چهارشنبه، 6 خرداد 1388 - شماره 1962
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
سنت پاسخگويي
يدالله اسلامي*

آنچه در شرايط کنوني در کشور رخ داده و وجه تمايز دولت نهم از همه دولت هاي پيشين و روساي جمهور سابق است، بي توجهي به مقوله برنامه ريزي، آينده نگري و عدم استفاده از دانش و مهارت هاي لازم در زمينه هاي گوناگون از جمله اقتصاد است. آنچه دولت نهم و عملکرد رئيس اين دولت را از ديگران متمايز مي کند آشفتگي گسترده مالي و برنامه ريزي است.

انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي و انحلال مجموعه شوراها و نهادهايي که مهارت هاي لازم را براي سازمان دادن امور و استفاده مناسب از امکانات فراهم مي کنند، نشان از باور نداشتن نقش دانش در اداره سياست است. با مروري بر دوره هاي گذشته به رغم درآمد بالاي نفت در دوره دولت نهم که قيمت به بشکه يي 140 تا 150 دلار مي رسيد و درآمد حاصل از نفت در اين دوره برابري مي کند با تمام دوران سازندگي و اصلاحات، مشاهده مي کنيم تورم در کشور به بالاترين حد خود رسيده است، به طوري که طبق آمارهاي رسمي، کشور بالاترين ميزان تورم را در خاورميانه و چهارمين نرخ تورم را در دنيا دارا است.

با يک بررسي گذرا هم مي توان به اين نکته پي برد که درآمد بالاي دولت با نرخ بالاي تورم همخواني ندارد و پول بيشتر به فقر گسترده تر منجر شده است.

به تعبير نگارنده بايد واکاوي و بررسي عميق از سوي کارشناسان مربوطه صورت گيرد که چه عواملي باعث بروز چنين شرايطي شده است. حتي اگر نخواهيم به ديوان محاسبات کشور استناد کنيم، اما پرسش ساده يي که توسط هر عقل سليمي پرسيده و حتي مي توان گفت در دخل و خرج يک منزل هم مطرح مي شود، اين است که درآمد حاصله چگونه و در کجا خرج شده است؟ وقتي در مورد درآمد ماهانه خانوار اين سوال مطرح مي شود، افراد مي توانند به ديگران توضيحاتي دهند که درآمدشان را صرف خريد محصولات مختلف کرده اند يا حتي با کمبود پول مواجه شده و قرض گرفته اند. اين يک پرسش و پاسخ منطقي و عقلاني است. حال اگر بخواهيم اين مثال ساده را به مجموعه کلان تر کشور و درآمد ملي معطوف کنيم، در اين ميان رئيس قوه مجريه بايد پاسخگو باشد که درآمد هنگفت ملي را صرف چه فعاليت هايي کرده است. رئيس دولت هم مي تواند پاسخ دهد که بر فرض، آن را صرف سرمايه گذاري هاي بنيادي يا ذخيره براي آينده يا صرف حل معضلات مختلف از جمله فقر، بيکاري و... کرده است. اما صرفاً تکيه زدن بر شعار و انحراف از مباحث اصلي به جاي پاسخگويي نه تنها راه حل مناسبي نيست بلکه به دامن زدن هرچه بيشتر به معضلات مي انجامد. اينکه امروز چهره هاي برجسته و فعالان و صاحب نظران سياسي نگران وضعيت موجود هستند و از رفتار و عملکرد دولت نهم شگفت زده و سرخورده شده اند، کاملاً طبيعي و بجاست. بايد گفت دولت نهم هم به تشديد مشکلات و نابساماني ها پرداخته و هم ادبيات و رفتار طلبکارانه يي را در پيش گرفته که از منش سياسي و مديريتي کاملاً به دور است.

در اينجا است که نقش مردم بيش از پيش پررنگ و برجسته مي شود. متاسفانه دولت نهم که چند سال زمام امور را در دست داشته است، به جاي پاسخگويي به مردم مدام وعده مي دهد که در آينده خواهد گفت و توضيح خواهد داد.

به اين ترتيب بايد پرسشگري در جامعه رواج يابد. هر کس پست مهم تري در دست دارد به تناسب قدرت بايد مسووليت پذيري بيشتري داشته باشد و هر که مسووليت سنگين تري بر عهده دارد بايد پاسخگويي بيشتري داشته باشد. اين امر شامل همه افراد و همه پست ها مي شود.

اينکه امروز دولت نهم و مسوولان آن با ترفندهاي مختلف و توزيع پول درصدد به دست آوردن اقبال مردم در مناطق مختلف هستند، در شأن ملت ايران است؟ در جوامع توسعه يافته سيستم پاسخگويي نهادينه شده است و مردم مي توانند بر فعاليت هاي مسوولان نظارت داشته باشند. بايد پاسخ داده شود که چرا وزراي اقتصادي و روساي بانک مرکزي مدام در حال تغييرند، چرا آقايان دانش جعفري، طهماسب مظاهري، شيباني و مديران ديگر اقتصادي تاب سياست هاي اقتصادي دولت نهم را نمي آورند؟

بديهي است بسياري از مديران و روسا تنگ نظري ها و تکروي هاي موجود را نمي توانند تحمل کنند و به همين جهت يا استعفا مي دهند يا قبل از آن عزل مي شوند.

اما پاسخي که داده مي شود اين است که بدون توجه به اين مسائل مدام خطابه مي کنند و از محو شدن مشکلات خبر مي دهند. در شرايط فعلي متاسفانه فراگيرترين رسانه کشور که همان رسانه ملي است به عنوان يک رسانه فراجناحي به جاي اطلاع رساني درست به متن جامعه و پرسشگري از دولت همسو با سياست هاي دولت نهم پيش مي رود.

روشن است امروز جريان هاي رقيب دولت نهم براي ارتباط با مردم نياز به رسانه دارند و همان گونه که چند سالي است زمزمه نياز به راه اندازي شبکه خصوصي شنيده مي شود، فعالان سياسي و چهره هاي برجسته متوجه ضرورت وجود شبکه خصوصي شده اند. نقدي که عده يي بر اين نظر وارد مي کنند دولتي بودن صدا و سيما در قانون اساسي است اما نبايد فراموش کرد در قانون اساسي بانک ها، بيمه، صنايع سنگين و... همه قبلاً دولتي بودند اما امروز مشاهده مي کنيم اين ارگان ها رفته رفته به دست بخش خصوصي سپرده مي شوند.

امروز همگان اذعان دارند با بهانه جويي هاي غيرمنطقي مشکلات کشور حل نمي شود. در شرايط کنوني روزنامه ها و رسانه هاي ديگر نمي توانند با صراحت به نقد عملکرد دولت و مسوولان بپردازند.

بايد گفت معادله سه وجهي به وجود آمده است که منتقدان يا نمي توانند سخن بگويند يا اگر سخن بگويند روزنامه ها آنها را منعکس نمي کنند يا اگر روزنامه ها هم منعکس کنند، خيلي زود توقيف مي شوند.

بنده به صراحت اعلام مي کنم سفرهاي استاني، پروژه بيهوده و غيرکارشناسي بود چرا که اکنون دوره صرفه جويي در زمان و هزينه است و کشاندن وزرا و کارشناسان به دنبال خود از جانب رئيس دولت و شهر به شهر و استان به استان سير کردن، هدر دادن زمان، هزينه و انرژي است.

اما بايد ديد در اين سو کانديداهاي اصلاح طلب چه برنامه هايي دارند. اکنون که فعاليت هاي رسمي انتخابات آغاز شده است، ديگر نبايد سخني از اجماع و انصراف يکي از کانديداها به ميان آورد. در هر حال از اينکه هر دو اين کانديداها داراي پايگاه راي متفاوتي هستند نمي توان طفره رفت و همين امر بيانگر واقعيتي است. به تعبير بنده، حضور هر دو کانديدا در صحنه انتخابات در مقطع کنوني، امر مهم و واجبي است؛ به شرطي که در دام دامن زدن به اختلافات و تفرقه که در دستور کار گروهي از جريان رقيب قرار دارد، نيفتند. اما نبايد فراموش کرد قسمتي از راي مهندس موسوي و آقاي کروبي يکسان است و همپوشاني خواهد داشت و اگر در همان مراحل اوليه به اجماع و اتحاد مي رسيدند صلابت و استواري بيشتري در جبهه اصلاحات به وجود مي آمد، اما اجماع، امروز ديگر کارساز نيست.

اين اجماع در جبهه اصولگرايان نيز مشاهده نمي شود. نمي توان منکر تاثير حضور محسن رضايي در شکسته شدن راي اصولگرايان و ريزش راي محمود احمدي نژاد شد. اما در روزهاي آينده و در گفت وگوها و مناظره هاي پيش روي کانديداها بايد ديد اثرگذاري حضور محسن رضايي به چه ميزان است.

*دبيرکل نمايندگان ادوار مجلس
انتظار از دولت و رئيس جمهور بعدي
محمد کاکاوند*

هم در دانشگاه و هم در باشگاه، جوانان و نوجوانان را آموزش مي دهند و مي پرورانند. يکي به پرورش روح توجه دارد، ديگري به پرورش جسم. در هر دو آموزگاراني هستند که استاد ناميده مي شوند. در هر دو درس مي دهند و امتحان مي گيرند و دست آخر گواهينامه يي مي دهند. هر دو با استقبال علاقه مندان خاص خود مواجه هستند. اما روش کار اين دو مکان با هم يکسان نيست و امکانات شان فرق مي کند.

در دانشگاه بعد از انقلاب اسلامي اصولاً از استادان خارجي در داخل کشور استفاده نشده است. علل و انگيزه هايي از جمله جلوگيري از گسترش فرهنگ خارجي، خودکفايي در عرصه علمي و اتکا به محققان ايراني و... مانع از تدريس استادان خارجي در دانشگاه ها شده است. از لحاظ قانوني چنين کاري هيچ منعي ندارد که اجازه آن هم داده شده است. به استناد قسمت ذيل ماده 18 قانون الحاق موادي به قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب 27/11/1380 که در تاريخ 15/8/1384 به تصويب رسيده است؛

«دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي و پژوهشي مجازند از متخصصان ايراني خارج از کشور و متخصصان خارجي براي رفع نيازهاي آموزشي و پژوهشي دعوت به عمل آورند و پرداخت هاي ارزي و ريالي مرتبط را با تصويب هيات امنا از محل اعتبارات دانشگاه يا موسسه آموزش عالي و پژوهشي ذي ربط انجام دهند.»

شايد به نظر بعضي از دانشجويان يا غيردانشجويان طرح اين نکته مضحک باشد که مگر در دانشگاه هم مي توان از استادان خارجي استفاده کرد؟، به چه زباني و چگونه تدريس کنند؟ چگونه بروند و بيايند و در کجا اسکان پيدا کنند و زندگي کنند؟ و پرسش هاي ديگري از اين دست. اما در معتبرترين و مشهورترين دانشگاه هاي جهان هم صرفاً به اعضاي ثابت دانشگاه اکتفا نمي کنند و در هر فرصتي مي کوشند صاحب نظران را از دانشگاه هاي ديگر به دانشگاه خود دعوت کنند و بياورند و از محضرشان استفاده کنند. اما از سوي ديگر در باشگاه داشتن مربي و سرمربي خارجي نه تنها مذموم و ممنوع نيست که کاري است مرسوم. متاسفانه با تاسيس دوره هاي دکترا اعزام دانشجويان به خارج منتفي شده است و فقط براي مدت کوتاهي دانشجويان اين دوره مي توانند از فرصت مطالعاتي استفاده کنند که بنابر مشکلاتي تمام دانشجويان اين دوره نمي توانند از اين فرصت ها استفاده کنند. چنانچه کسي بخواهد براي تحصيل در دوره دکترا به خارج برود اصولاً بايد با هزينه خودش برود و آن هم چه از لحاظ مقررات داخلي و خارجي بايد از هفت خوان گذر کند. دانشجويان دوره ليسانس و فوق ليسانس و حتي فارغ التحصيلان اين دوره ها امکان سفر به کشورهاي ديگر براي مطالعات حتي به سوريه را هم ندارند. برعکس ورزشکاران مي توانند به گوشه و کنار جهان بروند و چند ماهي بسته به اهميت مسابقات در اردو باشند.

دانشگاه تفاوتي ديگر با باشگاه دارد. در دانشگاه هاي ما غروري کاذب گريبان دانشجويان را مي گيرد که چون داراي رتبه يک رقمي شده است يا در دانشگاه هاي مشهور پذيرفته شده است؛ به قله علم و دانش دست يافته است و ديگر هيچ نيازي به تحقيق و تحصيل ندارد و اصولاً متاسفانه گمان نمي کند يا اين نياز و ضرورت در وجودش نهادينه نشده است که بايد سر از کار دانشگاه هاي ديگر و دانشجويان آنجا درآورد و از اتفاقاتي که در جامعه علمي رشته يي که در آن تحصيل کرده است، خبردار شود. غايت آمال هر دانشجوي واردشده به دانشگاه هاي ما «دکتر» شدن است، بعد هم وارد شدن به زندگي حرفه يي و بازار کار و افتادن در چرخه زندگي روزمره. در بهترين وضعيت عضويت در هيات علمي يکي از دانشگاه هاي موجود يا در شرف تاسيس و نوپا و متاسفانه آنچه استادان به اين استاد جوان تازه از گرد راه رسيده آموخته بودند به دانشجويان جديد گفتن؛ چه بشود که کنفرانسي، کنگره يي برگزار شود و مساله يي روز در آن طرح شود و نيم ساعتي در پشت ميز خطابه فرصتي در اختيار استادي جوان گذاشته شود که آن هم با گفتن مقدمه و کليات و نشان دادن جايگاه مساله در سلسله مراتب آن علم و اهميت موضوع و تشکر کردن از برگزارکنندگان آن کنفراس تمام مي شود. دانشگاه هاي ما به دانشجويان خودش رقابت با همطرازان خودشان را در دانشگاه هاي ديگر نمي آموزد؛ برخلاف باشگاه ها که جوهر کارشان بر رقابت و زحمت کشيدن بنا نهاده شده است. آنجا محلي براي تن پروري و آسودگي خاطر نيست که حتماً قهرمان ملي يا المپيک شود به صرف آمدن به باشگاه. اصولاً پيراهن تيم ملي بر تن آن کس نمي رود که زحمتي نکشيده است. اگر هم کسي با سفارش به ميدان رقابت برود بعد از يکي دو شکست بايد با پيراهن تيم ملي و شکوه و جلالش خداحافظي کند. شب مسابقه نمي توان با ديدن نوار ويدئويي مبارزات حريف بر او غلبه کرد اگر در طول سال زحمتي کشيده نشده باشد. ورزشکار واقعي مي آموزد که عرصه بزرگ تري به نام المپيک هست و اگر جوهر قهرمان شدن را در خودش ببيند مي کوشد به آنجا برود. براي رسيدن به آنجا بايد کوشيد و رقباي خود را شناخت. اما دانشگاه ها انگار کارشان همانند موسسات آموزش رانندگي، برگزاري کلاس هايي است که هر پنج يا 10 سال يک بار آنچه در آن آموزش مي دهند با يکديگر فرقي نمي کند و دست آخر گواهينامه صادر مي شود.

برپايي نمايشگاه بين المللي کتاب صرف نظر از مشکلات آن، حب و بغض ها، موانع و محدوديت هاي برگزاري آن و سياست هاي درست يا نادرست گردانندگان و شرکت کنندگان فرصتي است که به هر دانشجو با کمترين هزينه نشان مي دهد که در بخش محدودي از دنيا چه مي گذرد. چه متاسفانه از تمام دنيا ناشران تمام و کمال در اين نمايشگاه شرکت نمي کنند حتي بعضي از ناشران ايراني هم امسال نتوانستند بيايند.

اميدواريم و انتظار داريم رئيس جمهور محترم بعدي در عرصه فرهنگ و آموزش عالي گام هاي موثري در شکوفايي نظام

آموزش و پرورش بردارند و صرفاً به اينکه دانشجوي ستاره دار نخواهيم داشت يا براي توليد کتاب مشکلات موجود برطرف خواهد شد، بسنده نکنند. اين دو شرط لازم کار دانشگاه است اما شرط کافي نيست. نظام آموزشي که به دانشجويان و فارغ التحصيلان خودش انگيزه يي براي رقابت با خارجيان نمي دهد و آنها را وادار به رقابت نمي کند در آينده لطمات زيادي به کشور خواهد زد چون در آينده اين دانش آموختگان بايد اداره امور کشور را در دست گيرند و خدمت کنند. در هر حوزه يي که آنها قرار بگيرند بايد بدانند همطرازان آنها در کشورهاي ديگر چه کرده اند و چه مي کنند و چرا چنان کرده اند تا در حفظ و اداره اين مرز و بوم توانايي حريفان خود را بشناسند و بتوانند هماوردي براي آنها باشند و از آنها سرتر.

* مدرس دانشگاه
الگوي برنامه محور
سيد رضا اکرمي*

در آستانه دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مباحث مربوط به تبليغات نامزدها موضوعي است که در محافل مختلف به آن پرداخته مي شود. اينکه تبليغات در چارچوب قانون صورت گيرد و در امر تبليغات زياده روي نشود از جمله نکاتي است که غالباً مورد توجه افکار عمومي و کارشناسان اين حوزه است. اين موضوع همواره در آستانه انتخابات و به ويژه انتخابات تاثيرگذاري چون رياست جمهوري داراي حساسيت بيشتري است. در اين زمينه بايد به فضايي که پس از انقلاب اسلامي به وجود آمد اشاره داشت. تبليغات در کشور ما بعد از تاسيس نظام جمهوري اسلامي ايران يک امر کليدي و مهم است، ولي متاسفانه هنوز فرهنگ ديداري و شنيداري و شفاهي بر مطالعه و بررسي برنامه ها غلبه دارد. بايد به جايي برسيم که جامعه به برنامه هاي قابل اجراي نامزدها توجه نشان دهد. به اين صورت با بررسي برنامه ها مردم مي توانند به درک مناسب تري از نوع تفکر و توانايي نامزدها در اجراي برنامه ها و شعارهايشان دست يابند. در همين راستا نامزدها و هواداران آنان نبايد تنها به شعار دادن اکتفا کنند بلکه بايد تلاش کنند مردم با اهداف و برنامه هاي اجرايي آنان آشنا شوند. در اين حوزه نياز به زياده روي در امر تبليغات نيست بلکه بهترين راه اين است که به طور طبيعي از اسراف و زياده روي پرهيز کنيم، يعني در تبليغات انتخابات رياست جمهوري برنامه داوطلبان را بخوانيم، مصاحبه ها و گفت و گوهاي آنها را بشنويم و در جلسات حضوري و ميتينگ هاي انتخاباتي که برگزار مي کنند، حضور پيدا کرده و حرف ها را بي واسطه بشنويم و مسائل را به صورت همه جانبه مورد توجه قرار دهيم. اين راهي است که با به کارگيري آن مي توان به انتخاب مطلوبي که در آن همه جوانب در نظر گرفته شده باشد، رسيد. اينچنين مردم مي توانند از اجرا و عملي شدن وعده هايي که در زمان تبليغات از سوي کانديداها و هواداران شان مطرح شده، مطمئن باشند. به اين ترتيب برنامه هاي داوطلبان بايد در دسترس مردم قرار گيرد و همچنين اسراف در تبليغات انتخاباتي صورت نگيرد. با توجه به اينکه سال 88 به نام سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شده است، در مساله تبليغات نيز مي توان براي ديگران الگو بود و انتخاباتي به اين مهمي را بدون آنکه در چاپ عکس، پلاکارد، بروشور و... اسراف و تبذيري صورت گرفته باشد برگزار کرد. قطعاً اين مساله مي تواند يک نمونه عملي در سال اصلاح الگوي مصرف باشد و در کنارش قانون تبليغات انتخاباتي را نيز رعايت کرد. 

* عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز
ديده بان
بيانيه سعدآباد؛ توطئه يا انتخاب نظام
مهدي محسني-me.mohseni@gmail.com

بحث در مورد بيانيه سعدآباد زماني آغاز شده که محمود احمدي در زادگاهش اين بيانيه را توافقنامه يي ننگين خواند؛ «زماني که در سعدآباد، آن توافقنامه يک جانبه تحميلي و نمي خواهم بگويم، ولي ننگين را تنظيم کردند با خود گفتند کار ملت ايران تمام شد. آنها گفتند بايد تمام فعاليت ها تعليق و در آزمايشگاه ها بسته شود و رشته هاي دانشگاهي که مربوط به انرژي هسته يي هستند در دانشگاه تعطيل شود. آنها با امضاي اين توافقنامه جشن و پايکوبي کردند و در آن زمان نخست وزير معزول وقت انگليس مصاحبه کرد و گفت ما ميوه عراق را در سعدآباد چيديم.» با وجود اينکه بسياري از کارشناسان سياسي در مقام پاسخگويي به محمود احمدي نژاد برآمدند و برخي از اشتباهات و حتي به تعبير دکتر ميلاد اکبري «خداي ناکرده دروغ» را در سخنان رئيس دولت نهم برشمردند، اما همچنان نزديکان دولت و رسانه هاي وابسته به آن با نسبت دادن اين بيانيه به اصلاح طلبان، بر ننگين بودن اين «بيانيه» تاکيد مي کنند. گرچه مرکز استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت در بيانيه يي شديداللحن به دولت هشدار داد «براي آخرين بار به اين مراکز آتش تهيه دولت تذکر مي دهيم، چنانچه دست از اين بداخلاقي هاي تبليغاتي برندارند و با موضوع مهم و اساسي مذاکرات هسته يي بازي تبليغاتي کنند براي دفاع از منافع ملي کشور و حقوقي که براي آن زحمات فراواني کشيده شده است مجبور به افشاگري و چاپ اسنادي هستيم که حقايق را روشن خواهد کرد و مردم درخواهند يافت چه هزينه يي را بابت بي کفايتي هاي برخي مسوولان در سال هاي اخير پرداخته اند.» اما اصولگرايان حامي دولت که شرايط را براي انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد مساعد نمي بينند از هر روشي براي تهاجم به اصلاح طلبان بهره مي برند. محمد دوستعلي دبير هيات دولت محمود احمدي نژاد در مصاحبه با خبرگزاري فارس مدعي شد؛ «در ماجراي پيمان ننگين سعدآباد سه وزير اروپايي اعلام کردند به غير از تعليق و پلمب نيروگاه هاي هسته يي، بايد تدريس فيزيک هم در دانشگاه ها با اجازه ما صورت پذيرد.» با اظهار نظرهايي اينچنين دور از واقعيت نه تنها ظاهراً اعتبار حسن روحاني دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي و دولت اصلاحات که اعتبار کليت نظام در جريان مذاکرات سعدآباد خدشه دار مي شود. نگاهي به آرشيو روزنامه و خبرگزاري ها در زمان انتشار اين بيانيه مشخص مي کند محور کلي اعتراضات در آن زمان نيز پذيرش تلويحي پروتکل الحاقي است. در آن زمان کوچک ترين اشاره يي به مواردي که اين روزها ذکر مي شود، نشده است. روزنامه جمهوري اسلامي مورخ اول مهرماه 82 به نقل از حسن روحاني از تسليم کردن اروپا در برابر خواسته هاي ايران و قبولاندن صددرصدي نظرات ايران در اين مذاکرات خبر مي دهد و پذيرش نهايي پروتکل الحاقي را منوط به راي مجلس مي داند و مي افزايد؛ «ما ضمن رد قطعنامه شوراي حکام آن را نه حقوقي که سياسي دانسته و خود را ملزم به اجراي آن نشناختيم. حتي وزير امور خارجه انگليس از اينکه کلمه «قطعنامه» را در مصاحبه مطبوعاتي خود عنوان کرده بود، عذرخواهي کرد و اين نشانه قدرت و قوت ديپلماسي ما است.» در اين شرايط طرح موارد کذبي همچون لزوم اخذ مجوز از کشورهاي غربي براي تدريس فيزيک در دانشگاه هاي ايران و تعطيلي آزمايشگاه هاي دانشگاه هاي ايران طبق «بيانيه سعدآباد»، نه تنها توهين به اعتبار و شعور ملت ايران که وهن نظام و تبليغ ذلت پذيري مسوولان است. آثار اين گونه سخنان فراتر از زمان انتخابات است و تنها حس وطن پرستي و غرور ملي ايرانيان را تخريب و تضعيف مي کند. به نظر مي رسد جرياني که با تصميمات نابخردانه خود در اين چهار سال موجبات ضعف و تضييع حقوق شهروندان ايران و منافع ملي را فراهم کرده، اين بار با نشر مطالب خلاف واقع عزت نفس و اعتبار ملت ايران را نشانه گرفته است.
ذره بين
اين با هنر آن باهنر
مرجان توحيدي

محمدرضا باهنر مرد بانفوذ مجلس بار ديگر توانست جايگاه از دست رفته خود در هيات رئيسه را در انتخابات درون فراکسيوني به دست آورد. اين احياي جايگاه اين بار نه به واسطه حمايت از دولت بلکه به دليل چهره متفاوتي است که وي در طول يک سالي که از مجلس هشتم مي گذرد از خود به نمايش گذاشته است. باهنر که در طول دوران مجلس هفتم نايب رئيس اول مجلس بود به سبب حمايت هاي روشن خود از دولت در همراهي با حدادعادل در مجلس هشتم از کرسي نايب رئيسي اول به زير کشيده شد تا از صحن مجلس همپاي ساير نمايندگان نظاره گر تحولاتي باشد که در مراودات بين نمايندگان مي گذرد. فراکسيون اکثريت در قانون نانوشته يي تنها براي آنکه چهره يکدستي از خود در صحن علني به نمايش گذارد بناي خود را بر اين نهاد تا قبل از هر انتخابات هيات رئيسه مجلس که در خرداد هر سال برگزار مي شود پيش از آنکه کانديداي متبوع خود را در صحن به معرض راي بگذارد انتخاباتي نمادين در درون فراکسيون برگزار کند تا هر کانديدايي که بيشترين راي را براي هر کرسي به دست مي آورد در صحن معرفي شود. در همين انتخابات نمادين در ابتداي تشکيل مجلس هشتم بود که باهنر جاي خود را به ابوترابي فرد نايب رئيس دوم داد. اکنون اما با گذشت يک سال از عمر اين مجلس گويا نقدهاي باهنر از دولت وجهه يي تازه به وي بخشيد و همان آرايي که لاريجاني را به سبب نوع برخوردش با دولت براي بار دوم به رياست برگزيد، باهنر را هم به جايگاه سابقش بازگرداند. باهنر پس از آنکه در صندلي ديگر نمايندگان از صحن علني نظاره گر

هيات رئيسه شد رفته رفته به چهره يي تبديل شد که در سخنراني هايش کمتر مي شد از عملکرد اقتصادي دولت انتقادي هرچند تلويحي نشنيد. با اين حال باز هم باهنر در بزنگاه ها آنچه را که بايد براي دولت انجام مي داد که نمونه آن در استيضاح کردان و تلاش وي براي صرف نظر کردن نمايندگان از استيضاح وزير کشور سابق بود. اين همه البته نشات گرفته از سياست يکي به نعل و يکي به ميخ باهنر است. وي اگرچه اکنون حمايت حاميان دولت را از دست داده است اما اين به معني از دست دادن روابط وي در دولت نيست. چه خواهرزاده وي يعني ثمره هاشمي اکنون در راس فعاليت هاي انتخاباتي احمدي نژاد قرار گرفته است. به عبارت ديگر باهنر از فرصت پيش آمده در مجلس هشتم و نزول به صحن علني به بهترين شکل موجود بهره جست. باهنر در اين مدت اگرچه کم تحرک تر ظاهر شد و فعاليت چنداني از خود نشان نداد، اما همين به ظاهر حاشيه نشيني باهنر اين زمان را در اختيار او قرار داد تا با بهره مندي از نفوذ خود در ميان نمايندگان و تشکيل فراکسيون پيشرفت و عدالت اين را بقبولاند که در زمره منتقدان دولت قرار گرفته است. همين باهنر منتقد اما اگرچه از برگزاري جلسات منتقدانه اش با شخص احمدي نژاد سخن ها گفت و کنايه ها راند ولي در نهايت تشکل متبوعش در قالب جبهه پيروان خط امام و رهبري تمام قد از احمدي نژاد حمايت کرد. هرچند اين حمايت، حمايت صرفاً رسانه يي بوده باشد. اين مرد سياسي با يک تير دو نشان زد؛ باهنر علاوه بر آنکه جايگاه خود را مجدداً در هيات رئيسه به واسطه منتقد بودنش پس گرفت (دست کم در مجمع عمومي فراکسيون)،اين فرجه را نيز در اختيار احمدي نژاد قرار داد تا در صورت پيروزي وي در انتخابات دهم باهنري در جايگاه هيات رئيسه نمايان شود که شباهتي به باهنر مجلس هفتم ندارد.
هاشور
لزوم پرهيز از رقابت هاي سطحي انتخاباتي
بهروز صمدبيگي

در يکي از مسابقات دو قطب سنتي فوتبال ايران (که از مهم ترين رقابت هاي جامعه ايراني است) سکان يکي از تيم ها را سرمربي باپرنسيب و تحصيلکرده يي بر عهده داشت و روي نيمکت حريف، نماد لمپنيسم ورزشي آن دوران نشسته بود. اين يکي با اطلاع از شرايط اين مسابقه حساس، شاگردانش را از هرگونه درگيري فيزيکي و کلامي منع کرده بود و آن يکي فرمان قلع و قمع حريف مي داد. در اواسط بازي، کاپيتان تيم سرمربي اخلاق گرا کنار زمين آمده و اعتراض مي کند که اعصاب بازيکنان به هم ريخته و اگر اجازه درگيري صادر نشود، بازي را واگذار خواهند کرد. سرمربي باز مخالفت مي کند و چند دقيقه بعد که کاپيتان تيمش از کوره در رفته و مطابق رسم مرسوم به بازيکن حريف فحاشي مي کند، بلافاصله تعويضش مي کند. آن روز سرمربي اخلاق گرا بازي را باخت اما حاضر نشد تن به قواعد موجود بدهد و ترادف نامش با جنتلمنيسم در فوتبال را تثبيت کرد. از قضا سرمربي برنده و پرطرفدار حريف چند سال بعد از اريکه قدرت پايين آمد و براي هميشه خانه نشين شد و تيمي که آن را مانند ملک شخصي اداره مي کرد پس از چند سال به افشين قطبي رسيد که نماد اخلاق گرايي بود و موج جديدي در فوتبال ايران ايجاد کرد. حکايت سياست ما هم جدا از اين داستان فوتبالي نيست، منتقدان سياست هاي دولت که در چهار سال گذشته به مذمت عوام فريبي، تهمت، بي اخلاقي و... مشغول بوده اند، در آستانه انتخابات رياست جمهوري، به سوداي پيروي از اصول خود عدول کرده و به بهانه تن دادن به قواعد موجود، وارد بازي بي قاعده و قانون حريف مي شوند. غافل از اينکه اگر چنين روش هايي پسنديده و مقبول است، پس ديگر چه جاي نکوهش مجريان و سردمدارانش؟ اگر روزنامه نگاري تحت تاثير احساسات قرار گرفته و مدال آوري ورزشکاري در المپيک را پيروزي اصلاح طلبان قلمداد مي کند تا چند روز بعد، ورزشکار مدال گرفته که روزگاري دانسته و ندانسته در ليست اصلاح طلبان شوراي شهر قرار گرفته بود، زبان به تکذيب و ملامت باز کند؛ از بزرگان اصلاحات انتظار بيشتري مي رود. اينکه يکي از چهره هاي مورد احترام اهالي انديشه و تفکر در سخنراني خود براي حمايت از کانديداي موردنظرش بالارفتن آمار طلاق و اعتياد را بدون کوچک ترين توضيح علمي و منطقي به عملکرد دولت نهم نسبت دهد شايد چند رايي به سبد اصلاح طلبان بريزد، اما نقض غرض بوده و مايه تاسف است. يا آن سايت انتخاباتي که پيروزي فلان تيم سبزپوش را جشن مي گيرد و آن را نشانه يي از پيروزي در پيش روي خود مي داند چه توجيهي براي وارد شدن به اين سطح نازل رقابت انتخاباتي دارد؟ اگر معتقديم اصلاح طلبان - با تعريفي که کم و بيش سراغ داريم و سراغ دارند- خريدار دارند، پس رنگ عوض کردن و جامه حريف به تن کردن چرا؟
لب مرز
100متر يا استقامتي

سروش فرهاديان/ soroushfarhadian@yahoo.com

در مسابقه هاي المپيک سه مدال از همه باارزش ترند؛ مدال هايي که به قوي ترين، بلندترين و سريع ترين ورزشکاران شرکت کننده در مسابقه ها تعلق مي گيرد. برنده مسابقه فينال دوي 100 متر مدال با ارزش سريع ترين ورزشکار مسابقه ها و به نوعي سريع ترين انسان روي زمين را به گردن مي آويزد. بسياري از افرادي که مسابقه هاي المپيک را پيگيري مي کنند به هيچ قيمتي حاضر نيستند از ديدن فينال مسابقه دوي 100 متر محروم شوند. بليت اين مسابقه هم از گران ترين بليت هاي المپيک است. فرض کنيد شما بهاي زيادي پرداخته ايد تا مسابقه فينال دوي 100 متر المپيک را از نزديک ببينيد يا از محل کار خود مرخصي گرفته ايد صحنه شکسته شدن رکورد دوي 100 متر را از دست ندهيد. حتي ممکن است خواب را بر چشمان تان حرام کرده و تا نزديکي صبح بيدار مانده باشيد تا ببينيد چگونه انسان ها خودشان را به حوالي سرعت نور مي رسانند. داور با شليک يک گلوله شروع مسابقه را اعلام مي کند و شما چشمان تان آماده خروج از حدقه مي شود تا به حرکت درآمدن آن عضله هاي درهم تنيده و پيچيده را ببينيد. اما در کمال ناباوري مي بينيد از سرعت آنچناني خبري نيست و دوندگان فينال دوي 100 متر المپيک مانند ورزشکاران دوهاي استقامتي مي دوند. نه رکوردي شکسته شده ، نه سرعت انساني به سمت سرعت نور ميل کرده و نه شما از ديدن يک مسابقه پرهيجان آن گونه که انتظار آن را مي کشيديد ارضا شده ايد. در پايان مسابقه چه براي شما مي ماند.تنها چيزي که عايد شما مي شود پول ازدست رفته براي يک بليت گران قيمت، بي خوابي يا يک روز مرخصي سوخت شده است. پنج روز از آغاز تبليغات رسمي انتخابات رياست جمهوري دهم مي گذرد. بسياري از مردم ميزان داغ بودن تنور انتخابات را با حجم پوسترهايي که به در و ديوار شهر چسبانده مي شود، مي سنجند. اگر در تاکسي، مترو يا اتوبوس با مردم هم کلام شويد به دفعات اين سوال را مي شنويد که چرا کانديدا ها آنچنان تبليغي نمي کنند و پوسترهاي زيادي به در و ديوار شهر نيست. انعکاس نور آفتاب از محل هايي که شهرداري براي نصب پوستر کانديداها ايجاد کرده تا در و ديوار، از سريش و کاغذ هايي که براي ول کردن يقه آنها پس از انتخابات به هيچ صراطي مستقيم نيستند، در امان باشند گواه مناسبي براي اين ادعاي مردم است. گويا مردم اين انتظار را داشته اند با اعلام آغاز زمان تبليغات رسمي از همان ثانيه اول پوستر هاي متفاوت هر چهار کانديدا با ژست هاي مختلف شهرشان را کاغذديواري کند. وصف انتظار مردم و نحوه عمل کانديدا ها چيزي شبيه همان دوندگاني است که براي پيروزي بايد به سرعت نور ميل کنند اما در درون پيست 100 متر آن هم در مسابقه يي مانند المپيک استقامتي مي دوند. البته شايد انرژي شان را براي روزهاي ديگري ذخيره کرده باشند؛ کسي چه مي داند.

اميدواري هاي سبزپوشان
رشد خيره کننده آراي مهندس موسوي حتي ستاد انتخاباتي وي را هم در شگفتي فرو برده است. خوشبين ترين ناظران سياسي هم گمان نمي کردند موسوي در اين مقطع زماني و با اولين نطق انتخاباتي بر فضاي انتخاباتي مسلط شود. جوانان حامي وي هفته گذشته به ارتفاعات شمال تهران رفتند و به تبليغ کانديداي محبوب خود پرداختند. برنامه کوهپيمايي جوانان حامي وي که جمعه آينده هم برگزار مي شود، قرار است به محل تبليغ حاميان موسوي تبديل شود. طرفداران موسوي يک طرح ابتکاري جديد هم دارند؛ چنان که قرار است پنجشنبه به صورت دسته جمعي به روستاها بروند و براي موسوي تبليغ کنند. همچنين از آنجا که برخي اصولگرايان هم در اين انتخابات به موسوي راي مي دهند، حاميان موسوي اميدوارند ضمن کاستن از راي احمدي نژاد رشد آراي وي بيشتر هم شود.
هميشه در صحنه
چه بخواهيم چه نخواهيم سيدمحمد خاتمي يک پاي اين انتخابات است. خاتمي البته کانديداي انتخابات نيست اما به اندازه کروبي و ميرحسين موسوي در انتخابات تاثير دارد. دوم خرداد امسال فرصتي فراهم کرد تا خاتمي بار ديگر شورآفريني کند. او قرار است در روزهاي آينده سفري هم به خوزستان داشته باشد تا فضا را به نفع اصلاح طلبان رقم بزند. سخنراني ها و مصاحبه هاي خاتمي هم اين روزها بسيار جلب توجه مي کند. در اين شرايط خاتمي که چندي پيش سايت اينترنتي ستاد 88 را افتتاح کرد در روزهاي آينده قرار است افتتاح کننده نماي اينترنتي جوانان موج سوم باشد. نماي اينترنتي برنامه يي است که به صورت زنده برنامه هايي تصويري از قبيل خبر، مصاحبه و گزارش پخش مي کند. خاتمي قرار است افتتاح کننده رسانه متفاوت اصلاح طلبان باشد.
در کانون توجهات
اميدواري هاي مهدي کروبي و ستاد انتخاباتي وي براي پيروزي در انتخابات هر روز بيشتر مي شود. هرچند برخي تندروهاي اصولگرا در روزهاي گذشته کوشيدند سخنراني هاي کروبي را برهم زده و اغتشاش ايجاد کنند اما استقبال گسترده جوانان از ميتينگ هاي انتخاباتي، نقشه تندرو ها را خنثي کرد و برنامه به شکل باشکوهي برگزار شد. اين روزها تبليغ هاي کروبي و کرباسچي نيز در سطح شهر خودنمايي مي کند و توجه بسياري از شهروندان را به خود جلب کرده است. سفرهاي استاني وي نيز در استان هاي کشور موجي فراگير ايجاد کرده است. از سوي ديگر گردآمدن افراد سرشناس اصلاح طلب در حلقه کروبي و تاکيد وي در اولين نطق انتخاباتي خود درخصوص همکاري با تيم خبره و کارشناسي، باعث شده تيم انتخاباتي کروبي در کانون توجهات قرار بگيرد.
وقتي اردوگاه تحول خواهان شور و نشاط انتخاباتي پيدا مي کند
نشانه هاي حماسه
با آغاز تبليغات انتخاباتي، اوضاع هر دو کانديداي اصلاح طلب نسبت به قبل تفاوتي اساسي کرده است. برآوردهاي اوليه ناظران حکايت از بهبود وضع مهدي کروبي و ميرحسين موسوي دارد. با وجود آنکه صدا و سيما همچنان از پخش موسيقي هاي حماسي و تبليغات وسيع خودداري مي کند اما موج اجتماعي به صورت خودجوش در حال شکل گيري است و نمود آن را به صورت هاي مختلف مي توان در سطح شهر ديد. برجسته ترين جلوه انتخاباتي شدن جامعه را مي توان در اتومبيل هايي ديد که عکس موسوي يا کروبي را نصب کرده اند و در سطح شهر تردد مي کنند. جالب است که هر روز تعداد ماشين هايي که با عکس کانديداهاي اصلاح طلب تردد مي کنند بيشتر مي شود.

از سوي ديگر انتخاب دو رنگ به عنوان دو نماد از جانب ستاد هاي انتخاباتي هر دو کانديداي اصلاح طلب، باعث شده ميان جوانان اصلاح طلب شور و حال خاصي پديد بيايد و هر روز ايده هاي جديدي در قالب بازي با رنگ ها شکل بگيرد. در اين راستا جوانان ستاد موسوي به استفاده از دستبند، بازوبند و شال و تي شرت سبزرنگ روي آورده و بسياري از دختران از مانتو و روسري سبزرنگ استفاده مي کنند. وضعيت به گونه يي شده که استفاده از رنگ سبز به صورت نوعي مد درآمده و بسياري از جوانان در تلاش هستند از نمادهاي سبز استفاده کنند. اعلام رنگ سفيد به عنوان نماد تبليغاتي مهدي کروبي باعث شد در آخرين برنامه سخنراني وي هواداران وي رنگ سفيد را مورد توجه قرار دهند. اما با توجه به اينکه هنوز مدت زمان زيادي از اعلام رنگ سفيد به عنوان نماد نمي گذرد جلوه هاي تبليغاتي اش بيشتر از آنکه در سطح شهر ديده شود در ميتينگ هاي تبليغاتي ديده مي شود. پيش بيني مي شود در روزهاي آينده سفيدپوشان هم مانند سبزپوشان در سطح شهر به گستردگي ديده شده و رقابت تنگاتنگي با هم داشته باشند. همه اين اتفاقات در حالي رخ مي دهد که تا همين دو هفته قبل بسياري از اصلاح طلبان نسبت به نشاط انتخاباتي در کشور اظهار نگراني کرده و نسبت به فراگير شدن موج اصلاح طلبي چندان خوشبين نبودند. تحولات يک هفته گذشته اما به گونه يي رقم خورد که به ناگاه اوضاع را تغيير داد و شور انتخاباتي را ميان طبقه متوسط جامعه و نيز جوانان تحول خواه ايجاد کرد.

در ادامه اوضاع به شکلي پيش رفت که حالا چند روزي مي شود حتي شبکه هاي ماهواره يي فارسي زبان هم از لزوم شرکت در انتخابات صحبت مي کنند. بسياري از افرادي که تا پيش از اين از لزوم تحريم انتخابات صحبت مي کردند حالا به عنوان کارشناس در شبکه هاي ماهواره يي حضور يافته و از تغيير سخن مي گويند. در داخل کشور تحريمي هاي سابق پشت سر مهدي کروبي جمع شده اند و حاميان خاتمي هم از ميرحسين موسوي حمايت مي کنند.

اين در شرايطي است که فضاي اينترنتي کشور کاملاً در اختيار اصلاح طلبان است و تا به حال تمام نظرسنجي هاي اينترنتي به سود کانديداهاي اصلاح طلب تمام شده است. شايد به دليل همين برتري در فضاي سايبر و ضعف اصولگرايان در جلب مخاطبان فضاي اينترنتي بود که چند روز پيش سايت فيس بوک که اجتماع مجازي کاربران اينترنتي بود مسدود شد. با همه اين احوال به نظر مي رسد برتري محسوس در فضاي مجازي در حال تسري يافتن به جامعه است. طي چند روز گذشته ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلبان انگيزه زيادي پيدا کرده اند و مسوولان ستادهاي انتخاباتي نسبت به نتيجه نهايي بسيار خوشبين شده اند.

وضعيت به شکلي در حال بهبود است که حالا برخي ها حتي از پيروزي کانديداي اصلاح طلب در دور اول انتخابات سخن مي گويند و اميدوارند کار اساساً به دور دوم کشيده نشود.

نظرسنجي هاي معتبري که تا به حال منتشر شده البته نشان مي دهد انتخابات دوره دهم حتماً به دور دوم کشيده مي شود و ميزان آراي کانديداها به شکلي است که برنده حتماً در دور دوم مشخص خواهد شد. با اين حال رشد آراي موسوي و کروبي طي يک ماه گذشته از يک سو و افت حاميان احمدي نژاد از سوي ديگر به گونه يي است که باعث شده مسوولان ستادهاي انتخاباتي ابراز اميدواري کنند در صورتي که اوضاع به همين شکل پيش برود و برنامه هاي تلويزيوني هم موثر واقع شود، در دو هفته آينده شاهد فاصله گرفتن کانديداي اصلاح طلب از احمدي نژاد باشيم.

گفته مي شود برگزاري پرشور مراسم سالگرد دوم خرداد توسط ستاد 88 در 88 شهر ايران تاثير زيادي در انتخاباتي کردن فضا داشت. در سالگرد دوم خرداد، سرشناس ترين سخنرانان اصلاح طلب به گوشه گوشه ايران سفر کرده و مردم را به شرکت در انتخابات براي تغيير وضع موجود دعوت کردند. اين مراسم در تهران با حضور سيدمحمد خاتمي، در اصفهان با حضور ميرحسين موسوي و در شيراز با حضور مهدي کروبي برگزار شد و در هر سه اين برنامه ها جمعيت قابل توجهي حضور يافتند.

با اوضاع پيش آمده اصلاح طلبان از هم اکنون به نتيجه انتخابات بسيار اميدوارند. آيا روز 23 خرداد يک جشن بزرگ در اردوگاه تحول خواهان برگزار خواهد شد؟
کانديداها؛مشغول گرم کردن
عيسي سحرخيز

براي ارزيابي مواضع انتخاباتي کانديداها فارغ از سخنراني هاي عده يي که براي حمايت از کانديداهاي اصلاح طلب به شهرستان ها سفر مي کنند، تلاش ديگري در فضاي شهرستان ها صورت نمي گيرد و با اينکه فعاليت هاي اندکي صورت گرفته ولي هنوز جاي کار بسياري باقي مانده است.

با توجه به اينکه آقاي احمدي نژاد صداوسيما را به نحوي به تصرف خود درآورده است و اکنون که تمام کانديداها دست کم يک بار به طور مستقيم از طريق رسانه ملي با مردم گفت وگو کرده اند، کانديداهاي اصلاح طلب بايد هوشيار باشند و تنها به تبليغات صدا و سيما اتکا نداشته باشند.

کانديداهاي اصلاح طلب با توجه به هدفي که از پيش تعيين کرده اند و اقداماتي که انجام داده اند، در گفت وگوهاي مستقيم خود با مردم توانسته اند با حالت تهاجمي به نقد دولت بپردازند با اين حال و با توجه به فضاي حاکم بر جامعه مي توان گفت هنوز شور و نشاط انتخاباتي واقعي آغاز نشده است و کانديداها در حال حاضر در نقطه شروع قرار دارند و در حال گرم کردن خود و محک زدن يکديگر هستند. اگر ما، امروز را با چهار سال پيش مقايسه کنيم اتفاق ويژه به جز حضور آقاي خاتمي و خانم رهنورد در ورزشگاه آزادي به مناسبت دو خرداد روي نداده است. ما هنوز حضور در ميدان ها را نديده ايم، مناظره نمايندگان کانديداها را با يکديگر نمي بينيم و بسياري از فعاليت هاي ديگر را هنوز آغاز نکرده ايم. کانديداها براي جلب نسل جديد و فعال کردن آراي خاموش چه کارهايي انجام داده اند؟ اين فعاليت ها، از جمله کارهايي است که بايد انجام شود و هنوز حرکتي در اين زمينه از سوي کانديداها آغاز نشده است، البته نبايد محدوديت هايي را که دولت براي ستادهاي انتخاباتي به وجود آورده ناديده گرفت.
دبير کل جامعه زينب در گفت و گو با «اعتماد»
انتخاب محصولي کاري غيراخلاقي بود

سولماز ايکدر - solmazeikder@yahoo.com

مريم بهروزي دبير کل جامعه زينب(س) از جمله اصولگراياني است که ارزش حرف حق برايشان حتي از دستاورد حق بيشتر است.

اين گروه از اصولگرايان در انتخابات پيش رو از احمدي نژاد حمايت خواهند کرد نه به دليل دستاوردهاي بي نظير دولت نهم بلکه به دليل شعارهاي زيبايش. مريم بهروزي معتقد است بايد حرف حق را گفت حتي اگر گفتن اين حرف حق نه تنها دستاوردي براي کشور نداشته باشد بلکه به زيان کشور و ملت هم باشد.

---

-جامعه حضرت زينب (س) در انتخابات پيش رو از کدام کانديدا حمايت خواهد کرد؟

انتخابات در کشور ما با رقابت بر سر قدرت در کشورهاي غربي يا غربگرا فرق مي کند. در اين زمان ما تنها در آستانه انتخاب يک رئيس جمهور نيستيم بلکه در آستانه يک انتخاب الهي قرار داريم. به دليل اين نوع نگرش است که اصولگرايان بسيار با دقت و حساب شده وارد اين عرصه مي شوند. جامعه زينب (س) هم در نهايت بعد از صرف وقت بسيار به تنها گزينه اصولگرايي يعني محمود احمدي نژاد رسيد. البته آقاي احمدي نژاد را ما کانديدا نکرديم، او کانديدا بود و با توجه به اصولگرايي وي ما تصميم گرفتيم از او حمايت کنيم.

-در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري کانديداهاي ديگري هم هستند مثل محسن رضايي. دليل انتخاب محمود احمدي نژاد بايد امري فراتر از اصولگرايي باشد.

بله، محسن رضايي هم اصولگرا هستند. ميرحسين موسوي هم ضداصولگرايي نيستند، اما سابقه اصولگرايي احمدي نژاد از ديگران بيشتر است. محمود احمدي نژاد از ابتدا در جرگه اصولگرايي بود. در دور قبل انتخابات هم شوراي هماهنگي احزاب اصولگرا از محمود احمدي نژاد به عنوان يک چهره اصولگراي مقبول براي نامزد شدن در انتخابات دعوت کرد.

-اصولگرايي يعني چه، به چه کسي اصولگرا مي گويند؟

اصولگرايي يعني پذيرش و پايبندي به اسلام، انقلاب، راه امام و رهبري و قانون اساسي.

-با اين تعريف اعضاي بيت امام خميني اصولگرا هستند؟

قطعاً.

-هاشمي رفسنجاني، ميرحسين موسوي و مهدي کروبي چطور؟

بله، تمامي اين آقايان اصولگرا هستند.

-سيدمحمد خاتمي چطور؟

نه، ايشان اصولگرا نيستند. در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي، مساله عبور از قانون اساسي مطرح شد.

-يعني قانون اساسي کشور ما از هرگونه نقدي مبرا است؟

قانون اساسي ايران بعد از تصويب مجلس خبرگان قانون اساسي و راي مردم مورد تاييد امام قرار گرفت. اين قانون تا زماني که نياز به بازنگري در آن ديده نشود و طي يک فرآيند قانوني مورد بازنگري قرار نگيرد، فصل الخطاب است. اما در دوره سيدمحمد خاتمي يک جريان سياسي شروع به تخريب اذهان عمومي درباره قانون اساسي کرد. حتي بعضي از آقايان اصلاح طلب مدعي شدند بايد سياست مان را از ديانت مان جدا کنيم. تمام اينها در تضاد با راه امام و رهبري است.

- سوال من در مورد آقاي خاتمي بود ولي شما در مورد اطرافيان او صحبت مي کنيد.

خاتمي شخصاً يک روحاني متدين است ولي وقتي او در مقام رهبر يک جريان اجتماعي قرار مي گيرد ديگر بايد با توجه به آن جريان مورد قضاوت قرار بگيرد.

-دولت نهم را قابل دفاع مي دانيد؟

محمود احمدي نژاد پس از دوران اصلاحات آمد اما با نظرات جديد؛ نظراتي که ما معتقديم مبتني بر اصولگرايي هستند. دولت نهم از نظر ديپلماسي خارجي تماماً نظرات امام و رهبري را دنبال کرد. ممکن است اين دولت در عمل موفق نبوده باشد ولي به دليل اعتقاد قلبي دولتمردان و استراتژي که براي محقق کردن سياست هاي کلان نظام در دنيا انتخاب کرد، از نظر ما عملکردي مثبت و قابل دفاع دارد.

-اتفاقي که در اجلاس دوربان 2 افتاد را قابل دفاع مي دانيد؟

به عنوان يک انقلابي، بله.

-در اجلاس دوربان 1 با پرداخت کمترين هزينه، نه تنها توانستيم دولت اسرائيل را به نژادپرستي متهم کنيم بلکه اجلاس عمومي سازمان ملل هم دولت اسرائيل را به نژادپرستي متهم و عليه اين دولت قطعنامه صادر کرد. ولي در دوربان 2 با پرداخت بيشترين هزينه دستاوردي نداشتيم.

از نظر من اينکه توانستيم حرف حق را بزنيم، کافي است.

-گفتن حرف حق به هر قيمتي و بدون هيچ دستاوردي؟

اگر به قيمت حيثيت ملي تمام نشود و به کيان مذهبي ما خدشه يي وارد نکند، بايد حرف حق را گفت.

-توهين به رئيس جمهور يک کشور به قيمت حيثيت مردم آن کشور تمام نمي شود؟

در طول تاريخ بارها به حضرت امام راحل و حتي پيامبر خدا(ص) توهين شده است.

-دستاورد دوربان 1 را بهتر مي دانيد يا دوربان 2 را؟

در دوربان 2 رئيس جمهور ما حرف حقي را که حرف همه ما بود، گفت.

-حاصل دوربان 1 قطعنامه سازمان ملل بود ولي حاصل دوربان2 مورد توهين قرار گرفتن يک ملت.

سليقه ها متفاوت است.

-نتيجه ديپلماسي عقلاني را بهتر مي دانيد يا ديپلماسي ماجراجويانه را؟

در دوران آقاي خاتمي با ديپلماسي عقلاني وي ما يکسري عقب نشيني هايي داشتيم ولي دولت نهم هيچ عقب نشيني نداشت.

-دستاوردهاي فرهنگي دولت نهم را طي اين چهار سال نام مي بريد؟

دولت نهم دستاورد خاص فرهنگي نداشته است.

-دولتي که طي چهار سال هيچ دستاورد فرهنگي خاصي نداشته باشد، دولت قابل دفاعي است؟

البته بدون دستاورد هم نبوده براي مثال رئيس جمهور وقتي طرح امنيت اخلاقي را به ضرر فرهنگ جامعه ديد به وزير کشور دستور داد جلوي اجراي اين طرح را بگيرند.

-دولت نهم از نظر اقتصادي دولت سالمي بود؟

برنامه اقتصادي محمود احمدي نژاد عدالت محوري و کم کردن فاصله بين فقير و غني بود. البته ممکن است در عمل موفق نشده باشد ولي نفس برنامه کاملاً صحيح بود. براي مثال هدفمند کردن يارانه ها. يعني برنامه يي که طي آن کساني بتوانند از امکانات کشور استفاده کنند که به آن نياز دارند.

-يعني عدم امکان برخورداري ايرانيان غيرمستضعف از ثروت ملي ايران درست است؟

چرا يک ثروتمند بايد از بودجه ملي که حق مستضعفين و روستايي ها است، استفاده کند.

-بودجه ملي فقط مال طبقه کم درآمد جامعه است؟

بودجه ملي متعلق به تمام افراد جامعه است ولي افراد ثروتمندتر مي توانند بدون استفاده از يارانه ها هم زندگي مرفهي داشته باشند. برنامه اقتصادي دولت نهم به صورتي بود که طي آن فاصله بين اقشار کم درآمد نيازمند و قشر مرفه جامعه کم مي شد البته چهار سال، زمان کافي براي پياده شدن تمام برنامه هاي اقتصادي دولت نهم نبود و اين دولت به زمان بيشتري نياز دارد.

-وزير کشور دولت عدالت پرور و ساده زيست، يک فرد ميلياردر است. اين تناقض بين شعارها و عملکرد دولت نهم را نمي رساند؟

مجلس به صادق محصولي راي اعتماد داده است.

-راي مجلس به انتخاب رئيس مجلس وجاهت قانوني مي دهد ولي آن را به يک انتخاب صحيح تبديل نمي کند.

ما نبايد به دنبال درست يا غلط بودن انتخاب رئيس جمهور بعد از تاييد مجلس برويم بلکه بايد ببينيم آيا وزير کشور مدير توانايي است، بين مردم عدالت را برقراري مي کند و مي تواند حافظ راي مردم باشد؟

-رئيس جمهور ساده زيست و عدالت محور چرا بايد يک وزير کشور ميلياردر داشته باشد. مگر شعار اصلي دولت نهم کم کردن فاصله بين فقير و غني نبود؟

انتخاب صادق محصولي به عنوان وزير کشور غيراخلاقي بود ولي غيرشرعي نبود.

-دولت نهم يک دولت غيراخلاقي بود؟

اين خطاي دولت نابخشودني نيست و اگر عملکرد اين وزير کشور به ضرر مردم بود مجلس بايد جلوي فعاليتش را مي گرفت.

-وظيفه دولت نيست که امثال صادق محصولي و عوضعلي کردان را به عنوان وزير کشور معرفي نکند؟

چرا، مي شود از دولت خواست در صورت انتخاب مجدد، افرادي از اين دست را انتخاب نکند.

-در جلساتي که تا امروز با آقاي احمدي نژاد داشته ايد از ايشان چنين درخواستي کرده ايد؟

نه، من فقط خواسته هايم را در حوزه زنان به ايشان گفته ام.

-چرا از ميرحسين موسوي در انتخابات آينده حمايت نمي کنيد؟

زيرا آقاي احمدي نژاد از مهندس موسوي قوي تر هستند.

-در چه زمينه يي؟

محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ما است. رئيس جمهور اصولگرايان است. البته اين دور از انتخابات رقابت بين اصلاح طلبان و اصولگرايان نيست. هر چهار کانديدا اصولگرا هستند.

-جريان حامي مهدي کروبي و ميرحسين موسوي با جريان اصلاح طلبي در دولت خاتمي متفاوت است؟

من در مورد شخصيت اين افراد صحبت مي کنم که همگي اصولگرا هستند. در اين دور انتخابات رقابت بين احزاب نيست بلکه بين چهره هاي شناخته شده است.

-برنامه هاي مهندس موسوي را قابل قبول نمي دانيد؟

چرا برنامه هاي خوبي ارائه داده اند.

-شما مهندس موسوي را از همه نظر تاييد مي کنيد، او را يک اصولگراي بابرنامه مي دانيد پس چرا در انتخابات به او راي نمي دهيد؟

مهندس موسوي مدير توانمندي بود اگر با طناب اصلاح طلبان به چاه نمي رفت.

-بعضي از گروه ها و احزاب اصولگرا هم از ايشان حمايت کرده اند.

مهندس موسوي اصلاً به حمايت هيچ گروهي احتياج ندارد. اگر او به عنوان يک اصولگراي اصلاح طلب به ميدان مي آمد، حتماً شانس بيشتري براي پيروزي داشت.

-مهندس موسوي به عنوان يک چهره مورد احترام براي اصولگرايان و اصلاح طلبان مي تواند تعادل را به جامعه بازگرداند.

شايد بايد بيشتر بر وجه اصولگراي مهندس موسوي تکيه مي شد.

-يعني به دليل عدم حمايت حداکثر احزاب اصولگرا، جامعه زينب(س) از مهندس موسوي حمايت نکرد؟

اگر مهندس موسوي پيروز انتخابات آينده باشد، در هيات دولت از چند اصلاح طلب استفاده خواهد کرد، آيا اصلاً فضايي براي اصولگرايان باقي خواهد ماند؟

-مسلماً آنهايي که امروز از يک کانديدا حمايت بيشتر به عمل آورند در کابينه احتمالي اش سهم بيشتري خواهند داشت.

ما هيچ وقت به دنبال سهم خواهي نبوديم.

-فکر مي کنيد برنده انتخابات چه کسي خواهد بود؟

اگر مهندس موسوي تنها به حمايت اصلاح طلبان بسنده کند و اگر امريکا اعلام کند مدافع پيروزي اصلاح طلبان در ايران است، مهندس موسوي هيچ شانسي براي  پيروزي ندارد.

عناوين اين صفحه
سنت پاسخگويي
انتظار از دولت و رئيس جمهور بعدي
الگوي برنامه محور
بيانيه سعدآباد؛ توطئه يا انتخاب نظام
اين با هنر آن باهنر
لزوم پرهيز از رقابت هاي سطحي انتخاباتي
100متر يا استقامتي
اميدواري هاي سبزپوشان
هميشه در صحنه
در کانون توجهات
نشانه هاي حماسه
کانديداها؛مشغول گرم کردن
انتخاب محصولي کاري غيراخلاقي بود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام