
رويا ملکي
روزانه هفت هزار و 500 نفر از مردم جهان به ويروس ايدز مبتلا مي شوند و سالانه حدود دو ميليون نفر به دليل اين بيماري جان خود را از دست مي دهند.
براساس آمار سازمان ملل متحد، بيش از 33 ميليون نفر که 90 درصد آنها افراد فقير هستند از اين بيماري رنج مي برند. دست کم از زمان ظهور اين بيماري در سال 1981 تاکنون 25 ميليون نفر به دنبال ابتلا به ايدز جان خود را از دست داده اند. تعداد افرادي که ناقل اچ آي وي هستند از 29 ميليون و 500 هزار نفر در سال 2001 به 33 ميليون نفر در سال 2007 افزايش يافته که اکثريت آنان در منطقه جنوب صحراي آفريقا زندگي مي کنند؛ جايي که زنان 60 درصد بزرگسالان ناقل اچ آي وي را تشکيل مي دهند. کارشناسان بين المللي در امور ايدز مي گويند؛ ميزان گسترش اين بيماري در ميان زنان رو به افزايش است. يکي از دلايل اين روند اين بوده است که احتمال آلوده شدن زنان و دختران به عفونت هاي مقاربتي چهار برابر مردان است.
همچنين در بسياري از جوامعي که از زنان انتظار مي رود بلاشرط خواسته هاي مردان را برآورده کنند اين زنان تسلط کمي بر روابط جنسي خود دارند. در اين جوامع به زنان اين اختيار داده نمي شود که در روابط جنسي خود خواستار اقدامات پيشگيرانه شوند يا حتي به رابطه خود با مردي که در گروه پرخطر براي ابتلا به ايدز محسوب مي شود، خاتمه دهند. در ايران، اگر آمارهاي رسمي اعلام شده افراد آلوده به ويروس از طريق سرنگ آلوده را بپذيريم و نيز اين باور را که بيشتر اين افراد را گروه مردان تشکيل مي دهند و با توجه به اين نکته که اين افراد احتمالاً داراي خانواده و همسر نيز هستند، خود نشان دهنده ميزان بالاي خطر انتقال آلودگي در بين قشر زنان ايران خواهد بود.
به اين ترتيب بسيار محتمل است که آمار زنان آلوده به زودي از تعداد مردان پيشي بگيرد، مگر آنکه در عمل اقداماتي انجام گيرد که مانع از آن شود. تاثير مستقيم ديگري که آلودگي در زنان به وجود مي آورد، انتقال ويروس از طريق مادر به جنين است که اين نيز خود دليل ديگري است براي توجه بيشتر به آسيب پذيري زنان و زنگ خطري است در افزايش آمار کودکان آلوده و مبتلا به ايدز. در کشورهاي فقير نابرابري جنسيتي شديدتر است. در اين جوامع از زنان انتظار مي رود بلاشرط خواسته هاي مردان را برآورده کنند. اين زنان تسلط کمي بر رابطه جنسي خود دارند و هنگام داشتن رابطه جنسي داراي قدرت تصميم گيري کمي هستند. هنوز دختران جوان بسياري هستند که به ازدواج نا خواسته زودهنگام تن مي دهند که اين موضوع آنان را از دستيابي به آموزش کافي و مورد نياز بازمي دارد در نتيجه در استفاده از وسايل محافظتي مانند کاندوم يا شرايط انتخاب کردن را نداشته يا آگاهي و دانش لازم را در اين باره ندارند. هنوز در بسياري از فرهنگ ها داشتن اطلاعات جنسي براي مردان ضروري و براي زنان نا پسند شمرده مي شود يا در بسياري از فرهنگ ها زنان نمي توانند درباره مسائل جنسي با شريک جنسي خود آزادانه صحبت کنند. وابستگي بسياري از زنان به مردان مانع از اين مي شود که بتوانند از رابطه جنسي با آنان سر باز زنند.
زنان به علت وضعيت خاص فيزيولوژيکي و اجتماعي (فرهنگي، اقتصادي، حقوقي) نسبت به ويروس ايدز آسيب پذيرتر از مردان اند. از سال 1985 تاکنون آمار زنان بزرگسال مبتلا به ايدز از 35درصد کل مبتلايان به 48 درصد افزايش يافته است. در کشورهاي توسعه يافته، زنان 25 درصد مبتلايان به ايدز و در کشورهاي فقير 60 درصد مبتلايان را تشکيل مي دهند. براساس آخرين آمار و اطلاعات سالانه سازمان بهداشت جهاني، زنان 8 برابر مردان در سال در معرض ابتلاي ناگهاني به ويروس اچ آي وي قرار دارند و ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست.
وزارت بهداشت بر اساس آمار جمع آوري شده از دانشگاه هاي علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني سراسر کشور تا اول دي ماه از 18881 نفر مبتلا به اچ آي وي / ايدز در کشور خبر داد؛ رقمي که گر چه کمتر از 10 درصد آن را زنان تشکيل مي دهند ولي سرکش نمودار آن رو به بالا است. در حال حاضر اعتياد تزريقي با 69 درصد بيشترين راه انتقال ويروس عامل اين بيماري در کشور است. در ايران حدود 200 هزار معتاد تزريقي که اکثر آنها را مردان تشکيل مي دهند، وجود دارد. در يک مطالعه اوليه در ايران مشخص شد نيمي از معتادان تزريقي متاهل هستند و حدود يک سوم آنها روابط خارج از چارچوب زناشويي دارند. دکتر محبوبه پورحيدري استاد دانشگاه در اين خصوص مي گويد؛ متاسفانه در بسياري از کشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه، زنان از قدرت تصميم گيري بسيار پاييني برخوردارند. عواملي همچون ازدواج هاي اجباري و روابط جنسي اجباري، فقر اطلاعات و آموزش هاي لازم در زمينه مسائل جنسي و وجود اين تفکر نادرست که اطلاعات جنسي را براي دختران جوان و زنان ناپسند مي داند، بسياري از زنان را به مردان وابسته مي سازد؛ وابستگي که آنها را مطيع بي چون و چراي خواسته هاي مرد مي سازد. اينها عواملي است که باعث مي شود هر روز شاهد رشد بيماري ايدز در ميان زنان باشيم.
وي افزود؛ جهت حفظ سلامت جامعه لازم است رفع نابرابري هاي جنسيتي، پيشگيري از ازدواج هاي اجباري، پيشرفت و توسعه برنامه هاي آموزشي، آموزش مهارت هاي زندگي و بهداشت زنان در اولويت قرار داده شوند. در ايران اغلب زنان آلوده به اچ آي وي از طريق همسران شان مبتلا شده اند که بيشتر آنها يا معتاد تزريقي بوده اند يا داراي شرکاي جنسي متعدد به صورت شرعي (صيغه) يا غيرشرعي بوده اند. مطلب ديگري که حائز اهميت است تغيير جهت الگوي اشاعه ايدز در ايران از اعتياد تزريقي به سوي روابط جنسي است.تعداد مراجعين زن به دليل آلوده شدن به ويروس اچ آي وي در حال افزايش است. زنان قربانيان روابط جنسي ناخواسته و اجباري، روسپيگري اجباري و خشونت هاي جنسي هستند. ايدز در بستر فقر و نابرابري هاي اجتماعي، از جمله تبعيض و خشونت عليه زنان و کودکان و به حاشيه راندن گروه هاي اجتماعي خاص رشد مي کند. طبق قوانين مدني ايران، رياست خانواده و حق طلاق با مرد است. وجود قوانيني که چندهمسري را مجاز و حق طلاق را از آن مرد مي شمارد و مساله تمکين بي چون و چراي زن از عواملي هستند که منجر به مبتلا شدن زنان به ايدز مي شوند و اين گونه است که زنان قرباني روابط جنسي ناعادلانه و قوانين تبعيض آميز مي شوند. وجود قانون چندهمسري نيز از جمله عواملي است که مي تواند به گسترش ايدز دامن بزند. زنان صيغه يي حرفه يي که ممکن است از مبتلا شدن خود نيز بي خبر باشند از ناقلان خطرناک بيماري ايدز به شمار مي آيند زيرا اغلب از آنان خواسته مي شود به هر نوع رابطه جنسي تن در دهند. فقر اقتصادي زيربناي اصلي روسپيگري است. در چنين رابطه يي اجبار و نبود رضايت نهفته است. بستر شيوع پديده روسپيگري توزيع ناعادلانه ثروت، ناکارآمدي نظام اقتصادي، وجود خلأهاي قانوني، وجود قوانين تبعيض آميز چون قانون چندهمسري و شرايط نابسامان اجتماعي است.
سالانه 68 هزار زن در جهان بر اثر سقط جنين ناسالم جان مي دهند
بانک جهاني در گزارش تازه يي اعلام کرد سالانه حدود 68 هزار زن در سراسر جهان در اثر سقط جنين هاي ناسالم و غيربهداشتي جان خود را از دست مي دهند و در عين حال 3/5 ميليون زن ديگر نيز دچار معلوليت هاي موقتي يا دائمي مي شوند. در اين گزارش که با عنوان رفتارهاي قانوني بارداري و هزينه هاي آنها تهيه و ارائه شده، آمده است بسياري از زنان فقير به عنوان آخرين چاره براي کنترل بارداري به سقط جنين روي مي آورند. به رغم تلاش گسترده در سراسر دنيا در جهت کنترل بارداري سالانه 51 ميليون مورد بارداري هاي ناخواسته در کشورهاي در حال توسعه رخ مي دهد و مربوط به زناني است که از روش هاي کنترل بارداري از جمله داروهاي ضدبارداري استفاده نمي کنند. اين گزارش همچنين مي افزايد 25 ميليون مورد ديگر از اين بارداري هاي ناخواسته به دليل ناموفق بودن روش هاي ضدبارداري يا استفاده نادرست از اين روش ها از سوي زنان اتفاق مي افتد. گزارش ها بيانگر آنند که حدود 50 ميليون از زايمان ها در کشورهاي توسعه يافته توسط افراد مجرب صورت نمي گيرد. اين رقم برابر با چهار زايمان از 10 زايماني است که در جهان انجام مي شود. خطر مرگ در بين مادران باردار در کشورهاي در حال توسعه هر 76 نفر يک نفر است و اين در حالي است که اين رقم در کشورهاي صنعتي از هر 8 هزار نفر يک نفر گزارش شده است. نتايج به دست آمده از سازمان بهداشت جهاني طي سه سال بررسي عوامل موثر بر سلامت افراد نشان مي دهد، فقر و نابرابري تاثير بسزايي بر سلامت انسان ها مي گذارد و موجب کوتاهي عمر و مرگ زودرس افراد مي شود چنانچه احتمال مرگ زنان بارداري که در شرايط فقر به سر نمي برند، يک در 17 هزار و 400 نفر است در حالي که اين آمار در مورد زنان بارداري که فقير هستند، يک در هشت نفر است. اين تحقيق نشان مي دهد بين فقر و بي عدالتي با زنده بودن افراد رابطه مستقيمي وجود دارد.
پورحيدري مي گويد؛ مراجعه نکردن زنان به مراکز بهداشتي به سبب دريافت هزينه از آنان خطر ابتلا به بيماري هاي واگيردار جنسي را افزايش مي دهد. وي معتقد است؛ از نظر سازمان بهداشت جهاني عدالت يکي از عمده ترين جنبه هايي است که کارکرد نظام سلامت با آن سنجيده مي شود. اين استاد دانشگاه با اشاره به اينکه در زمينه مسائل بهداشتي، عدالت يعني در دسترس بودن خدمات بهداشتي و ايجاد فرصت هاي برابر براي سالم بودن، تاکيد کرد؛ چنانچه عوامل موثر بر سلامت به طور عادلانه توزيع شده باشند، آنگاه فرصت سالم ماندن مهيا مي شود که در آنجا با مباحثي نظير توزيع ثروت در جامعه، فقرزدايي، عدالت اجتماعي و اقتصادي روبه رو هستيم. پورحيدري در بخش ديگري از گفته هايش با اشاره به مرگ و مير زنان ايراني بر اثر سرطان هاي شايع همچون سرطان سينه و دهانه رحم گفت؛ بيشتر مرگ و مير مبتلايان به سرطان سينه در ايران ناشي از تشخيص ديرهنگام است. وي در بخش ديگري از گفته هايش با اشاره به نتايج يک تحقيق گفت؛ نتيجه يک بررسي که در دانشگاه تربيت مدرس انجام شده است، نشان مي دهد حدود 70 درصد از زنان مبتلا به سرطان سينه در ايران، به دليل تاخير در تشخيص و پيشرفته بودن مراحل بيماري، جان خود را از دست مي دهند.
نبود تعادل در دادن و گرفتن غذا
مطالعات ميداني نشان مي دهد عوامل مختلف مرتبط با سلامتي زنان مانند رژيم غذايي، فشار کار، رفتارهاي بهداشت فردي و رفتارهاي جنسي به شدت تحت تاثير ارزش ها و رفتارهاي اجتماعي است.
در خانوارهاي فقير شهري و روستايي، گاهي منابع محدود موجب مي شود زنان از لحاظ بسياري از نيازهاي فردي مانند دريافت غذا در جايگاه همسر و مادر، خود را در مرحله پس از کودکان، همسر و گاهي حتي ساير اعضاي خانواده قرار دهند. طبق سنت ديرينه يي که در برخي از فرهنگ هاي بومي همچنان وجود دارد، زنان و دختران خانواده آخرين افرادي هستند که غذا مي خورند. اين فرهنگ غلط سبب مي شود زنان پس مانده غذاي مردان را بخورند. در نتيجه نسبت به مردان غذاي کمتري نصيب شان مي شود و در بيشتر مواقع مواد مغذي همچون گوشت، مرغ، برنج و نان به ميزان کافي به آنها نمي رسد؛ تا جايي که در برخي از مواقع تمام ظرف ها خالي به آشپزخانه برمي گردد. همچنين بنا به اين سنت هاي قديمي مردها ميهمانان را در خوردن غذا همراهي مي کنند از اين رو بهترين هايي که در سفره براي ميهمانان تدارک ديده شده نصيب مرد خانواده مي شود و چه بسا در خانواده هاي فقير به دليل وجود فرهنگ همراهي مرد با ميهمان زنان که بهترين هاي خانه را براي ميهمان تدارک ديده اند، گرسنه مانده و براي جبران هزينه آن ميهماني مجبور به خوردن غذاهايي ساده و خالي از مواد مغذي در طول چند روز مي شوند. اين در حالي است که در نقطه مقابل اين زنان روستايي، در جوامع شهري ارزش ها و معيارهاي مربوط به زيبايي و مشخصات ظاهري زنان به عنوان يک عامل ذهني در رفتارهاي غذايي، رژيم گرفتن يا ميزان فعاليت بدني آنها تاثير مي گذارد. از لحاظ فعاليت بدني به طور خاص به نظر مي رسد معيارهاي ارزشي و عرف موجود در جامعه براي زنان نقش محدود کننده دارد. شواهد اجتماعي حکايت از آن دارد که خريد براي غذا و آماده کردن و پختن آن معمولاً به عنوان کار و وظيفه زنان محسوب مي شود و زندگي زنان به طرزي تنگاتنگ با غذا آميخته است. اما نظرات در باب اينکه غذا براي چه کسي آماده مي شود، بسيار متفاوت است. شيدا شريفي سمناني روانپزشک مي گويد؛ غذا چيزي است که زن بايد به ديگران بدهد، اما خود را از آن محروم کند.
يک آشپز خوب بودن از جمله صفات يک همسر خوب و يک مادر خوب بودن است. غذا، وقتي به ديگران داده مي شود، به خصوص اعضاي خانواده، سمبلي از پرورش و بزرگ کردن است. اما اين جريان اغلب به نبود تعادل غميان رسيدگي به خود و ديگرانف منجر مي شود.
شريفي با اشاره به اينکه اين موارد يکي از عوامل موثر بر عارضه هاي کمبود تغذيه يي زنان است، ادامه داد؛ دانش تغذيه يي در مورد وضعيت مصرف مواد غذايي در زنان کشور به ميانگين مصرف سرانه خانواده محدود مي شود. زنان، يعني مادران و نگهدارندگان، همان هايي که ديگران را تغذيه مي کنند و پرورش مي دهند، خودشان غذاي کمتري به دست مي آورند، حتي غذايي را که خود پخته اند. اين نبود تعادل در دادن و گرفتن غذا و عامل رشد و نمو، به ازخودگذشتگي زنانه و ترس از چاق شدن نيز بازمي گردد.
چيزي که در فرهنگ غالب در خصوص زنان وجود دارد اين است که زنان و مادران از خود گذشته همواره بهترين ها را براي بچه ها و مرد خانواده مي خواهند يا يکي از ويژگي هاي زن خوب داشتن اندام مناسب است، از اين رو زنان همواره با اين تناقض روبه رو هستند؛ غذا را به دقت پختن و آماده کردن براي ساير اعضاي خانواده، اما خود از آن نخوردن به خاطر ترس از چاق تر شدن از حد متعارف.تنها استثنا براي اين مورد، زن باردار است که اجازه دارد به واسطه نوزادي که در شکم دارد چاق باشد، به اندازه دو نفر غذا بخورد و با خوردن غذاهاي مناسب، پرورش کودکش را در همان مرحله جنيني آغاز کند و از نوشابه هاي الکلي و سيگار کشيدن بپرهيزد. به گفته شريفي به رغم اينکه بيشتر خريد مواد غذايي توسط زنان انجام مي شود، ترجيحات و علاقه هاي غذايي ديگر اعضاي خانواده در شکل گيري الگوي غذايي آن نقشي بسزا داشته و در اين ميان ترجيحات غذايي پدران قوي ترين تاثير را اعمال مي کند. مي توان گفت اگر چه زنان خريد را انجام مي دهند، اما انتخاب مواد غذايي کاملاً تحت کنترل آنان نيست. چه بسا شوهر و کل خانواده نقش کنترل از راه دور را بازي مي کنند. نبود تعادل قدرت در جامعه (ميان مرد و زن) بر اساس نظريات جنسيتي، تحميل نقش زنانه به زنان و تعريف محدود فرهنگ ها براي جثه و اندام قابل قبول براي زنان، همگي از جمله مواردي هستند که رفتارهاي تغذيه يي زنان و در نتيجه سلامت شان را تحت تاثير قرار مي دهند؛ رفتار هايي که نيازمند آموزش از سنين پايين است.
کليشه هاي جنسيتي و سلامت
از نظر سازمان بهداشت جهاني عدالت يکي از عمده ترين جنبه هايي است که کارکرد نظام سلامت با آن سنجيده مي شود. در زمينه مسائل بهداشتي، عدالت يعني در دسترس بودن خدمات بهداشتي و ايجاد فرصت هاي برابر براي سالم بودن. چنانچه عوامل موثر بر سلامت به طور عادلانه توزيع شده باشند، آنگاه فرصت سالم ماندن مهيا مي شود که در آنجا با مباحثي نظير توزيع ثروت در جامعه، فقرزدايي، عدالت اجتماعي و اقتصادي روبه رو هستيم. دکتر شهروز عباس زاده جامعه شناس معتقد است فقر شاخص کليدي در ارزيابي توسعه پايدار و سلامت جامعه است و در جايي که فقر و محروميت وجود دارد، تمام مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي از جمله سلامت تحت الشعاع قرار مي گيرد. وي معتقد است تاثير عوامل اجتماعي و اقتصادي بر زندگي افراد تعريف بيماري در جامعه است؛ چرا که افراد محروم از آزادي کمتري برخوردارند و نااميدي براي ادامه زندگي در آنها بيشتر است. به گفته وي فقر لزوماً مادي نيست. فقر اطلاعات نيز جزيي از فقر و محروميت است. عباس زاده ادامه داد؛نبود تعادل اقتصادي و اجتماعي در جامعه چرخه معيوبي را به وجود مي آورد که اگر در جايي شکسته نشود، امکان توسعه را در جامعه از بين مي برد. افرادي که درآمدشان زير خط فقر است، بايد شناسايي و حمايت شوند. افرادي که سوء تغذيه دارند، به مدرسه نمي روند، استخدام نمي شوند، بيمار مي شوند. زنان سرپرست خانوار و افرادي که از خدمات رفاهي محروم اند، همه در اين چرخه معيوب قرار دارند. اين جامعه شناس معتقد است فقر اقتصادي با شيوع بيشتر برخي از بيماري ها همراه است. همچنين شاهديم صدمات ناشي از بيماري ها در طبقات اجتماعي مختلف تفاوت دارد.عباس زاده با اشاره به اينکه به جز فقر، عوامل اجتماعي ديگر مانند سن، نژاد و قوميت افراد نيز به نابرابري هاي اجتماعي مي انجامند و بر سلامت افراد اثرگذارند، تاکيد کرد؛جنس يعني ويژگي هاي زيستي که زنان و مردان را از يکديگر متمايز مي کند، نيز يکي از اين عوامل اجتماعي تاثيرگذار بر سلامت افراد است. به گفته وي کليشه هاي جنسيتي درخواست ها و انتظارات اجتماعي متفاوتي ايجاد مي کند (مثلاً مردان را بالفطره مديران خوب و زنان را بالفطره موجودات عاطفي و احساساتي تعريف مي کند) و همين بر وضعيت سلامت زنان و مردان اثرگذار است. اين جامعه شناس مي گويد زنان امروز در فشار ميان نقش هاي چندگانه قرار مي گيرند. ساعاتي را به کار مردانه اشتغال دارند، ساعاتي در خانه همسري غمخوارند و معمولاً نقش مادري هم در راس اين وظايف قرار مي گيرد. اين فشارهاي اجتماعي و خانوادگي بر جسم و روان زنان اثر مي گذارد و روح و روان شان را آزرده مي کند. بي شک تلاش در جهت تغيير سنن و قوانيني که باعث تقويت کليشه هاي جنسيتي آسيب رسان به زنان مي شود، براي بهبود و ارتقاي سلامت اجتماعي و رواني زنان ضروري است.
درآمد پايين خانواده، تحصيلات پايين، شرايط زندگي نامناسب شامل دسترسي محدود به آب آشاميدني و اقدامات بهداشتي و سوءتغذيه، ظاهر فقر هستند و به طور مستقيم به مساله بهداشت فقرا و اجتماعات به حاشيه رانده شده آسيب مي زند. اين مسائل با ناتواني فقرا براي حفاظت از خودشان در برابر خطرات از طريق مصرف مناسب و کافي کالاها و خدمات شکل مي گيرد. اين عوامل به طور موثري يکديگر را تقويت کرده و با همديگر نوعاً به نتايج کلي بيماري بين فقرا منجر مي شود. بيشتر جنبه هاي فقر همپوشان بوده و محروميت اجتماعي را در زمينه هاي جنسيتي، مناطق جغرافيايي (مشتمل بر شهر و روستا) و قومي تشديد مي کند، بنابراين زنان اغلب سطح آموزشي پايين تري داشته و در معرض هواي آلوده خانه قرار گرفته و تغذيه يي نامناسب تر از مردان دارند.
رشد تعهد بين المللي به منظور از بين بردن همه جنبه هاي فقر، به توجه زيادتري براي سلامتي فقرا انجاميده است.
بهبود نتايج بهداشتي بين افراد فقير و اجتماعات به طور فزاينده يي به عنوان هدف کليدي براي توسعه اقتصادي و کاهش فقر تشخيص داده شده است.
اين مساله با شواهدي درباره ارتباط تنگاتنگ بين فقر و بهداشت در خانواده، جامعه و کشور تاييد مي شود.
برخورداري از سلامتي حق همه انسان ها از جمله زنان است که شامل دسترسي آسان به خدمات بهداشتي و اجتماعي و امکان حفظ تندرستي و توانمند سازي براي بهره مندي زنان از سلامتي درخور است.
فقر شديد ناشي از فزوني جمعيت و شکاف روزافزون ميان فقير و ثروتمند و نابرابري مرد و زن که نتيجه سياست هاي نادرست ملي و بين المللي است، تاثير مستقيم بر امکان تامين سلامت زنان دارد.