مژده دقيقي
.jpg)
الًين شووالتر از بنيانگذاران نقد ادبي فمينيستي در ايالات متحده، اواخر فوريه گذشته کتابي درباره زنان نويسنده امريکايي به بازار فرستاد. «داوراني از جنس خود؛ زنان نويسنده امريکايي از اîن برîدستريت تا آني پرو» را انتشارات آلفرد کناپف در 608 صفحه به قيمت 30 دلار منتشر کرده است. شووالتر در اين کتاب که نخستين تاريخ جامع زنان نويسنده امريکايي از سال 1650 تا 2000 است، بيش از 250 زن نويسنده را با روايتي جذاب معرفي مي کند.
کتاب ها و مقاله هاي اين منتقد ادبي سرشناس در زمينه هاي مختلف- از نقد ادبي فمينيستي تا مد- گاهي جرقه بحث و گفت وگوي گسترده شده اند. شووالتر مفهوم نقد ادبي زن محور را براي توصيف نقد مبتني بر ديدگاه فمينيستي ابداع کرده و در آثارش به کار گرفته است. «به سوي بوطيقاي فمينيستي» (1979)، «درد مونث؛ زنان، جنون و فرهنگ انگليسي از 1830 تا 1980» (1985)، «هرج و مرج جنسي؛ جنسيت در فرهنگ در پايان قرن» (1990)، «تاريخچه ها؛ بيماري هاي شايع هيستريک و رسانه هاي مدرن»(1997) و «ساختن خود؛ مطالبه ميراث فکري فمينيستي» (2001) از ديگر آثار او هستند. شووالتر در 1977 کتاب تاثيرگذار «ادبياتي از آن خودشان؛ زنان رمان نويس انگليسي از برونته تا لسينگ» را منتشر کرد و کتاب اخير او را مي توان همتاي اين اثر در ادبيات امريکا به شمار آورد.
عنوان کتاب برگرفته از داستان کوتاهي است به قلم روزنامه نگار جواني به نام سوزان گلسپل. داستان کوتاه «داوراني از جنس خود» در 1917 بر اساس محاکمه زني در ايالت آيوا نوشته شده که همسرش را پس از تحمل سال ها ظلم و بدرفتاري به قتل رسانده است. دو نفر از همجنسانش سرنخ هاي اين قتل را پيدا مي کنند، ولي براي حمايت از زن ستم کشيده در برابر قانون پدرسالارانه اين سرنخ ها را پنهان مي کنند. در آن زمان زنان حق عضويت در هيات منصفه را نداشتند و به همين دليل گلسپل در داستان کوتاهش هيات منصفه يي از زنان تشکيل داد. شووالتر با انتخاب اين عنوان براي کتابش تاکيد مي کند زنان بيش از ديگران صلاحيت ارزيابي ادبيات زنان ديگر را دارند و تلويحاً مي گويد نوشتار زنانه اساساً جنسيتي است.

برخلاف اکثر شکل هاي انتزاعي نقد که گويي اثر هنري را در خلأ بررسي مي کنند، کتاب خانم شووالتر مبتني بر زندگي سوژه هايش است و سوژه هاي او زناني هستند که با هدف انتشار آثارشان مي نوشتند و با بيماري، فقر، انقلاب، همسران بي بندوبار يا ناسازگار، زايمان هاي بي پايان و شغل هاي بيرون از خانه دست و پنجه نرم مي کردند. «عامل هميشگي در مورد زنان نويسنده اين است که چگونه زندگي عمومي خود را با زندگي خصوصي شان سازگار کرده اند.»
شووالتر اين کتاب را بر اساس دهه ها سازمان داده است. از 1650 آغاز مي کند که اîن برîدستريت اولين کتاب را به قلم يک زن مهاجر ساکن امريکا نوشت. با رواج تحصيل زنان، فعاليت قلمي آنها نيز گسترش يافت. در 1794، سوزانا راوسن رمان «شارلوت تمپل» را منتشر کرد که اولين رمان پرفروش به قلم يک زن در امريکا بود و راه را براي ديگر زنان رمان نويس باز کرد. در اوايل دهه 1800، زنان وارد صنعت نشر شدند و به انتشار نشرياتي با عناويني چون «بانوان»، «مادر و خانه»، و همين طور جïنگ ها و سالنامه ها پرداختند. شووالتر سال هاي 1850 را دوران رنسانس زنان نويسنده امريکايي مي داند؛ اين رنسانس تا حد زيادي تحت تاثير محبوبيت فوق العاده رمان «جين اير» نوشته شارلوت برونته به وقوع پيوست که در 1848 در ايالات متحده منتشر شد. افزايش تعداد «رمان هاي خانگي» به قلم زنان موجب انتشار نقدهاي نيشدار شد. از طرفي،
نويسندگاني چون هريت بيچر استو از وقفه هايي شکايت داشتند که زن نويسنده با آنها مواجه بود؛ «هيچ چيز غير از عزم جزم به من توانايي نوشتن نمي دهد- اين کار پارو زدن در خلاف جهت باد و امواج است.» نيمه قرن نوزدهم همچنين مصادف با رنسانس آثار زنان سياهپوست و داستان هاي بردگان بود که در بازار بي رمق نشر کتاب، که احتمالاً از رمان هاي خانگي اشباع شده بود، جان تازه يي دميد. در 1920 که زنان امريکايي حق راي به دست آوردند، با شور و حرارت جديدي درباره مشکلات نوشتن و اداره خانه نوشتند. در نيمه اول قرن بيستم، نويسندگان جديدي به عرصه آمدند که عليه به حاشيه رانده شدن نويسندگان زن شوريدند و جايگاه آنها را محکم کردند. «در دهه 1980، زنان به طور کامل به داوران ادبي ايالات متحده پيوستند ... ديگر به داوري هايي که به آنها امکان عرض اندام نمي داد وابسته نبودند.» در دهه 1990، زنان بر بازار کتاب حاکم شدند و خريدار70 درصد تا 90 درصد همه آثار داستاني بودند. کتاب شووالتر با جين اسمايلي و اîني پرو به پايان مي رسد که نوشتن از زاويه ديد مردانه يا زنانه برايشان يکسان است.ولي آزادي در نوشتن به معني برابري زنان امريکايي در اين بازار ادبي نيست که هنوز زير سلطه سنت هاي مذکر، داوران ادبي مذکر و معيارهاي مذکر است. به اعتقاد شووالتر، زنان نويسنده امريکايي، در مقايسه با مردان، همواره با معيارهاي سختگيرانه تري داوري شده اند. جويس کرول اوتس در اين زمينه مي گويد؛ «زني که مي نويسد، بنا به تعريف خود نويسنده است، ولي بنا به تعريف ديگران زن نويسنده است. نمي تواند از پيشداوري هاي خوانندگان درباره جنسيت خود فراتر برود مگر آنکه با نام مستعار مردانه بنويسد و هويت خود را پنهان نگه دارد.» ولي زنان رمان نويس امريکايي، برخلاف زنان نويسنده پيشگام انگليسي و اروپايي در قرن نوزدهم، به ندرت از نام مستعار استفاده کرده اند. اگر «کلبه عمو تام»، به جاي هريت، نام هري بيچر استو را بر خود داشت، احتمالاً امروز جايگاه زنان در تاريخ ادبي امريکا بسيار متفاوت بود.