چهارشنبه، 13 خرداد 1388 - شماره 1967
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
عزت ايرانيان


محمد رضوي يزدي ہ





از سياسيون و اقتصادداناني که در ستادهاي مختلف کانديداها حضور يافته اند و از آنها حمايت مي کنند نبايد انتظار داشت که تمام تفکرات شان با يکديگر يکسان باشد. روشن است تفاوت هاي فراواني در تفکر و عقيده آنها وجود دارد. به اين ترتيب بايد گفت نه تنها در بين کانديداهاي اصلاح طلب و اصولگرا تفاوت هايي در عقيده و منش و گفتار وجود دارد بلکه در بين کانديداهاي اصلاح طلبان نيز اين موضوع در مسائل روبنايي به چشم مي خورد، کمااينکه بين مهندس موسوي و آقاي کروبي تفاوت هايي در منش سياسي و گفتمان اقتصادي و اجتماعي ديده مي شود. اما بايد توجه داشت در زيربناي فکري و عقيدتي مشترکات زيادي دارند که موجب شده است در يک اردوگاه و جناح قرار بگيرند. اما در اردوگاه مقابل نه تنها تفاوت بلکه تباين وجود دارد و اين تباين نشانگر اين است که اعتراض و نگراني زيادي درباره نحوه مديريت کشور به وجود آمده است و شاهديم که گروهي از اقتصاددانان در جبهه آقاي کروبي و گروهي به کمپ ميرحسين موسوي پيوسته اند. علت آن نيز نه تباين و نه تضاد، بلکه تفاوت در روش هاي اجرايي است که هر يک از کارشناسان اقتصادي نظري دارند مبني بر اينکه با آن نامزد بهتر مي توانند برنامه هاي خود را عملي کنند و اين امر هم به خصوصيات متفاوت کروبي و منش ميرحسين موسوي در اجراي سياست هاي اقتصادي بازمي گردد. نبايد فراموش کرد که هر يک از کانديداهاي اصلاح طلب اگر به موفقيت دست يابند، حاميان کانديداي ديگر نيز به او مي پيوندند. به اين ترتيب بايد تصريح کرد جدايي حوزه هاي انتخاباتي امروز به معناي جدايي عملکرد فردا نيست. بايد اذعان کرد کارشناسان اقتصادي با برنامه هاي اقتصادي دولت نهم تباين و تضاد فراواني دارند. دولت نهم برنامه هاي کارشناسي و علمي را کنار گذاشته و انتقادات کارشناسان را نيز برنمي تابد.

از سوي ديگر نبايد آرمان هاي اصلي و اساسي را که همان آرمان انقلاب است ناديده گرفت و تمام توجه را به مسائل جنبي و فرعي معطوف کرد. نبايد فراموش کرد که اقتصاد زماني باارزش است که در خدمت آرمان هاي نظام و انقلاب باشد در غير اين صورت مضر و ناکارآمد خواهد بود. علت عدم اقبال کارشناسان از برنامه هاي اقتصادي دولت نهم اين است که رئيس دولت نهم با حذف همه کارشناسان رويه يي اقتصادي را در پيش گرفته است که هيچ گونه پايه و اساس علمي ندارد.

واقعيت اين است که شعارها و سياست هاي توده گرايانه آقاي احمدي نژاد چهار سال پيش باعث گرايش متن جامعه به شعارهاي ايشان شد و هرچه کارشناسان اعلام کردند اين سياست ها پايه و اساس علمي ندارد، متن جامعه متوجه اين امر نشد. پخش سهام و توزيع پول بدون ارائه کار و توليد و به صورت مجاني باعث تحول ادبيات اقتصادي جامعه شده و ممکن است گروهي از مردم به اين رويه عادت کرده و مسکن هاي آني را درمان مشکلات خود بدانند.

بنده که به همراه آقاي خاتمي در سفر به فارس، بوشهر و کهکيلويه حاضر بودم به طور عيني مشاهده کردم مردم به خصوص در ياسوج فرياد مي زدند ما سهام عدالت و سيب زميني نمي خواهيم بلکه انديشه و تفکر مي خواهيم.

در شرايط کنوني کانديداها ديگر نمي توانند به مردم وعده توزيع پول و نقدينگي در جامعه بدهند. بايد توجه کرد که دو رويکرد پيش روي مردم وجود دارد؛ يکي اينکه تلاش نکنند اما سيب زميني مجاني دريافت کنند که در مقطع کنوني اين سياست در پيش گرفته شده است و نوع دوم اينکه مردم تلاش کنند و براساس کار و تلاش شان به مزد خودشان برسند و سيب زميني خريداري شده سر سفره داشته باشند. قطعاً مردم شرافتمند ما نوع دوم را مي پسندند. کانديداهاي کنوني نيز که از شرايط موجود به شدت ناراضي اند براساس سياست نوع دوم شعار مي دهند که نه در آن سيب زميني مجاني به کسي داده مي شود و نه گراني و تورم رواج مي يابد.

لازم به يادآوري است که در شرايط حاضر عرصه اقتصادي کشور دچار نوسان و بي برنامگي شده و از ثبات لازم برخوردار نيست.

رکود حاکم بر اقتصاد کشور و تعطيلي کارخانجات و توليدي ها و واردات بي رويه پايه هاي اقتصاد کشور را با مشکل مواجه کرده است. علاوه بر آن عزت ايراني و اسلامي ما دچار خدشه شده و چهره ايران در دنيا مخدوش شده است. بنابراين کانديداها علاوه بر حاکم کردن ثبات اقتصادي بايد به ترميم چهره بين المللي ايران نيز بپردازند.

ايران به عنوان يکي از صادرکنندگان بزرگ نفت به جاي تبديل نفت به سرمايه و استفاده از سرمايه براي توليد چنان به نفت وابسته شده که يک اقتصاد تک قطبي ايجاد کرده است.

واردات مواد غذايي و محصولات کشاورزي و حتي ميوه از کشورهاي مختلف به تعطيلي و نابودي مزارع کشاورزي و باغ هاي کشور انجاميده است.

از اقداماتي که نامزدهاي اصلاح طلب بايد انجام دهند، تاکيد هرچه بيشتر بر عزت و کرامت مردم ايران است و آگاه سازي مردم از اينکه عزت شان را در دنيا از دست داده اند و اين نکته براي مردم اهميت فراواني دارد.

از جمله اين بي حرمتي ها و برخوردهاي توهين آميز از سوي کشورهاي مختلف با ايرانيان و حتي پليس عربستان با زائران ايراني در فرودگاه جده است تا جايي که با پيرزن ها و پيرمردهاي ايراني نيز مانند تروريست رفتار مي شود.

کشور ايران بايد به عزتي بازگردد که وقتي آيت الله جوادي آملي به همراه خانم مرضيه دباغ به شوروي و ديدار گورباچف رفتند، بسيار مورد تعظيم و تکريم قرار گرفتند يا زماني که آقاي خاتمي به فرانسه سفر کردند، ژاک شيراک از پله هاي کاخ اليزه پايين آمد و در اتومبيل را براي رئيس جمهور کشورمان باز کرد.

