چهارشنبه، 23 ارديبهشت 1388 - شماره 1950
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
ايثارگران جنگ زده و انتخابات پيش رو
لطيف صفري*

انتخابات رياست جمهوري به عنوان جامع ترين مشارکت مدني در ايران از اهميت ويژه يي برخوردار است، زيرا 1- از يک سو رئيس جمهوري با راي مستقيم مردم سراسر کشور انتخاب مي شود و از پشتوانه اراده ملي برخوردار است و از جهت ديگر بالاترين مقام اجرايي کشور است که بودجه و امکانات و هدايت مراکز مهم علمي، آموزشي، اجتماعي، سياسي، امنيتي، اقتصادي، عمراني و... در امور مختلف داخلي و خارجي در حوزه حاکميت وي است.

2- در نظام جمهوري اسلامي طبق اصول قانون اساسي (مخصوصاً اصول3 ، 19 ،20 ، 48 و...) و قوانين موضوعي، رسالت برقراري عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه امکانات تا رفع تبعيض و عقب ماندگي ها برعهده رئيس جمهور است از اين رو کانديداهاي رياست جمهوري سعي دارند در برنامه هاي خود نحوه رسيدن اقشار مختلف مردم به حقوق اساسي شان را از طريق تريبون هاي مربوطه به اطلاع عموم برسانند که اعتماد آنها را به خود جلب کنند. البته ملتي که با درک کلام امام راحل از جان مايه گذاشته و انقلابي به اين عظمت رقم زده است يا در جنگ هشت ساله از جان و مال و جوانان خود گذشته تا دشمن متجاوز به جاي خود بنشانند و در حقيقت مردمي که با سرمايه جان و مال در حاکميت کشور شريک هستند به حقوق خود عارف بوده و به تعبير امام راحل نيک مي فهمند چه کسي به دردشان مي خورد که به او راي بدهند. گرچه دوران تبليغات انتخاباتي کانديداها هنوز نرسيده ولي جلسات روشنفکري در دانشگاه ها و مراکز فرهنگي يا به شکل مسافرت هاي استاني و منطقه يي شروع شده و ستادهاي انتخاباتي بعضي هم تحت عنوان خدمت رساني به اقشار کم درآمد در اين دوره فعال بوده است. البته اينکه رئيس فعلي دولت که خود از کانديداهاي مطرح است و ادعا مي کند ستاد انتخاباتي تشکيل نمي دهد، اين معني را در ذهن مردم متبادر مي کند که هيچ نيازي به ستاد تابلودار ندارد زيرا رئيس ستاد انتخاباتي اش که پشتوانه چندصد ميلياردي او هم هست، حالا به عنوان وزير کشور مسوول برگزاري انتخابات سراسري است که صدالبته ناظران متعهد بايد به افکار عمومي پاسخ دهند که چگونه مي شود اطمينان داشت بي طرفي دستگاه اجرايي حفظ مي شود. در اين رابطه موضوع قابل توجه مساله مردم شريف ايثارگران استان هاي غرب و جنوب است که هشت ساله جنگ را هم دوش ديگر رزمندگان مخلصانه با شجاعت در زير بمباران و موشک باران هاي دشمن متجاوز جنگيدند و مقاومت کردند و رنج آوارگي و سختي هاي زندگي را در پناهگاه ها، اردوگاه ها و شکاف کوه ها و بيغوله ها تحمل کردند. در اين دوره ظاهراً اردوگاه اصولگرايان براي جلب راي آنها دل به حاتم بخشي و خارج از ضابطه صدقه يي رئيس دولت بسته اند غافل از اينکه مردان و زنان بلندهمتي که با بزرگ منشي جان و مال و جوان خود را در راه حراست از ملک و دين فدا کرده اند، شأن و منزلت شان از حق شهروند هم در مقايسه با مردمان دور از معرکه جنگ بالاتر است تا چه رسد به صدقه بگيري،، در اردوگاه اصلاح طلبان هم حرف هايي متفاوت در ميان است ولي هنوز برنامه يي که اولويت آن اصالت به رفع محروميت ها و ايجاد توسعه همه جانبه که فقر و بيکاري اين مردم را درمان کند، منتشر نشده است. مساله اينجاست اين جماعت عظيم در روند 20ساله بعد از جنگ نه در حاکميت اصولگرايان به حق خود رسيده اند و نه در دوره اصلاح طلبان که متاسفانه با وجود دستور اکيد رئيس دولت اصلاحات بر ضرورت اجراي پروژه هاي پيشنهادي به علت فقدان ساختار اجرايي خاص براي عملياتي کردن آن و همچنين ديدگاه هاي جرياني مديران منطقه يي، اين تصميمات هم عقيم مانده است. پسنديده است کانديداهاي اصيل سرافراز دوران جنگ و سختي ها، ياران همدل و هم باور خود را از نخبگان مورد اعتماد مردم هر منطقه برگزينند تا دوم خرداد ديگري تکرار شده و کاسبکاران قدرت طلب که به شکار فرصت ها براي پيشبرد مقاصد شخصي و گروهي خود مي پردازند و در عمل منافع ملي را به نفع گروه خود مصادره مي کنند، ميدان براي اعتبار کاذب پيدا نکنند.

*استاد دانشگاه تهران
انتخابات و صدا و سيما
يدالله اسلامي*

زمان زيادي تا برگزاري انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران نمانده است. اما خواب گران صدا و سيما را بيداري در کار نيست. برهان هايي که آورده مي شود بي پايه است و دليلي پسنديده نيست. پاسخ رياست صدا و سيما پرده از ابهامات برنمي گيرد بلکه بر نگراني ها مي افزايد. آقاي ضرغامي زمان را براي تهييج مناسب نمي داند و منتقدان را به نا آگاهي از کار رسانه متهم مي کند. اگر کار رسانه ايجاد هيجان باشد حق با ضرغامي است ولي اگر رسانه ملي رسالت آگاهي بخشي و اطلاع رساني را برعهده دارد بطلان سخن رياست صدا و سيما آشکار مي شود. رسانه ملي از آن همه مردم است و بايد خواست ها و مطالبات بخش هاي گوناگون جامعه را نمايندگي کرده و بازتاب دهد. در موسم انتخابات نقد و بررسي برنامه نامزدها مهم تر از ايجاد موج و هيجان است. دولتي سر کار بوده است. رياست دولت مسووليت چهار سال اداره کشور و نحوه هزينه کردن بودجه همگاني يا توليد ثروت،سرمايه گذاري يا اشتغال و کارآفريني را برعهده داشته است. توجه به جايگاه و منزلت ايران و هويت ملي ايرانيان نکته يي است درخور که نمي توان از آن چشم پوشيد. افت و خيزهاي فراواني در اين چهار سال کشور را دربرگرفته است. کساني ديگر نيز پاي در ميدان مبارزات انتخاباتي گذاشته اند که برنامه يي براي اداره کشور و سابقه يي از گذشته دارند. همه اينها بايد در بوته نقد به دقت بررسي شود و همه صاحبنظران اين امکان را پيدا کنند که ديدگاه هاي خود را با مردم در ميان بگذارند. اين بحث و بررسي ها و گفت وگو ها قدرت انتخاب مردم را افزايش مي دهد و انتخاب را با آگاهي و هوشمندي همراه مي کند. جاي اين بررسي ها و گفت وگو ها کجاست؟ اگر رسانه ملي از وظيفه خود به هر دليل طفره رود چه جايگزيني براي آن مي توان پيدا کرد. تنها دل بستن به ايجاد موج و هيجان و بي توجه به آنچه در بطن جامعه مي گذرد رسالت صدا و سيما نيست اما سياست اين رسانه است و اين يعني بي توجهي به نيازهاي امروز جامعه و آينده اين سرزمين. تبليغات پرزرق و برق در کارزار انتخابات نشانگر توانمندي و هوشمندي نيست که بايدگي نقد است که رونق بخش گزينش مردم خواهد شد. صدا و سيما بايد امکان نقد همه جانبه برنامه نامزدهاي انتخاباتي را فراهم کند. اين درخواستي ساده نيست اين وظيفه يي روشن است که آشکارا پنهان نگه داشته مي شود. هزينه کردن از جيب مردم تنها براي دامن زدن به سطحي نگري و پرهيز از پرداختن به نيازهاي جامعه يا رواج پنهانکاري گره گشاي مشکلاتي نيست که آينده و کشور را در معرض تهديد قرار داده است. آيا در برنامه کاري صدا و سيما نبايد اين امور به بررسي گذاشته شود؟ ما از صدا و سيما داستان ها داريم. از يادمان نرفته است برنامه هويت را که هويت ها را نشانه رفته بود. نگفته ايم و خيلي گفته ها را در دل نهفته داشته ايم. بگذرم و بروم که ديگر مجال نيست که پرده از کتاب گرد گرفته دردها برگيرم و داستان هاي دردآلود و پرکينه را بازخواني کنم . هنگامه انتخابات است و زمان بازخواني پرونده ها و گاه گفتن از توانمندي ها و ناتواني ها و بازخواني نيازها. سفرهاي استاني و تبليغاتي آقاي احمدي نژاد خوراک سيمايي است که رسانه ملي بودن را از ياد برده است. آقاي احمدي نژاد همه ثروت ملي را براي پيروزي در انتخابات به کار گرفته است و گويا اين نبايد گفته شود. از بذل و بخشش هاي بي حساب و کتاب؛ از قول و قرارها و برنامه هايي که آشکارا در مخالفت با قانون است و آقاي احمدي نژاد بي محابا به آنها دامن مي زند. آنچنان شتاب آلود براي افزودن به راي به هر کاري دست مي زنند که آدمي درمي ماند اين گروه به چيزي هم باور دارد. در روزهاي آينده نماهاي تبليغاتي فراواني در رسانه خواهيم ديد. 

* دبير کل نمايندگان ادوار مجلس
دغدغه کروبي و ميرحسين
نعمت احمدي*

قانون اساسي برابر اصل 4 خود بر اسلامي بودن تمام قوانين تاکيد دارد و حاکميت اين اصل را بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر دانسته و تشخيص اين امر را برعهده فقهاي شوراي نگهبان قرار داده است. وقتي احمد جنتي دبير شوراي نگهبان عنوان شوراي نگهبان قانون اساسي را ناقص مي داند و شوراي نگهبان را طبق قانون اساسي، ابتدا پاسدار اسلام و سپس قانون اساسي مي داند، طبيعي است اين ذهنيت پيش مي آيد که کدام اسلام؟ اين کدام اسلام در انتخابات و شيوه راي گيري و ابطال آرا و صندوق هاي راي بيشتر نمود پيدا مي کند. در انتخابات مجلس ششم اگر نبود دخالت رهبري معلوم نبود سرنوشت آراي مردم با تکيه بر نگرش فقهاي شوراي نگهبان به کجا مي انجاميد. به همين اعتبار است که دو تن از کانديداهاي اصلاح طلب آقايان شيخ مهدي کروبي و ميرحسين موسوي که شناخت کافي از انتخابات و آنچه ممکن است در زمانه شمارش آرا اتفاق بيفتد، در نامه يي مشترک خطاب به احمد جنتي دبير شوراي نگهبان، دغدغه خود را نسبت به عدم حضور بي طرفانه معتمدان و ناظرين از سوي وزارت کشور و شوراي نگهبان اعلام داشته اند. حال بايد ديد معتمدان و ناظران مورد نظر دو تن از کانديداهاي اصلاح طلب چه افرادي هستند.

هيات هاي اجرايي؛ برابر ماده 38 قانون انتخابات رياست جمهوري بعد از صدور دستور شروع انتخابات از طرف وزير کشور فرماندار دستور تشکيل هيات هاي اجرايي را به بخشداران صادر مي کند و ظرف سه روز هيات هاي اجرايي انتخابات شهرستان را به رياست خود و عضويت رئيس ثبت احوال و دادستان يا نماينده وي و هشت نفر از معتمدان تشکيل مي دهد. هيات هاي اجرايي علاوه بر حضور در پاي صندوق هاي راي و شمارش آرا، برابر ماده 81 قانون انتخابات مرجع تسليم شکاياتي هستند که در جريان انتخابات صورت مي گيرد وظيفه بررسي شکايات و گزارشات را نيز برعهده دارند که چنانچه امور انتخابات در يک يا چند شعبه از جريان عادي خارج شده باشد با تاييد شوراي نگهبان انتخابات يک يا چند شعبه را باطل اعلام کنند.

معتمدان محلي؛ برابر ماده 39 قانون انتخابات 30 نفر از معتمدان با تاييد هيات نظارت و دعوت کتبي فرماندار تشکيل جلسه داده و در حضور هيات نظارت از بين خود يا خارج، هشت نفر را به عنوان معتمدان اصلي و پنج نفر را به عنوان معتمدان علي البدل هيات اجرايي انتخاب مي کنند. در قانون انتخابات رياست جمهوري همه جا از هيات نظارت يادشده است، اما اصالت اين هيات و ترکيب آن را در قانون انتخابات نمي توان پيدا کرد و ظاهراً شوراي نگهبان با استفاده از ماده 8 قانون انتخابات که نظارت بر انتخابات رياست جمهوري را برعهده شوراي نگهبان دانسته و اين نظارت عام و در تمام مراحل و کليه امور مربوط به انتخابات است، هيات هاي نظارت دائمي تشکيل داده؛ موضوعي که چند سال قبل در خصوص بودجه آن بين مجلس و شوراي نگهبان اختلاف افتاد. با توجه به حساسيتي که دبير شوراي نگهبان و به تبع آن اعضاي هيات نظارت، به يقين نسبت به رئيس جمهور فعلي دارند و تعابير و اوصافي که تا کنون احمد جنتي نسبت به رئيس جمهور به کار برده اند که نشانه علاقه قلبي ايشان به رئيس جمهور است، طبيعي است بايد ديگر کانديداها حساسيت خود را نسبت به شيوه انتخاب هيات هاي اجرايي و معتمدان نظارتي موضوع قانون انتخابات اعلام کنند.

وزارت کشور در دوره دولت نهم از التهاب خاصي برخوردار بود. نخستين وزير کشور، مصطفي پورمحمدي که انتخابات مجلس هشتم را برگزار کرد، حدفاصل دوره دوم انتخابات از وزارت کشور معزول شد؛ عزلي که تا اين تاريخ در پرده يي از ابهام فرو رفته است. دومين وزير کشور، علي کردان که نخستين وزير استيضاح شده دولت نهم است، به لحاظ ارائه مدرکي که اصالت آن مورد قبول مراجع ذي صلاح نبود، توسط مجلس استيضاح شد. محمود احمدي نژاد که در تغيير وزراي خود با قاطعيت عمل مي کند و نزديک به نصف اعضاي کابينه را بي هنگام تغيير داده است نه اينکه علي کردان را که حاشيه هاي فراواني را پيرامون خود به وجود آورده بود، تغيير نداد بلکه او را روانه مجلس کرد تا به تنهايي از خود دفاع کند؛ دفاعي که از قبل نتيجه آن معلوم بود که به باخت کردان منتهي خواهد شد.

سومين وزير انتخابي محمود احمدي نژاد، صادق محصولي است؛ کسي که به يار نزديک محمود احمدي نژاد معروف است. وزير ثروتمند دولت ساده زيست نهم که ثروت او تناسبي با سن و سال و مدت فعاليت اقتصادي او ندارد، اما کسي تاکنون نتوانسته کمترين دليلي بر رانت خواري او ارائه کند.

فردي که در اوايل دولت نهم براي وزارت نفت معرفي شد، اما حاشيه هاي پيراموني ثروت او، عافيت انديشي را به مهندس محصولي - يار ديرين احمدي نژاد- آموخت و از عضويت در کابينه عذر خواست، اما گذر زمان و حوادثي که بر وزارت کشور رفت، محمود احمدي نژاد را بر آن داشت که از صميمي ترين دوست خود در وزارت کشور استفاده کند؛ وزارتخانه يي که روزگاري ديگر يار صميمي اما در سايه محمود احمدي نژاد که از او به تنهايي به عنوان يک دولت ياد مي کنند، مجتبي ثمره هاشمي مدتي معاون سياسي آن وزارتخانه بود. مجلس با وزارت صادق محصولي، هرچند با راي کم، موافقت کرد تا انتخابات رياست جمهوري دهم را برگزار کند. با اين وصف دور از ذهن نيست که دو کانديداي مطرح شيخ مهدي کروبي و ميرحسين موسوي با تکيه بر ذهنيت حاکم بر شوراي نگهبان و علاقه ذاتي احمد جنتي به محمود احمدي نژاد و حضور صادق محصولي در وزارت کشور نسبت به ترکيب هيات هاي اجرايي و معتمدان نظارتي مورد انتخاب وزارت کشور و شوراي نگهبان حساس باشند.

وقتي هر دو گروه اجرايي و نظارت و معتمدان انتخابي از يک جناح باشند، اين شبهه به وجود مي آيد که ذهنيت پاسداري از اسلام حاکم بر شوراي نگهبان، خداي ناکرده يا شيخ اصلاحات را فردي غيرقابل پيش بيني بدانند که با نامه نگاري هاي خود نشان داده فردي عملگراست و در مقابل بي قانوني ها مي ايستد و نيز ميرحسين موسوي که بدترين شرايط و زمان را بعد از 20 سال سکوت براي حضور در صحنه انتخاب کرد، با نا برابري در زمانه اخذ راي مواجه بشوند. نامه نگاري اين دو تن ناشي از انتخاباتي است که ظاهراً در هيات هاي اجرايي و معتمدان محلي صورت گرفته است و عدم حضور نمايندگاني از هواداران شيخ اصلاحات و ميرحسين موسوي بر حساسيت موضوع افزوده است؛ موضوعي که مي رود سايه بر انتخابات بيفکند و بي طرفي که لازمه انتخابات است و شوراي نگهبان که ناظر بر انتخابات و وزارت کشور که مجري انتخابات است بايد به اين دغدغه پاسخ دهند و ترکيب هيات هاي اجرايي و معتمدان مورد نظر قانون انتخابات را به شيوه يي انتخاب کنند که خواب نيمه شب شيخ اصلاحات يا سکوت ميرحسين موسوي باعث اما و اگرهاي ديگري در نتيجه دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نشود.

*حقوقدان و وکيل دادگستري
خبرنگار آزاد
خانم ها، آقايان دست رئيس جمهور بسته نيست
جواد موسوي خوزستاني

طي سال هاي اخير به ويژه در فضاي داغ انتقادهاي بخش راديکال اپوزيسيون، گفتمان «بسته بودن دست هاي رئيس جمهور» در ساختار سياسي ايران و در نتيجه بي تاثير بودن انتخاب يک رئيس جمهور اصلاح طلب و معتدل تقريباً به يک «سخن طبيعي و پذيرفته شده» و در واقع به يک «ابرگفتمان» تبديل شده است. يکي از مستندات کليدي اين ابرگفتمان (غير از بحث اختيارات رئيس جمهور در قانون اساسي)، شايد جمله گلايه آميزي است که آقاي خاتمي در يک برهه يي خاص مطرح کرده بودند که؛ «بعضي ها رئيس جمهور را در حد يک تدارکاتچي مي خواهند.»

از جمله گلايه آميز آقاي خاتمي اگر بگذريم و پايه هاي استدلال را بر زمين سخت واقعيت ها قرار دهيم، و سعي کنيم بدون پيشداوري و شعارهاي سياسي، ميزان قدرت حقيقي رئيس جمهور را در بافت واقعي روابط و حوزه هاي گوناگون قدرت در ايران جست وجو کنيم - تا حداقل براي خودمان مشخص شود که تا چه حد دست رئيس جمهور براي تغييرات اقتصادي و اجتماعي باز است - آن وقت شايد تناقض محتوايي اين «ابرگفتمان» تا حدودي روشن شود. نمونه هايي که در زير مي آيد به منظور «آشنايي زدايي» از اين گفتمان «مقبوليت يافته» است.

نهاد رياست جمهوري در ايران بخشي از قدرت حقيقي را عملاً در اختيار دارد؛

- رئيس جمهور قادر است نظام پولي و مالي کشور را دگرگون کند. مي تواند در روابط بانک ها دخالت کند و سود بانکي را به اراده خود پايين نگه دارد. مي تواند نرخ ارز را در مملکت تعيين کند. او (دولت) مي تواند با گشودن دروازه هاي مملکت روي واردات انبوه کالاها، کل نظام توليد اقتصادي کشور را با مشکل و تورم 28 درصدي مواجه کند. رئيس جمهور و دولت ايشان مي تواند در قراردادهاي نفت و گاز، جابه جايي شرکاي اقتصادي ايران در سطح تجارت خارجي، تغيير نوع ارز در معاملات کلان با ممالک ديگر حتي در معاملات مسکن در داخل کشور نيز به طور گسترده دخالت کند. بخش قابل ملاحظه يي از درآمدهاي سرشار نفت و گاز در دستان قدرتمند دولت است (صاحب بيت المال است).

همچنين نحوه اجراي مفاد قانون کار و تامين اجتماعي، مجوز تشکيل سنديکاها و موسسات مردم نهاد، تعيين حداقل دستمزد کارگران، معلمان و ميليون ها کارمند حقوق بگير دولت، در حيطه اختيار اوست. از سوي ديگر بخش اعظم پروژه هاي سودآور اقتصادي را دولت و نهادهاي دولتي بين شرکت هاي خصوصي داخل کشور توزيع مي کنند. همچنين کنترل قيمت مواد مصرفي و کالاهاي اساسي و... در انحصار دولت و تحت نفوذ اوست.

- رئيس جمهور و هيات دولت ايشان قادر است در عزل و نصب روساي دانشگاه ها، تخصيص بودجه جهت امور رفاهي دانشجويان و امور مربوط به نظام آموزشي کشور (از مقطع ابتدايي تا بالاترين سطوح آکادميک) تعيين تکليف کند. دست رئيس جمهور و تيم منتخب ايشان (هيات وزيران) در روند اعزام دانشجويان به خارج و بورس هاي تحصيلي، سهميه بندي دانشجويان دانشگاه ها، همچنين در نظام مميزي کتاب و نشريات و روزنامه ها، اعطا يا امتناع از دادن مجوز فعاليت به موسسات انتشاراتي، دخالت در توزيع امکانات و ملزومات نشر کتاب و روزنامه ها و حتي در امور اساسنامه يي و نحوه فعاليت موسسات مدني و غيردولتي (ان جي اوها) از جمله در انجمن هاي صنفي روزنامه نگاران، زنان، معلمان، سازمان نظام پزشکي، شوراهاي شهر و روستا و در بسياري ديگر از حوزه هاي صنفي و مدني کاملاً باز و فعال است.

- رئيس جمهور قادر است حتي کل بافتار ديوانسالاري مملکت را متحول سازد. مي تواند سازمان هاي ريشه دار (از جمله سازمان برنامه) را از صفحه روزگار محو کند. مي تواند مديران مياني و ارشد در همه ادارات و نيز کليه استانداران، بخشداران و فرمانداران را جابه جا کند و بسته به طرز بينش و سابقه اش افراد نظامي را مصدر اين امور قرار بدهد و در نتيجه اين عزل و نصب هاي زير و زبرکننده، فضاي معمول و اداري اين نهادها را به فضاي پادگاني مبدل سازد. تبديل فضاي اداري به فضاي پادگاني به ويژه در مناطق مرزي ممکن است حتي به تشديد خشونت و تنش هاي قومي هم بينجامد.

دولت با در اختيار داشتن وزارت کشور، سيستم راي گيري و انتخابات را در انحصار دارد. همچنين مي تواند در سياست هاي اجرايي و تعيين و هدايت پروژه ها در بسياري از مواقع تعيين کننده باشد. رئيس جمهور با در اختيار داشتن وزارت امور خارجه، در تعيين يا جابه جايي سفرا و کارداران ايران در سراسر دنيا نقش بسيار مهمي دارد. سيستم مخابراتي و نظام روابط الکترونيک و اينترنتي (و در نتيجه مراودات و تماس هاي شهروندان) در کنترل دولت است و...

- رئيس جمهور قادر است با انتخاب وزراي کابينه اش از ميان بانوان توانمند و مبرز و کارآمد و تفويض پست هاي کليدي (در سطوح معاونت، مشاورت، مديريت و...) به آنان، فضاي يکجانبه گرايي را که هم اکنون به نفع «نيمه ديگر» جامعه نيست، متحول سازد. دولت مي تواند با تصويب لوايح مترقي به نفع بانوان ( به خصوص زنان فرودست، و زنان کارآفرين و شاغل) به طور موثري به رفع بسياري از موانع موجود که اجازه نمي دهد بانوان جامعه از ظرفيت و استعدادهاي خدادادي شان در راه توسعه کشور و پيشرفت زندگي فردي خود بهره ببرند، اقدام کند و اصلاحات زيربنايي را در اين عرصه سرنوشت ساز به انجام برساند. اين لوايح اگر توسط رئيس جمهور در هيات دولت مصوب و به اجرا گذاشته شود سود مستقيم اش ابتدا به سبد خانوارهاي بي بضاعت و زنان سرپرست خانوار سرريز خواهد شد. حمايت وزارت کشور از گسترش ان جي او هاي غيردولتي بانوان و تخصيص بودجه براي توانمندسازي آنها يکي ديگر از امکاناتي است که در اختيار رئيس جمهور قرار دارد. رئيس جمهور مي تواند با استفاده از موقعيت غيرانتصابي اش و با تکيه به راي مردم، براي الحاق ايران به کنوانسيون رفع تبعيض از زنان (مصوب مجلس ششم) به اقدامات جدي و شجاعانه يي دست بزند.

- رئيس جمهور قادر است وضعيت اسفبار ورزش کشور - به خصوص اوضاع بد فوتبال - را با استفاده از حوزه وسيع اختياراتش به طرز بنيادي تغيير دهد، و فدراسيون فوتبال ايران و کلاً وضعيت مبهم و آشفته سازمان تربيت بدني کشور را سامان ديگري بدهد و بسياري ديگر از تحولات و کارهاي ضروري.

اکنون با عنايت به اين حجم گسترده مسووليت ها که فقط گوشه يي از آن را برشمرديم آيا دست هاي رئيس جمهور در مملکت ما بسته است؟ و حضور يک شخصيت اصلاح طلب در اين مقام، به واقع هيچ تاثيري در روند بهسازي و اصلاح وضعيت نابسامان کشور نخواهد داشت؟
ذره بين
حکايت حمايت سروش از شيخ

بيژن موميوند

عبدالکريم سروش دو دوره است که براي رياست جمهوري معممي را بر دو مکلا ترجيح داده است. در نگاه نخست عده يي ممکن است اين حمايت را چندان با آراي او هماهنگ ندانند، اما او رداي رياست را برازنده قامت شيخ يافته است، نه مکلاهاي مستظهر به روشنفکري. حمايت سروش از کروبي را مي توان برگ برنده ديگري براي شيخ دانست و با حمايت او کلکسيون حاميان کروبي کامل تر شده است. البته اين حمايت چندان هم غيرقابل پيش بيني و دور از انتظار نبود. در دوره گذشته با وجود اينکه بسياري از شاگردان و همفکران سروش در ستاد مصطفي معين فعاليت مي کردند، او اما در کمال ناباوري از کروبي حمايت کرد و شيخ را با توجه به ساختار سياسي موجود مناسب ترين گزينه براي رياست جمهوري دانسته بود. سروش در دوره قبل با اين استدلال از کروبي حمايت کرد که شيخ اهل چانه زني و مذاکره است و در سايه رياست جمهوري او اصلاح طلبان مي توانستند به تقويت بنيان هاي جامعه مدني بپردازند، بدون اينکه زير رگبارهاي فشارهاي اجرايي قرار بگيرند و سروش آن را براي آينده ضروري مي دانست. عبدالکريم سروش چندي پيش نيز در گفت وگو با «اعتماد» گفته بود؛ «من همچنان ترجيح مي دهم اصلاح طلبان در سايه حکومتي نسبتاً معتدل به جامعه مدني روي آورند و صبوري باغبانان را پيشه کنند و بذرهايي براي آينده بکارند.» او اگرچه در آن گفت وگو به صراحت از کروبي حمايت نکرد، اما از همان جملات مي شد حمايت ضمني از شيخ را تشخيص داد. اکنون که يک ماه بيشتر به انتخابات نمانده،سروش به صراحت از شيخ حمايت کرده و ميرحسين موسوي و اصلاح طلبان حامي او را مورد انتقاد قرار داده است؛ «من رفتن پاره يي دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلاً درک نمي کنم. يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم کاملاً برايم مبهم است. به صراحت براي شما بگويم اينکه کسي دوباره بيايد و در کسوت سياسي ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد نمي پسندم. بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.» اين نظر حکايت از آن دارد که سروش در حوزه سياسي نگاه واقع بينانه يي دارد و در عرصه سياست محال انديش نيست و آرمان هاي نظري و تئوريک خود را با واقعيات موجود هم عرض نمي داند. او در سياست در دايره ممکنات دست به انتخاب مي زند. اگرچه از لحاظ تئوريک ممکن است با کروبي سنخيت حداکثري نداشته باشد، اما در سياست ورزي مرد عمل را بر روشنفکر و کردارهاي دليرانه را بر گفتارهاي عاشقانه ترجيح مي دهد. اصلاح طلبان پيشرو از لحاظ تئوريک به سروش نزديک تر از اصلاح طلبان عمل گرا هستند، اما سروش برخلاف دوستانش بر آن نيست که رئيس جمهور بايد متخلق به اوصاف روشنفکري باشد، بلکه انتظار او از رئيس جمهور اين است که «فضا اندکي باز بشود که اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني کاري بکنند. مطبوعات قدري آزادتر باشند، مردم کمي آزادتر باشند و سايه ترس از روي سر مردم کنار برود. قوه قضائيه قدري پاکيزه تر بشود.» بر اساس چنين پيش فرضي به باور سروش،کروبي بهتر از موسوي مي تواند فضاي بازي ايجاد کند که جامعه مدني در آن تقويت و دموکراسي نهادينه شود .

هاشور
مرزهاي سيال
مرجان توحيدي

انتخابات پيش رو و تحولات احزاب و اشخاص سياسي بي شک اين فرضيه را قوت مي بخشد که مرزبندي هاي رايج در جامعه سياسي ايران سيال است و دقيقاً به دليل همين موضوع در پس هر انتخابات شاهد تغييرات شبه ساختاري در رفتار و ادبيات چهره ها و گروه هاي سياسي هستيم. اين تغييرات اما در جريان رقابت هاي دهم رياست جمهوري در هر دو جريان مشخص راست و چپ نمود بيشتري يافته است. علت اين مساله هم در دو مطلب خلاصه مي شود؛ اول عدم بلوغ احزاب سياسي و دوم شرايط حاکم بر تصميم گيران و تصميم سازان حزبي و سياسي. يکي از نشانه هاي اصلي عدم رشديافتگي احزاب سياسي، عدم تبعيت از تصميمات جمعي بر پايه اصول و اساس و آرمان هايي است که حزب بر آن مبنا شکل گرفته است. همين مساله باعث آشفتگي در تصميم گيري هاي کلاني مي شود که با رويکرد ها و منويات احزاب تناسب نداشته و گاه حتي به تناقض هم مي رسد. يکي از نمونه هاي مثال زدني در اين باره سردرگمي احزاب جريان اصلاح طلب در اعلام موضع درباره کانديداهاي حاضر در عرصه رقابت هاي دهم رياست جمهوري بود. در اين ميان از اين نکته صرف نظر مي شود که چرا در فضاي حزبي ايران اين احزاب هستند که حول کانديداها جمع مي شوند و از آنها حمايت مي کنند، در حالي که به صورت عادي بايد خلاف اين روند صورت بگيرد و شرايط براي معرفي کانديداي حزبي مهيا باشد. جريان اصلاحات در اين انتخابات تا زماني که احتمال حضور خاتمي مي رفت،حمايت از او را سرلوحه قرار داده بودند و پس از انصراف خاتمي به اين فکر کردند که بايد از ميرحسين موسوي حمايت کرد و او را اصلاح طلب قلمداد کرد يا خير. از اين رو به رغم برخي نقدهايي که به ميرحسين موسوي وارد بود اصلاح طلبان تمام قد پشت ميرحسين قرار گرفتند تا برخلاف ايده آل هايي که در ذهن داشتند براي تداوم حيات سياسي خود از يک کانديدا حمايت کنند. در جريان راست هم مشابه همين وضعيت مشاهده مي شود؛ وقتي جامعه اسلامي مهندسين تصميم مي گيرد از احمدي نژاد حمايت کند اما برخي عناصر آن از جمله داود دانش جعفري در ستاد رضايي قرار مي گيرند و دبير کل آن يعني باهنر در عين حمايت،تند ترين نقدها را به احمدي نژاد وارد مي داند. يا در نمونه يي ديگر يک تشکل سياسي باسابقه يي چون جامعه روحانيت مبارز ترجيح مي دهد اعلام موضع نکند. بخشي از اين اتفاق ها به دليل عدم تابعيت از قواعد حزبي است و بخشي ديگر شرايطي است که به نوعي بر اين تصميم گيري ها سايه مي اندازد و آن مطلبي است که در آستانه انتخابات از آن به عنوان موافقان تغيير وضع موجود و مخالفان آن ياد شده و انتخابات آتي را نه عرصه رقابت چپ و راست بلکه عرصه رقابت اين دو ديدگاه مي دانند. پايبندي به اصالت هاي حزبي اما بايد بتواند بر اين شرايط غلبه کند و اين تنها در سايه بلوغي است که جامعه حزبي ايران هنوز به آن دست نيافته است.
نقش جديد فرزند استاد

عليرضا بهشتي که سال ها به عنوان يک چهره آکادميک در دانشگاه تربيت مدرس شناخته شده و تنها حضور رسانه يي وي در رسانه ملي به سالگرد شهادت آيت الله بهشتي بر مي گشت، حالا چند ماهي مي شود که در نقش يک سياستمدار در مقام اجرايي ظاهر شده و براي پيروزي ميرحسين موسوي در انتخابات تلاش مي کند. نقشي که بهشتي در چند ماه گذشته بر عهده گرفته متفاوت از سابقه يي است که از او سراغ داريم. بهشتي اکنون کاملاً سياستمدار شده و کار تشکيلاتي و اجرايي بر عهده گرفته و احتمال مي رود از جمله افرادي باشد که در صورت پيروزي ميرحسين به قوه مجريه راه يابد. با اين حال بهشتي تاکيد دارد حامي برنامه ها و اهداف متعالي است نه يک شخص و به همين دليل مي گويد بايد شخص محوري را به برنامه محوري تبديل کرد. بهشتي در کنار مشغله هايي که دارد از چند روز ديگر سرش شلوغ تر هم مي شود چرا که با انتشار روزنامه کلمه سبز وي به عنوان سردبير نقش جديدتري را عهده دار مي شود. و البته خيلي ها منتظرند ببينند ميرحسين موسوي در روزنامه اش چه چيزي براي عرضه دارد.

معتمد و همراه شيخ

رسول منتجب نيا بعد از کروبي دومين چهره حزب اعتماد ملي است که هم در ميان سياستمداران شناخته شده بوده و هم در اين حزب جايگاه قابل قبولي دارد. وي که روزگاري عضو مجمع روحانيون بود چندي پيش يادداشتي خطاب به اعضاي اين تشکل سياسي نوشت و با پاسخ مجمع روحانيون مبارز مواجه شد. منتجب نيا همچنان دلبستگي اش را به مجمع روحانيون مبارز حفظ کرده و از اين رو است که همواره از اعضاي مجمع مي خواهد نهالي که کروبي کاشته و آبياري کرده توسط ساير اعضاي مجمع پاسداري شود. حالا او چهار سال است همراه با کروبي حزب اعتماد ملي را پايه گذاري کرده و تلاش مي کند با حزبي که خارج از قدرت تاسيس شده، در انتخابات پيروز شده و وارد قوه مجريه شود تا تجربه موفق يک کار تشکيلاتي را به نمايش بگذارد. افتخار او و ديگر اعضاي حزب اعتماد ملي اين است که حزبي دولت ساخته نبوده اما اهل رقابت انتخاباتي هستند. در اين راه منتجب نيا به عنوان دست راست کروبي نقش مهمي برعهده دارد چرا که وي در سال هاي گذشته نشان داده امين و معتمد کروبي بوده و با خروج از مجمع روحانيون مبارز، وفاداري اش را به شيخ اصلاحات ثابت کرده است.

منتقدي ديگر در ستاد رضايي

سخنگوي جمعيت آبادگران جوان که در انتخابات سال گذشته جزء حاميان محمود احمدي نژاد بود و چند روز قبل با حضور در دفتر ارتباطات مردمي ميرحسين موسوي در مشهد اعلام کرد موسوي مي تواند ارزش هاي انقلاب را احيا کند، سرانجام به عنوان مشاور انتخاباتي محسن رضايي انتخاب شد تا در کمتر از چهار سال حمايت از سه چهره متفاوت را تجربه کرده باشد. بيادي از جمله افرادي بود که براي پيروزي احمدي نژاد در انتخابات دوره گذشته تلاش زيادي کرد اما راهي به کابينه نيافت و احمدي نژاد توجهي به وي نکرد. پس از آن به مرور رابطه بيادي و احمدي نژاد رو به سردي گذاشت و بيادي با تاسيس جمعيت آبادگران جوان، گهگاه مواضع منتقدانه يي درخصوص احمدي نژاد اتخاذ کرد. حالا او با حضور در ستاد انتخاباتي محسن رضايي، به جمع اصولگرايان منتقد احمدي نژاد پيوسته و در کنار داوود دانش جعفري مي کوشد جمع اصولگرايان بريده از احمدي نژاد را در ستاد رضايي کامل کند. بيادي، دانش جعفري و ديگر اصولگرايان حاضر در ستاد رضايي قصد دارند بگويند صداي اصولگرايي در صداي حاميان احمدي نژاد خلاصه نمي شود. آيا در روزهاي آينده باز هم شاهد حضور اصولگرايان منتقد احمدي نژاد در ستاد محسن رضايي خواهيم بود؟

آرايش رقيبان احمدي نژاد چگونه است
معماي اتحاد مثلث
رضا شجاعيان

به رغم آنکه ساختمان وزارت کشور در روزهاي ابتدايي ثبت نام از نامزدهاي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شاهد حضور سياستمداران نبود، اما در دو روز پاياني مهلت قانوني ثبت نام محسن رضايي، محمود احمدي نژاد، مهدي کروبي و ميرحسين موسوي مهم ترين رقيبان انتخابات خردادماه همراه با شناسنامه هايشان در مقابل خبرنگاران حاضر در وزارت کشور، کانديداتوري خود را قطعي کردند. به اين ترتيب سه نامزد انتخاباتي که در ائتلافي نانوشته، تغيير شرايط موجود را هدف اصلي حضورشان در صحنه رقابت هاي انتخاباتي اعلام کرده اند، بيش از چند ماه گذشته تلاش خواهند کرد مواضع شان را به صورتي شفاف تر و صريح تر در برابر تنها کانديداي طرفدار وضع موجود يعني محمود احمدي نژاد بيان کنند. به اين صورت در آستانه انتخابات رياست جمهوري و افزايش فعاليت انتخاباتي ستادهاي نامزدها، بيش از پيش ديدگاه هاي رقيبان محمود احمدي نژاد مشخص مي شود. آنچه در اين ميان فصل مشترک ديدگاه هاي نامزدها و شخصيت هاي حاضر در ستادها به شمار مي آيد، نقد عملکرد دولت نهم در زمينه هاي مختلف مديريت اجرايي کشور و نويد بازگشت کشور به مسير عقلانيت در صورت پيروزي در انتخابات است. در حال حاضر خواست تغيير تنها مطالبه يي در سطح نخبگان نيست و به گواه گپ و گفت هاي کوچه و بازار اين نيازي است که از متن جامعه شنيده مي شود. همين علت باعث شده کروبي، موسوي و رضايي با تمام تفاوت هايي که با يکديگر دارند، در صف اتحاد تغيير جاي بگيرند.

دولت نهم از ابتداي روي کار آمدن، نويد تشکيل کابينه 70 ميليوني را داد اما با معرفي اسامي وزيران منتخب رئيس دولت به مجلس هفتم مشخص شد کابينه جديد نه تنها قوي تر از کابينه هاي گذشته نيست بلکه نداشتن برخي مشخصه ها همچون تجربه کار مديريتي در سطوح بالا و عدم آشنايي با وزارتخانه پيشنهادي تکميل کابينه را ماه ها به تاخير انداخت. اين موضوع را با اندکي تساهل مي توان آغاز فاصله گرفتن جريان اصولگراي حاضر در دولت نهم از ديگر جريان هاي سياسي اصولگرا و تصورات مردم نسبت به اين دولت دانست. چه آنکه محمود احمدي نژاد پيش از تشکيل کابينه و در هفته هاي منتهي به برگزاري انتخابات رياست جمهوري نهم بارها مديران گذشته را به انحصارطلبي سياسي و وام دار بودن به جريان سياسي متبوع شان مورد نقد قرار داده بود. بنابراين تصور جامعه بر اين بود که منتقد تشکيل کابينه هاي به زعم وي گروهي و سياسي خود کابينه يي طبق وعده هايش فراحزبي تشکيل خواهد داد. همين امر را نيز مي توان سرآغاز تشکيل اتحاد نانوشته تغيير، از سال 84 به اين سو محسوب کرد که در آن بخشي از بدنه اصولگرايي و چهره هاي حامي دولت نهم نظير محمد خوش چهره نيز به تدريج از دولت نهم فاصله گرفتند و به منتقد جدي رئيس دولت تبديل شدند. اين پروسه تا جايي طي شد که چندي پيش محسن رضايي که خود را اصولگرايي ارتدوکس مي داند، براي برگرداندن کشور به مسير توسعه، پيشرفت و برنامه ريزي وارد کارزار انتخاباتي با رقيب اصولگرايش که خود را اصولگراي انقلابي مي داند، شد و به انتقاد از تنگ شدن دايره دوستي ها پرداخت که اين انتقاد آشکارا نشان از فاصله گرفتن دولت نهم از جريان هاي حامي و همفکر در چهار سال گذشته دارد. به عبارت ديگر در اين دوره نه تنها اصلاح طلبان که رقيب گفتماني اصولگرايان به شمار مي آيند غيرخودي قلمداد شدند، بلکه بيشتر جريان هاي اصولگرا که نه رقيب بلکه منتقدي درون گفتماني در جبهه اصولگرا محسوب مي شوند، به دايره غيرخودي ها پيوستند به گونه يي که داود دانش جعفري وزير معزول دولت محمود احمدي نژاد رياست ستاد انتخاباتي رقيب اصولگراي رئيس سابقش را برعهده گرفته است. در اين ميان مهدي کروبي با عنوان اين مطلب که برنامه ريزي دولت نهم فاقد کارايي است و ميرحسين موسوي نيز با عنوان اين جمله که «من آمده ام تا ساختار آسيب ديده کشور را ترميم کنم» در انتخابات دهم رياست جمهوري ثبت نام کردند.

از مولفه هاي گفته شده توسط نامزدها مي توان فهميد بخش عمده يي از شعارهايي که موجب اقبال آراي مردم در سال 84 نسبت به محمود احمدي نژاد شد، اکنون پس از گذشت چهار سال به پاشنه آشيل وي تبديل شده است. رئيس دولت نهم با وعده اصلاح ساختارهاي بوروکراتيک کشور دولت را در دست گرفت اما امروز هر سه رقيب جدي وي معتقدند در اين چند سال ساختارهاي کشور آسيب ديده و تکليف خود را اصلاح اين وضعيت مي دانند. بنابراين مديران ارشد دولت نهم که راهبرد مديريت در خارج و مهندسي در داخل کشور را پي گرفته بودند، اکنون شاهدند که گذشته از مديريت شان در سياست خارجي، مهندسي شان در داخل کشور نيز به پاسخ مطلوب نرسيده است. دولت نهم با شعارهاي معيشتي و اقتصادي اقبال عمومي را به دست آورد و سخن از مافيايي گفت که بر اقتصاد کشور رخنه کرده اند و هيچ گاه نامي از اين مافيا اعلام نکرد. اما عدم تحقق اين شعارها نيز موجب شد محسن رضايي که در ميان ديگر رقيبان احمدي نژاد به لحاظ پايگاه فکري با وي قرابت بيشتري دارد، در کنار کروبي و موسوي براي نجات اقتصاد کشور به صحنه انتخابات وارد شود. در شرايط کنوني تقريباً تمامي کارشناسان و صاحب نظران حوزه هاي مختلف به نقد عملکرد دولت نهم مي پردازند و در اين زمينه به نوعي شاهد تواتر اقوال هستيم. امروز به دليل عملکرد ضعيف اجرايي دولت نهم کمتر کسي در ميان چهره هاي شاخص سياسي حاضر به دفاع از عملکرد چهارساله دولت مي شود و برخلاف کمپ هاي انتخاباتي کروبي، موسوي و محسن رضايي کمپ انتخاباتي محمود احمدي نژاد خالي از ژنرال است و اتفاقي ميان حاميان تاثيرگذار دولت نهم در سال 84 شکل نگرفته است. با اين اوصاف شايد فيلم تبليغاتي تنها کانديداي طرفدار وضع موجود حاوي گزاره هاي ديگري به جز آنچه در دوره قبل نظير مبارزه با مافياي قدرت و ثروت و حل مشکلات معيشتي مردم عنوان شد، باشد چرا که اين بار محمود احمدي نژاد نه در مقام يک منتقد بلکه در موقعيت مدافع عملکرد اين چهار سال بايد ظاهر شود، چه آنکه نمي تواند وزارت اقتصاد، کار و نفت دولت خود را مورد نکوهش قرار دهد. بايد منتظر آغاز تبليغات انتخاباتي بود تا صف بندي رقيبان انتخاباتي به شکلي شفاف تر و ملموس تر در جامعه نيز نمود پيدا کند.
روند رسانه در انتخابات در گفت وگو با عبدالله ناصري
صدا و سيما رسانه يي غيرملي

امين علم الهدي

اصلاح طلبان هميشه با ضعف نبود رسانه روبه رو بوده اند. اين ضعف به دليل نوع جهت گيري صدا و سيما و در اختيار نداشتن يک بلندگوي فراگير و ثابت بوده است و توقيف محدود روزنامه هايي که به دليل فشارهاي گوناگون در تيراژهاي نه چندان زياد منتشر مي شدند. با روي کار آمدن دولت اصولگرا اين ضعف ديرينه به يک مشکل اساسي تبديل شد. در طول سه سال ده ها روزنامه و مجله اصلاح طلب با توقيف روبه رو بودند. اگر توقيف را يک روند ديرينه بدانيم، نبود مجوز را مي توان به اين دولت محدود کرد. اگر در عصر اصلاحات روزنامه ها با توقيف فله يي روبه رو مي شدند، احمد بورقاني مدافع هميشگي آزادي مطبوعات مشکل را با دادن مجوز دوباره حل مي کرد. در نزديکي انتخابات سه روزنامه اصلاح طلب به روزنامه هاي باقيمانده اضافه شده اند؛ ياس نو، انديشه نو و کلمه سبز. بي شک اختيارات و امکانات رسانه يي جريان رقيب قابل مقايسه با اصلاح طلبان نيست. آنها 12 سال است صدا و سيما و روزنامه هاي زياد همفکر را در اختيار دارند. اين اتفاق براي اصلاح طلبان بي شک واقعه خوبي است اما اصلاح طلبان مي توانند با اين روزنامه ها جلوي تخريب هاي ديرينه رقيب مقاومت کنند؟ اين سوال بهانه يي شد براي گفت وگو با عبدالله ناصري رئيس ايرنا در عصر اصلاحات و عضو شوراي مرکزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي.

---

-در زمان باقيمانده تا انتخابات، رسانه هاي مکتوب اصلاح طلبي چون انديشه نو، ياس نو و احتمالاً کلمه سبز به جمع رسانه هاي محدود اصلاح طلب افزوده مي شوند. شما فکر مي کنيد اين پتانسيل توانايي رقابت با رسانه هاي متعدد اصولگرا و رسانه ملي را دارد؟


با توجه به توان محدود اصلاح طلبان و با توجه به رسانه هاي بسيار محدودي که در اختيار دارند بايد از افزايش روزنامه ها ،سايت ها و وبلاگ هاي مختلف استقبال کرد. به ميزان افزايش رسانه ها به طور طبيعي جريان مخالف تحملش را از دست مي دهد و با افزايش تخريب ها و يا توقيف رسانه هاي اصلاح طلب سعي مي کنند همين ميزان تاثير را نيز از بين ببرند. جريان مخالف رسانه ملي را در اختيار دارد که در طول مدت ها شاهد بوده ايم هر زماني اصلاح طلبان رسانه هايي قوي پيدا کرده اند تخريب آنها در رسانه ملي که حقيقتاً ملي نيست افزايش يافته است. همان طور که گفتم اصلاح طلبان براي جبران فضاي محدود رسانه يي خود هر زماني که توانستند يک مجوز روزنامه بگيرند يا سايتي تاسيس کنند بايد کوتاهي نکرده و در اين راه قدم بردارند. تخريب ها نيز معمولاً عکس جواب مي دهد البته ما توان رقابت صد درصد در مقابل آن جريان را نداريم اما مردم تشنه حقيقت و راستي هستند. اصلاح طلبان در رسانه هاي خود چون حقيقت را بازگو مي کنند و از خطوط قرمزي که بعضي جريان هاي رقيب به صورت مجازي و غيرقانوني ساخته اند عبور کرده و به نقد مي پردازند مردم به آنها و رسانه هايشان اقبال نشان مي دهند.

-اما غالباً گفته مي شود در عصر اصلاحات با داشتن روزنامه هاي زياد اصلاح طلبان در رساندن پيام شان به مردم دچار مشکل بودند و به علت ازدياد روزنامه ها مردم به نوعي دچار يک سياست زدگي شده بودند.

تا حدودي با اين حرف موافقم. زمينه ظهور نهضت دوم خرداد آزادي رسانه يي بود و بعد از دوم خرداد نيز با روي کار آمدن دولتي آزادانديش رسانه ها توان صحبت کردن يافتند پس به بيان حرف هاي خود پرداختند. گاهي در اين ميان تند رفته و دچار مشکل نيز شدند اما چون باور رهبر اصلاحات نيز بر آزادي مطبوعات در فضاي سياسي بود رسانه ها به نقد مي پرداختند. نبايد فراموش کنيم آن زمان شرايط ويژه يي حکمراني مي کرد که برآمده از جو دوم خرداد بود پس نمي توان رسانه ها را نيز محکوم کرد چرا که متناسب با شرايط آن روز به بيان حرف ها و عقايد خود مي پرداختند. چون قبل از دوم خرداد يک فضاي تفريطي وجود داشت بعد از دوم خرداد جو شکسته شد و رسانه هاي زيادي مجوز گرفتند، به همين دلايل روزنامه هاي زيادي منتشر مي شد. شعار اصلي جريان اصلاحات نيز آن زمان توسعه فرهنگي، اجتماعي و سياسي بود و بعد توسعه اقتصادي؛ البته در دور دوم با تاسيس شوراها در بعد اقتصادي نيز گام هاي موثري برداشته شد. بر اساس همان ديدگاه روزنامه ها و رسانه ها با مردم در ارتباط بودند. اما من باور ندارم فضاي آن روز جامعه سياست زده شده بود و مقصر نيز رسانه هاي اصلاح طلب بودند بلکه رسانه هاي اصلاح طلب به باز شدن محيط سياسي جامعه کمک کردند. البته بعد از توقيف فله يي مطبوعات به دست قوه قضائيه خود مطبوعات براي حفظ رسانه خطوط قرمز را بيشتر رعايت کردند و در بعضي از امور اندکي کوتاه آمدند اما آن ميزان نيز باعث از بين رفتن اعتماد مردم به اصلاح طلبان نشد.

آيا همان موقع با تمام رسانه هاي اصلاح طلب توانستيم جلوي تخريب هاي رقيب ايستادگي کنيم؟ اگر چنين بود پس چرا نتيجه دوران اصلاحات احمدي نژاد شد؟ (تنها در بعد رسانه يي اگر مردم نتايج دوران اصلاحات را مي دانستند مطمئناً به احمدي نژاد روي نمي آوردند.) در همان زمان با تمام اقبالي که نسبت به رسانه هاي اصلاح طلب وجود داشت اما صدا و سيمايي در عرصه بود که بدون هيچ تعارفي به تخريب دولت مي پرداخت. بر اساس نظر سنجي هاي علمي که صورت گرفته است 86 درصد مردم تحت تاثير صدا و سيما به خصوص تلويزيون هستند. صدا و سيما به خصوص در دور دوم اصلاحات به شدت دولت را تخريب مي کرد. غير از صدا و سيما رسانه هاي حاکم نيز به تخريب دولت مي پرداختند که در تخريب اصلاح طلبان بي تاثير نبوده است. اما رسانه هاي اصلاح طلب نيز تمام تلاش خود را کردند که پيام دوم خرداد را به مردم برسانند اما دو عامل محدوديت و تخريب هاي شديد جريان مقابل در همان دوران وجود داشت. عامل راي آوردن احمدي نژاد را نيز اين مساله به تنهايي نمي دانم. راي آوردن وي نتيجه يک برخورد طولاني مدت و يک برنامه ريزي گروهي بود که در طول زمان رخ داد البته اگر همان زمان نيز در سال 84 انتخابات عادلانه تر بود و تخلفات و برخوردهاي غيرقانوني در فضاي تبليغات کمتر رخ مي داد نتيجه انتخابات احمدي نژاد نبود.

-برخورد صدا و سيما را در انتخابات پيش رو چطور ارزيابي مي کنيد؟

تا به امروز هيچ تغيير رويه يي را شاهد نبوده و هيچ کدام از وعده هاي ضرغامي عملي نشده است. به نظرم مي رسد در اين انتخابات هم اصلاح طلبان اعلام نارضايتي مي کنند و صدا و سيما هم کار خودش را خواهد کرد. حتي اگر صدا و سيما تصميم بگيرد برنامه يي متفاوت پخش کند گروه هاي فشار خارج از سازمان صدا و سيما وارد عمل شده و با جنجال اجازه نخواهند داد تحولي در حوزه برنامه هاي سياسي روي دهد. البته در دور جديد با توجه به محدوديت هاي رسانه يي اصلاح طلبان برنامه هاي انتخاباتي صدا و سيما بيشتر شامل گفت وگوهاي تحليلي در عرصه هاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي است و يکي از اهداف جدي ما دفاع از عملکرد دولت در هشت سال اصلاحات و مقايسه آن با دولت فعلي است که ما مجبور هستيم براي جبران اين خلأ از روزنامه ها و سايت ها استفاده کنيم.

-به نظر شما راهبرد رسانه هاي اصلاح طلب براي انتخابات پيش رو چه بايد باشد؟

راهبرد و جهت گيري رسانه هاي محدود اصلاح طلب به دو دسته تقسيم مي شود؛ دسته اول بايد به عامل تغيير توجه کنند. به اين معنا که اين واقعيت را به مردم منتقل کنند که کشور نيازمند تغيير در مديريت اجرايي است و شرايط فعلي کشور را به مردم منتقل کنند. دسته دوم نيز دعوت به حضور حداکثري در انتخابات است چرا که با توجه به نوع عملکرد دولت نهم اين احتمال وجود دارد که عده يي از مردم به نشانه اعتراض در انتخابات شرکت نکنند اما بايد رسانه هاي اصلاح طلب اين اطمينان را به مردم بدهند که تا حد امکان از راي آنها توسط اصلاح طلبان صيانت مي شود تا آنها به شرکت در انتخابات ترغيب شوند. اگر اين دو عامل رخ دهد بي شک اصلاح طلبان پيروز انتخابات خواهند بود.

-اصلاح طلبان آيا جز روزنامه و سايت هاي اينترنتي به دنبال رسانه ديگري نيز هستند؟

در بلندمدت اصلاح طلبان بي شک به دنبال تاسيس تلويزيون خصوصي هستند؛ حتي آقاي کروبي اقدام پسنديده يي انجام داد مبني بر تاسيس تلويزيون ماهواره يي که با دخالت بعضي نيروها اين طرح که به سود مردم و انقلاب بود، اجرا نشد. در کل از ديد من يکي از نشانه هاي شديد عقب ماندگي ما نداشتن تلويزيون خصوصي است. در ترکيه نيز ما شاهد هستيم با روي کار آمدن دولت اسلامي تلاش شده است تلويزيون هاي کابلي افزايش پيدا کنند. در تمام دنيا رسانه خصوصي يک امر کاملاً جاافتاده است اما در ايران چون جريان رقيب با تاسيس چنين مواردي منافع خود را در خطر مي بيند با اين کار مخالفت مي کند و در راه آن سنگ مي اندازد. در هر صورت تلويزيون خصوصي به ايران تحميل خواهد شد اما اگر امروز جلوي آن را بگيرند اين تحميل با هزينه هاي زيادي همراه مي شود که براي انقلاب و نظام نيز خوب نيست. حداقل اين است که رسانه در اختيار دولت باشد که نظريات او را بازتاب دهد اما شاهد بوديم در زمان دولت اصلاحات يکي از مهم ترين منتقدان و بي انصاف ترين آنها صدا و سيما بود.

-تاسيس تلويزيون خصوصي يک برنامه بلندمدت است، براي کوتاه مدت چه برنامه يي مدنظر است؟

من اعتقاد دارم در کوتاه مدت اصلاح طلبان مي توانند از تلويزيون هاي خارجي چه فارسي زبان و چه غيرفارسي استفاده کنند. بي شک بعضي از اين رسانه ها خط قرمز ما هستند مانند راديو فردا يا رسانه هايي که در اختيار اسرائيلي ها قرار دارند اما ديگر رسانه هاي خارجي هميشه مشتاق اين امر بوده اند که نظريات اصلاح طلبان را منعکس کنند. اصلاح طلبان نيز بايد نوع رويکردشان به اين نوع رسانه ها را تغيير دهند چرا که در عصر ارتباطات و دهکده جهاني بايد از تمام ابزارهاي اطلاع رساني استفاده کرد. حال که ما مشکل صدا و سيما را داريم که يک رسانه صد درصد حزبي شده است بايد اين ضعف را از جاي ديگري تامين کرد که در درازمدت تاسيس تلويزيون خصوصي و در کوتاه مدت استفاده از رسانه هاي خارجي از آن جمله است.

عناوين اين صفحه
ايثارگران جنگ زده و انتخابات پيش رو
انتخابات و صدا و سيما
دغدغه کروبي و ميرحسين
خانم ها، آقايان دست رئيس جمهور بسته نيست
حکايت حمايت سروش از شيخ
مرزهاي سيال
نقش جديد فرزند استاد
معتمد و همراه شيخ
منتقدي ديگر در ستاد رضايي
معماي اتحاد مثلث
صدا و سيما رسانه يي غيرملي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام