دوشنبه، 4 خرداد 1388 - شماره 1960
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
در اعتراض نامه يي خطاب به شوراي شهر بم مطرح شد
انصراف شجريان از ادامه ساخت باغ هنر بم

گروه فرهنگي؛ محمدرضا شجريان استاد آواز ايران در نامه يي سرگشاده خطاب به يعقوب دريجاني رئيس شوراي شهر بم از سياست هاي اتخاذشده توسط دولت در پروژه ساخت باغ هنر بم انتقاد و اعلام کرد ديگر در ساخت اين پروژه همکاري نمي کند و آن را به مسوولان شهر بم واگذار مي کند. در اين نامه آمده است؛ «احتراماً همان طور که استحضار داريد به دنبال زلزله مهيب و دلخراش بم، اينجانب بر اساس احساس وظيفه ملي و انساني همچون ساير هم ميهنان و انسان دوستان جهان براي کمک به مردم رنج ديده بم آمدم. از آنجايي که اهالي بم خود بهتر از نيازها و شرايط زندگي سخت آگاه بودند، موضوع را با آنها در ميان گذاشتيم تا بر اساس نيازي که تشخيص مي دهند، اقدام کنيم. جناب آقاي دکتر اسماعيلي رياست محترم وقت شوراي شهرستان بم معتقد بود در حال حاضر بازسازي روحيه مردم در اولويت است و هنر مي تواند شور زندگي را مجدداً به آنان بازگرداند لذا درخواست کرد کمک فقط به ساخت يک بناي فيزيکي منحصر نشود و آن را محدود به يک دوره زماني خاص نکنيم.» ادامه نامه چنين است؛«با مشورت هاي ديگران سرانجام ايده تاسيس باغ هنر بم شکل گرفت تا نهادي باشد براي پژوهش، آموزش و اجراي فعاليت هاي هنري تا از اين طريق طراوت و شادابي را به فضاي اجتماعي و فرهنگي بم بازگرداند. گرچه مي دانستيم کاري دشوار، زمان گير و پرهزينه در پيش است اما وقتي نيازهاي منطقه را ديديم، با همه سختي هاي پيش رو، پا به ميدان نهاديم. مي دانستيم کاري چنين بزرگ به همت جمعي پيش مي رود. براي آنکه اين پروژه نه در قالب يک فعاليت و کار شخصي بلکه به صورت نهادي پيش رود، همکاراني از ميان تخصص هاي مختلف برگزيده و شورايي براي سياستگذاري باغ هنر بنا شد تا کار با خرد و همت جمعي پيش برود. سياست محوري ما پيشبرد پروژه از طريق مشارکت مردم بود و به جست وجوي روش هاي تازه يي بوديم که توان نهادهاي مستقل و نيروي مردمي را به کار گيرد و اين خود آزمون تجربه يي بود که مي توانست در پروژه هاي ديگر هم سودمند باشد. تجربيات سودمندي درباره مشارکت مدني به ويژه با نهادهاي هنري و انجمن مهندسين کشور داشتيم که به موقع خود و به منظور تدوين روش هاي مشارکت، منتشر خواهيم کرد.»

به گزارش سرو در بخش ديگري از اين نامه آمده است؛ «فعاليت هاي انجام گرفته را به اختصار گفتم تا جنابعالي و همکاران محترم تان در جريان اين کار قرار گيريد و بدانيد اين کار فقط با توان مردم و نيروي عشق به مردم پيش رفته است. شور و شوق من و همکارانم و همه کساني که دست ياري ما را فشردند، وصف ناپذير است. روزي از همه اين عزيزان و به نام ياد خواهم کرد ولي مجال را مغتنم شمرده و از شادروان مهندس بهاءالدين ادب ياد مي کنم که با وجود بيماري سخت در واپسين لحظات عمر گرانقدر خود، شورمندانه و پراميد تلاشي چشمگير کرد و نهادهاي مختلف مهندسي را گرد آورد تا ما را همراهي کنند و اين عزيزان هنوز نيز در کنار ما هستند.» شجريان در اين نامه سرگشاده اعتراض خود را خطاب به دولت مطرح کرده است؛ «وصف ماجرا گفتم تا بگويم بعد از اين همه، وقتي سازمان هاي رسمي و دولتي به ميدان آمدند، چگونه آبي سرد روي اين آتش ريختند.

شرح اين ماجرا گفتم تا بگويم چگونه کاري را که عشق رهنمون گشت، روحي سرد و اداري به خاکستر کشاند. ما در نظر داشتيم در آن خطه از سرزمين ايران عزيز، کاري فرهنگي و اجتماعي انجام دهيم و ساختمان و کالبد تنها زمينه و بهانه يي بود. اما نگاه سرد اداري، کالبد را اصل گرفت. من و همکارانم در اين پروژه و جامعه هنري که دست ياري مرا فشرده بودند، براي تاسيس يک بنا نيامده بوديم بلکه مي خواستيم توان فرهنگي و هنري جامعه را به بم بياوريم.» نامه استاد آواز ايران چنين ادامه مي يابد؛ «حسب درخواست اداري، پيمانکار مورد اعتماد خود را براي انجام اين کار معرفي کرديم؛ کسي که سال هاي متمادي است در تمامي ساخت و سازهاي مردمي که انجام آن را توفيق داشته ام، بي چشمداشت خدمت کرده است. اما طي فرآيندي که مسوولان باغ هنر بم هرگز از آن اطلاعي نيافتند، باخبر شديم مقامات استان بدون توجه به تناسبات اداري و جايگاه حقوقي، پيمانکار ديگري را که تاکنون در جريان هيچ يک از مراحل نبوده است، انتخاب کردند. پيمانکار اعزامي نيز با حمايت مقامات استاني در محل طرحي که پيمانکار منصوبه از طرف اينجانب در آن مشغول به کار است، حضور مي يابد و بدون موافقت با ما و بي توجه به الزامات فرهنگي و اجتماعي پروژه و فارغ از ملاحظه رنجي که براي برافراشتن اين بنا مصروف شده، دست به ساخت و سازهاي غيرمرتبط و خارج از طراحي هاي مهندسي پروژه زده که تنها به اختلال در روال امور منتهي شده است.»

محمدرضا شجريان در نامه اش ادامه داده؛ «طي جلساتي که با برخي مقامات اداري استان در تهران داشتيم و بر اساس مذاکرات متعددي که همکاران اينجانب با مقامات داشته اند، از آنان خواستيم به نحوي تصميم بگيرند که اين کار انسان دوستانه مختل نشود و مطابق روال طراحي شده پيش برود. بارها به آنان متذکر شدم که ما را «ساختمان ساز» نپندارند و به اين بينديشند که من و دوستانم براي انجام کاري فرهنگي و هنري با مشارکت اهالي فرهنگ و هنر اين ديار به اين عرصه آمده ايم. ساختمان تنها نماد يک آغاز است و نه پايان آن. به آنان فلسفه شکل گيري اين کار را که بر اساس مذاکرات اوليه با جناب آقاي دکتر اسماعيلي رياست محترم وقت شوراي شهر بم مطرح شده بود، يادآور شديم. متاسفانه به دليلي که بر ما آشکار نيست، اين سخنان شنيده نشد و همچنان هم نمي شود. من هيچ گاه اين همه ميل به کمک و اصرار براي تحميل يک پيمانکار به رغم اختلال در روال امور را درنيافتم. ماه هاست که توان ما به جاي پيشبرد پروژه به رفع حاشيه ها و اين مشکلات برخاسته از آن معطوف شده است. من ديگر توان مقابله با اين همه موانع و دشواري هاي نارواي ايجادشده را ندارم. حال که مقامات استان، تمايلي براي حضور من و همکارانم ندارند، توصيه حافظ بزرگ را عمل مي کنم که فرمود؛ ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش/ بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش.» در ادامه اين نامه آمده است؛ «از آنجايي که از ابتدا با شوراي محترم شهر بم طرف بوديم، اکنون نيز رسماً اين پروژه را به همان شورا تحويل مي دهيم. اسناد مربوطه را هم متعاقباً تقديم شوراي شهر خواهيم کرد. به منظور احترام به اعتماد مردم، نسخه يي از گزارش مالي و عملکرد پروژه هم به افکار عمومي تقديم خواهد شد. آنچه ما را به اين وادي کشاند، عشق و دين به مردم بم بود. همچنان رنج اين عزيزان را در ياد دارم و هر بار که فرصتي دست دهد، آن را به ياد خواهم آورد تا فراموشي، ميل به «انسان بودن» را در ما از ميان نبرد. به مردم بم هم مي گويم که همچنان بر ميثاق دوستي و مهر هستم و براي برنامه هاي فرهنگي و هنري که بنا بود در باغ هنر به اجرا درآيد، به موقع پا به ميدان خواهم گذاشت.»
با اعلام هيات داوران مشخص شد
جايزه ويژه «نوعي نگاه» کن به بهمن قبادي رسيد


فيلم «کسي از گربه هاي ايراني خبر نداره» به کارگرداني «بهمن قبادي» که به عنوان فيلم افتتاحيه اين بخش به نمايش درآمد، جايزه ويژه هيات داوران بخش نوعي نگاه به رياست «پائولو سورنتينو» را دريافت کرد. در اين فيلم نگار شقاقي، حامد بهداد، اشکان کوشان فر و بابک ميرزاخاني به ايفاي نقش مي پردازند. به گزارش ايسنا و به نقل از فرانس پرس، جايزه اول اين بخش به فيلم «دندان سگ» از يونان ساخته يورگوس لانتيموس تعلق گرفت. اين فيلم که دومين ساخته اين کارگردان يوناني است، داستان زوج جواني است که سه کودک خود را از ورود به دنياي خارج از روستا محروم مي کنند. همچنين جايزه هيات داوران به فيلم «صفت پليس» از رماني ساخته کورنليو پورومبوي تعلق گرفت. امسال 20 فيلم در بخش «نوعي نگاه» جشنواره کن حضور داشتند.
مدير مرکز هنرهاي نمايشي؛
سياه نمايي نکنيد
مدير اداره کل هنرهاي نمايشي با انتقاد از سياه نمايي در مطبوعات از رسانه ها خواست، توفيقات روز افزون تئاتر ايران را ناديده نگيرند و از تصميم اش براي انتشار کتابي با عنوان «منشور عملکرد و توفيقات تئاتر ايران» خبر داد. حسين پارسايي که عصر روز دوم خردادماه در مراسم اختتاميه ارديبهشت تئاتر ايران ويژه استان تهران در تالار «محراب» سخن مي گفت، ادامه داد؛ «در تمام اين سال ها عملکرد ما در مرکز هنرهاي نمايشي حرکت بود نه توقف، توسعه بود نه محدود کردن، گاهي دوستان از سانسور مي گويند در حالي که شوراي نظارت است که تصميم مي گيرد.» گاهي من هم با مجهولاتي روبه رو هستم که هيچ پاسخي براي آنان ندارم، چرا که معتقدم همه ما براي تعالي تئاتر کار مي کنيم و اگر مي خواهيم خودمان به ضرر تئاتر کار کنيم، چه کساني بهتر از دوستان ما در شوراي نظارت و ارزشيابي مي توانند به ما تذکر بدهند. اين مسوول تئاتر که در واپسين روزهاي دولت نهم سخن مي گفت، ادامه داد؛ «متهم هستيم که تنها به توليد تئاتر ديني پرداخته ايم، در حالي که جمع توليدات تئاتر ديني ما يک دوازدهم توليدات تئاتر اجتماعي است. همه شما مي توانيد کارنامه هنرمندان، دولت، مجلس و... را در خصوص تئاتر بررسي کنيد.» او با انتقاد از ناديده گرفتن توفيقات روز افزون تئاتر توسط هنرمندان و مطبوعات ادامه داد؛ «البته بايد توفيقات دوره هاي گذشته را هم گفت و اين موضوع را هم مطرح کرد که در کدام دوره به جاي يک روز يک ماه جشن روز جهاني تئاتر را برگزار کرده ايم. در کدام دوره در بخش پژوهش اين اندازه توفيقات داشته ايم. اگر قرار باشد داشته هاي خود را فراموش کنيم و مدام کمبود ها را مانند چماق بر سر متوليان بزنيم، بي فايده است.» پارسايي با انتقاد از برخي اظهار نظرها در خصوص بازسازي مجموعه تئاتر شهر عنوان کرد؛ «اگر بازسازي ايده آل شما نيست، بگوييد بازسازي ايده آل نيست. اما بخش هايي از مجموعه تئاتر شهر نو شده است، ديگر نگوييد تئاتر شهر شبيه چلو کبابي شده است و کل روند بازسازي را زير سوال نبريد.» اين مدير تئاتري که بيشتر درباره انتقادات وارده طي چند ماه اخير سخن مي گفت، ياد آور شد؛ «از چند سال پيش به طور جدي به خاطر حمايت از نويسندگان داخلي، اولويت را به اجراي متون ايراني داده ام. از سال 86 تا امروز کمبود متون خارجي موجب نگراني مان شده است.» او در ادامه با اشاره به برخي موارد مطرح شده در مطبوعات در خصوص غيبت چهره هاي معتبر تئاتري در چند سال گذشته اضافه کرد؛ «سراغ چهره هاي تئاتري را مي گيرند که حالا هم کم حضور ندارند، حضور اين چهره ها وابسته به شرايط است. بنده منکر فزوني تعداد تقاضا در قياس با امکانات خود نيستم. حتي اگر در بخش هايي متولي دولتي تئاتر نمي تواند تقاضا ها را برآورده کند، رسانه ها توفيقات تئاتري را ناديده نگيرند.»

پارسايي در پايان سخنان خود گفت؛ «دوستان دل شان مي خواهد ما را در شرايطي قرار دهند که از ما، نه بشنوند. در قياس ضمني، تئاتر دولتي از دوره مديريت علي منتظري که با شکل گيري انجمن نمايش، تعريف بودجه در مجلس و... همراه بود، چه بخواهيم و چه نخواهيم، سير صعودي داشته و چهره هاي نامدار خود را معرفي کرده است. فضاهاي نمايشي و بودجه آن در حال افزايش است و اينها مرهون خرد جمعي خانواده فرهيخته تئاتر است و به تصميم گيري هاي فردي

بر نمي گردد. بنابراين بي انصافي نکنيم و توفيقات روز افزون تئاتر را ناديده نگيريم که اگر اين توفيقات را با توفيقات ديگر حرفه ها مقايسه کنيم از نظر من به توفيقات صنعتي پهلو مي زند. اينکه مدام بخش هاي از دست رفته را بزرگ نمايي کنيم و توفيقات جوانان را فراموش کنيم، نتيجه يي جز يأس ندارد و وظيفه رسانه اين نيست، بلکه نقد درست است.»
با جشنواره کن
? «ضدمسيح» فون ترير، ازدواج گريزترين فيلم جشنواره کن شد؛ فيلم «ضدمسيح» جديدترين ساخته فون ترير که هفته گذشته در بخش رقابتي جشنواره کن به نمايش درآمد، همچنان جنجال آميزترين فيلم جشنواره کن است. اين فيلم که پس از نمايش، سخت مورد انتقاد تماشاگران و منتقدان قرار گرفت، روز گذشته از سوي هيات داوران جايزه «کليساي جهاني»، عنوان ازدواج گريزترين فيلم کن شصت و دوم را کسب کرد. به گزارش ايسنا و به نقل از فرانس پرس، هيات داوران جايزه «کليساي جهاني» که هر ساله بهترين فيلم معنوي جشنواره کن را انتخاب مي کند، در بيانيه يي اعلام کرد؛ «فون ترير با اين فيلم مي خواهد بگويد زنان بايد در آتش بسوزند تا مردان زنده بمانند.»

? کن لوچ برنده جايزه کليساي جهاني رقابت هاي کن شد؛ فيلم «در جست وجوي اريک» به کارگرداني کن لوچ روز گذشته برنده جايزه کليساي جهاني شصت و دومين جشنواره کن شد. شصت و دومين دوره از رقابت هاي کن امروز در حالي به کار خود پايان مي دهد که روز گذشته جايزه کليساي جهاني اين رقابت ها به فيلم «در جست وجوي اريک» ساخته کن لوچ تعلق گرفت.
لزوم طرح مباحث فرهنگي در تبليغات موسوي
ترس تکرار اين تلخي ها


امير پوريا



چند روزي است که اين برايم به پرسشي کليدي بدل شده؛ آيا انتخاب يک کانديدا بر اساس برنامه يي که درباره تداوم يا توقف فعاليت نيروهاي موسوم به «گشت ارشاد» اعلام مي کند، انتخابي سطحي و تصميمي غيرتخصصي است؟ در دوراني که هماهنگي عجيبي ميان گشت ارشاد و پليس ترافيکي برقرار شده و حتي به هفته ها خواباندن اتومبيل افراد خاطي از ديد ماموران گشت مي انجامد، آيا متمرکز شدن بر اين نکته که وعده و داعيه هر کانديدا در خصوص گشت ارشاد چيست، حرکتي از مسير فرعي و دور از اصل و اساس انتخاب رئيس جمهور تلقي مي شود؟ به گمانم به هيچ وجه چنين نيست. اينکه مردم را به جاي احساس امنيت هنگام ديدن پليس در نزديکي خود، به هراس و فوبياي همگاني واداريم، به شکلي مبنايي و بنيادين نشانگر تفکر حاکم بر ذهنيتي است که يک دولت بر پايه آن به مردم، حقوق شان و شيوه اداره جامعه نگاه مي کند. آن بيلبورد مشهور نيروي انتظامي در اوايل دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد هرگز از خاطرم نمي رود که تصوير نه چندان خوش گرافيک چشم بزرگ و گشاده يي را نشان مي داد و بالا يا پايين آن نوشته بود «هنگام تخلف، نظاره گر شما هستيم»، اين تفکر خطرناکي است که هر شهروند را به طور بالقوه يک مجرم به حساب مي آورد و به جاي عمل کردن به شعار بارها تکرارشده «خدمت به مردم»، پليس را «بپا»ي مردم مجرم و خاطي و متمايل به فساد و تباهکاري قرار مي دهد. اين نگرش، بديهي است که فقط به همين دايره و به عملکرد پليس موسوم به گشت ارشاد منحصر نمي شود و به هر گوشه و کناري از مباحث فرهنگي، حقوق اجتماعي، عرصه هاي تحقيقاتي، شبکه اينترنت، صدور مجوز آثار هنري در عرصه هاي سينما، موسيقي، تئاتر، ادبيات داستاني و غيره و غيره نيز تعميم مي يابد. بدين ترتيب، بحث درباره گشت ارشاد در عمل فقط به گشت ارشاد محدود نيست و مفهومي بس گسترده تر را در دل خود نهان دارد. اما مشکلي که به نظرم به شکلي بسيار محسوس و حتي نگران کننده در تبليغات انتخاباتي مهندس ميرحسين موسوي وجود دارد، کم توجهي و اشارات بسيار کلي و نادقيق و ناروشن او به اين گونه امور است. در پي بحران اقتصادي هولناک جامعه، او دارد بيشترين کوشش خود را صرف اين مي کند که با طرح برنامه ها و وعده هاي بهبود اين شرايط بحراني، مهار تورم و اشتغال زايي و افزايش درآمدهاي مردم، آن بخش عظيم جامعه ايراني را که تنها معيارشان براي تشخيص دولت موفق، کاهش قيمت هاست، به خود جلب کند. در حالي که با چهار سال فعاليت تبليغاتي دولت نهم در طول سفرهاي استاني و با تخصيص بودجه هاي حساب نشده به هر عريضه و نامه و التماس و درخواستي که از سوي هر روستانشين ساده دل يا فرد محروم اهل هر بخش و شهر و شهرستان مطرح مي شد يا به دست رئيس جمهور مي رسيد، اين احتمال قريب به يقين است که در آن طيف جامعه با نگرشي بيش و کم پوپوليستي و کاملاً پول محور، جايي براي بازگرداندن نظرها از سوي نماينده اصلي محافظه کاران وجود ندارد. آن پيرمرد روستايي که دست محبت رئيس جمهور بر شانه خود را نشانه آشکار مردمي بودن مي انگارد يا آن خانم معلم بازنشسته که امور فرهنگي، سياست خارجي، حيثيت بين المللي کشور، شرايط توليد و توزيع محصولات هنري و هر موضوع ريز و درشت ديگر کشور در اين عرصه را کم اهميت تر از افزايش حقوق بازنشستگي خويش مي داند، همچنان به تداوم اين دولت راي مي دهند و از اين سطح فرهنگي، گريزي نيست. پس موسوي مي تواند - و مي بايد که- طبقه متوسط و بالاتر از آن را هدف اصلي تبليغات خود قرار دهد؛ و بديهي است مقصودم ترکيب تواماني از سطح متوسط فرهنگي و اقتصادي است. جايي که زيست طبيعي و آزادي بيان و حقوق انساني و ساده ترين انتخاب هاي فردي در حيطه پوشش و کار و مناسبات ارتباطي ميان آدم ها، براي اعضاي آن طبقه بها و قدر و منزلتي داشته باشد؛ چيزي که در نخستين سخنان موسوي در جمعه شب هفته گذشته در شبکه يک تلويزيون چندان به چشم و گوش نمي خورد. اما در همايش بزرگ حاميان او در سالروز دوم خرداد -پريروز- در سالن 12هزار نفري استاديوم آزادي که بي ترديد بيش از 25هزار نفر در آن گرد آمده بودند، در سخنان اغلب سخنرانان به لزوم تغييرات اساسي در حوزه به شدت تحديدشده و تهديدشده فرهنگ و هنر در دولت آينده، اشاره شد. فائزه هاشمي، کيومرث پوراحمد، کامبوزيا پرتوي و حتي همسر شهيد رجايي از جمله کساني بودند که نياز به اين ضرورت را با شور و حساسيت ويژه اعلام و فرياد کردند. حميد فرخ نژاد همان جا گفت ما (اهالي هنر و سينما) در اين چهار سال مثل خاله سوسکه در آن داستان فولکلور معروف شده بوديم؛ که از هر کس مي پرسيد اگه زنت بشم، منو با چي مي زني؟ يعني نفس کتک خوردن را قطعي و بديهي مي دانست و آن را پذيرفته بود و فقط به وسيله و چگونگي اش کار داشت،

به نظرم مي رسد آن بحث ما در باب اينکه هر کانديدا با نيروهاي موسوم به گشت ارشاد چه خواهد کرد، شباهت آشکار و تلخي با همين پرسش خاله سوسکه دارد. اما در نهايت، از اهميت دادن به آن به دليلي که بازگفتم، گريزي نيست. شما راه ديگري سراغ داريد؟،

amirpouria@gmail.com

عناوين اين صفحه
انصراف شجريان از ادامه ساخت باغ هنر بم
جايزه ويژه «نوعي نگاه» کن به بهمن قبادي رسيد
سياه نمايي نکنيد
با جشنواره کن
ترس تکرار اين تلخي ها
پيدا و پنهان
رهايي و شکوفايي تئاتر در دولت فرهنگي

پيدا و پنهان
? تکذيبيه سپاه درباره دستخط سعيدي ؛ در پي انتشار نامه هاي جعلي مسوولان سپاه درباره انتخابات، روابط عمومي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انتساب دستخط مربوط به اعلام نظر درباره راي دادن به يک کانديداي خاص رياست جمهوري را تکذيب کرد. در روزهاي گذشته دستخطي منتسب به سعيدي در برخي رسانه ها منتشر شده بود که بر اساس آن، نماينده ولي فقيه در سپاه، صراحتاً در پاسخ به استعلام سردار پاک پور، فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران درباره تکليف نيروهاي تحت امرشان در موضوع انتخابات تاکيد کرده بود که «نظر صريح انتخاب مجدد رياست محترم جمهوري احمدي نژاد است. بر فرماندهان محترم نيروي زميني سپاه واجب است در عمل به رهنمودهاي مکرر معظم له، پرسنل تحت امر خود و خصوصاً برادران وظيفه را توجيه کنند».

? پشت پرده مسووليت جديد احمدي نژاد؛ در خبرها آمده است در سفر احمدي نژاد به خرمشهر کمتر از دو هزار نفر به استقبال وي رفته اند که همين عده نيز با سر دادن شعارهاي انتقادي به نماينده اين شهر و احمدي نژاد اعتراض کردند. به گزارش آفتاب مردم خرمشهر هنگام سخنراني احمدي نژاد از وي خواستند «شعار» ندهد و احمدي نژاد در واکنش به آنها گفت؛ «حالا که اين طور است براي رسيدگي به امور، خودم فرماندار خرمشهر مي شوم و کارها را براي اجرا در دست مي گيرم.»

? توضيح ثمره براي حرف نگفته احمدي نژاد؛ مجتبي ثمره هاشمي ديروز به توضيح جمله يي از محمود احمدي نژاد پرداخت که اصلاً اظهار نشده بود. رئيس ستاد انتخابات وقتي در واکنش به سوال يکي از خبرنگاران که احمدي نژاد گفته کابينه اش را ميان مردم کوچه و بازار انتخاب مي کند، گفت؛ منظور احمدي نژاد اين بوده که کابينه اش را از ميان کارشناسان مردمي انتخاب مي کند. اين در حالي است که رئيس دولت نهم در کنفرانس مطبوعاتي اش در واکنش به اينکه شعار کابينه 70ميليوني محقق شد يا خير، گفت؛ بله، کابينه را ببينيد همه از مردم عادي کوچه و بازار اما متخصص و توانمند هستند. اگرچه خبرنگار در بيان سوال اشتباه کرد اما ثمره هاشمي توضيح حرفي را داد که زده نشده بود.

? معاون آموزش و پرورش؛ دوره احمدي نژاد هشت ساله است؛ معاون آموزش و پرورش گفت؛ احمدي نژاد براي چهار سال ديگر رئيس جمهور است. به گزارش آينده، فتح اللهي در جمع فرهنگيان گفت؛ هشت سال آقاي هاشمي رفسنجاني دوران سازندگي و هشت سال آقاي خاتمي به قول خودشان دوران اصلاحات و هشت سال آقاي احمدي نژاد دوران احياي ارزش هاي اسلامي است.


رهايي و شکوفايي تئاتر در دولت فرهنگي
دکتر حسين سليمي*

در سال 1378 زماني که با همکاري برخي از دوستان تئاتري دست اندرکار تاسيس خانه تئاتر بوديم، به طرز عجيبي با اين مشکل مواجه شديم که اهالي تئاتر رغبت چنداني به حضور در اين نخستين سنديکاي هنرمندان تئاتر نشان ندادند. در گفت وگوهاي رودررو با آنها دريافتم که بسياري از آنها به راستي باور ندارند نمايندگان دولت مي خواهند داوطلبانه اختيارات شان را به هنرمندان واگذارند. در تاريخ هنر ايران، دولت همواره در مسند فرمانروايي بر هنرمندان نشسته است و اين يک باور هميشگي در هنرمندان پديد آورده که انگار سرنخ تمام فعاليت ها همواره بايد در دست دولتيان باشد و سرنوشت هنرمندان به تصميمات و گرايش هاي دولتيان گره خورده است. از اين رو است که در سرزميني که همواره هنرمندان و اهل انديشه اش جريان هاي بزرگ و تاريخ ساز آفريده اند، نوعي وابستگي ذاتي در درون جامعه هنري ما ريشه دوانده است. بسياري چشم به مديران خوش قلب تر هنري دوخته اند که بيايند و امکانات بيشتري بدهند و فضا را بيشتر باز کنند، غافل از آنکه مشکل مدير خوب و مدير بد يا تشکيلات خوش خيم و تشکيلات بدخيم نيست. مساله اين نيست که مثلاً مدير تئاتر ايران فلان کس باشد و فلان کس نباشد. حتي مساله اين هم نيست که مثلاً تشکيلات اداره کننده تئاتر مرکز هنرهاي نمايشي باشد يا يک سازمان پرقدرت تر به نام سازمان هنرهاي نمايشي. مساله بينش وابستگي به دولت است و اين ذهنيت تاريخي که راهي جز اين وابستگي نيست. در حالي که ديگر دوران تصدي گري مطلق دولت بر هنر گرانمايه يي همچون تئاتر گذشته است. حدود 13 سال پيش بود که همه از زوال تدريجي تئاتر و فراموش شدن تئاتر و به حاشيه رفتن آن سخن مي گفتند. تمام اهتمام اهل اين هنر يا حتي مديران بر اين بود که دوباره جايي براي اين انساني ترين و شگفت انگيزترين هنر بشري در ذهن مردم و مسوولان و اهل مطبوعات و فرهنگ باز کنند. به نظر مي رسد از حدود 9-8 سال پيش اين مهم تحقق يافته است. اما با گذر از اين مرحله حال مي توان گفت ديگر زمان تجديد ساختار و حل بنيادين مساله است. واقعيت اين است که در جامعه کنوني ما بيش از 15هزار تحصيلکرده تئاتري هستند و در بيش از 400 انجمن نمايش فعال حدود 40 هزار نفر مشغول فعاليت در اين زمينه هستند. امروز استعدادهاي بزرگي در صحنه تئاتر ظهور کرده اند که نه فقط مخاطب ايراني که جشنواره هاي مهم تئاتري جهان نيز آنها را بازشناخته اند. در کشور ما در حال حاضر صدها سالن جديد و قديمي وجود دارد که قابليت اجراي نمايش دارند. در همين شهر تهران بيش از 120 تالار مناسب که امکان اجراي دائمي نمايش در آنها وجود دارد، خاک مي خورد. در اکثر شهرهاي بزرگ نيز فرهنگسراها و مجتمع هاي فرهنگي هستند که اگر امروز تصميم بگيريم، فردا مي توانيم در آنها نمايش هايي باشکوه به صحنه ببريم. گفته مي شود در شهري مانند پاريس در برخي از شب هاي سال بيش از 150 نمايش به طور همزمان روي صحنه است. در شهر تهران هم براي آغاز بدون هيچ مشکل اساسي مي توان به طور همزمان 100 نمايش را روي صحنه برد. پس با اين همه استعداد و نيروي انساني تعليم ديده و با اين همه امکانات معطل مانده به راستي چرا اين هنر شکوفا نمي شود؟ چرا هنري که از بالاترين مقامات سياسي همه جريان ها تا تمام اهل فکر و ادب و فرهنگ بر اهميت آن اذعان دارند، در حصار تئاتر شهر محصور مانده است؟ در آن چارچوب تنگ همه در رقابت براي دست يافتن به بخشي از امکانات مالي متمرکز در دست دولتيان هستند و دائماً بر گرد مديراني که بدين سان به امپراتوران تئاتر تبديل مي شوند، مي گردند و کشمکش هاي پايان ناپذير شکل مي گيرد که در نهايت همه استعدادها را فرسوده مي کند. پس چگونه مي توان از اين دور باطل گريخت؟ راه آن در دولتي فرهنگي است که به دنبال دولتي کردن فرهنگ نباشد. حمايت بکند اما متصدي و فرمانروا نباشد. تالار و پول و حمايت حقوقي و سياسي خود را از هنرمندان دريغ نکند، اما در پي آن نباشد از اين کمک ها به عنوان وسيله يي براي اعمال نگرش هاي خاص خود و تحميل ديدگاه فرهنگي خود بهره جويد؛اتفاقي که در همه کشورهاي صاحب تئاتر دنيا مي افتد. در کمتر کشور پيشرفته يي مقامي معادل رئيس مرکز هنرهاي نمايشي در ايران وجود دارد. تئاترها با محوريت کارگردانان و حرفه يي هاي تئاتر اداره مي شوند و از کمک هاي دولت نيز استفاده مي کنند اما دولتيان رئيس و فرمانروا و حاکم آنان نيستند. مراکزي در دولت هاي مرکزي يا دولت هاي محلي و شهرداري ها وجود دارند که برنامه هاي سالانه گروه ها و مراکز تئاتري را بررسي مي کنند و از آنها حمايت مالي به عمل مي آورند اما بر آنها رياست و سيادت نمي کنند. شايد اين مدل براي تئاتر ايران هنوز اندکي بلندپروازانه باشد و خطر اين را به وجود آورد که همان حمايت حداقلي دولت نيز از هنر تئاتر دريغ شود. به همين دليل در دولت فرهنگي مي توان حداقل هاي موجود در حوزه تئاتر را حفظ کرد و دست به ترکيب تئاتر شهر و تالار وحدت و اجراهاي دولتي آن نزد. اما در کنار آن مي توان جريان جديد از تئاتر تحت حمايت خصوصي را به وجود آورد و سازمان داد که هزاران فعال تئاتري را به کار گيرد و يک جريان فرهنگي جديد را در کشور پايه گذارد.

تئاتر در ايران همواره با مهم ترين تحولات سياسي و فرهنگي همگام بوده و نقاط عطف هنر تئاتر بر نقاط عطف تاريخ ايران منطبق بوده است. دوران مشروطه دوران آغاز تئاتر مدرن در ايران بود، يکي از نخستين پايه هاي اصلي جريان هاي کنوني تئاتر ايران در جريان نهضت ملي شکل گرفت و دوران پس از انقلاب اسلامي نيز از نقاط عطف هنر نمايش در ايران است. حال به نظر مي رسد در شرايطي قرار گرفته ايم که يک بار ديگر دو تحول بزرگ مي توانند همزمان اتفاق بيفتند.

*نخستين مدير مرکز هنرهاي نمايشي دوران اصلاحات


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام