شنبه، 9 خرداد 1388 - شماره 1963
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
استقلال، پرسپوليس و دولت احمدي نژاد

مرتضي کاظميان

پيوند ورزش با سياست ديگر آشکارتر از آن شده است که نيازي به استدلال و مقدمه چيني داشته باشد. به گونه يي مفروض، فوتبال به مثابه پرطرفدارترين ورزش- و البته صنعت- از حوزه سياست و دخالت هاي صاحبان قدرت برکنار نيست. حضور نخست وزيران ايتاليا و اسپانيا در مراسم اهداي جام قهرماني باشگاه هاي اروپا به بارسلون، آخرين شاهد بين المللي است که چهارشنبه شب گذشته صدها ميليون بيننده در جهان ناظر آن بودند.

اينچنين و به شکلي قابل پيش بيني، دولت در ايران نيز بي اعتنا به ورزش- و به ويژه فوتبال- نيست. و البته از ياد نبريم يکي از مهم ترين تفاوت ها و ويژگي هاي دولت در اين ديار را با وضع دولت ها در کشورهاي توسعه يافته؛ «رانتي بودن دولت در ايران». اتکاي دولت به درآمدهاي نجومي و بادآورده نفت و گاز آن را به جامعه مدني و بخش خصوصي کم توجه ساخته. اهميت فوتبال و به خصوص دو تيم سرخ و آبي پايتخت، چنان است که در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم، دولت احمدي نژاد از واگذاري اين دو تيم به مردم و سهامدار شدن طرفداران شان سخن مي گويد؛ بلکه تضميني جديد و امکاني ديگر براي سبد راي خود فراهم آورد. هرچند در حال حاضر، مهم ترين و پرطرفدارترين باشگاه هاي فوتبال در ايران (استقلال و پرسپوليس) همچنان زير سيطره و دخالت مستقيم دولت (و به طور مشخص، سازمان تربيت بدني) قرار دارند. ميليون ها طرفدار اين دو تيم، بايد شاهد گروکشي ها و بازي ها و کشاکش هاي سياسي و آمد و شدهاي غريب در راس هرم دو باشگاه باشند. وضعي که موجب آسيب هاي جدي به هر دو تيم و به ويژه طرفداران ميليوني شان شده است.

آخرين نمونه، حذف پرسپوليس از رقابت هاي جام باشگاه هاي آسيا در استاديوم آزادي و پيش چشم صدهزار تماشاچي و ميليون ها تن ديگر پاي تلويزيون بود. اما همين روز (چهارشنبه گذشته) براي نخستين بار- تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد- تماشاچيان اعتراض خود را به تيم محبوب و مديريت آن عمق دادند و از سطح معمول فراتر بردند. اگر تا پيش از اين شعارها و اعتراض ها، بازيکن يا مربي تيم را هدف قرار مي داد، اين بار و پس از شکست پرسپوليس مقابل تيم «بنيادکار» ازبکستان، بخش قابل توجهي از تماشاچيان، علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني- که رئيس مجمع دو باشگاه استقلال و پرسپوليس نيز هست- و نيز مقام مافوق و انتصاب کننده وي (محمود احمدي نژاد رئيس جمهور) را با شعارهاي اعتراض آميز و خشم آلود خود، هدف انتقاد و پرسش قرار دادند.

تماشاچيان معمولي که عمدتاً از لايه هاي متوسط و محروم تر جامعه هستند، اندک اندک دريافته اند مشکل ناکامي تيم محبوب شان، فراتر از «بي غيرتي» و «کم کاري» فلان بازيکن، يا ضعف سرمربي و حتي بي کفايتي مديرعامل است؛ تماشاچيان آگاه تر از قبل به نقش مهم ترين و موثرترين نهاد (دولت) و تصميم گيري ها و رفتارهاي سياسي و غيرعلمي مسوولان ارشد تربيت بدني و دولت واقف مي شوند. دولت احمدي نژاد، اينک با «توده»هايي مواجه شده که مدعي حمايت از آنهاست.اگر ژست گرفتن و ارسال پيام تبريک در هنگام قهرماني فلان ورزشکار يا بهمان تيم ورزشي شوق آفرين است، گريزي از پاسخگويي در چنين لحظاتي (شکست ها) نيز نيست؛ نمي توان پشت سرمربي يا حتي مديرعامل منصوب خويش پنهان شد و شعور علاقه مندان و طرفداران را به هيچ گرفت. البته

- بدون شک- فضاي انتخاباتي حاکم بر جامعه و حضور طرفداران نامزدهاي اصلاح طلب در استاديوم- که براي تشويق تيم محبوب خود به «آزادي» آمده بودند- از جمله علل مهم و تاثيرگذار بر اتفاق مورد اشاره (اعتراض به رئيس سازمان تربيت بدني و رئيس جمهور) در چهارشنبه پيش بود. اما در هرحال «اتفاق» رخ داده است؛ آن هم در بدترين روزها براي احمدي نژاد و علي آبادي؛ اندک روزهاي مانده تا انتخابات رياست جمهوري.

اگر ورزش (و به ويژه فوتبال) با سياست پيوند خورده است، اگر دولت ، از ورزش (و به طور مشخص، فوتبال) به مثابه ابزاري براي بسط هژموني (استيلاي) خويش سود مي جويد، اگر سوار شدن بر موج احساسات و علايق ورزشي مردم در مقاطعي، تثبيت کننده اقتدار و ضامن تداوم سيطره در بلوک قدرت است، اگر همه راه ها بايد به «روم» ختم شود و حتي براي اداره يک باشگاه ورزشي نيز پيشکسوتان و متخصصان و هواداران اصيل و علاقه مندان ديرين به هيچ گرفته شوند و همه محکوم به تبعيت از تصميم هاي فردي و سليقه صاحبان قدرت باشند، و اگر ... در آن صورت بايد منتظر روزهايي چون شکست پرسپوليس در استاديوم آزادي بود. آنگاه که اعتراض هواداران متوجه کانون اصلي و مسوولان واقعي و صاحبان قدرت مي شود. در چنين روز و وضعي، ديگر پنهان شدن و سکوت بي فايده است، چنان که سانسورهاي صدا و سيما و جلوگيري از پخش صداي اعتراض و شعارهاي انتقادي تماشاچيان در ورزشگاه نيز بي حاصل است. خبر وقايع رخ داده به قدر لازم در رسانه هاي مستقل و منتقد و نيز سايت ها و شبکه هاي راديويي و تلويزيوني و ماهواره يي بازتاب داشت. و اين، همان پاشنه آشيل دولت هاي اقتدارگرا در عصر ارتباطات و فناوري اطلاعات است.

يادداشت هاي يک کانديدا - 5
توهم به جاي تورم
ابوالقاسم نادم

از چند روز پيش به اتفاق غلام و مهرشاد شروع کرده ايم به ضبط اولين برنامه تلويزيوني. چند بار هم با توجه به سخنراني بقيه کانديداها آن را عوض کرده ايم تا نسخه کاملي تهيه شود.

اما يکي از مسائلي که در چند روز گذشته بسياري از کانديداها روي آن تاکيد داشته اند وجود تورم دورقمي در دولت نهم بوده. بنده با تاکيد بر نگاه کارشناسي و پرهيز از سياه نمايي، اعتقاد دارم مشکل بزرگ ما در حال حاضر نه تورم دورقمي بلکه توهم دورقمي است. براي مثال در مورد همين نرخ تورم مساله يي اساسي وجود دارد که به طرز عجيبي ناديده گرفته مي شود. آنچه مسلم است مسوول بررسي قيمت اجناس و تعيين نرخ تورم بانک مرکزي است که ساختمان آن در خيابان ميرداماد تهران قرار دارد. هرکسي مي داند قيمت ها در بالاي شهر بسيار بالا است و واضح است اگر بخواهيد مبنا را اين قيمت ها قرار دهيد، تورم بسيار بيشتر از مقدار واقعي اش محاسبه مي شود. البته من اين مسائل را براي مناظره ها نگه داشته ام ولي آقايان بيايند محل ساختمان بانک مرکزي را به محله نارمک تهران منتقل کنند آن وقت ببينيد نرخ تورم منفي مي شود يا نه،

علاوه بر اين، ما بسياري توهمات مهم ديگر هم در کشور مشاهده مي کنيم. براي نمونه چند مورد را ذکر مي کنم که بايد برخورد با آنها در اولويت قرار گيرد؛

توهم خوشحالي ماژور؛ ممکن است شما قيافه تان شبيه مادربزرگ شنل قرمزي باشد اما خودتان فکر کنيد شبيه سرنتي پيتي هستيد و راه به راه از خودتان عکس بگيريد و در مجامع عمومي پيژامه بپوشيد و با دست غذا بخوريد. در اين حالت اگر مثل من کانديدا شده ايد بايد مشاوري پيدا شود و يک کتاب آداب معاشرت برايتان بخرد. حداقل اينکه نگذارد شما پوستر چاپ کنيد.

توهم خوش صحبتي؛ ممکن است آدمي شبيه مربيان مهدکودک صحبت کند و استدلال بياورد ولي خود را در قامت يک ديپلمات بلندپايه يا يک استاد دانشگاه تصور کند. نشانه اين افراد آن است که وقتي در جمعي وارد مي شوند تقاضا براي حضور در دستشويي ها افزايش پيدا کرده و مابقي حين صحبت ياد مصيبت ها و آلام تاريخي بشر مي افتند. من براي چنين فردي حتماً چند حلقه چسب ضخيم پنج سانتي مي خرم.

توهم ذهن زيبا؛ ممکن است شما به وضوح چيزهايي را ببينيد که ديگران فاقد درک و فهم آن باشند. بعد هم مرتب پافشاري و اصرار کنيد ديگران قصد توطئه و غرض ورزي دارند. اگر استدلال شما بي نتيجه ماند و ديگران نخواستند با حساب هاي ساده و روشن شما حقيقت را قبول کنند، کافي است کمي برايشان از آماري که خودتان شخصاً شمرده ايد بگوييد آن وقت خواهيد ديد خودشان چگونه توجيه شده يا از رو مي روند. (اين قسمت قبل از چاپ کمي مورد ويرايش قرار گرفته است.)

توهم تحليلگري؛ بنايي را تصور کنيد که در طول زمان آنقدر به او لقب معمار داده اند که دچار توهم شديد شده و احساس مي کند مي تواند در مورد مسائل مختلف ساختمان مثل تعداد ميلگردها و قطر ستون و اندازه لوله هاي فاضلاب اظهارنظر کند. تصور کرديد؟ خب همين، انتظار داريد در مورد مساله به اين حادي و غيرقابل علاجي من چه راه حلي ارائه کنم؟،
تحريم تحريم انتخابات
هومان دورانديش

تحريم انتخابات از سوي پاره يي از شهروندان و گروه هاي سياسي، در جامعه ايران رسم رايجي است که بدون ترديد بايد آن را يکي از مولفه هاي اصلي رفتار سياسي ايرانيان به شمار آ ورد. بديهي است که تحريم انتخابات به مثابه يک رفتار سياسي، مختص به جامعه ايران نيست و در بسياري از جوامع به چشم مي خورد. اما در جامعه ايران، به علت وجود انگاره يي خاص در فرهنگ سياسي ايرانيان، تحريم انتخابات نه فقط ناشي از اعتراض بلکه نشانه نوعي نزهت طلبي روحي و گريز از تردامني سياسي است؛ بدين معنا که برخي از تحريم کنندگان، نفس شرکت در انتخابات را نوعي گناه سياسي مي دانند. از اين منظر، راي دادن حتي اگر معاني مختلفي داشته باشد، معناي اصلي اش تاييد ساختار قدرت موجود است. با اين همه در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري، برخلاف دوره پيشين، طبل تحريم طبلي است که نفير چنداني از آن برنمي خيزد. البته بعيد به نظر مي رسد در انتخابات سال 88، در مقايسه با سال 84، با جهش چشمگير ميزان شرکت کنندگان در انتخابات روبه رو شويم اما عملکرد دولت نهم در چهار سال گذشته به گونه يي بوده است که هواداران سياست تحريم انتخابات، برخلاف هميشه، ترجيح مي دهند سکوت کنند؛ چرا که آنها متهم به ايفاي نقش قابل توجه در به قدرت رساندن محمود احمدي نژاد هستند. مشاهده عيني پيامدهاي نامطلوب تحريم انتخابات در سال 84، پاره يي از تحريم کنندگان را نيز به تجديد نظر اساسي در تجويزهاي سياسي خويش واداشته است، به گونه يي که اکنون ناگزيرند چرايي حمايت خويش از مهدي کروبي را توجيه کنند. به عنوان مثال، يکي از فعالان سياسي در سال 84 با اين استدلال که در نظام سياسي ايران شکاف قدرت و مسووليت وجود دارد و رئيس جمهور اصلاح طلب، عنصري واجد مسووليت و فاقد قدرت است، راي مردم ايران به احمدي نژاد را راي به تجميع مسووليت و قدرت در دومين مقام سياسي جامعه ايران قلمداد کرد. از اين منظر کساني که با تحريم انتخابات نقشي غيرمستقيم در به قدرت رساندن احمدي نژاد ايفا کردند، در واقع کنشي همسو با بينش پديد آمده براي ملت ايران پس از هشت سال رياست جمهوري خاتمي ايفا کردند. فارغ از اينکه در سال 84 در رقابت احمدي نژاد و هاشمي کدام يک از آنان در افکار عمومي ايرانيان نماد قدرت محسوب مي شد، بايد گفت چهار سال اخير عملاً اثبات کرده است واگذاري مسووليت به افراد واجد قدرت حقيقي (راستگرايان)، جامعه ايران را با پيامدهايي به مراتب زيانبارتر از پيامدهاي تداوم شکاف قدرت - مسووليت در نظام سياسي، مواجه مي کند. همچنين دفتر تحکيم وحدت در سال 84 در شرايطي که مهدي کروبي نيز کانديداي رياست جمهوري بود، سياست تحريم انتخابات را اتخاذ کرد اما اين تشکل سياسي- دانشجويي در حال حاضر با ناديده گرفتن تمامي استدلال هاي پيشين خود در باب لزوم تحريم انتخابات، راه حمايت از کروبي را در پيش گرفته است تا مبادا دوباره آب به آسياب احمدي نژاد بريزد. گذر از سياست تحريم در انتخابات رياست جمهوري سال جاري از سوي بسياري از تشکل هاي سياسي را بايد به فال نيک گرفت. افراد و گروه هاي دموکراسي خواه در جامعه ايران يک بار براي هميشه بايد اين نکته را بپذيرند که تحريم انتخابات چاره درد جامعه ايران نيست. کمرنگ شدن اعتبار و مقبوليت سياست تحريم و پذيرش شجاعانه عدم عقلانيت آن از سوي رجال و گروه هاي سياسي شناخته شده و (کمابيش) ذي نفوذ، راه را بر زدوده شدن دگماتيسم انتخاباتي از ذهن و ضمير بسياري از شهروندان عامي و غيرسياسي نيز خواهد گشود؛ بدين معنا که تبيين ناکارآمدي سياست تحريم از سوي هواداران سابق آن، چه بسا بتواند به تدريج انگاره مضحک «آلوده شدن» شناسنامه ها به «مهر انتخابات» را از انديشه شهروندان عامي تحريم کننده انتخابات پاک کرده و ايده يي موثرتر و خردمندانه تر را از حيث احساس مسووليت شهروندي و ايفاي نقش سياسي شهروندان، جايگزين آن سازد.
عناوين اين صفحه
استقلال، پرسپوليس و دولت احمدي نژاد
توهم به جاي تورم
تحريم تحريم انتخابات

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام