محمدجواد حق شناس*

هر نامزدي براي حضور در رقابت هاي انتخاباتي بايد برنامه جامع راهبردي ارائه کند. يکي از مهم ترين مسائلي که کارشناسان و صاحب نظران سياسي با نامزدهاي انتخاباتي مطرح مي کنند و سوالي که مي پرسند، اين است که چه برنامه اقتصادي، اجتماعي و سياسي طراحي کرده اند.
موضوعي که بيش از همه توجه کارشناسان را به خود جلب کرده است، موضوع اقتصادي بوده و اين با توجه به عملکرد ضعيف و نامناسب اقتصادي دولت نهم کاملاً موجه است.
عملکرد اقتصادي دولت نهم به حدي دچار بحران و چالش بوده که به منفي شدن شاخص هاي عمومي منجر شده و امروز با افزايش ضريب بيکاري، نرخ تورم و نقدينگي چه از نظر مسکوکات و چه از نظر اسکناس مواجه شده ايم.
از اين رو است که رقباي دولت نهم تصميم گرفته اند در حوزه اقتصاد سخن دقيق و برنامه جامعي ارائه کنند. شاهديم که در حال حاضر چهره هاي بسيار برجسته و شاخص در کنار کانديداها قرار گرفته اند. يکي از اين چهره هاي برجسته، دکتر نجفي رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي دوران اصلاحات است که به عنوان مشاور آقاي کروبي، مشغول به فعاليت است. ايشان قريب به 50 کارشناس اقتصادي ديگر را وارد تيم اقتصادي خود کرده و با مشاوره اين گروه به تدوين برنامه هاي اقتصادي آقاي کروبي مشغول است.
يکي از اين برنامه ها «توزيع سهام نفت و گاز» است که طراحي آن نيز توسط دکتر نيلي انجام شده است.
اين طرح تکامل يافته همان طرح 50 هزار تومان آقاي کروبي است که در دوره پيشين انتخابات مطرح کرده بودند و به حدي مورد استقبال کانديداها قرار گرفت که آقايان هاشمي و احمدي نژاد، در مرحله دوم انتخابات به آن پرداختند و از آن طرح استفاده کردند. در جبهه مقابل آقاي دانش جعفري به عنوان مشاور اقتصادي ستاد آقاي رضايي فعاليت مي کند که به دليل بي برنامگي و خودمحوري رئيس دولت نهم، و اعتراض به اين شرايط کنار گذاشته شد و امروز در کنار محسن رضايي و در اردوگاه رقيب محمود احمدي نژاد، به تدوين برنامه هاي اقتصادي مي پردازد.
حضور چهره هاي برجسته اقتصادي به دليل اهميتي است که عرصه اقتصادي دارد و نيز به دليل بحران فراگيري است که کشور با آن دست و پنجه نرم مي کند.
به ويژه که در حال حاضر عرصه اقتصادي در عرصه بين المللي نيز دچار بحران شده و اين بحران بر اقتصاد ايران نيز تاثيرات فراواني نهاده است. نامزدهاي رياست جمهوري نه تنها در عرصه اقتصادي بلکه در عرصه هاي ديگر نيز برنامه هاي منسجم و جامعي را ارائه کرده اند. يکي از ويژگي هاي اين دوره، انسجام برنامه کانديداها است. اينکه کانديدايي فقط در عرصه اقتصادي داراي برنامه باشد اما در عرصه فرهنگ و ديپلماسي بي برنامه باشد، امکانپذير نيست. رفتاري که دولت نهم در عرصه ديپلماسي از خود نشان داد منجر به سه تحريم اقتصادي شد. به اين ترتيب اگر بخواهيم از يک انسجام سخن بگوييم ارتباط عميقي بين اقتصاد و عرصه هاي ديگر وجود دارد.
بحران هاي متعدد به وجود آمده در عرصه هاي داخلي به بدبيني و يأس مردم منجر شده است و باعث شده امروز گروهي از مردم از حل اين بحران ها نااميد شوند. اما اينکه کانديداهاي اصلاح طلب از چه راهکاري براي جلب اعتماد مردم بايد استفاده کنند سوالي است که پاسخ به آن چندان مشکل نيست.
در ابتدا بايد گفت اين ساز و کار در وهله اول به خود مردم بازمي گردد. برنامه هايي که نامزدها دارند و ساز و کارهايي که براي اجراي آنها در صورت پيروزي شان بايد اختيار کنند، امروزه تبديل به مساله يي شده که در همه جاي دنيا مطرح است و کشورهاي توسعه يافته سال ها است سيستمي را براي آن طراحي کرده اند تا ضمانت اجرايي براي شعارهاي خود داشته باشند.
بديهي است وعده هاي کانديداها بايد زمينه تحقق پيدا کند. بررسي کشورهايي که تجربه ديرينه يي در عرصه دموکراسي داشته اند، نشان مي دهد اين امر تنها از راه تحزب ممکن است. پاسخي که جوامع مدرن به سوال مردم مبني بر چگونگي اطمينان به وعده هاي کانديداها داده، قاعده مند کردن انتخابات در مسير احزاب است. نامزدي که وعده يي مي دهد اگر نمي خواهد متهم به ناتواني، خلف وعده، عدم کفايت و... شود بايد به حزب روي بياورد. در اين صورت جامعه متوجه مي شود که اين حزب است که بايد پاسخگو باشد، نه يک فرد.
اگر کانديداها متکي بر خود باشند، در صورت عدم موفقيت مردم از آنها رويگردان خواهند شد.
به اين ترتيب اگر مي خواهيم نامزدها وعده دروغ ندهند و مردم بي اعتماد نشوند، بايد امکان مطالبه دقيق فراهم شود و همان طور که عنوان شد، اين امر تنها از راه تقويت احزاب ممکن است.
يکي از ادعاهاي دولت نهم و يکي از نمونه هاي عيني اين مساله، شعار آوردن نفت بر سر سفره مردم است که در بيلبورد همه مراکز استان ها ديده مي شد و در روزنامه حامي دولت نيز روي آن تبليغ شد. اما اتفاقي که افتاد، اين بود که بعد از شش ماه، هم سخنگوي دولت و هم اعضاي کابينه و هم رئيس جمهور به تکذيب آن پرداختند.
شايد دولت نهم بر اين باور است که مردم حافظه تاريخي ندارند و اين بي اعتمادي که توسط خود دولت فراهم شد، لطمه يي است که دولت به خود زده است.
بنابراين اگر به سمتي رويم که کانديداها در پناه احزاب به قدرت برسند و اين احزاب باشند که مراقب شعارها و ادعاهاي کانديداها باشند با مشکلات اينچنيني مواجه نمي شويم. در بستر حزبگرايي، حتي حزب شکست خورده در انتخابات نيز در صحنه مي ماند تا بر اقدامات حزب پيروز نظارت داشته باشد.
با بررسي حضور همزمان مهندس موسوي و آقاي کروبي از جبهه اصلاحات مي توان اشاره کرد که حضور هر دو کانديدا در صحنه مفيد است، چرا که پايگاه راي اين دو شخصيت، متفاوت است و به مثابه دو تريبون مختلف تلقي مي شود.
اين امر با توجه به يکسويه بودن رسانه ملي به نفع دولت، بيشتر خود را نشان مي دهد، چرا که نامزدهاي ديگر بهره يي از رسانه هاي فراگير نمي برند، بنابراين حضور دو نامزد با تريبون هاي مختلف کمک به جبران محدوديت رسانه يي مي کند.
به اين ترتيب که کانديداها با تبليغات چهره به چهره و تماس مستقيم با مردم و همچنين سفرهاي گسترده استاني مي توانند به افزايش آراي اصلاح طلبان کمک کنند. اما اگر اين دو به اجماع رسيده و يک نفر کانديدا شود، حجم فعاليت ها و تبليغات هم نصف مي شود.
از سوي ديگر بايد گفت، اين دو چهره فقط حوزه سياسي متفاوتي ندارند بلکه از منظر حوزه جغرافيايي نيز تفاوت هاي فراواني دارند. به همين دليل اگر يکي از کانديداها انصراف دهد، به احتمال فراوان در منطقه يي مردم انگيزه زيادي براي راي دادن به کانديداي ديگر نداشته باشند. همان طور که پيداست حوزه زاگرس و اهل سنت و در کل اقليت هاي مذهبي به احتمال زياد به آقاي کروبي گرايش داشته باشند و حوزه آذربايجان نيز به آقاي موسوي. اگر از اين موقعيت براي ترغيب مردم استفاده کنيم، قطعاً پيروزي با اصلاح طلبان خواهد بود. درباره حمايت آقاي سروش از آقاي کروبي بايد اشاره کرد که اين تنها منحصر به اين دوره نيست و در دوره قبل نيز عبدالکريم سروش، هر چند در لحظات پاياني، از آقاي کروبي حمايت کرد.
در اين دوره نيز آقاي سروش با توجه به حضور دو ماهه خود در ايران و مطالعه يي که درباره وضعيت ايران داشته است، در يک گفت وگوي منطقي تحليل خود را از وضعيت کشور ارائه داده است.
ايشان در پيام خود به دانشجوهاي دفتر تحکيم وحدت که سال ها است با صندوق هاي راي قهر کرده اند، از آنها به عنوان يک گروه مرجع دعوت به شرکت در انتخابات کرده است. ايشان در پيام خود تاکيد کرده اند بهتر است سراغ کسي برويم که وعده هاي غيرعملي نمي دهد.
آقاي سروش مي تواند به عنوان مرجع فکري دانشجويان، باعث گرايش دانشجويان و فرهنگيان و دانشگاهيان به آقاي کروبي شود.
بنده از دانشجويان دعوت مي کنم به مطالعه آراي دکتر سروش بپردازند، به ويژه کساني که هنوز تصميم براي راي دادن نگرفته اند، مي توانند در اين فرصت نامزدشان را با مطالعه و تفکر انتخاب کنند.
درباره نامه آقاي دولت آبادي هم بايد گفت، ممکن است گاهي بين بزرگان ادبيات و فرهنگ مناقشاتي پيش بيايد که به دليل تفاوت در طرز فکرها، کاملاً طبيعي است.
* عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي