دوشنبه، 11 خرداد 1388 - شماره 1965
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
دوشنبه زار
فرهنگ و بي برگي - بي برگي فرهنگي

علي اکبر قاضي زاده

در سال 74 که حالا زود است درباره آثار آن داوري کنيم، يکي از نامز دها گفت خيال دارد کاري کند که مردم- بيشتر بچه ها- کتابخوان شوند. حتي به خود جرات داد و گفت مي خواهد سياست هاي فرهنگي ويژه يي را با سياستگران فرهنگي تازه به اجرا بگذارد. خدايش بيامرزاد. من به او راي ندادم؛ مي شود گفت کمتر کسي به او راي داد. عنايت داريد چه مي خواهم عرض کنم؟ ما، پيچيده در شور و شوقي بيکران، حرف ها و برنامه هاي آن نامزد را ناديده گرفتيم. کاش نمي گرفتيم.

تصور نمي کنم در هيچ جاي دنيا به اندازه اينجا، واژه فرهنگ اينقدر رايج باشد. همه دچار بيماري فرهنگ سنجي هستيم. هر جا از هر چيز کم مي آوريم، فوري مي پرانيم؛ فرهنگشو نداريم،

روانشاد عباس اقبال آشتياني از قول ادوارد هري يو- وزير فرهنگ دهه 50 فرانسه- تعريفي از معرفت کرده است که تصور مي کنم همين فرهنگ بايد در نظر هر دو بزرگوار باشد؛ «معرفت همان چيزي است که پس از خواندن همه چيز و فراموش کردن همه چيز، در ذهن ما رسوب مي کند.» اين رسوب وقتي پرحجم مي شود که بسيار بخوانيم، بسيار تجربه کنيم، تحمل شنيدن استدلال ديگران را داشته باشيم، خيلي خسته شويم و عرق بريزيم و بسيار بينديشيم تا ته ظرف ذهن ما چيز قابل داري ته نشين شود. پيداست دولت ها و سررشته داران امور اجرايي در هر جامعه، در اين زمينه مي توانند نقش تندکننده، غنابخشنده يا برعکس جلوگيرنده و دورکننده داشته باشند.

دولت امروزي- معروف به نهم- هيچ کوشش قابل دفاعي در راه بهتر کردن وضع کتاب و کتابخواني و فرهنگ گستري نکرد. ادعايي هم در اين زمينه نکرده است. مي خواست زندگي گروهي را که بنا بر برآوردهاي اين دولت، کمتر از حقي که داشته اند، به چيزي رسيده اند، بهتر کند. حق اين است که اقرار کنيم موفق هم شد. اين البته لابد به معناي کوشش دولت هاي ديگر در اين عرصه نيست. تا دولت هاي آينده چه گلي بر سر دانايي اين جامعه بکارند.

اشتباه از آنجا آغاز شد که ما خيال کرديم توسعه، فرآيندي خطي است؛ يعني مثلاً اگر ناگهان تمام کارها را زمين گذاشتيم و هرچه پول و امکانات به دست مان رسيد، براي توسعه کشاورزي هزينه کرديم، 10 سال ديگر، 20 سال ديگر ما جايگاه قوي ترين جامعه از نظر توسعه کشاورزي را مال خود کرده ايم. نمي شود؛ باور کنيد نمي شود.

به دنيا نگاه کنيد. کرديد؟ اگر توانستيد يک تکه از خاک سياره را نشان دهيد که بدون دانش متوازن، بدون کار همگاني، بدون توسعه فرهنگ هماهنگ و بدون برنامه ريزي همه سونگرانه به جايي رسيده باشد. نمي توانيد؛ مي دانم.

رسم شده است فوري بچه ها را متهم کنيم؛ اين بچه ها با کتاب بيگانه اند. يا؛ اين بچه ها از تاريخ و ادب و گذشته ما چيزي نمي دانند. بچه ها هيچ گناهي ندارند. ما چيزي به آنان نسپرده ايم که حالا طلب کنيم. لطف کنيد فناوري هاي تازه را هم متهم نکنيد. ما که تنها کشور دنيا نيستيم که اينترنت و ماهواره داريم؛ آن هم با اين همه محدوديت و اعمال مصلحت ها.

هرزمان که ما پذيرفتيم گسترش کتاب، تحقيق و تفکر، آن هم بدون بخشنامه و مصلحت انديشي و گزينش، زيرساخت اصلي توسعه است و آن گاه به حمايت و اداره اين عناصر پرداختيم و اين جريان را به پسند و سليقه سياست کاران قابل عوض شدن، وابسته نکرديم، مي توانيم اميد داشته باشيم پس از گذشت چند دهه نسلي خواهيم داشت که در خدمت آن توسعه متوازن، قادر به نقش پذيري باشند.

مي دانم سخت است و نياز به شهامت دارد اما بد نيست بپذيريم سياست هاي فرهنگي نياز به بازانديشي فوري دارد. لطف کنيد شوخي را کنار بگذاريد و شمار چندميليوني کارشناس و کارشناس ارشد و دکتر و فوق دکترا را به رخ نکشيد. زنده ياد فروزانفر مي گفت؛ مشکل ما بي سوادي نيست، کم سوادي است. توليد انبوه مدرک داران هيچ مشکل اساسي از فرهنگ جمعي ما را حل نمي کند. بارها عرض کرده ام تا وقتي وضع زندگي اهل انديشه و فکر، نماد بي برگي و پريشاني باشد، هيچ نوجوان و جواني براي بيش دانستن، بيش کوشيدن و براي بيش فهميدن قدم از قدم بر نخواهد داشت.

متوجه هستم. قبول. جماعت اهل انديشه در اين جامعه با بزرگي و بزرگواري با کمترين ساخته اند و قامت خدنگ خود را براي بهره مندي از برگ و باري که بي ترديد حق آنان هم هست- حتي در اندازه جوان تازه از روستاآمده يي که سوپر محله را مي گرداند- در برابر موج نيازها خم نمي کند. اين، اما- گرچه اسباب خجالت باشد- چيزي از مسووليت دولتمردان امروزي و ديروزي کم نمي کند؛ مي کند؟

کشور هفتادو دو ملت
صداي اعتراض با جنايت
پاکسيما مجوزي

پس از ناپديد شدن کودکي شش ماهه از مهدکودک، پليس به سراغ پسرک هشت ساله يي رفت که پيرمردي او را در حال کندن زمين ديده بود. در همان پرسش و پاسخ هاي اوليه بود که به پسرک هشت ساله شک کردند. او ترسيده بود و حرف هاي ضد و نقيض مي زد و خيلي زود به همه چيز اعتراف کرد. گفته بود؛ «آن زن بچه اش را به مهد کودک آورد. بچه خواب بود، اما بعد از مدتي بيدار شد و با صداي بلند گريه مي کرد، صداي گريه بچه اذيتم مي کرد و عصباني شده بودم. براي همين دستم را روي دهانش گذاشتم تا ساکت شود اما وقتي صدايش قطع شد فهميدم مرده براي همين او را همانجا توي حياط خاکش کردم.» غير از اين در همان روز پسرک هشت ساله اعتراف کرد در سال گذشته خواهر هشت ماهه و پسرخاله شش ماهه خود را نيز خفه کرده است. اين در حالي بود که هيچ کدام از اعضاي خانواده اش نمي دانستند چه اتفاقي براي کودکان مرده افتاده است. فرداي آن روز در تاريخ 12 خرداد سال 2007، خبر اول رسانه هاي هند ماجراي اين قتل ها بود. آنان از دستگيري يک قاتل هشت ساله خبر مي دادند که دست به قتل هاي زنجيره يي زده بود. با انتشار اين اخبار بود که صداي اعتراض کميته دفاع از حقوق کودکان هند (NCPCR) به گوش رسيد زيرا رسانه ها برخلاف قانون کشور عمل کرده بودند و عکس، نام و حتي مشخصات خانوادگي کودک را اعلام کرده بودند. اين در حالي است که مطابق قانون هند، کودک يا نوجوان زير سن 18 سال، اگر مرتکب قتل شود (عمدي يا غيرعمدي)، به زندان مخصوص افراد زير 18 سال فرستاده مي شود، تا به سن قانوني يعني 18 سال برسد و در نهايت با توجه به ميزان جرمي که انجام داده، به پرداخت جريمه نقدي محکوم مي شود.

و از سال 1986 عهدنامه دفاع از حقوق نوجوان در هندوستان نيز به طور رسمي، با درج آن در قانون اساسي هند، اين قانون را به رسميت شناخته است. به عقيده آنان دلايل زيادي براي وقوع جنايت توسط يک کودک يا نوجوان وجود دارد. براي نمونه عمل جنايت مي تواند عکس العملي ناشي از آزار رواني يا فيزيکي کودک باشد، يا کودک مجرم در محيط خشني قرار داشته و بارها شاهد رفتارهاي خشونت آميز بوده و در نهايت بر اثر فشار شرايط روحي و عاطفي دست به جنايت زده است. در نهايت جنايت توسط کودک يا نوجوان زماني رخ مي دهد که او شناختي بر اعمال خود نداشته و حتي نمي داند چرا دست به اين عمل زده و عواقبش چيست. براي همين حکم قطعي براي کودک يا نوجوان مجرم پس از بررسي تمامي اين جوانب صادر مي شود. اين در حالي است که در برخي از کشورها نظير تايوان، ژاپن و کره شمالي سن نوجواني را زير 20 سال مي دانند.

چه بسا بايد به اين کودکان و نوجواناني که ناخواسته به سوي سياه کردن آينده خود گام برمي دارند توجه بيشتري کرد. گويي آنها با خشونت خواسته يا ناخواسته يي که مرتکب مي شوند، مي خواهند صداي اعتراض شان را به گوش همه برسانند و اين صدا در هر جاي دنيا، حتي کشور ما نيز وجود دارد. آيا ما مي شنويم؟
به سوي ستاد ديجيتال
جادي ميرميراني

سخنگوي رئيس جمهور فعلي آفريقاي جنوبي مي گويد رئيس جمهور تازه انتخاب شده در تمام مدت کمپين تبليغاتي اش، از يک گوشي N95 براي ارتباط دائمي با ستادها استفاده مي کرده و در طول همه سفرها و فعاليت هاي تبليغاتي از لپ تاپ مجهز به شبکه G3 که امکان دسترسي سريع به اينترنت را فراهم مي کرده دور نمي شده. جاکوب زوما با وجود برنامه شديداً فشرده تبليغاتي، شخصاً به اي ميل هاي رسيده از حوزه هاي انتخاباتي جواب مي داده و با همين لپ تاپ، با ديگر فعالان انتخاباتي در ارتباط بوده.

کمپين هاي انتخاباتي مبتني بر تکنولوژي، منحصر به اين نمونه نيستند. در تمام انتخابات اخير دنيا، رد پاي تکنولوژي و اينترنت شديداً به چشم مي خورد. کانديداها مي دانند اينترنت براي ميليون ها نفر از راي دهندگان اصلي ترين منبع کسب اطلاعات است و داشتن يک کمپين موثر در آن، به راحتي مي تواند جمع زيادي از آراي راي دهندگان جوان را جذب کند.

بنا به آمار دولتي، ايران نزديک به 20ميليون کاربر اينترنت دارد. آمار صحيحي از شکل توزيع اين جمعيت در دست نيست اما مي شود ادعا کرد اکثر آنها جوان هستند و علاقه مند به مشارکت در انتخابات و مباحث مربوط به آن. سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا کانديداهاي رياست جمهوري اين دوره، برنامه منظمي براي جذب يا استفاده از اين پتانسيل دارند؟ متاسفانه جواب به نظر منفي مي رسد.

قابليت هاي اينترنت براي يک کمپين سياسي بسيار بالا است. هزينه توليد در آن بسيار پايين است و هزينه توزيع در حد صفر. با هزينه يک تراکت تبليغاتي در سطح شهر، مي شود يک سايت عالي ساخت. با نيروي فعال در يک ستاد، مي شود يک فروم عظيم را هدايت کرد و با استخدام دو نفر وبلاگ نويس حرفه يي براي سه ماه، مي شود يک وبلاگ به روز و پر از اخبار و نتايج و فعاليت هاي انتخاباتي داشت.

متاسفانه در اين دوره به نظر مي رسد فعاليت هاي اينترنتي، بيشتر به شکل داوطلبانه شکل گرفته است. شبکه هاي اجتماعي مانند فيس بوک و سايت هاي خبري مانند توييتر پر هستند از اسامي کانديداهاي اصلاح طلب اما اين فعاليت ها بدون برنامه طولاني مدت هستند و با جديت کافي نيز دنبال نمي شوند. افراد عضو گروه هاي حمايتي کانديداها مي شوند ولي اين گروه ها نه اخبار چنداني منتشر مي کنند و نه در صورت نياز مواد تبليغاتي در اختيار طرفداران قرار مي دهند. کاربرد اين گروه ها، نشان دادن حمايت يک فرد از يک کانديدا است، نه بحث و تبليغ به نفع يک جريان مشخص.

در عين حال اينترنت به خاطر آزادي نسبي فضايش در مقايسه با ديگر رسانه هاي موجود، قابليت هاي بسيار گسترده يي را در اختيار کانديداها مي گذارد. کافي است سايت يک کانديدا بخش ترکي، کردي، عربي و... داشته باشد تا نشان دهنده ديدگاه متفاوت آن کانديدا نسبت به ديگران و در نتيجه جذب راي شود. حتي اگر کانديدايي جرات کند و يک فروم آزاد در سايتش بگذارد که در آن افراد بتوانند نظرات شان را آزادانه بيان کنند و دنبال جواب سوال هايشان بگردند، بدون شک خط فاصل کاملاً واضحي بين خودش و ديگر افراد ايجاد کرده. اينها را اضافه کنيد به پادکست تهيه شده توسط يک کانديدا يا يک کانال تصويري در يوتيوب يا پاسخگويي به تمام توييت هاي انتخاباتي مرتبط توسط ستاد ديجيتال يکي از کانديداها.

جمعيت عظيم فعال در اينترنت و علاقه و اشتياق کاربران آن به اطلاعات جديد و فعاليت هاي اصلاحگرايانه را کنار هزينه بسيار پايين و قابليت هاي بسيار بالاي دنياي ديجيتال که بگذاريم، به اين نتيجه مي رسيم که دوره يا مرحله بعدي انتخابات، بدون شک شاهد جدي تر گرفته شدن اينترنت خواهيم بود و اگر کانديدايي علاقه مند به پيشي گرفتن از رقبا است، بايد اينترنت را جدي تر بگيرد.
عناوين اين صفحه
فرهنگ و بي برگي - بي برگي فرهنگي
صداي اعتراض با جنايت
به سوي ستاد ديجيتال

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام