چهارشنبه، 6 خرداد 1388 - شماره 1962
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
خلقيات ما ايرانيان

محمد توسلي

مهندس محمد توسلي اولين شهردار تهران پس از انقلاب که بيش از نيم قرن است در صحنه سياسي و اجتماعي جامعه ما حضور فعال دارد و فراز و فرود بسياري را تجربه کرده است، در اين گفتار تجربيات و مشاهدات خود را از روحيات و رفتار مردم ايران در جريان انقلاب جمع بندي کرده است. درباره روحيات مردم ايران کتاب هايي در گذشته منتشر شده از جمله کتاب خلقيات ما ايرانيان از محمدعلي جمالزاده، کتاب سازگاري ايراني و انقلاب ايران بين دو حرکت از مهندس بازرگان، جامعه شناسي نخبه کشي از رضاقلي، جامعه شناسي خودماني از حسن نراقي و... مهندس توسلي در اين گزارش با نگاه به اين آثار تجربه هاي شخصي خود در طول دوران قبل و بعد از انقلاب را بازگويي و تحليل مي کند.

---

انقلاب سال 57 پديده يي نبود که دفعتاً به وجود بيايد، اين تحولات ريشه در تاريخ ما داشت. من نمي خواهم از انقلاب مشروطه شروع کنم. قطعاً انقلاب 57 ريشه در آن دوران و تحول داشت اما لااقل تجربه سال هاي 30 تا 32 و حوادثي که در کشور ما اتفاق افتاد و گفتماني که در فضاي سياسي- اجتماعي ايران حاکم شد يک تحول دروني در ارزش هاي جامعه ما پديد آورد. نگاه جديدي در اين دوره به وجود آمد. انديشه يي مطرح شد که مصدق مصداق و تبلور آن بود، و مردم پاسخ نيازهاي خودشان را در گفتمان او مي ديدند. بحث آزادي، کرامت انساني، حق مردم براي حاکميت بر سرنوشت خويش و استقلال سياسي و اقتصادي به صورت يک گفتمان عملي- بدون اينکه در مورد آن نظريه پردازي زيادي انجام شود- در برنامه ها مشهود و برجسته شد. مردم احساس کردند هويت ملي و ديني دارند.

اما با شرايط پيراموني و مجموعه يي از علل و عوامل، متاسفانه اين گفتمان نتوانست تداوم پيدا کند و کودتاي 28 مرداد مانع نهادينه شدن و گسترش آن شد. اما آثار آن تحول اجتماعي و انباشت هاي فرهنگي و آموزه هايي که در جامعه ما به وجود آمده بود، دستمايه ملت ما شد. تجربه نهضت مقاومت ملي و نيز تجربيات سال هاي 39 تا 42 و خود قيام خرداد 42 انباشت تجربه هاي ديگري براي ملت ما بود و به طور خلاصه تحليل و گفتمان جديد به وجود آمد. نسل جوان و متعهد ما به دنبال راهکار جديدي بود. در همين راستا بود که حرکت هاي مسلحانه در جامعه شکل گرفت. من نمي خواهم راجع به درستي يا نادرستي آن تلاش ها صحبت کنم، اما نفس اين گفتمان، تحول فرهنگي به وجود آورد. بسياري از جوان ها از خانواده هاي خودشان بريدند و اين گفتمان جديد آنان را متاثر کرد. همين جا تاکيد کنم کساني که وارد اين عرصه شدند بهترين فرزندان بهترين خانواده هاي جامعه ما بودند. رهبر حزب ملل اسلامي، آقاي بجنوردي بود؛ يک جوان 19 ، 20 ساله که از عراق آمد و مبارزه مسلحانه عليه رژيم را آغاز کرد. امروز ايشان مديريت يک نهاد فرهنگي بزرگ را برعهده دارد. آنها آدم هاي عادي نبودند که وارد اين عرصه شدند.

