
احمد پرهيزي
ژان آنوي بيست و سوم ژوئن 1910 در بوردو فرانسه به دنيا آمد. پدرش خياط بود و مادرش موسيقيدان و معلم پيانو و نوازنده ويولن.آنوي اولين نمايشنامه خود را با عنوان هرمين به سال 1932 منتشر کرد که براي او موفقيتي نسبي به همراه داشت. پس از آن، بازيگر نقش هرمين يعني مونل والانتين را به همسري گرفت. طي سال هاي 1933 و 1935 دو نمايشنامه ديگر نوشت که هر دو جز شکست ثمري نداشت. اما انتشار مسافر بدون اثاث در 1937 نخستين موفقيت عظيم را به همراه آورد. اجراي ژرژ پيتوف از اين متن 190 شب تکرار شد. آنوي يک سال بعد و با نگارش وحشيگري در محافل تئاتري فرانسه نامي بلند يافت. اين نمايشنامه را نيز پيتوف بيش از 100 بار به روي صحنه برد. در همين سال اجراي آندره بارساک از رقص دزدان قرين موفقيتي ديگر شد. آنوي با روبر برازيلاش نويسنده، منتقد تئاتر و سردبير Je suis partout نشريه يي متعلق به جريان راست افراطي آشنا شد. در سال 1939 آنوي با همکاري ژان لويي بارو و رونه بارژاول مجله نوول سزون (فصل نو) را منتشر کردند.جنگ جهاني آغاز شد و فرانسه به اشغال آلمان ها درآمد. آنوي همچنان مي نوشت. او نه با نازي ها همکاري کرد و نه به نهضت مقاومت پيوست. بي تعهدي او در برابر اين واقعه پس از پايان جنگ منشاء بسياري از ملامت ها شد.در سال 1944 آنتيگون منتشر شد. اين تئاتر با استقبال فراوان مخاطبان همراه بود، و پيرامون آن مناقشه يي پرشور درگرفت. برخي آنوي را سرزنش کردند که چهره يي زيبا از کرئون نشان داده، اعمال نازي ها را تطهير و توجيه کرده است و چون نازي ها نمايش را سانسور نکرده اند پس آنوي همدست آنان است. در سال 1945 و پس از آزادي فرانسه بسياري از همکاران فرانسوي نازي ها بازداشت و محکوم شدند. عده يي نيز به جوخه اعدام سپرده شدند. روبر برازيلاش نيز از جمله نويسندگاني بود که به اعدام محکوم شد. آنوي تلاش بسياري کرد تا اين نويسنده را از مرگ رهايي دهد، اما موفق نشد. اعدام اين نويسنده او را سخت متاثر کرد. پس از جنگ آنوي همچنان مي نوشت و نمايشنامه هاي رومئو و ژانت (1946)، دعوت به قصر (1947)، و... را نوشت. در سال 1953 آنوي از نخستين ستايشگران و پذيرندگان استعداد بکت بود. او نمايشنامه بکت يا شرف خداوندي را به سال 1959 نوشت. آنوي نارشيستي (مقابل آنارشيست) بود که بسياري از محافظه کاران و راستگرايان از او دفاع مي کردند. اين نمايشنامه نويس بدبين به سال 1987 درگذشت.
انتشار و نمايش آنتيگون
اين نمايشنامه در 1942 نوشته شد اما نازي ها انتشار آن را منع کردند. دو سال بعد اين نمايشنامه منتشر شد و در 4 فوريه 1944 در تئاتر آتليه پاريس به روي صحنه رفت. سپس در سال هاي 1947 ، 1949 و 1950 دوباره در پاريس، 1944 در بروکسل، 1945 در رم، 1949 در لندن و... اجرا شد.
فضاي سياسي فرانسه هنگام نگارش و نمايش آنتيگون
آنتيگون در يکي از سياه ترين دوره هاي تاريخي فرانسه نوشته شد؛ ارتش فرانسه در رويارويي با نازي ها شکست مي خورد و کشور اشغال مي شود. دو سال پس از اشغال يعني 1942 آنوي مقيم پاريس مي شود. اينک جمهوري برافتاده و دولت فرانسه تحت امر مارشال پتن تشکيل شده است. فرانسه به چند ناحيه تقسيم شده از جمله منطقه يي آزاد در جنوب کشور که اداره آن به دست رژيم ويشي است؛ منطقه يي اشغالي در شمال که تحت سلطه آلمان هاست، منطقه يي که ضميمه دولت رايش شده، منطقه يي در جنوب شرق که به اشغال نيروهاي ايتاليايي در آمده است.18 ژوئن 1940، ژنرال دوگل در لندن نيروهاي فرانسه آزاد را تشکيل مي دهد. اين اتفاق طليعه نهضت مقاومت فرانسه است. در سال 1942 جنبش در فرانسه سوءقصدهاي پراکنده و اعتصاباتي در مواجهه با نيروهاي آلماني و همدستان فرانسوي آنها به راه مي اندازد.سال 1942 در اين دوره زماني سالي تعيين کننده به شمار مي رود؛ ايالات متحده به آلمان اعلام جنگ مي کند، در فرانسه نيز پي ير لاوال پس از گسستي يک سال و نيمه دوباره به قدرت مي رسد و همدستي با هيتلر را شدت مي بخشد. او طي نطقي راديويي اعلام کرد؛ «اميدوارم آلمان پيروز شود.» لاوال خدمات کار اجباري را به نيت ياري ارتش آلمان بنيان گذاشت که ماموريت داشت کارگران را به کارخانه ها اعزام کند.شکست نازي ها و همدستان فرانسوي آنها از ژوئن 1944 شروع شد. ارتش متفقين در نورماندي پياده مي شوند و سرزمين فرانسه را فتح مي کنند. پاريس در ماه آگوست آزاد مي شود.تصفيه ها پيش از پايان جنگ شروع مي شود. بسياري از هواداران رژيم ويشي زنداني و برخي حتي بدون تشکيل دادگاه اعدام مي شوند. قشر فرهنگي شامل روزنامه نگاران، نويسندگان و هنرمندان نيز از اين مجازات ها درامان نماند.بسياري بر اين باورند که آنوي شخصيت آنتيگون را بر الگوي رزمندگان فرانسوي درون سرزمين اشغالي آفريده و به خصوص از پل کولت الهام گرفته است. اين کولت جواني بود که به هيچ گروه و دسته سياسي در نهضت مقاومت وابسته نبود. او در ماه آگوست 1942 به نشستي که همدستان نازي ها برگزار کرده بودند، حمله برد و پي ير لاوال و مارسل ده آ را زخمي کرد. کنش او قهرمانانه و نيز پوچ بود.
همه آنتيگون ها
تراژدي سوفوکل در قرن بيستم بارها دستمايه خلق نمايشنامه، اپرا، فيلم و... بوده است. نخستين آنتيگون قرن بيستم از دل هراس هاي ناشي از جنگ اول جهاني برآمد. والتر هازنکلور شاعر و دراماتيست که در ارتش آلمان مي جنگيد به شدت زخمي شد و مدت يک سال در بيمارستان بستري بود. پس از بهبودي چندين نمايشنامه سياسي نوشت به قصد اينکه خشونت و بي عدالتي جنگي را که خود قرباني آن بود، بازگو کند. از جمله آنتيگون را با نگاه به تراژدي سوفوکل نگاشت، اما در روند قصه و نيز شخصيت ها تغييراتي داد، از جمله همسرايان را که طبق قاعده تراژدي بايد همنوا مي بودند به هياهويي گوشخراش و ناموافق تغيير داد که اعضاي آن را کساني با عنوان شهروند، جوان و... تشکيل مي دادند. اينان سخناني پرشور اما بي پايه بر زبان مي راندند که در برابر دليل آوري آنتيگون و کرئون به آساني فرو مي ريخت. در اواخر نمايش هازنکلور، کرئون قدرت را به ميل خود تحويل مردم تب مي داد. اما اين جنبش مردم سالار ديري نمي پايد و ندايي آسماني اعلام مي کند خدا براي شهر تب سرنوشتي ديگر رقم زده است. نمايش با ملغمه يي از فريادهاي رعب آور و رعد و برق، در حال و هوايي آخرزماني پايان مي پذيرد.روايت آنوي دومين آنتيگون قرن بيستم است. سومين را برتولت برشت به سال 1948 در سوئيس نوشت. نمايش برشت در کشوري بي طرف و در زمان پس از جنگ جهاني دوم مي گذرد. نوشته برشت به واقع يورشي آتشين به ستمگري است. در اينجا کرئون دغل پيشه يي تمام عيار است که به دو برادر فرمان حمله به آرگوس مي دهد. در گرماگرم نبرد پولينيس از جدال سر باز مي زند و به دست اته اوکل کشته مي شود. اسطوره آنتيگون در اين نمايشنامه مشي فلسفي برشت را نشان مي دهد.اما روايتي تازه تر و جذاب از آنتيگون را نمايشنامه نويس کروات ميرو گاوران، به سال 1990 نوشته است. او کوشيده است ظلم و فساد سياسي طي جنگ بالکان را بازنماياند. کرئون حاکمي مستبد در دوران مدرن است که از آنتيگون، دختري گيج و سر به هوا، در زنداني زيرزميني نگهداري مي کند. کرئون او را تحت فشار مي گذارد تا در توليد نمايشي بر اساس آنتيگون نوشته سوفوکل مشارکت کند. آنتيگون نمايشنامه را مي خواند و چنان شيفته جسارت شخصيت آنتيگون مي شود که خواسته کرئون را رد مي کند و خود را مي کشد. در پايان نمايش، کرئون را مي بينيم که شادانه دست بر هم مي سايد چون توانسته به هدف نهاني خود دست يابد؛ او يکي از جدي ترين منتقدان حکومت خود را از سر راه برداشته بود، بي آنکه به ظاهر متهم باشد،
آنتيگون سوفوکل
نمايشنامه نويس يوناني اين اثر را به سال 441 پيش از ميلاد نوشته است. اين تراژدي به همراه شاه اديپ و اديپ در کولون سرگذشت اديپ شاه شهر تب را روايت مي کند و گرچه در سير روايت، آنتيگون فرجام کار اديپ و خاندانش است، ليکن سوفوکل اين نمايشنامه را پيش از دو ديگر نوشت. اما اديپ همان جوان نگون بختي است که در سلسله يي از حوادث، ناغافل، پدرش لايوس را کشت و با مادر خود ژوکاست ازدواج کرد و به جاي پدرش بر تخت نشست. حاصل زناشويي او با مادر چهار فرزند به نام هاي اته اوکل، پولينيس، ايسمن و آنتيگون بود. اديپ سال ها در تب با آرامش و خوشي سلطنت کرد تا سرانجام خشم خدايان دامنش را گرفت و طاعون به جان شهر تب افتاد. او رنجور از اين واقعه به کرئون برادر همسرش فرمود به معبد دلفي رود و علت را از آپولون جويا شود. هاتف معبد دلفي گفته بود بلا جز به يافتن کشنده لايوس رفع نخواهد شد. سرانجام اديپ «خبر دهشتناک را شنيد» و چون دانست که نفرين شده خدايان است بي تاب شد و چشمان خود را کور کرد. پيش از او ژوکاست خود را حلق آويز کرده بود. در اينجا تراژدي نخست اديپ شاه پايان مي گيرد و اديپ در کولون آغاز مي شود. اته اوکل، پولينيس و کرئون، اديپ را از تب بيرون مي کنند و او در معيت آنتيگون به کولون در نزديکي آتن مي رود و سرانجام پس از فراز و فرودهاي بسيار در همين شهر و در کنار آنتيگون مي ميرد. پس از آن نوبت به آشيل مي رسد تا هفت پهلوان ضدتب را روايت کند. آنتيگون با مرگ پدر به تب برمي گردد تا شاهد نزاع دو برادر بر سر قدرت باشد. اته اوکل فرزند کوچک تر توانست پيروز شود و با آغاز پادشاهي اش پولينيس را از تب بيرون کرد. پولينيس به آرگوس رفت و مردم آن سامان را بر ضدتب شوراند و به تب حمله کرد. در جنگي خونين دو برادر همديگر را کشتند و کرئون به جاي آنان بر تخت نشست و در نخستين اقدام مانع از خاکسپاري پولينيس شد، با اين اتهام که او ضدشهر خود جنگيده است، پس خائن است. داستان آنتيگون از اينجا آغاز مي شود.

آنتيگون آنوي و آنتيگون سوفوکل
چنان که مشخص است اساس نوشته آنوي در آنتيگون سوفوکل است. او داستان را تغييري نداده است، اما برخي شخصيت ها (دايه، صحنه خوان، ملازم و دو نگهبان) را اضافه کرده، شخصيت تيره زياس را حذف کرده، اوريديس را فاقد ديالوگ به تصوير کشيده، گروه همسرايان را که نزد سوفوکل متشکل از 12 پيرمرد و يک رهبر است به يک نفر تغيير داده (لازم به ذکر است که در تراژدي کلاسيک فرانسوي نيز گروه همسرايان وجود نداشته است، جز در نمايشنامه استر و آتالي نوشته راسين که دلايل متعددي دارد از جمله اينکه نويسنده مي خواسته با ترکيب الهامات توراتي و ساختار تراژدي يوناني، به دغدغه هاي خود در باب تراژدي هاي مذهبي پاسخي گويد) و به همراه پاره يي زمان پريشي ها (ورق بازي، بافتني، لباس هاي امروزي، شب نشيني ها و...) روايتي امروزين از اين اسطوره به دست داده است. بر اين پايه، نمايشنامه نويس فرانسوي جدال آنتيگون با کرئون بر سر اجراي قانون خدايان (تدفين مرده) را به جدالي زميني با صاحب قدرتي امروزي و بالاتر از آن انتخابي ميان مرگ و زندگي تغيير داده است تا از خلال آن نظرگاه بدبينانه خود در باب اميد را بسط دهد، از اين رو شخصيت ها يکسره با روايت سوفوکل متفاوتند. ناگفته نماند که شخصيت تراژيک نزد سوفوکل کرئون است نه آنتيگون.
درام يا تراژدي
تراژدي کلاسيک اصول مشخصي دارد. شخصيت ها جملگي به طبقه اشراف تعلق دارند، و به ضرورت بايد کنشي اشرافي داشته باشند. جز آنان نبايد هيچ شخصيت ديگري معرفي شود و اگر چنين شخصيتي در نمايش باشد دست کم حق سخن گفتن ندارد. براي اين اشراف منشان قدرت امر والامرتبه يي است که اگر به خاطرش کشته شوند رواست. در جنگ هايي که بر سر قدرت يا شرافت درمي گيرد، قهرمانان تراژدي در موقعيت انتخاب قرار مي گيرند و آن گاه چهره يي اسطوره يي و فراانساني از خود نشان مي دهند. (معلوم است که نگارش چنين متني زباني شاعرانه و فاضلانه مي طلبد.) سر آخر، احساس تماشاگران در برابر يک نمايشنامه تراژيک، آميزه يي از هراس و دل رحمي (به گفته ارسطو) يا تحسين (به گفته کورني) بوده است. از اين قرار، نوشته آنوي آنجا که به نگهبانان (که دهان شان بوي سير مي دهد و از زن و بچه شان حرف مي زنند که در تراژدي سخت ناساز است) اجازه سخن گفتن مي دهد، به اشراف معرفي شده مîنًشي غيراشرافي (بافندگي، رقص و... به جاي سياست ورزي و عاشقي) نسبت مي دهد، قدرت را به تکليفي دشوار که هر روز بايد انجام شود، و قهرماني را به کنشي ابزورد (آنتيگون اذعان مي دارد نمي داند براي چه مي ميرد) فرو مي کاهد، هيچ کار و انگيزه فراانساني و قهرمانانه يي وجود ندارد و در دل تماشاگر حس همدردي عميق ايجاد مي کند، از تراژدي کلاسيک فاصله مي گيرد. زبان متن نيز زبان روزمره است که در مورد آنوي، بنا به اعلام خود او، تاثير ژيرودو است. آيا آنتيگون درامي درباره وضعيت بشري نيست؟
فاشيست يا ضدفاشيست
آنتيگون در واپسين ماه هاي اشغال فرانسه روي صحنه رفت. برخي اين متن را متني هوادار فاشيسم خواندند و برخي برعکس اين نمايشنامه را در ضديت با فاشيسم ديدند. دسته نخست که نازي ها و همدستان فرانسوي آنها بودند براي گفته خود دلايلي داشتند از جمله اينکه کرئون فارغ از نگراني هاي اخلاقي، آنتيگون را که مخالف نظم اجتماعي و آنارشيست است، محکوم مي کند بنابراين از جان گذشتگي آنتيگون فاقد ارزش است. اما مخالفان مي گفتند آنتيگون آزاديخواهي است که قرباني قدرتي ناعادلانه مي شود و کردار شخصيت اول نمايش يعني کرئون در دل مردم رعب مي افکند. از اينجا مشخص مي شود که خوانندگان آنتيگون پاسخ مسائل عصر خود را در اين نمايشنامه مي جسته اند و از اين قرار گفت وگوي آنتيگون و کرئون را همچون تقابلي ميان نهضت مقاومت و نيروهاي اشغالگر شنيده اند. نويسندگان نشريه فاشيستيje suis partout نويسنده را تحسين کردند و جوانان فرانسوي از فداکاري آنتيگون به وجد آمدند. آيا ما نيز مي توانيم دل نگراني هاي دوران خود را در اين متن بجوييم يا اينکه بهتر است ديدي فراتاريخي داشته باشيم (چنين ديدي ممکن است؟) يا هر دو ديدگاه؟تصميم با خواننده است که اين نمايشنامه را چگونه بخواند؛ تصويري از فرانسه در دوران اشغال، يک وضعيت انساني، ستايش يا نکوهش آرمانگرايي يا...
* اين مطلب مقدمه کتاب نمايشنامه آنتيگون است که از طرف نشر ني و مترجم در اختيار روزنامه اعتماد قرار گرفته است.اين کتاب به زودي منتشر مي شود.