مژده دقيقي

جايزه پوليتزر 2009 در بخش ادبيات داستاني به اليزابت استراوت رسيد. اين جايزه که نتيجه آن بيستم آوريل (31 فروردين) اعلام شد، براي مجموعه داستان به هم پيوسته «آليو کيتريج» به اين نويسنده 53ساله ساکن نيويورک تعلق گرفت. مجموعه داستان «آليو کيتريج» در سال 2008 نامزد جايزه مجمع ملي منتقدان کتاب هم بود. اولين رمان اليزابت استراوت «اًيمي و ايزابل» (1998) به فهرست نهايي جوايز اورنج و پًن/ فاکنر راه پيدا کرد و دومين رمانش «به من وفادار باش» (2006) در فهرست کتاب هاي پرفروش قرار گرفت. اما استراوت اين بار در رقابتي کاملاً زنانه بر ديگر نامزدهاي بخش داستان جايزه پوليتزر -لوئيز اًردريچ براي رمان «طاعون کبوترها» و کريستين شوت براي رمان «همه روح ها»- پيروز شد و نامش در کنار نام نويسندگاني چون هارپر لي، ارنست همينگوي و ويليام فاکنر و در سال هاي اخير اîن تايلر، جومپا لاهيري و کورمîک مîکارتي قرار گرفت. سال گذشته جونو دياز با رمان «زندگي کوتاه و شگفت انگيز اسکار وائو» پوليتزر را از آن خود کرده بود.
جايزه معتبر پوليتزر که در 1948 تاسيس شده و جايزه نقدي آن 10هزار دلار است، هر سال در بخش ادبيات داستاني به يک اثر برجسته به قلم نويسنده يي امريکايي اهدا مي شود. امسال داوران اين جايزه بر اين نظر بودند که مجموعه داستان اليزابت استراوت سرشار از ضربه هاي عاطفي است که نثري درخشان و شخصيت رک، پرعيب و ايراد و جذاب آليو کيتريج آنها را به هم پيوند مي دهد.

«آليو کيتريج» مجموعه 13 داستان کوتاه به هم پيوسته است که انتشارات رندوم هاوس در سال 2008 در 270 صفحه به قيمت 25 دلار منتشر کرده است. اين داستان ها در شهر ساحلي کوچکي در ايالت مًين در امريکا مي گذرد و حلقه اتصال آنها شخصيت معلم بازنشسته يي به نام آليو کيتريج است. برخي از منتقدان معتقدند اين کتاب را مي توان رماني در قالب داستان هاي کوتاه دانست و شايد تاکيد بر اينکه مجموعه يي از داستان هاي کوتاه است تا حدي گمراه کننده باشد. برخي نيز آن را فاقد ويژگي هاي رمان مي دانند. در شناسنامه کتاب، آنجا که معمولاً ذکر مي شود «رمان» يا «مجموعه داستان»، به کلمه «داستان» اکتفا شده است. به هر حال اين داستان ها کاملاً مستقل اند، هرچند مي توان آنها را به صورت فصل هاي يک رمان خواند. استراوت در گفت وگويي در اين زمينه گفته است؛«نوشتن «آليو کيتريج» با اين فرم تصميمي بود که در طول زمان شکل گرفت. اولين داستان آليو را سال ها پيش نوشتم و همان موقع فهميدم اين شخصيت روزي کتابي از آن خود خواهد داشت. آن موقع نمي دانستم اين کتاب چه فرمي پيدا مي کند، ولي بعد از آنکه صحنه هاي بيشتري را نوشتم، احساس کردم آليو چنان حضور نيرومندي دارد که بهتر است داستان او اساساً اپيزودي باشد. از طرفي به زاويه ديد هم خيلي علاقه دارم و ديدن آليو از نگاه ديگران به خواننده امکان مي داد تصوير کامل تري از او به دست بياورد.»آليو کيتريج معلم رياضي بازنشسته بدخلقي است که با داروساز آرامي به نام هنري ازدواج کرده؛ شخصيتي که از همسرش محبوب تر است و خواننده تا پايان کتاب با او بيشتر از همه شخصيت ها آشنا مي شود. آليو و هنري يک فرزند دارند؛ پسري به نام کريستوفر که وقتي از دانشگاه فارغ التحصيل مي شود و برمي گردد، نزديک خانه خودشان برايش خانه يي مي سازند. اميدوارند کريستوفر با زني از اهالي همان شهر ازدواج کند و نوه دار شوند. ولي زني که کريستوفر با او ازدواج مي کند، تشويقش مي کند به سن فرانسيسکو رخت بکشند. کمي بعد که همسر کريستوفر از او جدا مي شود، آليو با خوشحالي فکر مي کند پسرش حالا به خانه برمي گردد. ولي او ترجيح مي دهد در کاليفرنيا بماند و دل مادرش را بشکند.
آليو و هنري گاهي در کانون کنش داستاني هستند، و گاه در حاشيه داستان مي چرخند. ناشکيبايي، پشيماني و حتي نفرت در زندگي شان ريشه دوانده است. استراوت با موشکافي و ظرافت مسائل زندگي آنها را به خواننده منتقل مي کند؛ هنري سرش را بلند کرد و گفت؛ «مي دوني، آلي» چشم هايش خسته بود و پوست دورشان قرمز شده بود، «در تمام اين سال هايي که از ازدواج مان مي گذره، در تمام اين سال ها فکر نمي کنم حتي يک بار هم معذرت خواسته باشي. براي هيچ چيز.»
آليو حسابي سرخ شد. احساس مي کرد پوست صورتش زير آفتاب مي سوزد. گفت؛ «خب، معذرت، معذرت، معذرت.» و عينک آفتابي اش را که گذاشته بود بالاي سرش، برداشت و دوباره به چشم زد. پرسيد؛ «مي خواي چي بگي؟ از چي دلخوري؟ اصلاً اين حرفا واسه چيه؟ عذر خواهي؟ خب، من معذرت مي خوام. معذرت مي خوام که همچين زن مزخرفي هستم.»
آليو زني است با جثه درشت مستعد حالت هاي ناگهاني و خشم آلود است، غالباً در قضاوت عجله مي کند و عصباني است، و آزردگي هاي عميقش را به سرعت به زبان مي آورد. دوست داشتني نيست. با کلماتي مثل «خنگ» و «ابله» و «دست وپا چلفتي» ديگران را فراري مي دهد. پسرش کريستوفر تلاش مي کند از حضور سلطه جوي او بگريزد و دچار افسردگي است. يکي از زن هاي مسن شهر مي گويد؛ «در رفتار آليو مطلقاً جايي براي عذر خواهي وجود نداشت.» هرچه داستان ها پيش مي رود، تصوير آليو پيچيده تر مي شود. او مي تواند سرً پسرش فرياد بزند و به او دشنام بدهد، ولي در عين حال دوستش دارد، آنقدر که از تحملش بيرون است. شوهرش مرد مهرباني است و آليو او را هم دوست دارد، گو اينکه ابراز علاقه برايش آسان نيست. همان قدر که ناگهان از کوره درمي رود، يکباره مي زند زير خنده و دلش حتي براي غريبه ها هم مي سوزد.
اليزابت استراوت شخصيت آليو کيتريج را در همه داستان ها، حتي شده خيلي کوتاه، به صحنه مي آورد و خواننده رفته رفته متوجه مي شود اين قطعات مستقل و به دقت پرداخت شده روي هم چرخه روايتي را شکل مي دهند که چيزي نيست جز داستان زندگي آليو کيتريج. استراوت مي گويد؛«شخصيت آليو براي من از همه شخصيت هاي ديگر کتاب جذاب تر است. وحشي و پيچيده و بامحبت و بي رحم است. در واقع کمي از هر کدام ما در او هست.»