سه شنبه، 12 خرداد 1388 - شماره 1966
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تلويزيون
گفت وگو با رضا کريمي کارگردان «فاکتور 8»
مردم از تکرار خسته اند



شيرين ياوري

سريال « فاکتور 8» که روز هاي زوج و جمعه ها از شبکه يک سيما پخش مي شود با برخورداري از داستاني علمي - پليسي همراه با نوآوري ها و خلاقيت هاي خاص توانسته است به نسبت در جذب مخاطب موفق تر عمل کند. شايد بتوان گفت جدا از داستان و فضاي قصه کارگرداني رضا کريمي و بازي بازيگران که در سريال هاي مشابه و گاه متفاوت ديگر خوب عمل کرده اند و حضور دکتر قطب الدين صادقي که بيشتر در عرصه تئاتر فعاليت مي کند، در اين سريال با بازي خوب شان جذابيت آن را دو چندان کرده اند، از نقاط مثبت اين مجموعه به حساب مي آيند. رضا کريمي را بيشتر با فيلم هاي سينمايي چون «عشق«2»، «هزاران زن مثل من»، «تب» و «انعکاس» و مجموعه هاي تلويزيوني چون «شبي از شب ها» و «مرده متحرک» مي شناسيم. آنچه مي خوانيد بخشي از گفت وگوي ما با کريمي است.

---

- آقاي کريمي چند سالي بود شما کار تلويزيون نکرده بوديد، دليل آن چه بود و چطور تصميم به ساخت سريال فاکتور 8 گرفتيد؟

بله، همان طور که اشاره کرديد چند سالي بود در تلويزيون کار نکرده بودم البته پيشنهاداتي براي ساخت تله فيلم و سريال داشتم ولي يا فرصتش پيش نمي آمد يا با قصه و طرحي روبه رو نمي شدم که برايم جذاب باشد. اما سال گذشته طرح اوليه اين سريال را که از طرف آقاي جودي به من پيشنهاد شد، خواندم و احساس کردم طرح از فضا و قصه تازه يي برخوردار است که مي توان آن را به يک کار جذاب و پربيننده تبديل کرد.

- گمانه زني هايي مبني بر واقعي بودن اين داستان وجود دارد. در مورد آن کمي توضيح دهيد.

به اين معني که داروي فاکتور 8 در ايران ساخته شده است، نه، در واقع اين اتفاق نيفتاده است. ولي گروه هايي هستند که روي اين دارو کار مي کنند. پس اين محوريت قصه دور از واقعيت نيست و احتمالاً برخي از موانعي که سر راه اين آدم ها وجود دارد، همان هايي است که در اين سريال نمايش داده مي شود.

- ورود کارگردانان سينما به تلويزيون اتفاقي است که به تازگي خيلي شاهد آن هستيم، به نظر شما علت اين اتفاق چيست؟

فکر مي کنم اخيراً مسوولان تلويزيون نگاه حرفه يي تري به ساخت سريال ها دارند و در اين راستا هم از کارگردان هاي حرفه يي دعوت به کار مي شود که نشان مي دهد کيفيت کار و جذب مخاطب از اهميت بيشتري برخوردار شده است. البته به نظر من ورود کارگردان هاي سينما به تلويزيون الزاماً به معني ماندگاري آنها در تلويزيون نيست.

- به نظر شما مي توان گفت علت اين اتفاق رکود سينما و وضعيت بهتر تلويزيون به نسبت آن است؟

به هر حال حجم توليد در سينما قابل قياس با حجم توليد در تلويزيون نيست. به توليد رساندن يک کار سينمايي گاهي طولاني مي شود و بعضاً کارگردان ها براي اينکه دور از فضاي کار نباشند از برخي پيشنهادهاي تلويزيوني استقبال مي کنند.

- با توجه به اينکه کارگردان ها در سينما به نسبت تلويزيون از آزادي هاي بيشتري برخوردار هستند، محدوديت هاي تلويزيون براي آنان اذيت کننده نيست؟

البته سينما هم محدوديت هاي خاص خودش را دارد مهم اين است که کارگردان چه در سينما باشد و چه در تلويزيون بتواند راه حل هايي براي رفع اين محدوديت ها پيدا کند، به طوري که اساس کارش لطمه نخورد.

- مي دانيم که تفاوت هايي بين سينما و تلويزيون در کادر و نوع مخاطب وجود دارد، راهکار شما براي غلبه بر اين تفاوت ها چه بوده است؟

اين تفاوت ها خيلي گسترده تر است اما در هر دو اساس به تصوير کشيدن قصه است. در سينما مخاطبان مان از جنس ديگري هستند. اولين مشخصه شان اين است که خودشان براي ديدن فيلم مي آيند يعني فيلم را انتخاب مي کنند، بليت مي خرند و به سينما مي آيند. اما در تلويزيون فيلم به خانه آنها مي آيد البته باز انتخاب مي کنند بين شبکه هاي مختلف و سريال هاي مختلف. تفاوت اين دو رسانه علاوه بر اين به مجموعه مشخصات ديگري نيز برمي گردد.مهم اين است که اين تفاوت ها را بشناسيم و در کار لحاظ کنيم.

- سريال فاکتور 8 يک داستان علمي است که اين گونه داستان ها خودشان به تنهايي از جذابيت کافي برخوردار نيستند و حتماً کارگردان و نويسنده بايد به آن شاخ و برگ بدهند و داستان هاي جانبي به آن اضافه کنند. شما براي اين مساله چه کاري انجام داديد؟

فکر مي کنم نويسندگان اين کار تا حدودي متوجه اين نکته يي که شما اشاره کرديد، بوده اند و سعي کرده اند کار صرفاً يک کار علمي نباشد اما وقتي من فيلمنامه را خواندم به اين نتيجه رسيدم که در همين راستا قصه نياز به تغييرات و اصلاحاتي دارد که بخشي از آن تا قبل از تصويربرداري انجام شد و بخشي ديگر به ناچار به زمان تصويربرداري موکول شد. البته اصلاح قصه در ضمن کار تصويربرداري بسيار سخت است و من هم تا آنجا که مجال داشتم اين کار را کردم، اين بخشي از کار من بود که مربوط به قصه مي شد اما نکته ديگر اجراي درست و مناسب اين قصه بود و نوع روايت تصويري که بايد در ارتباط با آن صورت مي گرفت و در اين خصوص هم سعي کردم کار اجراي تازه يي در قياس با کارهاي ديگر داشته باشد و از طرف ديگر در مرحله فيلمبرداري از بازيگراني استفاده کنم که خيلي در تلويزيون ديده نشده باشند و چهره هاي تکراري نباشند و حتي از بازيگراني استفاده کنم که چهره شان براي بيننده تازگي داشته باشد.

- چرا قسمتي از اصلاحات فيلمنامه به زمان فيلمبرداري موکول شد؟ اگر همه اصلاحات را قبل از فيلمبرداري انجام مي داديد کار از کيفيت بالاتري برخوردار نبود؟

در وهله اول ظاهر و فيزيک آنها بود که متناسب با نقش باشد. اما با توجه به چند بعدي بودن شخصيت ها، توانايي و قابليت بازيگراني که انتخاب مي کنم برايم اهميت زيادي داشت. شايد يک دليل که گرايش بيشتري به بازيگران تئاتر داشتم همين بود که منجر به استفاده بيشتر از اين دوستان در کار شد. ضمن کار گاهي به شوخي به دوستان مي گفتم بد نيست بعد از اتمام فيلمبرداري يک اجرا از اين کار را در تالار وحدت بگذاريم.

- يکي از عوامل مهم موفقيت سريال شما انتخاب بازيگران اين مجموعه است، اين انتخاب بر چه مبنايي بود؟

من از بازيگري استفاده نمي کنم که کاملاً نا شناخته باشد يا انتخابش براي نقش ريسک باشد. در واقع آنقدر آموخته ام و تجربه کرده ام که درصد ريسکم در اين موارد پايين بيايد. تمام بازيگراني که انتخاب کرديم يا سابقه کار تلويزيوني و سينمايي يا تئاتر داشته اند و کاملاً با فضاي بازيگري آشنا بوده اند. مهم اين بود که انتخاب درست صورت بگيرد. ولي اينکه ترديد داشته باشم که اين بازيگران نتوانند نقش را ايفا کنند يا تماشاچي نتواند با آنها رابطه برقرار کند، نه اين طور نبوده و به انتخاب هايي که کرده بودم اطمينان داشتم.

- يکي از جذابيت هايي که در تمام داستان هاي دنيا وجود دارد و هميشه تماشاگر از ديدن آن لذت مي برد عشق و ارتباط هاي عاشقانه است ولي با وجود اينکه اين يک داستان علمي است و به تنهايي فاکتور هاي جذابيت براي مخاطب در آن کمتر وجود دارد، شما از يک رابطه عاطفي در آن استفاده نکرديد؟

اتفاقاً ارتباطات عاطفي در کار وجود دارد و قصه به هيچ وجه خالي از اين ارتباطات نيست اما ضرورتي نبود که براي جذب مخاطب بيشتر متوسل به کليشه هاي هميشگي بشويم. تازگي قصه اين اميد را به ما مي داد که مردم حتماً از آن استقبال مي کنند. ضمن آنکه فکر مي کنم مردم ما از قصه ها و فضاها و مناسبات تکراري خسته شده اند و به دنبال قصه ها و فضا و ارتباطات تازه هستند.

- فرموديد يکي از دلايلي که باعث شد اين کار را بپذيريد فيلمنامه آن بود که برايتان جذابيت و تازگي داشت. بيشتر در اين مورد توضيح دهيد.

بله، تازگي داشت و پتانسيل اينکه تبديل به يک کار جذاب بشود را دارا بود. قدم اولي که کارگردان بايد بردارد تا کارش مخاطب پيدا کند، انتخاب قصه و فضايي است که تازگي داشته باشد. وقتي فيلمنامه را خواندم، مي توانستم پيش بيني کنم يک تفاوت آشکار با کارهاي رايج دارد و اگر من هم به عنوان کارگردان در تمام موارد درست و با دقت عمل کنم، مي توانم کار جذاب و گيرايي عرضه کنم.

- اگر بخواهيم در مورد شخصيت هاي داستان صحبت کنيم، پيشينه هر کدام از شخصيت ها کاملاً براي ما مشخص نيست. مثلاً شخصيت هومن برق نورد در فيلم که براي بيننده کاملاً مشخص نيست که اين آدم چقدر آلمان بوده و دقيقاً آنجا چه مي کرده و الان براي چه در ايران است يا خود خانم ايران منش در مورد زندگي گذشته اش که براي چه از همسرش جدا شده است و... و اين گذشته شخصيت هاي اصلي براي ما به صورت سوال در فيلم باقي مانده است.

به هر حال نمي توان در فيلمنامه به تمام جزييات زندگي و پيشينه شخصيت ها پرداخت. از نقطه آغاز قصه و متناسب با ضرورت آن به شخصيت ها پرداخته مي شود. گذشته يي که به آن نپرداختيم در نوع رفتار شخصيت ها و مناسبات شان با ديگران آشکار مي شود. به عنوان مثال ما گذشته خانم ايران منش را نديديم ولي مي شنويم و به واسطه صحنه هايي به آن اشاره مي شود که شوهري داشته و از او جدا شده و حالا سر اينکه بچه پيش چه کسي باشد با هم مشکل دارند يا اينکه تحقيقاتي داشته که در کنگره مونيخ تاييد شده است. به بعضي شخصيت ها هم به اندازه ماموريت شان در قصه مي شود پرداخت که آنها ايفاي نقش مي کنند و بيرون مي روند.

- فکر نمي کنيد اگر بيشتر به شخصيت دکتر کامران مي پرداختيد اين شخصيت براي تماشاچي مانوس تر بود و به سوالاتي که در ذهن بيننده در مورد دکتر کامران شکل مي گيرد پاسخ داده مي شد؟

ما مي خواستيم شخصيت دکتر کامران براي بيننده مرموز باشد. اگر نمي خواستيم مرموز باشد، به گونه ديگري به آن مي پرداختيم. در واقع همين اندازه پرداختن بود که باعث شد بيننده او را به عنوان شخصيت مرموز تا قبل از مرگش ببيند و دنبال کند. اگر مي خواستيم نيت ها و پيشينه اش را آشکار کنيم و به جزيياتش بپردازيم ديگر مرموز نبود. در واقع ما بيشتر از ديد شخصيت اصلي يعني دکتر ايران منش به اين شخصيت نگاه کرديم.

- يکي از نقاط قوت اين سريال گره گشايي است که به مرور و خيلي آهسته در سريال براي بيننده باز مي شود.

بله، همين طور است که مي گوييد.

- اين مساله توسط شما اعمال شد يا نويسنده؟

به هر حال اساس اين قصه حاصل کار نويسندگان است. تلاش من اين بود که به عنوان کارگردان، اجرايي درست و مناسب از کار داشته باشم و طبيعتاً بر مبناي سليقه خودم.

- به نظر شما کشمکش هاي داستان خيلي پشت سر هم و بدون وقفه اتفاق نمي افتد، طوري که تعدد اين اتفاقات تماشاچي را خسته مي کند؟

بازتاب اين نبوده و فکر مي کنم اين نکته يي که اشاره مي کنيد بيشتر به جذابيت کار کمک کرده و شايد يکي از دلايلي بوده که مردم با علاقه مندي کار را دنبال مي کردند.

- يکي از نکاتي که در مورد اين سريال گفته مي شود، دکوپاژ خوب اين مجموعه است.

دکوپاژ يا برگردان تصويري يک کار اهميت زيادي دارد. روايت تصويري درست در جذابيت يک کار نقش مهمي را بازي مي کند. همان طور که اگر در يک متن از کلمات و جملات به درستي استفاده شده باشد روان تر خواهد بود و خواننده با اشتياق بيشتري آن را مي خواند.گرامر تصويري هم نقش تعيين کننده خودش را دارد.

- اتفاقي که در يک سال اخير بيشتر شاهد آن هستيم استفاده از گروه نويسندگان است. شما به عنوان کسي که از اين گروه در سريال تان استفاده کرديد چقدر با اين کار موافق هستيد؟

من از زماني کارم را شروع کردم که فيلمنامه نوشته شده بود و در رابطه با اين کار از ابتدا در جريان نبودم ولي به نظر من يک کار گروهي روي فيلمنامه خيلي خوب است. در صورتي که يک تيم هماهنگ باشند، نتيجه آن را خيلي مثبت مي بينم. اين موضوع در سينماي دنيا وجود داشته و دارد ولي اينکه يک نفر سرپرست باشد و بر گروهي نظارت کند را من تجربه نکرده ام و نمي دانم.

- موضوع جديدي مثل فاکتور 8 بر چه اساسي شکل مي گيرد ؟

موضوعات برخاسته از مسائلي است که در جامعه وجود دارد. بحث کمبود دارو مساله يي است که براي ما در جامعه غريبه نيست. بعضي ها بيشتر درگير آن بودند و بعضي کمتر و همين طور بحث قاچاق و بالا رفتن قيمت دارو. مسائلي که اين مجموعه به آن پرداخته، تاثير گرفته از جامعه و مشکلات و معضلاتي است که وجود دارد.

- سريالي که الان ساخته شده چه ميزان به آنچه قبل از ساخته شدن در ذهن تان بود، نزديک است؟

خيلي زياد. به هر حال هيچ وقت صد درصد اين اتفاق رخ نمي دهد. هميشه بيشترين مساله ام فيلمنامه بود. نظراتي روي فيلمنامه داشتم که اگر اعمال مي شد خيلي مي توانست به جذاب تر شدن کار کمک کند. در واقع شايد به نوعي فرصت اعمال اين تغييرات نبود. از اجراي کار راضي ام. گروه خيلي خوبي داشتيم چه جلوي دوربين و چه پشت دوربين. تک تک بازيگران براي ايفاي نقش هايشان زحمت کشيدند. آقاي محمد افسري به عنوان تصويربردار بسيار با من همراه بودند همين طور آقاي رضا جودي به عنوان تهيه کننده شرايط مطلوبي را براي توليد اين کار فراهم کردند.

- از شيوه پخش چهار روز در هفته راضي هستيد؟

براي اين کار خوب بود و خوب جواب داد. نوع قصه ما به گونه يي بود که بهتر بود خيلي بين قسمت هاي آن فاصله نيفتد و قطعاً پخش هفتگي براي چنين کاري مناسب نبود.

- کار بعدي تان چيست؟

در حال پيش توليد يک فيلم سينمايي هستيم به نام آدمکش که اميدواريم بتوانيم اوايل تيرماه فيلمبرداري آن را شروع کنيم.

- در چه ژانري است؟

روانشناختي، اجتماعي است.
گفت وگو با ستاره اسکندري بازيگر سريال «فاکتور 8»
فرهنگ غريب نواز آشناکïش

يکي از بازيگران سريال «فاکتور8» که براي مخاطب تلويزيوني چهره آشنايي است و او را از سريال هاي پر مخاطبي چون «نرگس» و «مرگ تدريجي يک رويا» مي شناسيم، ستاره اسکندري است که به قول خودش تکنيک هاي بازيگري را از تئاتر آموخته است و توانسته با تکيه بر اين آموخته ها و تکنيک هاي بازيگري اش به جذابيت هاي اين سريال بيفزايد. در اين راستا گفت وگويي با وي انجام داده ايم که حاصل آن را مي خوانيد.

---

-خانم اسکندري براي شروع بفرماييد چگونه به پروژه فاکتور 8 پيوستيد؟

مثل هر پروژه ديگري به من پيشنهاد شد، فيلمنامه را خواندم، قصه آن را خيلي دوست داشتم و علاوه بر اين گروهي را که مي خواستند فيلم را توليد کنند خيلي دوست داشتم. کريمي در مقام کارگردان که به نظرم خيلي شخصيت آرام و متفکري آمدند، در نتيجه تمام اين عوامل دست به دست هم داد تا من در اين سريال بازي کنم.

-شخصيت دکتر ايرانمنش چقدر برايتان جذابيت داشت؟

شخصيت مائده ايرانمنش به عنوان يک زن محقق، خستگي ناپذير و پرتلاش که در کنار آن موفقيت هاي بزرگي در زندگي اش کسب کرده است اما داراي ضعف ها و نوعي از سردرگمي ها و کلافگي هاي خاص است براي من جذاب بود. اما آنچه بيشتر از شخصيت ايرانمنش براي من جذابيت ايجاد مي کرد کليت قصه بود چراکه در اين داستان با خلاقيت اشاره مي شود رسيدن به هدف هميشه آسان نيست و بايد براي رسيدن به آن با موانع و مشکلات روبه رو شد و جنگيد. ضمن اينکه فضاي پليسي و نيمه علمي قصه تازگي هاي خاصي به آن داده بود که کمتر در سريال هاي ايراني شاهد آن بوديم يا لااقل من نديده ام. در نهايت جذابيت هاي شخصيت ايرانمنش و فضاي پرماجرا و اتفاق داستان باعث شد اين را دوست داشته باشم و سعي کنم نوعي بازي که به واقعيت نزديک است، در آن داشته باشم.

-شما در فيلم هاي مختلفي که بازي کرديد نقش هاي متفاوتي داشتيد، از سريال نرگس که نقش يک دختر مظلوم را بازي کرديد تا نقش «مرگ تدريجي يک رويا» که نقش يک دختر الکلي و رواني را بازي مي کرديد و حالا هم در «فاکتور 8» نقش يک دکتر محقق، چگونه در هر کدام از اين نقش ها به آنها مي رسيديد؟

من کارم را از تئاتر شروع کرده ام چون تئاتر خيلي متنوع تر است و باعث مي شود تحليلي که نسبت به نقش ها دارم افزايش يابد، ضمن اينکه شناختم از تکنيک بازيگري در غلبه بر اين تفاوت ها به من کمک مي کند.

-با توجه به اينکه اکثر بازيگراني که از تئاتر به سينما و تلويزيون ملحق مي شوند به نسبت موفق ترند، آيا مي شود گفت بازيگران براي موفق شدن الزاماً بايد از تئاتر شروع کنند؟

نه، من اين نظر را ندارم که همه بازيگران بايد کارشان را از تئاتر شروع کنند اما به شدت اعتقاد دارم بازيگري يک علم و تخصص است و بازيگران مي توانند تئاتر کار نکنند و حتي بحث من روي تحصيلات نيست بلکه روي سواد و ابزار بازيگري است. فرقي نمي کند بازيگر تئاتر، تلويزيون يا سينما باشي، تنها بايد تخصص داشته باشي. همين، زماني فيلم هايي ساخته مي شود که به اصطلاح از نابازيگر استفاده مي شود، در آنجا نوع نگاه به بازيگري متفاوت است. اما زماني که يک بازيگر به طور حرفه يي در يک فيلم بازي مي کند بايد تخصص آن را هم داشته باشد. بدن و بيان يکي از ابزار هاي بازيگري است و لزومي هم ندارد حتماً در تئاتر آموخته باشند اما بايد آنها را ياد گرفته باشند.

-آماده بودن فضاي خلاقيت و نوآوري براي بازيگران مي تواند به بستر اجرا شدن نقش کمک کند. شما براي اين نقش چقدر در بروز خلاقيت ها و نوآوري هايي که به ذهن تان مي رسيد آزادي عمل داشتيد؟

خوشبختانه تعاملي بين آقاي کريمي و همه بازيگران وجود داشت و ما مي توانستيم آزادانه پيشنهادهايمان را بدهيم. من سعي کردم شخصيت مائده را زندگي کنم، در نتيجه اگر پيشنهادهايي داشتم، آقاي کريمي مي پذيرفتند يا ايشان پيشنهادهايي داشتند. هميشه در طول کار با هم در مورد مائده گپ مي زديم و به يک نتيجه دوطرفه مي رسيديم، که اين اتفاق خيلي خوبي بود و خيلي به من کمک مي کرد.

-به نظر من شما در «مرگ تدريجي يک رويا» خيلي آزادانه تر بازي مي کرديد و نوآوري هاي بيشتري از خود نشان مي داديد. نظر خودتان چيست؟

مختصاتي در بازيگري داريم که زماني بازيگري نقشي را بازي مي کند که خاصيت برونگرايي دارد مثل نقش يک زن الکلي يا رواني. آزادي بيشتري داريد براي اينکه اصطلاحاً بازي را بيشتر به طرف بيرون هدايت کنيد و در نقشي مثل مائده ايرانمنش اين ابزار به عنوان بازيگر در دسترس نيست يعني همه اتفاقات بايد دروني باشد و مثلاً به يک نگاه يا در يک حرکت سر و لحن گفتار منحصر شود. اما در شخصيت ساناز در «مرگ تدريجي يک رويا» آزادي خيلي بيشتري در بازي داشتم و مي توانستم همه چيز را با هيجان به بيرون انتقال دهم. ضمن اينکه نقش منفي بود. منفي نه به مفهوم سياه، بلکه نقشي بود که عملکرد و گرايش هاي منفي داشت. به نظر من اين نوع شخصيت ها به لحاظ ضدقهرمان بودن شان خيلي جذاب تر هستند تا شخصيت هايي که گرايش هاي مثبت دارند. ساناز مجموع هر دو اين اتفاقات را داشت بنابراين نقش بسيار جذابي بود، ضمن اينکه در دل کار به وجود آمد چون قرار بود ساناز در قسمت هفتم بميرد و نقشش تمام شود ولي اين نقش ادامه پيدا کرد و در طول کار توسط آقاي جيراني و من ساخته شد.

-اين اتفاق که نقش در طول کار ساخته و پرداخته شود در روند ساخت سريال «فاکتور 8» نيفتاد؟

به اين صورت که تغيير بنيادي مثل «مرگ تدريجي يک رويا» بکند، نه، اما در حد و حدودي بود که چيزي به آن اضافه شود يا مونولوگي نوشته شود. به هر حال ما با يک متن آماده طرف بوديم.

-علتش به خود کارگردان برمي گردد؟

نه، در «مرگ تدريجي يک رويا»، مارال و ساناز برادري داشتند که بعدها خلاصه شد به تلفن هايي از طرف او که در داستان اوليه آن برادر به ترکيه مي آمد و تمام اين اتفاقات با آن برادر مي افتاد. بعدها آن شخصيت حذف شد و همه چيز را ساناز چرخاند و شخصيتي که در قسمت هفتم قرار بود بميرد تا قسمت 25 حضور داشت و همه چيز به طرف او برمي گشت. نقش دچار يک تغيير بنيادي شد که ربطي به بخش کارگرداني ندارد. در «فاکتور 8» طبعاً قرار نبود اين اتفاق بيفتد و اگر در همه اين سريال ها اين اتفاق بيفتد همه چيز دچار آشفتگي مي شود.

-تجربه همکاري با آقاي کريمي چقدر برايتان جذاب بود؟

من هم در «مرگ تدريجي يک رويا» و هم «فاکتور 8» با دو کارگرداني کار کردم که بيشتر کارگردان سينما هستند تا تلويزيون و نکته يي که من از اين آدم ها آموختم اين بود که کارشان را با حساسيت انجام مي دادند و اين حساسيت ها هرگز به خاطر خستگي يا درگيري از بين نرفت. به نظر من «فاکتور 8» در بين سريال هاي اخيرمان از لحاظ زاويه دوربين و ريتم کار که بخشي از آن مربوط به تدوين است، سريالي است که خيلي خوب پرداخت شده است.

-فکر نمي کنيد در سريال «فاکتور8» روي شخصيت پردازي خيلي کم کار شده است؟

به خاطر اينکه بيشتر کار حادثه است تا شخصيت پردازي.

-مي توانيد در مورد برداشتي که شما از شخصيت داشتيد وقتي فيلمنامه را خوانديد برايمان بگوييد؟

من کمتر مي توانم در موردش حرف بزنم، اين بازي که در اين سريال از من مي بينيد ترکيبي است از آنچه من از فيلمنامه برداشت کردم و کارهايي که آقاي کريمي و خودم روي فيلمنامه انجام داديم که به صورت عملي در اختيار شما گذاشتيم.

-برايتان کار در سينما جذاب تر از تلويزيون نبوده است؟

چرا، طبعاً ، بازيگران در درجه اول انتخاب شونده هستند و بعد انتخاب کننده. من تا به حال اصلاً پيشنهادي از طرف سينما نداشتم. اين سوالي است که تمام خبرنگاران از من مي پرسند، در صورتي که به نظر من اين سوالي است که بايد از تهيه کننده هاي سينما بشود نه از من بازيگر، چون ما مي توانيم به شما لبخند بزنيم و بگوييم فيلمنامه ها خيلي ضعيف هستند و من پيشنهاد خوبي نداشتم و... يا مي توانم به رغم ميل خيلي از دوستانم که با کار من مخالفت مي کنند، خيلي راحت بگويم من اصلاً پيشنهادي از طرف سينما ندارم ، به هر حال اين روز ها مي دانم به لحاظ بازيگري خيلي ديده شده ام و تکليفم در تئاتر به لحاظ بازيگري خيلي معلوم است و در عين حال توانستم در بازيگري تلويزيون ثابت کنم اگر نخواهم بگويم که بازيگر خوبي هستم ولي مي توانم بگويم قابليت هايي دارم. حال چرا من در سينما نيستم سوالش مربوط به من نيست مربوط به آن طرف است. آيا شما هيچ وقت از کارگردانان مي پرسيد چرا از فلان بازيگران استفاده نمي کنند؟

-نه،

اين سوالي که شما از من مي پرسيد من را با کمبودي و سوالي که سال ها در ذهن خودم است، مواجه مي کند که چرا من نه؟ و مثل زخمي است که مرهم مي گذاري ولي همين که کارت از تلويزيون پخش مي شود دقيقاً همه خبرنگاران اين سوال را مي کنند که چرا شما به سينما نمي رويد، من نبايد بخواهم که به سينما بروم. من بايد خواسته شوم که به سينما بروم،

-از نظر شما دليل اينکه در رشته بازيگري از تخصص گرايي فاصله گرفته شده و به عنوان يک فن کمتر شناخته مي شود، چيست؟

به نظر من نبود تخصص دليل اصلي است. ما يک جور هايي عادت کرده ايم کارمان مطابق تخصص مان نباشد که اتفاق ناميموني است و نه تنها در بازيگري بلکه در تمام رشته ها در وادي غيرتخصصي به سر مي برند. حالا بازيگري به عنوان شاخص ترين امر تبعات مثبتي دارد مثل شهرت و درآمد و... کم کم اين بازيگر ها مي آيند و کار مي کنند. اما به رغم اينکه همين بازيگران بي تخصص از سوي مخاطبان زير سوال مي روند، مسوولان، تهيه کننده ها و کارگردان ها دلخوش به اينکه اصطلاحاً گيشه دارند فکر مي کنند مردم راضي هستند و به اين موضوع توجه نمي کنند.

-به نظر شما وظيفه چه کسي است که به اين مسائل رسيدگي کند؟

ما حرفه يي داريم که قرار است فرهنگ سازي کند، اين فرهنگ سازي از دو جريان نشات مي گيرد ؛يکي جريان مردمي و ديگري جريان سياستگذاري که بايد روي هم تاثير بگذارند. من نمي توانم فقط سياستمداران را محکوم کنم چون مردم نمي گويند نمي خواهند و مي پذيرند و استقبال هم مي کنند، سياستگذاران هم فکر مي کنند اين گونه کم هزينه تر و بهتر است.

-همين عوامل باعث شد سليقه مخاطبان هم افت کند. اما اين روزها ما شاهد وجود دي وي دي سريال هاي خارجي هستيم که به وفور يافت مي شود. فکر نمي کنيد گرايش مخاطبان به سمت اين سريال ها باعث افت مخاطبان سريال هاي ايراني شود؟

چرا، ولي مخاطب هم بايد بتواند تشخيص دهد و خواسته اش را به طرفي که سياستگذاري مي کند، منتقل کند مثلاً وقتي من آشپزي مي کنم و هميشه غذا هاي بدمزه يي جلوي شما مي گذارم، تا شما اعتراض نکنيد، من نمي فهمم دستپختم بد است. ولي وقتي مي خوريد و مي گوييد مرسي اين يعني کاري که مي کنم درست است. از طرف ديگر وجدان حرفه يي سياستگذاران کجا است؟ آنها که متخصص هستند بايد بازي خوب را از بد تشخيص بدهند و سعي کنند به ارتقاي فرهنگ مردم کمک کنند.

-از آن طرف هم مخاطبان تلويزيون روز به روز کمتر مي شود مخصوصاً با وجود سريال هاي خارجي با زيرنويس فارسي که به راحتي در دسترس مردم است.

هم آره و هم نه، چون اين روز ها من هر کسي را که ديدم «فاکتور 8» يا «مرگ تدريجي» يا «نرگس» را تماشا مي کرده.

-در گذشته اعتقادتان بر اين بود تلويزيون از سينما شريف تر است، آيا هنوز هم اين اعتقاد را داريد؟

بله، ضمن اينکه در اين چند سال تلويزيون را هم از مسائلي عاري نمي دانم. سم وارد تلويزيون هم شده است. اما تلويزيون چون نياز به گيشه ندارد آغوشش براي پذيرفتن هنرپيشه هايي از جنس من باز تر بوده است؛ بازيگران تئاتر يا کساني که ممکن است از لحاظ فيزيک خيلي گيشه نباشند. دوست دارم نشستي با مديران تلويزيون داشته باشم به عنوان کسي که مدت ها کار مي کند. نوعي فرهنگ غريب نوازي دارد در تلويزيون اتفاق مي افتد به اين صورت که آدم هايي که از بيرون تلويزيون مي آيند، عزيز تر هستند. به نظرم بايد به سياستگذاران تلويزيون يادآوري کنند که اين رسانه ساليان سال است که برنامه هايش توسط بازيگراني مثل من رشد کرده است، اين را همه جا گفته ام؛ «مïردم از اين فرهنگ غريب نواز آشنا کش،» چون آدم از يک سن و سالي ديگر خيلي خسته و دلگير و سرخورده مي شود و فکر مي کنيد تلويزيون ديگر مامن من است و مثل پدر و مادر و خانه من مي ماند. چرا اين ميزان غريب نوازي؟

-مساله يي که شما به آن اشاره کرديد فيزيک بازيگران است، در دنيا بازيگران خيلي بزرگي داريم که به خاطر چهره زيباي آنها نيست که بازيگر شده اند بلکه به خاطر تکنيک هاي بازيگري آنهاست، چرا اين فرهنگ در بازيگري ما جا افتاده است که بازيگر خوب بايد چهره خوبي داشته باشد؟

باز هم فکر مي کنم بايد اين سوال را از تهيه کننده ها و کارگردانان بپرسيد چون من هم همين نظر را دارم. بت هاي بازيگري براي من « داستين هافمن»، «مريل استريپ» و  «آل پاچينو» است که در واقع هيچ کدام چهره زيبايي ندارند. همه زيبايي بصري را دوست دارند زيرا انسان زيبايي را دوست دارد ولي تعريف زيبايي در کشورهاي ديگر با آن چيزي که در ايران متداول است، فرق مي کند. آنها معتقدند هر کس زيبايي هاي خودش را دارد، اين يک ديد مذهبي است که آدم زشت وجود ندارد و هر کسي نکات جذاب خودش را دارد. به نظر من در بازيگري هنر بايد بر زيبايي برتري داشته باشد و هر ژانري زيبايي هاي خودش را مي طلبد. سينماي تجاري ممکن است به زيبايي نياز داشته باشد اما سينماي فرهنگي مي تواند به استعداد خوب نياز داشته باشد که هر کدام طبقه بندي خودشان را دارند. که اين مساله خيلي بديهي و آشکار است اما نمي دانم چرا به آن فکر نمي شود،

-حرف آخر ؟

يکي از اميدواري هاي من در سال 88 اين است که خبرنگاران يکسري چرايي ها را به طور جدي از کارگردان ها، تهيه کننده ها و کساني که سياستگذاران سينما و تلويزيون هستند، بپرسند. منظورم شخص خودم نيست بلکه يک نسل که من يکي از آنها هستم، است. شايد اين چرايي ها را به شما پاسخ بدهند. البته رسالت رسانه هم همين است و اميدوارم دست به دست هم بدهيم تا ارتقاي فرهنگي در کشورمان اتفاق بيفتد.

عناوين اين صفحه
مردم از تکرار خسته اند
فرهنگ غريب نواز آشناکïش

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام