شنبه، 9 خرداد 1388 - شماره 1963
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
يادداشتي از بهاء الدين خرمشاهي
ائتلاف پايان اختلاف

باور دارم که انديشه سياسي اغلب خوانندگان اين مقاله، پيشرفته تر و حتماً پيچيده تر از من است. اما اشتباه مشکل زا در همين است که اين نوشته و پيشنهاد مطرح شده در آن در نگاه اول ساده و سطحي مي نمايد. اما اگر اين پيام جدي گرفته نشود، آنان که آن را دست کم گرفته اند پشيمان خواهند شد و اين پشيماني فردي نيست، هم جمعي است و هم سرنوشت تاريخي ما را خلاف آرزو و آرمان ما خواهد کرد. آري سخن را روي با صاحبدلان است. امروزه، هنگام نگارش اين متن فقط دو هفته به روز سرنوشت ساز انتخابات 22 خرداد 1388 مانده است و شايد زماني که چاپ شود فقط يک هفته بيشتر فرصت بازانديشي و انتخاب اصلح نداشته باشيم. مرادم انتخاب فرد اصلح نيست، بلکه راه صلاح و اصلح است.در ضرورت شرکت در انتخابات کمتر کسي شک دارد، و کساني که به اصطلاح صاحبان راي خاموش بودند بحمدالله همه يا اکثرشان روشن شده اند که اگر خاموش بنشينيم گناه است و ما که حق راي داريم، نظر به اين اوضاع و شرايط حساس و خطير جهاني و ايراني و وظيفه شهروندي و اخلاقي و انساني، حق راي ندادن نداريم، و دست روي دست گذاشتن و نظاره کردن، عواقب زيانبار و غيرقابل جبران دارد. به قول حافظ؛

فرصت شمار صحبت کز اين دوراهه منزل / چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن

انتخاب نکردن هم نوعي انتخاب، و بدترين شق آن است. بر ماست که براي بيرون شد از اين دشواري ها و پشت سر گذاشتن نابساماني ها، يا به سامان درآوردن آنها، وسوسه راي ندادن را کنار بگذاريم؛ و پيش خود نگوييم که يک راي (راي من) در سرنوشت نهايي انتخابات اثري ندارد زيرا از همين راي هاي يکه و يگانه است که آراي ميليوني پديد مي آيد.به قول سعدي؛ قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود. يا به گفته شادروان فخرالدين مزارعي؛ قطره درياست اگر با درياست / ور نه او قطره و دريا درياست.

پيشنهاد ساده اما تاريخ ساز

فرض مي کنيم، و واقعيت هم دارد که دو نامزد اصلاح طلب، در واقع از يک حزب هستند، که ديدگاه ها و برنامه هاي آنان بسيار به هم نزديک است. آري اهداف و آرمان و سابقه و کارنامه و برنامه آنها در نهايت همانندي و همگرايي است. حتي اگر در واقع از يک حزب هم بودند، بيش از اين به همديگر شبيه نبودند، و از همين رو در اين ايام بسياري از دوستان و آشنايان را ديده ام که در ترجيح يکي بر ديگري ترديد دارند. حال آيا با اين همه همدلي و همزباني و هم مرامي بهتر نيست که اينان پيش از آنکه کار از کار بگذرد، ائتلاف کنند؟ و به جاي شخص خود، شيوه و مرام کشورداري و ايده ها و آرمان اجتماعي و سياسي خود را به پيروزي برسانند و مردم را از اين بن بست و اين همه گرفتاري برهانند، و حق و حقوقي را که روا مي دانند به کرسي بنشانند؟

لزوم اين ائتلاف را بزرگمرد عرصه سياست امروز جناب آقاي دکتر سيدمحمد خاتمي، بيش از همه و پيش از همه دريافتند و به آن عمل کردند. اين عمل بزرگوارانه ايشان از روي نااميدي نبود، بلکه براي شکستن بن بست و اميدآفريني بود. همه اهل نظر مي دانند ايشان امکان و احتمال راي آوردن بالايي داشتند. ولي خودبيني و خودرايي نداشتند، و خونسردانه به نفع آقاي مهندس ميرحسين موسوي کنار رفتند و خونگرمانه در بسياري از گردهمايي هاي انتخاباتي از مواضع ايشان دفاع کردند.

امروزه هر چهار نامزد اعم از اصلاح طلب و اصولگرا سرمستانه و با اعتماد به نفس در مبارزه انتخاباتي پويا و کوشا هستند. و طنز تاريخي و روانشناسانه اينجاست که هيچ کدام اين تصور را هم به خاطر خود خطور نمي دهند که در هر حال پيش از پايان ماه جاري سه تن از آنان به خاطره ها خواهند پيوست.

امکانات و آرايش نامزدها در اين مبارزه به نحوي است که به احتمال قريب به يقين، کار از مرحله اول به دوم خواهد کشيد. مرحله دوم، باز به احتمال بسيار از دو شق بيرون نيست؛ 1- يک اصلاح طلب و يک اصولگرا به مرحله دوم مي رسند 2- دو اصلاح طلب به مرحله دوم راه پيدا مي کنند. در شق اول اميد مي رود که راي دهندگان اصلاح طلبي که راي نياورده و به مرحله دوم نرسيده، با علاقه و اعتقادي که به سرنوشت اسلام و ايران دارند به همان نامزد اصلاح طلبي که راي آورده و به مرحله دوم راه يافته راي بدهند و آراي او را دوچندان و در نتيجه او را پيروز صحنه انتخابات بگردانند. در شق دوم، کار سخت تر و رقابت فشرده تر خواهد شد و البته هر کدام از دو نامزد اصلاح طلب که راي آورد مقصود حاصل است.

اما انصاف بدهيد که به اين ترتيب، مخصوصاً در شق اول، لازم است که هزاران يعني ميليون ها نفر از راي دهندگان اصلاح طلبي که راي نياورده، با خود کنار بيايند و بلندنظري و دورنگري و آينده بيني بزرگ منشانه داشته باشند تا به اصلاح طلب ديگر که طبعاً نامزد دلخواه آنها نبوده راي بدهند، و اگر چنين کاري نکنند و چنين اتفاقي نيفتد انتخابات را خواهند باخت. اين ملاحظات نشان مي دهد که اگر ائتلاف فقط بين دو نفر صورت گيرد، آسان تر و مصلحت انديشانه تر است.

اين احتمال را هم بايد در نظر گرفت که ممکن است در اردوي اصولگراها ائتلاف رخ دهد که اين شق هم عرصه را بر اصلاح طلبان تنگ خواهد کرد.

خود از مشکل بودن قبول اين پيشنهاد که به دو نامزد اصلاح طلب عرضه مي دارم آگاهم و وقتي پيش از نگارش مقاله آن را با يکي از روزنامه نگاران خوشفکر در ميان گذاشتم گفت اين کار خيلي سخت است زيرا هر يک از دو نامزد اصلاح طلب چنين برداشتي از فعاليت ها و کار و کارنامه خود دارد که خودش را در همان مرحله اول پيروز مي انگارد.

ديگر آنکه اگر بخواهد داوطلب ائتلاف شود، جواب ميليون ها طرفدار خود را چه و چگونه بدهد؟ طرفداران تصور خواهند کرد که نامزد محبوب آنها، سرکارشان گذاشته است و از اين گونه حرف ها. پاسخ من اين است که اگر خود نامزدها براي ائتلاف قانع شوند حتماً مي توانند با يک مقاله يا سخنراني طرفداران خود را هم قانع کنند. وقتي سرنوشت ايران در ميان باشد، و وقتي همه احساس مسووليت کنند هيچ عذري پذيرفته نيست يا هيچ مانعي بازدارنده نيست.

سخن آخر

توجه فرماييد که يک شق هم محتمل است و آن اينکه با شکسته شدن عظيم آرا اين احتمال هم وجود دارد که ممکن است اصولاً هيچ يک از دو نامزد اصلاح طلب به اندازه کافي و لازم براي راه يافتن به مرحله دوم راي نياورد. اگر عمق اين احتمال مورد توجه قرار گيرد در اين صورت به موقع و قبل از آنکه هيچ گونه پشيماني سودي ندهد، يکي از دو نامزد اصلاح طلب پيشقدم براي ائتلاف خواهد شد تا ديگري در همان مرحله اول، به پيروزي نهايي برسد؛ اين اقدام تاريخ ساز، حتي اگر بعضي از ظاهرگرايان غيرمسوول نام آن را «شکست» بگذارند، شکستي است که از آن «پيروزي» به دست مي آيد.

به قول حافظ؛ فکر خود و راي خود در مذهب رندان نيست

کفرست در اين مذهب خودبيني و خودرايي

تهران، هفتم خرداد 1388
گفت وگو با بنيامين بهادري
بنيامين اساساً شناخته شده نيست

حدود يک ساعت و نيم در دفتر شرکت ترانه شرقي همراه با عکاس روزنامه اعتماد براي مصاحبه با بنيامين بهادري منتظر مانديم. انتشار آلبوم جديد او باعث شده بسياري از خبرنگاران براي گفت وگو با او به دفتر ترانه شرقي بيايند. کارکنان شرکت صدايشان به خاطر درهم ريختگي دکوراسيون شرکت و صدماتي که به آن به خاطر عکاسي از بنيامين وارد شده، درآمده و ما هم زماني عمق ماجرا را ديديم که بعد از يک ساعت و نيم با بنيامين روبه رو شديم و به حساسيت او روي عکس هايش پي برديم.نسبت به سه سال گذشته و زماني که اولين آلبومش وارد بازار شد خيلي تغيير کرده است. برخوردش با خبرنگاران راحت تر از گذشته شده است، طوري که فکر مي کنم دوره يي را براي گفت وگو با خبرنگاران پشت سر گذاشته، چون حتي بدون محسن رجب پور مدير برنامه هايش هم به راحتي به سوالات پاسخ مي دهد.

-مثل اينکه رابطه تان با عکاسان خيلي بهتر از خبرنگاران است؟

نه، روي عکس ها حساس ترم.

-سه سال پيش بنيامين بهادري اولين آلبومش را منتشر کرد. قبل از آن هم که ماکت «خاطره» لو رفت. بعد از آن سه سال سکوت کرديد، جريان آن سکوت چه بود؟

لازم مي ديدم که سکوت کنم.

-چه شد به اين منطق رسيديد که لازم است سکوت کنيد و سال 88 آلبوم خودتان را منتشر کنيد؟

بهتر دانستيم خودمان ترمز خودمان را بکشيم تا ديگران.

-يعني چه؟ کمي واضح تر بگوييد.

وقتي يک اتفاق سريع براي شما رخ مي دهد بازتابي دارد؛ يکي بازتاب مثبت و يکي هم منفي. ضمن اينکه اتفاقي که بعد از آلبوم 85 برايم افتاد خيلي جلوتر از پيش بيني من بود. منظورم موفقيت است؛ يعني جرياني که بنيامين 85 ايجاد کرد خيلي بيشتر از پيش بيني ما بود. نه فقط پيش بيني خودم، بلکه پيش بيني اطرافيان و دست اندرکاران هم بود. بهتر دانستم يک وقفه يي ايجاد شود تا اين جاي خالي را پر کنيم.

-در اين سه سال منهاي آهنگسازي هايي که براي ديگران انجام داديد در مصاحبه هايتان گفته بوديد مطالعه مي کنيد.

خب، ما کارهاي تحقيقاتي و ميداني زيادي راجع به موسيقي پاپ، روند موسيقي پاپ يعني بعد از انقلاب و از سال 70 به بعد و روند پيشرفت آن و استقبال مردم انجام داديم.

-اين ما چه کساني هستند؟

من، فريد احمدي و پيام شمس که به گروه مان اضافه شده بود و محسن رجب پور. روند رو به جلوي موسيقي پاپ و موسيقي ايراني را پيگيري کرديم. صدها ساعت راجع به آن بحث کرديم. اتودهاي مختلفي را بررسي کرديم. هم اتودهاي خودمان و هم اتودهاي بقيه و به نتايجي رسيديم. همين آلبوم 88 يک بخش از نتايجي بود که در تحقيقات به آن رسيديم.

-خودتان از نتيجه اين تحقيقات راضي هستيد؟

صد درصد.

-يعني اين 17 قطعه راضي تان مي کند؟

ببينيد اين آلبوم الان نمره اش 20 است منتها مثل نمره بيستي که يک بچه در اول دبستان مي گيرد و همه شوق و ذوق دارند. سال دوم و سوم هم او 20 مي گيرد، ولي ديگر آن شوق و ذوق سال اول و شاگرد اول بودن را ندارد، چون آدم ها نسبت به او حس وظيفه دارند و مي گويند خب وظيفه ات بوده که 20 بگيري يا کارت خوب باشد. زياد خوب نيست که من راجع به خودم حرف بزنم اما از اين فيدبکي که از مردم در روزهاي انتشار آلبوم گرفتم فکر مي کنم نمره اش خوب است.

-برويم سراغ آلبوم 85. آن آلبوم را با نيما وارسته جمع کرديد و جواب هم داد. اصلاً کاري ندارم که خوب بود يا بد، اما آن سال خيلي از مجله هاي تخصصي نيما وارسته را جزء تنظيم کننده هاي برتر اعلام کردند ولي خبر قطع همکاريتان با نيما خيلي زود منتشر شد و چند اسم هم به ميان آمد. چه شد که همکاريتان با او قطع شد؟

هم من، هم اطرافيان،هم تيمي که با هم کار مي کرديم و حتي خود نيما به اين نتيجه رسيديم که در اين مرحله فعلاً از هم جدا شويم. خود او هم استقبال کرد و اين اتفاق خواه ناخواه بايد مي افتاد. دلايل خيلي ريز آن مربوط به اتفاقات همان سال است که من خيلي دوست ندارم با توجه به دوستي که با نيما دارم و احترامي که هميشه براي هم گذاشتيم، آنها را بگويم. بخشي از اين جريان را که عمومي است من به شما مي گويم و يک بخش ديگر هم مربوط به من و او مي شود که حالا راجع به آن صحبت نکنيم بهتر است. ولي کار نيما هميشه خوب بوده و من از او تعريف کرده ام. جزء بهترين هاست.

-شما به صورت ويژه با فريد احمدي کار مي کنيد. منهاي يکي دو قطعه يي که براي بهنام علمشاهي ساختيد، اکثر ترانه هايي که روي آنها آهنگ مي سازيد براي فريد احمدي است. علت اين ماجرا چيست؟

فريد را هميشه بهترين مي بينم.

-يعني فکر مي کنيد در ترانه فريد احمدي بهترين است؟

صد درصد. من دوستان شاعر زيادي دارم. کارهاي زيادي خارج از موسيقي برايم انجام داده اند، اما در کارم زياد دوستي ها را دخالت نمي دهم.

-اگر يک خواننده خارج از شرکت ترانه شرقي بيايد و بگويد اين آهنگ را براي من بساز آيا اين کار را مي کنيد؟

بوده اما کم. هر کسي آمده و گفته کار خوب مي خواهم. اما سليقه من فريد بود. با هم راحتيم و حرف همديگر را مي فهميم.

-خودتان هم شعر مي گوييد، چرا از شعرهاي خودتان استفاده نکرديد؟

بله. اصلاً با ترانه وارد موسيقي پاپ شدم. خودم هم کار کردم ولي فريد از من بهتر است.

-با اين حساب نظرتان را هم روي شعرها اعمال نمي کنيد؟

راجع به کار خودم اين کار را مي کنم. بالاخره يک ذهنيتي دارم که اعمال مي کنم اما با فريد هم در ميان مي گذارم و يک نتيجه مشترک مي گيريم. ولي پرونده ترانه در آلبومم را به فريد سپرده ام، به خاطر اينکه او خيلي از من بهتر است.

-مثل اينکه شعرهاي اين آلبوم فقط و اختصاصاً براي شما گفته شده بود؛ يعني 17 ترانه فريد احمدي براي بنيامين...

نه. فريد شب نمي خوابد و مي گويد صبح هر وقت بيدار شوم يک شعر براي بنيامين مي سازم. خيلي وقت ها هم شده کاري ساخته و گفته گوش کن، مي دانم خوشت نمي آيد. به نظر تو براي چه کسي خوب است؟ من گفته ام اين براي من خوب است. چرا بايد از آن خوشم نيايد يا آن را به يکي ديگر بدهيم؟ او هم گفته اگر دوست داري تو بردار. به همين راحتي.

-در آلبوم اول 9 قطعه داشتيد و الان 17 تا؟

بهتر است بگوييم 12 به اضافه پنج.

-چرا؟

خب، پنج قطعه کوتاه داشتم.

-فکر نمي کنيد تعداد زياد قطعات اذيت مي کرد؟ در آلبوم اول جنس قطعه «آدم آهني»، «خاطره ها»، «لکنت» و ترانه «واژه» فرق مي کرد. در اين آلبوم فضاها خيلي به هم نزديک شده و آهنگ بعدي را مي توان حدس زد.

گفتم که ماجراي همان 20 اول است. مي گويند همه درس هايش 20 شده، اما دفعه بعد اگر 20 بگيريد، مي گويند خب، بايد مي گرفت.

-چرا آهنگسازي اين قطعات اين قدر شبيه بود؟

من اين طور فکر نمي کنم چون اعتقادي به اين قضيه ندارم. راجع به خوب بودنش نظري نمي دهم، اما اينکه شبيه همديگر هستند، اصلاً اين طور نيست.

-داخل آلبوم 85 شما دو آهنگ غمگين داشتيد؛ «اينم بمونه» و قطعه آخر آلبوم...

«مي رم مي ميرم از عشق.»

-نه. آن قطعه بيشتر به خاطر آهنگش غمگين نيست؟

يعني شما فکر مي کنيد آهنگ «مي رم مي ميرم از عشق» شاد است.

-نه، جنس غمش فرق مي کرد.

شايد بنيامين غمگين شده است. آدم وقتي بزرگ مي شود، غم هايش هم بزرگ تر مي شود. وقتي کوچک بودم نگراني هايي داشتم. با بزرگ ترها در ميان مي گذاشتم شان يا خودم مي گفتم اي کاش پنج سال بزرگ تر بودم و اين مشکلات را نداشتم. آنها به من مي گفتند پنج سال که بزرگ تر شوي غصه هايت هم پنج سال بزرگ تر مي شوند.

-شما خيلي در مورد اين صحبت کرديد که من به آهنگ هايم اعتقاد دارم و با دل قطعات را خوانده ام؛ بغضم بغض بوده و نفسي که گرفته شده نفس واقعي بوده. اين آلبوم هم همين طور بود؟

بله، صد درصد.

-نظر من را بخواهيد، فکر مي کنم در اين آلبوم قصد داشتيد ربطي بين قطعه اول با دوم، دوم با سوم و ... وجود داشته باشد.

بله و به خاطر همين است که شما گفتيد آهنگ بعدي را حدس مي زنيد. اين مساله به طور واضح در قطعات 10، 11 و 12 وجود دارد. وقتي من قطعه «خواب» را خواندم، در يک قطعه کوتاه پيام جوابم را داده است و بعد از آن هم قطعه «رفيقا مي گن» به لحاظ محتوايي کاملاً شبيه آن است.

-آيا اين قطعات را از قصد گذاشتيد. به اين فکر نکرديد که ارشاد يکي از اين قطعه ها را مجوز ندهد؟

بله، خودمان اين کار را کرديم. خيلي روي حذفيات ارشاد دقيق نيستم. اين را به تهيه کننده ها مي سپارم که قرار است مجوز اين کار را بگيرند.

-اگر آقاي رجب پور مي گفت؛ بنيامين اگر به اين قطعه ايراد بگيرند،چطور؟

همين اتفاق هم افتاد و تغييرات زيادي در چيدن کارها و خود قطعات داديم. حتي قطعه حذفي هم داشتيم.

-چند تا قطعه حذف شد؟

حالا بماند، ولي قطعه حذفي هم داشتيم.

-در بعضي از قطعات آلبوم 88، اشاره يي به آهنگ هاي قبلي تان مي کنيد. اين پيشنهاد چه کسي بود؟

پيشنهاد کسي نبود. داشتيم کاري را مي ساختيم، ميان آن يک کاري درست کرديم و خنديديم يا تعجب کرديم که اين کار را بکنيم يا نه. بعد ديدم که کار واقعي بوده. داشتيم يک کار مي ساختيم و وسط آن اين اتفاق افتاد و خيلي بهتر دانستم که از چند جمله کليدي به جاي اينکه ريميکس آهنگ ها را بسازم، استفاده کنم. در واقع نوعي تغذيه از خود است؛ تغذيه از گذشته موفق. اين حالت ديگر بعد از مدتي تمام مي شود. فکر کردم اگر چند گريز کوچک بزنم بهتر است تا اينکه خواسته باشم به کل يا بخشي از آن آلبوم بپردازم.

-در مورد آلبوم 85 چقدر نظر منتقدان برايتان مهم بود؟ روزنامه نگاران و کساني که موسيقي را جدي دنبال مي کنند چقدر برايتان اهميت داشتند؟

جريان نقد در کشور ما، حداقل نقد هنري، کمي پيچيده است. نمي توان خيلي اعتماد کرد يا خيلي بي اعتماد بود ولي هر وقت احساس کردم اين نقدها واقعي است و يک استدلال درست پشت سر آنهاست، قبول شان کردم، در موردشان فکر و تامل کردم و در تصميم گيري هايم تاثير داشتند. نمي توانم بگويم چقدر، اما هر وقت احساس کردم پشت نقدي يک فکر است در موردش تامل کردم.

-براي آلبوم 88 هم مي خواهيد همين روند را داشته باشيد؟

به هر حال ما موسيقي پاپ کار مي کنيم و موفقيت موسيقي پاپ هم به تعداد مخاطب و جذب گيشه است. اصلي ترين موفقيت اش در همه جاي دنيا همين است. جذب گيشه هم يعني جذب آراي عمومي. وقتي کاري کنيد که براي مردم جذاب باشد، در نتيجه فيدبک هايي را هم مي بينيد.

-در گذشته خواننده هاي پاپ رو به رشد بودند. کار بعدي آريان بعد از انتشار «گل آفتابگردان» بهتر شده بود يا ناصر عبداللهي هم همين طور که کارهايش روز به روز بهتر مي شد. اين روند تا مرحله يي ادامه داشت، اما بعد برعکس شد. خواننده ها آلبوم اول شان خوب بود اما آلبوم بعدي شان با سقوط روبه رو مي شد. نگران نبوديد که اين اتفاق براي شما هم بيفتد؟

نه، جاي نگراني نيست. اما پيش بيني مي کردم که اين 20 دوم جذاب نباشد البته الان خدا را شکر براي عموم مردم جذاب بوده.

-عموم مردم؟

بله، عموم مردم و فيدبک هايي که به من مي رسد اين را نشان مي دهند. به هر حال من هم براي خودم فيدبک دارم، مگر اينکه اينقدر تعداد يا جو مخالف زياد باشد که آدم احساس خطر کرده و بنشيند دوباره فکر کند.

-تا حالا چنين احساسي داشته ايد؟

نه. اگر چيزي هست بگوييد. من هم نظرات شما را مي پرسم و فيدبک هايي که شما مي بينيد.

-اينکه فضاي آلبوم غمگين شده است. نمي گويم قطعات همه غمگين شده اند ولي در کل اين آلبوم به نسبت آلبوم قبلي غمگين تر است. شما در اولين قطعه مي گوييد خانه ام کوچک است بعد روي آلبوم يک عکس در يک خانه بزرگ مي بينيم...

آن عکس در کوچه است. شما چرا به اين عکس ها گير داده ايد؟

-چيزي که در آن عکس به يقه تان زده ايد چيست؟

مارشال است. چيزي است که به من گفتند از زير پيراهن رد و باعث مي شود وقتي دکمه هاي پيراهن را بستيد، صاف بايستد. ما که نمي توانيم کراوات يا پاپيون استفاده کنيم. فکر کردم خيلي شيک است.

-کسي که آلبومش حالت داستان داشته باشد و متناسب با هر عکس يک شعر مي نويسد و قطعه مي گذارد، نبايد فکري هم براي اين بکند که همه چيز به هم بيايد؟ وقتي مي گوييد «همه عالم را ديوونه کردم» مي توان فرض کرد شايد بنيامين آن را براي شخص خاصي خوانده است. شما در قطعه اول آلبوم مي گوييد آدم بدبخت و بيچاره يي هستم و دارم براي تو مي خوانم، از آن طرف هم مي گوييد اعتقاد دارم. پس شما واقعاً...

بدبخت نيستم، چشم هاي رنگي ندارم، اما به آن اعتقاد دارم. صورت قشنگي ندارم، اما به آن اعتقاد دارم. اين آدم صورت قشنگ و آنچناني ندارد. يا لباس هايم ساده است. به خدا اعتقاد دارم که لباس هاي من ساده است. آدم ناشناسي هستم؟ بله ناشناسم.

-بنيامين آدم ناشناسي است؟

بنيامين اسم آلبومش شناخته شده است ولي اساساً آدم ناشناسي است.

-اگر واقعاً ناشناس هستيد پس چرا به کنسرت هاي ديگران نمي رويد؟

من که قرار نيست همه چيز را خصوصي اجرا کنم. اجازه بدهيد اين همه شخصي با موضوع برخورد نکنيم.

-در آلبوم عليرضا عصار هم قطعه کوتاه بود، اما آنجا حکم مقدمه را داشت. ولي در آلبوم شما از آن جنس نبود.

خب، اکثر آلبوم هاي خوب در دنيا قطعه يي به اين شکل دارند و زمانش هم همين اندازه است. پايانش هم ديدم اگر متفاوت باشد و از بقيه قطعه ها کوتاه تر، بهتر است. ضمن اينکه چيزي ساختيم و گفتيم چرا بنشينيم و به آن اضافه کنيم. وقتي سه دقيقه شد همين را مي گذارم. دليل ديگرش هم اين است که خيلي اوقات اين حالت کمک مان کرد، مثل قطعه 11 که پلي بين قطعه 10 و 12 است.

-انجام چنين کاري از تحقيقات به ذهن تان رسيد؟

بله.

-يعني در آلبوم اول اين ايده را نداشتيد؟

نه. اگر داشتم حتماً اجرايش مي کردم.

-به اين خاطر چنين سوالي را پرسيدم که آن موقع بيشتر بحث بر سر اين بود که عمداً «خاطره» منتشر شده و وقتي مي گفتيد ماکت بوده هيچ کس باور نمي کرد؟

بله، همين طور است. در دانشگاه استادي داشتيم که مي گفت اگر به دوست خوب تان چيزي را بگوييد قبول مي کند. وقتي براي بار دوم تکرار کنيد شک مي کند. سه بار اگر بگوييد فکر مي کند دروغ مي گوييد. همان يک بار توضيح دادم و هر تعداد نفر هر کجاي دنيا که باشند متوجه مي شوند قضيه چه بوده است.

-براي شعر قطعه پاياني نمي توانستيد شعر بهتري بگذاريد، براي «نه نه برو، نه نه بيا» فضاي مناسب تري پيدا نکرديد؟

براي پايان بندي بعدي از شما کمک مي گيرم.

-اولين کنسرتي که شما به عنوان نماينده خواننده هاي پاپ داشتيد در سوئد بود. اولين برخورد جدي تان با مردم چطور بود؟

اولين برخورد جدي من به عنوان خواننده با بيش از 10 نفر بود. من قبل از اجراي کار استکهلم فقط داخل استوديو خواندم. خودم فکر نمي کردم به من خوش بگذرد. در يکي دو دقيقه اول همه استرس و اضطرابم براي اجرا ريخت. وقتي از کساني که نظرشان برايم مهم بود، درباره اش پرسيدم، ديدم خوب اجرا کرده ام. اما عادت کرده ام هر کاري انجام مي دهم حس کنم دفعه اول است. به اين خاطر که آدم با جان و دل کار مي کند.

-اسم شما بنا بر دلايل مختلف هميشه کنار گروه آريان بوده است. از همان اول که نام شما شنيده شد همه گفتند کنسرت مشترکي با آريان داريد و تنظيم کننده بعدي آنها هستيد. براي خودتان اين مساله چطور بود؟

اين حالت بيشتر به خاطر مدير برنامه من بود که با گروه آريان مشترک است. هر دو اينها را محسن رجب پور بر عهده دارد و بيشتر از اين بابت بود.

-مي خواستم نظر خودتان را درباره کنسرت مشترک بدانم؟

يکي دو بار قرار بود اين اتفاق بيفتد اما بعد به اين نتيجه رسيديم که اين طور نشود و هر کدام از اينها به صورت مستقل کار خودشان را ادامه دهند خيلي بهتر است.

-معمولاً شرکت ترانه شرقي يک سي دي ديگر شامل کليپ ها هم دارد. هر کسي که بنيامين 88 را خريد، مي خواست اين کليپ ها را هم ببيند. چرا کليپ نداشتيد؟

اين کار از کارهاي شگفت انگيز بنيامين است. به نظرم آن چيزي که بايد مي شد، نشد و کلي بابت آن به لحاظ مالي ضرر کرديم. از همان اول هم گفته بودم هر کاري مي کنيم اما به شرطي که خوب شود. اگر خوب نشد ادامه نمي دهيم.

-بسياري مي گويند شما در ايران نمي توانيد کنسرت بگذاريد، چون بايد تعهد بدهيد رفتارهايي که از طرف شنونده ها در اجرايتان با آن روبه رو مي شويد، طبيعي باشد. خيلي ها مطمئن اند آهنگ هاي شما نمي تواند فيدبک هاي طبيعي داشته باشد. خودتان اين مساله را چطور مي بينيد؟

ما در ايران کنسرت خواهيم داشت. من به اجرا در ايران معتقدم و مي توان همه چيز را کنترل کرد. فکر نمي کنم کسي با شادي مردم موافق نباشد. بيشتر به خاطر نوع کنترل شادي است. من فکر مي کنم کسي که مردم به خاطرش بليت تهيه مي کنند و وقت مي گذارند و يکي که روي مردم تاثيرگذار است، مي تواند اين کنترل را انجام دهد. درست مثل وقتي که هواداران يک تيم به تيم ديگر فحش و ناسزا مي دهند و مربي يا بازيکن محبوب از آنها مي خواهد اين کار را نکنند.

-در کنسرت حميد عسگري همين اتفاق افتاد و باعث شد او ديگر حس اوليه را نداشته باشد.

شما بايد باطن ماجرا را هم ببينيد. شايد پشت صحنه يک خبر بد خانوادگي به خواننده داده باشند. اتفاقات مختلفي مي تواند براي خواننده بيفتد. من الان نمي توانم در مورد چيزي که اتفاق افتاد و در جريانش نيستم اظهارنظر کنم، ولي اميدوارم کنسرت برگزار شود و هيچ اتفاق بدي هم نيفتد. به لطف اينکه مردم خودشان رعايت کنند، مخصوصاً مردمي که مي خواهند موسيقي گوش دهند. کسي که به کنسرت مي آيد و آن را گوش مي دهد، مي داند اگر کمي آرام باشد کنسرت تا آخر اجرا مي شود و کنسرت فردا يا سه ماه ديگر هم هم هست. اين طور قابل کنترل تر است.

- شما موقعيت هاي زيادي براي برگزاري کنسرت داشته ايد، چرا هيچ کنسرتي برگزار نکرده ايد؟

بهتر ديدم اين کار را نکنم. زمان آهنگ هايي که از من منتشر شده بود، کم بود. کلاً 9 قطعه بود و در کل 30 دقيقه مي شد و زمان گسترده يي نداشت.

-پس در کنسرت سوئد چه کار کرديد؟

کنسرت سوئد اجراي جشنواره يي بود و اجراي جشنواره يي متفاوت است. من در آن اجرا «گرگ و ميش» ناصر عبداللهي را خواندم و مجبور شدم يکي دو قطعه ديگر را که براي دوستان ساخته بودم و منتشر نشده بود هم بخوانم. به علاوه يک قطعه قديمي را هم بازخواني کردم. خب، اينها براي يک اجراي جشنواره يي جذاب است اما براي مردم شايد جذاب نباشد. به همين خاطر صبر کرديم آلبوم دوم منتشر شود و بعد به کنسرت فکر کنيم.

-در آلبوم دوم منهاي قطعه «شومينه» نوع تحريرهايي که استفاده کرده ايد، متفاوت است و نسبت به قبل خيلي فرق کرده. اين تصميم خودتان بود يا اينکه اتفاقي به اين مساله رسيديد؟يادم است در مورد نفس گرفتن ها گفته بوديد و نيما وارسته منظور شما را در مورد آنها نفهميده بود.

نه اينکه نمي فهميد بلکه شک داشت که خوب مي شود يا نه و مردم با آن چه برخوردي مي کنند. من براي او چند مثال زدم. گفتم وقتي من با تو حرف مي زنم نفس مي کشم و صداي اين نفس مي آيد. گفتم بياييم همين را با کمترين تغيير اجرا کنيم. اين حالت واقعي تر است. اول شک داشت، بعد از گذشت چند روز قبول کرد اين کار را بکنيم. وقتي اولين کار را هم به آن شکل ضبط کرديم، کار خوبي شد.

-ولي در اين آلبوم جز قطعه «شومينه» که بغض مي کنيد و نفس هايتان مي گيرد در جاي ديگري اين کار را نمي کنيد؟

اول مي خواستيم آن قطعه را اديت کنيم. چند بار که گوش کرديم به پيشنهاد دوستان به اين نتيجه رسيدم که اينها را نگه دارم.

-و در بقيه قطعات آلبوم اين نفس زدن ها کم شده بود.

کم نشده، بلکه کمرنگ شده بود. به اين دليل که وقتي يک فکري به نظرتان مي رسد و بديع هم هست بار اول پررنگ اجرايش مي کنيد. کم کم مي بينيد نقطه طلايي اش اينجاست و تکامل پيدا مي کند ضمن اينکه خارج از اين، «نقطه رهايي» هم در اين آلبوم هست که در آن فکر نکردم نفس بگيرم تا نفس هايم ضبط شود. در اينجا فقط مي خوانم و ضبط مي شود. البته حواسم به اين هم بود که بعد از آلبوم 85 به انواع و اقسام مختلف اين حالت استفاده شد. به شکل هاي مختلف در آلبوم ها اين نفس ها را کشيدند و گريه کردند. در فرازهايي که اصلاً نياز نبود کسي اينقدر حسي نفس بکشد و گريه کند، اين کار را مي کردند. به اين نتيجه رسيدم که فکر مردم را از اين قضيه بيرون بياورم و شعرها و آهنگ هاي ديگر را گوش کنم تا شايد پخته تر هم شوند.

-چرا براي آن جايگزين انتخاب نکرديد؟

خوب نيست که خودتان را داخل چاله بيندازيد. اول نفس مي کشيديد و حالا بايد صداهاي ناجور دربياوريد تا بديع شود. خلاقيت بايد شما را از چاله دربياورد نه اينکه داخل چاله بعدي بيندازد.

-در مصاحبه يي گفتيد حميد عسگري با استفاده از صداي يک خواننده ديگر مثل قطعه «هيچکي مثل من، تو رو دوست نداره» موفق شد. در اين مورد توضيح بيشتري مي دهيد؟

مثل تقطيع هجا به هجاست. درست مثل کلاس اول که بخش کردن را ياد مي دادند. اين هم همين طور است. هيچکي مثل من، تو رو دوست نداره. ضمن اينکه موسيقي که اول شنيدم و خيلي دوستش دارم از ابتدا آرام است و بعد يکدفعه موسيقي باز مي شود. درست مثل موسيقي «دنيا مثل تو نداره». اما اين چيزي بود که به ذهنم رسيد و گفتم.

-خيلي ها بودند که اين کار را بهتر انجام دادند و اگر بحث دوست داشتن بود بايد آنها را هم دوست داشته باشيد.

نه، ببينيد حميد عسگري نيامده بنيامين را خام ببرد. اينکه بگويند بنيامين جنس صدايش شبيه يکي ديگر بوده و سبکش هم کلاً اين نيست. نيامد بنيامين را هضم کند و آن را طور ديگري درست کند. بله، به شکل هاي مختلف اين اقتباس ها را داريم. اين مثال تقليد يا دزدي نيست. بله من گفته ام تقليد خوب است، اما در دوره آماتوري. وقتي تقليدت را منتشر کني انگار که دزدي کردي. مثل اينکه شما يک توليدي پيراهن بزنيد و مارک D&G را روي آنها بزنيد. خب، اين دزدي است ديگر. اگر غير از ايران بود مي توانستند از شما شکايت کنند. در هنر هم به همين شکل است. او اقتباس هايي کرده که من دوست داشتم. اگر کار احمقانه يي کرده بود مي گفتم دوست ندارم.

-يعني کار بقيه کساني که شبيه بنيامين مي خوانند را دوست نداريد؟

نه، کار احمقانه يي کرده اند.

-کارشان را گوش کرده ايد؟

نه، دنبال آن کارها نمي رفتم، اما به گوشم مي خورد. اگر بخواهيد براي اين کارها وقت بگذاريد، پيشرفت نمي کنيد. به قول يکي از خواننده هاي بزرگ ايراني که مي گفت خوشحالم بعد از سه دهه خواننده بودن صداي مقلدهايمان به گوشم مي رسد. من هم خوشحالم خواننده يي در ايران يک کاري کرده که از همان هفته اول مقلدهايش شروع به خواندن کردند. در کل اين يک موفقيت است. ما يک تيم هستيم. خارج از رقابت هاي تيمي در داخل تيم هم هر کدام سعي مي کنند بهترين باشند. ما در هر حال از خانواده موسيقي ايران هستيم. خيلي خوب است که هر کدام مان کار رو به پيشرفت را انجام بدهيم. در نهايت مي گويند موسيقي پاپ ايراني. هر کدام گل بزنيم در نهايت به اسم ايران تمام مي شود. پس بهتر است همه خوب با هم بازي کنند. اما در مورد تقليد اين نظر را ندارم. اگر تقليد به مرحله انتشار برسد، دزدي مي شود. دلم براي آنها که هم در دوره آماتوري تقليد کرده اند و هم در دوره انتشار، مي سوزد.

-شما کارهاي عجيب و غريب زياد کرديد. مثلاً آلبوم جام جهاني خودتان را به خاطر آريان پخش نکرديد. يکسري کار ضبط کرديد چون خوش تان نيامد، پاک شان کرديد.

پاک که نمي کنم، فقط آرشيو مي شوند. در مورد مساله اول هم که گفتيد وقتي ديدم آريان يک کار خوب و شنيدني براي جام جهاني پخش مي کند به اين نتيجه رسيدم اين دو کار انرژي همديگر را در توليد مي گيرند. من که نمي توانستم به آنها کمک کنم بنابراين ترجيح دادم انرژي توليد را نگيرم. به هر حال مدير برنامه من مدير برنامه آنها هم هست. فکر کنيد به اينکه همزمان دو کار را با يک موضوع مشخص کار کنيد. اين طور انرژي توليد گرفته مي شود و من چرا بايد اين کار را بکنم. وقتي آلبوم من را شنيده بودند و اين کار سه ماه بعد از انتشار آلبوم بود نيازي نديدم اين کار را بکنم.

-گويا يکسري از آهنگ ها را هم ضبط کرده و کنار گذاشته ايد؟

نه، هيچ آهنگي را کنار نگذاشتم. يعني اين طور نبود که آلبومي را بسازيم و بعد کنار بگذاريم.

-خودتان گفته بوديد با آهنگ ها درگيري ذهني پيدا کرديد؟

نه، اين مساله با آهنگ هاي آلبوم 85 بود. آن هم يک درگيري مثبت بود و نه منفي. از اين نظر هم اين را گفتم که همه فکر مي کردند من هر کاري انجام دادم،از قبل نشسته ام و تئوري اش را ريخته ام و بعد از آن به سراغ انجامش رفته ام. اين طور نبود. خيلي اوقات شما در جهت مثبت حرکت مي کنيد. آدم هايي که اطراف تان هستند همه خوبند و يکي ديگر مي آيد و تئوري آن را مي نويسد. درگيري ذهني که گفتم اينها بود و اينکه چه اتفاقي افتاد که اين آهنگ ها گرفت يا من آن کارها را انجام دادم. من به اينها فکر مي کردم. اين مساله ربطي به آهنگ هاي جديدي که ساختم، ندارد.

-يعني هيچ وقت آهنگي را کنار نگذاشتيد؟

چرا، کنار گذاشته ام اما اين طور نبود که مجموعه را کنار بگذارم يا با آنها درگيري داشته باشم. من در تصميم گيري براي اين کارها قائم به فرد نيستم، چون مي دانم که زمين مي خورم. موفقيت موسيقي پاپ به مخاطب بيشتر داشتن است. اولين مخاطب اطرافيانت هستند. وقتي يک آهنگ مي سازيد و پنج نفر از 10 نفر مي گويند مي تواني اين يکي را حذف کني، به نظرم احمقانه است اگر حذفش نکنم. وقتي پنج نفر از 10 نفر مي گويند اين آهنگ حذف شود بهتر است، در جامعه يعني 50 درصد مخاطب.

-پس تا اين حد نظرها برايتان مهم است؟

صد درصد.

عناوين اين صفحه
ائتلاف پايان اختلاف
بنيامين اساساً شناخته شده نيست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام