يكشنبه، 3 خرداد 1388 - شماره 1959
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
توسعه علمي مقوله مغفول مانده انتخابات

بابک مهديزاده

وقتي چهار سال پيش دکتر معين شعار انتخاباتي اش را توسعه علمي گذاشته بود، کمتر کسي به اهميت اين شعار پي برده بود و از آنجا که اصولاً در انتخابات سطحي نگري حرف اول و آخر را مي زند، همه دنبال شعارهاي احساسي و راي جمع کن بودند. شايد آن روزها فقط عده محدودي بودند که به لزوم اجرايي شدن اين شعار پي بردند، همان ها که درگير معضلات پژوهشي و تحقيقاتي هستند و مي دانند کار تحقيقاتي کردن در اين مملکت چه مصيبتي است.

از آنجا که علم گرايي از غرب شروع شد و اين موج اروپا را از دنياي قديم جدا و وارد دنياي مدرن کرد، اکنون اهميت پژوهش و تحقيقات علمي به خوبي مشخص است. در غرب پژوهش از مدارس شروع مي شود. انواع و اقسام کارهاي تحقيقاتي و آزمايشگاهي و مسابقه هاي گوناگون علمي رقابتي که دانش آموزان و نوجوانان کشورهاي پيشرفته را از سنين پايين به علم و رقابت علمي علاقه مند مي کند و هم نوعي علم آموزي است و هم تفريح. حتماً در فيلم ديده ايد انواع اردوهاي علمي و فستيوال هاي تفريحي را که نوجوانان چند شبانه روز در محلي چادر مي زنند و انواع کارهاي گروهي و علمي را تجربه مي کنند. از مسابقات ورزشي گرفته تا مسابقات هنري و کلاس هاي ستاره شناسي و رشته هاي ديگر علمي. وقتي هم که وارد دانشگاه مي شوند، از همان ابتدا در جشنواره هاي مختلف علمي و فرهنگي شرکت مي کنند تا هم رسم جمع گرايي را بياموزند و هم رسم علم آموزي را. اين گونه است که ياد مي گيرند چگونه به صورت جمعي کار علمي کنند. همه چيز هم در اين راه برايشان آماده است. از آزمايشگاه هاي بسيار پيشرفته دانشگاهي تا سالن هاي مجهز نمايشگاهي. مسوولان شان هم تا مي شنوند گروهي به دنبال کار علمي هستند، هر چقدر دل شان بخواهد وقت مي دهند و بودجه. اين گونه است که هم استعداد و نبوغ جوانان شان رشد پيدا مي کند و هم سطح علم و آگاهي شان افزايش مي يابد. به عبارتي دولت هاي غربي محيط آموزشي را از سنين کودکي براي مردمان شان فراهم مي کنند که استعدادها در آن متبلور مي شود، علايق و انگيزه ها رشد مي کند و خنگ ترين شاگردها نيز چيزکي مي شوند اما در ايران وضع به گونه ديگري است.

در مدارس پايه از تنها چيزي که خبري نيست، کارهاي گروهي علمي است. در سال يک اردوي دسته جمعي برگزار مي شود که صبح تا عصر است و جنبه تفريحي دارد. نه از فستيوال هاي هنري خبري است و نه از جشنواره هاي ورزشي. اگر هم باشد آنقدر سطح پايين و سمبل کاري است که استعدادها را بيشتر کور مي کند و خستگي بر تن نوجوانان مي دوزد. بعد براي جبران اين ضعف آمدند تا بلکه دانش آموزان تيزهوش و بااستعداد را شناسايي کنند و مدارس جداگانه يي را براي آنها در نظر گرفتند؛ کاري که حتي کشورهاي پيشرفته هم نکردند. در کشورهاي غربي شايد دانش آموزان نخبه را شناسايي کنند و انواع و اقسام تسهيلات و مدارس نمونه را در اختيارشان بگذارند اما هيچ گاه با يک روش غلط به شناسايي تعداد معدودي دانش آموز نمي پردازند و آنها را از ديگران جدا نمي کنند. در ايران دانش آموزان اکنون ياد گرفته اند به کلاس هاي خصوصي مختلف رفته تا با سوالات آزمون تيزهوشان آشنا شوند و در ابتدايي ترين و غيرکارآمدترين آزمون براي شناسايي افراد نخبه شرکت کنند تا به واسطه همين کلاس هاي خصوصي بلکه در آزمون رتبه بالايي را کسب کرده و وارد مدارسي شوند که فراتر از سطح آموزشي سني کودکان است. به عبارتي کودکي که بايد بازي کند، بايد از صبح تا شام فيزيک و شيمي بخواند. کودکي که مي توانست در لواي کارگروه هاي ورزشي، هنري و علمي استعدادهاي خود را بهتر و بيشتر شکوفا کند. در مدارس ايران به تنها چيزي که اهميت داده نمي شود، پژوهش و تحقيق است. از آزمايشگاه هاي مجهز خبري نيست و هيچ جشنواره معتبر و اصولي هم يافت نمي شود. اما وضع در دانشگاه ها اسفبار است. آزمايشگاه يکي از دروس راحت و غيرجدي براي دانشجويان است که ساعات مفرحي را در آزمايشگاه هاي اغلب غيرمجهز مي گذرانند و همه چيز به دو سه سوال شفاهي و يکي دو آزمايش ختم مي شود و تمام. اين شد نمره آزمايشگاه دانشجويان. انجمن هاي علمي نيز که يا وجود ندارند يا اگر دارند به خاطر نبود فضاي مناسب تحقيقاتي و جشنواره ها و مسابقات معتبر تبديل به محلي براي نشستن دور هم و گپ زدن شده و نهايت کار اعضايش درست کردن يک روزنامه ديواري است. معضل نبود امکانات مناسب و عدم توجه مسوولان دانشگاه به تحقيقات و پژوهش را مخصوصاً دانشجويان کارشناسي ارشد درک کرده اند که چگونه براي تکميل پايان نامه شان با درهاي بسته مواجه شده اند. بي توجهي مسوولان و دردسر هاي عظيم تحقيقات دانشگاهي حديث غم انگيز اين مرزوبوم است و غافل مانده از نظرگاه انديشمندان ما. باور کنيد بدون رفع همين نکات شايد براي عموم غيرجدي هيچ گاه به پيشرفت نخواهيم رسيد. اي کاش کانديداها در برنامه هاي خود اين مقوله مغفول مانده را نيز در نظر مي آوردند.

يادداشت هاي يک کانديدا

ابوالقاسم نادم

من اصولاً زياد مي خوابم و زياد هم خواب مي بينم. چند روزي است خواب مي بينم که کانديداي رياست جمهوري شده ام. چون خواب و انتخابات رياست جمهوري از ديرباز با هم پيوندي عميق داشته اند تصميم دارم خواب نوشته هايم را منتشر کنم.نام من ابوالقاسم نادم است. البته در برخي مقاطع زندگي ام به خاطر ارتباط با افراد خاصي که اگر بنويسم مطلبم چاپ نمي شود، اسامي ديگري هم داشته ام. اما همين نام در شناسنامه ام ثبت شده و دوستان و آشنايان و افراد فاميل من را به نام ابوالقاسم مي شناسند. مي گويند از همان کودکي آدم سياستمداري بوده ام. پدرم نقل مي کند هر وقت کار بدي مي کردم با قيافه حق به جانب همه چيز را بالکل انکار مي کردم يا به گردن يک نفر ديگر مي انداختم يا اگر بلد نبودم قضيه را جمع و جور کنم قهر مي کردم و از خانه بيرون مي رفتم تا دل شان بسوزد و بيايند دنبالم. اين طوري بود که همه به هوش سياسي من اعتراف داشتند. اگر بخواهم خودم را در يک جمله توصيف کنم بايد بگويم سياستمداري هستم که همه دوستانم من را به نام کوچکم مي شناسند. مابقي دوستان هم با اسم فاميل يا از روي قيافه يا با عنوان «اون پسره» مي شناسند. يک عده معدودي هم هستند که اصلاً من را نمي شناسند که فداي سرم.

از خصوصيات منحصر به فرد من اين است که هميشه نسبت به مسائل دور و برم حساس هستم و اتفاقات مهم را رصد مي کنم. مرتب روزنامه مي خوانم، جدول حل مي کنم يا کاردستي درست مي کنم و نسبت به رويدادهاي ريز و درشت بين المللي تحليل دارم. حدود دو هفته قبل بود که با غلام و مهرشاد دو تن از دوستان قديمي دور هم نشسته بوديم و داشتيم محصولات دخاني توليد کشورهاي استکباري را مصرف مي کرديم که تمام بشود و در اين اوضاع و احوال بحران اقتصادي ورشکسته شان کنيم که شنيدم آقايي در راديو داشت مي خواند؛ باز مي گويند که فردايي دگر / صبر کن تا ديگري پيدا شود/ «نادمي» پيدا نخواهد شد اميد / کاشکي اسکندري پيدا شود... يکهو رگ غيرتم شلنگ شد و با خودم گفتم پسر، پاشو کاري کن. فکر چاره باش. فکر اين دل پاره پاره باش.

اين بود که احساس کردم مردم به من نياز دارند. پس رفتم و در انتخابات رياست جمهوري ثبت نام کردم و حالا به طور رسمي کانديدا به حساب مي آيم. هرچند در ليست اوليه شوراي نگهبان نيستم اما اميدوارم در روزهاي آينده صلاحيتم تاييد شود و با قدرت در انتخابات حضور پيدا کنم. از طرفي تصميم دارم در همين ستون به طور مرتب از برنامه هايم بگويم و بيانيه هايم را منتشر کنم.

شعار شماره1؛ اندکي صبر سحر نزديک است...

توضيحات؛ الو سحر، نمي خواي بياي؟ ما از گشنگي مرديم ها... يک ساعت پيش هم گفتي نزديکي زود ميرسي. سفره رو بندازيم؟...

آيا روزنامه ها خواهند مرد
جادي ميرميراني

آرتور ميلر در 1961 نوشت که «يک روزنامه خوب، ملتي است که با خودش حرف مي زند». يک دهه بعد، دو روزنامه نگار واشنگتن پست با نوشتن يک مجموعه مقاله باعث کنار رفتن ريچارد نيکسون از قدرت شدند و هفته قبل هم مقاله يي درباره خرج شدن پول ماليات دهنده هاي انگليسي براي مصارف شخصي نمايندگان، باعث کنار رفتن رئيس مجلس عوام انگليس از قدرت شد. اين چهره زيباي روزنامه است و دليل مزين شدن آن به نام رکن چهارم دموکراسي. اما روزنامه ها نيازمند ادامه حياتند. کنار زدن رئيس جمهور، اصلاح سيستم اداري و بهبود وضعيت حقوق بشر، تاکنون که براي هيچ روزنامه يي درآمدزا نبوده است.

روزنامه ها براي فعاليت بايد درآمد داشته باشند و اين درآمد به شکل سنتي از آگهي ها تامين مي شده. چند سالي است که روزنامه هاي بزرگ جهان خطر را حس کرده اند. تبعات اين تهديد، به زودي روزنامه هاي ايران را هم در بر خواهد گرفت. چند وقتي است که فروش اخبار به خوانندگان و فروش خوانندگان به آگهي دهندگان، ديگر کارايي لازم را ندارد و اين وضع دائماً هم در حال بدتر شدن است.

همان طور که حدس مي زنيد، تهديد اصلي اينترنت است.

در طول چند سال اخير فروش روزنامه در امريکا، اروپاي غربي، امريکاي لاتين و استراليا و نيوزيلند دائماً در حال کاهش و اصلي ترين دليل آن رجوع هرچه بيشتر آدم ها به وب بوده است. تحقيقي در بين افراد 15 تا 24 ساله انگليسي، نشان مي دهد اين افراد به محض آشنايي با اينترنت، 30 درصد کمتر از قبل با روزنامه وقت مي گذرانند. فيليپ مير بنا بر آماري مشابه، در کتاب «محو روزنامه ها» محاسبه مي کند که آخرين روزنامه کاغذي امريکا، در سال 2043 منتشر خواهد شد و پس از آن- در آن کشور- هيچ کاغذ اخباري منتشر نخواهد شد. اين آمار را اضافه کنيد به مهاجرت آگهي دهندگان سابق روزنامه ها به اينترنت. آگهي هاي گران تر و يکبار مصرف روزنامه ها دارند ميدان را واگذار مي کنند به سايت هاي تخصصي آگهي؛ جايي که خريدار مي تواند تا ابد تبليغ شما را ببيند و شما به رايگان مي توانيد در آن آگهي کنيد. تمام اينها زنگ خطرهايي هستند براي طرفداران روزنامه هاي کاغذي و يک خوراک بحث حسابي براي استادان و صاحبنظران حوزه ارتباطات. بعضي ها نگران پايان دموکراسي به دليل از بين رفتن ستون چهارم آن هستند و بعضي ها حسرت نام هاي بزرگي را مي خورند که در آينده چيزي از آنها نخواهند شنيد. اما بسياري افراد هم به آينده اميدوارند. آنها مي گويند ممکن است شکل روزنامه ها تغيير کند.

شايد کاغذ کنار گذاشته شود و انتشار به طور کامل روي اينترنت اتفاق بيفتد و به اين طريق، روزنامه خود را از شر هزينه هاي سنگين کاغذ رها کند. در عين حال به احتمال زياد، سازمان هاي غيرانتفاعي هم وارد عمل خواهند شد و بخشي از هزينه هاي توليد خبر در حوزه خود را برعهده

خواهند گرفت.

به هرحال هيچ کس از آينده خبر ندارد اما به راحتي مي توان پيش بيني کرد که جامعه کماکان به مراکز توليد و گسترش خبر نياز خواهد داشت و اين نياز ارضا خواهد شد؛ شايد توسط ترکيبي از خبرنگاران حرفه يي که از سازمان هاي مرتبط حقوق مي گيرند و شهروندان خبرنگاري که به خاطر دغدغه هاي شخصي شان وارد عمل شده اند. اين ترکيب، خبرهايي ارزان و محلي را توليد خواهد کرد که به علت محتواي اکتشافي، براي همه جهان جذاب خواهد بود، حتي اگر روي کاغذ چاپ نشود.
عناوين اين صفحه
توسعه علمي مقوله مغفول مانده انتخابات
يادداشت هاي يک کانديدا
آيا روزنامه ها خواهند مرد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام