سه شنبه، 22 ارديبهشت 1388 - شماره 1949
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
کار دشوار و بسيار مهم

مرتضي کاظميان

انصاف مي بايد که جلوگيري از انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور، کاري بس دشوار و البته بسيار مهمي است. پيشگيري از حضور دوباره احمدي نژاد و گروه همفکر و همگام او در ساخت قدرت، هرچند محال نيست، اما کار ساده يي هم محسوب نمي شود. «بزرگان» بر هم خوردن «بازي»شان را به سادگي، تاب نمي آورند.

صرف نظر از آنکه در اغلب انتخابات ها فرد حاضر در حکومت، به علل و دلايل گوناگون، از دستي بالاتر و گشوده تر و برتر- نسبت به رقباي خود- برخوردار است، اين وضع در ايران امروز، به گونه يي مشدد، قابل تامل است. کافي است براي تاييد اين مدعا، نيم نگاهي به شواهد سياسي- اجتماعي پيرامون افکند. انتخابات رياست جمهوري 88 هفته هاست اگر نه به صورت رسمي، به گونه يي غيررسمي آغاز شده است. نامزدهاي رقيب احمدي نژاد که چند هفته (و حتي چند ماهي) است اعلام نامزدي کرده اند، اينان در چارچوب امکانات و محدوديت هاي موجود، کوشيده اند خود را معرفي کنند و آرا و نظرات خود را با اندک رسانه هاي در اختيار، تبيين کنند. رئيس جمهور احمدي نژاد نيز هرچند ظاهراً دو سه هفته يي بيشتر نيست که داوطلب رياست جمهوري شده است (با استعفاي ثمره هاشمي براي پيگيري رسمي کارهاي ستادش) اما ساده انگارانه خواهد بود که «خيز بلند» احمدي نژاد را براي حضور مجدد در راس قوه مجريه ناديده بگيريم يا تفسيري ديگر کنيم. کافي است تيتر روزنامه هاي همسو با محافظه کاران و اقتدارگرايان را در چند هفته اخير، مرور کرد، يا عناوين اصلي اخبار رسانه ملي را در اين مدت، از ذهن گذراند؛ کمتر روزي بوده است که بخشي از جامعه يا تماميت آن، با وعده و وعيد و قول و امتيازي- هرچند زودگذر و اندک- جلب نشده باشد؛ از ماجراي تاسف بار و حکايت رسواي «سيب زميني» گرفته تا تقدير و تشکرها و عيدي ها و کمک ها و هدايا، دولت احمدي نژاد به قدر لازم و کافي، اينجا و آنجا، دست و دلبازي نشان داده و «جلوه گري» کرده است.

«اتاق هاي فکر» و «شيفتگان خدمت» پيچيده تر و هنرمندانه تر از آنکه کسي را ياراي انتقاد و مواخذه شان باشد، درکارند که سبد راي نامزد متبوع خويش را به قدر لازم، سنگين سازند. تغيير و تحولات در وزارت کشور و ستاد انتخاباتش، صوري ترين و به تعبيري، تابلوترين وجه آن است؛ جايي که حتي مسوول ارشد برگزاري انتخابات، خود اذعان مي کند گرايش سياسي دارد و ابايي از ابراز عقايد و رويکردهاي سياسي اقتدارگرايانه خود ندارد.

اما- چنان که گفته شد- اين، وجه عريان ماجراست؛ حکايت آنجا پيچيده تر و غيرملموس تر مي شود که بشنوي فلان نهاد و سازمان دولتي، پرداخت اندک سود «سهام عدالت» خلق بي پناه و فرودست و تحت فشار اقتصادي را، حوالت مي دهد به فرداي انتخابات، که آيا جناب مهرورزش دوباره بر کرسي «آوردن پول نفت بر سر سفره ها» بنشيند يا نه. و کدام تنگدست و «تحت حمايت» و نيازمندي است که رغبت نکند به حضور مجدد پاي صندوق راي، به نفع آن دست بخشنده و مهرورز کريم؟...

انتخابات در ايران امروز، پيچيده تر از آنچه فعالان سياسي در سخنان اخير سردار جعفري فرمانده کل سپاه مي جويند، جاري است. و همين پيچيدگي، رقابت را در 22 خرداد سخت تر و مهم تر مي سازد؛ چه، انتخابات فرآيندي است که مدت ها از آغاز آن، سپري شده است. شواهد يک رقابت سخت و نفسگير را در هر برنامه سياسي، اقتصادي و اجتماعي راديو و تلويزيون مي توان مشاهده کرد، چنان که در هر تصميم و رويکرد اجتماعي و اقتصادي، حضور برنامه ريزي شده «شيفتگان خدمت» قابل رويت است.

اينچنين، آنهايي که دغدغه «تغيير» دارند، ناگزير بايد همزمان چند جانب و زاويه را بنگرند و از دست ندهند؛ از صدا و سيما گرفته تا «بودجه در اختيار رئيس جمهور»، و از اينها گرفته تا مصوبات فوري و چند دقيقه يي در سفرهاي استاني و از اين جمله، تا اقدامات و تصميم هاي اين نهاد و آن سازمان؛ و... و اين همه به کنار، تلاش براي صيانت از آراي شهرونداني که به ترغيب و تشويق اصلاح طلبان، به پاي صندوق هاي راي مي آيند...

انصاف مي بايد که جلوگيري از انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور، کاري بس دشوار و البته بسيار مهمي است. توجيه کردن آن گروه از شهرونداني که به کمک هاي اندک در کوتاه مدت، دل خوش کرده اند، همان قدر دشوار است که واداشتن «جمعيت خاموش» به مشارکت موثر در انتخابات، عليه روند و جرياني که حضور مجددش در حکومت، بسي پرهزينه براي ايران و ايراني خواهد بود.

نکته مهم در اين ميان، آنکه اگر حاميان و دلبستگان احمدي نژاد، ثابت اند و تا روز انتخابات، به دشواري شمار ايشان افزايش مي يابد، درصد کساني که براي مشارکت در انتخابات آتي، در ترديد به سر مي برند يا نظر منفي دارند، قابل تغيير است. تغيير ميزان مشارکت اين افراد، به همت کنشگران مدني و سياسي، مي تواند سرنوشت انتخابات 22 خرداد را به قدر ضرورت، تحت تاثير قرار دهد. موانع و واقعيت هاي سخت و صلب در جريان برگزاري انتخابات، به اندازه لازم، حقيقي اند و قابل رويت اما همزمان، «کنش عاملان انساني» مي تواند معنادار و تعيين کننده باشد، چنان که در «دوم خرداد» شاهد آن بوديم. «بزرگان» بر هم خوردن «بازي»شان را به سادگي، تاب نمي آورند. اما از تجربه 76 زمان چنداني نگذشته است؛ عاملان انساني، قادر به انجام کارهاي دشوار و بسيار مهم اند؛ «اگر بخواهند».

انتخابات
عجله کار شيطان است
محمد سرابي

ثبت نام انتخابات رياست جمهوري شروع شد و در روزهاي اول هيچ يک از نامزد هاي مطرح سراغ سالن وزارت کشور نرفتند. هميشه ترافيک ثبت نام در روز هاي آخر است. بعضي ها تصور مي کنند اين تاخير به خاطر ايجاد حس تعليق است، مشابه همان تعليقي که در مراسم اهداي جوايز و تقديرنامه ها اتفاق مي افتد. يعني حضرت استادي که مجري برنامه اسمش را صدا مي زند همان طور سر جايش در صندلي وسط رديف اول مي نشيند و چند لحظه صبر مي کند تا اطرافيان بفرما ييد بفرماييد کنند و آ ن وقت استاد با آرامش و انگار که اصلاً جايزه برايش مهم نيست از پله هاي سکو بالا برود. جوان تر ها هم راهي پيدا کرده اند تا از استادان کم نياورند. عقب سالن مي نشينند تا رسيدن شان به جايزه کمي طول بکشد و حس تعليق بيشتر شود. ولي اين تاخير ثبت نام از آن نوع تعليق ها نيست. در انتخابات مجلس اين دوره خيلي ها تا روز و ساعت آخر صبر کردند. در رياست جمهوري رسم است که فيلم انتخاباتي مي سازند و صحنه ثبت نام را با موسيقي حماسي و حرکت آرام در آن جاي مي دهند. قبل از آن هم از خبرنگاران و عکاسان دعوت مي شود تا حضور آنها در اطراف نامزد مورد نظر شکوه صحنه را تقويت کند. ولي ثبت نام مجلس که اين حرف ها را نداشت. پس چرا آن همه نامزد تا لحظه آخر صبر کردند و بعد مجبور شدند جلوي در وزارت کشور به صف بايستند؟ اصلاً سراغ يک ثبت نام غيرسياسي مي رويم. (اگرچه اين حوزه هم فعلاً سياسي است) چند سال قبل در جريان ثبت نام يکي از تيم هاي مطرح فوتبال براي يکي از مسابقات بين المللي مسوولان باشگاه آنقدر کار را کش دادند و خودشان را به بي خيالي زدند که فرصت رسمي تمام شد. بقيه ثبت نام ها هم همين ماجرا را دارد. ثبت نام الکترونيکي کنکور در ساعات آخر کاري عملاً باعث از کار افتادن سايت مي شود. ثبت نام مدارس غيردولتي تا بعد از شروع سال تحصيلي ادامه دارد و مسوولان هر ثبت نامي هم هميشه آن را تمديد مي کنند، زيرا از رفتار مردم خبر دارند.

ماجراي تاخير در کاري که اتفاقاً برايمان کم اهميت هم نيست و حتي تمام زندگي مان را در گرو آن مي دانيم ريشه در عادتي همگاني دارد؛ جدي نگرفتن نظم و برنامه ريزي عمومي.
ثبت خليج فارس در فهرستي جديد

سرباز زمين

هفته گذشته مراسم روز ملي خليج فارس برگزار شد و در اين مراسم بسياري از چهره هاي علمي و سياسي کشور شرکت کردند. آنان دور هم جمع شدند تا به دنيا ثابت کنند آن قسمت آبي رنگي که در پايين پاي گربه آسياست، خليج فارس نام دارد. حتي اين نام را به ثبت ملي هم رساندند تا ديگر هيچ جغرافيدان نماي کم سوادي به خودش اجازه ندهد از اسامي جعلي براي خليج فارس استفاده کند.

نام خليج فارس ثبت شد اما هيچ کس نگفت در دريايي که بر سر نامش دعوا است چه مي گذرد. هيچ کس نپرسيد کدام درياي کره زمين اين همه جنگ را به خود ديده و هر روز شاهد عبور و مانور ناوهاي جنگنده است. هيچ کس نپرسيد تکليف آلودگي ناشي از بي مبالاتي سکوهاي نفتي و لکه هاي نفت روي خليج فارس چه مي شود. هيچ کس از فاضلابي که هر روز به خليج فارس عزيزتر از جان و ناموس مان وارد مي شود، حرفي نزد. صحبتي از ماجراي کشند سرخ و ماهيان مرده هم به ميان نيامد. کسي نگفت چرا کوسه هاي خليج فارس بعد از هزاران سال بقا، در خطر انقراض قرار گرفتند و چرا دو سال قبل دلفين ها روي ساحل خليج فارس جان دادند. کسي از سفيد شدن مرجان هاي خليج فارس نگفت. و باز هم کسي نپرسيد چرا صيادان ماهي هاي خليج فارس هر روز کمتر از روز قبل ماهي مي گيرند. همه فقط گفتند خليج فارس، خليج فارس است. همه فقط خواستند دهان ياوه گويان و تحريف کنندگان را ببندند. حالا ديگر مهم نيست چه بلايي بر سر اين آب هاي نيلگون آمده و مي آيد. آنها فقط به اين فکر کردند که هرطور شده نام درست را ملکه ذهن جهانيان کنند. خواه از طريق ثبت ملي و برگزاري روز ملي خليج فارس و خواه از طريق ساختن جزيره مصنوعي به شکل نام خليج فارس. آنها طرح خشک کردن دريا و ساخت جزاير مصنوعي را رونمايي کردند تا جاعلان نام خليج فارس حتي در نقشه ها و عکس هاي هوايي شان مجبور باشند بنويسند «خليج فارس - Persian Gulf».

نام خليج فارس آنقدر اهميت پيدا کرده است که ذات آن کم کم در حال فراموش شدن است. خليج فارس يک دريا است. اگر اين دريا مهم است،به دليل ماهيت آن است. به دليل موجودات زنده و ذخاير طبيعي آن، نه به دليل نام آن. آن وقت ما براي حفظ نام، خليج فارس را تخريب مي کنيم. اکوسيستم منحصر به فرد و البته شکننده آن را از بين مي بريم. خاک به دريا مي ريزيم تا آن را خشک کنيم و جزيره مصنوعي بسازيم؛کاري که امارات انجام داد و البته ما آن را محکوم کرديم.اگر مرجان هاي بستر خليج فارس زير خروارها خاک مدفون شوند و از بين بروند، اگر محل تخم گذاري ماهي ها و زاد و ولد پستانداران دريايي و محل زندگي موجودات ريز و درشت کف زي خليج فارس از بين برود، نام خليج فارس به تنهايي چه سودي براي ما خواهد داشت؟ وقتي آب خليج فارس بر اثر ذرات خاک هايي که براي خشکاندن دريا به آن ريختيم کدر شود موجودات دريايي به نور آفتاب دسترسي نخواهند داشت و از بين خواهند رفت؛ آلودگي ها هم در آب دريا ماندگار خواهند شد. آن وقت خليج فارس ديگر بخشنده نيست. ديگر فقط يک نام است و بس؛ نام مکاني که مقداري آب راکد و مرده را در خود جاي داده است. در اين صورت بايد بعد از ثبت ملي، نام آن را در فهرست درياهاي مرده جهان ثبت کنيم؛ و احتمالاً در اين صورت نام خليج فارس براي هميشه جاودانه خواهد ماند...

عناوين اين صفحه
کار دشوار و بسيار مهم
عجله کار شيطان است
ثبت خليج فارس در فهرستي جديد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام