
سيد ابوالحسن مختاباد
از جمله اتفاقات مهم عرصه نشر امسال که همزمان با نمايشگاه کتاب رخ داد، انتشار تمامي دوره هاي نشريه راهنماي کتاب است که در 20 جلد و بيش از 20 هزار صفحه از سوي انتشارات سخن در نمايشگاه کتاب عرضه مي شود. نخستين نکته يي که از ديدن راهنماي کتاب به ذهن متبادر مي شود، پويايي آن در تمامي ادوار به همراه ثبات مديريتي اين نشريه وزين و ماندگار است. راهنماي کتاب نزديک به 21 سال متوالي و بدون توقف در کميت و کيفيت منتشر شد، اما تيم اصلي و اسکلت بندي نخستين آن تقريباً دست نخورده باقي ماند. استاد ايرج افشار در گفت وگويي که سيدفريد قاسمي با وي انجام داد، گفته بود در تمامي اين دوره ها وي و آقاي دکتر احسان يارشاطر بابت کارهايي که براي اين نشريه انجام مي دادند حق الزحمه يي دريافت نمي کردند. (اين نوع برخورد را مقايسه کنيد با برخي در همين دوره و زمانه که در نشريات حوزه کتاب سرگرم کارند و نه تنها به حق خود، که بسيار هم زياد است، قانع نيستند، که حق الزحمه خبرنگاران را هم بالا مي کشند و البته باز جاي شکرش باقي است که وجدان دردي باقي مانده بود که اين دندان فاسد را کنده و به دور اندازند.)
آقاي افشار البته ذهني منسجم داشت و توانست چند زيست بوم فرهنگي را در کنار هم بنشاند و خروجي آن را به شاخص ترين نشريه تاريخ کتاب ايران بدل سازد.
اين گروه ابتدا در انجمن کتاب تصميم گرفتند برگه هاي کتاب شناسي را که به شکل کارت پستال بود و هر يک از آنها به معرفي يک کتاب اختصاص داشت، آماده کرده و براي اعضا بفرستند. به گفته آقاي افشار وقتي اين برگه ها آماده شد دکتر محسن صبا، که خود از اعضاي انجمن کتاب بود، گفت؛ با اين همه رنجي که مي بريد نتيجه مثمري شايد به دست نيايد. برگه ها متفرق مي شود و کمتر اتفاق خواهد افتاد که کسي آنها را نگه دارد. پس سزاوار است نيرويي را که در اين راه مصروف خواهد شد، صرف کار ماندگارتري شود و از اين پس بود که آن جمع به اين نتيجه رسيدند که نشريه «راهنما» را که امتيازش را آقاي يارشاطر داشتند به اين کار اختصاص دهند.
نکته ديگري که از تورق گذراي نشريه راهنماي کتاب به دست مي آيد حضور جدي شاخص ترين مولفان و نويسندگان و اهل فرهنگ در هيات تحريريه اين نشريه است. طبيعي است که اين مهم به دست نمي آمد مگر آنکه چهره يي همانند يارشاطر يا استاد ايرج افشار سکان هدايت اصلي اين نشريه را به دست گرفته باشد.
وزن نيروي انساني ماهر و کارکشته و حرفه يي در حوزه کتاب و از آن مهم تر فردي که ديگران هم روي وي اجماع حرفه يي و کاري داشته باشند و خرسند باشند که در نشريه يي به مديريت آقاي افشار قلم و قدم مي زنند از ديگر نکات قابل اعتناي اين نشريه به شمار مي رود. در تيم اوليه اين نشريه زنده يادان احمد آرام، دکتر عبدالحسين زرين کوب، مجتبي مينوي، سعيد نفيسي و ديگراني چون جمشيد بهنام، سيروس پرهام ( که به تازگي مجموعه کامل سيري در هنر ايران با سرويراستاري وي از سوي انتشارات علمي و فرهنگي به بازار کتاب راه يافته است) حافظ فرمانفرماييان و غلامعلي سيار نقش داشتند. علاوه بر اين گروه، آقاي افشار براي برخي از شاخص ترين چهره هاي عرصه ادب و فرهنگ هم نشريه را به صورت مجاني ارسال مي کرد تا آنها نشريه را بخوانند و اگر نکته يي به ذهن شان مي رسد، يادآوري کنند. برخي از افرادي که اين نشريه به دست شان مي رسيد، عبارت بودند از دکتر مهدي بياني، احمد بيرشک، ابراهيم پورداود، حسن تقي زاده، محمدعلي جمالزاده، کمال جناب، ابراهيم خواجه نوري، غلامعلي رعدي آذرخشي، فواد روحاني، ادوارد ژوزف، محمد سعيدي، محسن صبا، ذبيح الله صفا، محمود صناعي، نصرالله فلسفي، عباس قريب، مسعود کيهان، حسين گل گلاب، غلامحسين مصاحب، يحيي مهدوي، حسن مينوچهر، محمود نجم آبادي، محسن هشترودي و... جالب توجه اينکه آقاي افشار براي اينکه اين گروه را متعهد به خواندن کند، سازوکاري تقريباً منحصر به فرد را طراحي کرد، به اين معنا که از اين گروه خواست نام شان را به عنوان هيات راهنما در هر شماره بياورد، و وجود خود اين نام در هر شماره سبب مي شد اين افراد با دقت افزون تري راهنماي کتاب را بخوانند و تذکراتي را که لازم است به هيات تحريريه اصلي بدهند.
به گمان من در دوره سوم نشريه کتاب هفته(سال 80 به بعد)، که با سردبيري علي اصغر رمضانپور (که به گمانم حقي بزرگ بر گردن نشريات حوزه کتاب و نشر دارد و شايد در آينده يي نزديک برخي از خدمات اين چهره بي صدا، اما پرکار عرصه مطبوعات حوزه کتاب و فرهنگ را در نوشته يي بياورم که پاسخي باشد بر برخي لغز خواني ها)، اداره مي شد و البته ايشان هم اين درايت را داشت که از بزرگاني چون سيدفريد قاسمي و يونس شکرخواه دعوت به همکاري کرده و در کنار دوستان ديگري چون هاشم اکبرياني و ايرج اسلامي و نگارنده، شوراي سردبيري کتاب هفته را شکل داد. آقاي قاسمي که خود مورخي چيره دست و نامدار در حوزه مطبوعات و کتاب و نشر است، از همان ابتدا فهرستي از بزرگان فرهنگ و هنر و دين را فراهم آورد و آنها را مشترک نشريه کتاب هفته کرد (به گمانم بيش از هزار نفر را شامل مي شدند) و اين نشريه را برايشان، چه در داخل و چه در خارج از ايران ارسال مي کرد. بازخوردهاي اين کار شگفت انگيز بود، به نحوي که بعدها نامه هايي مي آمد و همه اذعان مي کردند که گمان نمي کردند در ايران اين همه تحولات در عرصه کتاب و نشر در حال وقوع باشد. در کتاب هفته البته کار ديگري هم صورت گرفته بود و آن عرضه اين نشريه در کتابفروشي ها بود. اغلب کتابفروش ها اذعان مي کردند اين نشريه را وقتي به رايگان دست مشتري مي دهند در نهايت بر فروش کتاب آنها تاثير مي گذاشت. اکنون به گمانم هم آن کار اوليه و هم اين کار دوم (عرضه کتاب هفته در کتابفروشي ها) متوقف شده و اين درست عکس سياست اعلامي وزارت ارشاد است که وزيرش گفته بود ما مي خواهيم به خوانندگان کتاب توجه کنيم. انتشار دوره 20 جلدي و 21ساله راهنماي کتاب، از سوي انتشارات سخن که به تعبير مولوي، آدمي از اين همه ابتکار و انسجام و استمرار و کيفيت کاري در حيرت مي افتد، مي تواند ما را به مقايسه يي رهنمون شود و آن اينکه به رغم اين همه امکانات و بودجه يي که در سال هاي اخير صرف شده و مي شود، ولي ما نه تنها نتوانستيم نشريه يي هم وزن و قدر راهنماي کتاب انتشار دهيم که برخي حرکت ها را هم در نيمه راه عقيم کرديم و قدر و منزلتش را فرو کاستيم.