سه شنبه، 12 خرداد 1388 - شماره 1966
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
با اين تفرقه افکني
اگر امام خميني زنده بود

مهدي غني

اختلاف در ميان دو نحله شيعه و سني از جمله مسائلي است که اين روزها به سطح عوام جامعه کشيده شده و برخي دانسته يا ندانسته روي مسائلي تاکيد مي کنند که اين شکاف را دامن زده و عميق تر، مقدس تر و گسترده تر مي کند. سوژه ها و موضوعاتي تاريخي را که اکثراً نيز از صحت و سنديت برخوردار نيست طرح کرده و با شکلي احساسي در مجامع مذهبي به عنوان اصل مسلم اسلامي در ذهن مردم بي اطلاع مي گنجانند.

متاسفانه روحانيان بيدار و آگاه و همچنين دلسوزان به سرنوشت کشور و مردم نسبت به اين روند توجه کافي نکردند و از برخورد و نقد اين افکار نادرست پرهيزکردند و ميدان را براي آنان باز گذاشتند؛ به نحوي که امروز برخي طرح مسائل تفرقه انگيز را به عنوان يک رسالت ديني و مذهبي تلقي مي کنند. کار را به جايي رساندند که مقام رهبري چنان موضع تندي گرفتند و در جمع مردم کردستان اين گونه افراد را به عنوان مزدور دشمنان معرفي کردند.

اما نکته يي که قابل توجه همه ايرانيان دلسوز است اين است که مساله تفرقه افکني ميان شيعه و سني و ساير فرقه هاي مذهبي کار اين چند سال اخير نيست بلکه از ابتداي انقلاب روي آن برنامه ريزي شده و براي جا انداختن آن دست هايي در کار بوده است. امام خميني به عنوان رهبر انقلاب و همچنين به عنوان يک مرجع ديني از همان روزهاي اول انقلاب نسبت به اين مساله حساسيت ويژه داشتند و به طور مستمر آن را رصد مي کردند. تنها هفت روز از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته بود که ايشان روي اين مساله دست گذاشتند.

اختلاف فرقه يي خطري ملي و مذهبي

ايشان در 29 بهمن 1357 در پيام به مردم کردستان چنين مي گويند؛ «نهضت اسلامي ايران مظهر برادري شيعه و سني و همگامي نژادهاي مختلف کشور ايران است. شما خواهران و برادران عزيز بايد توجه داشته باشيد که دشمن اصلي يعني استعمار هنوز با وسايل مختلف دست اندرکار سنگ اندازي و تفرقه افکني است.»1

اما اين تحليل ايشان نکته يي مقطعي و گذرا نبود که يک بار گفته شده و به فراموشي سپرده شود. ايشان در هر مناسبتي روي اين مسائل تاکيد مي ورزيدند. به عنوان مثال تنها هفت روز بعد از اين پيام در ديدار با روحانيون منطقه سيستان و بلوچستان بار ديگر اين مساله را پيش کشيده و آن را به عنوان يک سم کشنده معرفي کرده و به تفصيل درباره اهميت آن سخن گفتند؛ «....اختلافات الان سم قاتلي است که اگر چنانچه خداي نخواسته اختلاف پيدا بشود بازبرمي گردد به آن دوره جنايات به فرم ديگر. آنهايي که علاقه به اسلام دارند، آنهايي که علاقه به ملت اسلام دارند، آنهايي که علاقه به کشور دارند اينها همه موظفند که در اين زمان که بالاتر و حساس تر زمان هاست که بر ايران مي گذرد همه با هم برادر باشند، همه با هم رفيق باشند و همه با هم دست به هم بدهند... اگر اختلافات بشود اين گردنگير همه ماست و همه پيش خداي تبارک و تعالي مقصر هستيم...»2

عبارات ذکرشده در فراز فوق جاي تامل دارد. ايشان تفرقه افکني ميان شيعه و سني را هم يک مساله ديني و هم يک مساله ملي و ميهني مي داند و تاکيد مي کند آنها که به اسلام علاقه دارند و آنها که به کشور علاقه دارند بايد به اين مساله توجه داشته باشند. يعني ايشان به درستي مساله اختلاف شيعه و سني را هم خطري براي جهان اسلام و هم خطري براي کشور و ميهن مي دانند.

نفي تبعيض

در حالي که برخي مساله حضرت زهرا(س) را تبديل به موضوعي اختلاف انگيز ميان شيعه و سني کرده و به بهانه دفاع از ايشان به اعتقادات اهل سنت حمله مي کنند، امام خميني به مناسبت ولادت حضرت فاطمه با هموطنان اهل سنت ديدار کرده و پيام وحدت مي دهند. با کمال شگفتي شاهديم کساني که دم از ولايت مي زنند درست برخلاف رويه امام اول شيعيان حضرت علي (ع) رفتار مي کنند؛ رهبري که 23 سال براي حفظ وحدت مسلمين بعد از پيامبر تلاش کرد و حتي نام فرزندان خود را عثمان و عمر گذاشت تا هيچ بهانه يي و دليلي براي تفرقه انگيزي باقي نماند، کسي که خليفه دوم را از رفتن به جنگ به دليل احتمال کشته شدن منع مي کند تا مبادا محور آسياب مسلمين و مرکز اتحاد آنان از بين برود. آنگاه کساني به ادعاي پيروي او از کشته شدن وي تمجيد مي کنند.

امام خميني نيز با آشنايي با تعاليم اسلام و به پيروي از امام اول شيعيان در روز ولادت حضرت فاطمه (س) در 26 ارديبهشت 1358 در جمع خواهران اهل سنت اورامانات مي گويند؛ «برادرهاي سني ما بدانند که تبليغاتي که مي شود که ما با آنها چه هستيم صحيح نيست. همه ما برادريم. حقوق همه محفوظ است. همه مساوي هستيم...» 3

درباره همين مضمون حدود سه هفته قبل از اين تاريخ هم دو بار در سخنراني شان صحبت کردند. نهم فروردين 1358 در اين باره مي گويند؛ «برادرهاي سني ما مثل ما هستند، با ما هيچ فرقي ندارند در حقوق. حقوق همه آنها داده خواهد شد... به حرف اشخاصي که بين آنها مي خواهند تفرقه بيندازند، مي خواهند به اسم سني و شيعه بين ما برادرها را جدايي بيندازند و منافع ما را به جيب ديگران بکنند. به حرف اينها اعتنا نکنيد.»4سه روز بعد 12 فروردين ماه نيز امام خميني در همين باره چنين مي گويند؛ «اشخاص سفيد و سياه، اشخاص و گروه هاي مختلف شيعه و سني، عرب و عجم، ترک و غيرترک و... به هيچ وجه امتيازي ندارند. قرآن کريم امتياز را به عدالت و به تقوا دانسته است.»5

نه شيعه نه سني

برخي مردم عوام گمان مي کنند کساني که به بهانه دفاع از ائمه شيعي يا حق حضرت علي (ع) يا انتقام فاطمه (س) و... به اعتقادات اهل سنت اهانت مي کنند واقعاً دلسوز اسلام اند. همان گونه برخي مردم عوام ديگر نيز کساني را که در ميان اهل سنت به اعتقادات شيعه مي تازند و حکم تکفير صادر مي کنند ديندارتر و متدين تر از علماي بيدار و آگاه اهل سنت مي شمرند. اما واقعيت اين است که هيچ کدام از اين دو دسته با مباني دين اسلام آشنايي ندارند اگر به قول مقام رهبري مزدور نباشند. اين بر عهده علماي بيدار طرفين است که به آگاه سازي جامعه بپردازند.

امام خميني از هر فرصتي براي افشا کردن اين توطئه بزرگ استفاده مي کردند. ايشان صراحتاً تفرقه افکنان را مزدور و عامل دشمنان برشمردند. در 27 مردادماه 1359 در يک ديدار مردمي اعلام کردند؛ «آنهايي که مي خواهند ايجاد تفرقه بکنند اينها نه اهل سنت هستند و نه اهل تشيع هستند. آنها کساني هستند که کارگردانان دولت هاي ابرقدرت هستند. در خدمت آنها هستند. آنهايي که کوشش دارند بين برادرهاي اهل سنت ما با برادرهاي اهل تشيع تفرقه بيندازند. اينها اشخاصي هستند که براي دشمن اسلام، براي دشمن هاي اسلام مشغول توطئه هستند و مي خواهند دشمن هاي اسلام را بر مسلمين غالب کنند. آنها طرفدار امريکا هستند، بعضي طرفدار شوروي هستند...» 6همين مضمون را ايشان در جمع روحانيون اهل سنت کردستان در تاريخ نهم خردادماه 1360 بيان کرده اند؛ «آنهايي که مي خواهند بين اهل سنت و اهل تشيع فاصله ايجاد کنند نه سني هستند نه شيعه. اينها اصلاً به اسلام کار ندارند والا کسي که به اسلام اعتقاد داشته باشد، در يک زماني که با وحدت همه مسلمين بايد پيشروي کنيم و پيروز شويم ان شاء الله اين نمي آيد دامن بزند به اختلاف و مسائل اختلافي را طرح کند. اينها نيست جز اينکه اشاره يي از خارج هست...» 7

در همين زمينه باز در تاريخ 31 خرداد 1362 در جمع ائمه جمعه خراسان اين احساس خطر خود را بروز داده و اعلام کردند؛ «الان کساني که مخالف با اسلام هستند و دارند پخش مي کنند مطالبي را، مي خواهند بين برادرهاي شيعه و سني اختلاف ايجاد کنند. اينها نه خيرخواه شيعه هستند نه خيرخواه سني و اينها با اسلام مخالفند.» 8

شروع اين توطئه

اگر امروز در برخي محافل و هيات هاي مذهبي به ظاهر شيعي طرح سخنان و موضوعات تفرقه انگيز نقل مجلس شده است و از آن سو نيز کساني به نام اهل سنت عليه شيعيان تفرقه افکني مي کنند ريشه هاي تاريخي دارد و سال هاست روي آن کار هدفدار شده است. متاسفانه برخي با ناآگاهي و برخي با عدم توجه و غفلت در اين ساليان که کم هم نبود از کنار اين مسائل گذشتند و اهميت آن را درنيافتند. امام خميني در سال 1360 نسبت به رواج اين توطئه در کشور هشدار داده اند. ايشان در 24 فروردين ماه 1360 در جمع اهالي ترکمن صحرا و گنبد که برادران اهل سنت در آنجا هستند و در اين روز به ديدار ايشان آمده بودند، چنين اعلام خطر مي کنند؛ «الان اجتماعاتي هست که به اسم شيعه و سني بنا بر اختلاف دارند... نقشه اختلاف بين برادران را ريختند و دنبال او در کشور خودمان هم اشخاصي دارند همان نقشه را پياده مي کنند. غافل از آنکه اگر اين قدرت هاي بزرگ برگردند...» 9نکته يي که در همين جا ذکر آن لازم است اين است که امام خميني گرچه خود يک مرجع شيعي بودند اما در مقام رهبري خود را رهبر تمامي ملت ايران اعم از شيعه و سني و ارمني و... دانسته و به همه آنها به چشم شهروند مي نگريستند و هرازچندگاهي ملاقاتي با آنها داشتند.

امام خميني همچنين در 25 مردادماه 1361 در جمع ائمه جمعه استان بوشهر در اين باره گفته اند؛ «چند روز قبل نامه يي به من نوشتند در بعضي از مناطق مثل سيستان و باختران، افرادي در لباس مذهبي و در بعضي خطبه ها مسائل تفرقه افکني را عنوان کرده اند، خود برادران اهل سنت هم به آنها اعتراض کرده و گفته اند حالا وقت اين حرف ها نيست... کساني که پيغمبرشان و دين شان يکي است همراه و برادر باشند. لکن افرادي کوشش مي کنند که تفرقه ايجاد کنند و شما خوب مي دانيد که چه کساني از تفرقه سود مي برند...»10

حج عامل وحدت يا تفرقه

در تمامي قرون گذشته و از نظر تمامي فرقه هاي اسلامي حج مظهر و نماد وحدت مسلمين تلقي مي شده است. نفي هر گونه تبعيض و تمايز و يکرنگي و يک سويي در اين مراسم از ويژگي هاي اصلي آن است. اما مدتي است با کمال تاسف مشاهده مي کنيم برخي از روي ناآگاهي اين مراسم را هم به شائبه هاي تفرقه ا فکنانه آلوده مي کنند. برخي با تاکيد بيش از اندازه بر مساله بقيع، خانه خدا را از محوريت حج خارج کرده و راهي را مي روند که با مشي واقعي همان ائمه يي که مقبول شان است، منافات آشکار دارد. باز هم متاسفانه در اين زمينه با بي توجهي روحانيان مسوول و آگاه مواجه بوده ايم در حالي که امام خميني اين خطر را 25 سال پيش ديده و نسبت به آن هشدار داده اند. ايشان در آن زمان چنان نسبت به اين پديده احساس خطر کرده اند که آن را «پديده شيطاني» ناميده اند. ايشان بطن اين توطئه را شکافته اند و به وضوح بيان کرده اند. شگفت است که چطور روحانيان و نيروهاي پيرو ايشان از کنار اين گفتار صريح گذشته اند. ايشان اعلام مي کنند با اسم اسلام و قرآن و سنت مي خواهند اسلام و قرآن و سنت را از ميان مسلمين براندازند. به اين سخنان که در تاريخ 4 شهريور 1363 به مناسبت عيد قربان خطاب به حجاج و مسلمانان جهان ايراد شده است، توجه کنيد؛ «در مراسم حج ممکن است اشخاصي از قبيل ملاهاي وابسته به خود را وادار کنند که اختلاف بين شيعه و سني ايجاد کنند و آنقدر به اين پديده شيطاني دامن زنند که بعضي ساده دلان باورکنند و موجب تفرقه و فساد شوند. برادران و خواهران هر دو فرقه بايد هوشيار باشند و بدانند اين کوردلان جيره خوار با اسم اسلام و قرآن مجيد و سنت پيامبر مي خواهند اسلام و قرآن و سنت را از بين مسلمين برچينند يا لااقل به انحراف کشانند.»

ايشان در ادامه حتي بر حجاج تکليف مي کنند که نه تنها با اين مسائل همنوا نشوند بلکه با آن برخوردکنند؛ «تکليف الهي حجاج است که اگر مطلبي از گويندگان شنيدند که بوي ايجاد اختلاف بين صفوف مسلمانان را مي دهد، انکارکنند...» 11

لازم است خوانندگان به عبارت به کاررفته در اين پيام توجه کنند؛ به خصوص که اين پيام مکتوب بوده و طبعاً روي عبارات و واژه هاي به کاررفته توجه و دقت بيشتري نسبت به سخنراني بوده است. از يک سو واژه «تکليف الهي» است که برخورد و مقابله با اين اعمال تفرقه انگيز را واجب مي کند و از سويي عبارت «بوي ايجاد اختلاف» مساله را غامض تر و حساس تر مي کند. يعني حتي در مقابل گفتار و رفتارهايي که صراحتاً هم تفرقه انگيز نيست اما بوي اختلاف از آن به مشام مي رسد بايد ايستاد. به راستي آيا آن بوهايي که در طول اين ساليان مشام ما را نيازرد وضعيت امروز را به ارمغان نياورده است؟ اگر امام خميني زنده بودند، چه مي کردند؟

اگر امام خميني زنده بودند و وضعيت امروز را مي ديدند، چه مي کردند که به رغم همه آن هشدارها روزي مسوولان وقت مدعي مي شوند نظرکرده امام زمان هستند و در کتابي که درباره ظهور ايشان چاپ مي کنند امام زماني را معرفي مي کنند که در دهه 80 شمسي ظهور مي کند و با امريکا و ناتو پيمان صلح منعقد مي کند 12و سپس به مدينه رفته و به قلع و قمع اهل سنت و انتقام گيري از دو خليفه اول مي پردازد.13 امام زماني هم پيمان با امريکا و دشمن اهل سنت،، آيا امام خميني از غصه دق نمي کردند؟

پي نوشت ها؛------------------------

1- صحيفه نور، جلد6، صفحه 185

2- همان، جلد 6، ص 223 تاريخ 6 اسفند 1357

3- همان، ج 7، ص 336

4- همان، ج6، ص 433

5- همان، ج6، ص462

6- همان، ج13، ص 134

7- همان، ج14، ص382

8- همان، ج17، ص499

9- همان، ج14، ص288

10- همان، ج 6ص، 419

11- همان، ج19، ص 20

12- دکترسيدحسين سجادي، دهه ظهور دهه 80، انتشارات هاتف، چاپ اول1384، ص 93

13- همان، صص 118- 119

برخورد بيگانگان با آزاديخواهي ايرانيان

پيمان ياريان

روس ها در برانداختن آزاديخواهان و ويران کردن مجلس از هيچ کمکي به محمدعلي شاه دريغ نورزيدند. اما انگليسي ها به هواداري از آنان برخاستند و اين امر دستمايه رنجش بين دربار و بريتانيا شد. در آن زمان اگر اتفاقي براي فردي سرشناس مي افتاد و دولت يا عده يي در پي آن شخص بودند او مي توانست به سفارتخانه انگليس، روس يا اماکن مذهبي پناه ببرد. از اين بابت نه مردم و نه هيچ کسي توانايي بيرون آوردن او را نداشتند. در آن روز پرآشوب که مجلس را به توپ بستند و آزاديخواهان را مورد هجوم قرار دادند، براي اولين بار ما شاهد اين مي شويم که عده يي از آنان با وجود آنکه مي توانستند به سفارتخانه انگليس پناه ببرند، اما نرفتند و جان خود را از دست دادند. اما تعدادي هم بودند که در آن روز به سفارتخانه انگليس پناهنده شدند. لياخوف عده يي قزاق را به دور سفارت انگليس گماشت تا آمد وشد آزاديخواهان را کنترل کند. اين قضيه سفير بريتانيا را ناراحت کرد و به دولت خود گزارشي در اين خصوص نوشت. محمدعلي شاه نامه يي به پادشاه بريتانيا نوشت و در آن از سفير گله مند شد که چرا عده يي آشوبگر را در سفارت پناه داده است. پادشاه انگليس نيز نامه يي براي شاه ايران ارسال کرد و در آن قيد کرد در ايران پناهنده شدن به سفارت هميشه وجود داشته و چون شما از جان پناهندگان محافظت نمي کنيد، ما نيز نه تنها از پرچم خود دفاع مي کنيم، بلکه تا ايمني کامل به پناهجويان داده نشود آنان را تحويل نخواهيم داد. دو دولت مدت ها بر سر اين قضيه پافشاري مي کردند و هر کدام خود را بحق مي دانستند. بالاخره کار به جايي رسيد که شاه هزينه سفر تعدادي از آنان را بپردازد و آنها از کشور خارج شوند. سفارت از شاه خواست آزاديخواهان فقط براي مدتي کم از ايران دور باشند و پس از فروکش کردن اوضاع به کشور بازگردند. شاه با خواسته انگليس موافقت کرد و همه آنها به قفقاز رفتند و از آنجا هر کدام روانه کشوري ديگر شدند.نتيجه سه سال شور در مجلس و به مام ميهن سوگند ياد کردن، چيزي نبود جز بر باد رفتن همه زحمات و تلاش هاي شبانه روزي آزاديخواهان. بايد بپذيريم که بريتانيا مانع کشته شدن بسياري از مشروطه طلبان شد. اما در اين بين اين کشور به ظاهر طرفدار حقوق بشر از اينکه شاه با پشتيباني روس ها، بار ديگر زمام امور را در دست گرفته و از آنها مصلحت انديشي مي طلبد، منافع بريتانياي کبير را در خطر ديد و به دنبال بهانه يي مي گشت تا از دربار و شخص ناتوان شاه امتياز بگيرد. روزنامه تايمز لندن در آن روزها ايرانيان را مورد نکوهش قرار داده و مي نويسد؛ «پيشامدهاي مجلس ايران براي ما روشن مي کند که شرقي ها شايسته زندگاني آزاد نيستند.»خب اين سخن کوتاه و توهين آميز، ميزان آشنايي خارجيان را با اوضاع ايران آن روزها براي ما روشن مي کند. تا قبل از به توپ بستن مجلس مردم شهرها همواره اعلام مي داشتند ما از مشروطه و آزادي از هر نظر جانبداري خواهيم کرد ولي پس از توطئه چيني شاه و روس و برچيده شدن بساط آزاديخواهان غير از تبريز و رشت از هيچ شهري صداي مخالفت بر نخاست. در رشت بازار بسته شده بود. حکمران که ظهيرالدوله بود و خود از آزاديخواهان به شمار مي رفت به مردم دستور داد از تجمع و گردهمايي خودداري کنند و بازاريان بازار را باز کنند. اما هيچ کدام از آنها به ظهيرالدوله توجهي نشان ندادند. در آن هنگام يک کشتي روسي در بندر انزلي لنگر انداخته بود و از ظهيرالدوله خواست با زور و فشار بساط انجمن ها و آزاديخواهان را برچيند وگرنه آنها خود وارد عمل خواهند شد.در سراسر کشور بار ديگر استبداد از جانب هواداران و حکمرانان انتصابي دربار شروع شد. از هر کسي صدايي به اعتراض بلند مي شد، با سرکوب مواجه مي شد. اما مردم تبريز و رشت ازخودگذشتگي نشان دادند. در تبريز 11 ماه با دستگاه استبداد و به ويژه روس ها جنگيدند و براي هميشه نامي نيک از خود بر جاي گذاشتند. از قفقاز و مردم کشور عثماني و گرجستان به ياوري تبريز آمدند، اما از شهرهاي ايران به جز کردها کسي به پشتيباني آنها نشتافت در آن هنگامه سخت که مي رفت کار مجلس يکسره شود، مجلسيان مرتب تلگراف ها به شهرها مي فرستادند و از آنها کمک مي طلبيدند. يارمحمدخان کرمانشاهي همراه برادر و يکي از دوستان خود اسب و اسلحه تهيه مي کنند و به سوي تهران مي روند تا از مجلس دفاع کنند. به قم که مي رسند خبر مي رسد مجلس را به توپ بسته اند. از اين روي در همان جا خود را پنهان مي کنند. اما وقتي که مطلع شدند تبريزي ها به مقاومت در برابر استبداد برخاسته اند به سوي آنجا شتافتند و تا پايان کارزار همراه و همپاي مردم آذربايجان دلاورانه جنگيدند.روحانيان تبريز دو دسته شده بودند؛ عده يي همراه آزاديخواهان و عليه دستگاه استبداد فعاليت مي کردند و عده يي ديگر به جانبداري از دربار و شخص شاه سلاح به دست گرفتند و نيت از بين بردن انديشه آزاديخواهي را در سر داشتند. همان روزي که در تهران لياخوف به کمک قزاق و سرباز سيلاخوري مجلس را بر چيد، در تبريز هواداران و مواجب بگيران دولت بر آزاديخواهان شوريدند. مزدوران در پي تسخير کامل تبريز بودند، ولي مقاومت ستارخان و باقرخان و ديگر دلاوران باعث شده بود، نتوانند کار به جايي ببرند. چند نفر از آزاديخواهان با شنيدن خبر از بين رفتن مجلس و پراکنده شدن آزاديخواهان به کنسولگري روس و فرانسه پناهنده شدند. تعدادي به مجيزگويي شاه پرداخته و از او دلجويي مي کردند. تعدادي نيز به جاهاي دور رفتند تا از گزند دولت در امان بمانند. اما هيچ کدام از اين رويدادها نتوانست مقاومت مبارزان راه آزادي را دلسرد کند. جنگ و صداي شليک گلوله يک آن از محله هاي تبريز قطع نمي شد. مبارزان سرسختانه از خواسته ها و انديشه خود دفاع مي کردند و به هيچ وجه نمي خواستند تسليم استبداد و تماميت خواهان شوند.در آن روزگار مشروطه برچيده شده بود و تنها تبريز و عده يي معدود که در اطراف ستارخان و باقرخان مانده بودند، قصد داشتند بار ديگر شور آزاديخواهي را در دل ها زنده کنند. از اين رو نام و آوازه آنها در شهر و سپس در ايران پيچيد و همه از دلاوري هاي آنها سخن ها مي گفتند. از آن سو شاه و درباريان هراسيده بودند و تا آن جايي که در توان داشتند، علاوه بر کمک گرفتن از روس ها هم پيمان خود مرتب نيرو به تبريز گسيل مي داشتند. محمدعلي شاه هيچ وقت نمي توانست پيش بيني کند مردم تبريز در برابر انديشه هاي ستمگرانه او مقاومت کنند.علماي نجف نيز با طرفداري هاي خود از مبارزان تبريز دل ها را به شوق آوردند و ميزان مقاومت را بالا بردند. از هر دو سو کشته مي دادند و شهر بوي خون مي داد. زنان آذربايجاني در ابتدا در خانه ها از مردان خود پشتيباني مي کردند، اما هنگامي که حلقه زور را تنگ تر ديدند تعدادي از آنها اسلحه به دست گرفتند و به مقاومت برخاستند. اين دليري ها و جنگ تمام عياري که آزاديخواهان با دربار و روس ها انجام دادند باعث شد شهر محاصره شود و نيز راه آذوقه را بر آنان ببندند. مردم پس از مقاومت فراوان اندک آذوقه يي را که داشتند، مصرف کردند و گرسنگي به آنها روي آورد. در اين بين مردم تلگرافي به محمدعلي شاه نوشتند و از او خواستند راه را باز کند تا آذوقه به شهر آورده شود. در کمال ناباوري شاه به سرکردگان لشگر تلگراف ارسال کرد و از آنها خواست دروازه هاي شهر را باز کنند و آذوقه به مردم برسانند.از آن طرف آزاديخواهان رشت و اصفهان آهنگ تهران کرده بودند و براي کسب آزادي در تکاپو بودند. شاه تاب مقاومت در برابر آنها را نداشت و فرمان مشروطه را بار ديگر در سطح ايران اعلام کرد و با نامه يي ديگر به همه آزاديخواهان عفو عمومي داد.پس از 11 ماه مقاومت و ويران شدن تبريز و کشته شدن تعداد بي شماري از زنان و مردان آزاديخواه و سلطه گر، سرانجام شاه گردن به مشروطه داد و تمام کساني که در کشورهاي ديگر به عنوان تبعيدي و پناهنده رفته بودند به ميهن بازگشتند. آري اينچنين بود که به همت تبريزي ها مجلس در تهران برپا شد و مردم بحق سرنوشت خود را به دست گرفتند.

از رضاشاه تا محمدرضا پهلوي
بيژن تلياني

ميرزا جواد عامري در سال 1270 خورشيدي در سمنان متولد شد و در 20 دي ماه 1359 در 89 سالگي در تهران چشم از جهان فروبست. پدر ايشان ميرزا ابوالحسن خان معين الممالک که از بزرگ مالکان سمنان بود، به درستي و صداقت شهرت فراواني داشت. او حدود 50 سال به خدمات مختلف دولتي اشتغال داشت و از جمله مدت زماني را نيز با درجه سرتيپي «که مقامي غيرنظامي بود» در دربار ناصرالدين شاه گذراند. چون خانواده عامري «اهل علم و کتابت بودند»، ميرزا جوادخان به تبعيت از خانواده تحصيلات خود را از پنج سالگي آغاز کرد. دوره ابتدايي را در سمنان گذراند و دوره متوسط را به علت نقل مکان خانواده به تهران، در مدرسه اقدسيه تهران به پايان رساند و سپس وارد مدرسه سياسي که تنها مدرسه عالي آن زمان بود، شد. در مدت سه سالي که در مدرسه سياسي به تحصيل اشتغال داشت با ميرزا علي اکبرخان «سياسي»، ميرزا عليرضاخان «منصور» برادر کوچک منصور الملک، ميرزا محمدعلي خان وارسته، ميرزا ابراهيم خان «دهخدا» برادر کوچک ميرزا علي اکبرخان دهخدا، ميرزا عيسي خان «بهنام»، ميرزا محمدخان «شايسته» و ميرزا ابوالقاسم خان «پوروالي» هم دوره بود. ميرزا جوادخان در دي ماه سال 1335 به اصرار عباسقلي گلشاييان وزير وقت دادگستري و شخص شاه سمت دادستاني کل کشور را پذيرفت و حدود دو سال در آن مقام انجام وظيفه کرد. بعد در 29 آبان سال 1337 سفير کبير ايران در اتريش شد و در سال 1340 به بازنشستگي نائل آمد. عامري يکي از چهره هاي نامدار و تاريخي نظام آموزش عالي حقوق و عدليه نوين ايران است. او يکي از استادان اوليه مدرسه عالي حقوق بود و در زمان رياست موسيو پرني معاونت مدرسه را بر عهده داشت. انگيزه نگارش و انتشار اين زندگينامه اين اعتقاد بوده که وقايعي که از آنها سخن رفته مي تواند گوشه هايي از تاريخ معاصر اين کشور کهنسال را روشن کند. محتواي اين کتاب را مي توان به دو قسمت تقسيم کرد؛ بخش نخست را آنچه ميرزاجوادخان در دوران زندگي خود شاهد و ناظر آن بود «غالباً به نقل از ايشان» تشکيل مي دهد. بخش دوم شامل وقايعي است که ايشان شخصاً در آنها نقش داشت يا موثر بود. البته در هر دو مورد همان طور که از لابه لاي صفحات پيداست از مدارک گوناگون براي تهيه و تنظيم کتاب ياري گرفته شده است.
عناوين اين صفحه
اگر امام خميني زنده بود
برخورد بيگانگان با آزاديخواهي ايرانيان
از رضاشاه تا محمدرضا پهلوي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام