عيسي سحرخيز

با نگاهي اجمالي مي توان فهميد انتخابات دوره دهم از نظر کيفي موقعيت بسيار متفاوتي نسبت به دوره هاي پيشين دارد. علت اين امر آن است که رقابت بسيار جدي در اين دوره شکل گرفته و نيروهاي کيفي تري چه از جريان هاي سياسي و چه از کنشگران اجتماعي با جديت و حساسيت بيشتري اين مساله را دنبال مي کنند. بايد اشاره کرد اين نيروها تنها در پي اين نيستند نامزد مورد نظرشان در انتخابات پيروز شود بلکه به دنبال اين هستند گفتماني که از آن حمايت مي کنند، در سطح جامعه غالب شود و مطالباتي که دنبال مي کنند در برنامه هاي نامزدها گنجانده شود.
اين دوره، اولين دوره انتخابات رياست جمهوري در تاريخ ايران است که ما با کانديدايي مواجه هستيم که در حال حاضر رئيس جمهور است ولي هيچ تضميني براي راي مجدد مردم به وي وجود ندارد و نامزدهاي ديگر هدف اصلي خود را تغيير مديريت اجرايي کشور قرار داده اند. اين خواسته و هدف به تدريج به گفتمان غالب در سطح جامعه منجر شده است. اما اگر بخواهيم اين دوره را به لحاظ تعدد کانديداهاي اصلاح طلب با انتخابات سال 84 مقايسه کنيم بايد تصريح کرد فضا به طور کلي عوض شده است. در آن انتخابات رقابت به طور گسترده و پراکنده يي شکل گرفته بود و تعداد نامزدها نيز دوبرابر دوره فعلي بود. در ضمن به تعبير نگارنده، هيچ کانديدايي در اين دوره نمي تواند در مرحله اول پنجاه به علاوه يک راي را به دست آورد. بنابراين احتمال به دور دوم کشيده شدن انتخابات بسيار بالاست و ضرورتي وجود ندارد که کانديداهاي اصلاح طلب به نفع هم از صحنه رقابت کنار روند بلکه در اين فضا تکثر و تعدد نامزدها باعث افزايش مشارکت شده و احتمال پيروزي مجدد رئيس دولت نهم کاهش مي يابد.
در بررسي پرونده اصلاح طلبان در اين چهار سالي که از قدرت دور بودند، بايد به چند نکته اشاره کرد؛ نکته اول اينکه اصلاح طلبان در اين چهار سال گفتمان اصلاحات را در سطح وسيع پياده کردند. درست است که در انتخابات 84 اصلاح طلبان شکست خوردند اما مي بينيم چهره هاي اصلاح طلب با اقبال عمومي مواجه شده اند. اين امر بيانگر آن است که در اين چهار سال ناکارآمدي دولت نهم و از آن سو فعاليت اصلاح طلبان در زير لايه هاي اجتماعي به گونه يي بود که گفتمان اصلاحات را به صورت گسترده در سطح جامعه مطرح کرد و از لحاظ کيفي بالا برد.
نکته دوم تشکيل حزب منسجمي از جانب گروهي از اصلاح طلبان بود. لازم به يادآوري نيست که حزب اعتماد ملي برآمده از انتخابات سال 84 بود و مهدي کروبي به عنوان نامزدي که در آن دوره پيروز نشد، مي بينيم در اين دوره به صورت گسترده و قاطع حضور دارد. احزاب و گروه هاي ديگر هم درست است که در اين چهار سال تحت فشار بودند و نمي توانستند نشريه يا ارگان حزبي داشته باشند، شروع به بازسازي خود کردند. آنها در قدم اول يک نقد دروني انجام دادند. اگرچه اين نقد دروني در سطح جامعه مطرح نشد اما در درون تشکيلات اين کار صورت گرفت. آنها به برطرف کردن نقاط ضعف و تقويت نقاط مثبت خود پرداختند و به نوعي بازسازي تشکيلاتي انجام دادند. به اين ترتيب نوعي عضوگيري تشکيلاتي انجام شد. اين احزاب در شهرستان ها به تقويت نهاد خود پرداختند و دوره هاي آموزشي تشکيل دادند. اصلاح طلبان به رغم تمام فشارها به کار خود ادامه داده و شروع به عضوگيري کردند. دوره هاي تشکيلاتي و هماهنگي گذاشتند و آنقدر اين جنبه گسترده شد که حاکميت حساس شد و از ادامه روند جلوگيري کرد.
نکته بعدي اينکه اصلاح طلبان در اين دوره به سمت نوعي همگرايي رفتند. در واقع از آن شکست تجربه کسب کردند. اگرچه در انتخابات فعلي همان طور که عنوان شد تکثر نامزدها مفيد است - هر چند در مرحله دوم انتخابات اگر يکي از نامزدهاي راه يافته محمود احمدي نژاد باشد، طبيعتاً اصلاح طلبان در کنار هم قرار مي گيرند - اما تجربه شکست 84 باعث شد اصلاح طلبان نوعي کار ائتلافي را در دستور کار خود قرار دهند. احزاب و گروه ها ديگر دنبال اين نيستند که کانديدايي از حزب و گروه خود داشته باشند و لزوماً از تشکيلات خود بايد تيم اصلي انتخاباتي را شکل دهند.
از اين موارد بسيار مي توان برشمرد. کارهاي فراواني توسط اصلاح طلبان در اين چهار سال انجام شده و دور بودن از قدرت دليلي بر انزوا و سکوت آنها نبوده است. در واقع انتخابات پيش رو به نوعي تجربه اندوزي از انتخابات گذشته، شناخت بيشتر حريف و راه هاي مقابله با آنهاست. از جمله آن مي توان به بحث صيانت از آرا اشاره کرد که پيگيري هاي جدي از جانب اصلاح طلبان صورت گرفته است تا انحرافي در انتخابات صورت نگيرد.
از سوي ديگر بحث مناظره کانديداهاي رياست جمهوري در صداوسيما اين روزها داغ شده است. ابتدا بايد نقدي بر صداوسيما وارد کرد که چرا ترتيبي اتخاذ نمي کند تا در اين مناظره ها، کارشناسان و مشاوران کانديداها با حوصله و ظرافت هاي خاص کارشناسي به تحليل و تفسير برنامه ها بپردازند. اگر اين اتفاق مي افتاد در ارتقاي کيفي جامعه بسيار موثر بود و در جهت شناخت مردم از برنامه احزاب و گروه ها تاثير مثبتي داشت و مردم مي توانستند با شناخت بيشتري مسائل را پيگيري کنند. اين مناظره ها فضا و امکاني را مي دهد که در شرايطي که روزنامه هاي ما دچار سانسور و خودسانسوري هستند و همه حرف ها را نمي توانند بزنند و به ويژه اهداف و برنامه هاي کانديداها را مطرح کنند، براي اينکه گفت وگوي رودررو با مردم داشته باشند.
مردم تاکنون به دليل آنکه فقط بخشي از حاکميت را مي ديدند، يک چهره تک بعدي از ايران و ايراني را شاهد بودند. اما اين مناظره ها حداقل فرصتي فراهم مي کند که سياست هاي ناکارآمد دولت نهم که با ارائه آمار و ارقام نادرست آن را مي پوشانند، برملا شود و مردم بتوانند قضاوت کنند. اين قدم به هر حال مثبت است و بايد به آن اميدوار بوده و به اين نکته توجه کنيم که وقتي از بسياري از کساني که سوال مي شود به چه کسي راي خواهند داد، پاسخ مي دهند ابتدا بايد مناظره ها را ببينند و بعد از مقايسه و تحليل دست به انتخاب بزنند.
مي دانيم که امروز جمعيت بزرگي از مردم هنوز تصميم نگرفته اند که در انتخابات شرکت کنند يا خير. اين مناظره ها تاثير فراواني بر راي اين بخش از جامعه خواهد گذاشت. بسياري از کساني هم که در انتخابات شرکت مي کنند، هنوز نمي دانند به چه کسي راي خواهند داد. بنابراين اين مناظره ها و گفت وگوهاي رودررو تاثير فراواني در آراي شناور جامعه خواهد گذاشت.
اولين چيزي که نامزدها در اين مناظره ها بايد به آن اشاره کنند، نقد دولت است. کانديداها بايد بيان کنند دولت نهم چه نقاط ضعفي داشته و مردم را که مدت ها تحت تاثير تبليغات رسانه هاي اصولگرا بوده اند، آگاه کنند.
نکته دوم اين است که بعد از نقد دولت برنامه هاي خود را که عمدتاً مبتني بر خواست و مطالبات مردم است، مطرح کنند.
گام بعدي اين است که بيان کنند از چه ابزار و روش هايي براي اجراي برنامه هاي خود استفاده خواهند کرد و چه تضمين هاي عملي را مي توانند بدهند.
بايد توجه کرد که گروهي از مردم به دليل شعارزدگي و اينکه دائم شعار شنيده اند در انتخابات شرکت نمي کنند. استدلال شان هم اين است که چه تضميني وجود دارد اين نامزدها شعار ندهند و در آينده وعده هاي خود را عملي کنند. در واقع يک بي اعتمادي عميق در مردم وجود دارد که اين شعارها اگرچه مطلوب است اما تضمين اجرايي ندارد و يک شخص و جريان خاص است که حرف نهايي را مي زند.
به اين ترتيب کانديداها در مناظره هاي راديو و تلويزيوني خود بايد به مردم بگويند چه ضمانت اجرايي براي وعده هاي خود دارند و اينکه اگر جريان قدرت در مقابل اينها ايستاد چگونه مي توانند برنامه هاي خود را عملي کنند.
آنچه باعث مي شود نوعي شور و شوق و مشارکت مردمي را در صحنه انتخابات و به ويژه در يکي دو هفته اخير ببينيم، اين است که مردم در اين فضاي انتخاباتي توانسته اند به بيان خواسته ها و مطالبات خود بپردازند. همچنين از برنامه ها و سخنان کانديداهاي اصلاح طلب متوجه شده اند کشور در چه شرايط بحراني اداره مي شود و براي نجات کشور يک به يک مردم بايد حضور پيدا کنند.
مردم متوجه شده اند انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد استمرار مشکلات اجرايي را رقم خواهد زد. دليل آن هم اين است که دولتي که در مرحله اول قرار دارد و رئيس آن هدف نامزدي مجدد در انتخابات را در سر دارد، بخشي از برنامه هاي خود را اعمال نمي کند. اما اگر انتخاب مجدد شد با اين ذهنيت که همه مردم دوباره او را پذيرفته اند، به تمامي برنامه هاي خود جامه عمل مي پوشاند و به نوعي اتخاذ تصميمات غيرکارشناسي را ادامه مي دهد.
به اين ترتيب دانشجويان کاملاً درک مي کنند که اگر در اين انتخابات شرکت نکنند و رئيس دولت نهم مجدداً بر سر کار آيد، هيچ روزنه يي براي فعاليت سياسي نخواهند داشت؛ جنبش هاي اجتماعي و صنفي نظير جنبش زنان، کارگران و... نيز همين طور.
مردم عادي با طرح هاي امنيت اجتماعي که به جاي امنيت، رعب و وحشت را براي مردم به ارمغان آورده است، روبه رو شده اند و به شدت ناراضي هستند.
متن جامعه متوجه شده است دولتي که با نفت بشکه يي 150 دلار نتواند رضايت و رفاه را در جامعه پياده کند، قطعاً با نفت يک سوم قيمت نمي تواند.
به همين دليل متن جامعه به شدت پيگير انتخابات است تا با چشم اندازي که انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد مي تواند آن را به وجود آورد، مواجه نشوند.
اصلاح طلبان از سوي ديگر در پي آنند که کشور را به ريل اصلي خود و اوضاع را به چهار سال پيش بازگردانند.