پنج شنبه، 31 ارديبهشت 1388 - شماره 1957
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
مسير تعامل
محمد صدر*

سياست خارجي مقوله يي است که تعاريف متعددي از آن ارائه مي شود اما آنچه در صحنه عمل مي توان به آن اشاره داشت اين است که سياست خارجي به معناي تنظيم روابط و مناسبات با کشورهاي خارجي و سازمان هاي بين المللي و با ارگان ها و سازمان هاي غير دولتي به منظور تامين منافع ملي، حفظ امنيت کشور و توسعه همه جانبه است. اگر سياست خارجي در اين چارچوب عمل کند نتيجه اش بهره مندي از ديپلماسي مطلوب و موفق است. اين سياست خارجي باعث مشروعيت بين المللي مي شود،مشروعيت بين المللي باعث افزايش جايگاه و منزلت ايران در جهان شده و به دنبال اين افزايش جايگاه بين المللي امنيت کشور نيز در تمام وجوه تامين مي شود؛ چه آنکه ديگر بحثي به نام انزواي سياسي براي کشور وجود ندارد و از بين رفتن انزواي سياسي، فعال بودن و حضور جدي داشتن در صحنه هاي بين المللي يعني حذف تهديدها و جذب فرصت ها.

اين مولفه ناشي از ايده آل گرايي نيست. در دوران اصلاحات اين امر به طور نسبي تحقق يافت. در آن زمان به جايگاهي دست يافتيم که با تمام کشورهاي مهم دنيا، اروپا، کشورهاي آسيايي مهم، کشورهاي عربي و همسايه رابطه خوبي داشتيم و در عين حال با امريکاي جنوبي، آفريقا، کشورهاي قفقاز و آسياي مرکزي هم روابط مان حسنه بود. از همه اينها مهم تر همکاري ايران با سازمان ملل بود که در واقع يک همکاري جدي بين ايران و سازمان ملل برقرار شده بود. البته در اين چند سال به دليل عملکرد دولت نهم اين زحمات هشت ساله با آسيب مواجه شد. اين امر يکي از دغدغه هايي به شمار مي آيد که نامزدهاي اصلاح طلب با آن روبه رو هستند. نامزدهاي اصلاح طلب عملکرد دولت نهم در سياست خارجي را موفق نمي دانند و سعي دارند با در ميان گذاشتن برنامه هايشان با مردم، جامعه را با ديدگاه هاي خود در زمينه سياست خارجي آشنا سازند.

بنابراين اين نگراني وجود ندارد که برگرداندن سياست خارجي به وضعيت مطلوب کار سختي است. البته در مسير اصلاح در برخي حوزه ها با دشواري مواجه خواهيم بود اما اين به معناي اين نيست که راه اصلاح بسته است.

مشکل دولت نهم اين بود که از تيم کارشناسي قوي براي هدايت سياست خارجي استفاده نکرده و حتي به وزارت خارجه يي که بخشي از دولت بود هم توجه کافي نشد. به عبارت ديگر کار کارشناسي انجام نمي شد و در موارد متعددي هم شاهد بوديم به نظريه هايي که وزارت امور خارجه مي داد عمل نمي شد.

نامزدهاي اصلاح طلب براي عملکرد مناسب در سياست خارجي بايد با مشاوران و تيم متخصص خود در اين حوزه به طور مداوم در حال تبادل اطلاعات باشند چرا که يک رئيس جمهور به تنهايي نمي تواند به تمامي حوزه ها رسيدگي کند و لازمه بهره گيري از نظرات کارشناسي برخورداري از يک تيم متخصص قوي است. راه تعامل با دنيا در جنجالي کردن سياست خارجي نيست بلکه نيازمند ادبيات ديپلماتيکي است که در راستاي منافع ملي تعريف شود. داشتن راهبرد مشخص در عرصه روابط بين الملل مساله مهمي است. اگر کشوري در اين عرصه راهبرد نداشته باشد و به شکلي غيرقابل پيش بيني عمل کند، نمي تواند اعتماد جهاني را به سمت خود جلب کند. سياست خارجي عرصه تعقل و تصميم سازي بر محور منافع ملي است و نمي توان در اين زمينه ها به آساني و با تسامح دست به تصميم گيري و اقدام زد.

ايران داراي جايگاه مهمي در منطقه است و به لحاظ ژئوپولتيک و تاثيرگذار بودن مي تواند نقش قابل توجهي ايفا کند. با توجه به اين نکته يک مديريت هدفمند، منطقي و براساس عزت، حکمت، مصلحت و منافع ملت ايران مي تواند اعتبار کشور را در منطقه و در عرصه جهاني افزايش دهد.

*معاون وزارت خارجه دولت اصلاحات
شرط انتخابات قاعده مند
محمدجواد حق شناس*

هر نامزدي براي حضور در رقابت هاي انتخاباتي بايد برنامه جامع راهبردي ارائه کند. يکي از مهم ترين مسائلي که کارشناسان و صاحب نظران سياسي با نامزدهاي انتخاباتي مطرح مي کنند و سوالي که مي پرسند، اين است که چه برنامه اقتصادي، اجتماعي و سياسي طراحي کرده اند.

موضوعي که بيش از همه توجه کارشناسان را به خود جلب کرده است، موضوع اقتصادي بوده و اين با توجه به عملکرد ضعيف و نامناسب اقتصادي دولت نهم کاملاً موجه است.

عملکرد اقتصادي دولت نهم به حدي دچار بحران و چالش بوده که به منفي شدن شاخص هاي عمومي منجر شده و امروز با افزايش ضريب بيکاري، نرخ تورم و نقدينگي چه از نظر مسکوکات و چه از نظر اسکناس مواجه شده ايم.

از اين رو است که رقباي دولت نهم تصميم گرفته اند در حوزه اقتصاد سخن دقيق و برنامه جامعي ارائه کنند. شاهديم که در حال حاضر چهره هاي بسيار برجسته و شاخص در کنار کانديداها قرار گرفته اند. يکي از اين چهره هاي برجسته، دکتر نجفي رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي دوران اصلاحات است که به عنوان مشاور آقاي کروبي، مشغول به فعاليت است. ايشان قريب به 50 کارشناس اقتصادي ديگر را وارد تيم اقتصادي خود کرده و با مشاوره اين گروه به تدوين برنامه هاي اقتصادي آقاي کروبي مشغول است.

يکي از اين برنامه ها «توزيع سهام نفت و گاز» است که طراحي آن نيز توسط دکتر نيلي انجام شده است.

اين طرح تکامل يافته همان طرح 50 هزار تومان آقاي کروبي است که در دوره پيشين انتخابات مطرح کرده بودند و به حدي مورد استقبال کانديداها قرار گرفت که آقايان هاشمي و احمدي نژاد، در مرحله دوم انتخابات به آن پرداختند و از آن طرح استفاده کردند. در جبهه مقابل آقاي دانش جعفري به عنوان مشاور اقتصادي ستاد آقاي رضايي فعاليت مي کند که به دليل بي برنامگي و خودمحوري رئيس دولت نهم، و اعتراض به اين شرايط کنار گذاشته شد و امروز در کنار محسن رضايي و در اردوگاه رقيب محمود احمدي نژاد، به تدوين برنامه هاي اقتصادي مي پردازد.

حضور چهره هاي برجسته اقتصادي به دليل اهميتي است که عرصه اقتصادي دارد و نيز به دليل بحران فراگيري است که کشور با آن دست و پنجه نرم مي کند.

به ويژه که در حال حاضر عرصه اقتصادي در عرصه بين المللي نيز دچار بحران شده و اين بحران بر اقتصاد ايران نيز تاثيرات فراواني نهاده است. نامزدهاي رياست جمهوري نه تنها در عرصه اقتصادي بلکه در عرصه هاي ديگر نيز برنامه هاي منسجم و جامعي را ارائه کرده اند. يکي از ويژگي هاي اين دوره، انسجام برنامه کانديداها است. اينکه کانديدايي فقط در عرصه اقتصادي داراي برنامه باشد اما در عرصه فرهنگ و ديپلماسي بي برنامه باشد، امکانپذير نيست. رفتاري که دولت نهم در عرصه ديپلماسي از خود نشان داد منجر به سه تحريم اقتصادي شد. به اين ترتيب اگر بخواهيم از يک انسجام سخن بگوييم ارتباط عميقي بين اقتصاد و عرصه هاي ديگر وجود دارد.

بحران هاي متعدد به وجود آمده در عرصه هاي داخلي به بدبيني و يأس مردم منجر شده است و باعث شده امروز گروهي از مردم از حل اين بحران ها نااميد شوند. اما اينکه کانديداهاي اصلاح طلب از چه راهکاري براي جلب اعتماد مردم بايد استفاده کنند سوالي است که پاسخ به آن چندان مشکل نيست.

در ابتدا بايد گفت اين ساز و کار در وهله اول به خود مردم بازمي گردد. برنامه هايي که نامزدها دارند و ساز و کارهايي که براي اجراي آنها در صورت پيروزي شان بايد اختيار کنند، امروزه تبديل به مساله يي شده که در همه جاي دنيا مطرح است و کشورهاي توسعه يافته سال ها است سيستمي را براي آن طراحي کرده اند تا ضمانت اجرايي براي شعارهاي خود داشته باشند.

بديهي است وعده هاي کانديداها بايد زمينه تحقق پيدا کند. بررسي کشورهايي که تجربه ديرينه يي در عرصه دموکراسي داشته اند، نشان مي دهد اين امر تنها از راه تحزب ممکن است. پاسخي که جوامع مدرن به سوال مردم مبني بر چگونگي اطمينان به وعده هاي کانديداها داده، قاعده مند کردن انتخابات در مسير احزاب است. نامزدي که وعده يي مي دهد اگر نمي خواهد متهم به ناتواني، خلف وعده، عدم کفايت و... شود بايد به حزب روي بياورد. در اين صورت جامعه متوجه مي شود که اين حزب است که بايد پاسخگو باشد، نه يک فرد.

اگر کانديداها متکي بر خود باشند، در صورت عدم موفقيت مردم از آنها رويگردان خواهند شد.

به اين ترتيب اگر مي خواهيم نامزدها وعده دروغ ندهند و مردم بي اعتماد نشوند، بايد امکان مطالبه دقيق فراهم شود و همان طور که عنوان شد، اين امر تنها از راه تقويت احزاب ممکن است.

يکي از ادعاهاي دولت نهم و يکي از نمونه هاي عيني اين مساله، شعار آوردن نفت بر سر سفره مردم است که در بيلبورد همه مراکز استان ها ديده مي شد و در روزنامه حامي دولت نيز روي آن تبليغ شد. اما اتفاقي که افتاد، اين بود که بعد از شش ماه، هم سخنگوي دولت و هم اعضاي کابينه و هم رئيس جمهور به تکذيب آن پرداختند.

شايد دولت نهم بر اين باور است که مردم حافظه تاريخي ندارند و اين بي اعتمادي که توسط خود دولت فراهم شد، لطمه يي است که دولت به خود زده است.

بنابراين اگر به سمتي رويم که کانديداها در پناه احزاب به قدرت برسند و اين احزاب باشند که مراقب شعارها و ادعاهاي کانديداها باشند با مشکلات اينچنيني مواجه نمي شويم. در بستر حزبگرايي، حتي حزب شکست خورده در انتخابات نيز در صحنه مي ماند تا بر اقدامات حزب پيروز نظارت داشته باشد.

با بررسي حضور همزمان مهندس موسوي و آقاي کروبي از جبهه اصلاحات مي توان اشاره کرد که حضور هر دو کانديدا در صحنه مفيد است، چرا که پايگاه راي اين دو شخصيت، متفاوت است و به مثابه دو تريبون مختلف تلقي مي شود.

اين امر با توجه به يکسويه بودن رسانه ملي به نفع دولت، بيشتر خود را نشان مي دهد، چرا که نامزدهاي ديگر بهره يي از رسانه هاي فراگير نمي برند، بنابراين حضور دو نامزد با تريبون هاي مختلف کمک به جبران محدوديت رسانه يي مي کند.

به اين ترتيب که کانديداها با تبليغات چهره به چهره و تماس مستقيم با مردم و همچنين سفرهاي گسترده استاني مي توانند به افزايش آراي اصلاح طلبان کمک کنند. اما اگر اين دو به اجماع رسيده و يک نفر کانديدا شود، حجم فعاليت ها و تبليغات هم نصف مي شود.

از سوي ديگر بايد گفت، اين دو چهره فقط حوزه سياسي متفاوتي ندارند بلکه از منظر حوزه جغرافيايي نيز تفاوت هاي فراواني دارند. به همين دليل اگر يکي از کانديداها انصراف دهد، به احتمال فراوان در منطقه يي مردم انگيزه زيادي براي راي دادن به کانديداي ديگر نداشته باشند. همان طور که پيداست حوزه زاگرس و اهل سنت و در کل اقليت هاي مذهبي به احتمال زياد به آقاي کروبي گرايش داشته باشند و حوزه آذربايجان نيز به آقاي موسوي. اگر از اين موقعيت براي ترغيب مردم استفاده کنيم، قطعاً پيروزي با اصلاح طلبان خواهد بود. درباره حمايت آقاي سروش از آقاي کروبي بايد اشاره کرد که اين تنها منحصر به اين دوره نيست و در دوره قبل نيز عبدالکريم سروش، هر چند در لحظات پاياني، از آقاي کروبي حمايت کرد.

در اين دوره نيز آقاي سروش با توجه به حضور دو ماهه خود در ايران و مطالعه يي که درباره وضعيت ايران داشته است، در يک گفت وگوي منطقي تحليل خود را از وضعيت کشور ارائه داده است.

ايشان در پيام خود به دانشجوهاي دفتر تحکيم وحدت که سال ها است با صندوق هاي راي قهر کرده اند، از آنها به عنوان يک گروه مرجع دعوت به شرکت در انتخابات کرده است. ايشان در پيام خود تاکيد کرده اند بهتر است سراغ کسي برويم که وعده هاي غيرعملي نمي دهد.

آقاي سروش مي تواند به عنوان مرجع فکري دانشجويان، باعث گرايش دانشجويان و فرهنگيان و دانشگاهيان به آقاي کروبي شود.

بنده از دانشجويان دعوت مي کنم به مطالعه آراي دکتر سروش بپردازند، به ويژه کساني که هنوز تصميم براي راي دادن نگرفته اند، مي توانند در اين فرصت نامزدشان را با مطالعه و تفکر انتخاب کنند.

درباره نامه آقاي دولت آبادي هم بايد گفت، ممکن است گاهي بين بزرگان ادبيات و فرهنگ مناقشاتي پيش بيايد که به دليل تفاوت در طرز فکرها، کاملاً طبيعي است.

* عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي
لب مرز
اين تاکتيک خوبي است

مهدي محسني/ me.mohseni@gmail.com

دغدغه اين روزهاي بسياري از اصلاح طلبان و فعالان سياسي موضوع ائتلاف ميان مهدي کروبي و ميرحسين موسوي است؛ امري که سيدمحمد خاتمي نيز پس از انصراف از کانديداتوري بر آن تاکيد کرد. اين دغدغه تا آنجا گسترش يافته که کمتر هوادار تغييراتي را مي توان يافت که سخني از انتخابات بگويد و به اين آرزويي که به محال نزديک تر است، اشاره نکند.

اما آيا به واقع ائتلاف و کنار کشيدن شيخ به نفع ميرحسين يا ميرحسين براي شيخ در نهايت به سود اصلاح طلبان است؟ طرح موضوع ائتلاف بدون در نظر گرفتن تحليل آرا و مخاطبان اين دو کانديدا ما را دچار خطاي استراتژيک خواهد کرد.

بايد بدانيم گرچه براساس پيش بيني ها، سقف آرا همچون دوره قبل، نزديک به 30 ميليون راي خواهد بود اما فضاي موجود قابليت افزايش اين سقف تا 35 ميليون را نيز دارد؛ آراي اضافي که در هر حال نصيب هر کدام از کانديداهاي اصلاح طلب شود موجب شکست اصولگرايان خواهد شد. در اين شرايط بايد اعتراف کرد که نه ميرحسين موسوي و نه مهدي کروبي، هيچ کدام به تنهايي به آن ميزان جذابيت و قابليت را ندارند که بتوانند يک اجماع تمام عيار را پديد آورند لذا نمي توان آنچنان نگران آرا و مخاطبان مشترک ايشان بود. اما قابليت هر کدام از اين آقايان، در جذب آراي کساني که در انتخابات گذشته ترجيح دادند تماشاگر باشند، که نتيجه آن شرايط امروز را پديد آورد، اهميت ويژه يي دارد. از سوي ديگر سخن از ائتلاف و کناره گيري يک کانديدا به سود ديگري در اين شرايط مي تواند موجب ريزش آراي شرکت کنندگان نيز شود. برخي جريانات دانشجويي و نيروهاي ملي - مذهبي حامي کروبي شايد به واسطه حضور و جهت گيري ها و وعده هاي ايشان پا به عرصه انتخابات گذاشته اند. در سوي ديگر نيز برخي جريانات حامي ميرحسين موسوي به سادگي حاضر به حمايت از مهدي کروبي نخواهند بود. خصوصاً اين موضوع در مورد بدنه برخي احزاب عمده اصلاح طلبان صدق مي کند. اما بايد به يک موضوع مهم دقت کرد. هر کنش و واکنشي در اردوگاه اصولگرايان - چه ميرحسين موسوي و چه مهدي کروبي- مي تواند در انتخاباتي که احتمالاً دو مرحله يي خواهد بود تاثيرات غيرقابل جبراني بگذارد. به همين دليل نبايد به هيچ عنوان رقيب را اشتباه بگيريم و اجازه دهيم دوگانه اصلاح طلبي - اصولگرايي به تقابل کروبي - موسوي تبديل شود؛ امري که اصولگرايان حامي دولت محمود احمدي نژاد به شدت آن را تبليغ و با کمک صدا و سيما، سايت هاي خبري و روزنامه هاي دولتي، در پي برجسته کردن آن هستند. هر رايي که در 22 خرداد به نام ميرحسين موسوي و مهدي کروبي به صندوق ها ريخته شود رايي به اصلاحات و «نه» به دولت محمود احمدي نژاد است. اصلاح طلبان به جاي کشمکش داخلي و روياي ائتلاف بهتر است در پي جلب مشارکت بيشتر شهروندان باشند؛ شهرونداني که چند سال است به تماشاگر بودن عادت کرده اند.

ديده بان
فرصت کوتاه ديپلماسي

ساسان سعادت

امريکايي ها سرانجام به صورت رسمي اعلام کردند براي آغاز مذاکرات با جمهوري اسلامي منتظر مشخص شدن نتيجه انتخابات رياست جمهوري در ايران هستند. پيش از اين برخي از سناتورها و نمايندگان کنگره از باراک اوباما درخواست کرده بودند سياست مذاکره با ايران را تا مشخص شدن نتيجه انتخابات به تعويق بيندازد و سخنان اوباما در نشست اخيرش نشان داد وي درخواست نمايندگان سنا و کنگره را پذيرفته است. رئيس جمهوري امريکا گفته است؛«انتظار من اين است که اگر مذاکرات را به زودي، و کوتاه مدتي پس از انتخابات (رياست جمهوري) ايران آغاز کنيم، تا قبل از پايان سال استنباط مناسبي خواهيم داشت از اينکه آيا در مسير درست حرکت مي کنيم يا نه.» موضع گيري اوباما همچنين حکايت از اين دارد که وي تا حدي تسليم فشار اسرائيل براي مشخص کردن يک جدول زماني در گفت وگو با ايران شده است. رئيس جمهوري امريکا با به کار بردن اين جمله که تا قبل از پايان سال انبساط خاطر خواهيم داشت به تصميم گيران تل آويو اطمينان خاطر داده مذاکرات تهران- واشنگتن در بازه زماني تابستان تا زمستان جاري برگزار خواهد شد. اين يک فرصت ميان مدت براي ديپلماسي خواهد بود تا بخت خود را براي کاهش منازعات ديرينه ميان ايران و امريکا بيازمايد. اما به نظر مي رسد جدول زماني شش ماهه نخواهد توانست مسير مذاکرات و آينده آن را به خوبي روشن سازد. اگر محمود احمدي نژاد در انتخابات ايران به پيروزي برسد اين احتمال وجود دارد که وي بخواهد مسير گذشته را در قبال مذاکره با امريکا پيگيري کند؛ مسيري که ريسک موفقيت آن بر اساس تجربه هاي قبلي بسيار اندک خواهد بود. اگر چهره يي ديگر در ساختمان رياست جمهوري به جاي احمدي نژاد بنشيند نيز مدت زماني حدود سه ماه طول خواهد کشيد تا روندهاي انتقالي براي جايگزين شدن مهره هاي کليدي سياست خارجي طي شود. بنابراين بر مبناي جدول زماني اوباما اگر کابينه يي غير از کابينه احمدي نژاد تشکيل شود، تنها حدود سه ماه براي مذاکره با ايالات متحده فرصت خواهد داشت؛ فرصتي اندک که نمي تواند محک خوبي براي مشخص کردن درستي مسير ديپلماسي باشد.

هاشور
بدسليقگي مديريتي رسانه ملي

مسيح پارسي پور

عزت الله ضرغامي زير حرف خودش زده است. او وعده داده بود در جريان رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري اجازه پخش شش مناظره از رسانه ملي را خواهد داد اما حالا گفته مي شود اين مناظره ها محدود به کانديداها است و نمايندگان آنان نمي توانند درباره موضوعات مورد اختلاف با يکديگر مناظره کنند. محدود کردن مناظره هاي انتخاباتي را در خوشبينانه ترين تعبير مي توان يک بدسليقگي مديريتي دانست. بدسليقگي ها و اعمال سليقه هاي فراوان ديگري را نيز مي توان در رويه انتخاباتي صدا و سيما مشاهده کرد و اين ادعايي نيست که صرفاً کانديداهاي اصلاح طلب به آن اعتراض داشته باشند. تذکر آيت الله دري نجف آبادي دادستان کل کشور به صدا و سيما در هفته گذشته گوياي اين نکته است که ترديدها پيرامون بي طرفي رسانه ملي در عرصه انتخابات ترفندي نيست که اصلاح طلبان براي مظلوم نمايي از آن استفاده مي کنند. اصلاح طلبان عميقاً نگران آن هستند که سليقه مديريتي مسوولان صدا و سيما که تعلق خاطرشان به مرام محافظه کاري آشکار است، اجازه طرح بي طرفانه ديدگاه ها را به کانديداهاي همه جريان ها ندهد. جهت گيري هاي سليقه يي صدا و سيما به ويژه در برخي بخش هاي خبري گاهي آنقدر ناشيانه و غيرحرفه يي است که مخاطبان عادي نيز پي به آن مي برند. اما مساله جالب توجه اين است که به رغم همه انتقادها، مسوولان رسانه ملي زير بار نمي روند و حاضر نيستند بپذيرند که رويه جانبدارانه يي در پيش گرفته اند. آنها سعي مي کنند همچنان ژست بي طرفي بگيرند. ژستي که باور کردن آن نيازمند اعتمادسازي است و اعتمادسازي هم با بخشنامه هاي سليقه يي مانند محدود کردن مناظره ها به دست نمي آيد. صدا و سيما راهي طولاني براي سربلند بيرون آمدن از آزمون بي طرفي پيش رو دارد. شايد تجديد نظر در بخشنامه اخير و اجازه دادن به نمايندگان کانديداها براي مناظره شروع خوبي براي اعتمادسازي باشد.

ذره بين
زير سايه سنگين چهره ها
بهروز صمدبيگي

«اشکال اصلي خبرنويسي ما اين است که 90 درصد خبرهايمان به عنصر «که» مي پردازد، يعني برايمان مهم است شخص چه کسي است و کمتر از چرا و چگونه استفاده مي کنيم. در کل براي ما فرد مهم تر از اتفاق است، در حالي که در تنظيم خبر بايد ببينيم کدام عنصر مهم تر است.»

اين را حسين قندي از استادان پيشکسوت روزنامه نگاري ايران مي گويد و آن را مايه ضعف و کم رونقي رسانه هاي عصر حاضر مي داند. در واقع اين «فردمحوري» و «چهره گرايي» نه تنها آفت خبرنويسي در مطبوعات که درد مزمن تحليل ها و گزارش ها هم هست. به خصوص در اين روز هاي تب آلود متاثر از انتخابات رياست جمهوري، کافي است نگاهي به صفحات روزنامه ها بيندازيد تا با انبوهي از چهره ها مواجه شويد که در صدر ستون ها و صفحات نشسته اند، بي آنکه کوچک ترين «استحقاق خبري» داشته باشند. عموم مطالب هم به اين منوال شروع مي شود که فلاني که چنين بوده و چنان است و از فضل و دانش بهره ها دارد، از يکي انتقاد کرده و ديگري را مدح کرده است.

گشتن پي عناصر مهم خبري که بي فايده است، اما داستان وقتي غم انگيز تر مي شود که مي بينيم در کل مطلب چندين و چند خطي تنها دو يا سه جمله از چهره موصوف آمده و بقيه به مثابه پياز داغ قضيه است. به اين ترتيب ديگر کسي در روزنامه ها سراغي از تحليل و موشکافي روزنامه نگار نمي گيرد؛ روزنامه نگاري که طبيعتاً بايد يک قدم از خواننده جلوتر باشد و به رمزگشايي و شفاف سازي بپردازد. يا به بيان ديگر فرم بر محتوا غلبه کرده (در معناي منفي آن) و عکس چهره ها است که مطلب را خواندني و توصيه پذير مي کند. با حاکم شدن چنين فضايي بر مطبوعات به رويه نادرست ديگري هم دامن زده مي شود که آن هم ناشي از تقديس و تکريم نابجاي چهره هاست. يعني گفته را به شخصيت گوينده مي سنجند نه به آنچه ايراد شده و تازه وقتي کسي در مقام پاسخگويي يا انتقاد برمي آيد، او را دعوت به سکوت مي کنند که در نظر آنها چهره فرد اول از چهره فرد منتقد «مقبول تر» و «مشهورتر» است و «چهره يي» در سطح او بايد وارد ميدان نقد و پاسخگويي شود. لابد من روزنامه نگار حق ندارم از ادبيات گفتاري شخص شخيصي در حوزه انديشه و کلام انتقاد کنم چراکه هم پايه او نيستم و از ورود چهره هاي بي ربط به فضاهاي انتخاباتي گله نکنم که او صلاح و مصلحت را بهتر از من مي فهمد وگرنه روزنامه ها «تيتر يک» اش نمي کردند. اي کاش همان قدر که استاد بزرگوار قندي، نگران گم شدن «چرا» و «چگونه» در خبرهاي مطبوعات است، ما هم بيشتر به چگونگي و چرايي گفته ها و تحليل ها دقت مي کرديم نه محبوبيت و معروفيتي که ساخته دست خود ما روزنامه نگاران است.
اصولگرايان غيراحمدي نژادي

مردان نزديک به محسن رضايي شايد براي عموم مردم چندان شناخته شده نباشند البته رضايي از مردان شناخته شده يي هم در اطراف خود بهره مي برد اما تعداد اين افراد به تعداد انگشتان يک دست هم نمي رسد و اساساً سطح شهرت نزديکان رضايي با نزديکان سه کانديداي ديگر قابل مقايسه نيست.از طرف ديگر با توجه به آنکه حلقه اول و دوم مشاوران و نزديکان رضايي شامل افراد گسترده يي نمي شود، طبيعي است در صورت پيروزي وي در انتخابات، او از اصلاح طلبان ميانه رو و اصولگرايان سنتي هم در مديريت اجرايي کشور استفاده کند، کمااينکه در تبليغات انتخاباتي خود اين وعده را مطرح کرده که از تمام ظرفيت مديران براي اداره کشور استفاده مي کند.رضايي که در انتخابات دوره گذشته انصراف داد از اولين زمان اعلام آمادگي براي شرکت در انتخابات بارها و بارها با اين موضوع مواجه شد که اين بار هم قصد انصراف دارد و کانديدايي براي رقابت نيست. وي تا به حال هرگونه کناره گيري را رد کرده و اعلام داشته با قاطعيت براي رقابت به عرصه آمده و اين بار تحت هيچ شرايطي انصراف نمي دهد. اين در حالي است که حاميان رضايي در مجلس در قالب فراکسيون چشم انداز گرد هم آمده اند.

1- سرشناس ترين يار رضايي در ستاد انتخاباتي او، داوود دانش جعفري است که تا همين چند ماه پيش عضو کابينه احمدي نژاد بود و به عنوان وزير امور اقتصادي و دارايي به فعاليت مي پرداخت. دانش جعفري که در پي اختلاف نظر با احمدي نژاد از دولت خارج شد حالا به عنوان رئيس ستاد انتخاباتي رضايي مشغول به کار است. او مي تواند ضعف هاي اقتصادي دولت را زير ذره بين قرار داده و با اطلاعات ويژه يي که از عملکرد اقتصادي دولت دارد، آمارهاي خوشبينانه دولتمردان را با چالش مواجه کند. محسن رضايي روي دانش جعفري حساب زيادي باز کرده است.

2- شگفت آورترين خبر از اردوگاه رضايي، انتصاب صادق طباطبايي به عنوان مشاور رضايي بود. طباطبايي که پاي ثابت برنامه هاي صدا و سيما در ايام دهه فجر بوده و هرساله خاطرات مختلفي از ماه هاي نزديک به پيروزي انقلاب تعريف مي کند، مدت ها بود از کار سياسي فاصله گرفته و در امور انتخاباتي مشارکتي نداشت. طباطبايي به خاطر محبوبيتي که در ميان توده هاي مردم دارد، مي تواند در جلب نظر مردم موثر جلوه کند.

3-حسن بيادي که چند هفته ميان حمايت از ميرحسين موسوي و محسن رضايي مردد بود در نهايت حکم مشاوره از رضايي گرفت و به ستاد وي پيوست. بيادي که جزء حاميان احمدي نژاد در انتخابات دوره گذشته بود به مرور با رئيس جمهور به مشکل برخورد و در نهايت جزء منتقدان وي شد.

4- محسن رضايي برادر شناخته شده يي دارد که نه فقط در ميان سياسي ها بلکه در بين فوتبال دوستان نيز چهره مطرحي به حساب مي آيد. چهره اميدوار رضايي به خاطر سال ها حضور در مجلس و حضور در هيات مديره باشگاه استقلال تهران براي مردم نسبتاً آشنا است. با اين حال به نظر مي رسد وي به خاطر حضور در پارلمان نقش هماهنگ کننده نمايندگان حامي وي را داشته باشد.

5- به نظر مي رسد رضا طلايي نيک يکي از سخنرانان اصلي برنامه هاي رضايي در تبليغات انتخاباتي باشد. وي که زمان حضور در مجلس شوراي اسلامي نطق ها و تذکرهاي زيادي مطرح کرد چند روز پيش هم با حضور در يکي از برنامه هاي انتخاباتي تلويزيون به انتقاد از عملکرد دولت نهم پرداخت و بدون اينکه نامي از رضايي ببرد، برنامه ها و پيشنهادهاي خود را براي اداره بهتر امور اعلام کرد.

گفت وگو با غلامعباس توسلي
پايان خودي و غيرخودي

بابک مهديزاده

چندي پيش مهندس عزت الله سحابي، غلامعباس توسلي، محمد بسته نگار و دکتر محمدحسين رفيعي از طرف شوراي فعالان ملي- مذهبي به يکي از سخنراني هاي مهندس ميرحسين موسوي رفته بودند که با حاشيه هايي روبه رو بود. پس از آن چند بار از مهندس موسوي درباره فعاليت نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها پرسش هايي مطرح شد. در اين گفت وگو دکتر غلامعباس توسلي استاد دانشگاه و عضو شوراي مرکزي نهضت آزادي ايران به پرسش هاي ما درباره آن مراسم و نظر مهندس موسوي درباره اين گروه ها پاسخ داد.

---

-دليل ديدار فعالان ملي- مذهبي با ميرحسين موسوي چه بود؟


ما ديداري نداشتيم. مراسمي برگزار شده بود که احزاب مختلف در آن دعوت شدند تا سخنراني کنند و نظرات شان را بگويند. از ما هم دعوت کردند شرکت کنيم که ما هم اجابت کرديم. ما هم رفته بوديم تا سخنراني و فرمايشات آقاي موسوي را بشنويم.

-آيا فعالان ملي- مذهبي براي ديدار با آقاي ميرحسين موسوي درخواستي داده بودند يا اينکه خودشان از شما دعوت کردند؟

ما درخواستي نداده بوديم.

-چطور شد که ملي - مذهبي هاي حاضر در مراسم سخنراني نکردند و نظرات شان را نگفتند؟

خب تعداد خيلي زياد بود و اگر همه مي خواستند صحبت کنند (حتي در حد پنج دقيقه) وقت زيادي گرفته مي شد. جلسه هم با نيم ساعت، سه ربع ديرکرد شروع شده بود و اگر وقت بيشتري برايش در نظر گرفته مي شد خيلي دير مي شد. من هم ديگر خسته شدم و تا آخر نماندم. خلاصه اينکه خيلي ها مي خواستند سخنراني کنند اما نوبت به همه نرسيد و اين خيلي طبيعي است. من معتقد نبودم افراد بيايند سخنراني کنند، بلکه معتقد بودم در ابتدا آقاي موسوي مواضع شان را بگويند بعد ديگران بيايند نظرات شان را ابراز کنند. اين طوري به نظرم بهتر بود اما در هرحال مراسم اين گونه شروع شد که هرکسي پنج دقيقه وقت مي گرفت براي سخنراني کردن و به خيلي ها هم فرصت نرسيد از جمله به ما فعالان ملي- مذهبي.

-يعني از روي عمد نبود که به شما فرصت سخنراني ندادند؟

نخير. از روي عمد نبود. بعد هم که اين اتفاق افتاد همان شب از ستاد آقاي موسوي تماس گرفتند و عذرخواهي کردند.

-اما آقاي مهندس سحابي بسيار از اين رفتار ناراحت شدند و حتي اظهار داشتند اين دومين بار بود که ستاد موسوي چنين برخوردي با ما داشت.

والله من نمي دانم. خودم که انتظار نداشتم از ما دعوت کنند براي سخنراني. من رفته بودم تا سخنراني خود آقاي موسوي را بشنوم.

-به هرحال مهندس سحابي به عنوان يک فعال سياسي بسيار قديمي داراي شأن و ارجي هستند و اصلاً حضور فعالان جرياني مثل ملي- مذهبي ها در مراسم سخنراني آقاي ميرحسين موسوي پيام مهمي دارد. از اين رو آيا ستاد موسوي نمي توانست برخورد بهتري با شما داشته باشد؟

به هرحال هر کس هر اعتنايي به ديگري مي کند يعني به خودش دارد اعتنا مي کند. کساني که در انتخابات کانديدا هستند بايد به دنبال آدم ها باشند. به هرحال حتي يک فرد هم موثر است و مي تواند حاميان زيادي را به سمت کانديدا هدايت کند. کانديدا و اطرافيانش بايد مواظب رفتارشان باشند تا مبادا تعبير و تفسير بدي از رفتارشان در سطح جامعه شود و موجب ايجاد راي منفي شود. مخصوصاً پست رياست جمهوري که اگر فردي انتخاب شود ديگر فقط متعلق به جناح خودش نيست و متعلق به همه است. پس يک کانديدا بايد سعي کند کمي بي طرف باشد و جناحي برخورد نکند و همه را به يک چشم ببيند. کانديدا نبايد فقط به فکر علاقه مندان خودش باشد بلکه بايد ديگران را هم به خود علاقه مند کند. اين گونه به نتيجه بهتري مي رسد.

-تحليل شما از محتواي سخنراني آقاي ميرحسين موسوي در آن جلسه چه بود؟

عرض کردم که مقداري خسته شده بودم و سالن را ترک کردم. اما ظاهراً ايشان در سخنراني شان اسمي هم از نهضت آزادي برده بود هرچند من از جزيياتش خبر ندارم.

-برداشت شما از سخنان دوپهلوي مهندس موسوي درباره نهضت آزادي چيست؟

ايشان قبل از انقلاب از لحاظ فکري بيشتر نزديک به گروه هايي مثل نهضت آزادي و روشنفکران ديني و طرفداران شريعتي بودند. منتها بعد از انقلاب به مقاماتي رسيدند که از طريق حزب جمهوري اسلامي به دست آورده بودند. به هرحال اين مسائل گذشته و در هر صورت فکر نمي کنم نيت ايشان نسبت به نهضت آزادي و روشنفکران ديني نيت بدي باشد. اما هم ما که درباره ايشان صحبت مي کنيم و هم ايشان که درباره ما صحبت مي کنند بايد مواظب باشيم به گونه يي سخن بگوييم که تعبير و تفسير بدي در جامعه نشود. اين مشکل مملکت ما است که در يک انتخابات عمومي که همه بايد مشارکت داشته باشند از اول متاسفانه مساله خودي و غيرخودي پيش آمده و عده يي هم هنوز اصرار دارند خط و خطوطي را بين گروه ها و تفکرات و افراد ترسيم کنند و اين در انتخابات خوب نيست. فکر نکنم خود آقاي موسوي بخواهند مثلاً نهضت آزادي را مشارکت ندهند و حساب نکنند بلکه ديگران هستند که دائماً ايشان را تحريک مي کنند و در روزنامه ها مطالبي مي نويسند و تلاش مي کنند ميان همه را به هم بزنند. اينها با آقاي خاتمي هم همين کار را کردند که ايشان با آن همه طرفدار و شانس پيروزي انصراف دادند.

-اصلاً آقاي ميرحسين موسوي را يک اصلاح طلب مي دانيد؟

اصلاح طلبي يک معناي عام دارد که در اين وجه همه اصلاح طلب هستند. يک معناي خاص هم دارد که در ايران اصلاح طلبي يعني دموکراسي خواهي و باز کردن فضاي سياسي و توجه کردن به احزاب. بنابراين اصلاح طلبان کساني هستند که مي خواهند روند موجود را تغيير دهند و به حقوق دانشجويان، زنان، کارگران، معلمان و اصناف ديگر برسند. به عبارتي اگر کسي از مفاد قانون اساسي که مربوط به حقوق مدني افراد مي شود حمايت کند، اصلاح طلب محسوب مي شود اما اگر اين مباحث براي کانديدايي جزء مباحث ثانوي باشد و مثلاً بيشتر عدالت خواه باشد و آزادي را در وهله اول مدنظر قرار ندهد خب نمي تواند يک اصلاح طلب باشد.

-با توجه به شعارهاي آقاي موسوي، ايشان تا چه اندازه دغدغه دموکراسي خواهي و آزاديخواهي دارد؟

خب شعارهاي مختلفي داده شده و بسياري از شعارهاي ايشان هم هنوز داده نشده است. ايشان شعار آزادي مي دهند منتها غلظت آنچناني ندارد.

-شما انتظار داريد اين غلظت بيشتر شود يا با توجه به شناختي که از آقاي موسوي داريد، فکر مي کنيد ايشان بيشتر از اين نمي توانند شعارهاي دموکراسي خواهانه بدهند؟

بايد ديد ايشان چه هدفي دارند. در هر صورت انتظار دارم از آنجا که آقاي خاتمي گفته اند يا من يا ميرحسين و با آمدن ايشان آقاي خاتمي انصراف دادند، آقاي موسوي بيشتر به مساله مردمسالاري و شعارهاي دموکراسي خواهانه آقاي خاتمي بپردازند و توجه کنند. حال نمي دانم تا چه حدي آقاي موسوي به حرف هاي ما توجه مي کند.

-طبقه متوسط و روشنفکران و دانشگاهيان يکسري مطالبات دارند. آيا آقاي ميرحسين موسوي توانسته با توجه به شعارهايي که مي دهد آراي آنها را به سمت خودش جلب کند؟

انتظار مي رود ايشان به عنوان يک فرد تحصيلکرده بيشتر به نارسايي هاي سياست داخلي کشور بپردازد و آنها را برطرف کند.

-انتظار شما به عنوان يک استاد دانشگاه و عضو نهضت آزادي از کانديداي اصلاح طلبان چيست؟

بالاخره ايشان بايد موقعيت کنوني را تشخيص دهند. ايشان به هرحال به عنوان کانديداي اصولگرايان وارد صحنه نشدند و مورد حمايت اصلاح طلبان هستند پس بايد جنبه هاي اصلاح طلبي و دموکراسي خواهانه را بيشتر در سخنان و شعارهايشان مدنظر قرار دهند.

عناوين اين صفحه
مسير تعامل
شرط انتخابات قاعده مند
اين تاکتيک خوبي است
فرصت کوتاه ديپلماسي
بدسليقگي مديريتي رسانه ملي
زير سايه سنگين چهره ها
اصولگرايان غيراحمدي نژادي
پايان خودي و غيرخودي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام