دکتر بهنام اوحدي* - www.iranbod.com
تاکنون هر آنچه گفتيم از سودمندي سينما در شتاب بخشيدن به روند روان درماني، چه در سويه روانکاوانه (تحليلي؛ سايکودايناميک) و چه در شيوه شناختي رفتاري بوده است اما به واقع تماشاي فرآورده هاي سينمايي و تلويزيوني همواره به فرجامي خوشايند نمي انجامد. سينما آن هنگام مي تواند شتاب دهنده (کاتاليزور) و آسان کننده درمان باشد، که از سوي روان درمانگر و مشاور آشنا به درمان و نيز سينما انجام شود. در فيلم درماني، آنچه اهميت نخستين و بنيادين دارد، بيش از همه فهم پذيرسازي (کانسپچواليزيشن) و جمع بندي (فرمولاسيون) بيمار در روان درماني و مراجع در مشاوره است و اين کاري تخصصي است که تنها از روانپزشک، روانشناس، روان پرستار، مشاور و مددکاري برمي آيد که در زمينه روان درماني و مشاوره، دوره هاي تخصصي لازم را زير نظر استادان و پيشکسوتان روان د رماني شناختي -رفتاري يا تحليلي (روانکاوانه) و دست کم مشاوره گذرانده باشد. چنانچه فردي بدون درک و دانايي لازم در زمينه فهم پذيرسازي (کانسپچواليزيشن) و جمع بندي (فرمولاسيون) بيمار و مراجع و همچنين بدون آشنايي و توانمندي کافي در شناخت فيلم هاي سينمايي و نقدهاي تخصصي انجام شده بر هر يک از آنها، پا به عرصه فيلم (سينما) درماني بگذارد، ممکن است به آساني بيماران و مراجعان را درگير فرآيند شناختي - تحليلي - رفتاري کند که نه تنها به دستاورد نيکو و خوشايندي نمي انجامد، بلکه مي تواند حتي پيامدهاي ناگوار و جبران ناپذير نيز داشته باشد.
سينما همواره براي روانپزشکي و روانشناسي با پيامدهاي گوارا همراه نبوده است؛ صنعت «سينماي وحشت» (هراسناک) و صنعت «سينماي هرزه نگارانه» (پورنوگرافيک) از جمله نمونه هاي آسيب رسان و ناگوار هستند که در نيم سده اخير جوامع آدميان را در سراسر اين گوي گردان مورد تاخت وتاز بي رحمانه خود قرار داده و زندگي بسياري از مردمان را در دهه هاي گوناگون زندگي با رنج و درد همراه ساخته است. شايد به اين نکته بايد بيش از اين پرداخت چرا که سال هاست بيماران روان رنجور و مراجعان گرفتار و سرگردان خو گرفته اند که اندازه پيام رسان ها و افيون هاي درون زاد عصبي مغز و نخاع خود را با فرآورده هاي به ظاهر دلنشين و گيراي اين دو صنعت بدفرجام افزايش داده و به تسکين و آرامش صدالبته زودگذر برسند.
اما سينما فقط در اين دو پهنه براي دانش روانپزشکي و روانشناسي، ناگوار و بدفرجام نبوده است؛ فيلم هاي سينمايي بارها و بارها (به ويژه از دوران چيرگي روان درماني تحليلي يا روانکاوانه) به روانکاوي، روانشناسي، روانپزشکي و مشاوره تاخته است. نمونه سترگ و ماندگار آن، فيلم «پرواز بر فراز آشيانه فاخته» (در ميهن ما؛ ديوانه از قفس پريد،) با بازي فراموش نشدني «جک نيکلسون» است که به آن انجاميد که درماني ايمن و در مواردي بسيار سودمند، به دليل ظاهر ناخوشايند آن در برخي از ايالت هاي امريکا از دست برود. پيامد نمايش گسترده اين فيلم در سينماها و جايزه هاي گوناگوني که در جشنواره ها از آن خود کرد، اين بود که انجام «الکتروشوک درماني» (ECT) که بهترين درمان براي «برخي و تنها برخي» از بيماران درگير دوره هاي حاد، شديد و فرازيافته افسردگي و شيدايي روان پريشانه (سايکوتيک) و نيز اسکيزوفرني و اسکيزوافکتيو بوده و هست، در شماري از ايالت هاي امريکا به کلي کنار گذاشته شود. آيا نمايش نماهاي ناگوار از الکتروشوک درماني در فيلم ميهني «بوتيک» بر پايه چنين خواست و رويکرد اقتباسي نبوده است؟ اين در حالي است که الکتروشوک درماني، زير نظر روانپزشک با پيش چشم قرار دادن ضرورت (انديکاسيون)هاي لازم انجام مي شود و شايد براي خوانندگان شگفت آور باشد که يکي از سالم ترين و ايمن ترين درمان ها (به ويژه براي زنان باردار و کهنسالان افسرده، شيدا و روان پريش) است.
فيلم هاي سينمايي همچون «جليقه» (ژاکت)، «سکوت بره ها»، «هاني بال» و.... از ديگر فيلم هايي بوده اند که روانپزشک و روانکاو را به چالش و ستيز و شايد کينه جويي کشيده و کوششي بيهوده براي کنار گذاشتن نه فقط روانپزشک، که روانشناس و مشاور از اجتماع آدميان را در پيش گرفته اند. در سال هاي اخير «دکتر هاني بال لکتر» در قد و قواره «فرانکشتاين»ي آدم نما، دانش مدار و هيولامنش براي مخاطبان سينما رشد و پرورش داده شده است. دراکولاي خون آشام اين بار از دانشکده پزشکي و بيمارستان روانپزشکي برمي خيزد تا در سلول هاي زيرزميني اش شما را در شکنجه رواني و خورده شدن پيکري، ميزبان و پذيرا باشد،
بي گمان چنانچه اين فيلم ها در پي سده هاي تاريکي پيش از رنسانس (قرون وسطي) ساخته مي شد، «هاني بال لکتر» به جاي روانپزشک، اسقف و کشيشي بجا و بزرگوار مي بود آنچنان که شايد هيولاهاي آدم نماي دهه هاي پيش رو، متخصصان نانوتکنولوژي و فضايي باشند. به آساني و انصاف مي توان فرآورده هاي اين گونه هيولاهاي هنوز به نمايش سپرده نشده را در فيلم هايي همانند «جنگ هاي ستاره يي» (در ايران؛ جنگ ستارگان)، «هوش مصنوعي»، «ماتريکس» و... به ياد آورد،، در ايران ما نيز روانشناس و روانپزشک در فيلم هاي گوناگوني مورد تاخت و تاز قرار گرفته است؛در اين گونه فيلم ها روانپزشک و بيمارستان روانپزشکي به ريشخند گرفته مي شود. در مواردي سازندگان و نويسندگان اين گونه فيلم ها و نمايش ها، از جمله مراجعان و بيماران روانشناسان و روانپزشکان بوده اند. هرچند روانپزشکان چنين خو گرفته اند که گزافه آميز در برابر شوخي هاي لطيف و محترمانه جبهه نگيرند. آيا راهبرد من و برخي از همکارانم در «آموزش روانپزشکي و روانشناسي با بياني ساده براي همگان»، بهترين و سودمندترين راه و چاره براي پايان بخشيدن به اين ستيز و کينه توزي نيست؟
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي زناشويي و خانوادگي