواست ها و مطالبات خود را بر پيشاني هر برنامه و دستور کاري مي نشاند. عدالت خواهي و حرکت کردن موسوي در مرز ميان اصولگرايي و اصلاح طلبي نگراني هايي دارد و البته فرصت هايي. از خواندن ادبيات مربوط به توسعه سياسي و گذار اين را دانسته ايم که در جوامعي مثل ايران که نيروهاي محافظه کار و تحول خواه وزن کمابيش يکساني دارند، کم هزينه ترين راه براي گذار به دموکراسي، ائتلاف نيروهاي معتدل در هر دو طيف سياسي است. اکنون که به لطف دولت نهم بخشي از اصولگرايان مواضع مثبت تري نسبت به اصلاحات در پيش گرفته اند، شايد ميرحسين موسوي گزينه مناسبي براي نقطه اتصال اين ائتلاف باشد. مي خواهم حرفم را تمام کنم. اينکه براي يک کنش سياسي مثل راي دادن چنين اهميتي قائليم، آن را ارزان نمي فروشيم و درصدد تامين دلايل کافي براي آن هستيم البته که نشانه بلوغ سياسي و از لوازم روشنفکري است اما نمي شود بعضي وقت ها که دايره انتخاب مان محدود است جور ديگري به قضيه انتخابات نگاه کرد، طوري که اينقدر ساختاري، راهبردي و هزينه فايده يي نباشد، که کمي هم از منطق دل و خواست هاي کوچک زندگي روزانه تبعيت کند. فکرش را بکنيد، سهيم شدن در اتفاقي که شايد بتواند اندکي اميد، شادي و آزادي را به زندگي هايمان بياورد خودش به اندازه کافي بزرگ و شوق انگيز نيست؟ به تقويم نگاه مي کنم، خرداد 88 است و تا روز راي گيري هنوز فرصت هست.

ديده بان
نشانه شناسي يک مناظره تاريخي

مسيح پارسي پور

نشانه شناسي مناظره به يادماندني ميان ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد راهي مناسب براي شناخت روحيه و شخصيت اين دو کانديداي رياست جمهوري است. مناظره تاريخي اين دو کانديدا زواياي مختلفي داشت. تنوع موضوعات مطرح شده در مناظره و رد و بدل شدن پينگ پنگي استدلال ها که بر پايه درک متفاوت آنها از نظام سياسي ايران بنا شده بود روح کلي مناظره را تشکيل مي داد اما اين مناظره کالبدي داشت که به اندازه روح آن مورد توجه قرار گرفت. براي نمونه مي توان به غافلگيري مهندس موسوي در لحظات ابتدايي مناظره اشاره کرد. او احتمالاً تصور نمي کرد احمدي نژاد بخواهد چنين بي پروا از دريچه تلويزيون رسمي جمهوري اسلامي شخصيت هايي چون آيت الله هاشمي رفسنجاني و حجت الاسلام ناطق نوري را زير سوال ببرد. آهنگ لرزان سخنان موسوي در ابتداي مناظره نشان از اين غافلگيري داشت. احمدي نژاد همچنين به شدت سعي در عصباني کردن حريف داشت. تلاش او براي پيوند زدن دولت ميرحسين موسوي با دولت هاي هاشمي و خاتمي و همه آنها را به يک چوب راندن نشان از اراده وي براي به گوشه رينگ بردن حريف و ضربه زدن به وي داشت. لحن غيردوستانه احمدي نژاد زماني که مي گفت آقاي موسوي من شما را دوست دارم و دلم براي شما مي سوزد نيز حرکت زيرکانه يي براي عصباني کردن موسوي بود.

با اين حال هر چه مناظره به دقايق مياني نزديک تر شد موسوي تسلط بيشتري بر بحث پيدا کرد. او از غافلگيري دقايق ابتدايي مناظره خارج شد و راهي را که بايد بر اساس آن ادعاهاي احمدي نژاد را باطل کند، پيدا کرد. موسوي به خوبي توانست در مقابل ادبيات تندخويانه و تا حدي انتقام جويانه احمدي نژاد، حالت آرام چهره اش را حفظ کند تا نشان دهد از شنيدن استدلال هاي حريف مضطرب نشده است. موسوي گرچه چندباري در چفت و بست کردن جملات خود ناموفق ماند اما در مجموع آرامش خود را حفظ کرد تا براي ميليون ها بيننده ايراني مسجل شود پيروزي موسوي مي تواند به احياي آرامش و دوري از تنش در فضاي سياسي ايران منجر شود. آرامش موسوي احمدي نژاد را عصباني کرد تا حدي که وي يکي دو بار در دقايق پاياني مناظره سخنان موسوي را قطع کرد و همين اقدام ناشيانه به يک امتياز مثبت براي موسوي تبديل شد. مناظره تاريخي اين دو سياستمدار در حالي به پايان رسيد که هواداران هر دو کانديدا مدعي پيروزي کانديدايشان بودند، اما نگاهي به چهره برافروخته احمدي نژاد در پايان مناظره و نگاهي هم به چهره نسبتاً آرام موسوي سند خوبي بود براي اينکه نشان دهد چه کسي احساس شکست کرده است و چه کسي احساس پيروزي.

ذره بين
لذت تماشاي يک مناظره
بهروز صمدبيگي

تا پيش از اين «مناظره» بيشتر يادآور جمع هاي دانشجويي بود و شور و التهابي که دانشجويان و مناظره کنندگان از يکديگر وام مي گرفتند. جز اين، هر آنچه با عنوان مناظره از تنها رسانه تصويري ايران ارائه مي شد، هيچ نشاني از اين مختصات نداشت و جمع حاضر بيشتر به تاييد و تکريم يکديگر مي پرداختند تا احياناً طرح انتقاد و سوال. حتي در داغ ترين روزهاي سياست انتهاي دهه 70، که روزنامه ها پر از مناظرات و مجادلات و مباحثات جنجالي و نو بود، صدا و سيما با اصرار خود را از اين جريان دور نگه مي داشت و برخورد و مواجهه دو نگاه موجود و رايج در عرصه افکار عمومي جايي نداشت؛ درست برخلاف تجربه موفق و پرطرفدار سال هاي آغازين جمهوري اسلامي. شايد از سر صدقه اين خلأ بود که روزنامه نگاري خوش قريحه، از يک کانال تلويزيوني ماهواره يي هر شب با يک تماس تلفني ساده ميهمان دو نگاه سياسي، اجتماعي يا اقتصادي مي شد و طرفداران پرشماري براي برنامه اش دست و پا کرده بود.

سال 84 و مناظره نمايندگان کانديداهاي رياست جمهوري اما استثنا بود.

پس نگاه ها را به خود جلب کرد و تاثير فراواني هم بر آراي ريخته شده به صندوق ها داشت. در اين مناظره ها، نمايندگان با شدت و حدت از خود دفاع مي کردند و برنامه هاي رقيب را زير سوال مي بردند. رودربايستي و تعريف و تملق هم جاي چنداني داشت، درست برخلاف دوره هاي پيش که کانديدايي در مناظره، وقت خود را واگذار مي کرد، چون سايرين پيشتر حرف هاي او را گفته بودند يا کانديدايي ديگر که تشويق به راي دادن به آن يکي کانديدا مي کرد. با اين حساب سال 88 و انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري از منظر امکانات تصويري، خوش اقبال ترين است.

اين بار تنها تلويزيون رسمي ايرانيان کانديداها را دو به دو رودرروي هم نشانده و نه کانديداها تمايلي به وقت کشي و تعريف و تعارف دارند و نه مجري نقش مياندار و مصلح را بازي مي کند.

اين تجربه جديد، لذتي دارد که شايد در هياهوي اين روزهاي پرجوش و خروش کمتر تجربه شده، زياد به چشم نيايد؛ گرچه اگر امکان مناظره نمايندگان کانديداها هم به اين شکل وجود داشت، خوشوقتي مان دوچندان مي شد، اما مي توان به تداوم اين رويکرد صدا و سيما اميدوار بود هرچند که هنوز انگار خود شرکت کنندگان در مناظره، اقتضائات آن را آنچنان که بايد و شايد درک نکرده اند و از نگاه کردن به دوربين گرفته تا مديريت يادداشت هاي از پيش تعيين شده شان دچار مشکل مي شوند. شايد حتي بتوان به تجربه سوم کانديداها در مناظره هايشان يا حتي مناظره احتمالي دو کانديدا در دور دوم انتخابات اميدوارتر بود.
هاشور
بگم؟ بگم؟ ميگما...
سحر طلوعي

1- گفت بالاخره. همان تحليل در سه دقيقه هاي ويژه ايراني ها درباره رفسنجاني ها، اقتصاد، سياست و سياستمدارها که اغلب در تاکسي و اتوبوس مي شنويم، با همان لحن و ادبيات از زبان رئيس جمهور بيرون آمد. برخورد رئيس جمهور با مقوله رفسنجاني و... با برخورد مردم عادي که از آن سوي پرده خبر ندارند و با حدسيات خود تحليل مي کنند و نتيجه مي گيرند، فرقي ندارد. استدلال و منطق و استناد برازنده رئيس جمهوري است که داعيه مديريت جهان دارد.