واقعيت اين است که امروز در دنيا موقعيت مطلوبي نداريم. در دوره دولت نهم رئيس جمهور حتي به يک کشور اروپايي سفر نکرد؛ به جز شرکت در کنفرانس ژنو که در آن روساي جمهور حضور نيافته بودند.

به تعبير بنده، علاوه بر مسائل اقتصادي، مساله عزت و احترام ملي امر بسيار مهمي براي مردم است. اما اينکه کانديداهاي اصلاح طلب با چه تريبوني برنامه هاي خود را مطرح کنند، خود مساله ديگري است. همگان اذعان دارند که رسانه ملي آن طور که شايسته است عدالت را در پوشش خبري تمامي جريان هاي سياسي رعايت نمي کند و هرگز نمي توان رسانه يي را از بعد گستردگي و فراگيري جايگزين رسانه ملي کرد اما راه هايي وجود دارد که مي توان تا حدي به پر کردن خلاء رسانه يي اصلاح طلبان پرداخت.

يکي از اين راه ها ارسال اس ام اس هاي تبليغاتي به ديگران است. نبايد فراموش کرد در حال حاضر جمع کثيري از مردم از خدمات تلفن همراه بهره مند هستند بنابراين ارسال اس ام اس ها مي تواند تا حدي به آگاه سازي مردم کمک کند. راهکار بعدي، مساله روحانيت است. به هر حال روحانيون به مسائل روز واقفند و اکثر روحانيون مستقل عمل مي کنند. اين طيف مي تواند با تريبون هاي خود به مردم اطلاع رساني کند. در اين حال روزنامه ها و سايت ها ابزار فراگيري در سطح جامعه نيستند چرا که مردم ما به صورت گسترده از اين رسانه ها استفاده نمي کنند.

تريبون بعدي، تريبون معلمان است که همواره نقش پررنگي را در شکل گيري فرهنگ سياسي مردم و جوانان ايفا کرده و زبان گوياي جامعه هستند و در اين مقطع نيز مي تواند به آگاه سازي مردم از مشکلات و مسائل روز کمک کند.

همچنين حضور همزمان آقايان کروبي و ميرحسين موسوي اظهارنظرهاي مختلفي را در جبهه اصلاحات ايجاد کرده است. هرچند اجماع و اتحاد بهترين راه ممکن است و اگر هر يک از کانديداها به نفع ديگري کنار برود، آراي او در سبد راي ديگري ريخته مي شود، اما نبايد فراموش کرد همه طرفداران ميرحسين موسوي به کروبي راي نمي دهند و برعکس. بنابراين برخلاف نظر عده يي، به تعبير بنده حضور هر دو نامزد در مرحله اول انتخابات به نفع اصلاح طلبان است. حضور محسن رضايي هم قطعاً به ريزش راي محمود احمدي نژاد خواهد انجاميد که در مرحله اول رئيس دولت نهم نتواند آراي زيادي جلب کند.

ہ عضو شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز
آزمايش بزرگ


هدايت آقاييہ




اصولاً بر اساساً قواعد جامعه شناختي نوع حضور مردم هر جامعه در حرکت هاي اجتماعي و سياسي بيانگر عمق تفکرات و ميزان بلندانديشي عموم مردم به شمار مي رود.صندوق هاي آراي مردم در نظام هاي دموکراتيک يا جوامع در حال حرکت به سمت دموکراسي نيز تقريباً گوياي همين وضعيت هستند. شکست جمهوريخواهان امريکا در انتخابات رياست جمهوري سال گذشته بيش از آنکه معلول خواسته هاي اقتصادي مردم باشد حاکي از تمايل آنان به خاتمه سياست جنگ افروزي و ايجاد تعادل در سياست خارجي امريکا بود. همچنين به قدرت رسيدن گورباچف در شوروي سابق علامتي از طرف مردم براي تغيير ساختار و حتي ايدئولوژي موجود در حاکميت وقت تلقي مي شد. در کشور ما ايران نيز مي توان در بسياري از موارد خروجي صندوق هاي راي را همچون ميزان الحراره در نظر گرفت که بالا و پايين رفتن شعور اجتماعي را اندازه مي گيرد.

نگاهي به محتواي تبليغات نامزدهاي انتخاباتي به غير از ارائه راهکارهايي براي حل مشکلات اقتصادي، فرهنگي و امثال آن يک مولفه جديد و جدي نيز تحت عنوان پرداخت پول مطرح است، هرچند اين محور تبليغاتي در دوره گذشته نيز مورد استفاده قرار مي گرفت. اما از آنجا که طي چهار سال گذشته توسط دولت نهم تا حدودي عملياتي شد و به قول معروف مزه آن توسط لايه هايي از مردم چشيده شده است، لذا انتخابات پيش رو مي تواند کمکي به نحوه ارزيابي ايرانيان از اين قبيل وعده ها باشد.

دولت نهم وعده هاي مالي مستقيم را به سه طريق زير شروع و بعضاً شروع به اجرا کرده است.

الف- پرداخت از محل اعتبارات در اختيار رياست جمهوري و ساير اعتبارات قابل انتقال. در اين روش که به طور عمده سفرهاي استاني رياست جمهوري را تغذيه مي کرده براساس درخواست هاي شخصي و دريافت نامه هاي مردم مبالغي از 30 تا 50 هزار تومان به صورت بلاعوض و تسهيلات قرض الحسنه يا کم بهره نيز تحت عناوين مختلف و مبالغ شناور پرداخت شده است. براساس برآوردها طي نزديک به چهار سال گذشته حدود 20 ميليون درخواست مالي توسط نامه از رئيس جمهور به عمل آمده که براي اجابت آنها صدها ميليارد تومان هزينه شده و متاسفانه اعداد و ارقام دقيق آن تاکنون منتشر نشده است. اين قبيل پرداخت ها را مي توان از بدترين انواع آنها دانست چرا که اولاً بدون مبنا و دليل منابع توزيع مي شود که موجب بي عدالتي بين کساني که صرفاً يک نامه ارسال مي کنند و ديگران مي شود و ثانياً ميليون ها شهروند براي اولين بار دست خود را دراز مي کنند و به عبارتي از عزت و غرور خويش دست مي کشند. اين عادت به جايي رسيده که طي روزهاي اخير مردم بر حسب عادت نامه هاي فراواني به سخنرانان اعزامي به شهرستان ها براي مراسم مي دادند تا براي دريافت کمک هاي مالي به آقاي احمدي نژاد برسانند.

ب- توزيع سود سهام عدالت نيز شيوه ديگري براي توزيع پول محسوب مي شود. هرچند اين شيوه داراي منطق قوي تر و هدف آن رسيدگي به اقشار آسيب پذير است اما بايد به دو نکته بسيار مهم توجه داشته باشيم؛ يکي اينکه اين منابع چقدر هستند؟ به عنوان مثال اگر بخواهيم به هر نفر در طول سال نيم ميليون تومان بدهيم براي دو ميليون نفر بايد حدود هزار ميليارد تومان سود توزيع کنيم و به استناد قانون اين مبلغ صرفاً مربوط به 40 درصد از تمام واحدهاي واگذار شده تحت عنوان سهام عدالت است و به عبارت ديگر اين واحدها و شرکت ها بايد حداقل 2500 ميليارد تومان سود بدهند و از سود خود هيچ گونه پس اندازي براي توسعه درنظر نگيرند حال آنکه در عرف شرکت ها معمولاً 30 يا 50 درصد از سود را تقسيم مي کنند بنابراين حتي با فروض فوق با شيوه سهام عدالت امکان تامين افراد تحت پوشش کميته امداد هم وجود ندارد.

دوم انتخاب افراد براي دريافت اين کمک ها است که اگر قرار باشد به صرف پايين بودن درآمد هر کسي امکان دريافت پول را پيدا کند، امکان دارد رفته رفته مردم به سوي کنار گذاشتن کار و زحمت حرکت کنند.

ج- و بالاخره سومين راهکار دولت نهم پرداخت نقدي يارانه ها به اقشار آسيب پذير است. در اينجا وارد چند و چون اين طرح نمي شويم اما مي توان اذعان کرد اعداد اعلام شده از طرف رئيس جمهور محترم با واقعيت ها تفاوت زيادي دارد. ايشان طي سخنراني در جمع مردم رباط کريم گفتند به هر نفر بين 60 تا 70 هزار تومان يارانه مستقيم پرداخت مي کنيم. در پي اظهارات فوق بلافاصله نمايندگان اصولگراي مجلس واکنش نشان دادند و ارقام اعلام شده را مغاير با لايحه دولت دانستند به اين معنا که براساس لايحه حداکثر مبلغ 20 هزار ميليارد تومان براي پنجاه ميليون نفر منظور شده بود؛ يعني براي هر نفر 40 هزار تومان که حداقل 50 درصد از آن نيز بايد براي جبران افزايش قيمت ها بازپرداخت کنند. ضمن آنکه از 20 هزار تومان باقي مانده بايد تورم 25 درصدي و کاهش درآمد را که ناشي از کاهش مصرف انرژي است نيز کسر کرد، نتيجه آنکه علي القاعده آحاد مردم ممکن است به جاي دريافت پول به نوعي بدهکار هم بشوند.

اگر نگاهي کوتاه به هر سه روش ذکرشده بيندازيم ملاحظه مي شود دامن زدن به اشتهاي قشر مردم براي دريافت پول نقد از يک طرف و طبل توخالي بودن يک درآمد ثابت و قابل اطمينان از طرف ديگر وجوه مشترک همه آنها است و اين تبليغات نيز در آستانه برگزاري انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري بيشتر و بيشتر مي شود. به نظر مي رسد امروز ملت ايران و به ويژه توده هاي زحمتکش در معرض امتحاني بزرگ قرار داشته باشند. سوال اين امتحان عبارت است از؛ «آيا شما به کسي که ادعا مي کند پول بيشتر مي دهد راي مي دهيد يا نامزدي که برنامه يي معين و همه جانبه براي کشور دارد؟» که پاسخ مناسب مردم ايران مي تواند شرافت و اصالت چند هزار ساله آنان را به نمايش بگذارد.

ہعضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران
حيف اين روزها


اين شب ها را نمي شود ناديده گرفت و از دست شان داد. از وليعصر تا ونک گرفته و از صادقيه تا هفت تير؛ روز که به خاموشي مي رود، شب رنگي مي شود. جوان هاي حامي هر کانديدا، به رنگ ستادي شان درآمده و پلاکارد در دست جمع شده اند و از عابران مي خواهند به آنها بپيوندند. حالا ديگر هر ميدان را مي توان پاتوق و محل استقرار يکي از چهار ضلع رقابت انتخابات رياست جمهوري دانست و اگر گذر رقبا به آنجا بيفتد که ديگر نور علي نور است. بحث و گفت وگو بالا مي گيرد و چه بسيار ميانسالاني که متعجب از اين همه شور و شوق جواني چند دقيقه يي مي ايستند و بعد مشتاقانه به جمع مي پيوندند. اين فضا در مقايسه با آنچه چهار سال پيش مي ديديم اصلاً قابل مقايسه نيست. انگار همه و همه مجاب شده اند اين بار پاي صندوق راي حاضر شوند. دليل هرچه باشد، اين شور و شوق خواستني و دوست داشتني است. همان حس و حالي که روزنامه ها و روزنامه نگاران را هم دربرگرفته و به دکه هاي مطبوعات رونق بخشيده تا به جاي تجمع متقاضيان سيگار و آدامس، پي روزنامه مورد علاقه شان آمده باشند يا محو تماشاي تيترها شوند. اما با ديدن اين حال و احوال، عين مرغ بوتيمار غصه يي هم به دل آدم مي نشيند؛ حيف اين روزها که قرار است به زودي تمام شود. حيف اين همه حس و شور و حالي که بعداً مجال بروز پيدا نمي کند. اصلاً خود مسببان اين فضا، براي بعد انتخابات هم فکري کرده اند يا اينکه فقط براي گرم کردن تنور اين چند روز، روي گشاده به ميتينگ هاي خياباني نشان مي دهند؟ اين غصه، غصه کمي نيست. به خصوص حالا که مزه هايدپارک داشتن را چشيده ايم، فهميده ايم مي شود از عقيده گفت و بحث کرد و در کنار رفقا و همفکران بود و لذت مواجهه انتخاباتي و سياسي را چشيد. کاش چند روز ديگر نگوييم حيف اين روزها،
تکنولوژي هاي نو و رئيس جمهور آينده
مهدي محسني / me.mohseni@gmail.com



شايد در هيچ دوره يي از انتخابات در ايران به ميزان دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري تکنولوژي هاي نو به کمک کانديداها و هواداران شان نيامده باشد. گرچه بخشي از اين اتفاق به دليل توسعه و پيشرفت هاي فني است اما ضريب نفوذ و ميزان اثرگذاري اين ابزارهاي ارتباطي غيرقابل انکار است.

هواداران هر چهار کانديداي حاضر در انتخابات از پيام کوتاه به اشکال مختلفي استفاده مي کنند. گاهي براي بيان نقاط ضعف رقيب به شکل طنز يا تحريک احساسات هواداران با ارسال شعر و جملات کوتاه. گاهي نيز براي اعلام زمان و مکان يک برنامه انتخاباتي.اينترنت نيز به شکل شايان توجهي با اقبال کانديداهاي انتخاباتي روبه رو شده است، به نحوي که در فضاي مجازي ايراني اين روزها داغ تر و پرحرارت تر از جامعه واقعي داستان انتخابات دنبال مي شود.صدها سايت و وبلاگ با عنوان حاميان و گاهي رسمي و نيمه رسمي براي معرفي کانديداها فعاليت مي کنند. اين سايت ها با انتشار خبر، عکس، کليپ، طرح هاي گرافيکي و... در پي جذب کاربران اينترنت به سمت خود هستند.بحث انتخابات در وب سايت هاي اجتماعي و تعاملي نيز در جريان است. فيس بوک، تويتر، فرندفيد، وبلاگستان فارسي و چت روم ها نيز نقش قابل توجهي در انتشار آرا و نظرات کانديداها و حتي هماهنگي ميان هواداران شان بازي مي کنند.در اتفاقي نادر و منحصر به فرد نيز هواداران ميرحسين موسوي که پيش از اين براي جلب نظر سيدمحمد خاتمي سايت هاي موج سوم، ياري و گروه 88 را راه اندازي کرده بودند، تلويزيون اينترنتي را راه اندازي کرده اند که امکان پخش برخي رويدادهاي مهم را به صورت زنده دارد. اولين بار همايش بزرگداشت دوم خرداد در ورزشگاه 12 هزار نفري آزادي از اين تلويزيون اينترنتي به شکل زنده پخش شد. همچنين اين مديا در حال حاضر روزانه يک ساعت برنامه زنده صوتي و تصويري پخش مي کند. در يکي از اين برنامه ها بود که سيدمحمد خاتمي به شکل مستقيم به سوالات کاربران اينترنت، روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان پاسخ گفت.در اين شرايط است که هر کانديدايي که در انتخابات پيش رو مسووليت رياست جمهوري را بر عهده بگيرد به اين فضاي مجازي و تکنولوژي هاي نو مديون است؛ ديني که بايد ادا شود. اصلاح طلبان که در اين چهار سال و حتي پيش از آن در هشت سال دوره اصلاحات و خصوصاً پس از توقيف فله يي مطبوعات مهم ترين وسيله ارتباطي خود را با مردم از دست دادند، بيش از سايرين بايد به توسعه فني و بهبود کيفيت اينترنت و تلفن همراه و ساير خدمات وابسته به اين دو تلاش کنند.رفع برخي محدوديت هاي غيرضروري، تلاش در جهت کاهش فيلترينگ و سانسور رسانه هاي مجازي، توسعه زيرساخت هاي فني و تکنيکي، کاهش دادن و واقعي کردن هزينه ها و تقويت بخش خصوصي براي بهبود و رقابتي کردن بازار و کاهش تصدي و اعمال فشار دولت نيز ضروري است.دوراني جديد در گسترش اينترنت و رفع محدوديت ها از فضاي سايبر قابل پيش بيني است گرچه اين موضوع ارتباط مستقيم با ديدگاهي دارد که در انتخابات 22 خردادماه موفق به کسب آراي اکثريت خواهد شد. به هر حال رئيس جمهور آينده نبايد به هيچ عنوان مطالبات کاربران اينترنت در ايران - خصوصاً کاربران حرفه يي - را ناديده بگيرد.
رنگ هاي گرم و آدم هاي به ظاهر سرد
سروش فرهاديان / soroushfarhadian@yahoo.com



چند سال پيش بود که وزارت راه تازه تصميم گرفته بود براي هشدار به رانندگان، تاکيد بر تمرکز بيشتر و جلوگيري از چرت زدن و به خواب رفتن آنان از رنگ هاي برجسته که اصطلاحاً به آن رنگ گرم مي گويند در جاده هاي کشور استفاده کند.

در همان اوايل استفاده از اين موانع مدرن در جاده ها يک شب قصد مسافرت برون شهري با يکي از سواري هاي خطي را کردم.

راننده روش مناسبي براي فرار از صداي حاصل از عبور خودرو از روي اين رنگ هاي گرم داشت؛ صدايي که تا مغز استخوان انسان راه پيدا مي کرد.

او خودرو را به کناره سمت راست جاده و نزديکي محافظ هاي آهني هدايت و با تلاش زياد سعي مي کرد حداقل يک طرف خودرو را از حرکت روي اين رنگ ها نجات دهد؛ انصافاً در اين کار تبحر زيادي هم داشت.

نمي دانم البته اين کار را براي رفاه حال مسافران مي کرد يا صرفاً قصد انجام هنرنمايي داشت.

راننده در حال عبور ماهرانه از يکي از اين مانع هاي هشدار دهنده بود که ناگهان يکي از مسافران از خواب بيدار شد و به گمان اينکه راننده به خواب رفته و خودرو در حال انحراف از جاده اصلي است و ما چيزي تا مرگ فاصله نداريم در يک حرکت قهرمانانه به سمت فرمان خودرو يورش برد و با بيرون آوردن آن از دست راننده غافلگيرشده قصد نجات جان همه حاضران را کرد.راننده اما بعد از آمدن خودرو و البته خودش به راه اصلي با اعلام اينکه «حواس»ام هست علت انحراف به سمت راست و نزديکي محافظ جاده را براي آن مسافر توضيح داد.وصف حال بسياري از افرادي که اين روزها در ستادهاي اصلاح طلبان در نقاط مختلف کشور تلاش مي کنند مردم را به راي دادن راضي کنند چيزي شبيه همين خاطره يي است که با هم مرور کرديم.آنان از اينکه بعضي ها با اين همه مشکلي که کشور را فراگرفته راه شان را کج مي کنند و وقتي براي شنيدن يا ديدن فعاليت هاي تبليغي انتخابات رياست جمهوري دهم نمي گذارند، گله مي کنند.

آن راننده يادشده با اعلام «حواس»ام هست به مسافر قهرمان گفت فلسفه اين رنگ ها جمع شدن «حواس» او براي جلوگيري از تصادف است و او با تمرکز براي عبور قهرمانانه از اين مانع ها در واقع بيش از آنکه ايجاد کنندگان مانع انتظار داشته اند «حواس»اش را جمع مي کند، و طبعاً امکان اينکه تصادف کند خيلي کم مي شود.

اين گونه هم او دست فرمانش را نشان داده و هم مسوولان ايجاد کننده مانع به هدف شان رسيده اند، فقط صدايي درنيامده تا به مغز استخوان برسد.

هدف از انجام تبليغات هم اين است که مردم «حواس»شان باشد به چه کسي راي بدهند و به چه کسي راي ندهند.

عبور آدم هاي به ظاهر سرد از لا به لاي اين تبليغات هم شايد چندان معيار مناسبي براي بي تفاوت پنداشتن مردم نباشد بلکه ممکن است نشانه اين باشد که مردم «حواس» شان را براي مواجهه با انتخابات جمع کرده اند.

با اين ديد، هم وقتي از آن آدم ها گرفته نشده و هم تبليغات کنندگان به هدف شان رسيده اند؛ فقط صدايي درنيامده که البته مهم هم نيست مگر آنکه ميزان انحراف به راست آدم هاي به ظاهر سرد به حدي باشد که با محافظ هاي آهني اطراف جاده برخورد کنند؛ در آن صورت هم مبلغان به هدف شان نرسيده اند و هم صداي دلخراشي ايجاد شده است،

#



اصلاح طلب يعني اصلاح طلب

مسيح پارسي پور



شايد بتوان سخنان غلامحسين کرباسچي در جمع دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک تهران درباره معيار اصلاح طلب بودن را يکي از سندهاي شفافيت حاميان مهدي کروبي دانست. کرباسچي در جمع دانشجويان بدون پرده پوشي گفته است «اگر کسي بخواهد در اردوگاه اصلاح طلبي جمع شود و اصلاح طلبان هم دور آن جمع شوند نخستين قدم اين است که خود را در اين اردوگاه بداند و اصلاح طلب به معناي کامل کلمه باشد.»

اظهارنظر وي شايد باعث دلخوري برخي از سياسيون شود که مي خواهند يک پا در اردوگاه اصلاح طلبي داشته باشند و يک پا در اردوگاه اصولگرايي و در نهايت نيز خود را مستقل بنامند. اما شيوه عمل سياسي مستقل به رغم آنکه ممکن است مشتريان بيشتري داشته باشد از شيوه هاي منسوخ سياست ورزي است و کساني که به اين شيوه عمل مي کنند به ناچار بايد پرده پوشي کنند و براي رعايت حال اين و آن صراحت را به نفع مصلحت قرباني کنند. از همين روست که کرباسچي در دفاع از شيوه سياست ورزي توام با شفافيت مي گويد؛ اصلاح طلبي سوپر مارکت نيست که ما اصولگراي اصلاح طلب داشته باشيم، اصلاح طلب اصولگرا داشته باشيم با دوز کم يا زياد.

اين سخن کرباسچي را بايد به فال نيک گرفت آن هم در زمانه يي که مصلحت سنجي هاي عمدتاً بي دليل باعث به حاشيه رفتن هرگونه عمل سياسي شفاف شده است. بنابراين براي کساني که دغدغه سياست ورزي به شيوه مدرن را دارند و نمي خواهند بازهم درگير ادبياتي دوپهلو شوند بهترين انتخاب، انتخاب کسي است که مسير سياسي خود را بدون پسوند و پيشوندهاي مصلحتي مشخص کرده باشد.
بحران متفاوت
اکبر هاشمي رفسنجاني در هشت سال رياست جمهوري خود بيشتر از آنکه با بحران هاي داخلي مواجه باشد با بحران هاي خارجي رو به رو شد. زماني که هاشمي، دولت را تحويل خاتمي داد کشور را بحراني ديپلماتيک درگير کرده بود. سفراي اروپايي ايران را ترک کرده بودند و حتي برخي غربي ها از نشانه هاي حمله به ايران سخن مي گفتند و اوضاع سياست خارجي چندان مناسب نبود.البته در عرصه داخلي موضوعي به نام کارشکني در کار دولت مطرح نبود و فضاي سياسي کشور تحت الشعاع سازندگي قرار داشت. در مجموع هاشمي رفسنجاني رياست جمهوري را با اقتدار به پايان برد و هيچ گاه در مورد او گفته نشد کسي مانعي برايش ايجاد کرد يا بحراني برايش به وجود آمد.
هر 9 روز يک بحران
روايتي که خاتمي از بحران سازان براي دولتش داشت براي هميشه در تاريخ سياسي ايران ماندگار شد. وي در آخرين ماه هاي دولتش گفت سنگ اندازي هاي زيادي در راه اجراي برنامه هاي اصلاحي صورت گرفته و هر9روز يک بار با بحران مواجه شده است. بحران آفريني باعث شد خاتمي بنا بر روحيه اش براي جلوگيري از اتفاقات ناگوار، گاهي اوقات کوتاه آمده. به اين ترتيب خاتمي در مقابل بحران آفرينان مدارا پيشه کرد و به همين دليل از جانب حاميانش بارها مورد انتقاد واقع شد اما هواداران وي هيچ گاه بحران هايي را که در هشت سال اصلاحات تجربه کردند فراموش نمي کنند.
نشد، نگذاشتند
مردي که با شعار مي شود و مي توانيم سر کار آمد، در ادامه گرچه به صراحت نگفت نمي شود و نتوانستيم اما آنقدر از مشکل و بحران و دردسر صحبت کرد و چوب گذاشتن لاي چرخ دولت را به ياد آورد که ماجراي نتوانستن اش شهره عام و خاص شد. محمود احمدي نژاد و مجموعه دولت نهم ساده ترين کار را در قوه مجريه داشتند. مجلس همسو، صدا و سيماي فضايي فراهم کرده بود تا دولت به هر آنچه مي خواهد دست پيدا کند اما در عمل شاهد بوديم احمدي نژاد هم از کارشکني سخن گفت و هربار از مخالفاني گلايه کرد که اجازه نمي دهند دولت به مردم خدمت رساني کند.
رئيس جمهور و عبور از بحران


ضياء مصباح / z.mesbah1944@gmail.com



رقابت براي کسب آراي مردم در انتخابات رياست جمهوري، يک رقابت سنگين، طاقت فرسا و پرهزينه است ولي مساله اصلي رئيس جمهور پس از انتخاب شدن شروع مي شود. چهار سال زمان براي تحقق وعده هاي انتخاباتي و تعامل با ديگر قوا و با کشورهاي خارجي با تنوعي که دارند، مديريت حوزه هاي بازرگاني، صنايع، کشاورزي، آموزش، تربيت نيروي انساني، اقتصاد، مسائل فرهنگي، تعامل با نهادهاي ديني و... فرصتي بسيار کوتاه است.روساي جمهوري که از دل يک حزب منسجم بيرون آمده باشند، در وضعيت بهتري قرار دارند، چرا که حزب امکانات لازم را جهت مديريت و تقويت جايگاه رئيس جمهور مهيا مي کند. در واقع احزاب دولت هاي بالفعل و بالقوه يي هستند. حزب رقيب دولت، براي انتخابات به طور مرتب طرح ريزي و برنامه ريزي مي کند و حتي تا انتخاب کابينه به عنوان دولت خاموش هم پيش مي رود. حزب اين توان را دارد که درصورت پيروزي سريعاً کابينه را سازماندهي کرده و برنامه ها را آغاز کند.در مقابل رئيس جمهور بدون پشتوانه حزبي، مشکلات بسيار بزرگي را پيش رو دارد که حتي ممکن است چهار سال فرصت براي انتخاب کابينه و ايجاد هماهنگي بين اعضاي دولت کفاف نکند و رئيس جمهور مجبور به تعويض هاي مکرر اعضاي کابينه، برنامه هاي دولت، سياست هاي کلان و خرد و... شود.تناقضات دائمي، تنش و ناهماهنگي بين اعضاي دولت، ناهماهنگي دائمي دولت با قواي ديگر، چالش هاي سياسي داخلي و خارجي، سياست زدگي تمامي دستگاه هاي دولتي، بالا گرفتن مباحث سياسي اعصاب خردکن در سطح نظام و جامعه، عدم ثبات در دولت، بالا رفتن ناامني روحي و رواني بين اعضاي کابينه و انتقال آن به نظام ديوانسالاري کشور و نهايتاً انتقال به سطح جامعه، اوج گرفتن ديوار بي اعتمادي در لايه هاي عمودي و افقي جامعه و همين طور در سطح بين الملل، تنزل رتبه ها در شاخص هاي معتبر بين المللي و شاخص هاي داخلي در اغلب زمينه ها و... از مشخصات اين گونه دولت هاست که نه چند روز يک بار بلکه دائماً در گودال تنش هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دست و پا مي زنند. اين دولت ها در واقع کشور را مديريت نمي کنند، بلکه فقط به صورت نيم بند «بحران» ها را مديريت مي کنند، مديريت بحران ها سخت تر و سنگين تر از مديريت کشور است چرا که «بحران ها» دائماً خود را باز توليد و تکثير مي کنند و همانند اژدهاي افسانه ها با قطع هر سر، چند سر ديگر از آن بيرون مي زند.برخي از بحران ها غيرقابل اجتناب اند ولي در مديريت هاي ضعيف اغلب بحران ها نه منشاء خارجي که داراي منشأ و عامل داخلي هستند و با «تدبير کردن» قابل اجتناب اند. (مصداق اين حديث است که؛ گناه نکردن راحت تر از توبه کردن است.)مهارت و مديريت برتر يک رئيس جمهور در اين است که بحران ايجاد نشود. شايد به نظر برسد بحران ها توسط عوامل ديگر (خارجي) آفريده مي شوند اما با يافتن سرمنشأ و علل اصلي اغلب بحران ها، مشخص مي شود بخش اعظم آن ريشه در بي تدبيري خود دولت داشته است. معمولاً بحران ها از ماهيت پيچيده يي برخوردار هستند و در لايه هاي متعددي خود را مخفي مي کنند و اين تشخيص عامل و «علت» بحران را از «معلول» آن تقريباً ناممکن و بسيار سخت مي کند.دولت هايي که بدون پشتوانه حزبي شکل مي گيرند و رئيس جمهور آن قائم به ذات بوده، در کسوت صادرکننده دستورالعمل و ارائه کننده رهنمود ظاهر شود و از مشاوره و نظرات کارشناسي کمتر بهره ببرد، خود تبديل مي شود به يک دولت بحران آفرين که از اول تا آخرين روز کاري خود (چهار يا هشت سال) در چالش بحران ها زندگي خواهد کرد. ناگفته پيداست اين دولت ها معمولاً به علت تخريب عميق زيرساخت هاي حکومتي و به ويژه در سطح نرم افزاري (مانند اعتماد عمومي، سرمايه هاي اجتماعي و...) نه تنها خود بلکه دولت بعدي را هم با بحران هاي جدي و تنش هاي عميق دست به گريبان خواهند کرد.اين گونه دولت ها در کمال بي مسووليتي، دائماً در «حاشيه» امور پرسه مي زنند و تنها کاري که نمي کنند، مديريت کشور است. از طرفي چون فاقد يک کارنامه درخشان هستند، دست به مانورهاي تبليغاتي، سخنراني هاي مکرر و بي مورد، جنجال آفريني، دستکاري داده ها و اطلاعات آماري زده و کلاً به ابزارهاي به اصطلاح جنگ رواني متوسل مي شوند. معمولاً اين رئيس جمهوري خود را به صورت افراطي «مردمي» نشان مي دهد، که دستاويز رسانه هاي دولتي شده و آنها را با روتوش ها و مبالغه هاي رسانه يي به سمع و نظر ملت مي رسانند. «اين دولت ها معمولاً نمي بارند» اما با چنان صدايي رعد و برق مي زنند که آوازه آن مرزهاي جغرافيايي را طي کرده و گوش افلاکيان را هم مي آزارد.اين افراد بيشتر از آنکه به درد رياست دولت بخورند به کار نهادهاي خيريه مي آيند و بس.تيپولوژي اين گونه روساي جمهور در جهان نشان مي دهد آنها معمولاً کمتر از راه هاي طي شده عبور مي کنند، علاقه وافري به راه هاي طي نشده و ابداعات فردي دارند و ليست بلندبالايي از فعاليت هايي که براي «اولين بار» اجرا شده، تهيه و تبليغ مي کنند. و هرگز از حاشيه به متن پا نمي گذارند.اين رئيس جمهور فراموش مي کند که دولت محل «آزمون و خطا» و کشور «آزمايشگاه» نيست، فرض بر اين است که رئيس جمهور قبل از انتخاب شدن مي داند کشور را چگونه و با کدام کابينه مديريت کند. وزارتخانه ها محل آموزش شخصيت هاي آماتوري نيست که قرار است وزير باشند. همين طور فرض بر اين است که وزير از روز ورود يک مدير توانمند است که قرار است سطح وزارت را ارتقا دهد، نه فردي که قرار است در وزارتخانه توسط اعضاي زيردست آموزش ببيند که محور فعاليت و ماموريت اصلي وزارتخانه و وزير چيست،مي دانيم که فوتبال يک تفريح و ورزش جالب و فراگير است اما موضوع حياتي و استراتژيکي براي کشور نيست، در اينچنين حوزه يي هرگز يک مربي آماتور را انتخاب و نصب نمي کنيم که در آنجا مربيگري را تجربه کند بلکه يک مربي باتجربه و امتحان پس داده را جذب مي کنيم. حال چطور پيشبرد مسائل مهم سياسي، حکومتي، امنيتي و استراتژيکي را که در وزارتخانه ها و دولت جاري است به محلي براي آموزش و کسب تجربه وزرا و رئيس جمهور تبديل مي کنيم؟ با اين توصيف بايد گفت؛ «آقاي رئيس جمهور» دولت محل آزمون ايده هاي ناپخته و امتحان پس نداده فرد شما نيست چرا که هزينه شکست اين نوع ابتکارات و ابداعات نسنجيده را جامعه پس خواهد داد و اثرات آن، کشور را به سير قهقرايي و نهايتاً سقوط خواهد کشاند. رئيس جمهور مجاز به آزمون و خطا نيست و مردم هم راي نمي دهند که رئيس جمهور حين مديريت کشور، کسب تجربه کند. مهم نيست «چه کسي» رئيس جمهور شود، مهم شيوه مديريت است. ابزار سنجش و ارزيابي نبايد بر شخصيت فردي رئيس جمهور مبتني باشد بلکه بر نحوه اعمال مديريت ها ناظر است. اساس داوري علمي اين است که حضرت اميرالمومنين فرمودند «نگاه نکن چه کسي مي گويد بلکه نگاه کن چه گفته مي شود» يعني موضوع و محتوا اساس قضاوت است نه گوينده. در نگاه علمي بايد از ابزار انتزاعي بهره گرفت و عملکرد را جدا از شخصيت بررسي کرد و مانع سقوط در تله کاذب شخصيت ها و چهره ها شد.در اين ميان رسالت و نقش روشنفکران در آگاهي بخشي جامعه کاملاً اولويت يافته و مشخص مي شود که افراد تحصيلکرده و آگاه جامعه قادر به تفکيک امور و تحليل درست وقايع و انتقال ديدگاه هاي اصولي مبتني بر منافع ملي هستند و بالطبع در نبود ابزار رسانه يي عام، چاره يي نمي ماند جز اينکه روشنگري چهره به چهره و با حداقل ابزارها و امکانات «رسانه هاي خرد و کوچک» صورت پذيرد، همچنان که ستادهاي تبليغاتي اصلاح طلبان به آن پرداخته اند.
محمدعلي ابطحي در گفت وگو با «اعتماد»
نگاه حزبي کروبي نقطه قوت اوست



ثريا سهرابي نژاد



«آقاي کروبي آدم شجاعي است و مي تواند از امکانات موجود به نحو احسن براي پيشرفت کشور استفاده کند.» اين توصيف محمدعلي ابطحي از شيخ اصلاحات است. ابطحي که سال گذشته و پس از اعلام کانديداتوري سيدمحمد خاتمي از وي حمايت کرد پس از کناره گيري خاتمي، کمپ انتخاباتي مهدي کروبي را براي فعاليت انتخاب کرد. ابطحي که زماني معاون پارلماني دولت اصلاحات بود امروز تلاش مي کند رئيس مجلس اصلاحات را رئيس جمهور کند.

---

-شما زماني که خاتمي اعلام کانديداتوري کرد از او حمايت کرديد. اما چه شد بعد از انصراف ايشان، بين کروبي و موسوي از مهدي کروبي حمايت کرديد؟

من اعتقاد زيادي داشتم که آقاي خاتمي رئيس جمهور شود. تلاش زيادي هم در اين زمينه انجام داديم چون معتقد بوديم اگر آقاي خاتمي در صحنه بماند، انتخابات را مي تواند به يک انتخابات کاملاً پيروز بدل کند و ما بدون مشکل در همان دور اول پيروز انتخابات شويم. تا آخرين لحظات و تا حد امکان تلاش کرديم بمانند اما به هر دليلي ايشان انصراف دادند. در مرحله دوم براي ما مساله اصلاحات اهميت زيادي داشت. با توجه به اينکه کانديداي قدرتمندي مثل آقاي خاتمي نبود که مطمئن باشيم راي نهايي را به دست مي آورد، بيشتر به اين فکر مي کرديم که بتوانيم انتخابات را به مرحله دوم بکشانيم. براي اين امر هم وجود دو نفر بسيار کارسازتر از يک نفر بود؛ براي اينکه بتوانيم راي بيشتري به دست آوريم و راي 50 درصدي آقاي احمدي نژاد را بشکنيم. به همين دليل چون نگراني از هيچ کدام نداشتيم و هر دو در صحنه بودند به شعارها و ديدگاه هايشان توجه کرديم. آقاي کروبي بيشتر مرا به خود جذب کرد. ايشان آدم شجاعي است، کشور و امکانات آن را مي شناسد و از اين امکانات مي تواند به نحو احسن براي پيشرفت کشور استفاده کند. نه اينکه فقط شجاعت داشته باشد و بافت کشور را نشناسد و اين شجاعت نتواند نتيجه عملي داشته باشد. دليل ديگر هم اين است که آقاي کروبي امکان به کارگيري نيروهاي تکنوکرات زيادي را دارد و اين خيلي مهم است. مسائلي از قبيل اصلاحات و حقوق بشر و هر آنچه من آن را هويت فعلي نسل ايراني مي دانم در شعارهاي ايشان زنده تر و پررنگ تر است و مي تواند به مسائل حقوق بشري که براي من دغدغه است، نگاه جدي تري داشته باشد. مساله مهم تري که براي من مطرح است يعني سياست خارجي، با روحيه تعامل گري که از ايشان سراغ دارم مي تواند در صورت رئيس جمهور شدن به بهبود روابط خارجي ايران بينجامد.

- الان شخصيت هايي را در جبهه آقاي کروبي مي بينيم که در به وجود آمدن دوم خرداد 76 و پيروزي محمد خاتمي نقش زيادي ايفا کرده اند مثل کرباسچي، عبدي و ... به نظر شما اين گروه مي تواند اين بار موجب پيروزي مهدي کروبي در انتخابات دهم شود؟

من به همان دلايلي که گفتم پيروزي هر يک از کانديداهاي اصلاح طلب يک گام مثبت است براي پيروزي اصلاحات. بنابراين هر فردي که در اردوگاه هاي هر دو کانديدا به پيروزي آنها کمک کند در واقع خدمتي به اصلاحات کرده است. اگر هر يک از آنها به مرحله دوم برسد، حاميان ديگري هم کمک خواهند کرد آن کانديدا پيروز انتخابات شود. مجموعه اين حرکت ها را يک حرکت کلي در جهت پيشرفت اصلاحات مي دانم.

- تحليلي وجود دارد که تعداد کانديداهاي اصلاح طلب باعث شکست آنها در انتخابات سال 84 شد. در اين دوره هم شاهديم اصلاح طلبان با دو کانديدا که ظاهراً هيچ کدام قصد کنار رفتن به نفع ديگري را ندارند، وارد عرصه شده اند. فکر مي کنيد اين امر به عدم اقبال اصلاح طلبان در اين دوره هم بينجامد؟

در اين دوره مباني ارزيابي خيلي متفاوت با دوره قبل است. ما در اين دوره با نامزدي مواجهيم که رئيس جمهور است و از همه امکانات براي پيروزي مجدد استفاده مي کند و حتي رعايت مسائل اخلاقي را هم نمي کند. يعني کارهايي را که روساي جمهور قبلي در دور دوم انتخابات مي کردند هم نمي کند. خاطرم هست آقاي خاتمي در اسفندماه از من که رئيس دفتر ايشان بودم خواست در سه ماه آينده حداقل مناسباتي که يک رئيس جمهور بايد در تلويزيون ظاهر شود برايش بگذاريم و از سفرهاي خارجي و داخلي بي مورد جلوگيري کنيم. ايشان در آن دوره با اينکه رقيب جدي نداشتند اما اخلاق را کاملاً رعايت کردند. ولي در اين دوره ما با رئيس جمهوري مواجهيم که همه عليه او شعار مشترکي را در پيش گرفته ايم و آن «تغيير» است. شعار مشترک تغيير فضاي انتخابات را به کلي دگرگون کرده است. تحقق اين شعار منوط به اين است که کانديداهاي بيشتري را در صحنه داشته باشيم که بتوانيم انتخابات را به مرحله دوم بکشانيم. شرايط اين دوره با دوره قبل بسيار متفاوت است و پيروزي اصلاح طلبان منوط به اين است که هيچ يک از کانديداها کنار نکشند. علاوه بر آن نه آقاي موسوي مي تواند همه آراي کروبي را جذب کند و نه آقاي کروبي مي تواند تمام آراي آقاي موسوي را به سبد خود بريزد. بنابراين اگر هر کدام از اينها کنار بروند ممکن است عده زيادي در انتخابات شرکت نکنند و در نتيجه سقف 50 درصد آقاي احمدي نژاد پر شود.

-پس با اين تفاسير تعدد کانديداها يک امر ازپيش برنامه ريزي شده بود يا خود به خود اتفاق افتاد؟

نمي دانم از اول با چه هدفي بود. خب آن زمان که آقاي خاتمي کانديدا بود شرايط به گونه يي ديگر بود. بالاخره شرايط خودش را تحميل کرد و نمي توان گفت برنامه ريزي شده بود. همان موقع که آقاي خاتمي کانديدا بود من با حاميان آقايان کروبي و موسوي اختلاف نظر داشتم. حتي اگر دوباره آقاي خاتمي کانديدا مي شد من باز هم از ايشان حمايت مي کردم چون ايشان يک کانديداي کاملاً متفاوت و برجسته بود. اما اتفاقاتي که در اين دوره افتاد جريان را به سمتي برد که ما با کانديداهايي مواجه شديم که هيچ کدام پتانسيل پر کردن همه ظرفيت آقاي خاتمي را نداشتند. جامعه ايراني هم جامعه حزبي نيست که وقتي بر فرض آقاي خاتمي از کسي حمايت کرد همه ظرفيت ايشان سرازير شود به سمت آن کانديدا.

-به نبود جريان حزبي در ايران اشاره کرديد، در ايران حزب گرايي و برنامه محور بودن هنوز از بلوغ قابل قبولي برخوردار نيست. با اين حساب مردم چگونه مي توانند دست به انتخاب مناسب بزنند؟

البته اگر جامعه حزبي و حزب گرايي نهادينه شده بود و حرکت هاي مدني تقويت مي شد خيلي از مشکلات انتخابات در ايران حل مي شد. شايد اينکه در چهار سال گذشته با کليه نهادهاي مدني مبارزه شد حرکت کاملاً روشن و برنامه ريزي شده يي بود. دليلش هم اين بود که جامعه با يک هماهنگي واحد دست به انتخابي نزند که مورد قبول سيستم نيست. جريان اصلاحات داشت جامعه مدني و حزبي را شکل مي داد. بله، واقعيت اين است که جامعه ما حزبي نيست. الان يک جايگزيني هايي به جاي حزب وجود دارند که در خيلي از موارد کار حزب را انجام مي دهند اما عنوان حزب ندارند. به خصوص در جريان محافظه کار اين قضيه مشهود است. مثل استفاده از استفاده از مساجد يا پايگاه هايي مثل کميته امداد و... که نقش حزبي در سياست ايفا مي کنند و چون جايگزين حزب شده اند ما مجبوريم از همين ابزارهاي سنتي براي انتخابات استفاده کنيم.

اتفاقاً يکي از نکات مثبت آقاي کروبي همين نگاه حزبي ايشان است که بعد از عدم موفقيت در انتخابات گذشته حزبي راه اندازي کردند و روزنامه يي رسمي را منتشر مي کنند. اين امر خود مي تواند گام مثبتي باشد براي آينده سياسي کشور.

-در اين چهار سال که اصلاح طلبان از عرصه قدرت دور بودند مي خواهم بدانم چه اقداماتي انجام دادند. اگر اشتباه نکنم در مجلس چهارم بود که اصلاح طلبان حذف شدند اما بعد از آن عده يي از تئوريسين هاي چپ در مراکزي مثل مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوري فعال شدند يا خود آقاي خاتمي از وزارت ارشاد استعفا داد و در کتابخانه ملي مستقر شد يا حلقه فکري کيان به وجود آمد. همه اينها مقدمه يي شد تا خرداد 76 شکل بگيرد. اما در اين چهار سال اقدامات برجسته يا بازسازي تشکيلاتي از سوي اصلاح طلبان انجام نشد.

اين امر چند دليل داشت؛ يکي اينکه در آن سال ها مبارزه با حرکت هاي مدني در دستور کار دولت قرار نداشت، بنابراين نيروهايي گرد هم آمدند و توانستند همين اقداماتي را که به آن اشاره کرديد، شکل دهند. اما در اين چهار سال گذشته تجربه خرداد 76 باعث شد از سوي دولت مبارزه با حرکت هاي مدني به طور جدي دنبال شود. اين عامل باعث شد نتوانند به اين حرکت ها سامان دهند و ضمن اينکه اصلاحات هشت سال در حکومت بود و وقتي حکومت را در دست گرفت مانيفست مشخصي نداشت و گرفتار کارهاي روزمره در اداره کشور شد؛ دولتي که هر 9 روز يک بار درگير بحران بود و گاهي افراط گري هايي نيز در جبهه اصلاحات ديده مي شد. از سوي ديگر مديريتي براي سرکوب اصلاحات از سوي محافظه کاران شکل گرفت اما اقدام مهمي که از سوي اصلاح طلبان انجام شد تدوين منشور اصلاحات توسط آقاي خاتمي بود که اين اواخر آن را اعلام کرد ولي متاسفانه بعد از انصراف ايشان از کانديداتوري مي بينيم توجه زيادي در ايام انتخابات به آن نمي شود.

-فکر مي کنيد گفتمان غالب انتخابات اين دوره چيست؟

پيش بيني مي کنم يکي از کانديداهاي اصلاح طلب به همراه آقاي احمدي نژاد به مرحله دوم صعود کند و در مرحله دوم پيروزي کانديداي اصلاح طلب بر آقاي احمدي نژاد کار دشواري نباشد. گفتمان غالب هم عمدتاً اقتصادي است و در کنار آن بحث مربوط به سياست خارجي که به نوعي به کرامت انساني هم مربوط است. از سوي ديگر نقد عملکرد چهار سال گذشته مي تواند مبناي اصلي باشد تا جامعه تلنگري بخورد و در انتخابات شرکت کند چون مشارکت مردم تنها چيزي است که در اين دوره اهميت دارد. بنابراين هر کدام از ما بايد اين تفکر غيرمنطقي را که با عدم شرکت در انتخابات مشکلات حل مي شود از بين ببريم چرا که بهترين کادويي که مي توان به آقاي احمدي نژاد داد عدم شرکت در انتخابات است.

-اگر آقاي احمدي نژاد پيروز انتخابات شود سرنوشت اصلاح طلبان چه خواهد شد؟

من ترجيح مي دهم فعلاً به آن مرحله فکر نکنم.

-حتي به عنوان يک فرضيه؟

حتي به عنوان يک فرضيه.
عناوين اين صفحه
عزت ايرانيان
آزمايش بزرگ
حيف اين روزها
تکنولوژي هاي نو و رئيس جمهور آينده
رنگ هاي گرم و آدم هاي به ظاهر سرد
بحران متفاوت
هر 9 روز يک بحران
نشد، نگذاشتند
رئيس جمهور و عبور از بحران
نگاه حزبي کروبي نقطه قوت اوست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام