
مرتضي کاظميان

انصاف مي بايد که جلوگيري از انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور، کاري بس دشوار و البته بسيار مهمي است. پيشگيري از حضور دوباره احمدي نژاد و گروه همفکر و همگام او در ساخت قدرت، هرچند محال نيست، اما کار ساده يي هم محسوب نمي شود. «بزرگان» بر هم خوردن «بازي»شان را به سادگي، تاب نمي آورند.
صرف نظر از آنکه در اغلب انتخابات ها فرد حاضر در حکومت، به علل و دلايل گوناگون، از دستي بالاتر و گشوده تر و برتر- نسبت به رقباي خود- برخوردار است، اين وضع در ايران امروز، به گونه يي مشدد، قابل تامل است. کافي است براي تاييد اين مدعا، نيم نگاهي به شواهد سياسي- اجتماعي پيرامون افکند. انتخابات رياست جمهوري 88 هفته هاست اگر نه به صورت رسمي، به گونه يي غيررسمي آغاز شده است. نامزدهاي رقيب احمدي نژاد که چند هفته (و حتي چند ماهي) است اعلام نامزدي کرده اند، اينان در چارچوب امکانات و محدوديت هاي موجود، کوشيده اند خود را معرفي کنند و آرا و نظرات خود را با اندک رسانه هاي در اختيار، تبيين کنند. رئيس جمهور احمدي نژاد نيز هرچند ظاهراً دو سه هفته يي بيشتر نيست که داوطلب رياست جمهوري شده است (با استعفاي ثمره هاشمي براي پيگيري رسمي کارهاي ستادش) اما ساده انگارانه خواهد بود که «خيز بلند» احمدي نژاد را براي حضور مجدد در راس قوه مجريه ناديده بگيريم يا تفسيري ديگر کنيم. کافي است تيتر روزنامه هاي همسو با محافظه کاران و اقتدارگرايان را در چند هفته اخير، مرور کرد، يا عناوين اصلي اخبار رسانه ملي را در اين مدت، از ذهن گذراند؛ کمتر روزي بوده است که بخشي از جامعه يا تماميت آن، با وعده و وعيد و قول و امتيازي- هرچند زودگذر و اندک- جلب نشده باشد؛ از ماجراي تاسف بار و حکايت رسواي «سيب زميني» گرفته تا تقدير و تشکرها و عيدي ها و کمک ها و هدايا، دولت احمدي نژاد به قدر لازم و کافي، اينجا و آنجا، دست و دلبازي نشان داده و «جلوه گري» کرده است.
«اتاق هاي فکر» و «شيفتگان خدمت» پيچيده تر و هنرمندانه تر از آنکه کسي را ياراي انتقاد و مواخذه شان باشد، درکارند که سبد راي نامزد متبوع خويش را به قدر لازم، سنگين سازند. تغيير و تحولات در وزارت کشور و ستاد انتخاباتش، صوري ترين و به تعبيري، تابلوترين وجه آن است؛ جايي که حتي مسوول ارشد برگزاري انتخابات، خود اذعان مي کند گرايش سياسي دارد و ابايي از ابراز عقايد و رويکردهاي سياسي اقتدارگرايانه خود ندارد.
اما- چنان که گفته شد- اين، وجه عريان ماجراست؛ حکايت آنجا پيچيده تر و غيرملموس تر مي شود که بشنوي فلان نهاد و سازمان دولتي، پرداخت اندک سود «سهام عدالت» خلق بي پناه و فرودست و تحت فشار اقتصادي را، حوالت مي دهد به فرداي انتخابات، که آيا جناب مهرورزش دوباره بر کرسي «آوردن پول نفت بر سر سفره ها» بنشيند يا نه. و کدام تنگدست و «تحت حمايت» و نيازمندي است که رغبت نکند به حضور مجدد پاي صندوق راي، به نفع آن دست بخشنده و مهرورز کريم؟...
انتخابات در ايران امروز، پيچيده تر از آنچه فعالان سياسي در سخنان اخير سردار جعفري فرمانده کل سپاه مي جويند، جاري است. و همين پيچيدگي، رقابت را در 22 خرداد سخت تر و مهم تر مي سازد؛ چه، انتخابات فرآيندي است که مدت ها از آغاز آن، سپري شده است. شواهد يک رقابت سخت و نفسگير را در هر برنامه سياسي، اقتصادي و اجتماعي راديو و تلويزيون مي توان مشاهده کرد، چنان که در هر تصميم و رويکرد اجتماعي و اقتصادي، حضور برنامه ريزي شده «شيفتگان خدمت» قابل رويت است.
اينچنين، آنهايي که دغدغه «تغيير» دارند، ناگزير بايد همزمان چند جانب و زاويه را بنگرند و از دست ندهند؛ از صدا و سيما گرفته تا «بودجه در اختيار رئيس جمهور»، و از اينها گرفته تا مصوبات فوري و چند دقيقه يي در سفرهاي استاني و از اين جمله، تا اقدامات و تصميم هاي اين نهاد و آن سازمان؛ و... و اين همه به کنار، تلاش براي صيانت از آراي شهرونداني که به ترغيب و تشويق اصلاح طلبان، به پاي صندوق هاي راي مي آيند...
انصاف مي بايد که جلوگيري از انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور، کاري بس دشوار و البته بسيار مهمي است. توجيه کردن آن گروه از شهرونداني که به کمک هاي اندک در کوتاه مدت، دل خوش کرده اند، همان قدر دشوار است که واداشتن «جمعيت خاموش» به مشارکت موثر در انتخابات، عليه روند و جرياني که حضور مجددش در حکومت، بسي پرهزينه براي ايران و ايراني خواهد بود.
نکته مهم در اين ميان، آنکه اگر حاميان و دلبستگان احمدي نژاد، ثابت اند و تا روز انتخابات، به دشواري شمار ايشان افزايش مي يابد، درصد کساني که براي مشارکت در انتخابات آتي، در ترديد به سر مي برند يا نظر منفي دارند، قابل تغيير است. تغيير ميزان مشارکت اين افراد، به همت کنشگران مدني و سياسي، مي تواند سرنوشت انتخابات 22 خرداد را به قدر ضرورت، تحت تاثير قرار دهد. موانع و واقعيت هاي سخت و صلب در جريان برگزاري انتخابات، به اندازه لازم، حقيقي اند و قابل رويت اما همزمان، «کنش عاملان انساني» مي تواند معنادار و تعيين کننده باشد، چنان که در «دوم خرداد» شاهد آن بوديم. «بزرگان» بر هم خوردن «بازي»شان را به سادگي، تاب نمي آورند. اما از تجربه 76 زمان چنداني نگذشته است؛ عاملان انساني، قادر به انجام کارهاي دشوار و بسيار مهم اند؛ «اگر بخواهند».