2- احمدي نژاد چهار سال رئيس جمهور ايران بوده است. آيا اين چهار سال براي رو کردن پرونده هاي فساد اقتصادي و سياسي سياستمداران و قدرتمندان ايران کافي نبوده است؟ آيا رئيس جمهور در اين چهار سال نمي توانسته با کمک وزارت اطلاعات که اتفاقاً با او همسو بوده پرده از هيولاي مافياي اقتصادي بردارد؟

3- چهار سال سکوت و ناگهان پرده دري در کوران انتخابات چه معني دارد؟ براي جلب توجه نيست؟ سوءاستفاده از عواطف عمومي نيست؟ در اينکه مردم ايران نسبت به «رفسنجاني ها» حساس شده اند و هر برجي که در خيابان هاي شهر بالا مي رود و هر کاخي که ساخته مي شود و هر سرمايه يي که جابه جا مي شود را به آنها نسبت مي دهند، شکي نيست، اما آيا بي حساب و کتاب و بي مستندات و بي محکمه و پشت سر مي توان اسم برد و قضاوت کرد و نسق کشيد؟ اينها را که صبح تا شب مردم در تاکسي ها مي گويند. براي گفتن اين حرف ها نيازي به داشتن مقام رياست جمهوري نيست.

4- احمدي نژاد براي اثبات خود رو به نفي ديگراني آورده که رقيب او نيستند. دوران رياست جمهوري خاتمي و رفسنجاني تمام شده. احمدي نژاد در تشخيص رقيب انتخاباتي خود دچار اشتباه شده است. او بايد از دوران خود بگويد. از کرده ها و نکرده ها. بايد از رقيب مستقيم و حي و حاضر خود بگويد؛ از ميرحسين. او دايي جان ناپلئون وار همه اين شور و شوق انتخاباتي را بازي «رفسنجاني» مي خواند. او بايد از داشته هايش، اگر دارد بگويد و از رقيب حي و حاضرش گاف بگيرد و جواب بشنود. مظلوم نمايي برازنده رئيس جمهور نيست.

5- «بگم؟ بگم؟...» اين ادبيات را از زبان رئيس جمهور مي پسنديد؟ اين جمله شما را ياد دوران مدرسه نمي اندازد؟ اين لحن و کلام را از زبان کسي که مدعي شجاعت است، مي پذيريد؟ آيا شجاعت به اين معني است که از نبود و غيبت اشخاص استفاده کنيم و نام شان را ببريم و بدشان را بگوييم؟
لب مرز
ادب مرد به ز دولت اوست

مهدي محسني / me.mohseni@gmail.com

فضاي سياسي اين روزها بيش از هر زمان ديگر ملتهب است. گرچه به نظر مي رسد آغاز اين شرايط از مناظره آقايان ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد آغاز شد اما به واقع شايد اين مناظره نقطه اوج روندي بود که سال ها پيش آغاز شده بود.

شايد نقطه آغاز آن اتفاق را بتوان قتل هاي زنجيره يي روشنفکران در پاييز 77، کتک خوردن مهاجراني و عبدالله نوري وزراي خاتمي در جريان يک راهپيمايي، فاجعه 18 تير و حمله به کوي دانشگاه تهران يا حتي ترور سعيد حجاريان دانست. حتي شايد بتوان به سال ها پيش از اين اتفاقات بازگشت.

اما اين احساس ناامني به شکل ديگري اين روزها بروز کرده است. به شکلي که در نمايشي خيره کننده در مقابل ديدگان چند ده ميليون ايراني و صدها رسانه بين المللي، در طول کمتر از پنج دقيقه ده ها مسوول بلندپايه حکومت جمهوري اسلامي متهم، محاکمه و محکوم مي شوند.

بحث اين نوشته دفاع از کساني که در مظان اتهام قرار گرفتند، نيست که نگارنده نسبت به مسائل طرح شده کوچک ترين ادله و شاهدي ندارد که به صحت و سقم ماجرا آگاه باشد. بلکه سخن از آخرين جملات مردي است که به همگان درس متانت اخلاق داد. او که هيچ نقطه تاريکي در پرونده سياسي و زندگي شخصي اش ندارد که اگر داشت در نمايش قطعاً چوب حراج به آن زده شده بود.

ميرحسين موسوي خطاب به مردم ايران مي گويد؛ «آمده ام تا همين رفتار ها و شيوه ها را تغيير بدهم. پرونده سازي براي آدم ها و... » و به واقع که جامعه امروز ما نيازمند اين درس هاي اخلاقي است. در زماني که جناح ها و جريانات ميانه رو، اصلاح طلب، اصولگرايان معتدل و گروه هاي خواهان تغيير به توافقي نانوشته دست يافته اند ،بايد به بي اخلاقي ها پايان داد و به مدار رفتار قانوني بازگشت.

براي همين است که ميرحسين موسوي در اولين فرصت خطاب به مردم ايران ضمن عذرخواهي از شرايطي که در مناظره با رئيس دولت نهم حادث شد جان کلام را در اين مصرع خلاصه مي کند که؛ «ادب مرد به ز دولت اوست».

با ضرباتي که خصوصاً در اين چهار سال بر پيکر جامعه ايراني وارد شده نياز به تغييرات عمده و ترميم بسياري از باورها و اعتقادات لازم و ضروري مي نمايد. نمي توان مدعي عدالت طلبي بود و تبعيض روا داشت، نمي توان از راستي سخن راند و دروغ گفت، مدعي تلاش براي احقاق حقوق مظلومان بود و مخالفان را ترور شخصيت کرد.

نتيجه اين رفتار ها، قرباني شدن عدالت و حق طلبي است و براي بازسازي اين واژه ها در اذهان جامعه بايد انرژي و توان بسياري را صرف کرد. براي دستيابي به اين اهداف نيز تنها مي توان به صندوق هاي رايي دلخوش بود که با آراي هوشمندانه شهروندان مي تواند آينده يي روشن تر را ترسيم کند يا بر ناامني ها، بداخلاقي ها و دلهره ها بيفزايد.

متهمان مناظره جنجالي

يک پاي رقابت

سيدمحمد خاتمي تصور مي کرد با انصراف از عرصه انتخابات پايش به طور کامل از حاشيه هاي انتخابات دور بماند. با اين حال اصولگرايان تندرو پيش از مناظره و محمود احمدي نژاد در حين مناظره خاتمي را مورد اشاره قرار داده و توهين و حمله به او را در دستور کار قرار دادند. احمدي نژاد در مناظره، خاتمي را يکي از رقباي خود توصيف کرد و با به ميان کشيدن نام او کوشيد دوقطبي اصلاح طلبي و اصولگرايي را پررنگ کند. با اين حال نکته جالب اين بود؛ احمدي نژاد که خود به خاطر مدرک جعلي کردان زير فشار قرار داشته و انتظار مي رفت در اين خصوص با تواضع برخورد کند، دست پيش را گرفت و ضمن حمله به مدرک تحصيلي خاتمي، موضوع کردان را در حاشيه قرار داد. خاتمي چه بخواهد چه نخواهد يک پاي انتخابات است و در روزهاي آينده فعال تر هم ديده مي شود.







مرد شماره يک مناظره

ترديد نبايد کرد در مناظره ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد، آن که بيش از همه مورد توجه قرار گرفت و افکار عمومي را به خود معطوف کرد، اکبر هاشمي رفسنجاني بود. بينندگاني که چهارشنبه شب پاي تلويزيون نشسته بودند ناباورانه شنونده حرف هايي بودند که مشابه آن را از رسانه هاي غربي شنيده بودند.احمدي نژاد در اقدامي بي سابقه، به صريح ترين شکل ممکن اتهاماتي را عليه رئيس مجلس خبرگان مطرح کرد و حالا بايد منتظر واکنش هاشمي ماند. به نظر مي رسد بازي جديدي که احمدي نژاد در سطح سياسي آغاز کرده، در همين سطح باقي نمانده و بازيگران جديدي خواهد داشت. بعيد است هاشمي رفسنجاني در مقابل اين همه اتهام مطرح شده ساکت بنشيند

و حرفي نزند.


 

بازي خطرناک

شايد اگر محمود احمدي نژاد عصباني نمي شد و از خونسردي و متانت ميرحسين موسوي کلافه نمي شد، هيچ گاه در مورد ناطق نوري لب به سخن نمي گشود. او با اتهام زني عليه رئيس دفتر بازرسي مقام معظم رهبري دچار اشتباه بزرگي شد و نشان داد نه فقط با هاشمي رفسنجاني بلکه با ديگر چهره هاي معتدل و بي حاشيه اصولگرا نيز سر سازگاري ندارد. اتهام زني احمدي نژاد عليه ناطق نوري باعث شد بسياري از چهره هاي اصولگرا عليه وي برآشفته شده و مناظره وي را هتاکانه توصيف کنند. افشاگري عليه کرباسچي، خاتمي و صفايي فراهاني البته دلخوري کسي را برنمي انگيخت اما وقتي لحن احمدي نژاد در مورد هاشمي رفسنجاني تند و آتشين شد و نوبت به ناطق نوري هم رسيد، خود اصولگرايان هم نسبت به لحن احمدي نژاد اظهار نارضايتي کرده و آن را غيرقابل دفاع دانستند.

 

 


تکذيب ماجراي ستاره ها

در مناظره جنجالي چهارشنبه شب، علاوه بر اتهاماتي که احمدي نژاد عليه چهره هاي سياسي مطرح کرد، يک اتهام عجيب و غريب ديگر عليه وزارت علوم دولت اصلاحات مطرح شد. وي وقتي با موضوع ستاره دار کردن دانشجويان مواجه شد پاي مصطفي معين را هم وسط کشيد و مدعي شد ستاره دار کردن دانشجويان در زمان وزارت معين اتفاق افتاده است.اين ادعا در حالي مطرح شد که پديده ستاره دار کردن دانشجويان در چهار سال گذشته مطرح شده و بنا بر گزارش هاي منتشرشده در سال 1385 بيش از هزار نفر از پذيرفته شدگان آزمون کارشناسي ارشد مشمول عنوان ستاره دار شدند. در همين رابطه مصطفي معين هم به ميدان آمد و در نامه يي به ضرغامي ضمن رد ادعاهاي احمدي نژاد اعلام کرد؛ پديده «دانشجويان ستاره دار» مختص دولت نهم است و خواستار اين شد تا جوابيه اش در صدا و سيما قرائت شود.

 


انگليس هم تکذيب کرد

در جريان مناظره بحث برانگيز موسوي و احمدي نژاد، اين فقط چهره هاي ايراني نبودند که نام شان به ميان آمد، بحث به سياست خارجي که رسيد، احمدي نژاد ادعايي را در خصوص نخست وزير سابق انگليس مطرح کرد؛ چنان که مدعي شد در جريان دستگيري ملوانان انگليسي، توني بلر به صورت رسمي از ايران عذرخواهي کرده است.با اين حال يک روز پس از اين اظهار نظر، سخنگوي وزارت خارجه انگليس وارد ماجرا شد و ضمن رد ادعاي احمدي نژاد هرگونه عذرخواهي در ماجراي ملوانان انگليسي را تکذيب کرد. به اين ترتيب پس از تکذيب هاي مکرر ايراني ها، نوبت به خارجي ها هم رسيد تا ادعاي احمدي نژاد را فاقد صحت عنوان کنند.به راستي چرا احمدي نژاد موضوعي را مطرح کرد تا با تکذيب آن بار ديگر حيثيت ايران خدشه دار شود؟

 

 


برگ برنده يا بازنده

وقتي احمدي نژاد وارد استوديو شبکه سه شد، تصور مي کرد پوشه يي که در خصوص سوابق تحصيلي زهرا رهنورد با خود همراه آورده برگ برنده اش است. او براي طرح موضوع از شيوه يي تهديدآميز استفاده کرد و کوشيد با گفتماني رعب آور، فضاي جلسه را تحت الشعاع قرار داده و موسوي را در شوک فرو ببرد.با اين حال ورود به حوزه يي که وي فکر مي کرد پيروزي قطعي اش را به دنبال خواهد داشت براي او چندان خوشايند نبود و پاسخ قاطعانه موسوي و اعتراضش به پرونده سازي هاي بي حساب و کتاب، احمدي نژاد را غافلگير کرد. در ادامه زهرا رهنورد هم که درجه پروفسوري در دانشگاه دارد ضمن تکذيب اتهامات مطرح شده، از بررسي مدرک تحصيلي اش استقبال کرد. با اين حال نکته اصلي اين بود که ورود احمدي نژاد به ماجراي همسر موسوي در ميان افکار عمومي بازخورد بدي داشت.

 


در انتظار مناظره

مهدي کروبي در هيچ بخشي از مناظره چهارشنبه نامش مطرح نبود و به طور مستقيم حضوري در اتفاقات شب جنجالي نداشت. با اين حال پس از پايان مناظره، نام کروبي در ميان مردم بسيار مطرح بود و در بحث هاي پس از مناظره جايگاهي پررنگ داشت.اصلاح طلباني که از پاسخ هاي ميرحسين به احمدي نژاد راضي نبوده و انتظار داشتند پاسخ هاي قاطع تري مطرح شود، حالا انتظار دارند کروبي با استفاده از همان قاطعيتي که از وي در اذهان هست جواب محکم تري به احمدي نژاد داده و پاسخ ادعاهاي وي در خصوص اصلاح طلبان را مطرح کند. از سوي ديگر با توجه به مباحثي که در مناظره جنجالي مطرح شد، بلافاصله اين سوال در بين مردم مطرح شد که در مناظره کروبي و احمدي نژاد چه اتفاقاتي مي افتد و احمدي نژاد در مقابل ديگر کانديداي اصلاح طلب از چه ابزاري استفاده مي کند.

 

 


ناگهان مهندس

هيچ کس فکرش را نمي کرد در ميانه مناظره احمدي نژاد و موسوي و در حالي که بيشترين اتهامات احمدي نژاد خطاب به هاشمي رفسنجاني و خانواده اش مطرح مي شد ناگهان نام صفايي فراهاني به ميان بيايد. احتمالاً صفايي هم از شنيدن نام خود با آن اتهامات عجيب و غريب توسط احمدي نژاد تعجب کرده، چراکه اساساً در سال هاي گذشته هيچ گاه نام مهندس در افشاگري هاي اقتصادي مطرح نبوده و در همه مقاطعي که موضوع مفاسد اقتصادي مطرح مي شد کسي ياد صفايي نمي افتاد. او البته به واسطه سال ها فعاليت در بخش خصوصي از وضع مالي خوبي برخوردار است اما نکته اينجا است که صفايي فراهاني هميشه از افراد خوشنامي بوده که در بخش خصوصي مشغول فعاليت بوده و هيچ گاه شايعه يي در قبالش مطرح نبوده است.

 


روانشناس در نقش مجري

مجري مناظره هاي انتخاباتي صدا و سيما هرگز نتوانسته نظر مثبت کارشناسان را به خود جلب کند. وي در اولين مناظره ميان کروبي و رضايي آنقدر خونسرد و آرام ظاهر شد که هيچ گاه بحث به اختلاف نظرهاي دو طرف نرسيد و مناظره با آرامش هرچه تمام تر برگزار شد. با اين حال دکتر رضا پورحسين روانشناسي که از طرف ضرغامي براي اداره مناظره ها انتخاب شده بيشترين نارضايتي را وقتي برانگيخت که در مناظره ميان موسوي و احمدي نژاد در مقابل تهمت و تخريب هاي صورت گرفته عليه افراد غايب سکوت کرد و حاضر نشد به احمدي نژاد يادآور شود در مورد افرادي که در جلسه حضور ندارند صحبت نکند. اجراي مناظره هاي انتخاباتي مي توانست براي پورحسين سکوي پرتاب خوبي باشد تا خود را مطرح کند. او اما از اين فرصت استفاده نکرد و ظاهراً ترجيح مي دهد هميشه در يک سطح کار کند.

نمايش اتهام زني

يدالله اسلامي*

در مناظره ميان ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد پرسش هايي از سوي ميرحسين مطرح شد که بي پاسخ ماند. يکي از اين پرسش ها در مورد ملوانان انگليسي بود که آقاي احمدي نژاد گفتند توني بلر در نامه يي رسماً از ايران در اين رابطه عذرخواهي کرده است. اما همه مي دانيم در آن مقطع تاريخي مقامات انگليسي نه تنها عذرخواهي نکردند بلکه اولتيماتوم نيز دادند. علاوه بر اين وزارت امور خارجه دو روز پيش وجود چنين نامه يي را تکذيب و رسماً اعلام کرد انگلستان عذرخواهي نکرده است. نکته بعدي ادعاي آقاي احمدي نژاد مبني بر ارتباط متحصنين مجلس ششم با کنگره امريکا و درخواست پشتيباني از آنان است. در اين ارتباط هيچ مدرکي وجود ندارد. در مناظره تلويزيوني، آقاي موسوي و احمدي نژاد به صورت کامل رو در روي هم قرار گرفتند و نقدي جدي شکل گرفت که در کشور ما سابقه نداشت. اگر چه مناظره پيرامون سياست خارجي شکل گرفت و تا پايان بر همان مدار باقي ماند ولي نکته هاي بسياري براي آموختن داشت .آقاي احمدي نژاد که شروع کننده بود با راهبرد حمله و غافلگيري پا در ميدان گذاشت تا به جاي پاسخگويي به افشاگري بپردازد ولي آقاي موسوي با آرامش مي توانست دست روي نقطه هاي حساس و کليدي بگذارد و از توهم و خيالپردازي که مبنايي شده است براي سياست خارجي و آسيب هاي فراوان به کشور، پرده بردارد. تهاجم بي سابقه به برخي شخصيت هاي نظام و انقلاب بخشي از سناريويي بود که دوستان اصولگرايان حاضر در دولت نهم براي او نوشته بودند تا بر همان روال چهار سال پيش بتواند مردم را پشت سر خود گرد آورد و همين نام بردن بدون حکم قانوني از افراد نشان داد که قانون شکني که آقاي موسوي از آن مي گويد نکته يي درست و قابل درک براي مردم است. در اين حال راهبرد فرار به جلوي آقاي احمدي نژاد در برابر آرامش آقاي موسوي رنگ باخت. آقاي احمدي نژاد دولت هاي گذشته را به باد اتهام گرفته و از نقش دولت نهم براي وارد کردن آسيب هاي جبران ناپذير به کشور چيزي نگفت. مقايسه دولت نهم با دولت موسوي به دلايل فراوان کار درستي نيست و مبناي منطقي ندارد البته حق آن بود که آقاي موسوي از اشاره به اين نکته غفلت نمي کرد .نام بردن از افرادي که امکان پاسخگويي نداشتند اوج بداخلاقي آقاي احمدي نژاد بود. کسي که در دادگاهي محکوم نشده است و حکمي براي او صادر نشده است نبايد چنين مورد تهاجم قرار گيرد. مجري بايد از اين طفره رفتن ها و اتهام زدن ها جلوگيري مي کرد که نتوانست يا نکرد. من براي کشورم و براي مردم اين سرزمين به خاطر اين سطح از بداخلاقي احساس شرمساري کردم. صادق نبودن هم که سکه رايج روزگار ماست. آقاي احمدي نژاد در برابر ميليون ها بيننده گفت دانشجوي ستاره دار نداريم، درحالي که تعداد کساني که از درس خواندن محروم شده و مي شوند به گونه يي است که فرياد همه را درآورده است. اينکه کسي بتواند چشم در چشم مردم واقعيتي چنين آشکار را انکار کند در دنيا بي نظير است. آقاي احمدي نژاد به همه کس و همه چيز مي تاخت و به جاي آقاي موسوي از ديگران مي گفت. وقتي آقاي احمدي نژاد با حربه مظلوم نمايي از قرار گرفتن چند نفر در برابر او با محوريت آقاي هاشمي مي گفت فرصتي بزرگ براي آقاي موسوي فراهم مي کرد که به خوبي از آن بهره برداري نشد. آقاي موسوي مي توانست بگويد براي اينکه به ديگران اتهام وارد کنيد به خود بنگريد تا ببينيد کدام رفتار و اقدام شما سبب شده است همه ادامه رياست جمهوري شما را براي کشور خطرآفرين و تهديد کننده تشخيص بدهند و پا در ميدان بگذارند. آقاي احمدي نژاد به آقاي خاتمي که اصلي ترين پشتيبان موسوي است تهاجم کمتري داشت و اين خود نکته يي قابل تامل است آقاي احمدي نژاد براي باقي ماندن در قدرت از هر وسيله يي بهره مي گيرد و حمله کمتر به خاتمي به دليل محبوبيت بالاي خاتمي در جامعه و نداشتن نکته هاي منفي مورد توجه آقاي احمدي نژاد است. بحث و گفت وگو پيرامون اين مناظره فراوان است و فضاي سياسي را تحت تاثير قرار داده است و در روزهاي آينده پيامدهاي آن را شاهد خواهيم بود.

*دبير کل نمايندگان ادوار مجلس

لحظه شماري يک مناظره

عليرضا لرستاني

چهارشنبه 13 خرداد، ساعت 30/2 بعدازظهر؛ با يکي از دوستان نزديک رئيس جمهوري تماس مي گيرم، مي گويد قلباً راضي نيستم به احمدي نژاد راي بدهم اما چون از نظر اخلاقي يک عمر دوستي به آقاي احمدي نژاد بدهکارم، راي من ايشان است. وقتي درباره اوضاع ستادشان مي پرسم، مي گويد تنها تاکتيکي که برايمان مانده اين است که در روزهاي آخر موجي ايجاد کنيم و بگوييم مافيا نمي گذارد و نمي خواهد احمدي نژاد رئيس جمهور شود. از اين طريق مي توانيم با احساسي کردن مردم بخشي از راي آنها را به دست آوريم.

---

چهارشنبه 13 خرداد، ساعت 30/10 شب؛ آخرين باري که دچار چنين استرسي بودم بازي ايران و استراليا بود. بازي شروع مي شود. احمدي نژاد با آن لبخندهاي هر يک دقيقه يک بارش در سمت چپ و ميرحسين با پيراهن آبي آسماني روشن خود در سمت راست. رئيس دولت نهم بازي را در دست مي گيرد. تاکتيک بازي را تغيير مي دهد. از ضرباتي استفاده مي کند که همه اش به تيرک دروازه استاديوم 70 ميليوني مردم ايران مي خورد ولي هيچ کدام آنها گل نمي شود. چند باري هم اشتباهي به حريف پاس مي دهد تا ضدحمله يي به طرف دروازه دولت نهم صورت گيرد. 80 دقيقه از بازي گذشته. داور تمام صحنه ها را ديده و قضاوت عادلانه يي داشته. احمدي نژاد تا اينجا سه پاس خطرناک به ميرحسين داده. ميرحسين دقيقه 80 بازي را در دست مي گيرد. احمدي نژاد دو بار تکل خطرناک روي پاي ميرحسين مي رود و به داور بازي اعتراض مي کند ميرحسين وقت کشي کرده. ميرحسين تنها کسي است که روبه رويش مي ايستد و مي گويد ساکت، حق ديگران را ضايع نکن. بازي دقايق آخرش را سپري مي کند. دوربين صورت ميرحسين را نشانه مي گيرد و انگشت ميرحسين احمدي نژاد را، دقيقه 90 بازي است. ميرحسين دروازه را باز مي کند تا با يک تاکتيک منطقي بازي را به نفع خود به پايان برساند.

---

پنجشنبه 14 خرداد، ساعت دو بامداد؛ رئيس جمهوري امريکا در تالار زيباي دانشگاه الازهر مصر براي مسلمانان جهان سخنراني مي کند. در ميان تشويق حاضران با خواندن آيه يي از قرآن کريم، انجيل مقدس و تورات جهان را به صلح و آرامش دعوت مي کند. او مي گويد مسلمان، مسيحي و يهود بايد خود را براي ساختن جهاني ايده آل آماده کنند.

---

پنجشنبه 14 خرداد، ساعت 10 شب؛ شبکه بي بي سي اعلام مي کند توني بلر نخست وزير سابق انگليس عذرخواهي مکتوبش از دولت ايران را تکذيب کرده و گفته چنين نامه يي را ننوشته است. (احمدي نژاد در مناظره با ميرحسين گفته بود توني بلر کتباً از تجاوز ملوانان ايراني عذرخواهي کرده بود.)

---

جمعه 15 خرداد، ساعت 12 ظهر؛ با دوست احمدي نژاد دوباره تماس مي گيرم، مي گويد از مناظره دلش گرفته. او که به خاطر اخلاق و نه عقايدش مي خواهد به احمدي نژاد راي دهد، مي گويد هر چه به دکتر تذکر مي دهيم اين گونه به ارکان نظام هجوم نبر به گوشش نمي رود.

---

شنبه 16 خرداد، ساعت 12 ظهر؛ بازي ايران و کره شروع شده، وقت نوشتن نيست. بايد ديد تيم ملي در اين بازي چه مي کند.

اخلاق؟

ابراهيم عمران

بر همه کساني که در وادي سياست هستند چه آناني که دستي مستقيم در سياست دارند و چه آناني که از کمي دور تر مسائل سياسي را رصد مي کنند، امري است معمول که صحبت هاي سياسيون را چند باري مرور کنند تا از لابه لاي آن موشکافي کنند آنچه مغفول مانده از نظر ديگران و کمي آن را شرح و بسط کنند تا کنه قضيه بيشتر نمايان شود. ولي رد اين فرضيه در مورد صحبت هاي رئيس دولت مهرورز کنوني در مناظره با مهندس ميرحسين موسوي باطل شد و اگر متهم به کلي گويي نشويم بسان جناب ايشان، کمتر فرد سياسي و غيرسياسي منصفي است که مايل باشد براي بار ديگر به برنامه يي گوش دهد که نشان از همه آن چيزي داشت که سال ها کوشيديم از آن مبرا باشيم. در اين يادداشت کوتاه به نکته يي توجه مي شود که بسياري از مشکلات ما ايراني ها از آن نشأت مي گيرد و به حتم مجري محترم برنامه که در روانشناسي خبره هستند، به آن توجه فرمودند... پريدن در وسط حرف ديگري که گوياي واقعيتي است قديمي که معنا مي دهد تحمل حرف منطقي طرف مقابل را نداريم و از اينجاست که مشخص مي شود وقتي به حرف طرف مقابل وقعي نمي نهيم، سريع مي خواهيم در وسط آن ورود کنيم که حق با ماست و اين اجازه را به هيچ تنابنده يي نخواهيم داد که برخلاف نظر ما حرفي به ميان آورد، به راستي اين مناظره که به باور همه ناظران در آن آزادي را مشاهده کرديم که سابقه نداشت در طول سال هاي گذشته، و به گفته سال هاي قبل مسعود بهنود که هنوز نتوانستيم از ظريف نوپاي آزادي مواظبت کنيم، هرچه که داشت و نداشت يک چيزي داشت و آن هم نشان دادن برخي روحيات مانده در اعماق وجود ما ايراني ها بود و اميد مي رود با نشان دادن همگاني آن براي همه کمي به خود آييم و بدانيم هيچ گاه براي ديگران آنچه نگوييم که خود نداريم...

عناوين اين صفحه
شجاعت شيخ
خواب و بيدار
نشانه شناسي يک مناظره تاريخي
لذت تماشاي يک مناظره
بگم؟ بگم؟ ميگما...
ادب مرد به ز دولت اوست
متهمان مناظره جنجالي
نمايش اتهام زني
لحظه شماري يک مناظره
اخلاق؟

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام