
سيروس غفاريان
کشور ترکيه علاوه بر همسايگي و مرز مشترک، هم از نظر تاريخي با گذشته پيوند دارد و هم امروز تجربه هايي قابل توجه براي ملت را از سر مي گذراند. روي کار آمدن جريان اسلام گرا در اين کشور نيز بر اشتراکات مي افزايد. بر اين اساس، آشنايي با روند تاريخي اين ملت همسايه و هم کيش، در ارزيابي وضعيت کنوني آن به کار مي آيد.
---
سرزميني که در حال حاضر ترکيه گفته مي شود تاريخ پرماجرايي را از 2500 قبل از ميلاد آغاز کرده و مقاطعي از تاريخ آن با يوناني هاي مقيم در شبه جزيره بالکان در غرب اين سرزمين و امپراتوري «ليدي» در شرق که هم اکنون ترکيه آسيا گفته مي شود وجوه مشترک داشته است. بعد از زوال سلطه يوناني و سقوط ايران هخامنشي، روم باستان اين سرزمين را جزيي از تصرفات خود قرار مي دهد که شکوه و عظمت آن را در امپراتوري بيزانس مي بينيم. در قرن پانزدهم ميلادي ترک هاي عثماني اين سرزمين را تسخير مي کنند و در ابتداي قرن بيستم با سقوط سلاطين آل عثمان، ترک هاي جديد اروپا مآب حاکميت را به دست مي گيرند تا در جرگه اتحاديه اروپا درآيند.
از تمدن آسياي صغير تا سلطه روميان
شبه جزيره يي در منتهاي غربي آسيا وجود دارد که در حال حاضر آن را آسياي صغير يا بخش آسيايي ترکيه مي نامند. يوناني ها به آن «آناتوليا» مي گفتند که به معني «جايگاه طلوع خورشيد» است. اين سرزمين به عنوان يکي از سرچشمه هاي تمدن يوناني است. ضمناً تمدن قوم «هيتي» نيز در بخشي از اين سرزمين رشد کرده است. به درستي معلوم نيست از چه زماني اقوام هند و اروپايي و آريايي به اين منطقه کوچ کرده اند.
هند و اروپايي ها چون پرورش دهنده اسب بودند، از اين لحاظ بر ملل قديمي آسيا که جز گاو و چهارپاياني چون خر و گاوميش که به گاري ها مي بستند وسيله ديگري براي حمل و نقل نداشتند، برتري داشتند. نخستين موج اين ملل که از اروپا به آسيا سرازير شدند،«لوويت ها» بودند که در حدود 2500 سال ق م از تنگه بسفر به آسياي صغير وارد شدند.
بعداً قوم ديگري از هند و اروپايي به نام «هيتي» به آسياي صغير آمدند. آنها در شرق شهر فعلي آنکارا ساکن شدند. اين قوم در اين منطقه فن ذوب فلزات را مي دانستند. هيتي ها از اقوام بزرگ هند و اروپايي بودند که زبان شان با هند و اروپايي هاي ديگر واژه هاي مشترک داشت.
واژه «آب» به زبان هيتي «wader» و به يوناني «huder» ناميده مي شود که به واژه انگليسي «water» شباهت نزديک دارد. (هنري لوکاس، تاريخ تمدن، ترجمه آذرنگ، ص126) همچنين پاره يي ديگر از اين طوايف هند و اروپايي به منطقه دياربکر کنوني آمده و بر قوم «هوري» چيره شدند. هيتي ها عاقبت مغلوب آشوري ها شدند. در قرن سيزدهم ق م شعبه ديگري از هند و اروپايي ها در حدود درياچه «وان» استقرار يافته و دولت «اورارتو» را تشکيل دادند و مدتي بعد قبايل ارمني در اين منطقه حکومت ارمنستان را تشکيل دادند.
تمدن لودي «ليدي»
کشور ليدي ناحيه يي در ساحل غربي آسياي صغير (ترکيه فعلي) در جوار رود «هاليس» (قزل ايرماق) قرار داشت. تمام اقوام آسياي صغير آريايي بودند. اما نژاد مردم ليدي به درستي مشخص نيست و عده يي آنها را سامي مي دانند ولي اين نکته مشکوک است.
پايتخت ليدي شهر «سارد» بود. هرودوت ضرب سکه از طلا و نقره را به آنان نسبت داده است.
دولت ليدي توانست همه مهاجرنشين هاي يوناني آسياي صغير را تحت سلطه خود درآورد. در زمان سلطنت «کروزوس» ثروت ليدي به حدي رسيد که در ميان اروپاييان همان مقامي را داشت که «قارون» نزد ملل شرق داشت. در زبان انگليسي اصطلاحي بود که فلان کس به اندازه کروزوس ثروتمند است. کوروش پادشاه هخامنشي چون کليد فتح همه آسياي صغير را در تسخير ليدي مي ديد، به سارد لشگر کشيد و کروزوس را شکست داد. کروزوس که قصد خودسوزي داشت، قبل از آنکه شعله هاي آتش او را بسوزاند، يکي از رب النوع هاي يوناني را به ياري طلبيد. کوروش که وضع را چنين ديد، از اينکه کروزوس از خداوندان خود ياري خواسته، بر او ترحم کرد و ضمن خاموش کردن آتش، دستور داد او را آزاد کنند. بي جهت نبود که «امرسون» کوروش را مورد ستايش قرار مي دهد و مي گويد؛ «کوروش يکي از کساني بود که گويا براي فرمانروايي آفريده شده و با دشمن مردانه رفتار مي کرد. «با فتح ليدي اکثر مهاجرنشين هاي آسياي صغير به دست هخامنشيان افتاد.»
آسياي صغير يکي از سرچشمه هاي تمدن يوناني
يوناني ها بخش عظيم تمدن خود را مديون آسياي صغير هستند. هومر شاعر حماسه سراي يوناني طبق نوشته آلبر ماله در تاريخ ملل مشرق و يونان، که يکي از بزرگ ترين منظومه هاي قهرماني را براي ملت يونان نوشته متولد ازمير بوده که در ترکيه فعلي قرار دارد. او داستان تصرف شهر «تروا» را توسط يونانيان به اين شرح بيان مي کند؛ حدود 15 تا 20 قرن قبل از ميلاد يکي از شاهزادگان «تروا» به نام «پاريس» از کشور خود به يونان آمد و دختر «منلاس» پادشاه اسپارت را که «هلن» نام داشت ربود و به تروا برد. پادشاه يونان به نام «آگاممنون» همه يوناني ها را متحد کرد و به تروا لشگر کشيد (تروا در جنوب تنگه داردانل قرار داشت) و اين شهر را مدت ها محاصره کرد ولي قادر به فتح تروا نشدند تا آنکه يوناني ها اسبي چوبي ساخته و سرداران و سربازان خود را درون آن مخفي کردند. اهالي تروا اين اسب را داخل شهر خود بردند که ناگهان سربازان يوناني از شکم اسب بيرون آمده و دروازه شهر را به روي يوناني ها گشودند و شهر را فتح کردند. آسياي صغير به جز لوديه (ليدي) شامل نواحي زير بود.
1- يونيه (ايوني) در غرب آسياي صغير و نزديک درياي اژه بود و شهرهاي «افز» (افسوس)، بندر ميله (ميلت)، جزيره «ساموس» و «هاليکارناس» در اين منطقه بودند.
2- کي لي کيا در يکي از نواحي شرقي آسياي صغير
3- فريژيه (فريگيه) در حوزه رود هاليس
4- کاپادوکيه در ساحل درياي سياه. نواحي نامبرده به طور کلي آسياي صغير، محل تلاقي تمدن و فرهنگ ايراني، هندي از يک سو و فرهنگ يوناني که از جزيره کرت و مصر به يونان نفوذ کرده بود، در اين منطقه با تاثير متقابل بارور شد. به نوشته ويل دورانت در تاريخ تمدن خود در بخش يونان و در تاريخ فلسفه غرب نوشته برتراند راسل فيلسوف معاصر انگليسي فلاسفه کلاسيک يوناني همه از آسياي صغير برخاسته اند.
1- طالس متولد بندر ميله
2- کسنوفانوس متولد کولوفون در آسياي صغير
3- فيثاغورث (پيتاگوراس) متولد جزيره ساموس
4- آناکسيماندر متولد بندر ميله در ايوني
5- آناکسيما نوس متولد بندر ميله
6- هراکليتوس متولد افسوس
7- آناکساگوراس متولد کلازومنه در ايوني
8- هراکليدس متولد پونتوس بندري در کنار درياي سياه
9- ديوجانس (ديوجانوس) متولد بندر سينوپ در آسياي صغير.
اصولاً کلمه يونان در بعضي از زبان ها وجود دارد که از واژه يونيه (ايوني) گرفته شده و اروپاييان به سبب قومي از يونان که به گرس (گرک) معروفند اين کشور را «گريس» مي خوانند ولي دانشمندان پايه گذار علم و فلسفه در آسياي صغير (ترکيه فعلي) بوده اند. آنهايي که فقط يونان را خاستگاه علم و فلسفه مي دانند بايد بدانند تاريخ تمدن بشري نشان داده است که يونان باستان از سرچشمه هاي بزرگي سيراب شده است تا به اين وسيله بتواند به صورت خاستگاه فرهنگ و فلسفه بشري درآيد. آسياي صغير يکي از اين سرچشمه ها بوده که تعامل فرهنگي بين تمدن اژه يي از يک سو و تمدن هاي ايراني، هندي از جانب ديگر در آنجا صورت گرفته است. آناتولي (ترکيه آسيا) در زمان هخامنشيان مرکز جنگ هاي ايران و يونان بود. از 494 ق م که حاکم بندر ميله به نام «آريستاگوراس» مردم منطقه ايوني را بر ضدايران به شورش وادار کرد و شهر سارد را به آتش کشيد و باعث خشم داريوش شد سپاهيان ايران از طريق آسياي صغير وارد يونان شدند و جنگ هاي ماراتن در زمان داريوش، و تروموپيل در زمان خشايارشاه و تصرف آتن و به آتش کشيدن «آکروپوليس» همه به انتقام آتش زدن سارد پايتخت ليدي بود. اسکندر مقدوني نيز داريوش سوم را در دو منطقه گرانيکوس در غرب ترکيه امروزي و منطقه جنوبي ترکيه به نام «ايسوس» شکست داد و اين شکست ها منجر به آن شد که عاقبت اسکندر در 331 ق م پرسپوليس را به انتقام آتش زدن آتن طعمه حريق سازد. در دوره هخامنشيان آناتولي به منزله يک راه استراتژيک بين ايران و يونان بود. بعد از مرگ اسکندر و شکست جانشينان او از اشکانيان، آناتولي جزيي از متصرفات شرق امپراتوري روم شد.
از تولد امپراتوري بيزانس (روم شرقي) تا سلطه ترکان عثماني
بر اثر وسعت زياد امپراتوري روم، آن دولت نمي توانست کليه هجوم هاي اقوام وحشي را دفع کند لذا زماني که «تئودوز» در 379 ميلادي به امپراتوري رسيد، در سال 395 ميلادي امپراتوري خود را به ترتيب زير بين دو فرزندش تقسيم کرد.
1- ترکيه فعلي، سوريه را به آرکاديوس سپرد و او امپراتور روم شرقي (بيزانس) شد.
2- هونريوس امپراتور شبه جزيره ايتاليا و متصرفات اروپايي شد که به آن روم غربي مي گفتند. پايتخت روم شرقي شهر بيزانتن بود. سابقه اين شهر به قبل از تشکيل امپراتوري روم شرقي مي رسد. مرکز و پايتخت روم شرقي ابتدا شهر «بيزانتيوم» بود که محل فعلي شهر قسطنطنيه يا استانبول است و به اين سبب روم شرقي را بيزانس گفته اند. در 11 مه330 ميلادي امپراتور کنستانتين سنگ بناي شهر «کنستانتينيوپوليس» يا شهر قسطنطنيه را در محل قديمي شهر «بيزانتيوم» بنا کرد. اين همان شهري است که بعد از فتح آن توسط محمدفاتح به استانبول (اسلامبول) معروف شد. اين تقسيم بندي در زمان ساسانيان انجام شد. بزرگ ترين امپراتور بيزانس (روم شرقي) «ژوستي نين» بود که معاصر انوشيروان پادشاه ساساني است. ژوستي نين به سبب ساخت کليساي «اياصوفيا» شهرت جهاني يافت. او نهمين و بزرگ ترين امپراتور روم شرقي بود. اقدامات او باعث شد روم شرقي به حدي از رشد برسد که از نظر هنر و شيوه مملکتداري با دوران اکتاو اگوست رقابت کند. آنقدر کار مي کرد که به امپراتور بي خواب شهرت يافت. ملکه اش «تئودورا» از شجاعتي وافر برخوردار بود. او بناهاي مذهبي زيادي را پايه گذاشت و کليساي «اياصوفيا» که به معني «عقل خداوندي» (سنت صوفيا) بود، بنا کرد که حالا به مسجد تبديل شده است. در روز افتتاح اين کليسا (27 دسامبر 537 م) چشم ژوستي نين به آن خيره شد و با آواز بلند گفت؛ «حمد خداي را که مرا شايسته انجام چنين امر خطيري کرد.» او به کمک سردار خود «بليزر» توانست با انوشيروان بجنگد ولي در 562 بين ژوستي نين و انوشيروان صلح برقرار شد. بزرگ ترين حادثه يي که مي رفت تا حکومت ژوستي نين را به سقوط بکشاند بلواي نيکا به معني بلواي پيروزي بود. «يکي از روزهاي يکشنبه 10 ژانويه 532 ميلادي در استاديوم بزرگ شهر کنستانتين مسابقه ارابه راني بين دو تيم سبز و آبي آغاز شد. طرفداري از تيم هاي ارابه راني سبز و آبي استاديوم را به اغتشاش کشاند به طوري که تبديل به تظاهرات ضدامپراتور شد و او قصد فرار داشت که ناگهان ملکه اش «تئودورا» به او گفت؛ «کفن ارغواني زيباتر است.» ژوستي نين با شنيدن اين حرف به غيرت افتاد و همه شورشيان را قلع و قمع کرد و هزاران نفر را کشت و بدين طريق سلطنت خود را نجات داد. بعد از مرگ ژوستي نين ستاره بيزانس رو به افول نهاد. از 800 ميلادي به بعد مرزهاي امپراتوري را هجوم ترکان تهديد مي کرد به طوري که در 1071 «رومانوس ديوجانوس» امپراتور بيزانس از آلب ارسلان سلجوقي در جنگ ملازگرد نزديک درياچه وان شکست خورد و اسير شد. بالاخره در 1453 ميلادي کنستانتين يازدهم پادشاه بيزانس از سلطان محمد فاتح که شعبه يي از ترکان سلجوقي بود شکست خورد و شهر قسطنطنيه به دست ترکان عثماني افتاد و سلطه هزارساله روميان بر اين منطقه به پايان رسيد.
از سلطه عثماني بر قسطنطنيه تا ظهور آتاتورک
عنوان «عثماني» برگرفته از نام «عثمان» يکي از قبايل ترک نژاد ساکن در آسياي صغير بود. اين ترکان کساني بودند که از مقابل سپاه چنگيز از شرق آسيا عقب نشيني کرده و به غرب آسيا مهاجرت کرده بودند و عاقبت در آناتولي ساکن شدند. هفتمين سلطان از اين طايفه يعني محمد دوم در آن سوي درياي مرمره قلعه يي نظامي ايجاد کرد و بر خليج شاخ زرين (قرن الذهب) مسلط شد و در 1453 با فتح قسطنطنيه به عمر هزارساله بيزانس پايان داد. محمد دوم با اين اقدام به فاتح معروف شد. اولين اقدام محمد دوم براي نزديکي به اروپاييان آن بود که با دولت هاي ايتاليا سفير مبادله کند تا بتواند با خيال راحت به نفوذ ترکمانان آق قويونلو پايان دهد.
محمد دوم با «ونيز» که قوي ترين دولت ايتاليايي بود رابطه نزديک برقرار کرد. او قسطنطنيه را به استانبول (اسلامبول، شهر اسلام) تغيير نام داد و کليساي سنت صوفي را به مسجد اياصوفيا مبدل ساخت.
فتح قسطنطنيه را مورخان پايان قرون وسطي و آغاز قرون جديد مي دانند. او در ساختن مساجد، سبک رومي و اسلامي را با يکديگر تلفيق کرد. بعد از او نوه اش «سليم اول» (مخوف، معاصر شاه اسماعيل صفوي) توانست جزيره العرب مصر و شمال آفريقا را تصرف کند و خود را خليفه سلام ناميد. بعد از او فرزندش سليمان قانوني (باشکوه) در 16 فوريه 1521 شهر بلگراد (شهر سفيد) مرکز صربستان را تصرف کرد و از اين طريق دروازه هاي اروپا را تا مجارستان تسخير و حتي در اواسط قرن 16 ميلادي چندين بار شهر وين پايتخت اتريش را محاصره کرد. در زمان او تمام شبه جزيره بالکان، مجارستان و شرق ايتاليا به تصرف عثماني درآمد. سلاطين عثماني به رغم اينکه خود را خليفه اسلام مي دانستند مانند خلفاي بني اميه و بني عباس دائم الخمر بودند و خود را اميرالمومنين مي ناميدند. همان طور که مي دانيم اولين حرکت براي نزديکي به اروپا، ارتباط سلطان محمد فاتح بود با دولت ونيز. دومين حرکت را که در واقع عثماني را به سمت اروپايي شدن سوق داد، سليمان باشکوه انجام داد و آن ازدواج با دختران موبور و چشم آبي اروپايي بود. سوگلي حرم اين سلطان يک دختر روسي به نام «روکسلانه» بود. به اغواي اين زن بود که سليمان يکي از بهترين فرزندان خويش را کشت. از نظر فرهنگي، فلسفه اروپايي و ادبيات ارسطويي مورد علاقه اش شد و خواندن شرح حال اسکندر مقدوني و الگو گرفتن از او سرلوحه کارهايش شد. در زمان او بود که واسيلي ايوانوويچ پادشاه روسي پايه يک امپراتوري را در روسيه محکم کرد و هانري هشتم پادشاه انگليس شد و شارل پنجم (شارلکن) از اسپانيا تا آلمان را زير نظر داشت و فرانسواي اول در فرانسه با اقتدار حکومت مي کرد.
دربار پاپ لئون دهم در شهر روم به صورت اجماع دانشمندان و روشنفکران درآمد که به باغ روشنفکران معروف شد و به اين وسيله رنسانس در اروپا در حال تولد بود. از آنجايي که بخشي از اين روشنفکران پس از فتح قسطنطنيه به ايتاليا رفته بودند، سلطان سعي مي کرد آنها به قسطنطنيه بازگردند. اما ظلم و آدم کشي سپاه يني چري (سپاه جديد) که از جوانان تازه مسلمان حوزه بالکان بودند و به دستور سلطان دست به هر جنايتي مي زدند از آمدن دانشمندان و روشنفکران جلوگيري کرد. از اين جهت امپراتوري عثماني به امپراتوري وحشت تبديل شد. اين وحشت وقتي شدت گرفت که غلامان کر و لال به دستور سلطان حتي وليعهد و برادرانش را در قفس زنداني مي کردند و گاهي به گردن آنها طناب انداخته و خفه مي کردند. زماني که سلطان مراد سوم در 1576 قصد حمله به ايتاليا داشت، ونيزي ها يک دختر زيباي ونيزي به نام «بوفو» را در مسير او قرار دادند و اين معشوقه مانع حمله عثماني به ايتاليا به ويژه به ونيز شد.
«بوفو» علاوه بر معشوقه بودن، سوگلي و محرم اسرار سلطان نيز بود و براي دولت هاي اروپايي جاسوسي مي کرد. به تحريک همين سوگلي بود که سلطان مراد سوم پنج تن از برادرانش را به وسيله غلامان کر و لال در درون قفس ها خفه کرد. از اين به بعد با آنکه به ظاهر سلاطين خود را حامي الحرمين (خادم مکه و مدينه) مي دانستند ولي قبله اميد آنها کشورها و شهرهاي اروپايي و زنان چشم آبي آنجا بود. از ايتاليا گرفته تا قبرس، وين، بلگراد و ساير شهرهاي اروپا، بهترين لباس ها و مشروبات الکلي براي آنان فرستاده مي شد. شراب هاي ارسالي از بلگراد به ذائقه آنها بسيار لذت بخش بود. مراد سوم از معشوقه ونيزي خود «بافو» (بوفو) پسري به دنيا آورد که به محمد سوم معروف شد و سطان سفاکي بود. او به سبب احساس يک حرکت مشکوک در حرمسرايش، دستور داد 280 تن از زنان حرم را به طور جداگانه درون گوني هاي سربسته قرار دهند و در آب هاي تنگه بسفر و داردانل غرق کرده و به هلاکت رساندند. فقط يکي از زنان به طور تصادفي سر گوني را با فشار باز کرد و شناکنان خود را به يک کشتي فرانسوي رساند و نجات يافت و شرح واقعه را به آنان گفت. در اروپا به محض شنيدن اين خبر، خشم آنان نسبت به دربار عثماني بسيار شدت گرفت. چون بسياري از اين زنان به وسيله دريازنان بربر که اهل شمال آفريقا بودند، پس از تصرف کشتي هاي اروپايي در مديترانه ربوده شده و به دربار عثماني فروخته مي شدند.
عثماني از محمد سوم تا محمود دوم
محمد سوم براي جلب دربارهاي اروپا بسيار کوشش کرد. از جمله اينکه براي حفظ موقعيت خويش ضمن فرستادن سفيري با هداياي گرانبها به دربار ملکه اليزابت اول، طي پيامي او را نجيب ترين زن روي زمين خواند و ملکه انگليس نيز پيامي که حاکي از پشتيباني از محمد سوم بود، براي دربار عثماني فرستاد. «بافو» مادر محمد سوم براي حفظ موقعيت فرزند خويش با حکومت ونيز هم روابط حسنه برقرار کرد. روند اروپايي شدن عثماني از جهات گوناگون بود. سيل جراحان ايتاليايي روانه دربار عثماني شدند به طوري که ختنه سوران شاهزادگان به وسيله جراحان ايتاليايي انجام مي شد.
در زمان احمد اول که 14 سال سلطنت کرد (1617 - 1603) به سال 1603 (معاصر شاه عباس اول صفوي) توتون و تنباکويي که از امريکا وارد اروپا مي شد به بازار قسطنطنيه سرازير شد و مصرف آن نشانه ترقي محسوب مي شد. با آنکه مفتيان و روحانيون استعمال توتون و تنباکو را تحريم کرده بودند، سلطان احمد اول به عنوان خليفه مسلمين آن را آزاد کرد و اين حرکت نشانه بزرگي از فساد در دربار بود زيرا فقط به اين مساله ختم نمي شد چون مصرف مشروبات الکلي از دربار به جامعه رسوخ کرد و همه مردم لطيفه يي در قسطنطنيه براي يکديگر نقل مي کردند که «امروز چه کسي پول مشروب ما را خواهد داد؛ مفتي يا قاضي يا خليفه؟»
دوران شدت گرفتن ضعف عثماني (عثماني بيمار اروپا)

وجود فساد بي حد در دربار و جامعه عثماني از يک طرف و وسعت خاک عثماني و ظلم و تعدي بيش از حد سربازان يني چري، باعث قيام هايي در شبه جزيره بالکان شد. يوناني ها، صرب ها و رومانيايي ها ضد سلطه عثماني قيام کردند به طوري که دربار عثماني با آن ارتش بي رحم قادر به کنترل مستعمرات خود نبود. در زمان سلطنت مصطفي اول (معاصر شاه عباس اول) در 1622 عثماني از درون در حال پوسيدن و فساد شد چنان که سفير انگليس، امپراتوري عثماني را تشبيه به انسان فرتوتي کرد که بر اثر بيماري دچار جنون شده و قدرت جواني خود را از دست داده است. از اين پس ديگر اروپاييان از عثماني اصلاً ترس نداشتند به طوري که مصطفي دوم که در 1695 به سلطنت رسيد (معاصر شاه سلطان حسين صفوي) مجبور شد در 1698 بخشي از مجارستان را به اتريش و نواحي شمال درياي آزوف را به روسيه بدهد. ادامه اين وضع باعث انحطاط عثماني شد.
اصلاحات و گام هاي بلند به سوي اروپا توسط محمود دوم
زماني که در 1774 عبدالحميد اول (معاصر کريم خان زند) سلطان عثماني شد، مجبور شد گام هايي به سمت فرانسه بردارد، چون اولاً روسيه دشمن عثماني محسوب مي شد و سلطان سعي داشت از فرانسوي ها براي مبارزه با روسيه استفاده کند. ثانياً ملکه او «دوبوک دويوري» ملقب به «امه» يک فرانسوي بود که دخترعموي او «ژوزفين» بود که بعداً ملکه فرانسه شد. «امه» عبدالحميد اول را مجبور به نزديکي به فرانسه کرد و مدارسي به سبک فرانسوي ها در عثماني ايجاد و سلطان را وادار کرد زندان هاي قفس گونه را که رجال و شاهزادگان در آنها زنداني مي شدند تعطيل کند. او آموزش زبان فرانسه را در مدارس عثماني رايج کرد. در نتيجه ازدواج عبدالحميد اول با «امه» بود که محمود دوم پادشاه اصلاحگر به دنيا آمد. محمود دوم (معاصر فتحعلي شاه و محمدشاه قاجار) در 1808 به سلطنت رسيد و مادرش ملکه «امه» (ملکه مادر) که در زمان عبدالحميد اول لقب سلطان بانو داشت، محمود دوم را هدايت مي کرد. او در فاصله 1808 تا 1839 در مدت 31 سال در داخل کشور دست به اصلاحاتي به شرح زير زد.
اولاً با فرستادن محصل به اروپا به ويژه فرانسه و ايجاد مدارس به سبک فرانسه در داخل کشور کوشش کرد. ثانياً از آنجا که سپاه يني چري را مضر به حال کشور مي دانست و بيشتر توطئه هاي داخل دربار به وسيله آنها به تحقق مي رسيد و هدايت کننده اعمال جنايي کر و لال هاي جلاد را در نتيجه وجود آنان مي دانست، براي ارضاي خواسته هاي ملت ترک و ملل تابعه دستور انحلال آن را صادر و در 17 ژوئن 1826 اين ارتش ياغي را منحل کرد و چون عده يي از آنها حاضر به تسليم سلاح هاي خود نشدند، آنان را قتل عام کرد و سپاهي به سبک فرانسه ايجاد کرد. و براي تربيت آن مستشاران نظامي فرانسه را استخدام کرد. ثالثاً مردم را در پوشيدن لباس آزاد گذاشت و دستار ترکي را ممنوع ساخت و فينه سرخ رنگ مراکشي را به عنوان کلاه انتخاب کرد. او يکصد سال قبل از مصطفي کمال پاشا لباس هاي اروپايي را در عثماني متداول ساخت. روس ها که نيروي دريايي خود را در درياي سياه محبوس مي ديدند و از قدرت محمود دوم در بستن تنگه هاي بسفر و داردانل آگاه شدند، ملت هاي بالکان را که مستعمره عثماني بودند به شورش وادار کردند به طوري که يوناني ها، صرب ها و اهالي روماني موفق به کسب خودمختاري داخلي شدند. محمود دوم در ابتداي سال 1839 درگذشت و جانشين او عبدالمجيد اول (1861-1839) (معاصر ناصرالدين شاه قاجار) براي اجراي قانون در کشور به کمک صدراعظم خود رشيد پاشا، اصلاحات محمود دوم را تکميل کرد و در سه نوامبر 1839 طي اجتماع اشراف و بزرگان کشور و ديپلمات هاي خارجي در کاخ گلخانه در ساحل درياي مرمره دستخطي به نام «دستخط شريف گلخانه» صادر کرد که طبق آن اولاً تامين امنيت کامل زندگي، شرف و دارايي اتباع صرف نظر از مذهب آنها مورد تاکيد قرار گرفت. ثانياً شيوه ماليات بر درآمد عادلانه شد. ثالثاً سربازگيري به سبک فرانسوي رايج شد و مدت خدمت سربازي نيز کاهش يافت. در زمان اين پادشاه بود که روس ها در جنگ کريمه از عثماني و متحدان اروپايي او شکست خوردند و نيکلاي اول در نتيجه اين شکست دق کرد و الکساندر دوم طبق قرارداد 30 مارس 1856 با عثماني صلح کرد. گرچه در اين قرارداد استقلال عثماني تضمين شد ولي از داشتن نيروي دريايي در درياي سياه محروم شد و به ملت هاي مستعمره عثماني در بالکان امتيازاتي داده شد و بيمار اروپا نتوانست به خوبي به خواسته هاي خود برسد.
عثماني پس از محمود دوم
از آنجا که جانشين محمود دوم، عبدالمجيد اول پيروزي عثماني را در جنگ کريمه در اثر مساعدت انگلستان و فرانسه مي دانست به آن دو کشور بسيار نزديک شد. در زمينه ادامه دادن دنباله اصلاحات محمود دوم، عبدالمجيد دستور داد از اين پس زنان حرم مي توانند آزادانه جهت خريد به بازار بروند و تساوي بين اتباع تحت حاکميت عثماني اعم از مسلمان، مسيحي ارتدوکس و ارمني را صادر کرد. در زمان او ارامنه بيشتر امور تجارت و صنعت را در اختيار داشتند، عبدالمجيد با انتشار دستخط شريف گلخانه کاري کرد که مورخان به دوره سلطنت او دوره تنظيمات (اجراي نظم و قانون) نام دادند. در زمان او قصر بزرگ دلمه باغچه به دست يک معمار ارمني يوناني الاصل ساخته شد و يک چهل چراغ به وزن 40 تن براي آن به فرانسه سفارش داد. بعد از عبدالمجيد، سلطنت به عبدالعزيز اول رسيد. (معاصر ناصرالدين شاه) او از 1861 به مدت 25 سال سلطنت کرد ولي نتوانست اقدامات مشروطه طلبانه مدحت پاشا را تحمل کند، لذا اصلاحات دچار وقفه شد و جانشين او سلطان مراد پنجم به علت اختلال مشاعر کنار گذاشته شد و سلطان عبدالحميد دوم (معاصر ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه) به مدت 33 سال حکومت (1909-1876) شاه مرتجعي بود و مدت 33 سال حکومت خود را به ديکتاتوري آلوده ساخت ولي با وجود اين مدحت پاشا صدراعظم و رهبر نهضت ترک هاي جوان که خواهان اتحاد و ترقي همه ترک ها بودند، سلطان را وادار کرد فرمان مشروطيت را در 23 دسامبر 1876 امضا کند. با آنکه پارلمان در مارس 1877 تشکيل شد ولي در فوريه 1878 مجلس را تعطيل و مدحت پاشا را از کشور تبعيد کرد.
تاريخ ترکيه جديد از زماني آغاز مي شود که جمعيت اتحاد و ترقي در شهر سالونيک در 23 ژوئيه 1908 به کمک سپاه موجود در مقدونيه مشروطيت را اعلام کردند و جانب قسطنطنيه روان شدند و عبدالحميد ديکتاتور را مجبور به استعفا کرده و برادرش محمد پنجم را سلطان خواندند. (27 آوريل 1909) از زمان محمد پنجم تا زمان حکومت مصطفي کمال پاشا به مدت 14 سال عثماني به عنوان ترکيه در عرصه سياسي جهان نمودار شد و عصر جديدي را در تاريخ خود آغاز کرد که در شماره بعد به آن خواهيم پرداخت.
منابع؛------------------------------
1- تاريخ آسيا، رنه گروسه، ترجمه مصطفي فرزانه، انتشارات علمي، تهران، 1329
2- تاريخ فرهنگ و تمدن ايران (بخش پيدايش تمدن هاي کهن)، انتشارات کتب درسي تهران، 1358
3- تاريخ تمدن، هنري لوکاس، ترجمه آذرنگ، انتشارات کيهان، تهران، 1372
4- کليات تاريخ، هـ، ج. ولز ترجمه رجب نيا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1352
5- تاريخ فلسفه غرب، راسل، نجف دريابندري، کتب جيبي، تهران، 1351
6- تاريخ ملل و دول اسلامي، کارل بروکلمان، هادي جزايري، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1346
7- فرمانروايان شاخ زرين (از سليمان قانوني تا آتاتورک) نوشته نوئل باربر، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، انتشارات گفتار، تهران 1377