تحولات سياسي در سال هاي 44 تا 54 خود موجب تحولات کيفي و فرهنگي در جامعه ما شد. با وجود اينکه اين حرکت ها در ظاهر سرکوب شد اما انباشتي فرهنگي در جامعه ما ايجاد کرد که خود از جمله زمينه هاي تحقق و پيروزي انقلاب سال 57 شد. من در اينجا بايد به نقش فرهنگ سازي دکتر شريعتي بين سال هاي 47 تا 52 نيز اشاره کنم. در همين حسينيه ارشاد، کلاس هايي شکل گرفت که بيش از پنج هزار دانشجو در آن ثبت نام مي کردند و آموزش مي گرفتند. مجموعه اين رويدادها و شرايط که در 25 سال (حد فاصل کودتا تا انقلاب) در جامعه ما رخ مي داد زمينه ساز يک تحول فرهنگي بود. اگر ما بخواهيم رفتار امروز مردم را تحليل کنيم، نمي توانيم اين پيشينه تاريخي و سرمايه اجتماعي را- که در جامعه ما به وجود آمد- ناديده بگيريم.

همچنين تحولي که در روحانيت به وجود آمد قابل توجه است. در سال 41 اولين بيانيه يي که مراجع قم مي دهند بحث اصلاحات ارضي است. اما آن گفتمان به يک گفتمان ضداستبدادي تبديل مي شود و ادامه پيدا مي کند، و روحانيت نقش موثري در تحولات اجتماعي ما بر عهده مي گيرد.

مقدمه بحث را جمع بندي کنم. اگر در سال هاي قبل از انقلاب روحيه همفکري، همگامي، همدلي و حالت ايثار و فداکاري در ملت ما به وجود آمد، اين دقيقاً به خاطر پيشينه يي است که لااقل از جنبش مشروطه و به خصوص از دهه 30 به بعد در ايران وجود داشت. در چه مقاطع تاريخي زمينه هاي اين انسجام و وفاق و همکاري هاي اجتماعي شکل مي گيرد؟ موقعي که انسان ها ببينند به نيازهاي واقعي آنها پاسخ داده مي شود. خداوند انسان ها را آزاد خلق کرده است و آنها اختيار دارند، نيازمند کرامت هستند و حقوق بشر براي آنها مطرح است. آنها مي خواهند بر سرنوشت خودشان تاثيرگذار باشند، نمي خواهند وابسته باشند. هر گفتماني که بتواند به اين نياز طبيعي انسان ها پاسخ دهد خود به خود زمينه اين همگامي و همکاري و وفاق را فراهم مي کند. اگر بعد از 42 سال از درگذشت دکتر مصدق، نسل جوان ما- که به لحاظ تاريخي ارتباطي با ايشان نداشته است- همان گفتمان را گرامي مي دارد، به خاطر اين است که مي بيند آن گفتمان و آن راه، پاسخگوي نيازي است که امروز او هم احساس مي کند. مردم در اجتماعات و تظاهرات سال 57 چه شعارهايي مي دادند؟ آيا شعارهاي مردم، چيزي جز مطالبات آنها بود؟ چه عکس هايي در راهپيمايي ها بيشتر حمل مي شد؟ عکس کساني که همين ارزش ها را به آنها ياد داده و منادي آنها بودند.

همه به ياد داريم رهبر فقيد انقلاب چگونه هويت جمهوري اسلامي ايران را در پاريس معرفي مي کردند؛ تبييني که به نوعي هويت ملي و هويت اسلامي انقلاب را فراگير و جهاني کرد. آيا جز اين بود که آقاي خميني هم بر همين گفتمان و نيازهاي واقعي مردم تاکيد کردند و براساس همين پيمان و گفتمان بود که مردم ايشان را به رهبري انقلاب انتخاب کردند و در 12 فروردين سال 58 به جمهوري اسلامي راي دادند؟ اين فقط مربوط به نخبگان و روشنفکران نبود، بلکه کل جامعه ما براساس اين پيمان و گفتمان و مطالبات، رهبري ايشان را مورد تاييد قرار داد. حتي احزابي که اين گفتمان را قبول نداشتند (مثل حزب توده) آنها هم در شرايط انقلاب همين گفتمان را پذيرفتند. يادمان هست که آقاي به آذين (اعتمادزاده) که در واقع نماد حزب توده در داخل کشور بود، همان گفتمان را مطرح و پيشنهاد جبهه ضداستبداد را عنوان مي کرد؛ همان پيشنهاد و نظري که امام خميني و برخي از مراجع داشتند و حرکت ضداستبدادي را شروع کردند. حتي آنها هم همين گفتمان را پذيرفتند چرا که گفتمان فراگير جامعه ما بود. جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر نيز که در آن شرايط در تسهيل روند انقلاب و کاهش هزينه هاي آن موثر بود همين گفتمان را مطرح کرد.

هماهنگي در تکثر

پس از اين مقدمه بسيار اجمالي و فشرده، حالا مشاهدات خود را از نوع رفتاري که مردم در دوران انقلاب داشتند، به طور خلاصه بيان مي کنم.

همه ما به ياد داريم که اولين واکنش را به اين گفتمان، طبقات متوسط جامعه ما داشتند. نخبگان و قشرهاي مرفه جامعه که آگاهي بيشتري داشتند اين گفتمان را زودتر پذيرا شدند. توده هاي محروم جامعه آخرين اقشاري بودند که به انقلاب پيوستند. آنها بيشتر به دنبال بهره برداري از گفتمان انقلاب بودند. رخدادهايي مثل مراسم چهلم هاي زنجيره يي (چهلم قم، تبريز و يزد) همسويي مردم را در نقاط مختلف کشور- نسبت به هر حادثه يي که در کشور اتفاق مي افتاد- نشان مي داد و موجب گسترش انقلاب مي شد. ما در آن موقع سازماني يکپارچه و گسترده نداشتيم. يکي از ويژگي هاي انقلاب اين بود که هسته هاي مبارز در اين دوران کاملاً متکثر و در کل جامعه پراکنده بود و به همين علت هم قابل سرکوب نبود اما خود مردم با همان گفتماني که در عرصه يا وجدان عمومي وجود داشت انسجام و هماهنگي خويش را با رهبري انقلاب به تدريج افزايش مي دادند.

در اينجا بايد از حادثه 17 شهريور و سرکوبي که در ميدان شهدا (ژاله) انجام شد، ياد کنم. من خود در آنجا حضور داشتم و در اطراف ميدان شهدا شاهد بودم که وقتي زخمي ها را از محل حادثه دور مي کردند درً همه منازل- بدون استثنا- باز بود. به افرادي که فرار مي کردند کمک مي کردند و زخمي ها را ماوا مي دادند. هر چه داشتند (پنبه، ملافه و وسايل درمان) را در اختيار زخمي ها مي گذاشتند. يک نوع همدلي و وحدت يکپارچه در آن منطقه (خيابان ايران و کوچه عباس آباد و ميدان شهدا) شکل گرفته بود. از اين پديده نمي شود همين طور ساده گذشت. راهپيمايي هاي تاسوعا و عاشورا از ديگر جلوه هاي مشارکت گسترده و همدلي مردم بود که با پيگيري و ابتکار جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر برگزار شد. هرچند ستاد برگزاري راهپيمايي وجود داشت که اين راهپيمايي ها را تدارک مي ديد و هماهنگ مي کرد، اما خود مردم به طور طبيعي و خودجوش، هماهنگي و سازمان يافتگي چنين راهپيمايي هايي را بر عهده داشتند. اين وضع در مورد ستاد استقبال از امام نيز وجود داشت. اين ستاد توانست به صورت خيلي طبيعي بسياري از افراد را در سازمان ستاد استقبال سامان دهد. بسياري از افرادي که آن موقع در لايه هاي مثلاً دوم، سوم و چهارم مشارکت داشتند، فکر مي کردند جزء کميته مرکزي استقبال از امام هستند يعني تا اين حد مديريت مشارکتي اعمال شد و همه خودشان را به نوعي در اين رويداد شريک مي دانستند.

نمونه ديگر، رفتار طبيعي مردم در روز رفتن شاه (26 دي ماه) است. در اين روز بدون اينکه از قبل اعلام شود و بدون اينکه سازماندهي صورت گيرد، مردم چگونه رفتار کردند و چگونه در سراسر کشور واکنش هماهنگ نشان دادند؟ از اين پديده نمي شود گذشت، و بايد آن را به عنوان يک پديده اجتماعي مورد بررسي قرار داد.

پس از پيروزي

در اينجا مي خواهم تجربه مستقيم خود را در دوران مديريت دو سال اول انقلاب بيان کنم. همه يادتان هست که شهرداري در آن سال ها يک سازمان خوشنام نبود. خود همکاران ما در شهرداري تهران مي گفتند وقتي ما براي خواستگاري مي رفتيم عموماً با واکنش منفي خانواده ها روبه رو مي شديم يعني آنها تا اين حد به لحاظ اجتماعي خوشنام نبودند. با تصور و احساسي که از انقلاب داريم طبيعي به نظر مي رسيد که مثل اين دوران- که مديران اتوبوسي عوض مي شوند- بايد تعداد زيادي مدير را يکباره وارد شهرداري مي کرديم. در حالي که در طول دو سال فکر مي کنم حدود 10 يا 11 نفر از افراد خارج از کارکنان شهرداري تهران در حوزه معاونان و برخي مديران وارد شهرداري شدند. ما کوشش کرديم با سازوکاري از خود کارکنان شهرداري استفاده کنيم. استعدادهاي موجود در آنجا را شناسايي کرديم و به همان ها مسووليت داديم و از اعتمادي که در روند انقلاب به وجود آمده بود، سود جستيم. اين تجربه بسيار موفقي بود. با وجود برخي کارشکني ها و تلاش بعضي افراد که مخالف حضور بنده در شهرداري تهران بودند و از بيرون سمپاشي مي کردند، چون هيچ امکاني جز گفت وگو نداشتيم، با برگزاري جلسات گفت وگو، کوشش کرديم بر اين سمپاشي ها فائق آييم. با گفت وگو توانستيم مجموعه استعدادها را جذب کنيم و به کار بگيريم و فضا را تلطيف کنيم.

مشارکت عمومي

در برنامه اولين افطار شهرداري تهران که در سالن 12 هزار نفري استاديوم برگزار شد يکي از رخدادهاي خيلي زيباي شهر تهران شکل گرفت. در اين برنامه نمايندگان همه اقشار شهر تهران شرکت داشتند؛ هم هيات دولت در آنجا حضور داشتند، هم نمايندگان انجمن هاي محلي بيست گانه شهر تهران، هم نمايندگان کارگران و... و خلاصه نمايندگان تمام اقشار جامعه در آن مراسم حضور داشتند. مرحوم طالقاني نيز در آن برنامه سخنراني کردند. تمجيدي که ايشان از تلاش ها و خدمات کارکنان شهرداري کردند، موجب تحول قابل توجهي در روحيه آنها شد. اين فضا در بسياري از کارکنان شهرداري تاثيرگذار شده بود. آنها مي گفتند نگاه مردم شهر تهران نسبت به کارکنان شهرداري متحول شده و تغيير کرده است.

شاخص ديگري که به لحاظ رفتار مردم مي توانم در اينجا گزارش کنم، بحث نيروهاي داوطلب گسترده يي بود که در جامعه آماده همکاري بودند و به مديران اعتماد داشتند. بخشي از آنان، دانشجويان خارج از کشور بودند که درس و زندگي شان را رها کرده و به ايران آمده بودند و ما از اين نيروها در بخش هاي مختلف -به صورت داوطلبانه- استفاده مي کرديم.

مطلب قابل اشاره ديگر، بحث قانون شوراها و زمينه سازي براي تشکيل شوراي شهر بود. ما خودمان را موقت مي دانستيم، فکر مي کرديم بايد مردم شوراي شهر را انتخاب کنند و شوراي شهر، شهردار تهران را انتخاب کند. ما نيروهاي داوطلبي را که در شهر تهران وجود داشتند در محلات (375 محله در تهران شناسايي شده بود) سازماندهي کرديم و انجمن هاي محلي به صورت داوطلبانه کار مي کردند. اينها نقش بسيار موثري در کمک به مديريت شهر تهران داشتند؛ همان برنامه يي که پس از قريب 25 سال با عنوان شوراياري بر اساس ضرورت در سال هاي اخير تشکيل شده است.

يکي از کارهايي که به صورت داوطلبانه صورت گرفت، تشکيل شوراي گودنشين هاي جنوب شهر تهران بود که جمعي از همين نيروهاي داوطلب در آنجا مستقر شدند، و ما اولين انتخابات شوراهاي گودنشينان جنوب شهر تهران را زير نظر وزارت کشور انجام داديم. گودنشين هاي جنوب تهران در واقع پايين ترين لايه هاي اجتماعي بودند اما تجربه نشان داد حتي در پايين ترين لايه هاي اجتماعي نيز مي توان بزرگ ترين کارهاي اجتماعي را انجام داد. يعني ما با کمک خود آنها و با حداقل هزينه، توانستيم گودنشين ها را از گودها خارج کنيم و در نقاط ديگر اسکان دهيم. آن گود ها امروز به بوستان هايي در جنوب تهران تبديل شده است. من بايد از آقاي مهندس سعيد حجازي که مدتي در جنوب تهران مدير سازمان بهسازي جنوب تهران بودند و خدمات گسترده يي انجام دادند، ياد و تقدير کنم.

حل مشکلات شهري

اولين تجربه يي که ما با رفتار تحسين برانگيز مردم روبه رو شديم در همان اسفند سال 57 در آخرين جمعه سال رخ داد؛ طرح پاکسازي شهر تهران. ما از سنت قديمي ايراني خانه تکاني آخر سال استفاده کرديم. تهران به شهري جنگ زده تبديل شده بود. در و ديوارهاي شهر پر از شعار بود و معابر شهر نيز نياز به پاکسازي داشت. شهرداري با نيروي انساني محدودش قادر به انجام اين کار نبود. وقتي ما فکر پاکسازي را مطرح کرديم با يکي دو تا مصاحبه واکنش وسيع و گسترده يي در شهر تهران به وجود آمد. در آن روز، همه مردم جلوي خانه ، کوچه و خيابان شان را به صورت گسترده يي پاکسازي کردند؛ حتي مديران انقلاب از جمله مرحوم آيت الله طالقاني هم جارو دست گرفتند و در پاکسازي مشارکت کردند. وقتي اعتماد عمومي وجود دارد و آحاد جامعه يي، حکومت و مديران را از خودشان مي دانند، با تمام وجود همراه مي شوند و چنين صحنه هايي را مي آفرينند که باورش لااقل در شرايط کنوني شايد خيلي مشکل است.

مثال ديگري را از رفتار مردم در آن مقطع بيان مي کنم. يکي از طرح هاي ما حل مشکل ترافيک تهران بود. از جمله طرح هاي کوتاه مدت، بحث حل مشکلات هسته مرکزي شهر تهران و به ويژه مساله ترافيک بود.

براي اينکه اين مشکلات حل شود از همان اسفند 57 گروه کارشناسي کار کردند و در شهريور سال 57 اولين مرحله اين طرح اجرا شد. ما مي خواستيم 50 خيابان مرکزي شهر را يک طرفه و خطوط ويژه ايجاد کنيم. پيامد ايجاد خطوط ويژه اين است که در سمتي از خيابان که خطوط ويژه واقع شده، ديگر نبايد پارک صورت گيرد، و اين مزاحم کسب و کار و کاربري هاي تجاري است که در آن سمت قرار دارد. کارشناسان ما در سازمان حمل و نقل و ترافيک مي گفتند امکان ندارد بتوانيم اين طرح را اجرا کنيم. آنها مثال مي زدند و مي گفتند قبل از انقلاب دو خيابان تخت طاووس و عباس آباد (مطهري و بهشتي) را مي خواستند فقط يک طرفه کنند. دو ماه کار اطلاع رساني و آموزشي انجام دادند تا اين پروژه محقق شود. لذا تاکيد مي کردند امکان ندارد اين کار انجام شود ولي من به آنها اطمينان دادم شرايط انقلاب و اعتمادي که مردم به مديران انقلاب دارند سرمايه يي است که ما با اين سرمايه مي توانيم طرح هايي را که به لحاظ کارشناسي در شرايط عادي امکان پذير نيست اجرا کنيم. خطوط ويژه در سه شبانه روز عملياتي و اجرا شد و طرح با موفقيت و استقبال مردم آغاز شد. حتي يک مورد تخلف و اعتراض مردم گزارش نشد.

آن حد از اعتماد و انسجام و پيوستگي مردم با مديران شهر قابل تکرار نيست. در شرايط کنوني به نظر نمي رسد بتوان چنين طرح هايي را بدون واکنش مردم- که در واقع با منافع شان در چالش است- محقق کرد. تاکيد مي کنم که آن حد از ايثار و فداکاري و هماهنگي با مديران شهر و دولت تکرارناشدني به نظر مي رسد و مثال زدني است.

اجازه دهيد نمونه يي ديگر را ذکر کنم. وقتي ما از همان اسفند 57 مشغول به کار شديم، ده ها طرح (طرح هاي نسبتاً کارشناسي شده) را افراد مختلف براي ما فرستادند. من اينها را جمع کردم و همه در اختيار کميته فني سازمان حمل و نقل و ترافيک تهران قرار گرفت. محتواي اين طرح ها مهم نيست؛ مهم مشارکت مردم در طرحي بود که مورد توجه همه قرار گرفته بود.

بزرگ ترها به خاطر دارند که رفتار ترافيکي مردم در دوران پس از پيروزي انقلاب چگونه بود. در شرايطي که نيروهاي انتظامي و راهنمايي و رانندگي تضعيف شده بودند، خود مردم مسووليت ها را در خيابان هاي تهران و تقاطع هاي شهر تصدي مي کردند و اگر گرهي به وجود مي آمد خودشان راهنمايي مي کردند. مردم يکپارچه خودشان را متولي مديريت شهر مي دانستند و کاملاً با مسوولان هماهنگي داشتند. رفتار مردم را موقعي که تصادف مي کردند به ياد بياوريد؛ چگونه به همديگر لبخند مي زدند و چگونه گذشت و عبور مي کردند. امروز رفتار مردم هنگام تصادف چگونه است؟ البته متاسفانه آن رفتارها در فرهنگ و اخلاقيات مردم نهادينه و مستقر نشد، چون اگر نهادينه شده بود به اين سادگي متحول نمي شد...

اعتماد مردم به مسوولان

اعتماد مردم به اهداف و مديران انقلاب، يک سرمايه اجتماعي بود، و اين سرمايه اجتماعي مي توانست در ابعاد مختلف تاثيرگذار باشد. متاسفانه آن وضع و آن مشارکت يکپارچه و 98 درصدي در 12 فروردين سال 58 که اولين نظرخواهي رسمي از مردم بود به تدريج رو به افول رفت.

دوم خرداد

اين روند و وضعيت ادامه داشت تا اينکه در دوم خرداد سال 76 يک نقطه بازگشتي فراهم شد. مردم به اين اميد که به ارزش هاي دوران انقلاب برگردند و اعتماد به مردم بازسازي شود، فعال شدند. شور و هيجاني شبيه اول انقلاب به وجود آمد و نقطه درخشاني بعد از انقلاب ايجاد شد. ولي اين رخداد نيز به دو دليل نتوانست تداوم پيدا کند؛ يکي کارشکني محافظه کاران که به اصطلاح هر 9 روز يک بحران آفريدند و نگذاشتند مديران و مسوولان اين دوران به گفتمان خودشان و تعهداتي که کرده بودند، عمل کنند. و نکته بعد، عملکرد ضعيف اصلاح طلبان در اين دوران است.

البته من بايد اين را نيز بگويم که با وجود نقص هايي که در اين دوران وجود داشت، کارهاي بزرگي هم انجام شد. تحولات اجتماعي بزرگي شکل گرفت که فکر مي کنم مقايسه آن با عملکرد چهارساله اخير بهتر ارزش هاي آن دوره و دستاوردهايش را قابل ارزيابي کند. در هر حال حضور مجدد محافظه کاران در قوه مجريه و مقننه اعتماد عمومي را در جامعه ما کاهش داده و شرايطي را فراهم کرده است که مردم تشنه تغيير و تحول و بازگشت به گفتمان اول انقلاب هستند. من فقط به اين نکته اشاره کنم که اين اتفاقي نيست که همه احزاب و گروه هاي سياسي که در دوره قبل (انتخابات رياست جمهوري نهم) به نوعي انتخابات را تحريم مي کردند و شرکت نمي کردند، گفتمان شان را عوض کرده اند و به مشارکت در انتخابات متمايل شده اند. اين تغيير رفتار خود يکي از موضوع هايي است که قابل توجه و ارزيابي است. در واقع فضاي جديدي از رفتار سياسي توسط شهروندان و گروه هاي سياسي در حال شکل گيري است که اين را هم بايد مورد بررسي قرار دهيم.

خلاصه کنم وضع نابسامان کنوني (به جهت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي) و رواج ناهنجاري ها، آسيب هاي اجتماعي و خلقيات نادرست را مي توان پيامد رويه «همه با من» و انحراف از گفتمان اول انقلاب يا مطالبات تاريخي مردم دانست. بايد بررسي کنيم چگونه مي توان برنامه ريزي و عمل کرد تا اعتماد مردم را- که سرمايه اجتماعي گرانقدري بود- دوباره به آنها برگرداند و زمينه هاي تغيير رفتار مردم را فراهم کرد.

عناوين اين صفحه
خلقيات ما ايرانيان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام