دوشنبه، 11 خرداد 1388 - شماره 1965
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
بلوغ سياسي
محمد توسلي

دوم خرداد سال 76 در شرايطي به وجود آمد که بسياري از امکانات در جهت حمايت از يک کانديدا بود اما آقاي خاتمي وارد عرصه انتخابات شد تا چهار يا پنج ميليون راي بياورد. هدف اين بود که بتوانند با چنين زمينه يي، جنبش اجتماعي با گفتمان توسعه سياسي پايه گذاري کنند. گفتمان خاتمي و برنامه هايش پاسخي بود به نياز هاي جامعه و مردم، نياز به آزادي، نياز به دموکراسي، نياز به پيشرفت و توسعه و در واقع بازگشت به مطالبات تاريخي مردم و اصول و آرمان هاي اوليه انقلاب. اين شرايط موجي در جامعه ايجاد کرد و باعث شد آقاي خاتمي با اکثريت قاطع پيروز شود.

در دو دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي و عملکرد اصلاحات تحولات اساسي در جامعه شکل گرفت از جمله اقداماتي در ايجاد و تقويت جامعه مدني، اقداماتي در رابطه با توسعه علمي، فرهنگي و اقتصادي. در عرصه بين المللي تنش زدايي، تقويت ارتباطات منطقه يي و جهاني، حضور در مجامع جهاني (سازمان ملل) و طرح ديدگاه ها (گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها) باعث سرافرازي و سربلندي ايران و ايرانيان شده بود.

در آن برهه شاهد شور و نشاط نيز در دانشگاه ها بوديم. بر اساس گفته معاون دانشجويي وزارت علوم دوران اصلاحات بيش از سه هزار نهاد صنفي دانشجويي در دانشگاه ها شکل گرفت. البته وقتي اين تشکل ها در دوره اخير زير فشار قرار گرفتند بيشتر قدر آن دوره را مي دانند. اما در اينجا لازم است به دو نکته در باب آسيب شناسي دوران اصلاحات اشاره کرد؛

1- مردم؛ در آن برهه انتظار ايجاد شده بود که مطالبات مردم به سرعت محقق شود و طي چند سال تحولي که در طول سه يا چهار قرن در کشور هاي توسعه يافته پديد آمده است، در دوره کوتاهي محقق شود به تبع آن شعارهاي تندي مثل عبور از خاتمي مطرح شد. مي دانيم که تحولات فرهنگي- اجتماعي در جامعه فرآيندي طولاني است و بايد با تلاش مستمر، همفکري و کار جمعي انتظار دستيابي به مطالبات را داشت. اصلاحات راه پرفراز و نشيب و پرسنگلاخي است و نياز به انسان هايي دارد که مومن و صبور باشند تا بذري را که مي کارند، اگر نتوانستند خود برداشت کنند، ديگران و آيندگان آن را درو کنند.

2- اصلاح طلبان؛ آيا اصلاح طلبان از تمام ظرفيت هايي که در اختيارشان بود، استفاده کردند؟ پاسخ منفي است. فرصت هايي بود که مي شد بهتر استفاده کرد. چنانچه خود آقاي خاتمي هم به دفعات بر اين واقعيت تاکيد کرده اند. ايشان ريشه مشکل اصلاحات و جنبش اصلاح طلبي را فقدان رهبري دانستند. در حال حاضر اما دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در پيش است. اکنون شرايطي وجود دارد که بسياري از تحريمي ها در اين دوره فعالانه در انتخابات شرکت دارند و از نامزد هاي اصلاح طلب حمايت مي کنند. اين تحول نشانه بلوغ سياسي است. ما بار ها گفته ايم دموکراسي يادگرفتني است. بايد گام به گام جلو برويم و از گذشته درس بگيريم.

در اين چند سال کشور به لحاظ مديريت اجرايي دچار مشکلات و نواقص قابل لمسي شد. دولت نهم در عرصه اقتصادي به رغم وعده هايي که در زمان انتخابات به مردم داد، نتوانست به شعارهايش عمل کند. به اين ترتيب در حال حاضر شاهد تورم و بيکاري دو رقمي هستيم. اين در شرايطي است که درآمد نفت در چهار سال گذشته بين 270 تا 300 ميليارد دلار بوده است. اين رقم معادل سه برابر متوسط درآمد ها در چهار دوره و 16 سال قبل است. در حوزه فرهنگي هم شرايط به همين صورت است. در اين چند سال در عرصه مطبوعات، چاپ کتاب و توليد فيلم چه اقدام راهگشايي صورت گرفته است؟ در حوزه فرهنگي ما هزينه هاي زيادي داده ايم. در عرصه سياست خارجي نيز دست کم سه قطعنامه سازمان ملل عليه ما صادر شد، تحريم ها تشديد و باعث ايجاد مشکلات اساسي براي توليدات صنايع و کشاورزي شده است. در عرصه اقتصادي و خدمات، بخش خصوصي با مشکل جدي روبه رو شده است. حال بايد به اين مساله پرداخت که راهکار هاي پيش روي مردم در انتخابات رياست جمهوري چيست؟ براي مردم روشن است شرايط موجود به نفع منافع ملي ما نيست و همه احساس مسووليت کرده اند تا به عرصه بيايند و وضع موجود را تغيير دهند. البته اين فقط اصلاح طلب ها نيستند که خواهان تغييرند بلکه بخشي از اصولگرايان هم خواهان تغيير هستند همچون مواضع و انتقاداتي که نمايندگان اصولگراي مجلس نسبت به عملکرد دولت مي گيرند. جامعه مدرسين حوزه علميه و جامعه روحانيت مبارز تهران از آقاي احمدي نژاد حمايت نکرده اند. بنابراين گفتمان تغيير تبديل به گفتمان ملي شده است و بايد براي تحقق آن تلاش کرد. در حال حاضر شوراي نگهبان چهار نامزد را تاييد کرده که دو نامزد از طيف اصلاح طلبان در آن حضور دارند. با اين شرايط راهکار منطقي اين است که مشارکت آن گونه بالا برود تا احمدي نژاد در دور اول نتواند50 درصد آراي شرکت کنندگان را داشته باشد. مهم نيست کدام نامزد اصلاح طلب راي بياورد بلکه پيروزي اصلاح طلبان در اين برهه زماني داراي اهميت است. مردم بايد مواضع و برنامه هاي هر دو کانديدا را بررسي کنند و هر يک را که مناسب تر براي پذيرش مسووليت رياست جمهوري تشخيص دادند، به همان راي بدهند.

* فعال سياسي
منطق انتخاب
محمد هاشمي

الف- اندکي بيش از يک دهه است که در تدبير «حکمراني خوب» يا «Good Governance» يا به تعبير تدوين و تنظيم مولفه هاي بنيادين که سبب ساز «اصلاح، ترميم و تقويت مباني سازماني و رفتاري حکومت» شود در ايران بحثي تئوريک در بين محققان علوم سياسي، اجتماعي، انساني، مديريتي و علوم رياضي و محاسبات رايانه يي و مدل سازي هاي پويا، فتح بابي تحت عنوان «مهندسي نظام و حکومت» مطرح شده و در اين راستا کساني و مجامعي تحت تاثير صحت و درستي اين ايده مشغول به تحليل و تحقق و تدوين مولفه هاي اساسي و بنيادين اين رويکرد هستند تا براساس آن بدانيم آيا مي توانيم آينده را با توجه به مولفه هاي اطلاعاتي و ديتا هاي جاري، قابل اندازه گيري کرده و مفاهيم «کمي و کيفي» را با توجه به توسعه کارآمدي رايانه يي به مفاهيم پيمانه پذير و پيمايشي تبديل و براساس آن «تقدير قريب الوقوع» را به صورت يک «فرآيند اجتماعي و به صورت علمي» قابل پيش بيني کنيم يا نه؟

شايد بالغ بر چند دهه باشد که تحت تاثير آموزه هاي خرد باستان از چين و ماوراء چين گرفته تا هند و ماوراء و آسيا و ايران و شمال آفريقا و اروپا و يونان و امريکا با به کارگيري همه علوم و فنون درصدد توليد استانداردهاي اندازه گيري و تعريف مولفه هاي دقيق سنجش براي «حکمراني خوب و پايدار» از يکسو و حکمراني که توسط مردمان آن محدوده مطلوب و مورد قبول باشد، در دروس دانشگاهي و تحقيقاتي به عنوان مکاتب جديد در حال «راستي آزمايي» است. اين مولفه ها به ما مي گويند چه کسي صلاحيت چه کاري دارد؟، و چه جمعيتي از عهده چه وظايفي تحت تاثير چه شرايط و با چه امکانات حداقلي، تحصيل حداکثري خواهد داشت؟،

اين مولفه ها به ما مي گويند «صلاحيت» و «مصلحت» و «تشخيص» و «تصميم» و «اقدام» و «بازخورد» در امور اجتماعي و سياسي نه تشخيص و تصميم ميلي و براساس حب و بغض که معيارهايي کاملاً سنجش پذير براي گريز از حب و بغض هاي «کورمآبانه و کرگرايانه» است و مي توانند با اسباب هاي اندازه گيري که کاملاً خنثي و Neuter هستند مولفه هاي جهت دار را اندازه گيري، اصلاح و هدايت کرد. قطب نماهاي جغرافيايي براساس يک قانون طبيعي و قبله نماهاي مذهبي براساس يک تعريف قابل قبول اجتماعي از سيستم هاي کاملاً خنثي ساخته شده اند که جهت گيري هاي کاملاً هدايتگرانه و مفهوم دار را در يک گمگشتگي جغرافيايي رهنمون شده و بشارت مي دهند.

ب- مفهوم «مهندسي» در شرق و غرب عالم جغرافيايي و فلسفي تابع دو نوع نگرش متفاوت متاثر از دو نوع اقليم طبيعي و انساني و داراي دو مفهوم متفاوت است؛ يکي در شرق که وسيله اندازه گيري براي «حد و و ثغور و مرزها» و «مساحي زمين هاي زراعي» و «اوقات و نجوم»، «ساعات و ايام، ماه ها و سال ها و مسافات رفت و آمدي» بوده است فلذا در تعريف تفکر مهندسي و طراحي و اجرا و اندازه گيري ها، «ايستا و ثابت» هستند و از هندسه ترسيمي شرق و خاور دور تعريف مي شود.

ديگري در غرب که از «Engine» به معناي «کانال سازان» و «راهيابان آب و فاضلاب شهري» و «محوطه هاي باغات و منابع سکونتي» «رودخانه ها و کشتيراني و کشتي سازي» تعريف گرفته و به معناي مهندسي و تفکر در امور «سيال» و طراحي و اندازه گيري در امور «پويا و متحرک» معني يافته است. از اين رو در تعريف «قدرت» مفهومي سياسي را به مفهومي فيزيکي نزديک مي داند و قدرت را «توانايي انجام فعلي جمعي چه در منطقه خرد و انديشه و چه در منطقه عمل و اجرا» توصيف مي کند.

لذا در اين موضوع براي بررسي علل و عوامل ايجاد ارزيابي تثبيت قدرت و توسعه و پايدار کردن مولفه هاي ظاهري و حقيقي آن به تشريح در تفصيل و تحليل نکات و محورهايي روي آورده اند تا بتوان «قياس و اندازه گيري» را در مفاهيم کيفي، قدرت سيستم هاي حکومتي و قدرت هاي عمومي مردمي و فردي و حزبي و تشکيلاتي، ارزيابي، اندازه گيري و پيش بيني کند.

ج- در اين راستا، «تفکر مهندسي» از يک سو «علم» است و از سوي ديگر «هنر» است و از سوي سوم «انديشه و فلسفه» است. ترکيبي از اين عناصر و مفاهيم سه گانه موجد و موسس بناي تحليل مهندسي و تفکر مهندسي است. آنقدر اين مفهوم در عامه مردم تحليلي ملموس و اساسي و ريشه دار است که وقتي عموم مردم مي خواهند از استقامت و مقاومت و اساس و بنيان سازه يا ساختماني تعبيري انجام دهند که آن از تعبير گوياي «صحت در محاسبات»، «دقت در اجرا» و «بهينه در هزينه و درآمد» باشد از آن به تعبير «ساختمان مهندسي ساز» ياد مي کنند. در نظر آنان اگر ايده و تفکر داراي تخصص با صبر و حوصله و دقت و سرعت لازمه، کاري را به زيبايي در منطقه کاربردي و استفاده عمومي برساند اين فعل او تاثير از يک «تفکر، تفقه، انديشه، فلسفه عملي و نظري» و با استفاده از يک «چارچوب مهندسي» دارد. لذا در تعريف خواص و عوام، متخصصان و غيرهم تخصصان واژه مهندسي براي «ترکيب در يک ميدان و منطقه عملي و نظري» کاربرد دارد.

از اين رو متخصصان امور سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي، در کنار استفاده از واژه «مهندسي» در همجواري هريک از مفاهيم فوق الذکر، به خلق پديده و اثر و بيان تازه يي از يک نوع «توجه و نگاه» در «ماموريت عملي» و «چشم انداز آرماني» روي آورده و حکايت و تفسير تازه يي را به ميدان محاسبات و اندازه گيري ها و استانداردسازي هاي اجتماعي مطرح کرده اند. در اين ديدگاه از نظر آنان انسان، مهره و پيچ و پرچ و ابزار صلب صنعتي نيست بلکه فرآيند روحي و رواني انسان به صورت فردي و اجتماعي قابليت بازتعريف از منظر مفاهيم متعدد و متفاوت دارد. روح سيال فردي يک انسان در چارچوب «درجات آزادي متعدد» که برحسب قوانين قابل درکند براي يک نفر و براي يک جمع گونه يي از رفتار را مي آفريند و به حسب ادعاي دانشمندان هموند در «محيط هاي مهندسي» و علوم «رياضيات، رايانه، نرم افزار و شبيه سازي و مدل سازي» در عرصه مناسبات «اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، قانوني و سياسي و...» مي تواند به حسب داده ها و اطلاعات دقيق به صورت نزديک به واقع محاسبه شده و اندازه گيري شود.

د- انتخاب «اصلح» عنوان مصطلحي است که اندکي بيش از يکي دو دهه است که در واژگان سياسي انتخابات به شدت سياسي ايران جا باز کرده و در حقيقت هر يک از کانديداها و طرفداران آنها به طور جد اعلام مي دارند از جميع نامزدها ممتازتر، متفاوت تر، تواناتر، متقي تر، مومن تر، آينده بين تر و در ميدان هاي عمل ملي و بين المللي از همه موثر تر است به اين سبب بي دريغ همگان را دعوت مي کنند به اينکه به تعبير مولوي «مارگيرم، اژدها آورده ام» غافل از آنکه بر اساس چه معياري و با کدام سيستم و دستگاه سنجشي و با کدامين استانداردي ما به اين انتخاب رسيده ايم که ديگران را دعوت به اين «موجود اصلح» مي کنيم.

در بسياري از اين نوع گرايش ها، ميل هاي کورکورانه و حب و بغض هاي عاميانه و بي دليل سبب مي شود «ماست رقيب را ترش و حلواي رفيق را شيرين» تعريف و تبليغ کنيم و براي آنچنان ميدان اسيدي و ترشي و اينچنين ميدان حلاوت و شيريني، استاندارد قابل اندازه گيري با PH و POH سياسي نداريم و نمي دانيم با چه معياري رفيق ما و گروه ما گزينه يي برتر و ممتاز تر است و عموماً بر حسب ميل مثبت يا منفي يا حب و بغض سياسي عمل مي کنيم، آيا مي شود پيمايش مولفه هاي «توانايي» را به حسب امور و مولفه هايي قابل اندازه گيري سنجيد و از درون آن «ممتاز» را يافت و «صالح» را از «اصلح» تمييز داد؟ بلي مي توان. مهندسان علوم اجتماعي بر اين باورند که فرضيه ها قابل اندازه گيري و در دست تحقيق محققان و در انديشه، تحليلگران در شرايط کنش و خلق و تعريف قرار دارند. بسياري از اين تعاريف و هنجار هاي اجتماعي و رفتارهاي انساني در ظرف زماني ده ها سال و بر اساس پرسش هاي مختلف و پاسخ هاي گوناگون ارزيابي شده، و ميدان و توانايي بالفعل و بالقوه فرد را تعريف کرده اند.
رقابت اخلاقي
محمدرضا خباز*

اصلاح طلبان در آستانه انتخابات رياست جمهوري به دنبال برنامه هاي محکم، علمي و کارشناسي و منطبق با مديريت علمي کشور هستند. نامزدهاي اصلاح طلب بايد برنامه هايي را اعلام کنند که قابل لمس و درک باشد و تنها به اين شعار اکتفا نکنند که ما عدالت برقرار مي کنيم، بلکه راهکارهاي برقراري عدالت را نيز اعلام کنند تا ايده ها و افکار در معرض سنجش افکار عمومي قرار گيرد. در اين شرايط برخي تلاش مي کنند از ميان سخنان نيروهاي اصلاح طلب قسمت هايي را انتخاب و در رسانه هاي خود منتشر کنند که اختلاف و تفرقه ميان اصلاح طلبان را به جامعه القا کنند. اگر مسووليت، مقام و قدرت ابزاري براي خدمت به مردم است پس معنا ندارد که در اين راه از ابزار نادرست استفاده کنيم. اخلاق گرايي و رعايت اخلاق از جمله تفاوت هاي سياست ما با سياست اروپايي ها است. اروپاييان سياست را عرفي مي دانند اما ما سياست را اخلاقي مي دانيم و معتقديم دين چيزي جز سياست نيست و اين دين ما بود که ما را بر آن داشت از بزرگمردي چون امام راحل و مقام معظم رهبري تبعيت کنيم که دين را مظهر سياست و سياست را اخلاقي مي دانند. در اين ميان راستگويي، صداقت و پرهيز از اهانت به يکديگر از ابزارهاي افزايش شرکت مردم در انتخابات است. مردم از تخريب هاي سياسي خسته شده اند، بنابراين فعاليت هايي که در عرصه رقابت هاي انتخاباتي صورت مي گيرد نبايد آميخته با مسائل تخريبي باشد. براي خدمت به مردم، در رسيدن به قدرت بايد از ابزار الهي و انساني بهره گرفت، چرا که ابزار نامناسب نتيجه نامناسبي خواهد داشت.

*عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي
ديده بان
حقوق شهروندي در ميدان تره بار
رضا عليجاني

هنگامي که براي خريد ماست و پنير، خيار و گوجه، پياز و سيب زميني، سيب و پرتقال به بازارروز نظام آباد مراجعه کردم، وقتي چشمم به پرده بزرگ «منشور حقوق شهروندي در سازمان ميادين و تره بار» افتاد يک لحظه ميخکوب شدم، ايستادم و با تعجب دوباره به آن نگاه کردم. احساسي متضاد در درونم بود، نمي دانستم بايد خوشحال باشم يا ناراحت. خوشحال از اينکه مطالبه کنندگان حقوق شهروندي آنچنان در بسط انديشه و گفتارشان موفق شده اند که حتي ميدان تره بار شهرداري را نيز از خود متاثر کرده اند يا ناراحت باشم از اينکه در ايران هر امر مهم و مقدسي بعد از مدتي با مد شدن از درون تهي شده و به عبارتي به مضحکه تبديل مي شود.انتخابات در کشور ما نيز به چيزي شبيه سردر همين ميدان تبديل شده و در مدخل ورودي هر ستادي پرده حقوق شهروندي آويخته است، نمي دانيم خوشحال باشيم يا ناراحت، آيا مغازه داران اين ميدان، به راستي به اين حقوق اعتقاد دارند و اگر اعتقاد دارند، در عمل تا چه حد حاضرند به آن پايبند باشند. سطحي و ظاهري ترين علامت اعتقاد به اين حقوق اين است که لااقل سخت نباشد زبان شان به نفع اين حقوق بچرخد و زبان در کام در گفتن آن سنگين نباشد. اما علامت مهم تر اين است که اگر نه در همه عمر، بلکه حداقل در همين مدت 10 ، 12 ساله پس از اصلاحات که پرده از جلوي ديدگان بسياري از دست اندرکاران سابق فرو افتاد و واقعيات جامعه را بهتر و عميق تر و به عبارتي متفاوت از گذشته ديدند، آيا نشانه هايي از عمل و کنش (با فرجام يا بي فرجامش، در اينجا زياد فرقي نمي کند)، در راستاي اين حقوق شهروندي، که پرده آويز سراي هر ستادي شده است، در کارنامه مغازه داران اين ميدان مشاهده شده است يا خير؟ البته انسان شيرپاک خورده است و صاحب راي و اراده، گره زبان و بي کارنامگي عمل مي تواند از امروز به بعد بر حقوق شهروندي باز شود و با کارنامه شود. اما اين نيز خود بايد همراه با علائم ظهور باشد، علائمي جدي و ايمان آور. ما خوش باوران و ساده دلان در ايران، مدتي است که بر اساس تجارب بد و تلخ ساليان درازمان، ديرباور شده ايم. هرچند مي دانيم خوش بيني براي سلامت جسم و روح مفيدتر است، اما غمگنانه است که ما ديرباور شده ايم و سختگير. از سوي ديگر روحيه احساسي و شاعرانگي و رويکرد ثنوي نهفته در اعماق روان جمعي مان، در ما رفتاري نوساني را نيز نهادينه کرده است. ما بين بدبيني فراوان و خوشبيني افراطي در نوسانيم. همان گونه که ديرباوريم، گاه بسان يک کودک ساده دل، خوش بين و ساده لوح مي شويم و همه آروزهايمان را در آينده يي نزديک، در يک سراب، جلوي چشم مان مجسم مي کنيم. نمي دانم کي از اين ثنويت و نوسان خلاص مي شويم. من در جلوي ميدان تره بار نظام آباد ايستاده ام و در نوساني ثنوي هستم، هنوز نمي دانم بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟ شما چطور؟
لب مرز
سرخوشي از غم گذشته
بهروز صمدبيگي

اگر يک دستگاه مختصات دوبعدي را در نظر بگيريم که يک محورش شناخت و محور ديگرش زمان باشد، محور عکس شناخت را مي توانيم فراموشي تعريف کنيم. يعني فراموشي بر اثر کاهش شناخت در طول زمان به وجود مي آيد. ذهن انسان اما همواره درگير اين مساله است که چگونه کمتر دچار فراموشي شود و بيشتر به خاطر بسپارد. البته محفوظات در دو شکل فعال و غيرفعال به انبار ذهن مي رود. يعني برخي محفوظات در پوشه يي قابل دسترسي بسته بندي مي شوند که به راحتي يادآوري مي شوند و حضور فعال در ذهن شما ندارند اما اين مساله باعث نمي شود از ياد بروند؛ مثل شماره تلفن يا آدرس خانه شما. اما فراموش نکردن ساير اتفاقات زندگي آدمي در طول ساليان عمرش به اين راحتي ها نيست. يکي از راه هاي متداول به خاطرسپاري، اين است که ذهن انسان هر واقعه يا فردي را نه به طور مجزا، بلکه به صورت يک بسته (پکيج) در نظر مي گيرد. يعني مثلاً شما براي به خاطر سپردن يک مهماني، جزئيات فراواني از آن را به ذهن مي سپاريد. مثلاً اينکه فلان شخص مورد علاقه شما در مهماني حضور داشته، غذا کم آمده و باعث شرمساري ميزبان و خنده مهمانان شده، با شخص جديدي آشنا شده ايد، پارچ نوشابه واژگون شده و چندين و چند جزئيات ديگر که باعث مي شود امکان دسترسي ذهن به اين پکيج راحت تر شود. يعني شما هرکدام از اين جزئيات را که به ياد بياوريد، کليت مجموعه مهماني آن شب را در اختيار خواهيد داشت. به اين ترتيب است که فرآيند «به يادآوري» به خودي خود «لذت بخش» مي شود. يعني شما هنگامي که به ياد واقعه مرگ مادربزرگ تان مي افتيد، اندوهگين مي شويد اما دستيابي شما به مجموعه خاطراتي که از مادربزرگ تان در موقعيت هاي زماني و مکاني مختلف داشته ايد ميسر مي شود و امکان دارد چندين و چند خاطره مرتبط به ذهن تان بيايد که در مجموع احساس خوشايندي است، اگرچه بهانه آن - و در واقع مجراي دسترسي آن- مرگ تلخ مادربزرگ بوده است. اين خوشايندي عموماً در يادآوري خاطرات بسيار تلخ گذشته هم نمود دارد و افرادي که در آستانه فراموشي قرار دارند، با سرخوردگي ناشي از ناتواني يادآوري مواجه مي شوند. نتيجه - نه کاملاً دقيق- اين فرآيند اين است که همه انسان ها احساس نوستالژيک نسبت به گذشته دارند و از مرور غم گذشت زمان به نوعي لذت مي برند. به بيان ديگر کمتر کسي است که با وجود همه تغييرات مثبت و منفي زندگي اش گذشته خود را زير سوال ببرد يا اينکه از دوران کودکي و جواني اش دوري بجويد. اين احساس گاهي ممکن است بر اثر اشتراک در سطح وسيعي از آدم ها به يک باور عمومي تبديل شده و اين تصور را دامن بزند که مثلاً در فلان دوره تاريخي، «حس» بهتري داشتيم. اما هيچ مصداق و معيار مستدل و دقيقي براي اثبات آن وجود نداشته باشد. در واقع اين همان سرخوشي ناشي از به يادآوري است.
هاشور
سنجاق نيمه باز
سروش فرهاديان soroushfarhadian@yahoo.com

در فاصله يک سال مانده به انتخابات رياست جمهوري دهم بر حجم انتقادهاي احزاب و تشکل هاي مادر اصولگرايان به دولت اصولگراي محمود احمدي نژاد روز به روز افزوده مي شد.

ناظران سياسي از يک سو اين انتقادهاي فزاينده را به دليل عدم سهم دهي يکسان دولت نهم به تشکل هاي اصولگرا نسبت مي دادند و از طرف ديگر آن را فرآيندي براي محک زدن جامعه و جريان اصولگرايي جهت سنجش ميزان امکان آلترناتيوسازي مقابل احمدي نژاد براي انتخابات رياست جمهوري آينده اعلام مي کردند. به باور اين ناظران احزاب مادر اصولگرايان از يک طرف از ميزان انتقادهاي جامعه نسبت به وضعيت ايجادشده توسط دولت اصولگراي نهم اطلاع داشتند و ميزان ضربه پذيري او در انتخابات رياست جمهوري آينده را زياد مي دانستند و از سوي ديگر با رئيس جمهوري مواجه بودند که بر نهاد رياست جمهوري پرچم اصولگرايي برافراشته بود و تقريباً تمام بزرگان اصولگرا هم با او عکس يادگاري گرفته بودند تا بعدها از برکت هاي فتح اين قله عظيم محروم نمانند.اصولگرايان گفتمان حاضر در قدرت بودند و در صورت تعويض نماد خود در ميانه راه با تضاد از سوي جامعه و بخشي از بدنه خود مواجه مي شدند. با اين تضاد که اگر نوع راهکارهاي آنان براي اداره کشور مناسب است چرا اجراکننده اين گفتمان را تعويض مي کنند و اگر مناسب نيست چرا بر استمرار آن حتي با يک فرد ديگر براي اداره کشور تاکيد دارند.

در اين ميان بود که بسياري از تشکل هاي اصولگرا تا قبل از شروع مرحله ثبت نام انتخابات رياست جمهوري دهم اعلام مي کردند به ساير گزينه هاي اصولگراي احتمالي هم فکر و با بررسي برنامه هاي آنان گزينه مناسب را به مردم معرفي مي کنند و تاکيد داشتند محمود احمدي نژاد از امتياز ويژه يي نسبت به ساير گزينه هاي احتمالي برخوردار نيست.

آنان براي آنکه نشان دهند در تصميم خود مبني بر«به يک چشم ديدن تمام گزينه هاي احتمالي» راسخ هستند حتي نام ساير افراد را هم اعلام کردند؛ ولايتي، لاريجاني، حدادعادل، قاليباف، روحاني و پورمحمدي.سرانجام اما نه کسي از اين گزينه ها ثبت نام کرد و نه برنامه يي براي بررسي و انتخاب گزينه نهايي به تشکل هاي اصولگرا اعلام شد.فقط محسن رضايي از اين جبهه کانديدا شد که در انتخابات گذشته در فاصله يک هفته تا راي گيري انصراف داد.

برخي از احزاب اصولگرا در انتخابات گذشته نه در مرحله اول و نه در مرحله دوم هيچ گاه از احمدي نژاد حمايت نکردند اما پس از پيروزي او در انتخابات رياست جمهوري نهم خود را به نحوي با او همراه و به پيروزي او سنجاق کردند؛ همراهي که البته با رغبت چنداني از سوي احمدي نژاد و تيمش مواجه نشد.

امروز اما مي بينيم تشکل هاي شناخته شده اصولگرا با استفاده از تاکتيک سکوت به حمايت فرماليته يي از احمدي نژاد پرداخته اند؛ حمايتي از سر تکليف و شايد ناچاري که البته ترجيح مي دهند در حافظه جامعه حک نشود.هرچند اين سکوت در عمل چيزي از مسووليت آنان کم نمي کند از مسووليت پروژه «ادامه يک دولت اصولگراي ناکارآمد از حضور هر دولت اصلاح طلب کارآمد» بهتر است.

به نظر مي رسد سنجاق اصولگرايان به احمدي نژاد به حالت نيمه باز درآمده است؛ اگر او پيروز اين انتخابات شود اين سنجاق براي چهار سال ديگر بسته مي شود و اگر نه براي هميشه باز خواهد شد.
ذره بين
موج سبز تغيير همه را خواهد برد
مهدي محسني - me.mohseni@gmail.com

در روزي که حاج داوود احمدي نژاد تنها در ميان نزديک به 30 هوادار محمود احمدي نژاد سخن مي گفت، صدها جوان سبزپوش با ماشين هايشان که مزين به تصاوير ميرحسين موسوي و سيدمحمد خاتمي بود، شهروندان را به حمايت از اصلاح طلبان تشويق مي کردند.جالب آنکه اين جوانان با هوشمندي شرايط را مي شناسند و مي دانند چه کسي را بايد مخاطب انتقادات خود قرار دهند و انسجام و اتحاد در درون جبهه اصلاح طلبي را فراموش نکردند و با شعار «راي به کروبي يا موسوي راي به اصلاحات است» از شهروندان براي مشارکت در انتخابات دعوت مي کنند.در کم رمقي احزاب اصلاح طلب، حزب جوانان سبزپوش موتور محرکه جامعه شده است؛ جواناني که در کوچه و خيابان به يکديگر علامت پيروزي را نشان مي دهند و به نشانه سبزي که با خود دارند اشاره مي کنند؛ نمادي براي تغيير شرايط. حرکت از سياهي و دلسردي اين روزها به سوي سبزي و زنده دلي.به نظر مي رسد اين حرکت و جنب و جوش نشانه هاي موجي باشد که به زودي برخواهد خاست و همه ايران را فرا خواهد گرفت. نشانه هاي آن را مي توان در رفتار رقيب ديد. هراس شکست را مي شود از بنرها و بيلبورد هاي تخريب شده درک کرد. مي شود حس کرد که چرا به ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلبان فشار مي آورند و هر روز از ممنوعيتي جديد در عرصه تبليغات سخن گفته مي شود.اگر رقيب اين بار نيز جوانان و هواداران پرشور خواهان تغييرات را «دختر و پسر هاي هرزه» مي خواند و ديگري از «رنگ لجني» هواداران ميرحسين با تمسخر و لودگي سخن مي گويد بايد بيش از پيش دلگرم شد که حضور جوانان و زنان به ميزان بالايي تاثيرگذار و غيرقابل پيش بيني بوده است.پروژه تخريبي که با دامن زدن به اختلاف ميان هواداران موسوي و کروبي آغاز و با فضاسازي و دروغ پراکني عليه سيدمحمد خاتمي پيگيري شد در فاز تازه خود تلاش خواهد کرد نسل جواني که به عرصه پا نهاده است را دلسرد و نااميد کند.اما شايد دير شده است. ديگر حتي توزيع سيب زميني و پول نقد هم نمي تواند موثر باشد. جامعه ايران تصميم خود را گرفته است. تنها بايد منتظر حضور بخشي از جامعه بود که چند سالي است با صندوق هاي راي قهر کرده اند. حضور آنها مي تواند ادامه اين شرايط را تضمين کند.بخشي از جامعه در اين موج گسترده «سبز» و صداي «تغيير براي همه ايرانيان» يکي را بر مي گزينند، و در راه عبور از اين شرايط سختي که چهار سال بر جامعه موثر خواهد بود. «موج سبز تغيير» برخاسته است و ديگر نمي توان متوقفش کرد.
اميدواري هاي مجيدي
چهار سال پيش در مراسم تقدير از خاتمي مجيد مجيدي در مراسمي تحت عنوان «سلام خاتمي» پشت تريبون قرار گرفت و در تمجيد از وي سخنراني کرد. او در چهار سال گذشته از فيلمسازاني است که هميشه مورد تاييد دولت نهم قرار داشته و فيلم هايش به خاطر رنگ و بوي ارزشگرايانه تحسين شده است. با اين حال او اکنون در اردوگاه موسوي قرار دارد و اولين فيلم موسوي که يکشنبه شب پخش شد حاصل کار او بود. مجيدي چندي پيش يک سخنراني انتقادي هم انجام داد و روحيه اصلاح طلبانه اش را به رخ کشيد. مجيدي اميدوار است دولت اصلاح طلب بعدي زمينه هاي رونق سينماي ايران را فراهم کند.
هم سياستمدار، هم فيلمساز
بهروز افخمي از همان زمان که در ليست اصلاح طلبان قرار گرفت و وارد مجلس شد، علاوه بر وجهه يي فرهنگي، وجهه يي سياسي نيز پيدا کرد. او البته همواره کوشيده از اظهارنظرهاي سياسي خودداري کرده و از جنجال هاي روزمره دوري کند. با اين حال همين که افخمي با حزب اعتماد ملي نشست و برخاست داشته و همواره در کنار کروبي حضور دارد از او چهره يي خبري ساخته است. حالا به عنوان سازنده فيلم انتخاباتي کروبي بار ديگر در مورد توجه قرار گرفته و فيلم او بسيار بحث برانگيز شده است. افخمي با شناخت خوبي که از کروبي و حاميانش داشته، اين مسووليت را قبول کرده است.
شايعه فيلم انتخاباتي استاد
وقتي فيلمسازان وارد عرصه انتخابات مي شوند، شايعات سياسي هم دور و بر آنها را مي گيرد. داريوش مهرجويي فيلمساز برجسته ايراني از جمله کارگرداناني است که شايعه شد دومين فيلم انتخاباتي ميرحسين موسوي را ساخته است. اين شايعه در قالب يک خبر توسط يک خبرگزاري اصولگرا منتشر و به فاصله کوتاهي در سايت هاي خبري منعکس شد. مهرجويي گرچه از حاميان موسوي است اما مسووليتي در مورد ساخت فيلم بر عهده نگرفته و فيلم دوم موسوي توسط احمدرضا درويش ساخته شده و آماده پخش است. معلوم نيست اصولگرايان از اين شايعه به دنبال چه چيزي بودند. شايد منتظر تکذيبي بودند تا بهره برداري هاي سياسي کنند.
صدا، دوربين، حرکت؛ پاستور...
وقتي کار کلاه سيلندر به نخود پخته مي افتد
اميد ايران مهر

شايد بسياري از هواداران شاعر شهيري که اواخر دهه 70 روي در نقاب خاک کشيد به خاطر داشته باشند که محبوب شان در سالياني نه چندان دور در سفري که به سوئد داشت ستاره فيلم مستندي شد که در بخشي از آن سازنده فيلم از او درباره رابطه هنر و سياست پرسيد. شاعر لبخندي زد، مکثي کرد و محکم پاسخ داد که رابطه اين دو شايد همچون ارتباط نخود پخته با کلاه سيلندر باشد، سخن شاعر متين بود که در شرايط عادي اين دو را ارتباطي ارگانيک متصور نيست اما چه بسا روزي باشد که سر و کار نخود پخته نيز به کلاه سيلندر بيفتد.

در ايران اين احتمال به شکل غيرقابل تصوري در روزهاي برگزاري انتخابات رياست جمهوري به حقيقت بدل مي شود؛ جايي که تعداد قابل توجهي از سينماگران براي تغيير در مديريت دستگاه اجرايي کشور راه ساخت فيلم هاي مستندي را در پيش مي گيرند که شايد هدفي جز تشويق مخاطب به تغيير مسير سياست کشورش نداشته باشد.

اين ماراتن از سال 76 آغاز شد. جايي که احمدرضا درويش پشت دوربيني قرار گرفت که در ويزور آن چهره سيدي خندان ديده مي شد. درويش در قاب دوربينش از سيدمحمد خاتمي حماسه سازي خلق کرد که فرهنگ را پاس مي دارد و سياست را متعهد به اخلاق پي مي گيرد. اين تصويري بود که بر دل مخاطب نشست و در همهمه مي نويسيم اين و مي خوانند آن، انگيزه يي شد براي بستن صف هاي طويل در برابر حوزه هاي راي گيري و خلق حماسه 20 ميليوني دوم خرداد... در انتخابات سال 1380 خاتمي هنگام ثبت نام آمد، بغض کرد و گريست. اين براي سينماگران حامي وي فرصت خوبي بود که بي درنگ راش هاي ثبت نام را راهي فيلم تبليغاتي وي کنند تا در کنار تصاوير مربوط به ترور سعيد حجاريان و سخنراني وي و خاتمي در استاديوم شهيد شيرودي، هر آنچه را که در چهار سال اول دوران اصلاحات گذشته بود در چند تصوير کوتاه به نمايش بگذارند. نتيجه آنکه اين بار نيز صداقت خاتمي بر دل مخاطب نشست و او باز عنوان رياست جمهوري را حفظ کرد. همگان اين تصاوير را به خاطر سپردند تا انتخابات 84 که موعد رفتن خاتمي شد و حالا رقبايي تازه بايد واقعيت خويش را در برابر دوربين هواداران و چشم ميليون ها مخاطب به نمايش مي گذاشتند.

انتخابات 84؛ پول هاي کلان و فيلم هاي...

رقابت براي جانشيني خاتمي که آغاز شد يکي از مسائلي که راه به مطبوعات يافت اين بود که چه کسي فيلم تبليغاتي کدام کانديدا را مي سازد. مرحوم رسول ملاقلي پور کارگردان سينماي جنگ داوطلب ساخت فيلم تبليغاتي محسن رضايي شد؛ فيلمي که به واسطه گفت وگوي صريح ملاقلي پور با محسن رضايي که در آن گنجانده شده بود، در زمان خود سر و صداي بسياري به پا کرد که کارگردان مرحوم از او پرسيد آيا از اينکه دوستانش شهيد شدند و او زنده است، عذاب وجدان ندارد؟، تا آنجا که بعدها شنيده شد ملاقلي پور پولي براي ساخت اين فيلم نگرفته بود اما ساخت فيلم را مشروط کرده بود به اينکه بتواند در برابر دوربين صريح و شفاف با رضايي سخن بگويد و همين گونه شد؛ هرچند محسن رضايي از عرصه انتخابات کنار رفت و مشخص نشد اين فيلم چه تاثيري بر آراي وي گذاشته است.

مصطفي معين که با حمايت جوان ترين احزاب اصلاح طلب به صفت پيشرو وارد عرصه انتخابات شده بود در فيلم هاي تبليغاتي خود نيز از حضور جوان ترها بهره بيشتري گرفته بود. همان روزها گفته مي شد و حقيقت داشت که تيمي جوان شبانه روز مشغول ساخت کليپ هاي انتخاباتي معين بودند که از آن جمله مي توان به پگاه آهنگراني بازيگر و کارگردان جوان اشاره کرد که خود از حاميان سفت و سخت کانديداي اصلاح طلب بود. دو فيلم تبليغاتي معين اگرچه دل بسياري را برد اما در مجموع آنچنان که بايد و شايد موفق ارزيابي نشد. اولين فيلم گفت وگوي معين بود با سعيد حجاريان... نايب رئيس شوراي اول تهران که اسفند 78 در برابر ساختمان اين شورا مورد حمله يي تروريستي قرار گرفته بود، لکنت زباني را از آن حادثه به يادگار دارد که سازندگان فيلم را ناگزير کرده بود فيلم را با زيرنويس به مخاطب نشان دهند و اين شرايط اگرچه در برخي لحظات همدلي بيننده را برمي انگيخت اما در بسياري لحظات تمرکز مخاطب بر موضوع را از ميان مي برد. از سوي ديگر مصطفي معين اگرچه چهره يي موجه و محجوب بود و در ميان بسياري از موافقان و مخالفان به صداقت شهره بود، از همين رو نيز نمي توانست فضاي فيلم هاي تبليغاتي خويش را بسازد. او چه در گفت وگو با حجاريان و چه در فيلم تبليغاتي ديگرش که به گفت وگو با جوانان اختصاص داشت، بازي نمي کرد که اين اگرچه برخي مخاطبان را تحت تاثير قرار مي داد اما بسياري ديگر را که از اين نور و تصوير خوب، «بازي» خوب را نيز طلب مي کردند، دلزده مي کرد.

فيلم تبليغاتي مهدي کروبي نيز نام بهروز افخمي را پشت سر خود داشت...؛ فيلمي که به گفت وگوي افخمي با شيخ اصلاحات اختصاص داشت و مواضع او را در مقاطع مختلف نشان مخاطب مي داد. ساختار ساده فيلم و شايد پيشينه کروبي براي هر ايراني تاثير بيشتري در اقناع مخاطب براي راي دادن به رئيس مجلس ششم داشت،

کمال تبريزي اما معجزه گر اين انتخابات بود که به عقيده بسياري از افراد همين که توانست يکي از سرسخت ترين سياستمداران ايراني را در فيلم خود وادار به ضبط نريشن و رفت و آمدهاي سينمايي کند، پيروز رقابت فيلمسازان 84 بود. فيلم تبليغاتي «در دل لعل» با موسيقي تاثيرگذارش بدون شک حرفه يي ترين فيلم کانديداهاي کارزار 84 بود اما اين فيلم نيز نتوانست در برابر سادگي بي حد و حصر تصاوير و تبليغات شهردار تهران کاري از پيش ببرد.

کساني که ستاد انتخاباتي محمود احمدي نژاد را هدايت مي کردند در «متفاوت» جلوه دادن کانديداي خود موفق تر بودند که وي در فيلم تبليغاتي اش در ميان جمعي از جوانان با ظاهري متشرع ميانه مسجدي مي نشست و براي مخاطبان از عدالت سخن مي گفت. اين فضاي عجيب و غيرمنتظره بسياري را متعجب کرد و رنگ و تکنيک کار ديگران را ناديده گذاشت، اما بايد ديد اين بار نيز چنين خواهد شد

حفظ تصوير موجود يا کات به تصوير تغيير

هر روز که مي گذرد با گسترش رسانه هاي جمعي اهميت آنها در جهت دهي به فرآيندهاي اجتماعي افزون تر از ديروز مي شود. از همين رو است که فيلم تبليغاتي نامزدهاي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بيش از ادوار گذشته نيز مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است. اولين مستند تبليغاتي که از صدا و سيما پخش شد متعلق به محمود احمدي نژاد رئيس جمهور فعلي بود. جواد شمقدري مشاور هنري احمدي نژاد در اين فيلم تلاش کرده بود با محوريت سفرهاي استاني از رئيس دولت مورد حمايتش تصويري مردمي ارائه دهد و به اين منظور تيم تصويربرداران وي در سفرهاي دولت نهم به استان هاي مختلف وي را همراهي مي کردند تا تصاويري تاثيرگذار از مردم را به نمايش بگذارند که چشم اميد به دست رئيس دولت دارند.

بهروز افخمي امسال نيز ساخت فيلم کروبي را برعهده گرفته است. وي که اين بار از همراهي علي معلم مدير مجله دنياي تصوير نيز بهره مي برد در قالب فيلم کروبي بسياري از وقايع دهه 70 و 80 را مرور کرده است. با انتخاب غلامحسين کرباسچي به معاون اولي کروبي تصاوير دادگاه وي به اين فيلم تبليغاتي راه يافته و مهاجراني مشاور کروبي نيز بخش هايي از استيضاحش در مجلس پنجم را در فيلم کروبي نظاره گر خواهد بود. در فيلم کروبي اشک ريختن شهردار اسبق تهران را مي بينيم و بسياري تصاوير ديگر که هر يک مي تواند تاثير خاص خود را بر مخاطب بگذارد.تيم فيلمسازان ستاد موسوي اما شايد پرهنرمندترين تيم تبليغاتي انتخابات پيش رو باشند. مجيد مجيدي، بيژن ميرباقري، رضا ميرکريمي، احمدرضا درويش، منوچهر شاهسواري، محمدعلي نجفي، مهدي کرم پور که حضور هر کدام از آنها در مقام سازنده فيلم انتخاباتي ميرحسين مي توانست به خودي خود جذاب باشد. فيلم اول را تيم مجيدي و ديگران ساخته اند. محمدعلي فارسي سخت ترين کار را براي ساخت فيلم مستند محسن رضايي دارد. فرمانده سابق سپاه آخرين کسي بود که براي حضور در انتخابات اعلام حضور کرد و از همين رو زمان کافي براي ساخت فيلم تبليغاتي اش مهيا نبود. فارسي و تيم محدود و کم تعداد وي از 30 ارديبهشت ساخت فيلم را کليد زده اند اما اميدوارند سادگي فيلم بر دل مخاطب بنشيند و تاثيري قابل قبول بر محبوبيت کانديداي مورد حمايت شان بر جاي بگذارد.

بايد منتظر ماند و ديد از ميان اين فيلم ها کدام يک تاثيرگذارتر خواهد شد و آنچنان در ذهن مردم حک خواهد شد که روز جمعه 22خرداد با به ياد آوردنش راي خويش را به نام نامزد مربوطه به صندوق بيندازند. چه کسي پشت دوربين تغيير ايستاده است؟
مهندس موسوي نقش بازي نمي کند
هومان دورانديش

عماد افروغ به رغم اينکه به شدت مايل و اميدوار است که مهندس موسوي در انتخابات رياست جمهوري پيروز شود، ولي ترجيح مي دهد به تصريح سخني در باب شکست احمدي نژاد در برابر ميرحسين نگويد. وي ميرحسين موسوي را به پررنگ کردن گفتمان انقلاب اسلامي فرامي خواند تا دولت دهم همچون سلف خويش در مسير مفارقت از ليبراليسم و سکولاريسم طي طريق کند. افروغ جزء حاميان دست راستي موسوي است و به همين دليل مي کوشد مطالبات ليبراليستي طبقه متوسط جديد را کمرنگ کند تا - به زعم وي - مبادا موسوي براي جلب آراي طبقه متوسط جديد به دام و دامان شعارهاي ليبراليستي بيفتد.

---

-موضع شخصي شما کماکان حمايت از مهندس موسوي است؟

من هنوز موضع شخصي خودم را اعلام نکرده ام. موضع من، موضعي جرياني و مفهومي با هدف تحقق هر چه بيشتر عقلانيت سياسي و حرکت به سمت تحزب است. بنده بر حسب تحليلي که از گذشته فعل سياسي در کشور و شناختي که از واقعيت طيف گونه سياست در جامعه مان و نيز ويژگي اشخاص داشته ام، دعوتي از آقاي ميرحسين موسوي به عمل آوردم زيرا احساس مي کردم حضور ايشان در عرصه انتخابات واجد سه پيامد مطلوب است؛ يکي تکثر کانديداها در درون دو اردوگاه بزرگ اصولگرايي و اصلاح طلبي در جهت ضمانت بخشيدن به حضور حداکثري مردم، ديگري مصاف و نبرد برنامه يي در درون گفتمان انقلاب اسلامي و سومي هم توجه به اخلاق در انتخابات و به طور کلي در حوزه سياست. بنابراين حمايت من از مهندس موسوي هم حمايت از شخص ايشان به لحاظ سابقه و ويژگي هاي شخصي و التزام شان به گفتمان انقلاب اسلامي و نيز گفتمان انقلابي ايشان بوده است و هم با عنايت به تحقق اين سه پيامد مذکور صورت گرفته است. من هم از ايشان و هم از آقاي محسن رضايي حمايت کردم تا آن پيامدهاي مطلوب به وقوع بپيوندد. اگر فقط مهندس موسوي مي آمد و در اردوگاه اصولگرايان فقط يک کانديدا مطرح مي شد، به نظر من آن اتفاق و جريان مبارکي که بايد در کشور رخ مي داد، حادث نمي شد. وقوع تکثر در اردوگاه اصولگرايان براي ظهور آن واقعيت طيف گونه سياست در جامعه ما ضروري بود.

-جنابعالي عدم حمايت صريح جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم از محمود احمدي نژاد را چطور تحليل مي کنيد؟

اين امر ناشي از انتقادات اين تشکل ها از برخي سياست هاي دولت در چهار سال گذشته است. اين اختلافات اصالت دارند و نبايد آنها را لاپوشاني کرد. اينها واقعيت هاي تاريخ فعاليت يک اردوگاه سياسي است و بي تفاوتي به آنها بي توجهي به عقلانيت سياسي است.

-به طور کلي به نظر مي رسد نارضايتي روحانيت از عملکرد احمدي نژاد و دولت نهم مشهود است و اين امر در موضع گيري هاي انتخاباتي تشکل هاي سياسي روحانيون نيز بازتاب يافته است.

من نمي توانم اين قضاوت کلي را داشته باشم زيرا موضع گيري دقيق درخصوص اين مساله، مستلزم توجه به مولفه هاي ديگري هم است. اين مسائل را بايد در فضايي آکادميک تر مطرح کرد. همين الان هم اين مساله در قالب پايان نامه هاي دانشجويي در ذيل رابطه دولت با روحانيت بررسي مي شود. ميزان کمک دولت به روحانيت و حمايت روحانيت از دولت را بايد به شکلي دقيق تر ارزيابي کرد. بنابراين نبايد صرفاً به وجه انتقادي رابطه روحانيت با دولت توجه کرد. اين رابطه، رابطه يي حمايتي - انتقادي است اما به هر حال مواردي وجود دارد که از بي توجهي دولت به توصيه هاي روحانيون و مراجع حکايت مي کنند. بديهي است اين بي توجهي ها بازتاب هايي را هم دربرداشته است. اما در اين باره به صورت کلي نمي توان داوري سلبي يا ايجابي کرد. بسياري از عدم حمايت هاي روحانيت در قبال دولت نهم، به مواضع اتخاذشده از سوي رئيس جمهور بازمي گردد. توصيه هايي از سوي روحانيون درخصوص برخي از وزرا و معاونان رئيس جمهور صورت گرفت که متاسفانه نه تنها نتيجه بخش نبود بلکه با واکنش نه چندان مطلوب رئيس جمهور هم روبه رو شد. در دوره فعاليت دولت نهم به رغم وعده هايي که در مورد افشاي مفسدان اقتصادي داده مي شد، نه تنها افشايي صورت نگرفت بلکه عليه برخي از نمايندگان عدالتخواهي که فرياد عدالت سرمي دادند نيز شبنامه جعل شد. يعني نه تنها هيچ فاسدي معرفي نشد بلکه متقاضيان افشاي مفسدان اقتصادي هم مشمول الطاف برخي از مرتبطين رئيس جمهور قرارگرفتند و به جرم عدالتخواهي شان عليه آنها شبنامه توزيع شد. اين داستان، داستان بسيار عجيبي است. ما در دوره کنوني شاهد اين هستيم که متاسفانه به نام دفاع از دولت به يکي از مراجع توهين مي شود و آب از آب تکان نمي خورد. من بيش از آنکه نگران آن مرجعي باشم که به وي بي حرمتي شده است، نگران نهاد حوزه به عنوان يک نهاد مدني هستم چرا که تضعيف حوزه مي تواند به تضعيف نظام سياسي و نيز تضعيف جامعه ما بينجامد.

-شما موقعيت مهندس موسوي را در ميان روحانيون چگونه مي بينيد؟

البته چنان که گفتم، روحانيون يکدست نيستند...

- به طور کلي ميزان محبوبيت مهندس موسوي را در بين روحانيون چطور مي بينيد؟

در مجموع مثبت مي بينم. اگر روحانيون يکدست بودند که امام منشور روحانيت را نمي نوشتند. به هر حال نگراني برخي از روحانيون بيش از آنکه متوجه شخص مهندس موسوي باشد، متوجه برخي از حلقه هاي اطراف ايشان است. اين نگراني به بنده هم منتقل شده و من هم اين نگراني را به مهندس موسوي منتقل کرده ام. اين نگراني، چندان هم بي ريشه و ناموجه نيست چرا که بعضي از افرادي که خودشان را به مهندس موسوي متصل مي کنند، سابقه رفتارهاي تندروانه ليبراليستي و سکولاريستي از آنها در اذهان برخي از مردم و به ويژه روحانيون نقش بسته است. ما همواره گفته ايم که گفتمان مهندس موسوي به هيچ وجه تحت تاثير اين چهره ها قرار نگرفته است. مهندس موسوي از شهادت و روحانيت و از اينکه به عنوان يک چهره مستقل آمده است، مي گويد. اينها همه برگ هاي برنده و امتيازات مثبت ايشان است. اما خوب است که ايشان بر اين نکته تاکيد کنند که حساب گفتمان از حساب برخي از افراد و ديدگاه هاي آنها جدا است و به اين ترتيب ايشان به گفتمان خودش اصالت بدهد و اين نکته را متذکر شود که هر کس به اين گفتمان باور و التزام داشته باشد، در آينده در امور مختلف ذي نقش و عهده دار مسووليت خواهد بود. به نظر من اگر بر اين نکته تصريح بيشتري بشود، موضع برخي از روحانيوني که نگران حلقه هاي اطراف مهندس موسوي هستند، نيز تغيير خواهد کرد. کما اينکه برخي از روحانيون حامي مهندس موسوي نيز، همچون آقاي مسيح مهاجري، متوجه اين معنا بوده اند و تذکر داده اند. فارغ از بحث انتخابات نيز بايد گفت در کل صحيح نيست چهره يي از مهندس موسوي در ذهن روحانيون نقش ببندد که ربطي به خود وي ندارد. شبهه زدايي در اين زمينه، خصلت تاکتيکي هم ندارد بلکه يک امر استراتژيک است.

-اگر قرار باشد مهندس موسوي اين توصيه شما را کاملاً مبناي عمل قرار دهند، بايد نسبت به حمايت محمود دولت آبادي از خودشان، با توجه به حرف هاي دولت آبادي درباره انقلاب فرهنگي، واکنش منفي نشان مي دادند.

نه،من معتقد نيستم که ايشان به صورت مصداقي وارد موضع گيري شوند و نامي از اشخاص ببرند. توصيه من اين است که ايشان به لحاظ مفهومي و جرياني موضع گيري کند يعني گفتمان انقلاب اسلامي را پررنگ کند و آن را به رخ بکشد و گفتمان هاي امتحان پس داده را به نقد بکشد. مثلاً در نقد ليبراليسم، سکولاريسم و سوسياليسم خداگريز سخن بگويد.

-نقد ليبراليسم باعث نمي شود مهندس موسوي بخشي از آراي طبقه متوسط جديد را از دست بدهد؟

همين ديگر، يعني ايشان فرض را بر اين گذاشته است که طبقه متوسط ليبرال است و نقد ليبراليسم منجر به از دست رفتن آراي اين طبقه مي شود. اما هر دو اين مفروضات غلط است. طبقه متوسط ما ليبرال نيست. ليبراليسم يک مکتب و يک آيين است.

- ليبرال بودن با مطالبات ليبرالي داشتن فرق مي کند. طبقه متوسط جديد در ايران، مطالبات ليبراليستي قابل توجه دارند.

نه، اين ديگر مي شود مطالبات آزاديخواهانه و گفتمان انقلاب اسلامي آنقدر جامع است که توجه و عنايت ويژه يي به آزادي داشته باشد. به نظر من انقلاب اسلامي مطالبات برخي از چهره هاي به اصطلاح ليبرال را به صورت جامع و مرتبط با ساير مطالبات، در درون خود دارد. يعني اگر يک ليبرال شعار آزادي منهاي عدالت را سر مي دهد يا يک سوسياليست شعار عدالت منهاي آزادي را سر مي دهد، گفتمان انقلاب اسلامي آزادي و عدالت را با هم مطرح مي کند. بحث بنده اين است که مهندس موسوي در دل گفتمان انقلاب اسلامي بر آزادي و عدالت تاکيد کند تا برخي از چهره هايي که ناآگاهانه احساس مي کنند ليبرال يا سوسياليست هستند، متوجه شوند مي توانند خواسته هايشان را در دل گفتمان انقلاب اسلامي و در گفتمان مهندس موسوي پيگيري کنند. من مي گويم ايشان مضموناً تکيه بر آزادي و عدالت داشته باشد اما مفهوماً گفتمان ليبراليسم و گفتمان سکولاريسم را زير سوال ببرد چرا که خدابنيادي گفتمان انقلاب اسلامي در ساير گفتمان ها ديده نمي شود.

-اما ظاهراً درک عموم اعضاي طبقه متوسط جديد و طبقات بالاي جامعه از آزادي، به خصوص در قصه آزادي هاي اجتماعي، درکي ليبراليستي است نه درکي منطبق با تقرير ارائه شده از آزادي در گفتماني که شما از آن به عنوان گفتمان انقلاب اسلامي نام مي بريد.

اين بستگي به تعريف ما از انقلاب اسلامي دارد. من يک نکته را به لحاظ فلسفي و مبنايي بگويم و آن هم نکته يي است که مورد تاييد استاد شهيد مرتضي مطهري بوده است. استاد مطهري مي گويد انقلاب اسلامي چهار هدف عمده دارد؛

1- عدالت اجتماعي 2- آزادي 3- معنويت 4- استقلال فکري. ايشان در باب آزادي، صرفاً به آزادي درون گفتماني اعتقاد نداشتند و مي گفتند در جامعه اسلامي، گستره آزادي بايد به گونه يي باشد که في المثل يک استاد مارکسيست بتواند در دانشگاه هاي ما تدريس بکند.

-خب اين ربطي به آزادي هاي اجتماعي پيدا نمي کند. اين حرف مربوط به آزادي انديشه و آزادي بيان است.

بله، من زيرين ترين لايه را گفتم. در لايه هاي ديگر بايد بين فرم و محتوا تمايز قائل شد. بنده شخصاً معتقدم ما بايد پلوراليسم را در عرصه اجتماع و در عرصه سلايق و نمادها بپذيريم. اما اين امر الزاماً به معناي پلوراليسم در جهان بيني و پلوراليسم هستي شناختي نيست. پلوراليسم معرفتي با پلوراليسم اجتماعي فرق مي کند. ما براساس تعريف هويت که وحدت در عين کثرت است، بايد بپذيريم محتواي واحد را در قالب هاي متفاوت بريزيم. قرار نيست قالب ما هم متاثر از محتواي ما واحد باشد. يعني يک جهان بيني واحد مي تواند در قالب هاي مختلف ريخته شود. اين تعريف، يعني کثرت هايي که نافي آن وحدت نيست، يک تعريف از آزادي هاي اجتماعي است. ما مي توانيم آن وحدت را به هويت ايراني، هويت اسلامي يا گفتمان انقلاب اسلامي مان برگردانيم. در عرصه اجتماع نبايد با مردم فرم گرايانه برخورد کنيم بلکه بايد محتواگرايانه برخورد کنيم. اگر منظور از آزادي هاي اجتماعي نوعي ولنگاري و آزادي عمل در هر سمت و سو و با هر ميل و هدفي است، به نظر من اين آزادي با ارزش هاي تاريخي جامعه ما و با انقلاب اسلامي و با سياست هاي جمهوري اسلامي جمع پذير نيست. به نظر من اصلاً هيچ آزاديخواهي با اين آزادي موافق نيست. بالاخره براي آزادي در جامعه حد و حدودي وجود دارد. ما مي گوييم اين حد و حدود قانوني باشد يعني سليقه يي و من عندي و البته فرم گرايانه نباشد. به هر حال تفسير قانون هم بايد با سعه صدر صورت گيرد. فرماليسم و رفتارگرايي يکي از آفت هاي يک جامعه پويا است، اما اگر منظور از آزادي اباحه گري و ولنگاري باشد، چنان که گفتم، اين آزادي با تاريخ ما نمي خواند و حتي به نظر من مشتري ايراني هم ندارد.

-ارزيابي شما از بازتاب حضور مهندس موسوي در تلويزيون چيست؟

من سخنان ايشان در تلويزيون را خيلي مفيد و موثر ديدم و هيچ اشکالي در آن نديدم. خيلي هم تعجب کردم که چرا بعضي ها عليه سخنان ايشان موضع گرفتند و گفتند حرف هاي ايشان در حکم زير سوال بردن انقلاب بود. اتفاقاً سخنان ايشان دفاع جانانه يي از انقلاب بود و بسيار هم موثر بود. ايشان در گفت وگوي اول خود با مردم چندان وارد مصاديق نشدند و بر اقتصاد و توليد ملي اصرار ورزيدند. به نظر من ايشان در گفت وگوي اول خيلي خوب توانستند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و مخاطب تصوير صحيحي از مهندس موسوي به دست آورد.

-پرداختن به مشکلات ملموس مردم يکي از نکات بارز سخنان ايشان در نخستين صحبت تلويزيوني شان با مردم بود و اين نشانه آن است که مهندس موسوي پتانسيل بالايي براي جذب آراي احمدي نژاد دارد و شايد حاميان دولت به همين دليل از سخنان ايشان ناراحت شدند. شما با وجود اين پتانسيل بالا موافقيد؟

بله، ايشان ارتباط عاطفي خوبي با مردم برقرار کردند زيرا برخوردشان صادقانه بود و در فرهنگ ما هم صداقت جايگاه بالايي دارد. اما واي اگر کسي با جذبه صداقت بيايد و عملاً غيرصادقانه رفتار کند. در اين صورت مردم با همان عشقي که به طرف وي رفته اند، منزجرانه از وي روبرمي گردانند. مهندس موسوي بدون اينکه بخواهد نقش بازي کند، خيلي صادقانه با مردم رابطه برقرار کرد. البته من نمي خواهم بگويم ديگران نقش بازي کردند بلکه در رفتارهايشان به لوازم برخورد صادقانه توجه نداشتند و آشکارا با لطايف الحيل و انواع توجيهات، خلاف صداقت عمل کردند. به هر حال من اميدوارم مهندس موسوي در صورت پيروزي در انتخابات، همچنان همين برخورد صادقانه را حفظ کنند.

-شما در شرايط فعلي ميزان محبوبيت مهندس موسوي در افکار عمومي را چطور مي بينيد؟

برداشت من اين است که محبوبيت ايشان رو به رشد است.

-فکر مي کنيد احتمال رقابت مهندس موسوي با احمدي نژاد در دور دوم انتخابات وجود دارد؟

حداقلش اين است که شما مي فرماييد.

-احمد زيدآبادي هم پيش بيني کرده مهندس موسوي و مهدي کروبي به دور دوم مي روند. به نظر شما اين امر تا چه حد محتمل است؟

پيش بيني من اين است که اگر بخواهيم بر حسب اتفاقاتي که در گذشته انتخابات و فعاليت هاي سياسي کشور رخ داده است در باب انتخابات آتي گمانه زني کنيم، اين انتخابات به دور دوم کشيده مي شود اما اگر بخواهيم بر حسب اتفاقات شاذ و نادري که در عالم سياست در جامعه ما رخ داده است، گمانه زني کنيم، اين احتمال هم وجود دارد که نتيجه انتخابات در همان دور اول معلوم شود. لطفاً ديگر از من نخواهيد بگويم فرد پيروز در انتخابات چه کسي است.

-شما از نتايج نظرسنجي ها خبر داريد؟

تا حدي که من اطلاع دارم، آمار گرايش به مهندس موسوي رو به رشد است.

-يعني کماکان احمدي نژاد در صدر است اما مهندس موسوي در حال نزديک شدن به وي است؟

نه، اخبار مختلفي به گوش مي رسد. به نظر من فعلاً نبايد به نتايج اين نظرسنجي ها اعتنا کرد بلکه بايد ديد در روزهاي آينده چه روندي طي مي شود و چه اتفاقاتي مي افتد.
بي تفاوتي سياسي، جلوه نامدنيت
آراي خاموش و سياست زدايي
حسن قاضي مرادي

اخيراً کتابي را به پايان برده ام به نام «در فضيلت مدنيت». در اين کتاب به جنبه هاي گوناگوني از نامدنيت هاي سياسي و اجتماعي در جامعه مان پرداخته ام. در بخشي از کتاب و در پي بررسي برخي از نامدنيت هاي سياسي حکومت هاي ايران به برخي از واکنش هاي مردم نسبت به اين نامدنيت ها نيز پرداخته ام؛ واکنش هايي که برخي از آنها و از جمله «بي تفاوتي سياسي» را بايد با نامدنيت سياسي توضيح داد. بي تفاوتي سياسي مردم را از جمله به اين دليل وجهي از نامدنيت سياسي دانسته ام که به صورت واکنشي انفعالي از سوي مردم نسبت به نامدنيت هاي سياسي حکومت پيش گرفته مي شود و به محدود و بسته شدن حوزه عمومي جامعه که حوزه تلاش براي کشف و استقرار مصلحت عمومي (و ملي) است، مي انجامد.

اکنون که در مقطع انتخابات رياست جمهوري صحبت از «آراي خاموش» طرح مي شود، نظر به همان «بي تفاوتي سياسي» در ميان بخش هايي از مردم است. اين بي تفاوتي سياسي مي تواند علل گوناگوني داشته باشد. در متن زير که بخش «بي تفاوتي سياسي» از کتاب است، به برخي از علل آن اشاره کرده ام. جدا از چنين عللي مي توان از منظر مفهوم «مشروعيت» بي تفاوتي سياسي را به عنوان يک موضع سياسي تبيين کرد. امکان بحث گسترده در اين مورد وجود ندارد.

به علاوه بي تفاوت ماندن از جمله به اين معنا نيز هست که نمي خواهيم با حضور در حوزه عمومي از خويش فراتر برويم و هدفي را محقق کنيم که بدون اقدام ما نيز وجود دارد. اما بخشي از نيروي تحقق آن، راي به متحقق شدن آن نمي دهد

چرا که- شايد- نمي خواهيم با از خود فراتر رفتن در اين روز و روزگار خود را در کنار ديگراني ببينيم که انکارشان مي کنيم. اما چرا نبايد اين از خود فراتر رفتن را با تلاش براي ديدن و قرار گرفتن در کنار ديگراني توضيح دهيم که در جست وجويشان هستيم تا همراهشان شويم. هر يک از ما از موضع خاص خود راي مي دهيم و با راي دادن خود مي توانيم خود را در کنار آناني که نمي خواهيم، نبينيم. و چرا فکر نکنيم راي مي دهيم تا بگوييم تداوم وضع موجود و امکانات موجود شايسته ما نيست و يعني هدف ما از اين راي دادن از جمله اين است که مي خواهيم امکانات محدود موجود را بگسترانيم. اما با راي دادن و رد بي تفاوتي سياسي خود به عنوان يک «موضع» مانع از اين مي شويم در کنار قدرت هايي قرار بگيريم که سياست زدايي از جامعه را به عنوان يک «شيوه يا رويکرد» بقاي خود به جامعه تحميل مي کنند.

بي تفاوتي سياسي

بي تفاوتي سياسي را مي توان غيبت ناآگاهانه يا آگاهانه از عرصه فعاليت سياسي و در تضاد با مشارکت سياسي در نظر گرفت. همين ناآگاهانه يا آگاهانه بودن بي تفاوتي سياسي آن را از دو کيفيت متفاوت برخوردار مي کند؛ نخست آن بي تفاوتي سياسي است که حامل نوعي سياست گريزي نيست. در اين حال سياست به موضوع مورد علاقه يا دغدغه فکري و عملي فرد، گروه يا توده مردم تبديل نمي شود يا نمي تواند تبديل شود. اين بي تفاوتي سياسي پيامد انتخاب نيست بلکه خود به خودي است. دلايل بسياري براي آن وجود دارد. براي نمونه فقر و مجموعه مشکلات اقتصادي، معضلات روابط شخصي يا اجتماعي فرد، فرهنگ سياسي يا نيافتن ارتباطي ميان سياست و سعادت فردي و اجتماعي و... مانع مي شوند سياست به دغدغه و مشغله فکري و عملي انسان تبديل شود به ويژه در جوامعي که از نظر سياسي توسعه يافته نيستند. معمولاً توده هاي مردم به طور خود به خودي با بي تفاوتي سياسي شناخته مي شوند. در اين مورد براي نمونه هانا آرنت مي نويسد؛ «اصطلاح توده ها تنها به آن مردمي اطلاق مي شود که به دليل آنکه ماهيتاً چيزي بيشتر از افراد بي تفاوت نيستند، نمي توان آنها را در سازماني مبتني بر مصلحت مشترک يا در احزاب سياسي و حکومت هاي محلي يا در سازمان هاي حرفه يي و اتحاديه هاي کارگري متشکل کرد. اين مردم به گونه يي بالقوه در هر کشوري وجود دارند و اکثريت عظيم افراد خنثي و از نظر سياسي، بي تفاوت کشور را تشکيل مي دهند که نه به حزبي مي پيوندند و نه حتي به پاي صندوق هاي راي مي روند.»1 بالطبع اين خنثايي نسبي است چرا که همين توده مردم وقتي گاه در تحرکات پوپوليستي دچار اين توهم شوند که قرار است از نظر اقتصادي يا اجتماعي به حساب آورده شوند، تحرکات سياسي معيني را از خود نشان مي دهند.

دوم، آن بي تفاوتي سياسي است که پيامد سياست گريزي فرد، گروه يا اقشار مردم، يعني پيامد نوعي انتخاب آگاهانه يا دنباله روانه است. در اين نوع بي تفاوتي اراده اينان، در هر حدي، موثر است و به همين دليل مي توان آن را گاه همچون ابزاري عليه حکومت در نظر گرفت.

با اينکه در اينجا بي تفاوتي سياسي در معناي دوم، همچون ابزار مواجهه با حکومت، مورد توجه است اما به دليل تداوم تاثير فرهنگ سياسي سنتي در دوران معاصر - از جمله پيامد توسعه نيافتگي سياسي ما - بايد اين تاثير را يکي از عوامل سياست گريزي سريع ما در مواجهه با موانع مشارکت سياسي مورد تاکيد قرار داد.

از جمله اينکه مردم ما سياست را، در کل، خويشکاري حکومتگران مي دانستند. اين نوع نگرش فرهنگي به سياست از جنبه هاي متفاوت ديگري نيز مردم را، از نظر سياسي، بي تفاوت مي کرد. براي نمونه؛

- فرهنگ سياسي سنتي ما، از پيش از اسلام تا دوره مشروطه، رابطه حکومت و مردم را با رابطه شبان و رمه شناسانده است. با چنين ادراکي، مردم خود را به حکومت مي سپارند و بهروزي خود را از آن انتظار دارند نه از خود. صورت ديگري از همين رابطه، رابطه پدر و فرزند است که در آن سرور مستبد پدر اتباع خويش است. حکومت مبتني بر چنين رابطه يي را ماکس وبر پاترناليستي يا «شاه - پدري» خوانده است. جالب توجه است که حتي محمدرضاشاه نيز خود را پدر ملت ايران مي شناخت، در پاترناليسم، که صورت ابتدايي پاتريمونياليسم است، توده مردم به سياست نمي پردازند.2

- در فرهنگ سنتي ما رگه قوي تقديرگرايي وجود دارد. در نگاه تقديرگراي ما همه آنچه بر ما مي گذرد، نتيجه مشيت الهي دانسته مي شود. مطابق با چنين نگرشي، انسان هيچ اراده يي نسبت به زندگي خود و وضعيت جهان ندارد. هر چه هست، ناشي از تکاپو و مصلحت اراده يي متعال است. در برابر چيرگي تقدير يا با آن سازگار مي شده ايم يا دست بالا، در برابر تقديري که آن را مطابق با خواست خود نمي يافتيم، مي گفتيم؛ «اين نيز بگذرد». چنين موضعي اعلام جدايي مان از تقدير و بي تفاوتي نسبت به آن بوده است. «اين نيز بگذرد» را چه بسيار در ارتباط با حکومت ها نيز گفته ايم و انديشيده ايم که چه دريافت حکيمانه يي داريم. همين گرايش تقديرگرايانه، در دوران معاصر، اين دريافت را در ميان ما تقويت مي کرد که همه رويدادهاي سياسي کشورمان را حاصل اراده قدرت هاي بزرگي بدانيم که هر چه بخواهند، مي کنند و ما نيز در ممانعت از تحقق خواست آنان هيچ توانايي نداريم. اين ناتواني بي تفاوتي سياسي را در ما تقويت مي کرد.

- يکي ديگر از زمينه هاي فرهنگي بي تفاوتي سياسي ما وجود رگه قوي دنياگريزي در عرفان ايراني است. در تفکر عرفاني، دنيا حجاب آخرت دانسته مي شود. رفع اين حجاب نيز از طريق سلوکي پيش گرفته مي شود که محور آن ترک دنيا، دنياگريزي و در اساس، بي تفاوت شدن نسبت به دنيا و موضوعات زندگي اين جهاني است. در عرفان بي تفاوتي نسبت به دنيا و موضوعات آن به معناي تعالي صوفي و عارف در مسير سلوک جلوه داده مي شود.3 پايداري همين نگرش در ميان ما در دوران معاصر از جمله عوامل سوق يافتن مان به بي تفاوتي سياسي است. همين که ديده مي شود در هر مرحله شکست جنبش و فعاليت سياسي گرايش به تصرف و عرفان در ميان ما به شدت افزايش مي يابد (و برعکس، در دوره هاي تعالي جنبش سياسي- اجتماعي توجه به عرفان در ما به شدت فروکش مي کند) بيانگر اين نکته است که عرفان تبيين خودفريبانه و ديگرفريبانه يي از بي تفاوتي سياسي را به زيبايي و به قدر کفايت برايمان تدارک مي بيند.

- تا پيش از صفويان، انديشه سياسي تشيع حکم به نامشروع بودن همه حکومت ها در عصر غيبت مي داد. اين باور که هر حکومت موجود غاصب است، در بي تفاوتي سياسي ما موثر بود. همچنان است، در حال حاضر، چه بسيار افراد و نيروهايي اند که صرفاً با يک موضع گيري اخلاقي يا سياسي منزه طلبانه حکم به نامشروع بودن و غيردموکراتيک يا ضدمردمي بودن حکومت ها مي دهند و سپس هر نوع فعاليت سياسي در سيطره چنين حکمي جلوه يي از بي تفاوتي سياسي انتخابي است.

- در فرهنگ سنتي ما گرايش به دونگري (= دوآليسم، ثنويت) بسيار قوي است. اين دونگري، در عرصه سياست، از جمله با افراط و تفريط سياست زدگي و سياست گريزي مشخص مي شود. سياست زدگي بيشتر در شرايط تحرک سياسي توده وار مطرح مي شود و به معناي تبيين هر امر زندگي خصوصي و عمومي همچون امري سياسي است که موضع گيري سياسي مي طلبد. سياست گريزي بيشتر در شرايط شکست تحرک سياسي توده وار بروز مي يابد و به معناي تهي کردن زندگي خصوصي و عمومي از سياست، به معناي بي تفاوتي سياسي است.

هر دو اين افراط و تفريط بيانگر نامدنيت سياسي اند؛ نامدنيتي که فعاليت سياسي پايدار و آگاهانه را به بن بست مي کشاند و آن را در موقتي بودن، سطحي نگري، بي اثر بودن و... مي فرسايد. در عمل سياسي نيز افراط و تفريط اين گونه بروز مي يابد که وقتي با حکومتي مواجهيم که از قدرت سرکوبگري کافي برخوردار است، به صورت افراطي سکوت و عقب نشيني به حوزه شخصي و خصوصي زندگي يا سياست گريزي و بي تفاوتي سياسي را پيش مي گيريم و همين که حکومت را چندان ضعيف يافتيم که باور کنيم نمي تواند سرکوب مان کند، در تفريط يورش کور به آن جز سرنگوني هر چه خشونت بار آن را نمي خواهيم.

وقتي بي تفاوتي سياسي ابزار مواجهه با حکومت باشد، بايد آن را موضعي سياسي در نظر گرفت؛ موضعي که در عمل مي کوشد سياسي بودن خود را نفي و نقض کند. کافي است به اين موضوع بينديشيم که در بي تفاوتي سياسي فرد يا گروه يا توده مردم نمي کوشند يا نمي خواهند از نظر سياسي آينده يي براي خود متصور شوند. اينان از نظر سياسي، در لحظه حال فرو مي مانند. در عين حال اين بي آيندگي سياسي و فروماندن در لحظه حال به معناي آن نيست که اينان به هر وضعيت سياسي تن مي دهند، به آن تسليم مي شوند و خود را کاملاً از عرصه سياست جدا مي کنند. اتفاقاً بسيار پيش مي آيد آنان که موضع بي تفاوتي سياسي مي گيرند به موضوعات سياسي واکنش نشان مي دهند اما آنان به گونه يي با اين موضوعات مواجه مي شوند که انگار، از پيش، چنين مواجهه يي را بي ارزش و بيهوده مي دانند يا به گونه يي به اين موضوعات مي پردازند که انگار ربطي به آنان ندارد. آنچه به آنان ربط دارد اين است که ديگران سخن شان را همچون ابراز نارضايتي، همچون «نه»، بشنوند.

اما صرف «نه» گفتن انباشته بي تفاوتي است.

عوامل بسياري سبب اتخاذ چنين موضعي مي شود. در درجه نخست، اين باور مردم است که حکومت نسبت به منافع و مصالح عمومي (و ملي) بي تفاوت است. وقتي حکومت يکسان انديشي و يکسان کرداري را رواج مي دهد، چه بسيار افراد و گروه هاي سياسي دگرانديش و ديگرکردار، به اعتراض، خود را از گفتن و عمل کردن در عرصه سياست کنار مي کشند. وقتي حکومت توجيه مشروعيت خود را به شعارهاي ايدئولوژيکي شده يي متکي مي کند که براي آنها اعتبار ازلي - ابدي قائل مي شود، مردم را به بي تفاوتي سياسي سوق مي دهد. شعار «خدا، شاه، ميهن» يا «چو فرمان يزدان چو فرمان شاه» اصول ايدئولوژيکي شده يي با هاله تقدس است. حکومت با ايستادن در پشت چنين شعارهايي در واقع از مردم مي خواهد از حقوق و درخواست هاي سياسي - اجتماعي شان صرف نظر کنند. يکي از دلايل بي تفاوتي سياسي ما ايرانيان اين است که به تجربه تاريخي خود دريافته ايم حکومت را همچون «بنگاه اقتصادي» به حساب آوريم و نه «نهاد سياسي»؛ بنگاهي اقتصادي که به ضرر مصلحت عمومي (و ملي)، در جهت چپاولگري هايش عمل مي کند. اما چنين ادراکي، متقابلاً، سبب افزايش تقاضاهاي اقتصادي ما از حکومت مي شود. در اين روند، حکومت با مردم آزمندي مواجه است که هرچه به دستش برسد به نفع شخصي خود مصادره مي کند. در اين حال، هرچه هم درآمدهاي نفتي افزايش يابد، باز هم توان مالي حکومت براي پاسخگويي به تقاضاهاي اقتصادي مردم کافي نيست. چنين است که حکومت به ورطه وام هاي خارجي مي افتد. بي تفاوتي سياسي وقتي به عنوان ابزار مطرح مي شود، صرفاً بروز سياست گريزي نيست. چه بسا افراد و گروه هايي که سياست گريز نيستند اما موضعي که نسبت به حاکميت اختيار مي کنند، موضع بي تفاوتي است.اينان هرگز از هيچ طرح حاکميت حمايت نمي کنند. اين بي تفاوتي مي تواند چنان بگسترد که حتي اگر حکومت طرحي را به نفع خود مردم پيش بکشد - اگر اين طرح به منافع اقتصادي بي واسطه مردم مربوط نشود - باز هم مردم به آن بي تفاوت مي مانند. بي تفاوتي فقط در سطح بي تفاوتي سياسي نمي ماند و به بي تفاوتي اجتماعي و فرهنگي و... حتي بي تفاوتي نسبت به خود نيز مي گسترد. (آمار فزاينده اعتياد و بزه هاي اجتماعي در ايران معاصر را بايد همچون جلوه يي از بي تفاوتي نسبت به خود در نظر گرفت.) همين گسترش بي تفاوتي است که حکومت را در پيشبرد هر طرح که دارد از پشتوانه مردم محروم مي کند. درست به همين دليل است که بي تفاوتي سياسي مردم حاکمان را از حاکميت کردن بيگانه مي کند چرا که بي تفاوتي مردم سبب به اشتباه افتادن حاکمان در تصميم گيري هاي خود و ناتواني شان در اجراي اين تصميم گيري ها مي شود. يکي از دلايل اينکه حکومت هايي که مشارکت سياسي مردم را نمي پذيرند نسبت به تصميم گيري هاي اشتباه خود و پيامد آن پاسخگو نيستند اين است که نمي توانند بفهمند چرا اشتباه مي کنند. آنان فقط از پيامدهاي اشتباه هاي خود مي فهمند اشتباه کرده اند و آن هم بدون اينکه علل آن را درک کنند. حکومت در ناآگاهي از وضعيت خود و وضعيت جامعه، و درغلتيده به روزمرگي، مجبور به تصميم گيري و عمل مي شود و به همين علت نمي تواند اشتباه هاي خود را تصحيح کند و از اشتباهي به اشتباه ديگر مي غلتد.

چه بسا حکومت ها بي تفاوتي سياسي مردم و غيبت شان از عرصه سياست را به نفع خود مي يابند. اما اينان درک نمي کنند در دوران معاصر مشارکت سياسي مردم به آنان هويتي مي دهد که به اعتبار آن از منافع و مصالح شخصي بي واسطه شان فاصله مي گيرند و رو به حمايت از منافع و مصالح مشترک، عمومي (و ملي) مي آورند. اما مهم دريافت اين نکته است که حمايت مردم از مصلحت عمومي (و ملي) تا حدي که فضاي مشترک حکومت و مردم اجازه مي دهد، منافع و مصالح حکومت را نيز دربرمي گيرد؛ آنچه وقتي مردم از نظر سياسي بي تفاوتند به آن بي توجه مي مانند.

بي تفاوتي سياسي مردم به عنوان ابزار به مردم کمک مي کند شرايط دشوار و طاقت فرساي مسلط بر جامعه را تحمل کنند. اما اين نوع تحمل کردن با به مرور از دست دادن توانمندي هاي فردي و اجتماعي شان حاصل مي آيد. از اين لحاظ بي تفاوتي سياسي بيان اعتراض خاموش و منفعلانه مردم است و ابزار نشان دادن خاموش نارضايتمندي مردم از وضع سياسي حاکم بر جامعه. آنان به مرور احساس نارضايتمندي خود را در شکست هاي حکومت مي جويند. پس با مسووليت ناپذيري در سکوت خويش هم خود را ناتوان مي کنند و هم حکومت را به سوي شکست مي رانند. بنابراين چنين مردمي ديگر براي حکومت قابل اتکا نيستند. از جمله به همين دليل است که حکومت ها همواره مجبور مي شوند براي حفظ قدرت به قدرت هاي بزرگ خارجي- که قطعاً هژموني طلب اند- اتکا کنند. نتيجه چنين اتکايي نيز تباهي و زوال حکومت است.

در عين حال بي تفاوتي سياسي تخريبگري خاموش مردم نيز هست بنابراين کرداري نامدني است. مردمي که بي تفاوتي سياسي را همچون سپر تدافعي در برابر فريب خوردگي و سوءاستفاده قرار گرفتن مي پندارند، در پناه گرفتن در پس اين پناه گرفتگي شان حساسيت پذيري خود نسبت به زندگي فعال و خلاق را از دست مي دهند؛ به مردمي تبديل مي شوند که ديگر نمي دانند از نظر سياسي چه موضعي صحيح و چه موضعي غلط است؛ امري که يک نتيجه قطعي دارد؛ اينکه در اوج گيري تنش ها و بحران ها خود را به همان نيروهاي سياسي مي سپارند که بتوانند صورت ظاهر مناسبي از خود به آنان بنمايند؛ صورتي که در دوره معاصر بيشتر در پوپوليسم جلوه مي کند. مردمي که خود را با تفاوت و تمايز و با تعارض و کشمکش سياسي ناشي از آن مواجه نمي کنند، «خرج» توپ هاي جنبش هاي توده واري مي شوند که بر ضد منفعت و مصلحت آنان شليک خواهد شد.

پي نوشت ها؛---------------------------

1- آرنت، هانا، توتاليتاريسم، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات جاويدان، 1362، ص 43

2- بنيان رابطه «شاه - پدري» رابطه «خدا - پدري» است که در ايران سابقه يي ديرينه دارد. مهرداد بهار مي نويسد؛ «زروان در اصل خدا - پدري بوده است که اغلب اقوام ابتدايي بشر به چيزي نظير او معتقد بوده و هستند؛ خدا - پدري که از او همه خدايان و ديوان، همه نيروهاي خوب و بد و همه جهان پديد آمده است. ولي چنانچه از نوشته هاي پهلوي برمي آيد، بعدها از اين خدا - پدر نخستين، خدايي چنان مجرد و پيچيده ساخته اند که مي رساند عقيده به زروان در ايران مراحل مختلف تمدن را از يک جامعه ابتدايي تا جامعه يي پيشرفته، چون جامعه ساساني، طي کرده است. (بهار، مهرداد، پژوهشي در اساطير ايران، همان، ص 159)

3- در فرهنگ سنتي ما دنيا «محل گذر» است، آنچه به دليل بي ارزشي اش نبايد به آن تعلق داشت. ما نخواسته ايم به اين باور تکيه کنيم که دنيا «محل ماندگاري» است، ماندگاري از طريق تلاش براي درک و تغيير آن.
عناوين اين صفحه
بلوغ سياسي
منطق انتخاب
رقابت اخلاقي
حقوق شهروندي در ميدان تره بار
سرخوشي از غم گذشته
سنجاق نيمه باز
موج سبز تغيير همه را خواهد برد
اميدواري هاي مجيدي
هم سياستمدار، هم فيلمساز
شايعه فيلم انتخاباتي استاد
وقتي کار کلاه سيلندر به نخود پخته مي افتد
مهندس موسوي نقش بازي نمي کند
آراي خاموش و سياست زدايي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام