سه شنبه، 12 خرداد 1388 - شماره 1966
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: محيط زيست
خط قرمزي به نام محيط زيست ايران

نوشتن گاهي، گوياي همه درد نيست. نوشتن، گاهي حوصله مي خواهد و خواندنش حوصله بيشتر. شايد به همين دليل گاهي و حتي بيشتر از گاهي، عکس ها حکم آخر را صادر مي کنند؛ مثل پريشان. وقتي همه نوشتند اين درياچه به آتش کشيده شده، وقتي همه نوشتند براي احداث يک جاده اين تالاب پريشان تر شده، کمتر کسي ديد و شنيد. اما وقتي تصاوير لاک پشت ها و پرنده هاي به آتش کشيده شده به نمايش گذاشته شد، همه فهميدند درياچه يي وجود دارد به نام پريشان که به قيمت احداث يک جاده هزاران لاک پشت و پرنده در آن سوختند. از اين دست اتفاقات در محيط زيست ايران بسيار است. در اين سال ها تماشاي مناظر طبيعي براي طبيعت گردان تلخ و گس است. آنها به خوبي مي بينند چگونه طبيعت ايران بيمار و بيمار تر مي شود. عريان تر و خالي تر و بي جان تر و غم بارتر. محيط زيست ايران، دو سالي است از جايگاه بين المللي خود تنزل پيدا کرده است. اين را آمار ها مي گويند و تصاويري که فقط چند نمونه آن پيش روي چشمان ماست. محيط زيست ايران چند سالي است که به جان دادن افتاده است. اين را از مصوبات و تصميمات و جاده سازي ها و تخريب ها مي توان درک کرد که نتايج آن نيز قابل مشاهده است. انقراض گونه يي گياهي و حيواني از يک سو و تخريب عرصه هاي منابع طبيعي از سوي ديگر، همه با هم دست به دست هم دادند تا امسال روز جهاني محيط زيست در ايران در هوايي ابري برگزار شود. چند روز پيش رئيس سازمان محيط زيست خراسان شمالي به خاطر شکار غيرمجاز و دخالت در محيط زيست از انقراض 10 گونه جانوري خبر داد. ما به سوي توسعه گام برمي داريم و روي سربرگ قراردادها عنوان توسعه پايدار را مي نويسيم و فراموش مي کنيم هر سال بر فهرست قرمز هاي ما افزون تر مي شود؛ فهرست هاي قرمز تالاب ها، درختان، جانوران و...

دوران سياه طبيعت ايران
براي نجات محيط زيست هيچ تلاشي نشد
مونا قاسميان

وقتي درباره اهميت حفظ محيط زيست با ديگران حرف مي زنيم، اطرافيان مان معمولاً مي گويند؛ شماها دل تان خوش است. وقتي فقر و نداري دامن همه مردم را گرفته چه کسي به محيط زيست فکر مي کند. وقتي نان نداري بخوري حفظ يک تالاب چه ارزشي مي تواند داشته باشد. وقتي چند کيلومتر بايد براي رسيدن به مدرسه از دهي به ده ديگر در جاده خاکي راه بروي چه اهميتي دارد حفظ تالاب بين راه که از درون آن يک جاده زده شود. شايد اين حرف ها درست باشد اما وقتي عرصه هاي حفاظت شده و محيط زيست ايران در معرض شديد ترين تخريبات از سوي دولتمردان قرار مي گيرد، ديگر هيچ منطقي قابل توجيه نيست.

با شروع دولت نهم شايد کمتر کسي فکر مي کرد و مي توانست چنين سرنوشت تلخي را براي طبيعت ايران پيش بيني کند. اما در دوران کاري اين دولت در زمينه محيط زيست کمتر نقطه سفيدي وجود دارد؛ پرونده يي که در آن نمي توان يک نمونه را مثال زد که مسوولان محيط زيست توانستند در برابر وزارتخانه هاي ديگر، از طبيعت ايران با پشتوانه قانوني که در دست داشتند، دفاع کنند.

دولت نهم که برخي از دولتمردان آن منابع طبيعي و محيط زيست را مانع توسعه مي دانستند در سال 86 شوراي عالي محيط زيست را پس از 40 سال فعاليت منحل کردند تا از اين پس پرونده هاي مورد اختلاف محيط زيست و وزارتخانه هاي ديگر در کميسيوني به نام کميسيون زيربنايي صنعت و محيط زيست دولت بررسي شود؛ کميسيوني که با به وجود آن محيط زيست ايران در مسير جديدي قرار گرفت. البته نبايد از اين نکته غافل شد که به موجب قوانين حفاظت و بهسازي محيط زيست، سازمان محيط زيست ايران فقط زماني به رسميت شناخته مي شود که اين شورا وجود داشته باشد. از اين رو انحلال اين شورا مي توانست زمينه يي باشد براي انحلال قريب الوقوع و هميشگي اين سازمان.

البته با دستور مجلس انحلال شوراها غيرقانوني اعلام شد و سازمان محيط زيست هم منحل نشد. اما در عمل در بسياري از موارد مسوولان سازمان محيط زيست به جاي حفظ و دفاع از تعرضات دستگاه هاي دولتي ديگر، يا با آنها همسو شدند يا گزينه سکوت را انتخاب کردند.

تمام پرونده هاي مورد مناقشه ميان سازمان حفاظت محيط زيست و وزارتخانه هاي ديگر از جمله نفت، راه، نيرو و... در کميسيون زيربنايي دولت بررسي شد و در نهايت هم به نفع طرف مقابل محيط زيست راي داده شد. حتي براي يک نمونه هم در اين کميسيون نظر مسوولان سازمان محيط زيست شنيده نشد.

احداث جاده در پارک ملي لار براي اتصال شهرستان نور، احداث اکتشافات ميدان گازي در پارک ملي نايبند، احداث ميانگذر انزلي، تصويب صدها منطقه بکر طبيعي به عنوان منطقه گردشگري، واگذاري هفت هزار و 500 هکتار از تالاب هورالعظيم به وزارت نفت به مدت 30 سال، راه اندازي ميانگذر درياچه اروميه، واگذاري اراضي جنگلي براي پروژه هاي صنعتي و شهرک هاي صنعتي، مصوبه دولت مبني بر احداث پتروشيمي در استان گلستان، مصوبه احداث پتروشيمي در جنگل هاي سراوان گيلان، مصوبه احداث جاده در پارک ملي خجير تهران، مصوبه احداث ساخت پالايشگاه در استان مازندران، مصوبه گذر لوله نفت ري- قوچک از داخل پارک ملي سرخه حصار تهران، را مي توان فقط بخش هايي از تصميمات دولت در تخريب بيش از گذشته محيط زيست ايران دانست؛ دوراني که به قول کارشناسان اين حوزه از آن مي توان به عنوان سياه ترين دوران محيط زيست ايران نام برد. دوراني که محيط زيست ايران در شاخص هاي پايداري محيط زيست در دنيا نيز هر سال نسبت به سال گذشته دچار افت شد.

در داخل سازمان هم هر فردي که مخالفت خود را با برنامه ها اعلام کرد از سازمان اخراج يا به جاي ديگري فرستاده شد. جايگزين آنها هم افرادي از نزديکان و دوستان رياست سازمان شدند تا در پس پرده با امضاي تفاهمنامه هاي مختلف مرگ گسترده محيط زيست ايران شتاب بيشتري به خود بگيرد.

البته نبايد از سياست اين سازمان هم در برابر رسانه ها و نمايندگان مجلس غافل ماند. با وجودي که در اين مدت رسانه ها بيشترين نقش را در آگاهي رساني به مسوولان و مردم در برابر تخريبات موجود داشتند، مسوولان اين سازمان نه تنها هيچ پاسخي ندادند بلکه رياست اين سازمان از دو سال و نيم پيش هيچ جلسه خبري تشکيل نداد تا بلکه بتواند پاسخي در برابر اقداماتش داشته باشد؛ اقداماتي که با وجود حمايت قانون از اين سازمان، مسوولانش هم جهت با طرف هاي مخالف خود شدند.

البته زماني که رئيس سازمان در يک برنامه تلويزيوني گفت؛ «جاده نزنيم که محيط زيست خراب نشود، سيرک برگزار نکنيم که مردم تفريح نکنند پس ما چه کار کنيم؟ مردم اگر سيرک نروند آن وقت مي نشينند در خانه و فيلم هاي ناجور تماشا مي کنند،» به صورت واضح موضع و ديدگاه خود را در جايگاهي که به ناحق گرفته بود، ابراز کرد؛ ديدگاهي که در تمام دولت نهم وجود داشته و دارد، ديدگاهي که بيشترين ضربه ها را از آن محيط زيست ايران خورد.
انقراض شوخي نيست، آن را دست کم نگيريم
پريسا خلف بيگي

از بالا ترين خط الراس در ارتفاعات کوهستاني، تا اعماق جنگل هاي ناشناخته شمال، تا دل کوير هاي داغ ايران، يک موجود آرام و اسرار آميز خود را با شرايط سخت سازگار مي کند. با اينکه مي تواند با سرعت 60 کيلومتر در ساعت بدود اغلب خرامان و بي صدا چنان از کنار بيننده مي گذرد که فرصت ديدن زيبايي شگفت آورش به ثانيه يي بيش مقدور نمي شود. اين تجربه شايد بارها براي علاقه مندان به حيات وحش ايران، براي آنان که در حسرت ديدن شگفتي هاي پلنگ ايراني، در دل طبيعت شب را به صبح رسانده اند تکرار شده است.

در حالي که بسياري از کشورهاي دنيا با برنامه هاي مديريتي منسجم، در تلاش براي جلوگيري از پيوستن نام گونه هاي جانوري به «فهرست گونه هاي در خطر انقراض» اتحاديه بين المللي حفاظت از طبيعت هستند، تعداد گونه هايي که به اين فهرست مي پيوندند در ايران رو به افزايش است. در بين کارشناسان حيات وحش در دنيا همواره اين ترس وجود دارد که مبادا جمعيت يک جانور به مرحله يي برسد که نام آن در «ليست سرخ» قرار گيرد و رسيدن به اين مرحله به معني افتادن در سراشيبي تند انقراض است.

در واقع تلاش براي حفظ حيات وحش نه تنها در بين کارشناسان، بلکه اهميت يک حيوان شاخص به صورت سمبل يک کشور در بين تمام اقشار جامعه رواج دارد و به صورت کالا هاي تزييني به مردم و گردشگران عرضه مي شود تا فرهنگ حفاظت از مرز هاي آن کشور هم فراتر رود.

در کشور ما شير ايراني زماني به عنوان سمبل قدرت و اقتدار بود، اما سال ها است از زيستگاه اصلي اش ناپديد شده است. اکنون سرنوشت پلنگ ايراني نيز به عنوان يک گونه در معرض خطر انقراض و بسياري گونه هاي ديگر از حيات وحش منحصر به فرد کشورمان در دست نسل امروز ما است و اگر اين موضوع جدي گرفته نشود مايه حسرت همه ما در آينده يي نه چندان دور خواهد شد.

با وجود اينکه پلنگ ايراني در اکثر زيستگاه هاي کشور پراکندگي دارد اما برنامه هاي منسجم مديريتي اندکي براي حفاظت از آن در حال اجرا است. استان فارس يکي از پيشگامان اين برنامه ها با همکاري تشکل مردمي طرح سرزمين است که از سال 1385 آغاز به تخمين جمعيت اين گونه در پارک ملي بمو با استفاده از تکنيک هاي نوين کرد. امروزه در دنيا حفاظت بدون همکاري تنگاتنگ با مردم بومي امکان پذير نيست، در اين راستا برنامه هاي آموزشي اين تشکل که از سال جاري در حال اجرا است، مي تواند الگوي مناسبي براي حفاظت در ساير زيستگاه هاي پلنگ باشد.

جلوگيري از تخريب زيستگاه اولين و مهم ترين اصل در حفاظت از حيات وحش است که بدون حمايت مردم بومي امکان پذير نيست. به ياد داشته باشيم گونه يي که منقرض مي شود ديگر هرگز بازنمي گردد.
ما وارثان خوبي نبوديم
سرباز زمين

روز جهاني محيط زيست يا به تعبير بعضي روز جهاني حفاظت محيط زيست. هر سال اين روز مي آيد و مي رود و خيلي ها که هيچ از آن نمي دانند. آنهايي هم که اطلاعاتي درباره اين روز دارند، سعي مي کنند با برنامه يي نمادين، صفحه يي در روزنامه يا تيزر کوتاهي در تلويزيون جامعه را از خواب غفلت بيدار کنند. اما چه سود، چه کسي مي داند فقط 20 کشور در جهان يکي از اصول قانون اساسي خود را به محيط زيست اختصاص داده است و يکي از آنها کشور ماست. چه کسي مي داند مبتکر اولين کنفرانس بين المللي زيست محيطي، ايرانيان بوده اند و سران کشورهاي جهان را به شهر «رامسر» دعوت کرده اند. واقعاً آيا مردم جامعه از اين واقعه تاريخي آگاهند که اولين کنوانسيون بين المللي براي حفاظت محيط زيست به ابتکار ايران به وجود آمده است. در بهمن سال 1349 (فوريه 1971) سران کشورهاي جهان به رامسر آمدند و براي حفظ «تالاب ها» هم پيمان شدند. ايران نيز که خود پيشتاز اين حرکت بود، 18 تالاب را به ثبت رساند. چهار تالاب ديگر نيز در فاصله سال هاي 1999 تا 2001 به اين فهرست اضافه شدند. تا امروز 158 کشور به اين کنوانسيون پيوسته اند و 161 ميليون هکتار تالاب در سراسر کره زمين را ثبت کرده اند. شايد هيچ کس فکر نمي کرد روزي برسد تالاب هاي ايراني نيز به فهرست مونترو راه پيدا کنند چرا که ايران خود پرچمدار حفظ تالاب ها در جهان بود. اما متاسفانه اين اتفاق افتاد و در چند سال اخير، هفت تالاب ايراني از فهرست مونترو سر در آوردند. هر چند مي توان گفت تالاب هامون به خاطر وضع نابسامان کشور افغانستان در خطر افتاده است اما شش تالاب ديگر را سياست دولت ها در قبال محيط زيست به خطر انداخته است. امروز وضعيت تالاب اروميه اسفبار است. روز به روز از مساحت آن کاسته مي شود، ارتباط شمال و جنوب آن مسدود شده و پساب هاي صنعتي به آن مي ريزند. تالاب انزلي که روزگاري جزء زيباترين تالاب هاي جهان به شمار مي آمد در اين سال ها با مشکلاتي چون ورود فاضلاب صنعتي و خانگي، احداث جاده ميانگذر و گونه هاي مهاجم گياهي روبه رو شده است. تالاب گاوخوني نيمه جان است. جاده يي از بستر آن مي گذرد و ته مانده آب تالاب نيز صرف ساخت جاده مي شود. پريشان در آتش حرص عده يي مي سوزد تا بلکه بتوانند صنايعي آلاينده را بدون ارزيابي در آن احداث کنند.

اين است سرنوشت اولين تالاب هايي که در سايت رامسر ثبت شدند. ما وارثان خوبي براي اولين پيمان سبز جهاني نبوديم. حتي نمي دانيم در شهر رامسر چه گذشت. حالا فقط براي ما مهم اين است که چه کسي وارد ساختمان پاستور مي شود، سياست اقتصادي اش چيست و به چه حزبي وابسته است. کسي از خود نمي پرسد اگر تالاب ها خشک شوند، گياهان از بين بروند، حيات وحش نابود شود و خاک کشور فرسوده شود، چگونه مي توان با پول نفت، شکم مردم را سير کرد. کسي نمي پرسد کشوري که ديگر زمينش سخاوتمند نيست، حساب هاي کلان ارزي هم نمي تواند باعث نجاتش شود. اما هنوز وقت هست.هنوز هم با کمي تغيير سياست و نگاه مي توان حيات را به پريشان، اروميه، هامون، گاوخوني و انزلي بازگرداند. فقط کافي است کمي به آينده فکر کنيم.
محيط زيست براي ماست و براي نسل هاي آينده ما
ايليا جزايري

محيط زيست از نظر بعضي يک مشکل است که بايد راه حلي براي آن يافت و از نظر برخي ديگر ثروتي است که بايد از آن استفاده کرد. برخي محيط زيست را طبيعتي مي دانند که بايد از آن حمايت کرد و گروهي ديگر آن را محيط زندگي مي دانند که در آن پرورش مي يابيم. همه اينها به اين خلاصه مي شود که محيط زيست مجموعه يي است از نظام هاي طبيعي و اجتماعي که انسان و ديگر موجودات در آن زندگي مي کنند.

با پديد آمدن بحران محيط زيست در اوايل دهه 70 قرن گذشته، تربيت زيست محيطي به عنوان يک جهت گيري تربيتي جهاني و به عنوان عکس العملي در برابر اين بحران نمود يافت. اما پيش از اينکه درباره تربيت زيست محيطي سخني بگوييم، بايد به مشکلات امروز محيط زيست نظري بيفکنيم؛ پديده يي که امروزه محيط زيست جهاني با آن دست به گريبان است، پديده تغييرات آب و هوايي است. سخن گفتن درباره گسترش بيابان ها، گرم شدن زمين و پيامدهاي خطرناک آن بر زندگي امروز و فرداي ما، همه و همه ارتباط دارد با پديده تغييرات آب و هوايي که نتيجه يي است از فعاليت هاي بشري که از ابتداي دوره صنعتي شدن آغاز شده است. اين گونه بود که بسياري از سازمان ها و هيات ها تاسيس شد تا بار آگاه سازي مردم از خطر آلودگي ها و پيامدهاي آن را بر دوش بکشند.

کارشناسان محيط زيست مي گويند ثبات و تعادل زيست محيطي بر پيچيدگي آن استوار است. به اين معني که هرچه اجزاي تشکيل دهنده محيط زيست از گياه گرفته تا حيوان و آب و... بيشتر باشد، توان تحمل اختلالات و جذب آلودگي ها توسط اين محيط بيشتر است.

اما آنچه امروز از قطع درختان و از بين بردن جنگل ها که ريه زمين هستند، روي مي دهد و ديگر فعاليت هاي بشري همچون استفاده از سوخت هاي فسيلي و جنگ هاي ويرانگر، باعث ساده شدن محيط زيست شده است. نتيجه اين ساده شدن يا به عبارتي کم شدن اجزاي محيط زيست چيزي نيست جز بحران. اين بحران هم اينک در گم شدن زمين خود را نشان داده است. افزايش گازهاي گلخانه يي همچون انواع اکسيدهاي کربن، متان و... باعث بالا رفتن دماي کره زمين به ميزان 0/45 تا 0/06درجه سانتيگراد در يک قرن اخير شده است. با آغاز قرن جديد اين سرعت افزايش دما شدت يافته است. نتيجه اين پديده هم شکاف لايه اوزون است که زندگي را در جاي جاي کره زمين با خطر مواجه کرده است. همچنين به افزايش آب درياها به نسبت 15 تا 25 سانتيمتر انجاميده است که نتيجه يي است از ذوب شدن يخ قطب ها در يک قرن اخير. آمارها هم نشان مي دهد هرچه دماي زمين افزايش مي يابد، شمار مرگ و ميرها به همان نسبت بيشتر مي شود. پس اگر اين رويه به همين شکل ادامه يابد، چه پيش خواهد آمد؟

تخريب محيط زيست و ادامه تاثيرات آن بر آب و هوا، به وضعيت اقتصادي کشورها هم آسيب مي رساند. گسترش بيابان ها صنعت کشاورزي را تحت تاثير قرار مي دهد. برآوردها حاکي از آن است که آسيبي که به صنعت کشاورزي جهان در اثر عوامل زيست محيطي وارد مي شود، به 40 بيليون دلار مي رسد. هر سال جهان چيزي در حدود 691 کيلومتر مربع از زمين هاي کشاورزي خود را از دست مي دهد. هم اکنون يک سوم کره زمين در معرض تبديل شدن به بيابان است. آسيا، آفريقا و امريکاي لاتين بيشتر از ديگر مناطق جهان در معرض خطر افزايش بيابان ها قرار دارند. با وجود تمام تلاش هاي سازمان هاي انساني و زيست محيطي که به فعاليت هاي کشت درختان و همچنين آگاه سازي زيست محيطي در سراسر جهان مي پردازند، اين فعاليت ها اما تاکنون نتوانسته با بحران روزافزوني که جهان را فرا گرفته است، برابري کند. نمي توان از اين بحران نجات يافت مگر با همبستگي واقعي تمام کشورهاي جهان و ايجاد راهي براي همکاري مشترک تمام سازمان هاي زيست محيطي. بايد بتوان استفاده از سوخت هاي پاک را همه گير کرد و صنعت را به گونه يي پيش برد تا با محيط زيست هماهنگ باشد. لازمه همه اينها آگاهي و تربيت زيست محيطي است. هدف از تربيت زيست محيطي کمک کردن به افراد براي يافتن ارتباط ميان اقتصاد، اجتماع، سياست و محيط زيست است چه در شهرها باشد و چه در روستاها. بايد حمايت از محيط زيست در تربيت افراد به شکل يک ارزش و ملکه درآيد. به عبارتي ديگر بايد ميان انسان و محيط زيست يک تعادل ايجاد شود. و اينها همه براي زندگي امروز و فرداي ما و نسل هاي آينده ما لازم است. شايد در روز جهاني محيط زيست توجه به ارقام و آمار ضرورت زيادي نداشته باشد. شايد لازم نباشد بگوييم که بسياري از شهرها و کشورها که در ساحل اقيانوس ها قرار دارند، در معرض غرق شدن کامل و نابودي هستند. شايد تکراري باشد اگر بگوييم نيمي از کره زمين را خشکسالي تهديد مي کند. شايد همه بدانيم افزايش بلاياي طبيعي از نابودي محيط زيست و از بين رفتن تعادل آن ناشي مي شود. شايد همه مي دانيم محيط زيست مان در خطر است و اکنون در آستانه نقطه بي بازگشت قرار داريم؛نقطه يي که ديگر زمين جاي مناسبي براي زندگي نيست. اما بايد به اين مساله توجه کنيم که نسل هاي آينده در راهند که ممکن است نفرين آنها بدرقه راه مان شود؛ نسل هايي که تخريب محيط زيست توسط ما زندگي آنها را به جهنمي واقعي تبديل مي کند. همه بايد بدانيم محيط زيست براي ما است و براي نسل هاي آينده ما. پس تا بيش از اين دير نشده...
کارنامه چهار سال مديريت فاطمه واعظ جوادي
او فقط دلسوز است نه مدير
چهار سال پيش در جست و جوي اينترنتي نام «فاطمه واعظ جوادي» فقط چند کلمه به جست و جوگران اطلاعات داده مي شد؛استاد پروازي زمين شناسي دانشگاه شيراز. متولد 1345 تهران و برادرزاده آيت الله عبدالله جوادي آ ملي استاد فلسفه و مفسر مشهور قرآن.

چهار سال گذشته است. در جست وجوي اينترنتي گوگل بيش از هزار پنجره از روايت ها و اظهارنظرها و نقل قول ها درباره تنها زن کابينه دولت نهم به چشم مي خورد که دو هفته پيش در صحن علني مجلس و در دفاع از محيط زيست و مجاب کردن نمايندگان مجلس براي رد قانون ايمني زيستي، آنها را به حضرت فاطمه قسم داد.

آدم ها هميشه بد نيستند، اما گاهي چون به اشتباه انتخاب مي شوند، بازتابي از آنها به نمايش گذاشته مي شود که در قامت آن مدير يا شخصيت نيست. شايد اگر چهار سال پيش رئيس جمهوري با توجه به توانايي هاي جوادي او را رئيس پژوهشگاه زمين شناسي و زلزله شناسي يا ديگر حوزه هاي تخصصي متناسب با رشته تحصيلي او مي کرد او اينک مي توانست پرونده يک مدير زن موفق را در کارنامه کاري خود و کارنامه کاري دولت نهم داشته باشد.

اما او فقط انتخاب شد چون محمود احمدي نژاد ناچار بود زني را در کابينه خود داشته باشد. اين انتخاب تا آنجا مورد انتقاد بدنه اصلي دولت بود که بسياري از خبرنگاران به خاطر دارند چگونه غلامحسين الهام به جاي حمايت سياستمدارانه از معاون رئيس جمهور خطاب به رسانه ها گفت؛ «زياد به سخنان جوادي حساسيت نشان ندهيد چون او تخصصي در محيط زيست ندارد،» الهام گفته بود؛ «رئيس سازمان محيط زيست يک زمين شناس است نه کارشناس محيط زيست و به همين دليل گاهي نظراتش را در قالب زمين شناسي ارائه مي کند که رسانه ها هم نبايد اينقدر به آن حساسيت نشان دهند.»

بي تعارف با توجه با کارنامه ديگر مديران دولت نهم، فاطمه واعظ جوادي مي خواست و دوست داشت براي محيط زيست ايران کاري انجام دهد اما نه توانايي اين ماموريت عظيم را دارد و نه تخصص و دانش اين حوزه را، در غير اين صورت هرگز در دفاع از تالاب بين المللي انزلي و در اعتراض به احداث ميان گذر با چادر به ميان تالاب نمي رفت تا عاجزانه هيات دولت و تيم بازرسان اين پروژه را وادارد در تصميم خود براي احداث ميان گذر تجديد نظر کنند.

جوادي روزهاي خوبي را در اين چهار سال سپري نکرد. نيمه هاي زمستان سال گذشته براي دومين بار خبر برکناري و استعفاي اجباري جوادي همه جا مخابره شد و اما او اين بار و برخلاف دو سال گذشته که يک بار ديگر شايعه برکناري اش جدي شده بود به خبرنگاران گفت؛ «کساني که چنين شايعاتي را مي سازند، به خدا و آخرت ايمان ندارند.»

«فاطمه واعظ جوادي» در مورد برخي شايعات در خصوص استعفاي وي از رياست سازمان حفاظت محيط زيست به دليل تخلفات مالي همسرش گفته بود براساس تکليف و خدمت به مردم در دولت نهم مشغول به کار شده ام و بر همين اساس اعتقادي به استعفا ندارم و تا لحظه آخر همچنان همراه دولت نهم در جهت خدمت به مردم تلاش خواهم کرد.

اما برکناري او تا اندازه يي جدي شده بود که حتي درباره جايگزين هاي احتمالي او يعني «محمد يزدي» و «نسرين سلطان خواه» نيز به کرات در رسانه ها اظهارنظر مي شد.

با اين حال «تشديد آلودگي هوا در شهرهاي بزرگ و صنعتي، برگزاري سيرک با حمايت سازمان محيط زيست، متوقف ساختن پروژه حفاظت از يوز آسيايي در اسفند 86 و برکناري هوشنگ ضيايي مديريت پروژه حفاظت از يوز آسيايي، تلفات دو هزار فلامينگو در پارک ملي بختگان استان فارس در تابستان 86، بحران در وضع زيست محيطي درياچه اروميه در پي ايجاد بلورهاي نمک در اثر کاهش سطح آب در تابستان سال 85، نابودي پارک ملي لار به دليل عبور طرح جاده «بلده نور» به «گرمابدر لواسان» از داخل پارک ملي لار در زمستان 85، تخريب پارک ملي خجير در تابستان سال 85 به دليل عبور خطوط لوله پنجم گاز تهران، ازسرگيري طرح احداث کنارگذر تالاب انزلي که در سال 79 متوقف شده بود در سال 86، گرفتاري و مرگ صدها دلفين در آب هاي جنوب به دليل پسماندهاي صنعتي در تابستان سال هاي 86 و 87، احراز رتبه ميان پنج کشور نخست در فرسايش خاک، تعريض جاده شهيد کلانتري در کنار زيستکده درياچه اروميه، مرگ تالاب هاي طشک، بختگان، نيريز و کميجان به دليل آب گيري سد سيوند، عبور جاده ابر از يکي از ارزشمندترين ذخيره گاه هاي جنگلي، قطع درختان حاشيه مرزي جنوب به دلايل امنيتي و به تبع آنها وزش بادهاي سرخ، عدم نگاهباني دقيق و مستمر از گونه هاي حفاظت شده حيواني و جلوگيري از شکار آنان و مواردي از اين دست که شمارشان چندين برابر موارد ذکرشده است، سبب شده دوران مديريت واعظ جوادي يکي از تلخ ترين دوران هاي زيست محيطي ايران لقب بگيرد.»1

از سوي ديگر براساس شاخص هاي جهاني عملکرد زيست محيطي سال 2008 که در مجمع جهاني اقتصاد منتشر شد، ايران در جمع 149 کشور در رتبه 67 قرار گرفت که در مقايسه با سال 2006 ميلادي با 14 پله نزول به رتبه 67 رسيده است.

پي نوشت؛-----------------------

1- برگرفته از خبرگزاري ها
عناوين اين صفحه
خط قرمزي به نام محيط زيست ايران
براي نجات محيط زيست هيچ تلاشي نشد
انقراض شوخي نيست، آن را دست کم نگيريم
ما وارثان خوبي نبوديم
محيط زيست براي ماست و براي نسل هاي آينده ما
او فقط دلسوز است نه مدير

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام