
دکتر سيدحسين موسوي*
کشور لبنان در آستانه يک رويداد مهم سياسي است. روز هفتم ماه آينده مسيحي انتخابات پارلماني لبنان برگزار مي شود تا به کشمکش هاي سياسي موجود در اين کشور پايان داده يا حداقل اين کشمکش ها را به صورت نسبي در مقايسه با وضعيت چند سال اخير کاهش دهد. نيروهاي سياسي شناخته شده از چند ماه قبل براي پيروزي در انتخابات عملاً وارد مبارزه انتخاباتي شده اند. گروهي که هم اکنون به صورت ائتلافي اکثريت پارلماني را در دست دارد، اميدوار است اين وضعيت حفظ شود. جناح موسوم به «تيارالمستقبل» به رهبري سعد حريري و سازمان «قوات اللبنانيه» به رهبري سمير جعجع و حزب سوسياليست ترقي خواه به رهبري وليد جنبلاط و چند گروه کوچک ديگر که در مجموع به نيروهاي 14 مارس شناخته مي شوند، در حال حاضر اکثريت پارلماني را در دست دارند. در مقابل حزب الله لبنان، جنبش امل و جناح ژنرال عون و چند دسته کوچک ديگر مجموعاً نيروي اپوزيسيون را تشکيل داده و در پارلمان دوره کنوني اقليت محسوب مي شوند. دسته بندي گروه هاي ياد شده به صورت گروه هاي منفرد يا اردويي در سطح منطقه و جهان و البته در ميان دولت ها و در برخي کشورها در ميان گروه هاي اجتماعي طرفداراني دارند. مثلاً ايالات متحده امريکا و اروپا و در منطقه کشورهايي نظير عربستان سعودي و مصر از جناح اکثريت پارلماني لبنان يعني جناح موسوم به نيروهاي 14 مارس جانبداري مي کنند و کشورهاي ديگر حتي برخي قدرت هاي منطقه يي و بين المللي از جناح اقليت يا گروه هاي موسوم به نيروهاي 8 مارس جانبداري مي کنند. سوريه و ايران دو نيروي عمده منطقه يي به شمار مي روند که از جناح حزب الله و جنبش امل و گروه ژنرال عون جانبداري مي کنند. همين جا يادآور شوم جانبداري يا مخالفت دولت هاي منطقه و جهان از گروه هاي سياسي لبنان (چه حاکم و اکثريت، چه اپوزيسيون يا اقليت) به دليل ميزان و سطح نمايندگي آنها در پارلمان يا دولت نيست، بلکه دليل اصلي جانبداري يا مخالفت آنها، به برنامه سياسي گروه هاي سياسي لبنان مربوط مي شود. مثلاً جانبداري ايالات متحده امريکا از نيروهاي 14 مارس به دليل برخورداري نيروي 14 مارس از اکثريت پارلماني و اکثريت آنها در قوه مجريه نيست، بلکه ديدگاه هاي مشترک و تقريباً همسويي سياسي گروه هاي 14 مارس با واشنگتن عامل اصلي جانبداري امريکا از اين گروه ها محسوب مي شود.
جانبداري جمهوري اسلامي ايران و سوريه از حزب الله لبنان، جنبش امل و گروه ژنرال عون به دليل همگرايي و همسويي در اشتراک ديدگاه هاست، نه اقليت بودن آنها. از اين رو طبيعي است که کشورهاي منطقه و جهان هر کدام علاقه مندند در انتخابات پارلماني ماه آينده، طرفداران خود را پيروز انتخابات و برخوردار از اکثريت پارلماني ببينند. رفت و آمدها و ظهور پاره يي تنش هاي سياسي ميان برخي کشورهاي منطقه با برخي گروه هاي سياسي لبنان آن هم در آستانه برگزاري انتخابات پارلماني اين کشور نشان از اين دارد که اين کشورها قصد دارند عملاً وارد معادلات سياسي لبنان شده و به طرفداري و حمايت مادي و معنوي يا مخالفت و تضعيف مادي و معنوي نيروهاي سياسي مورد علاقه خود در صحنه سياسي لبنان بپردازند.
اين نوشته مي کوشد جغرافياي سياسي کنوني لبنان و دگرگوني هاي حاصله در آن را مورد ارزيابي قرار داده و چشم انداز نيمه روشني از وضعيت سياسي اين کشور را ترسيم کند.
يکم. براي همه آگاهان سياسي و دولت هاي تاثيرگذار منطقه يي و بين المللي روشن است که دموکراسي لبنان بر پايه دموکراسي عددي نيست، بلکه يکي از تعريف هاي کلاسيک در مورد دموکراسي لبنان، «دموکراسي توافقي» است که از زمان استقلال سياسي لبنان تا به امروز حاکم بوده و به استثناي پاره يي تحولات که از پيامدهاي جنگ داخلي 15 ساله اين کشور به شمار مي رود، همچنان اعتبار دارد مثلاً پست رياست جمهوري لبنان به طور سنتي به مسيحيان آن هم مسيحيان ماروني اختصاص دارد و چنان که مي دانيم پست رياست جمهوري لبنان جنبه تشريفاتي دارد و قدرت اصلي در دست نخست وزير است که آن هم به صورت سنتي به اهل سنت اختصاص دارد. رياست پارلمان لبنان نيز به شيعيان تعلق دارد. پارلمان اين کشور نيز به گونه يي توافقي در ميان پيروان سه فرقه اصلي تقسيم شده و تعدادي از کرسي ها به نيروها يا شخصيت هاي مستقل، اما متعلق يا وابسته به فرقه هاي اصلي اختصاص دارد. اختلاف يا تفاوت عمده به چگونگي برنامه سياسي هر يک از فرقه هاي مذهبي و سياسي اين کشور در برابر مسائل سياسي داخلي، منطقه يي و بين المللي مربوط مي شود. و اکثريت و اقليت پارلماني حاصل برنامه آنها در وفاداري شان نسبت به فرقه مذهبي، حزب يا احزاب تاييد کننده آنها و بالاخره برنامه سياسي آنها در قبال مسائل کشوري است. به بيان ديگر لبناني ها به ترتيب اهميت و نردبان اولويت ها به فرقه ديني و مذهبي، حزب سياسي و منافع عمومي کشور تعلق خاطر دارند. از ديرباز نيز فرقه هاي ديني و مذهبي لبنان به عمق منطقه يي و بين المللي شان چشم دوخته اند. مثلاً مسيحيان اين کشور يا اکثريت آنان فرانسه را «مادر مهربان» خود مي دانند، اهل سنت به دو بخش مذهبي و ناسيوناليستي تقسيم مي شوند، اقشار بيشتر مذهبي اين کشور به عربستان سعودي چشم دوخته اند و ناسيوناليست ها يا عناصر کمتر مذهبي به مصر به مثابه عمق استراتژيک خود مي نگرند. در اين ميان روشن است که شيعيان اين کشور نيز به ايران و تا حدودي سوريه تعلق خاطر دارند. به اين ترتيب آشکار مي شود که چرا مثلاً فرانسه، عربستان سعودي، مصر، ايران و سوريه خود را در برابر لبنان کم و بيش مسوول مي دانند.
دوم. دوره کنوني پارلمان لبنان محصول پيامدهاي ناشي از ترور رفيق حريري نخست وزير فقيد اين کشور محسوب مي شود که به يکي از سرفصل هاي مهم تاريخ سياسي لبنان تبديل شد. در اثر اين تحول بود که دولت سوريه موقعيت خود را در اين کشور از دست داد و کشورهايي نظير ايالات متحده امريکا و فرانسه در سطوح رسمي لبنان موقعيت بهتري پيدا کردند. در مقابل موقعيت ايران و در درجه بعدي سوريه به دلايل گوناگون و به طور مشخص به دليل عملکرد مثبت حزب الله لبنان چه در سطوح داخلي و چه در سامان دادن به يک رويکرد مقاومت جويانه عليه اشغالگري ها و سياست هاي توسعه طلبانه اسرائيل و جانبداري همه جانبه جمهوري اسلامي ايران و سوريه از مقاومت اسلامي عليه اسرائيل بيش از پيش بهبود يافت. در سطوح اجتماعي لبنان و حتي در سطوح اجتماعي کشورهاي عربي و اسلامي نيز موقعيت حزب الله لبنان به سمبل مقاومت پيروز در برابر رژيم صهيونيستي تبديل شد. به عبارت ديگر و در حالي که مثلاً کشورهاي مصر و عربستان سعودي از نخبگان ميانه رو اهل سنت لبنان جانبداري مي کنند، بدنه اجتماعي اين کشورها به حزب الله به ديده ناجي لبنان از تجاوز پيوسته اسرائيل و عامل اصلي شکستن اسطوره ارتش شکست ناپذير مي نگرند. در همين چارچوب مي توان براي چگونگي برخورد برخي دولت هاي ميانه رو عرب نظير مصر با حزب الله لبنان و ساختن سناريوهاي مخوف از حزب الله لبنان و دخالتش در امور داخلي مصر، ترديدهاي فراواني مطرح کرد. اين ترديدها را حتي نيروهاي سياسي مصر مطرح کرده و آن را در چارچوب همگرايي دولت قاهره با سياست هاي امريکا و تلاش دولت مصر براي زدودن ابهامات مربوط به عملکرد شديد و ابهام برانگيزش در جريان جنگ جنون آميز رژيم صهيونيستي در باريکه غزه ارزيابي کردند.
سوم. بازيگران اصلي صحنه سياسي لبنان روي اين نقطه اشتراک نظر دارند که موضوع اقليت و اکثريت پارلماني در لبنان يک مساله فرعي است. پايه اصلي دموکراسي لبنان روي توافق جمعي و به عبارتي روي دموکراسي سهميه بندي شده بنا شده است. حتي اگر اقليت امروز در انتخابات ماه آينده مسيحي به اکثريت تبديل شود، دولت محصول اين انتخابات همچنان از معادله سنتي حاکم بر لبنان پيروي خواهد کرد و تنها بخش محدودي از سياست ها را در معرض تغيير قرار خواهد داد. اين تغييرات نيز بايد با توافق اقليت قدرتمند پارلمان و دولت همراه باشد. اقليت کنوني و در راس آنها حزب الله لبنان چيزي فراتر از ايمن سازي استراتژي دفاعي لبنان در برابر سياست هاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي و بازگرداندن لبنان به بستر منطقه يي اش و فاصله گرفتن از استراتژي محوربندي ها مطالبه نمي کند. در چند سال اخير برخي نيروهاي عضو اکثريت کنوني پارلمان و به طور مشخص حزب سوسياليست ترقي خواه به رهبري وليد جنبلاط که پس از ترور رفيق حريري به دشمن سرسخت سوريه و ايران تبديل شده بود اکنون دستخوش تحول شده و پالس هاي مثبتي به سوريه و ايران براي تضمين موقعيت محلي خود ارسال مي کند. اين يکي از تحولاتي است که ممکن است نيروهاي 14 مارس را در معرض شکاف جدي قرار دهد. حزب سوسياليست ترقي خواه به اين نتيجه رسيده است که هم پيماني با امريکا و نيروهاي اروپايي چندان سودي براي لبنان نداشته و اين کشور بايد به معادلات منطقه يي و جبر جغرافيا تن دهد. ديگر نيروهاي 14 مارس نيز وضعيت خوبي ندارند. اختلاف نظر ميان نيروهاي مسيحي به ويژه در ميان نيروهاي سنتي و نيروهاي نسل جديد خود را در چگونگي تنظيم و ارائه ليست هاي انتخاباتي بازتاب داده است. از اين رو مي توان انتخابات پارلماني ماه آينده لبنان را از منظر احتمال ظهور دسته بندي و قطب بندي هاي جديد سياسي تعيين کننده به شمار آورد.
چهارم. حدود يک ماه پيش از برگزاري انتخابات پارلمان لبنان بايد نقشه سياسي احزاب گوناگون اين کشور و چگونگي دسته بندي آنها را ترسيم و از اين منظر احتمالات پيش رو را پيش بيني کرد. در آغاز بايد به وضعيت نيروهاي موسوم به اپوزيسيون يا اقليت پرداخت. شيعيان لبنان بيش از ديگر فرقه ها و طايفه هاي اين کشور وضعيتي روشن و هماهنگ دارند. حزب الله و جنبش امل لبنان به همراه نيروهاي مستقل شيعه ليست انتخاباتي خود را به گونه يي توافقي بسته اند و اختلاف نظري ميان آنها ديده نمي شود. پس تکليف اين دسته از نيروهاي سياسي لبنان در انتخابات روشن است. سهام سياسي حزب الله در رده بندي گروه هاي تاثيرگذار لبنان همچنان بالاست. حزب الله لبنان از ديدگاه بسياري از ناظران مستقل سياسي دژ محکم در برابر توسعه طلبي اسرائيل شناخته مي شود. پيروزي هاي پي درپي حزب الله در جنگ هاي ضدصهيونيستي چه در سال 2000 و چه در جنگ دامنه دار اسرائيل در ژوئيه 2006، حزب الله لبنان را به موقعيتي فراتر از يک گروه يا حزب سياسي رسانده است. در واقع اين حزب در متن استراتژي دفاعي لبنان قرار گرفته و موضوع خلع سلاح اين حزب با وجود نقش آفريني برجسته مقاومت اسلامي عليه تجاوز اسرائيل صرف نظر از احزاب سياسي طرفدار پيوستن لبنان به اردوي ميانه روهاي عرب هنوز نتوانسته است افکار عمومي لبنان را قانع کند. کشف باندهاي امنيتي وابسته به اسرائيل به وسيله سيستم امنيتي حزب الله لبنان اين حزب را به يک نهاد ملي بازدارنده ارتقا داده است. حزب الله فقط در زمينه مقابله با توسعه طلبي اسرائيل در جنوب لبنان نقش آفريني نمي کند. مساله بازسازي ويراني هاي ناشي از جنگ ارتش صهيونيستي در سال 2006 به رغم وعده هاي دولت هاي کمک کننده به بازسازي لبنان، عمدتاً بر دوش حزب الله قرار دارد. از اين رو موقعيت اين حزب در بدنه اجتماعي لبنان حتي در ميان بدنه هاي غيرشيعه اين کشور بسيار مثبت است. حزب الله لبنان با فرماندهي يک مقاومت سرسختانه عليه ارتش صهيونيستي و انهدام اسطوره شکست ناپذيري ارتش آن، به روش هاي چانه زني و سهم خواهي در صحنه سياسي لبنان متوسل نشد، بلکه با انعقاد پاره يي پيمان هاي سياسي با بخش قابل توجهي از نيروهاي مسيحي به رهبري ژنرال عون و با برقراري روابط بسيار حسنه با گروه هاي نخبه اهل سنت به استراتژي همگرايي ملي جان تازه يي بخشيد و اولويت هاي سنتي جامعه لبنان را به سوي مفاهيمي عميق تر و فراتر از تعلقات طايفه يي، مذهبي و فرقه يي سوق داد.
دومين طايفه لبنان که وضعيتي منسجم و تا حدودي روشن دارد، دروزي هاي اين کشور به رهبري حزب سوسياليست ترقي خواه با محوريت وليد جنبلاط هستند. ليست انتخاباتي اين حزب نيز وضعيتي شبه روشن دارد و تقسيم بندي اين ليست بر پايه توافق گروه هاي سازنده نمايندگي طايفه دروزي ها صورت گرفته است، اما از آنجا که دروزي ها در رده بندي طايفه هاي لبنان در موقعيت چهارم پس از مسيحيان (ماروني)، اهل سنت و شيعيان قرار دارند، از اين رو نمايندگان اين طايفه ناگزيرند براي تضمين منافع طايفه خود در جست وجوي گروه هاي همسو به لحاظ سياسي باشند تا با آنها ائتلاف کنند. وضعيت دروزي هاي لبنان شباهت فراواني به احزاب کوچک کشورهاي داراي سازوکارهاي دموکراتيک دارد که ناگزير از انعقاد ائتلاف موقت يا براي يک دوره پارلماني با احزاب بزرگ و ميانه هستند تا از مزاياي مشارکت در دولت بهره مند شوند. احزاب بزرگ نيز براي گريز از انعقاد ائتلاف با احزاب هم وزن و اعطاي مزاياي بيشتر به آنها، علاقه مند به جلب مشارکت احزاب کوچک هستند.
حزب سوسياليست ترقي خواه پس از ترور رفيق حريري به گونه يي بي سابقه به اردوي مخالفان تاريخي خود پيوست و در ائتلاف پارلماني و کابينه يي و سياسي آنها جاي گرفت، اما چنان که گفتم اين طايفه همانند احزاب کوچک تلاش مي کند از ائتلاف هاي پايدار و هميشگي با ديگر احزاب بزرگ و ميانه پرهيز کرده و هر جا منافع طايفه اقتضا کند، در آنجا مستقر شود. حزب سوسياليست ترقي خواه لبنان به رهبري وليد جنبلاط مي کوشد ائتلاف ها و هم پيماني هاي خود را متنوع کند تا رضايت همه طايفه هاي لبنان را جلب کند.
سومين طايفه لبنان اهل سنت هستند. طيف بندي اين طايفه به لحاظ عقيدتي و سياسي به طور نسبي از متغيرهاي موجود در مواضع مصر و عربستان سعودي پيروي مي کند. در واقع و به دليل وجود مرجعيت دوگانه (اگرچه تا حدود زيادي هماهنگ) در عمق منطقه يي اهل سنت لبنان، اين طايفه از انسجام کامل برخوردار نيست. اهل سنت در شمال لبنان و اهل سنت مرکز (بيروت) و اهل سنت صيدا تفاوت هايي با يکديگر دارند که اين تفاوت ها در ديدگاه هاي سياسي متفاوت آنها بازتاب دارد. بنابراين در عرصه انتخابات پارلماني نيروهاي سياسي اهل سنت به طور نسبي همراه با پاره يي شکاف هاي سطحي تقسيم شده در سه حوزه مرکز (بيروت)، شمال (طرابلس) و جنوب (صيدا) از انسجام برخوردارند. اين توصيف بيشتر بر دسته بندي دروني اهل سنت اشاره دارد. در مقياس دولت و پارلمان اهل سنت و نيروهاي سياسي آنها نيز به ائتلاف و هم پيماني با ديگر نيروها نياز دارند. در حال حاضر و در دوره کنوني پارلمان با لايه هاي تندرو مسيحيان ائتلاف دارند. اين ائتلاف در تقاطع منافع گروه هاي ائتلافي شکل گرفته و چندان پايدار نيست.
چهارمين طايفه لبنان مسيحيان هستند. مسيحيان به لحاظ سياسي پراکنده ترين نيروي سياسي به شمار مي روند. طيف بندي آنها از طرفداران سوريه تا طرفداران اسرائيل پهنا مي گيرد. تعدد مرجعيت هاي ديني و مذهبي و سياسي مسيحيان از تنوع و تکثر فراواني برخوردار است. از فرانسه تا واتيکان و چنان که گفتم از سوريه تا اسرائيل روي لايه هايي از مسيحيان لبنان تاثيرگذار هستند. البته به دليل بدنامي اسرائيل در ميان افکار عمومي لبنان هيچ يک از نيروهاي مسيحي توان اعلام رسمي وجود ارتباطات ريشه دار با اسرائيل را ندارد، اما در دهه 80 ميلادي قرن پيشين نيروهاي لبناني به رهبري سمير جعجع و نيروهاي حزب کتائب به رهبري امين جميل به گونه يي آشکار در چارچوب اتحاد اقليت هاي منطقه با اسرائيل هم پيمان شدند تا فلسطيني ها را از لبنان خارج کرده و کشور لبنان را به يک سپر امنيتي براي شمال فلسطين اشغالي تبديل کنند. در حال حاضر بيشترين شکاف در ميان همين طايفه است. ژنرال ميشل عون با تشکيل يک گروه قدرتمند از مسيحيان به اتحاد و هم پيماني با حزب الله لبنان و جنبش امل روي آورد. بخشي از مسيحيان همچنان به هم پيماني با سوريه مي انديشند و بخشي ديگر به امريکا و اروپا و سياست هاي خاورميانه يي غرب در خاورميانه چشم دوخته اند. نکته جالب اينکه مواضع برخي گروه هاي مسيحي، نسبت به نيروهاي رقيب داخلي خود متناسب با دگرگوني هاي حاصله در مواضع امريکا و اروپا نسبت به نيروهاي سياسي لبنان و پشتيبانان منطقه يي آنها در نوسان است مثلاً هنگامي که گروهي از نمايندگان مجلس عوام انگليس تصميم گرفتند با حزب الله لبنان و جنبش حماس فلسطين وارد مذاکره شوند، فشار گروه هايي از مسيحيان تندرو لبنان به حزب الله لبنان کاهش يافت. به اين ترتيب مي توان گفت طايفه مسيحي لبنان در انتخابات ماه آينده اين کشور در معرض شکاف و
اختلاف نظر شديد قرار دارد. اين شکاف و اختلاف نظر ميان سه گروه عمده است؛نخست حزب کتائب به رهبري امين جميل رئيس جمهور اسبق لبنان و نيروهاي لبناني به رهبري سمير جعجع که در اردوگاه سياست هاي امريکا در خاورميانه قرار دارند. دوم نيروهاي وابسته به فراکسيون تغيير و اصلاح به رهبري ژنرال ميشل عون که در اردوگاه سياست هاي عربي و منطقه يي و هم پيمان حزب الله لبنان هستند. سوم نيروهاي مستقل مسيحي و ارمني هاي لبنان هستند که به طور نسبي در اردوگاه ميشل عون جاي مي گيرند. ليست هاي انتخاباتي دو گروه عمده مسيحي به کلي با يکديگر متفاوت است. ناظران سياسي معتقدند پيروزي هر يک از ليست هاي انتخاباتي دو گروه عمده مسيحي در تعيين سياست هاي کلي مسيحيان در قبال مسائل منطقه يي و محلي نقش مهمي ايفا خواهد کرد. رئيس جمهور لبنان به دليل موقعيت خود تمايل چنداني براي جانبداري از اين يا آن گروه مسيحي از خود نشان نمي دهد، اما ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان را مي توان در نيروهاي ميانه رو مسيحي دسته بندي کرد.
پنجم. پيش بيني اکثر ناظران سياسي در لبنان و حتي نظرسنجي هاي اصلي در اين کشور نشان مي دهد اختلافات موجود در طايفه مسيحي (به ويژه ماروني ها) و دگرگوني هاي حاصله در مواضع دروزي ها ممکن است به پيروزي جناح اقليت سياسي لبنان در انتخابات پارلماني اين کشور بينجامد، اما اين پيروزي به دليل نزديک بودن آراي طرفداران هر يک از جناح هاي تاثيرگذار به يکديگر چندان قاطع و تعيين کننده نخواهد بود. در واقع ممکن است اقليت کنوني لبنان با محوريت حزب الله و جنبش امل و نيروهاي ژنرال ميشل عون با چند کرسي پارلمان به اکثريت تبديل شود، اما اين اکثريت چندان قاطع و تعيين کننده نخواهد بود که کابينه بعدي در اختيار نيروهاي سياسي طرفدار سوريه و ايران قرار گيرد. در نتيجه موازنه سياسي کنوني ممکن است با تغييرات محدود همچنان بر فضاي سياسي لبنان تداوم يابد، اما اين به آن معنا نيست که پيروزي اقليت کنوني و دستيابي آنها به اکثريت پارلماني به لحاظ رواني و سياسي موثر نيست. موفقيت حزب الله و جنبش امل و هم پيمانان مسيحي و احتمالاً هم پيمانان جديد آنها (از ميان شخصيت هاي مستقل، احزاب و نمايندگان فرقه هاي کوچک) در دستيابي به اکثريت پارلماني، کشور لبنان را در وضعيت نويني قرار خواهد داد، زيرا از يک سو ضريب ايمني مقاومت اسلامي در برابر توسعه طلبي هاي رژيم صهيونيستي افزايش خواهد يافت و از سوي ديگر سياست خارجي لبنان به صورت نسبي از سياست هاي غرب فاصله خواهد گرفت و به استراتژي منطقه يي نزديک خواهد شد.
پرسش و پاسخ نهايي اين نوشتار حول اين نکته دور مي زند که آيا کشورهاي تاثيرگذار منطقه مي توانند روي روند انتخابات پارلمان لبنان و نتايج آن تاثير بگذارند و آيا اين تاثيرگذاري به سود اين کشورهاست؟ پاسخ مثبت است، زيرا نه فقط کشورهاي تاثيرگذار منطقه، بلکه کشورهاي اروپايي و امريکا نيز با سرمايه گذاري فراوان تلاش مي کنند لبنان را در قلمرو نفوذ خود در منطقه ابقا کنند. ملاحظه کنيد که پيروزي جناح طرفدار امريکا و اروپا در انتخابات دوره قبلي پارلمان لبنان چه سرنوشتي را براي موقعيت سوريه در اين کشور رقم زد. اين درست است که چند دهه از نفوذ بي چون و چراي سوريه در لبنان زمينه هاي خصومت نيروهاي سياسي لبنان را با سياست هاي دمشق فراهم کرد و اين مي تواند براي ديگر نيروهاي منطقه يي تاثيرگذار در معادلات لبنان نظير ايران عبرت آموز باشد، اما از سياست ها و استراتژي ايالات متحده امريکا براي تنگ تر کردن قلمرو نفوذ منطقه يي کشورهايي نظير سوريه و ايران نبايد غفلت کرد. با اين معادله مي توان گفت پيروزي نيروهاي هم پيمان ايران در انتخابات پارلماني لبنان تا چه اندازه مي تواند بر سياست هاي خاورميانه يي ايران و در مقياس وسيع تر استراتژي هاي بازدارنده در مقابل توسعه طلبي هاي رژيم صهيونيستي موثر و تعيين کننده باشد.
*رئيس مرکز مطالعات خاورميانه