.jpg)
سام محمودي سرابي

چه بپذيريم و چه نپذيريم،چه موافق باشيم و چه مخالف، سيداحمد فرديد نقشي عمده در بازخواني و بازفهمي هويت شرقي ما داشته است. استاد پرکشش، دقيق و گسسته دانشگاه تهران که درسگفتارهايش گاه به تعداد دانشجويان يک دانشکده را در کلاسي کوچک گرد مي آورد و هنوز هم که هنوز است جايگاه خود را به عنوان مهم ترين و اثرگذارترين متفکر پس از انقلاب حفظ کرده است. نکته جالب تر اينکه جز يکي دو برگردان، هيچ اثر مکتوبي از اين انديشمند معاصر ايراني بر جاي نمانده تا باز هم فرديد ميداندار احياي ميراثي باشد که در سنت عرفاني- اسلامي ايران زمين يک وجه غالب داشت؛ وجهي که در آن گفتار جايگاهي رفيع تر از نوشتار دارد. باري شفاهي بودن اين متفکر مساله يي دغدغه ساز و چالش برانگيز است و جاي بحث دارد. چندي پيش نشر علم کتابي از سيدموسي ديباج استاد فلسفه دانشگاه تهران روانه بازار کرد که عنوان «مفردات فرديدي» را روي جلد داشت. ديباج در اين گفت وگو سويه هايي از انديشه هاي فرديد را واشکافي کرده است.
-آقاي ديباج، شايد اولين پرسش براي هر مخاطبي که کتاب حاضر را در دست مي گيرد، اين باشد که اساساً با توجه به اينکه مرحوم فرديد از جمله متفکراني بوده که در عين وسعت ديد، انسجام زباني نداشته و به همين دليل اثر يا نوشته منتشر شده يي در قالب کتاب ندارد و حتي گاه تلاش هاي برخي از شاگردان ايشان در مورد جمع آوري و انتشار آثار و آراي ايشان با مشکل مواجه است در چنين وضعيتي با انتشار اين کتاب چه قصدي را دنبال کرده ايد؟
با استناد به گفته مولايمان علي ابن ابي طالب که «من علٌمني حرفاً فقد صيرني عبداً» مي توانم به کوتاه ترين سخن بگويم که بنده در اين تلاش خواسته ام در مقام سپاسگزاري از آن استاد فقيد که در شکل گيري و قوام يافتن ذهن و زبان بسياري از متفکران امروز نقش شايسته يي داشت برآيم و همين موضوع گوياي منظور من از انتشار اين درسگفتارها و گفته هاي شفاهي ايشان است چرا که يادکرد آن دوران نيازي است که ذهن و فکر مرا به خود مشغول ساخته بود. البته بايد عنوان کنم انتشار اين مفردات به معناي پذيرفتن بي چون و چراي آنها نيست اما به هر تقدير وقتي پاي احترام به معلم ميان مي آيد گريزي نداريم از اينکه تمام رويکردهاي او به مسائل و دغدغه هاي مطرح در زمان خودش را عيناً مطرح سازيم.
-پيشتر کتابي تحت عنوان «فتوحات آخر الزمان» به تلاش مرحوم دکتر مدد پور منتشر شد که باعث موضع گيري هاي تندي نسبت به فرديد شد. اما با توجه به واکنش هاي موجود نسبت به اين کتاب، مي توان به اصلاح آن موضع گيري ها اميدوار بود. نظر شما چيست؟
آنچه تصور مي کنم هر محقق و پژوهشگري بايد در رعايت آن بکوشد، فهم رويکرد استاد است و منقح ساختن گفته هاي او از لغزش هاي زباني. طبعاً آن کتاب سعي خود را معطوف به ارائه بخشي از نظرات مرحوم فرديد کرده بود و تصور مي کنم مرحوم مدد پور هم تنها براي رعايت در امانت به آن لغزش هاي زباني توجه چنداني نداشتند اما در کتاب حاضر تمام تلاش من منقح ساختن آراي مرحوم فرديد از لغزش هاي زباني بوده است.
تصور من هم اين است که اساساً به نفع هر فضاي فرهنگي است که اگر مي خواهيم از متفکري ياد کنيم به جاي پرداختن به حواشي، بر کنه آراي او تاکيد کنيم تا مبادا نواقص گفتاري به چماق انديشه اثر بدل شود. بر همين اساس بنده سعي کرده ام همه مسائل فردي و موضع گيري او نسبت به عملکرد برخي از استادان يا سازمان ها را منقح سازم تا مبادا چنين تصور شود که ايشان با کسي به لحاظ شخصي مشکل داشته يا غرض ورزي کرده است.
-به نظر شما ضرورت طرح مجدد فرديد پس از گذشت يک دهه از مرگ او چيست؟
فرديد انديشمندي است صاحب تاثير در تفکر عصر ما (تفکر ايراني) که دفعتاً در عرصه هاي سياست، پيدايش جريان هاي سياسي، دريافت ما از غرب و البته بازفهمي در سنت شرقي و اسلامي تاثير گذاشت و به هيچ وجه نمي توان سهم او را در اين ميان ناديده انگاشت. آراي اين انديشمند مهم و اثرگذار مبتني بر يک فلسفه ناب بوده که از دامن کلام الله مجيد برخاسته است. بر همين اساس مي توان مدعي بود تا زماني که يک فلسفه ناب ايراني- اسلامي حيات دارد و به هرمنوتيک کتاب الله نيز قائل است و تا زماني که بعضي از مسائل سياسي منطقه ما نسبت به جهان امريکايي- اروپايي دغدغه اصلي زيست جهان ماست، نظر فرديد در نشان دادن وجه شرقي- غربي تفکر و هويت يابي ايراني- اسلامي- آسيايي معني دار خواهد بود.
-يکي از مسائلي که امروزه به چالش جهان فکري ما بدل شده مصادره به مطلوب متفکران غربي است؛ از سويي پوپر، از ديگر سو آدورنو و در گوشه يي ديگر هيدگر. تفسيري که عموماً در مورد اين متفکر وجود دارد به نوعي منشعب از آراي فرديد است. گاه بيان مي شود فرديد همان گونه با هيدگر مواجه مي شود که اين شارح با اشعار هولدرلين يا پديد ار شناسي هوسرل برخورد داشته. نظر شما چيست؟
قضيه فرديد به باور بنده با ديگران فرق مي کند. البته هيدگر راه ديگري مي رود. هيدگر يک پرسش بنيادي از وجود را مطرح مي کند بنابراين از پديد ارشناسي هوسرل فاصله مي گيرد و طبعاً اين موضوع هوسرل را که به نوعي بنيانگذار پديد ارشناسي است، خوش نمي آيد و البته حق هم دارد. اما به هر حال نمي توان گفت تفسير هيدگري تفسيري نامربوط است بلکه بايد گفت اين تفسير وفادار به هوسرل نيست. با اين تفاسيري که عرض شد، اگر ما بخواهيم آن را در وضعي قرار دهيم و اين پرسش را مطرح کنيم که آيا فرديد به هيدگر وفادار بوده يا خير، به نظر من راه به خطا برده ايم يا حداقل من اعتقادي به اين پرسش ندارم. بنابراين مجدداً و موکداً اين نکته را يادآور مي شوم که فرديد يک انديشمند ايراني است.
-يکي از مشخصه هايي که موجب مي شود يک انديشمند ايراني به فيلسوفي خارجي منسوب يا نامش يادآور فيلسوفي ديگر شود، نوع نگاه خاص او به فيلسوف مورد علاقه اش است و همين نکته به باور بنده در مورد فرديد مصداق دارد. او تاويلي از هيدگر ارائه داده که بسيار جاي بحث دارد و به نوعي باعث مي شود...
ايشان اصطلاحاتي مخصوص خود داشت که خاص نگاه او بود و ناشي از زيست جهاني خاص که با نگاه هاي تمثيلي و نه يک سيستم يا نظام معقول، استدلالي و نظري درهم آميخته بود. در اين زيست جهان فکري گونه يي ديگر (شاعرانه) از ديدن فيلسوف به وجود آمد. فرديد هيدگر را يک شاعر مي دانست و شايد حق هم داشت چرا که هيدگر با وجود نظام مندي فلسفه و سخت نويسي هولدرلين را ارج مي نهاد اما به هر تقدير او نيچه را هم تحليل مي کند. هيدگر و تفکر او مستدل، نظري و مستقل از فيلسوفان ديگر است. ما به گونه يي ديگر همين را در اين سو مي بينيم با يک تفاوت بنيادين چرا که مزاج فرديد يک مزاج ذوقي بود.
-مي خواهم در اين مجال يک سوال تقريباً تکراري را- که با وجود مکرر بودن، هنوز پاسخي بر آن نيافته ايم - مطرح کنم. هر فيلسوفي حتي اگر ننويسد، يک تفکر نظام مند دارد. اما در مورد فرديد مي بينيم اين متفکر در کنار ابا داشتن از نگارش، حتي از سيستم سازي و نظام مندي فراري است. شما چه دلايلي بر اين مساله اقامه مي کنيد؟
چنان که در مقدمه نيز به طور ضمني عنوان شده، من هيچ گاه اعتقاد نداشته ام که مرحوم فرديد يک فيلسوف تام و تمام بوده. خود آن مرحوم نيز چنين ادعايي نداشته و چنين سخني بر زبان نياورده است. به باور من ايشان متفکري بوده که تفکر فلسفي در ايران را تحت تاثير قرار داده و به تعبيري بزرگ ترين متفکر انديشه ايراني است. درک او از وضع موجود ايران، سياست هاي کلي و بنيادي کشور، جرياناتي که پس از مشروطه بر فکر و ذکر اين مردم احاطه داشته و... بي نظير است.
او فيلسوف آراي فلسفي نبود بلکه به احوالات زمانه خويش حکيم بود و از اين حيث بايد گفت او نکته هايي براي فهم وضع تاريخي ما با تعبيرات خاص خودش بيان کرده که امروز نيز راهگشاست. نه بيشتر و نه کمتر. او متفکري صاحب نظر و آگاه به وضع زيست جهان ماست که مباحث فلسفي غرب را به خوبي درک کرده و در تطبيق شرايط تفکر غربي و شرقي مواضع نسبتاً درستي گرفته است.
-به نظرم بايد در اين مجال مصداق هايي نيز براي روشن تر شدن موضوع آورد.
ببينيد تفسيري که او از نيچه ارائه مي کرد متناسب با انديشه ايراني- اسلامي است و اين در فهم وضعيت ذهني و ملي ما ياري رسان است. از آنچه از زبان و انديشه فيلسوفان گفته شده، در کنار بازخواني و بازفهمي تمام انديشه ها بايد به نکاتي توجه ويژه داشت که به شرقي بودن، ايراني بودن و مسلمان بودن ما اشاره دارد. بنابراين بنده- بدون صدور حکم خاصي- از فرديد به عنوان انديشمند بزرگ ايران زمين ياد مي کنم نه فيلسوف به آن معنايي که اهل فلسفه مي گويند.
-اين ادعايي بزرگ است.
تصور مي کنم قبل از هر چيز بايد فيلسوف را تعريف کرد. من اين پاسخ را در مواجهه با زيست جهان فکر شما و ديگر اهالي فلسفه عنوان مي کنم.
-مي رسيم به مواضع او در اين مفردات. تصور مي شود مرحوم فرديد از آرا يا سيستم فکري هيدگر براي رواج تفکر خودش سود مي برد. در اين مورد تاکنون مباحث زيادي ميان موافقان و مخالفان او درگرفته است. شما چه موضعي اختيار مي کنيد؟
من از همه جهات او را تاييد نمي کنم اما معتقدم ما به اين قسمت از جهان شرق تعلق داريم و در آسيا و ايران زمين ساکن شده ايم. با اين توضيح مي خواهم به اين نکته اشاره کنم که اگر فرديد هيدگر را مطرح مي کند، با او هم سخن بود و با استناد به ميراث انديشه قرآني و کتاب الله سعي داشت راهي براي فهم وضع تاريخي و مواجهه با جهان پيراموني مان باز کند. فرديد اصطلاحاتي از فلسفه اسلامي و عرفان نظري ابن عربي را در اختيار داشت و به شيوه يي مسلط بود که مي توان از اين ابزار ها در يک سخن تازه براي آشنايي و تبيين وضع فعلي و مساله زمان که دغدغه اصلي فرديد بود، سود جست.
در اين فرصت، فرديد ناچار بود از فلاسفه غربي انديشه هايي را مطرح کند اما آيا اين به راستي معرفي بود؟ در مواجهه با آراي او مي بينيم نه. فرديد مي خواست خميرمايه تفکر خودش را به شکلي عميق تر و غني تر سامان داده و در يک مواجهه شرقي- غربي آن را بسازد و به تعبيري صحيح تر او سعي داشت فيلسوفان مورد علاقه اش را به نفع انديشه شرقي و اسلامي بازخواني و تفسير کند.
-يعني هيچ گونه تبعيتي در ميان نيست؟
فرديد به فيلسوفان غربي آنگونه که بايد- به عنوان يک متفلسف- تبعيت مفهومي و نظري نمي کرد اما در مورد شاعران و انديشمندان خودمان (نظير مولانا، حافظ، ابن عربي و...) وضع جديدي از ادراک را به وجود آورد. اگر زماني آن درسگفتارها منتشر شود خواهيم ديد حافظ شناسي فرديد منحصر به فرد است و شايد بتوان گفت راه فرديد در تفلسف راهي است که حافظ مي رود.