يكشنبه، 10 خرداد 1388 - شماره 1964
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
اقتصاد
دوبي سرزمين آرزوهاي يخ زده

بهشاد بهروزي

دوبي، هتل پنج ستاره رافلز، آخرين هفته دسامبر 2008، ساعت 30/11، نشست سرمايه گذاري خارجي جهت اعلام پروژه جديد ساختماني مجمع الجزاير نخل. لابي هتل خالي از علاقه مندان و عوامل بازار ساخت و ساز سراسر دنيا است.

ساعت 30/12، پس از گذشت يک ساعت از آغاز نشست در سالن برگزاري نشست سرمايه گذاران بازار مسکن دوبي تنها 10 آژانس املاک و مسکن در سالن حضور پيدا کردند. نشستي که در دسامبر 2008 در دوبي برگزار شد نشان داد ديگر از بازار پرهياهوي املاک دوبي اثري نمانده است. روند نزولي اقتصاد جهاني و کاهش جهاني قيمت نفت موجب افت شديد اقتصاد و افزايش ريسک سرمايه گذاري در بخش مسکن دوبي شده است. طبق آخرين گزارش صندوق بين المللي پول رشد اقتصادي امارات طي سال 2009 به کمتر از 3/3 درصد رسيده است، اين در حالي است که رشد اقتصادي اين شهر در سال 2008 به بيش از 4/7 درصد رسيده بود. چنين وضعيتي موجب خروج بسياري از سرمايه گذاران خارجي از بازار مسکن و توقف اعطاي تسهيلات بانکي به اين بخش شده است. لغو و تاخير بلندمدت 50 درصد پروژه هاي ساختماني از جمله پروژه هتل بين المللي ترامپ، باغ هاي جديد جميرا با سرمايه گذاري 100 ميليارد دلاري تنها گوشه يي از اثرات کاهش 40درصدي قيمت مسکن در دوبي بود. از سوي ديگر از سپتامبر 2008 تاکنون اجاره واحدهاي تجاري دوبي بيش از 15 درصد کاهش داشته است. همچنين کاهش توليد مسکن همراه با افت تقاضا موجب مازاد عرضه، صعود سرسام آور بيکاري و استثمار کارگران ساختمان شد. بانک UBS سوئيس در آخرين گزارش خود اعلام کرده است؛ «کاهش 10درصدي جمعيت، کاهش تقاضا براي املاک را به همراه داشته که نتيجه آن تخليه 30درصدي فرصت هاي شغلي بوده است.» موسسه تحقيقاتي گلف هاوسينگ نيز اعلام کرده است بحران دوبي تا سه سال ديگر همچنان ادامه دارد. خلاصه آنکه دوبي، مراکز تجاري رنگارنگ چندان جاذبه يي براي مدرن ترين و ثروتمندترين سرمايه گذاران خارجي ندارد.

اجتماع
منطق هاي هيجان زده
محمد سرابي

جلسات دانشجويي مناظره ميان طرفداران دو نامزد اين روزها رونق زيادي دارد. فضاي اين جلسات براي کساني که از دهه هاي پيش تا به حال در جريان مبارزات انتخاباتي بوده اند، آشنا است. دانشجوياني که زودتر آمده اند تمام صندلي هاي سالن را پر کرده اند. بقيه دورتادور و تا آستانه در ورودي ايستاده اند. صداي بلندگوها تا راهرو شنيده مي شود و بيرون در دانشجويان ديگري گردن مي کشند تا مناظره کنندگان را ببينند. مناظره کنندگان پشت ميز نشسته اند و بدون اينکه به هم نگاه کنند دائماً حرف يکديگر را قطع مي کنند. مجري هر چند دقيقه تذکر مي دهد که وقت تمام است و بايد به ديگري فرصت حرف زدن بدهند. با هر جمله يي که يکي از آنها مي گويد سروصداي تشويق و تمسخر جمعيت بلند مي شود و فروکش مي کند. بعضي وقت ها مشخص نيست ابراز احساسات جمعيت در تاييد سخنان گفته شده است يا در رد آن. چند نفري در رديف هاي عقبي بعد از هر جمله دست مي زنند، هو مي کنند و شعار مي دهند. هر يک از طرفداران نامزدها خودش را مظهر عقلانيت و استدلال هاي خدشه ناپذير مي داند به همين دليل بيشتر صحبت هايش را به کوبيدن و تخريب نامزد ديگر و نه اثبات خود اختصاص مي دهد. بيرون سالن اعلاميه هاي دانشجويي پخش مي شود. جلسه دو ساعت ادامه پيدا مي کند و زماني که همه از اين همه منطق خسته شدند و کلاس هاي عصر را غيبت کردند به پايان مي رسد.مي دانيم بيشتر گروه ها و چهره هاي سياسي ايران بر سياسي بودن دانشگاه ها تاکيد کرده اند. تجمع هاي دانشجويي بهترين فضا براي ارزيابي نامزدهاي انتخاباتي و هواداران شان از هر جريان و جناحي است. در مناظره ها هر طرف از منطق و مدرک خود سخن مي گويد و شنوندگان به آنچه درست يا غلط مي دانند، واکنش نشان مي دهند اما آنچه تمام فضاي سالن را پرکرده، به بيرون از درها تراوش کرده و آثارش در همه جا موج مي زند حجم سنگيني از «هيجان» است.
يادداشت هاي يک کانديدا-6
فرزند خانواده(1)
استثنائاً به قلم؛ غلام

امروز چون آقاي مهندس در سفر استاني به سر مي برند، قرار شده من کار يادداشت نويسي را برعهده بگيرم تا شما خوانندگان محترم کماکان در جريان اخبار و اطلاعات ستاد مردمي مهندس قرار بگيريد.

وقتي شما براي منصب مهمي همچون رياست جمهوري کانديدا مي شويد برخي افراد و گروه ها سعي مي کنند خودشان را به شما منتسب کرده و احياناً موفقيت هاي شما را به نام خودشان مصادره کنند. بنابراين بايد مثل ما هميشه حواس تان باشد که احياناً از زبان شما مصاحبه يي جعل يا پوستري منتشر نشود. امروز صبح مهرشاد جزوه يي آورده که مي گويد برخي از دانشجويان دکتر در جزاير لانگرهاوس آن را منتشر کرده اند. ما ضمن تکذيب شديد براي اطلاع هواداران آنها را نقل مي کنيم؛

مقدمه جناب آقاي مهندس نادم

ما جمعي از دانشجويان شما که در اين ترم شديداً به نمره احتياج داشته و بدون الطاف خفيه شما قادر به پاس کردن دروس اين ترم نيستيم، تصميم گرفتيم براي آنکه مردم شما را بهتر بشناسند تعدادي خاطره برايتان بنويسيم. اين خاطره ها را از زبان افراد مختلفي نقل کرده ايم که يک وقتي گندش هم درنيايد و کسي نتواند آنها را تکذيب کند. اميدواريم خوش تان بيايد. در پشت اين برگه اسامي دانشجوياني که در تهيه و تنظيم اين مجموعه خاطرات نقش داشته اند، ذکر شده. پيشاپيش از زحمات شما در سر کلاس درس هم تشکر مي کنيم.

-يکي از افراد فاميل؛ آقاي دکتر از کودکي علاقه عجيبي به علم و دانش داشتند. در دوران کودکي بعضي اوقات لج مي کردند و آنقدر گريه مي کردند که تا يک اسکناس که پشتش نوشته باشد «دانش اگر در ثريا هم باشد...» به او نمي دادند، محال بود ساکت شوند.

-يکي از همسايه ها؛ آقاي دکتر کلاً آدم خاصي بودند و براي هر کاري روش منحصر به فرد خودشان را داشتند. مثلاً وقتي مي خواستند بدانند ساعت چند است، اول خودشان حدس مي زدند و بعد سوال مي کردند. مي پرسيدند؛ ساعت 12 است؟ ساعت 11 و 59 دقيقه است؟ ساعت 11 و 58 دقيقه است؟ ساعت 11 و 57 دقيقه است؟ و همين طور ادامه مي دادند تا اينکه به ساعت مورد نظر برسند. و البته هميشه آنقدر باهوش بودند که فاصله قانوني را رعايت مي کردند تا خداي نکرده لنگه کفشي، چيزي به سمت ايشان پرتاب نشود.

- خدمتکار منزل؛ يک روز يکي از دوستان مهندس آمدند دم در و ايشان را با نام «رضا» صدا زدند. دکتر خيلي عصباني شدند و اخم کردند و بعداً که علت را پرسيديم، ايشان گفتند وقتي من يک اسم «ابوالقاسم» دارم چرا از يک اسم اضافي ديگر استفاده مي کنيد؟ خيلي از مردم دنيا حتي يک اسم هم ندارند.

- يکي از همکاران؛ دکتر علاقه يي به پول و مال دنيا نداشت اما همين طور پولش زياد مي شد. يک بار 10 ميليون تومان به ايشان دادم و گفتم بايد به دست کسي برسانند. ايشان هم قبول کردند و گفتند پول را داده اند. دو روز بعد که قرار شد موبايل شان را از جيب شان به ايشان بدهم، ديدم عين همان 10 ميليون تومان در جيب شان هست. با اينکه خودشان مي گفتند پول من را به دست دوستم رسانده اند ولي خدا دوباره همان مقدار را به ايشان داده بود و البته اين مساله بارها تکرار شد.

ادامه دارد...
به بهانه انتشار کتابي تازه درباره فلسفه حقوق بشر
فهم سياست حقوق بشر
حسين فراستخواه

از يک نگاه، رويارويي با مفهوم حقوق بشر در دو حالت قابل تصور است؛ يکي از منظر سياست قدرت و ديگري از دريچه نگاه اخلاقي- انساني. البته رويکرد سومي را هم مي توان تمييز داد و آن درنگ فلسفي در باب اين مفهوم است که مي تواند بر فراز اين دو منظر ايستاده، دو رويکرد مزبور را تحليل کند. سياست قدرت، حقوق بشر را دستمايه نزاع هاي فايده گرايانه خويش قرار مي دهد و در موقعيت هاي مختلف، از گفتمان حقوق براي سياست مشروعيت غسوءفاستفاده مي کند. از آنجا که در چند دهه اخير، زبان حقوق بشر نيز به مثابه يکي از زبان هاي سياست بدل شده است، دولت ها به جاي اسلحه، بشرها را به سوي هم نشانه مي روند و با قرار دادن حيات بشرها در منطقه ريسک (يا عرصه قمار) از يکديگر امتياز مي گيرند. به عبارت ديگر امروز يکي از برگ برنده هاي بازي سياست قدرت، «بشر» است. اين بشر گروگاني است تقريباً در اختيار همه دولت ها که هنگام خطر به عنوان «پيشمرگ» عيان مي شود. اما گروگان ها عموماً پيش از آنکه بشر باشند، با احترام بسيار زير عنوان «شهروند» شناسايي شده و به همين اعتبار نه موضوع حقوق بشر که موضوع حقوق ملي قلمداد مي شوند. اين وضعيت، دور باطلي را ايجاد مي کند که تحقق حقوق بشر را ناممکن مي سازد. نگاه اخلاقي- انساني به مفهوم حقوق بشر هرچند از «تجربه» نقض آشکار حقوق بشر و «مشاهده» قربانيان آن ايجاد مي شود، اما معمولاً در تقابل واکنشي با رويکرد سياست قدرت ايجاد مي شود. فعليت اين رويکرد در اکثر موارد به عنوان يک نيروي معترض پديدار مي شود و غالباً وضع واقعاً موجود را نفي و وضعيتي آرماني را طلب مي کند که در آن هيچ اقدامي عليه «حقوق ذاتي بشر» صورت نگيرد. در واقع اين نيروي معترض، همواره موضوعات بسيار براي «مخالفت» دارد، اما براي اين مخالفت دليلي نمي آورد. براي اينکه بدانيم و بگوييم نقض آشکار حقوق بشر اشتباه است، «نيازي به مفهوم حقوق بشر نداريم، ولي براي مخالفت با اين کارها به دليل نيازمنديم». پرسشي که کتاب مايکل فريمن ابتدا پيش مي کشد، اين است؛ «اگر در واقعيت، حقوق بشر نقض مي شود، چرا ما بايد طرف حقوق بشر را بگيريم نه واقعيت را؟» اين پرسش از آن رو مطرح مي شود که همين رويکرد اخلاقي- انساني به حقوق بشر نيز خود زاييده شرايطي است که در واقعيت ايجاد مي شود. پرسش ديگري که فريمن مطرح مي کند، اين است؛ «حقوق بشر چه معنايي خواهد داشت اگر تحقق برخي از اين حقوق مستلزم نقض برخي حقوق ديگر باشد؟» در واقع گويا «خود حقوق بشر با يکديگر سازگاري ندارند». به تعبيري ديگر چنين به نظر مي رسد که اجرا و تحقق حقوق بشر با قاعده لاضرر تعارض دارد. شايد از همين رو باشد که متفکري مانند مک اينتاير از «عدم حقوق بشر» سخن مي گويد و آن را هم رديف «موهومات و خرافات» مي پندارد. اما فريمن اشتباه مک اينتاير را اين مي داند که او حقوق بشر را با چيزهاي مادي مقايسه مي کند. مثلاً همان طور که «ما داراي دست و پا هستيم مي توانيم آنها را داشته باشيم». فريمن توضيح مي دهد که منشاء اين اشتباه، زبان حقوق است. «ما همان طور که از داشتن موبايل سخن مي گوييم، از داشتن حقوق نيز صحبت مي کنيم». اما در واقع حقوق، «مطالبات و استحقاقاتي اند که از قواعد اخلاقي يا قانوني منتج مي شوند» و در انديشيدن به اينکه احتمالاً انسان ها مستحق چه چيزهايي هستند، هيچ چيز موهومي وجود ندارد. البته فريمن مسائل ديگري را نيز پيش مي کشد که قابل نقد است. از جمله آنکه مي گويد؛ «سازمان ملل مفهوم حقوق بشر را وارد حقوق بين الملل کرد بي اينکه مفهوم حاکميت را اصلاح کرده باشد». پرسشي که پيش مي آيد اين است که آيا سازمان ملل واقعاً قادر به تغيير و اصلاح مفهوم حاکميت است؟ با اين نگرش، نقد فريمن به برخورد «سياست زده» سازمان ملل با مسائل حقوق بشر نيز تا حدودي مبهم و غيرقابل فهم به نظر مي رسد. با اين همه، او به نکته يي اشاره مي کند که نشان مي دهد از نگرشي تک بعدي و آرماني نسبت به حقوق بشر جانبداري نمي کند. او معتقد است نماياندن «محدوديت هاي حقوق بشر» به اندازه دفاع از آنها و «بيان ارزش آنها» مهم است. و مهم تر از همه او به اين نکته اشاره مي کند که «فهم حقوق بشر فهم سياست حقوق بشر را مي طلبد» و اين دريچه يي است به کتابي که قرار است حقوق بشر را از منظري ميان رشته يي مطالعه و تحليل کند.
عناوين اين صفحه
دوبي سرزمين آرزوهاي يخ زده
منطق هاي هيجان زده
فرزند خانواده(1)
فهم سياست حقوق بشر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام