مرتضي مبلغ*

با نگاهي به شعارهاي انتخاباتي کانديداهاي رقيب محمود احمدي نژاد در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري که دو نفر آنها از جبهه اصلاحات و يک نفر آنها از جريان اصولگرا برخاسته است، مي توان به اين نتيجه رسيد که هر سه اين کانديداها فارغ از خط کشي هاي سياسي و خط مشي هاي فکري، داراي هدف مشترک اقتصادي در برنامه هاي خود هستند. روشن است که مهم ترين نقطه اشتراک اين کانديداها، برون رفت از وضعيت نامطلوب فعلي است.
بازگشت عقلانيت و برنامه ريزي و حاکم شدن سياست هاي منطقي و آناليزشده از نکات ديگري است که کانديداها بر آن اتفاق نظر دارند. به ويژه بازگرداندن يا بازسازي نهادها و سازمان هايي که در دولت نهم دچار انحلال شده است از برنامه هاي مهمي است که کانديداها به آن توجه ويژه يي داشته اند. اما تفاوت ها در شعارها و برنامه هاي کانديداها زماني نمود واقعي مي يابد که نامزدها رسماً به اعلام برنامه هاي خود بپردازند چراکه برنامه هاي کانديداها هنوز به صورت شفاف و جزيي مطرح نشده است و به نظر مي رسد در روزهاي آينده نقاط افتراق برنامه ها مشخص شود.
اما در اين ميان آنچه روشن است، اين است که شعارهاي اقتصادي در اولويت برنامه هاي اين دوره کانديداها است. متاسفانه سياست هاي احساسي و غيرکارشناسي در چند سال گذشته توسط دولت نهم بر روند سياست هاي کشور حاکم بوده است که عمده ترين نمود را در اقتصاد داشته و آثارش را در زندگي مردم به طور جدي نشان داده است. بنابراين طبيعي است که نامزدها به برنامه هاي اقتصادي با فوريت بيشتري توجه داشته باشند.
اما مسائل اقتصادي نبايد به صورت ماهوي بر مسائل فرهنگي و اجتماعي اولويت داشته باشد چراکه علت اصلي بحران هاي اقتصادي به ديدگاه هاي فرهنگي ناکارآمد بازمي گردد که در صورت عدم اصلاح سياست هاي فرهنگي و اجتماعي، اصلاح سياست هاي اقتصادي نيز کاري از پيش نخواهد برد.
وجود بحران هاي عديده اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياست خارجي در دولت نهم سبب شده همگان چشم به برنامه هاي نامزدها داشته باشند که آنها در صورت روي کار آمدن آيا برنامه هاي جامعي براي حل اين بحران ها خواهند داشت يا خير. پاسخ اين است که به طور قطع کانديداهاي اصلاح طلب براي حل اين بحران ها برنامه مدون و جامعي دارند که حداقل آن، احياي روند عقلانيت و کارشناسي در برنامه هاي اقتصادي کشور است که در دوره هشت ساله دولت اصلاحات به رغم همه کارشکني ها و موانع، به نحو مطلوبي سامان داده شده بود. علاوه بر آن برنامه هاي مبتني بر جبران مشکلات حاد اقتصادي به وجود آمده نيز در دستور کار کارشناسان مختلف حاضر در حلقه مشاوران نامزدها قرار گرفته است که در روزهاي باقيمانده تا انتخابات به صورت گسترده تري به افکار عمومي عرضه خواهند شد. گذشته از آن برنامه ديگري نيز متناسب با شرايط فعلي کشور و مناسبات اقتصادي ايران با ساير کشورها و بحراني که دامنگير همه کشورها شده است، از سوي اصلاح طلبان براي پيشبرد امور کشور طراحي شده است. نکته يي که در اين چندساله به شدت در متن جامعه احساس شده است، نوعي سرخوردگي و نااميدي مردم از شعارهاي پرطمطراق دولت نهم بوده است. مشکل اساسي نيز همين جا نمود مي يابد چراکه در دوره گذشته مردم بيش از حد معمول به شعارها توجه نشان دادند. اما نبايد فراموش کرد که اين گناه مردم نيست بلکه مشکل، انحصاري و تک قطبي بودن فضاي رسانه يي کشور است. لذا در اين ميان مهم ترين عاملي که مي تواند به جلب اعتماد مردم بينجامد احراز توانمندي ها و کارآمدي نامزدها از لحاظ مديريتي، شخصيتي، رفتاري و بينشي است.
به عبارت ديگر به جاي توجه صرف به شعارها به عملکرد بالفعل نامزدها در مديريت اجرايي کشور توجه کنند و به ارزيابي ميزان اقتدار، توانمندي و کارايي افراد بپردازند. به ويژه اينکه مردم ديگر نبايد به شعارهاي بدون پشتوانه يي همچون مردم گرايي، ساده زيستي و... توجه کنند بلکه بايد به رفتار و زندگي واقعي نامزدها در گذشته بپردازند. يکي از مسائلي که از ابتداي تشکيل جمهوري اسلامي توامان در کنار يکديگر قرار گرفته، جمهوريت و اسلاميت است که تلاش شده در طول 30 سال گذشته، در کنار هم و در راستاي يکديگر باشند.
يکي از مصاديق جمهوري، تکثر و تنوع رسانه يي است. اما متاسفانه آنچه امروز شاهديم، انحصار رسانه يي به ويژه رسانه ملي است که رفتارهاي سليقه يي به ميزان گسترده يي بر روند آن حاکم است.
در شرايط کنوني که رسانه هاي فراگير در اختيار اصلاح طلبان نيست و اخبارشان را به درستي پوشش نمي دهند اما از سوي ديگر اخبار جناح رقيب در سطح گسترده يي بازتاب داده مي شود، اصلاح طلبان چاره يي جز برقراري ارتباط چهره به چهره گسترده و آگاه سازي متن جامعه نسبت به بحران ها و خطراتي که امروز متوجه کشور است، ندارند. اما اين نگرش که تفاوتي در کانديداها و افراد وجود ندارد و مشکلات کشور به حدي است که هيچ کس توانايي پرداختن به مشکلات را ندارد، قطعاً با واقعيت هاي جاري در تضاد است.
مقايسه يي ساده و سطحي با سال هاي قبل و به ويژه با دولت اصلاحات به روشني تفاوت چشمگير افراد و کانديداها را روشن مي کند. در شرايط کنوني متن جامعه به وضوح مشکلات فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ديپلماتيک را احساس مي کند و با سختي هاي فراواني مواجه است. در حالي که در دولت اصلاحات مردم حداقل زندگي معيشتي قابل قبولي داشته و به رغم سنگ اندازي هاي فراوان در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي بنا به اسناد تاريخي و اذعان صاحب نظران بي طرف، آن دوره، دوره بهار سياست، نهادهاي مدني، مطبوعات و حرکت هاي فرهنگي بوده است. در عرصه ديپلماتيک نيز اوج اقتدار، عزت و سربلندي ايرانيان در بين کشورهاي جهان را شاهد بوديم.
به اين ترتيب چنين بينشي علاوه بر اينکه منطبق بر واقعيت نيست، نوعي انفعال نيز قلمداد مي شود.
روشن است که چنين نگرشي توسط کساني که خواهان ادامه وضع موجود هستند، تبليغ مي شود و تسليم شدن به چنين نگرشي به منظور قبول سختي ها براي کشور و مردم است.
آنچه در طول چهار سال گذشته همواره شاهد بوده ايم، فرافکني مشکلات و ناکارآمدي ها از جانب دولت نهم بوده است. به دفعات دولت نهم عملکرد نادرست و نتايج حاصل از آن را ناشي از سياست هاي دولت هاي قبلي خوانده و مشکلات را به دوش ديگران انداخته است.
بايد گفت دولتمردان فعلي هيچ گونه توجيه و مجوزي براي فرافکني مشکلات حاصل از عملکرد خود و بيان اينکه اجازه کار به آنها داده نشد، ندارند. بلکه بايد بدانند در طلايي ترين دوران کشور ، مسووليت را بر عهده گرفته اند؛ چراکه هم از جهت درآمد ملي و اقتصادي دولت نهم در شرايط طلايي به سر مي برد و هم از نظر يکدستي حاکميت و حمايت بي امان از دولت، و هم از نظر فقدان موانع و سنگ اندازي ها، دولت نهم در شرايط مطلوبي قرار دارد. لذا در آستانه انتخابات، صرفاً بايد پاسخگوي سياست هاي ناکارآمد خود باشند. آنها نبايد فرافکني کرده و با پنهان شدن در پشت شعارها و مظلوم نمايي، از پاسخگويي به فعالان سياسي و متن جامعه طفره روند.
در روزهاي باقيمانده به انتخابات، دولتمردان حاکم بايد در مورد دستاوردهاي خود و ناکامي ها و ناکارآمدي هاي خود توضيح دهند، نه اينکه پشت شعارهاي رنگارنگ و بي پايه و اساس پنهان شوند و مرثيه سرايي کنند که ديگران باعث عملکرد نادرست آنها شده اند.
*معاون وزارت کشور دولت اصلاحات