
گروه حوادث، محمد جعفري؛ درددل هاي مردي دوزنه که با يک سرباز وظيفه همسفر شده بود، راز ازدواج پنهاني او را برملا کرد.
به گزارش خبرنگار ما روز گذشته زني به نام باران که اخيراً فهميده بود شوهرش بدون اطلاع او با زن ديگري ازدواج کرده به مجتمع قضايي خانواده رفت و درخواست طلاق داد. اين زن به قاضي حسن عموزادي رئيس شعبه 268 گفت؛ حدود دو سال از ازدواج من و حميد مي گذرد و در اين مدت زندگي خوبي داشتيم اما چند روز قبل فهميدم طي اين دو سال مرا فريب داده و علاوه بر من زن ديگري را نيز به عقد خود درآورده است. باران در حالي که اشک مي ريخت،ادامه داد؛ شوهرم اهل يکي از شهرستان هاي استان اصفهان است و گاهي براي ديدن اعضاي خانواده اش به آنجا مي رود. ولي چون من درس مي خوانم فرصتي براي مسافرت ندارم. سفرهاي گاه و بيگاه شوهرم به زادگاهش ادامه داشت تا اينکه مدتي قبل عليرضا پسرخاله ام که مدت ها از او خبري نداشتم با من تماس گرفت و گفت اتفاق مهمي افتاده و بايد هرچه زودتر مرا ببيند. به خاطر اصرارهاي عليرضا با او قرار گذاشتم. او گفت چند ماه است براي گذران دوران سربازي به يکي از شهرستان هاي استان اصفهان رفت و آمد دارد. او که تا آن زمان هيچ وقت شوهرم را نديده بود با دادن نشانه هاي او ماجراي غم انگيزي را برايم تعريف کرد و پس از شنيدن آن فهميدم چه بلايي بر سرم آمده است. عليرضا به من گفت مدتي قبل وقتي سوار بر اتوبوس در حال رفتن به محل خدمتش بود، با مردي از اهالي آنجا آشنا شد. مشخصاتي که عليرضا از آن مرد اعلام کرد شباهت زيادي به شوهرم داشت. پسرخاله ام گفت همسفرش در بين راه با او درددل و راز دوزنه بودنش را براي او بازگو کرد و گفت يک زن در تهران و زن ديگري در اصفهان دارد. باران در ادامه اظهاراتش به قاضي دادگاه گفت؛ وقتي صحبت پسرخاله ام و همسفرش به درازا کشيد، مرد غريبه درباره مشخصات همسر تهراني اش صحبت کرد و حرف هايي زد که با مشخصات من مطابقت داشت. ضمن اينکه اسم آن زن هم باران بود به اين ترتيب پسرخاله ام مشکوک شد و احتمال داد همسفرش شوهر من است. اين زن در ادامه اظهاراتش افزود؛ ابتدا تصور مي کردم پسرخاله ام مرا دست انداخته و قصد دارد با من شوخي کند ولي او کاملاً جدي بود.
وقتي گفته هاي مشکوک عليرضا را در کنار رفتارهاي مرموز شوهرم هنگام رفتن به اصفهان کنار هم گذاشتم، همه وجودم را ترس فرا گرفت. آن شب وقتي حميد به خانه آمد با او صحبت کردم و ماجرا را برايش توضيح دادم. او که از صحبت هاي من شوکه شده بود و فکر نمي کرد سرباز وظيفه يي که برايش درددل کرده پسرخاله من باشد، ابتدا ماجرا را به کلي انکار کرد اما وقتي با رفتار تندي روبه رو شد با پرخاشگري مرا از خانه بيرون کرد و گفت هر کاري که بخواهد انجام مي دهد. آن شب به منزل پدرم رفتم و تا حالا هم در آنجا هستم و تصميم گرفته ام از او طلاق بگيرم. من دو سال با صداقت با حميد زندگي کردم اما او جواب خوبي به محبت هاي من نداد.
در پي ثبت اظهارات باران توسط قاضي، احضاريه يي براي مرد دوزنه ارسال شد تا او با حضور در دادگاه درباره ازدواج مجددش پاسخگو باشد.