يكشنبه، 27 ارديبهشت 1388 - شماره 1953
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
نقدي بر نظريه خرافي ارتباط گناه و معلوليت
کس را نرسد دست به اسرار تو ا ي دوست

حسين محمودي*

اخيراً سريالي با نام عجيب «کليد اسرار» از شبکه سوم سيما پخش مي شود که هم از نظر هنري کيفيتي بسيار نازل دارد و هم از نظر محتوا به ترويج خرافات مي پردازد. قضاوت در باب ارزش هنري اين سريال را به متخصصان هنرشناس وامي گذاريم. اين نوشته درصدد نقادي و به چالش کشيدن محتواي مفهومي سريال مذکور است که برآمده از بدفهمي آموزه هاي ديني و تفسيرهاي غلط و خرافي است. در اين نوشته ابتدا به طرح صورت اصلي مساله پرداخته و سپس به نقد آن خواهيم نشست.

طرح مساله

1-در زندگي حوادث تلخ و ناگواري وجود دارد که ممکن است براي همه ما رخ بدهد اما همه ما بسيار ديده و شنيده ايم که وقتي شخصي به بيماري سختي، رنجي يا حادثه يي ناگوار دچار مي شود، برخي چنين قضاوت مي کنند که؛ «حتماً مرتکب گناهي شده است که چنين مصيبتي بر او مي رود، و اين قهر و عذاب الهي است که گناهان او را چنين عقوبت مي کند.» از آنجا که تمامي اين نوشته به نقد چنين ديدگاهي مي پردازد، آن را موضع «کيفرانگاري سختي ها» مي ناميم. عجيب آنکه معتقدان به اين موضع حتي هنگامي که در شخص مورد نظر هيچ نقص و گناه بزرگي که مستوجب چنين مکافاتي باشد، سراغ نداشته باشند نيز باز به همان شيوه سخن مي گويند. و عجيب تر آنکه گاهي مصيبت وارد شده بر يک فرد را ناشي از گناه ديگر افراد خانواده اش مي دانند. شگفتا که از نگاه اينان، حتي ممکن است عذاب گناه شخصي بر فرد ديگري فرود آيد. قضاوتي از اين ناعادلانه تر و بي انصافي از اين بزرگ تر سراغ ندارم که برخي، زجر و بيماري و مرگ کودکي را نتيجه جرم و گناه پدر و مادرش مي دانند. اين توجيهي براي شرور عالم و عادلانه دانستن نظام آن است؟، يا عين بي عدلي؟، متاسفانه تهيه کنندگان سريال مذکور چنين نگاه از بن نادرستي را با عنوان نوعي نگاه ديني ترويج مي دهند و بر چنين خرافه زيان آوري لباس دين مي پوشانند. براي مثال در اين سريال مي بينيم که فردي گناه مي کند، در عوض همسر يا فرزند بي گناهش دچار مصيبتي مي شود، و چيزهاي ديگري نظير آن. بسا اسفا، چگونه است که در دستگاه عاري از هر عيب و نقص و کاملاً عادلانه الهي، به خاطر گناه پدري، دخترش بايد با بيماري سرطان از کف برود؟، اين اجراي عدالت است يا خود، ظلمي دگر؟، مگر شرط عدالت نه آن است که «هر مرغي را به پاي خويش آويزند؟» عدل را نمي توان بر اين مبنا برقرار ساخت که شخصي را به جاي ديگري مجازات کنند.

2- موضوع «کيفرانگاري سختي ها» منحصر به عرصه فردي نمي شود و گاهي در عرصه کلان تر نيز با قضاوت مشابهي روبه رو هستيم. هنگامي که مصيبت هاي عمومي نظير سيل، توفان، زلزله ، خشکسالي و... بر مردم شهري يا روستايي وارد مي آيد، معتقدان به اين موضوع چنين حکم مي کنند که؛ «حتماً فساد در آن شهر بسيار شده بود که آنان مستحق چنين بلايي شده اند.» شايد خوانندگان اين متن نيز مانند نگارنده، مشابه اين قضاوت را در مورد زلزله هاي بم، رودبار و سونامي شنيده باشند. قضاوت نادرستي که حتي

- متاسفانه - گاهي به رسانه هاي جمعي هم کشيده شد، بدون آنکه با پاسخي شايسته همراه شود.

بررسي و نقد مساله

مدعاي اصلي نگارنده اين است که در متون ديني، نگاهي دقيقاً ضد قضاوت فوق وجود دارد و رفتاري خلاف صدور چنان حکمي توصيه شده است. اعتقاد به موضوع «کيفرانگاري سختي ها» هم نادرست است و هم نامطلوب چراکه هم با متون و نصوص ديني مغايرت دارد و هم نتايج و لوازم فاسد و غيرانساني در جامعه بر آن مترتب است. چنان حکمي نه محمل شرعي دارد، نه عقلي و نه اخلاقي.

در اديان ابراهيمي، تمامي حوادث عالم، طرحي حکيمانه دارند و تمامي آنها به خداوند نسبت داده مي شوند. هر آنچه در عالم رخ مي دهد کار خداست و هر واقعه يي در ظاهر، حکمتي در پس پرده دارد. آري، چنين است که هيچ برگي بي حکمت او بر زمين نمي افتد.اما و هزار اما، وجود حکمت يک چيز است و وقوف ما بدان، نکته ديگري است. چيستي دقيق اين حکمت فقط نزد خداوند معلوم است. و نه نزد هيچ بنده يي. ما فقط مي دانيم حکمتي هست. اما اينکه آن حکمت چيست، بر ما آشکار نيست. ادعاي وقوف بر اين حکمت، خروج از اخلاق بندگي، خدايي پيشه کردن و تکيه بر جايگاه الهي زدن است،لذا مي تواند مصداق شرک عملي واقع شود. خلط و اشتباهي که معمولاً رخ مي دهد اين است که اولاً، آن حکمت را يک چيز - يعني فقط عقوبت و کيفر گناه - بدانيم و ثانياً، خود را آگاه به آن حکمت بدانيم.

در نصوص ديني، سختي ها صرفاً به بلا و عذاب الهي تحويل نمي شوند بلکه گاهي به آزمون يا حتي آموزش و تعليم و چه بسا نعمتي خفي تفسير مي شوند. حکمت نهايي دشواري هاي زندگي، از ما پنهان، و تنها نزد پروردگار است.

صاحب کشف الاسرار چنين مي نويسد؛ «عادت خلق چنان است که هر که را به دوستي اختيار کنند همه راحت آن دوست خود خواهند و روا ندارند که باد هوا بر وي گذر کند، لکن سنت الهي به خلاف اين است هر که را به دوستي اختيار کرد شربت محنت با خلعت محبت به وي فرستد، هر که را درجه وي در مقام محبت عالي تر، بلاي او عظيم تر.»

در تفسير روضه الجنان و روح الجنان نيز چنين آمده است؛ «خداي تعالي دوستان خود را امتحان کند و ايشان را بيماري دهد تا صبر ايشان به مردمان نمايد. و خداي تعالي ايوب را امتحان کرد به هر دو حال؛ هم به محنت هم به نعمت، در نعمت شاکر يافت او را و در محنت صابر.»

باري، بهترين نمونه يي که در اين مورد در متون ديني يافت مي شود داستان حضرت ايوب عليه السلام است. «هر کس در زندگي خود با اوضاعي روبه رو مي شود که از خود مي پرسد؛ «چرا انسان خوب بايد رنج بکشد؟» ايوب مردي است بسيار حکيم، ثروتمند و نيکوکار که ناگهان مصيبت دامنگيرش مي شود. 10 فرزندش را در يک توفان سهمگين از دست مي دهد؛ ثروتش به کلي از بين مي رود و خود به مرضي جانکاه مبتلا مي شود. سه نفر از دوستانش به عيادت او مي آيند... آنها به ايوب مي گويند او به دليل گناهانش به اين روز افتاده است و در واقع خدا او را بدين وسيله مجازات مي کند. ايوب اصرار مي ورزد که چنين نيست، اما کسي سخن او را باور نمي کند. ايوب بسيار دل آزرده مي شود.... غدر نهايتف ايوب به اين حقيقت پي مي برد که اعتمادي که او به خداوند دارد نبايد وابسته به رويدادهايي باشد که براي او رخ مي دهد. کاري که ما بايد بکنيم اين است که به خداوند اعتماد کنيم و از او بخواهيم ما را تقويت کند و تسلي بخشد. سختي هاي زندگي به ما کمک مي کند بفهميم خداوند چقدر نيک و مهربان است.»

نکته و نتيجه مهم داستان اينجاست که اشتباه مردمان در اين بود که قضاوت مي کردند که نه تنها او ديگر پيامبر نيست، بلکه حتماً مرتکب گناهي عظيم شده است که مستوجب چنين عذاب دردناکي بوده است. حال آنکه اينها صرفاً آزمون و آموزشي هم براي آزمودن صبر ايوب در بلا بود - که پيروز اين امتحان بود - و هم براي آزمودن رفتار ديگران در قضاوت که ايشان شکست خوردند.

باري، چنان که پيداست براي اين پيامبر و حبيب خدا - که نماد صبر و شکيبايي است - صبوري بر تمامي آن رنج ها بسي ساده تر بود تا شکيبايي در برابر قضاوت نادرست ديگران. همو که هنگام شنيدن خبر مرگ فرزندانش چنين فرمود که؛ «خداوند بداد، و خداوند باز گرفت؛ خجسته باد نام او.»

اما ذکر داستان ايوب تنها نمونه يي است. سنت امتحان الهي نه با ايوب آغاز شده و نه به وي منتهي شده است. اين سنتي است که هم شامل پيامبران بوده است و چه بسا بسياري از مومنان نيز بدان آزموده شوند.

آن بلاها کانبيا برداشتند/ زان بلا سرهاي خود افراشتند

زان سبب بر انبيا رنج و شکست/ از همه خلق جهان افزون تر است

بنابراين براي پيروز بودن در چنين امتحاني که هم آزموني براي شخص رنج ديده است و هم آزموني براي ديگران، نخستين وظيفه ما عدم قضاوت و دومين وظيفه، ياري به آن شخص است. صاحب تفسير کشف الاسرار در حاشيه تفسير داستان ايوب به ما چنين مي گويد؛ «سزاي شما چنان بودي که اگر اين صاحب بلا نه ايوب پيغمبر صاحب منزلت بودي که برادري از برادران مسلمان بودي صحبت شما يافته، واجب کردي در اين حال زبان ملامت و تغير فروبستن و در بلاي وي حزين و اندوهگن بودن و به همه حال موافقت وي نمودن و تسکين و تسليت وي دادن.»

از نگاه اديان ابراهيمي، ايمان، مبتني بر نوعي اعتماد به خداوند است براي اخلاقي زيستن و پيوسته تقرب جستن به او. «ايمان ديني و خرافه يکسره از هم متمايزند. يکي از ترس برمي خيزد و نوعي علم کاذب است؛ ديگري نوعي اعتماد است. مثلاً اين عقيده خرافه آميز است که نوعي ارتباط علي و معلولي عجيب و غريب ميان گناه و کيفر دنيوي برقرار است. دورافتادگي از خدا از پيامدهاي علي گناه نيست. گناه، عجب، و حسد، براي مثال، صرفاً از اين حيث که همانند هستند موجب دوري از خدا مي شوند بنابراين، دعا براي اجتناب از غضب الهي، دعا براي اجتناب از پيامدها نيست بلکه دعا براي اجتناب از اين است که به يک نوع شخص خاص تبديل شويم.»

نکاتي که گفته آمد عيناً در مورد بلاياي عمومي نظير زلزله و... نيز صدق مي کنند. البته به اضافه چند نکته ديگر. با توجه به آيه 15 سوره اسرا، نزول عذاب عمومي مشروط به ارسال رسل شده است. حال با توجه به اين نکته و تاملاتي ديگر، به نظر مي رسد که قائلين به ديدگاه «کيفرانگاري سختي ها» که در مورد زلزله هاي بم، رودبار، سونامي يا هر حادثه ناگوار طبيعي ديگري احکام هميشگي خود را صادر مي کنند بايد به چند پرسش پاسخ بدهند؛ 1- اگر اين حوادث عذاب الهي بوده اند، چرا رسولي پيش از اين حوادث ظهور نکرده و طبق سنت پيامبران بارها و بارها نسبت به وقوع يک عذاب انذار نداده است؟ 2- آيا به راستي مي توان اثبات کرد که فساد در اين شهرها بيشتر از هر جاي ديگر جهان بوده است، به نحوي که فساد ديگر نقاط جهان براي خداوند تحمل پذير بوده است و صرفاً فساد اين شهرها بوده که قابل تحمل نبوده و مستحق عذاب است؟ پس چرا در ديگر جاهايي که فساد بيشتري مي بينيم مشکلي پيش نمي آيد؟

به طور خلاصه مي توان چنين گفت که؛

1- خداوند آدميان را به روش هاي گوناگون و از جمله سختي ها مي آزمايد.

2- قضاوت بر ديگران تنها در حيطه علم و قدرت خداوند است.

3- عدالت نهايي، موکول به جهان آخرت شده است.

4- ممکن است بندگان از رحمت و غفران الهي بهره مند شده از عذاب معاف شوند.

نقد مساله از طريق نتايج و لوازم

نقد ديگري که بر موضع «کيفرانگاري سختي ها» وارد است مربوط به لوازم و نتايج چنان نگاهي است زيرا علاوه بر اينکه صدور چنان حکمي از حيث عقلي نادرست و از حيث شرعي مبتني بر تفسيري ناموجه است، نتايج زيانبار، غيراخلاقي و غيرانسان دوستانه يي نيز دربر دارد که برخي از آنها را ذيلاً و به اختصار ذکر مي کنيم.

1- قضاوت عجولانه و نادرست درباره ديگران، هم عملي غيراخلاقي است و هم غيرانساني، چرا که موجب کاستن از شأن انسان ها در ديدگاه ما و همچنين کم شدن محبت ما به ديگر انسان ها مي شود.

2- اگر در مقام نظر ما چنين اعتقادي داشته باشيم که هر بيماري و رنجي مسبوق به يک گناه است. موجب مي شود در مقام عمل هم، هنگام برخورد با افراد معلول يا بيمار، خود را موظف به کمک کردن به ايشان ندانيم. در نتيجه چيزي را که براي خودمان جزء حقوق اوليه مي دانيم، براي ايشان لطفي محسوب کنيم بيش از استحقاق شان؛ و اگر کمکي مي کنيم، منتي است از ما بر ايشان. چراکه آنچه بر ايشان مي گذرد را عين عدالت دانسته ايم و رنج ايشان را خواسته خداوند پنداشته ايم. معتقد به موضع «کيفربيني صرف سختي ها» خواهد گفت؛ «خداوند چنين کيفر کرده است، پس بگذار چنين باشد.» حتي اگر تصميم بگيريم کمکي به ايشان بکنيم از سر ترحم و دلسوزي و همراه با احساس لطف و منت خواهد بود، نه از سر وظيفه و تکليف انساني. ولي اگر در مقام نظر مبناي خودمان را اصلاح کنيم و بر اين عقيده باشيم که آنچه مي بينيم آزموني است الهي براي آزمودن همه ما انسان ها، آنگاه همدلانه و مشفقانه به ياري ايشان همت خواهيم گماشت و حتي وظيفه انساني و ايماني خودمان خواهيم دانست که چنين کنيم.

3- عدم ارائه امکانات و رفاه اجتماعي به معلولان؛ شايد يکي از علت هاي اينکه شهرهاي ما براي حضور معلولان مناسب سازي نشده و معلولان جامعه ما در مکان هاي اندکي امکان حضور دارند نيز ناشي از وجود چنين خرافه يي است. شايد از همين جاست که خدمت رساني به ايشان را نه از مجموعه حقوق ايشان به حساب مي آوريم و نه از زمره وظايف خود؛ چنان که تو گويي لطفي است که هر از گاهي از سر نشان دادن ميزان ترحم، و گاهي نيز براي جلب محبوبيت و تبليغ به ايشان مي کنيم. «انجمن باور» بر اين باور است که بهره مندي از تمامي امکانات يک جامعه، نه لطف، که وظيفه دولت است. اميدواريم با اصلاح تفکر، مشکلات عملي هم مرتفع بشوند و جامعه ما براي حضور معلولان مناسب سازي شود.

4- نتيجه فاسد ديگري که اعتقاد به موضع «کيفرانگاري سختي ها» در پي دارد اين است که ممکن است حتي خود افراد معلول، بيمار يا حادثه ديده و خانواده هايشان نيز چنين ديدگاهي را باور کرده و در نتيجه دچار نوعي سرزنش خويشتن به گناهي نامعلوم، سرخوردگي و افسردگي شوند يعني شخص معلول يا بيمار خودش هم باور کند که حتماً گناهي کرده است و در حال عقوبت کشيدن گناه خودش - يا از آن بدتر - گناه خانواده اش است. اما چنانچه شخص در مقام عقيده چنين بينديشد که سختي که بر وي رفته يا مي رود، لزوماً به علت گناهي نبوده است، و شايد امتحاني است که بايد با خودسازي، پيروز و سربلند از آن بيرون بيايد؛ لذا به جاي خزيدن به کنج غم و غار تنهايي و درد، برخوردي بسيار سازنده در مقابله با آن مشکلات و سختي ها خواهد داشت و چه بسا با حضور پربرکت خود در جامعه، جهاني را بهره مند سازد. چنين کسي چهره يي دوست داشتني از خداوند پيش رو دارد که در عطا و بلايش، حکمتي نهفته است به نفع انسان ها و در جهت بسط وجودي و کمال ايشان؛ من نکردم خلق تا سودي کنم/ بلکه تا بر بندگان جودي کنم/ پس جفاهايي که آمد از خدا/ بهر آن آمد که تا زايد صفا/ کان بلاي دوست تطهير شماست/ علم او بالاي تدبير شماست

نتيجه گيري

در اين نوشته به اختصار و از چند منظر به بررسي انتقادي محتواي حاکم بر سريال تلويزيوني کليد اسرار نشستيم. موضعي که بر اساس آن تنها علت و ريشه هر رنجي را فقط و فقط بايد در گناه و تقصير خود آدميان و در نتيجه، نوعي عذاب آسماني دانست. ما نشان داديم از منظر ديني اعتقاد به چنين ديدگاه نادرستي مبتني بر نوعي بدفهمي و همچنين خرافه پردازانه است. به اضافه اينکه از منظر اجتماعي نيز نتايج و لوازم فاسدي بر آن مترتب است. بنابراين اعتقاد به موضع «کيفرانگاري سختي ها» عقلاً، شرعاً و اخلاقاً امري ناموجه است و با نفي آن، هم موانع فکري صميمانه و صادقانه دوست داشتن همه انسان ها برداشته مي شود و هم چهره رئوفانه تري از خداوند ترسيم مي شود که با متون مقدس مطابقت بيشتري دارد.

* دانشجوي دکتراي فلسفه دين و عضو انجمن باور

کدام دختر
خاطره بهفر

ناله هاي مادر خاموش شد. نگاه ها نگران است و مشتاق و منتظر... صداي گريه نوزاد به هوا برخاست. لب ها به خنده شکفت و تپش دل ها آرام تر... و خبر پيچيد؛ نوزاد دختر است... غنچه نورسيده ديگري آماده شکفتن... بستري امن و آرام مي خواهد براي رشد... براي شدن، آنچنان که شايسته نام انسان است.

نوزاد دختر است و من با شنيدن اين خبر بر خود مي لرزم. بستر امن کدام فرهنگ، جامعه و قانون پشتوانه رشد، شکوفايي و زندگي اش خواهد بود؟ آيا اين نوزاد دختر هم اوست که خواستگاري سمج، انحصار طلبي خودکامه و عاشق نمايي ظالم با شنيدن جواب رد با سطلي اسيد زندگي اش را سياه خواهد کرد؟ هم او که بايد سال ها تلاش کند تا گوشه يي از سوزش جسم و روحش را به مهاجم بي انصاف رساند، نه براي انتقام که شايد عبرتي شود براي ساير خواستگاراني که با سطل اسيد مي آيند... آيا اين نوزاد دختر، اسير خانواده يي خواهد بود که همچنان در غار باورهاي پوسيده به سر برده و دختر را چون اسباب و لوازم خانه، ملک خود دانسته و پدر و برادر را صاحب زندگي و سرنوشت او مي دانند و.. . اي واي اگر دختر، انتخاب همسر را حق خود دانسته و براي رسيدن به اين حق پاي بفشرد. يک نشست شوم خانوادگي تکليفش را روشن خواهد کرد و نتيجه آنکه برادر خواهرکش مي شود. چه باک؟ پدر و مادر خواهند بخشيد که تاب داغي ديگر ندارند. هستند افکار کهنه و دهان هاي ياوه گويي که اولياي دم را قانع سازند داشتن پسري قاتل و خواهرکش بدتر است تا حضور دختري گستاخ در خانه... دختري که مي خواهد مالک و سازنده زندگي اش باشد و بردگي را برنمي تابد. سهل است... شايد جاهلان محل هنگام بازگشت قاتل خواهرکش از حبس کوتاه مدتش گلريزاني هم برپا کنند؛ هم آنان که جنايت و جهل و تعصب و نگاه مالکانه به زن را غيرت مي نامند. و اگر برادري نبود و پدر، خود خون دختر را ريخت، ديگر هيچ کس به هيچ کس پاسخگو نيست.

نکند اين نوزاد دختر چند سال ديگر در دام ازدواج هاي زودهنگام و اجباري خانواده گرفتار شود و بشود از همان 800 هزار کودکي که همسر دارند... با يک دست عروسک را چسبيده و با دست ديگر کفگير را در ديگ مي چرخانند تا غذا ته نگيرد. شايد پاسخ به ازدواج اجباري اش، خودسوزي، شوهرکشي يا خيانت باشد... بيراهه هايي که همه جز به نابودي او نخواهند رسيد.

راستي شوهرش چگونه خواهد بود؟ در دور باطل از خانه به دادگاه، از دادگاه به خانه، گرفتارش نخواهد کرد؟ شوهري که در صحنه زندگي خشونت و ضرب و شتم و فحاشي پيشه مي کند و در مقابل قاضي، سوءاستفاده از حق مطلق طلاق را به خوبي آموخته و قد مي افرازد که مي خواهم با او زندگي کنم، طلاقش نمي دهم.

هنوز صداي گريه نوزاد بلند است... نوزاد دختر... آيا اين نوزاد دختر را اعتياد پدر، خشونت رفتار او يا فقر خانواده به خيابان ها نخواهد کشاند؟ به راهي بي بازگشت... اين نورسيده ناشکفته قرباني سوءظن نخواهد شد؟ مگر نه اين است که بيشترين قتل هاي ناموسي بر پايه شک و ترديد رخ داده؟ اگر پدر، شوهر يا برادر شکاک و بددل بود، چه جاي گريز؟ مگر شکاکان قاتل را مجازاتي هست؟ اگر در زندگي مشترک نصيبش همه رنج بود و سوختن و تحمل و... بر رنج هايش سال ها دويدن در دادگاه خانواده را افزود، به آرامش خواهد رسيد؟ يا حتي اگر با «مرگ شوهر» تنها شد چه؟ با پسوند زن مطلقه، بيوه و سرپرست خانوار مي توان به امنيت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي لازم براي زيستن دست يافت؟ مبادا شوهر رفته و بي خبر رهايش کند؟ مي گويند بايد چند سال صبر کند تا بي شوهري اش را به رسميت شناخته و با نشاندن مهر طلاق در شناسنامه بلاتکليفي اش را پايان بخشند. آرزو کنم همسر پولدار نصيبش شود؟ اما گاه زيادي پول از وفاي شوهر مي کاهد. آنگاه بايد شاهد حسرت و ناکامي و پژمردنش باشم. آخر اينجا بي وفايي مجاز است و مجازاتي ندارد... نوزاد دختر است نگرانم... کدام دختر؟
توضيح دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي مرکز آموزش درماني رازي
در روزنامه اعتماد شماره 1944 مورخ 16/2/1388 صفحه 14 (اجتماعي)، در مطلبي تحت عنوان «طبابت پزشکان خارج از کشور در ايران جرم است»، موضوعاتي از قول جناب آقاي دکتر ايرج فاضل رئيس جامعه جراحان و رئيس فرهنگستان علوم پزشکي ايران نقل شده بود که جاي بحث دارد. تقاضا دارم توضيحات زير را در مورد سخنان آقاي دکتر فاضل که البته پزشک مورد احترام همه ما هستند در آن صفحه درج فرماييد.

1- افراد را به صرف اينکه ممکن است انتظار درآمد کلان داشته باشند، نمي توان از تحصيل در هر رشته يي محروم کرد، براي نمونه آيا مي توان گفت چون برخي به انتظار درآمد کلان وارد رشته مهندسي يا رشته حقوق مي شوند ما آنان را بايد محروم کنيم؟ در ضمن معيار ما براي تشخيص اين ذهنيت دانشجو چيست؟ چه کساني وظيفه حذف دانشجويان پولدوست احتمالي را بر عهده خواهند داشت؟ معيارهاي آنان کدام است؟ خود آنان بر پايه چه ضابطه يي برگزيده شده اند؟ چه ابزار علمي براي اين کار وجود دارد؟

2- آيا وظيفه دانشکده هاي پزشکي اين نيست که به فرد داراي توانايي علمي، از نظر اخلاقي هم جهت مناسب بدهد و در طول دوره تحصيلي او را براي احراز وظيفه مقدس پزشکي بپرورد؟ اگر قرار باشد از ابتدا فقيه طبيب وارد دانشکده پزشکي شود پس اين همه دستگاه هاي عريض و طويل آموزشي چه معني دارد؟

3- پزشکي که به علم و تجربه و تقوا آراسته باشد طبعاً مورد استقبال مردم قرار مي گيرد و طبعاً درآمد هم به دست مي آورد. آيا بايد هر پزشک را به صرف اينکه به ندرت بالاتر از خط فقر درآمدي دارد مورد شماتت قرار داد؟

4- اين موضوع که فرموده اند؛ «فردي که نمره مناسبي در آزمون کسب کرده است شايد يک بيمار رواني باشد، شايد منحرف اخلاقي باشد»، جمله مناسبي به نظر نمي رسد. ما روانپزشکان در سراسر جهان سال هاست مي کوشيم انگ و داغ ننگ بيماري رواني را از بين ببريم و نشان دهيم بيماري رواني، حتي روان پريشي يا جنون، به معني انزوا و طرد و جدايي از اجتماع نيست. بارها با شاهد آوردن از مشاهير علمي و ادبي و اجتماعي جهان ثابت کرده ايم بيماري رواني با زندگي سازنده و مولد ناهماهنگ نيست و بيماري رواني هم مانند ساير بيماري هاست. متاسفانه مي بينيم همکار عزيز ما عنوان بيمار رواني را به عنوان توهين به کار برده اند و در کنار منحرف اخلاقي جاي داده اند. نزديک به 400 نوع بيماري رواني وجود دارد و طبق پژوهش هاي معتبر علمي، چه در ايران و چه در جهان، نزديک به 20 درصد مردم جامعه دچار يک بيماري رواني با شدت متوسط به بالا مي باشند. آيا مي خواهيد 20 درصد مردم ايران را از حقوق خود محروم کنيد؟ آيا رزمنده يي که در اثر جنگ دچار PTSD شده است، يا پزشکي که دچار اضطراب است يا مهندسي که دچار افسردگي است يا طلبه محترمي که دچار وسواس است بايد در کنار منحرف اخلاقي قرار گيرند؟

5- تقاضا دارم خوانندگان محترم به ويژه همکاران پزشک توجه داشته باشند که امروز ميزان بهبود در بيماري هاي خفيف و متوسط رواني با درمان به موقع و صحيح نزديک به صد درصد و در بيماري هاي شديد رواني نزديک به 70 درصد است. بسياري از اختراعات و کشفيات و ابداعات در جهان توسط افرادي صورت گرفته است که به نوعي به بيماري رواني هم مبتلا بوده اند.

6- به اميد روزي که با رفع انگ بيماري رواني، اين تبعيض هم مانند ساير تبعيضات نابجا از جامعه بشري پاک شود.

* دکتر فربد فدايي، دانشيار و مديرگروه روانپزشکي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
ايستگاه
درآمدزايي گردشگري پزشکي مستلزم به روز کردن تعرفه ها است

پايين بودن قيمت خدمات پزشکي در کشور تا حدي بسيار پايين تر از معيارهاي جهاني است که باعث شده سود صنعت گردشگران پزشکي نصيب کشور و پزشکي ما نشود. به گزارش ايلنا دکتر ايرج فاضل در مراسم اختتاميه سي وسومين کنگره جامعه جراحان ايران با اشاره به اينکه ايران در زمينه ارائه خدمات پزشکي به گردشگران پزشکي موقعيت خوبي دارد، گفت؛ توسعه گردشگري پزشکي بحث بسيار حساسي است. اصولاً گسترش توريسم براي درآمدزايي است. ما در بخش ارائه خدمات پزشکي به گردشگران پزشکي موقعيت خوبي داريم اما پايين بودن قيمت اين خدمات تا حدي که اين قيمت ها بسيار پايين تر از معيارهاي جهاني است، باعث شده سود اين صنعت نصيب کشور و پزشکي ما نشود. براي رفع اين مشکل و کسب درآمد توريسم پزشکي تنها راه معقول، به روز کردن تعرفه هاي پزشکي است.

استفاده از ابزارهاي تجارت الکترونيک در سازمان هاي توريستي ايران

ميزان استفاده از ابزارهاي تجارت الکترونيک در سازمان هاي توريستي ايران در دانشگاه تربيت مدرس بررسي شد.به گزارش باشگاه خبرنگاران، نتايج يک پژوهش که توسط محققان بازاريابي و تجارت الکترونيک گروه صنايع دانشگاه تربيت مدرس انجام شد، حاکي از آن است که ايران در فاز اوليه تجارت الکترونيک قرار دارد؛ فازي که در آن ارائه اطلاعات در سطح اينترنت اتفاق مي افتد و گزينه هاي پرداخت آنلاين، رزرو اينترنتي و خدمات رضايت مشتري نياز به بهبود دارد.بنابراين ايران با توجه به منابع سرشار فرهنگي، تاريخي و طبيعي مي تواند از افزايش تعداد کاربران اينترنت خصوصاً در کشورهاي غربي که توريست هاي فراواني دارد، بهره ببرد.
عناوين اين صفحه
کس را نرسد دست به اسرار تو ا ي دوست
کدام دختر
توضيح دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي مرکز آموزش درماني رازي
ايستگاه
علي احمدي؛ قانون حذف کنکور ما را دچار چالش مي کند

علي احمدي؛ قانون حذف کنکور ما را دچار چالش مي کند
وزير آموزش و پرورش با بيان اينکه عزم ملي براي تحول در آموزش کشور وجود ندارد با انتقاد از به روز نبودن آموزش در دانشگاه ها گفت؛ قانون حذف کنکور ما را دچار چالش مي کند و برگزاري کنکور تنها براي 13 رشته مطلوب دانشگاه هاي پرآوازه کشور کافي است. به گزارش ايسنا عليرضا علي احمدي گفت؛ اگر ما به چالش هاي فراروي آموزش توجه نداشته باشيم آموزش عالي ما سرآمد نخواهد شد. وي با بيان اينکه نيازهاي جامعه در حال تغيير و دگرگوني است، اظهار کرد؛ دانشجو و دانش آموزان ما بايد با فرآيند آموزش تغيير پيدا کرده و خود را با اين تغييرات تطبيق دهند. وي با بيان اينکه آموزش در دانشگاه ها به روز نيست تا پاسخگوي نيازهاي حال و آينده کشور باشد، گفت؛ ما بايد گزينش و ارتقاي کيفي معلمان، نظام رتبه بندي مدارس و رتبه بندي در دانشگاه ها را بپذيريم. ما براي برپايي کنکور يک ميليون و 400 هزار داوطلب کنکور را براي 20 هزار نفر ظرفيت مطلوب خط مي زنيم که اين ظلم بزرگي است. اگر اين مساله حل شود، برگزاري کنکور تنها براي 13 رشته مطلوب دانشگاه هاي پرآوازه کشور کافي است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام