سه شنبه، 22 ارديبهشت 1388 - شماره 1949
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
معتزله نخستين بارقه روشنفکري در دنياي اسلام

دکتر محمد بقايي ماکان

نخستين بارقه روشنفکري در دنياي اسلام با ظهور معتزله نمايان مي شود. اين موضوع در کتاب «عقل عريان» که دکتر محمد بقايي ماکان تاليف کرده و از سوي انتشارات اقبال در دست چاپ است به تفصيل بررسي شده است. آنچه در پي مي آيد يکي از مقالات کتاب «عقل عريان» است که زيرساخت هاي اين نهضت را به عنوان انديشه يي برآمده از متفکران ايراني صدر اسلام از نگاهي ديگر مورد بررسي قرار مي دهد.

قبايل بدوي و محصور در شنزارهاي حجاز پس از آنکه به نيروي «دين مبين» بر بسياري از سرزمين هاي آبادان آن زمان - از جمله ايران - که به لحاظ فرهنگ و مدنيت برتري چشمگيري بر آنان داشتند، غلبه يافتند و به عنوان مسلمانان فاتح ايامي چند بر اريکه قدرت نشستند، خيلي زود ماهيت شان را آشکار کردند و چشم و دل شان به دنبال اموري رفت که پيشتر جوامع غيراسلامي را به آن ملامت مي کردند.

ديگر نشاني از آن خلوص و بي آلايشي صحراهاي تفتيده که از ويژگي هايشان بود در آنان نماند. گرچه اسلام را به ظاهر حفظ مي کردند و به نام آن سرزمين هاي تازه يي مي گشودند ولي در عمل آن را از پويايي و حرکت باز مي داشتند. نخستين دستگاه خلافت که در دمشق شکل گرفت مرز ميان حلال و حرام را بي اعتبار ساخت و حقايق ديني را به عيان تحريف کرد. سپس که مرکز خلافت به بغداد انتقال يافت ناخرسندي مردم نوآيين از ستم هايي که بر آنان به نام اسلام مي رفت بيش از گذشته شد. نتيجه اين اعمال، همراه با اهانت ها و شقاوت هاي بيرون از شمار در ايران آن شد تا قيام ها و اعتراضات مختلف در قالب حرکت هاي سياسي، نظامي، ديني و فرهنگي از سوي مردمي که خود را با توجه به سيادت تاريخي، فرهنگي و مدني مغبون مي ديدند، شکل گيرد. شرح اين جنبش ها در کتاب هاي بسيار از دورترين ايام تاکنون به تفصيل آمده است.

برخي از اين حرکت ها نظير معتزله هر چند مانند شعوبيه کاملاً رنگ ملي و سياسي نداشت، ولي چنان هم نيست که نتوان آن را در پرونده تاريخ نهضت هاي ملي به عنوان شاهدي بر سيادت انديشه ايراني در پهنه دنياي اسلام جاي نداد. معتزلي مذهب را گاه مرادف شيعي، رافضي و شعوبي به کار برده اند که هر سه در گستره فرهنگ ايراني جاي دارند. نظامي عروضي در چهار مقاله مي نويسد؛ «محمود با آن جماعت تدبير کرد که فردوسي را چه دهيم؟ گفتند؛ 50 هزار درم و اين خود بسيار باشد که او مردي رافضي است و معتزلي مذهب، و اين بيت بر اعتزال او دليل کند که او گفت؛

به بينندگان آفريننده را

نبيني، مرنجان دو بيننده را»1

بنيانگذار و همچنين اکثر بزرگان اين نحله فکري که براي نخستين بار اصالت عقل را در دنياي اسلام مطرح ساختند همه ايراني اند.

الف- واصل پسر عطا (فوت 131 هـ.) پايه گذار مکتب اعتزال که نظراتش مبتني بر آزاد انديشي و اعتلاي من آدمي است اصلاً ايراني بوده.2 به عقيده وي تنها به مدد عقل و با روي آوردن به خرد است که مي توان به کنه حقايق دست يافت.

ب- ابوهذيل علاف (226-131 هـ.) ديگر معتزلي نامبردار که در فلسفه و کلام ماهر بود تباري ايراني داشت.3 تاليفاتش را بيش از 60 جلد دانسته اند، ولي هيچ يک باقي نمانده.

ج- عمرو پسر عبيد پسر باب (144-80 هـ.) که او را به همراه واصل از بنيانگذاران معتزله مي دانند، اصلاً از فارس بود4 و متاثر از تاريخ و تفکر ايراني.

د- نظام، ابواسحاق ابراهيم پسر سيار (فوت 200 يا 231 هـ.) که از مردم بلخ بود و برخي او را شاگرد ابوهذيل دانسته اند.

و- ابوعلي جبايي (تولد 235 هـ.) استاد ابوالحسن اشعري که اهل جباي خوزستان بود.

ز- ابوهاشم جبايي (321-247 هـ.) فرزند ابوعلي جبايي. او نيز مانند پدر نظرات تازه يي در مسائل کلامي اظهار داشت ولي در زمينه ادب از وي برتر بود.

پيدايي معتزله را برخلاف آنچه معمولاً پنداشته مي شود نبايد فقط به عنوان جرياني در حوزه دين و فلسفه مورد ارزيابي قرار داد، زيرا اين نهضت با توجه به تاکيدي که بر آزادي فردي، اختيار انسان، تسامح، عدم خشونت و مقولاتي از اين دست بر معيار خردگرايي داشته صبغه سياسي و اجتماعي نيز مي يابد و در نهايت بر وجوه سياسي، اجتماعي و حکومتي دنياي اسلام اثر مي گذارد، به همين سبب است که تحمل آن ناممکن مي شود.

نفوذ سياسي معتزله به عنوان فرقه يي معارض حاکميت فکري موجود از همان اوايل خلافت بني عباس به خصوص در زمان سلطنت مامون (218-198هـ.) و پسرش واثق5

(227-232هـ.) بسط مي يابد و تا حکومت متوکل (241-232 هـ.) دهمين خليفه عباسي که در شهوتراني، ستمگري، فريبکاري، زنبارگي، سرکوب آزادي هاي فردي، مبارزه با فرهنگ و هويت ايراني، فساد ديني و ميخوارگي هيچ شرمي از خدا و خلق وي نداشت با قدرت دوام مي يابد.

اينکه نهضت ايراني معتزله در زمان مامون اوج مي گيرد و در دوره متوکل فروکش مي کند بي سبب نيست، زيرا مامون به مذهب شيعه گرايش داشت، مادر و همسرش ايراني بودند6، صدر اعظم ايراني وي سهل پسر فضل سرخسي نفوذ بسيار بر وي داشت، و سرانجام اينکه به مدد طاهر ذواليمينين بر برادرش امين غلبه يافت و در مرو به خلافت رسيد (218-198 هـ.)، اما متوکل خصم اهل تشيع و آ زادانديشي بود. به دستور وي مرقد حضرت حسين(ع) ويران و زمين آن شخم زده شد، حتي دستور داد تنها درختي را که در کنار آن بود از ريشه درآورند تا محل قبر کاملاً ناپيدا شود. عداوت او با ايرانيان به حدي بود که فرمان داد سرو مقدس کاشمر را که به دست زرتشت کاشته شده بود و به گفته مولف تاريخ بيهق «1405 سال» بر پاي بوده و «27 تازيانه» قطر داشته از ريشه قطع و به بغداد حمل کنند تا آن را پس از مشاهده، قطعه قطعه کند و در بنايي به کار برد. اين درخت عظيم با صرف پانصد هزار درم که فقط 1300 شتر شاخه هاي بريده آن را حمل مي کردند به مقر خلافت حمل مي شود.7

با توجه به چنين حرکت هايي، يعني با از ميان برداشتن آثار ايراني و اماکن شيعي از سوي خلفاي دمشق و بغداد، طبيعي مي نمايد که با نهضت هاي فکري ايرانيان نيز که تاثيرگذاري آنها به مراتب بيشتر بوده مقابله هاي جدي صورت گيرد. بنابراين مخالفان انديشه ايراني از هيچ گونه افترا و تهمتي عليه معتزله بازنايستادند و حديث آوردند که با آنان نبايد معاشرت کرد، سلام شان را نبايد پاسخ داد، به عيادت شان نبايد رفت، بر جنازه هايشان نبايد نماز گزارد و بسياري نبايدهاي ديگر، زيرا آنان مجوس اند.8

به اين ترتيب معتزله ظاهراً از ميان برداشته مي شود ولي به عنوان نهضتي فکري و ملي در ناخودآگاه ذهن جمعي ايرانيان باقي مي ماند. از تعلق خاطري که در ايران نسبت به اين نهضت وجود داشته شواهد بسيار در کتاب هاي تاريخي نقل شده، از آن جمله ابن اسفنديار در تاريخ تبرستان9 ضمن ذکر رويدادي در آمل از علاقه حسن پسر زيد علوي معروف به داعي کبير (جلوس 250 هـ.) نسبت به معتزله مي نويسد که چيزي نمانده بود حمله يي را به سبب آنکه نوشته يي خلاف راي معتزله بر يکي از ديوارهاي آن بود مجازات کند. اين امر مبين اتحادي باطني ميان گروه هاي مختلف اعم از ديني، سياسي و ملي در ايامي است که ايرانيان سيادت خود را بازمي جستند.

گرچه معتزله در عهد متوکل از ميان مي رود و آزادانديشان معتزلي پراکنده و متواري مي شوند، ولي نيروي پنهانش اندکي بعد در اخوان الصفا جريان مي يابد که در قرن چهارم هجري سعي در تقريب دين و حکمت داشتند و مسائل ديني را بر بنياد عقل و فلسفه تجزيه و تحليل مي کردند.

تفکر معتزلي بار ديگر در قرن ششم با ظهور جار الله زمخشري (538-467 هـ.) صاحب کشاف، مفسر معروف قرآن سر برمي آورد و در برخي از نقاط به خصوص در مناطق خوارزم گسترش پيدا مي کند. حقيقت اين است که ديدگاه هاي معتزله هرگز از ميان نمي رود و بعدها آراي آنان را ناتمام و پاره پاره نزد برخي از متکلمان، فقيهان و دين انديشان مي يابيم. از آن جمله است ديدگاه هاي فلسفي و خردگرايانه يي که فخرالدين رازي (606-543 هـ.) «امام المشککين» در تفسير قرآن کريم دارد. به گفته مرحوم فروزانفر ابن ابي الحديد مدايني

(655-586 هـ.) اديب و مورخ نامي که به شرح نهج البلاغه پرداخته بر مشرب معتزله بوده است، و همچنين زيديه اهل يمن نيز هنوز به عقايد آنان پايبندند. ادوارد براون مي نويسد؛ «اصول عقايد شيعه که امروز در ايران رايج است از بسياري جهات با معتزله يکي است.»10

جمال الدين اسدآبادي و پيروانش نظير محمد عبده همانند معتزله دين را از منظر عقل و حکمت مي نگريستند و مخالف دهري گري بودند.11

در نيم قرن اخير بسياري از فقيهان و مفسران، عقل و فلسفه را معيار واقعي فهم قرآن دانسته اند. از اينها گذشته اکنون نيز بسياري از ديدگاه هاي نوانديشان و نوگرايان و روشنفکران اسلامي در باب نزول قرآن، وحي، اختيار، عقل شرعي، رويت خداوند، تاويل، عدل، ذات و صفات خداوند چنان است که معتزله مطرح کردند.

عقايد محوري معتزله را مي توان منطبق دانست با ديدگاه هايي که نزد ايرانيان باستان پذيرفته شده بود و از اين رو آن را بذري دانست که چهار قرن بعد نهال حکمت خسرواني از آن سر برمي آورد و به دست شهاب الدين سهروردي (549-587 هـ.) بدل به درخت تناوري مي شود. از جمله عقايد بنيادي معتزله اين است که خداوند خالق شر نيست و لاجرم انسان شرير و کافر نمي آفريند يعني بر اساس ديدگاهي مزديسنايي انسان، مومن بالقوه است ولي اگر آدمي به خواست خود از ذات باري فاصله بگيرد و ميل به ناحق کند بدل به موجودي شرير و کافر مي شود. انسان خردمند، بر اساس گفته گاتها پيوسته گرايش به سپنته مينو (خرد مقدس) دارد و انسان بي خرد تمايل به انگره مينو (خرد پليد). اهورا مزدا (هستي بخش بزرگ و دانا) يا به تعبير فردوسي «خداوند جان و خرد» که به مذاق معتزله نيز نزديک تر است در واقع نه خالق پليدي ها و زشتي هاست و نه آفريننده انسان پليد و کافر، بلکه اين نقايص را خود انسان مي آفريند ولي او مختار است به مدد خرد خويش به نيکي گرايد. اين انديشه اصلاً ايراني را ناصر خسرو نيز که ديدگاه کلي او اعتزالي است مورد تاييد قرار مي دهد؛

راه تو زي خير و شر هر دو گشاده است

خواهي ايدون گراي و خواهي آندون

ويل دورانت مي گويد؛ «انسان در تعاليم زرتشت مهره شطرنج نيست که اراده يي از خود نداشته باشد، بلکه فاعل مختار است.»12 بر اساس نوشته ادوارد براون معتزله حاصل عدم اختيار و آزادي را ايجاد کاهلي و رخوت و سستي در جامعه مي دانستند که «کار و کوشش را از ميان مي برد و سد راه ترقي و پيشرفت مي شود.»13 اين انديشه همان است که در ونديداد آمده؛ «کاهلي را از خود دور ساز وگرنه تو را از کردار نيک دور خواهد ساخت.»14 يا «من همواره با ديو تنبلي ستيزه خواهم کرد زيرا بيکاري و کاهلي آدمي را رنجور و آزرده مي سازد.»15

ديگر ديدگاه محوري معتزله نيز که انسان را فاعل افعال خويش مي داند سر در عقايد کهن ايراني دارد. در آيين ايران باستان به هيچ روي از «جبر» سخن نمي رود، بلکه پيوسته تاکيد مي شود بر اينکه انسان فاعل مختار است. سرنوشت انسان در بند «گناه فطري» نيست و آدميان چنان که معتزله نيز معتقد بوده اند بدون هيچ معصيتي پاي به جهان مي گذارند و سرنوشت شان را به خواست خويش رقم مي زنند. در گاتها شواهد بسيار در اين مورد يافت مي شود که انسان را به گزينش منش نيک، رهبر دانا، دوست خردمند و همسر اîشو سفارش مي کند، نه اينکه به او حکم کند و مجبورش سازد. آزادي و اختيار که بعدها به عنوان اصول اساسي معتزله مطرح مي شود از ارجمندترين هداياي اهورايي به انسان است که هيچ کس حق سلب آن را ندارد. البته اين تفکر بعدها در تشيع نيز پذيرفته مي شود، ولي اين بحث مربوط به زماني است که هنوز اصول تشيع به درستي روشمند نشده و قوام نيافته بود.

آزادي انسان بارها در اوستا مورد تاکيد قرار گرفته، از جمله در يسنا، «و آزادي غراف... براي مردماني که... بر اين زمين به سر مي برند روا مي دارم.»16 و در گاهان (بند 12) ضمن تاکيد بر اين قول که «خداوند از منش خويش غآدميان راف خرد بخشيد» يا به تعبير معتزله «عقل انسان با عقل کل در پيوند است» با اشاره به اختيار بشر در اعمال خويش مي گويد؛ «اي مزدا... غاز ما خواستيف که هر کس باور خويش را به آزادکامي بپذيرد.»17 يعني به قول معتزله «مشيت خداوند بر آن است که هر کس صلاح خود را به مدد عقل خويش برگزيند.»

برخي از ديدگاه هاي ابوهذيل علاف معتزلي معروف که از طريق عثمان پسر خالد طويل از شاگردان واصل پسر عطا با عقايد اعتزالي آشنا و به آن پايبند شد، شباهت تام با نظرات بنيادي آيين هاي ايران باستان دارد. از جمله اينکه نور و ظلمت دو پديده موازي يکديگرند و فهم هر يک با ديگري ممکن مي شود. اين انديشه يي است که بعدها در ادب اسلامي به صورت هاي مختلف مطرح مي شود که الگوي اصلي آن «لااله الا الله» است که مفهوم کامل آن از دو عنصر نفي و اثبات شکل مي گيرد. مولوي مي گويد؛

من چو لب گويم لب دريا بود

من چو «لا» گويم، مراد «الا» بود

تفکر معتزلي را يکسره به يونان منتسب داشتن به دلايلي که ذکر خواهد شد نه تنها منصفانه نيست، بلکه نشان از بي توجهي به ديگر فرهنگ هاي کهن حوزه مديترانه دارد.

جيمز کرن فيبلمن18 فيلسوف معاصر امريکايي مي گويد؛ «بسياري از انديشه هايي که به فلسفه يونان نسبت داده مي شود، ريشه و همانندي در فرهنگ دنياي کهن از جمله در تاريخ تفکر مصر باستان دارند.»19 در فرهنگ باستاني اين سرزمين نشانه هاي بارز ماده گرايي از نوعي که معتزله به آن باور داشتند وجود دارد، يعني آنان نيز به دور از تاثيرات ديني و مابعدالطبيعي در پي توضيح نيروهاي طبيعي - و نيز نيروهاي بشري - بوده اند. انديشه عدالت طبيعي، اختيار و به سر بردن زندگي با نيکويي و خردورزي که مبتني بر سه اصل انديشه و کردار و گفتار نيک است نه تنها در آيين زرتشت، بلکه بعدها در بوديسم نيز مطرح مي شود.

ارزيابي انديشه معتزلي تنها بر بنياد فلسفه و منطق يوناني از منظري ديگر نيز چندان معتبر نيست، زيرا ايرانيان ورود فلسفه يوناني را به حوزه دين از آغاز با اکراه پذيرفته و آن را امري پسنديده ندانستند. بسياري از ديدگاه هاي معتزله از جمله اينکه «رنگ و درازا و پهنا و مزه و بو» آفريده خداوند نيستند، بلکه «حاصل حرکت و فعاليت اشيا هستند» يا اينکه «اشياي عالم چندان است که حتي خدا هم تعداد آنها را نمي داند» و همچنين «يکي بودن جوهر و جزء لايتجزا» و «عدم اعتقاد به ماهيت بي وجود»20 پيش از آنکه يوناني باشد معتزلي است، يعني برآمده از انديشه اصحاب اعتزال است يا ديدگاه هايي است که در تاريخ تفکر ايران قابل رديابي است. برتولد اشپولر در کتاب جهان اسلام مي نويسد؛ «معتزله در شرايطي نضج گرفت که از آيين مانوي به عنوان آييني مخفي ويژه مردم فرهيخته سخن مي رفت.»21

اينکه غالباً گفته مي شود معتزله نخستين فرقه اسلامي بوده است که براي تفوق بر ديگر فرقه ها و توجيه ديدگاه هاي خود به فلسفه يوناني روي آورد، بايد پرسيد آيا همه انديشه هايي که به آتن نسبت داده مي شود به واقع آتني است؟ پيش از آنکه طالس ملطي

(548-637 پ.م.) آب را ماده المواد بنامد، هراکليتوس (480-540 پ.م.) آتش را، آنکسيمنس (527-585 پ.م.) هوا را و گزنوفانس (478-560 پ.م.) خاک را، هر يک از اين «گوهران» به عنوان عنصر تشکيل دهنده اجسام در آيين باستاني ايران، يا در حکمت خسرواني، مطرح بوده اند و هر يک ايزدي داشته اند. بسياري از انديشه هاي اسلامي نظير «و من الماء کïلٌ شئي حي» پيش از آنکه با تفکر يوناني قرين باشند با انديشه ايراني نزديک و مانوسند - از جمله يکي از بنيادي ترين انديشه هاي اسلامي که خدا را «نورالسموات و الارض» مي داند و بسياري شواهد ديگر. بنابراين گذشته از محققان کنوني، حتي اگر فرضاً معتزليان حلقه بصره هم ذهن خود را معطوف به منطق و فلسفه يوناني دانسته باشند، اکنون مي توان ديدگاه هايشان را بر اساس تحقيقات نوين که در حوزه انديشه ايراني صورت گرفته تحت تاثير آراي مکتوب و رايج در پهنه جغرافياي فرهنگي ايران دانست.

در زماني که حلقه بصره از اکابر معتزله شکل گرفت، اهل بحث و فحص و تحقيق به آثار پهلوي دسترسي داشته اند. گرچه اين آثار ايراني در آغاز در خفا و پنهاني فراهم مي شد ولي چيزي نمي گذرد که به لطف برمکيان ترجمه آنها در اختيار همگان قرار مي گيرد.

آثار کهن ايراني نظير کليله و دمنه اتفاقاً بر خردگرايي تاکيد دارند و «زيستن در سايه خرد» را توصيه مي کنند، زيرا «هيچ پناهي به از سايه عقل و هيچ کس دستگيرتر از سالار خرد نيست.»22 اين آثار با عنوان هاي جديد از پهلوي به عربي ترجمه مي شوند و بر تفکر سياسي و اجتماعي زمانه خويش اثر مي گذارند. دليل اين دعوي را مي توان در آثار برجسته يي نظير نصيحت الملوک (ابوحامد غزالي) و سياستنامه (نظام الملک) جست که پس از ترجمه نخستين آثار پهلوي پديد مي آيند. در همه اين آثار، شيوه کشورداري، مديريت ديواني و آداب ايرانيان باستان به عنوان روش هاي الگويي مطرح، و در همه جا جريان فکري و رويدادهاي تاريخي و فرهنگي ايران به مناسبت شرح مي شود. به علاوه هر يک مي کوشند به سبب قرابت انديشه هاي ايراني با عقايد نوين، آنها را با يکديگر تلفيق کنند.

گفته اند که جاحظ رئيس فرقه جاحظيه از فرقه هاي معتزله که مردي باذوق، خوش خط و سخنوري توانا بود آنها را نزد نظام بلخي مطالعه کرد و با تاريخ و فرهنگ و اديان ايران باستان، به خصوص عهد ساساني آشنا شد. شايد از اين روست که سمعاني در الانساب23 او را به تفکر ثنوي24 منسوب مي کند و «جامع جميع عوامل کفر» مي داند. او ديدگاه نظام را در اين مورد که «فاعل عدل، قادر به ظلم نيست» به طور ضمني مربوط به ايران باستان مي شمارد و اعتقادش را در باب يکي بودن صفات و ذات و اينکه صفات خداوند زائد بر ذات او نيست25 و همچنين رنگ ها و طعم ها و بوي ها و صوت ها را از زمره اجسام دانستن، يعني عدم وجود تفاوت ميان جوهر و عرض را برگرفته از تفکر هشاميه مي داند که نحله يي شيعي و متاثر از ديدگاه هاي ايراني بوده و در زمان برمکيان نضج گرفت.

از مجموع نظرات کلامي و فلسفي معتزله مي توان به اين نتيجه رسيد که آنان اصولاً به خدايي وابسته به طبيعت توجه داشته اند که از ديرباز در طول تاريخ ايران سابقه داشته و سرانجام در عرفان شيعي به زيباترين وجهي چهره نموده. اما معتزله در حوزه فلسفه و علم نيز ديدگاه هاي درخور تاملي ابراز داشته اند که کاملاً مغاير آراي فيلسوفان يوناني است. از آن جمله است نظريه «طفره» يا جهش که نظام ارائه کرد. او اصل حرکت را که دو فيلسوف يونان باستان پارمنيدس و زنون26 انکار مي کردند، مورد تاييد قرار مي دهد و معتقد است حرکت چه تند باشد و چه آرام سرعتي مانند هم دارند، منتها حرکت آرام فقط نقاط توقف بيشتري از نقطه يي به نقطه ديگر دارد. اين همان تعريفي است که در نظريه کوآنتوم27 مطرح مي شود و از اصول فيزيک نوين است. در نظريه «طفره» برخلاف تصور فيلسوفان يوناني که بر ثبات و سکون اصرار مي ورزيدند، گفته مي شود شيء براي گذر از نقطه يي به نقطه ديگر نيازي به تماس با بي نهايت نقطه ندارد، زيرا از روي آنها طفره مي رود يا مي جهد و در نتيجه صرف بي نهايت لحظه نيز منتفي است. معتزله همچنين نخستين مکتب فکري است که اصالت تجزيه يا ذره گرايي28 را متفاوت از نظريه فيلسوفان يوناني مطرح مي سازد و نظام اعلام مي دارد هر ذره تا بي نهايت قابل تقسيم است.29

روش معتزله در برخورد با هر پديده و ديدگاهي به طور کلي همان است که بعدها کانت در خصوص امور مابعدالطبيعي اظهار داشت. يعني آنان نيز به آنچه دست عقل به آن نمي رسيد نمي پرداختند و زمان را براي آن ضايع نمي کردند، بلکه همانند فيلسوف آلماني بي آنکه در پي نفي آن برآيند به زماني موکول مي کردند که عقل توانايي درک آن موضوع را داشته باشد. بنابراين معرفت شهودي را موثق نمي دانستند، از همين روست که بعدها معتقدان به شناخت عرفاني از منتقدان معتزله شدند و اصالت عقل را به تنهايي شيوه کارآمدي در شناخت کامل حقيقت ندانستند.

به قول کانت «هر آنچه واقعي است عقلي است و هر آنچه عقلي است واقعي است.» اين عقيده يي است که معتزله 10 قرن پيش از کانت بر آن پاي فشردند. غرب بر اساس اين معيار پاي به مدرنيته نهاد و شرق معتزله را به طاق نسيان سپرد.

پي نوشت ها؛---------------------

1- چهار مقاله، تصحيح دکتر محمد معين، مقاله دوم، حکايت نهم. بيت مذکور تاييدي است بر نظر معتزله. ابن حزم در ملل و نحل مي گويد؛ هر کس قائل به رويت خداوند در روز رستاخيز باشد از زمره معتزله نيست.

2- سير فلسفه در ايران، محمداقبال لاهوري، ترجمه اميرحسين آريانپور، چاپ اميرکبير، 1357، ص 45

3- لغتنامه دهخدا

4- همان

5- تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي، دکتر ذبيح الله صفا، انتشارات اميرکبير، 1356،

ص 129

6- مادر مامور دختر استادسيس بوده که پس از قتل وي دخترش (مراجل) به اسارت اعراب در مي آيد. مامون به برکت تربيت اين مادر ايراني مردي روشن انديش و دانش دوست شد. (تاريخ علوم عقلي، همان، صص 45-42)

7- تاريخ بيهق، علي پسر زيد بيهقي، ص 281

8- الفرق بين الفرق، ص 5

9- تاريخ تبرستان، ص 241

10- تاريخ ادبي ايران، ترجمه علي پاشاصالح، چاپ اميرکبير، 1356، ص 415

11- رساله نيچريه سيدجمال را که حاوي انتقادات وي از تفکرات دهري است محمد عبده به عربي ترجمه کرد.

12- تاريخ تمدن

13- تاريخ ادبي، همان، ص 420

14- ونديداد، فرگرد 10، بند 18

15- همان

16- يسنا، هات 12، بند 3

17- اوستا، کهن ترين سرودهاي ايرانيان، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، انتشارات مرواريد

18- James kern Feibleman

19- آشنايي با فلسفه غرب، نوشته فيبلمن، ترجمه م.ب. ماکان، انتشارات حکمت، 1375، ص 31

20- سير فلسفه در ايران، اقبال لاهوري، ترجمه اميرحسين آريانپور، انتشارات اميرکبير 1375، ص 48

21- جهان اسلام، نوشته برتولد اشپولر، ترجمه قمر آريان، انتشارات اميرکبير، 1354، ص 107

22- کليله و دمنه، انشاي نصر الله منشي، تصحيح مجتبي مينوي، انتشارات دانشگاه تهران، 1343 خ. ص 268

23- سمعاني انديشه هاي نظام از اکابر معتزله را يوناني نمي داند.

24- براي مطالعه بيشتر ر.ک؛ ثنويان در عهد باستان، نوشته محمدرضا جلالي نائيني، انتشارات طهوري

25- اين ديدگاه را در ميان معتزله بيشتر به ابوهذيل علاف نسبت مي دهند. شهرستاني در الملل و نحل مي نويسد به عقيده وي صفات قدير، عليم، حي عين ذات خداوند هستند.

26- در نفي حرکت زنون تحت تاثير پارمنيدس بود.

27- اين نظريه را ماکس پلانک در سال 1901 اعلام داشت که مي گويد نور در بسته هاي جداگانه انرژي که فوتون نام دارد منتقل مي شود. اين نظريه ناقض ديدگاه فيزيک قديم بود که سير تابش نور را به صورت امواج پيوسته مي دانست.

28- atomism

29- سمعاني در الانساب بدون تامل در نظريه نظام مي نويسد او «عقيده خود را راجع به جزء لايتجزا از ملحدان فلاسفه» اخذ کرد، (تاريخ علوم عقلي، همان، ص 141)

يادداشت
تاملي بر مفهوم و کارکرد روشنفکري در ايران

پرويز خرسند

1

در اين فرصت اندک نمي توان تصويري قابل قبول از روشنفکران ايران به دست داد.

در پيش از انقلاب که هر انجمن و گروهي ساز خود را مي زد و به جاي غم زبان و درد جواناني که تنها دلخوشي شان چند مجله و چند شاعر بود، بيشتر مجله ها، نويسندگان و شاعران در انديشه خود بودند مجله سخن با مديريت خانلري، يکي از فضاهاي تقريباً پاکي بود که به زبان و قوانين اش و به شعراي خوب و مورد توجه جوانان مي پرداخت. و در کنار اشعار مشيري و نادرپور... و تا اخوان هم پيش مي رفت. در سال هاي آغازينش قصه هاي هدايت و پيروانش گاه هر شماره و هرازگاهي چند شماره يک بار به چاپ مي رسيد. بعدها قصه هاي خوب حکيم و اگر اشتباه نکنم هر از چندي از گلستان و ديگران هم آثاري چاپ مي شد که براي ما سرگردانان ميان نوجواني و جواني فرصتي بود.

و همين جا بگويم آيا اين دردناک نيست که آدمي مثل آل احمد پرمدعا آن همه تلاش و زحمت دانشمندي چون خانلري را با «خانلرخان» به سخره بگيرد و مسائل سياسي و ادبي و هنري را به هم بياميزد؛ درست همان کاري که ما با تقي زاده و پورداود مي کرديم. (از «ما» مقصودم شريعتي و من و ديگراني بود که تندتر از ما هر دو طرف را تخطئه مي کردند؛ ما را براي مذهبي بودن مان و آنان را براي مثلاً دولتي بودن شان.)

مي دانم که چنين تند و باعجله و بي تشريح و توضيح کامل خيلي ها را برآشفته مي کند. من مغضوب بسياري از دولتمردان را، نفريني روشنفکران راستين و دانشمندان هم قرار مي دهد.

اما دريغم مي آيد نپرسم چرا رودکي، فرهنگ و زندگي و حتماً کاوش- آن هم به مديريت هويدا- منهاي دولت ستايي هايشان آن همه پربار و خواندني بودند. و ميان روزنامه هاي کاملاً آزاد- که نبودند و همه ادا بود و خررنگ کن- آدمي دوست داشت دور از چشم روشنفکران چندآتشه روزنامه و مجله هاي رستاخيزي را بخواند. بي آنکه گول شاهک و چاهک مجيزگويان شان را بخورد.

در اين ميان هشترودي دانشمند و شاملوي بزرگ و بي همتا و حتي سيدجوادي و به آذين با 106 شماره کتاب هفته کاري کارستان کردند که هنوز هم اگر گاهي کتابي تازه منتشر مي شود از دل همان مجله است.يا خوشه هفته نامه درخشاني که درست مثل کتاب هفته به سفيد و کاهي تقسيم مي شد و از شادي و انرژي سرشارمان مي کرد.

در زندان شهرباني مشهد جوانکي 23ساله يافتم که جرمش دزدي هاي مکرر بود و درنهايت دادگاه نظامي محکومش کرده بود. از همان نگاه اول هم را يافتيم. و او که براي پنج تومان- که مي توانست دو نخ سيگار زر بخرد و يک قرانش را هم به زخمي بزند- يک سيلي به گوش پاسبان مي زد و مدتي در بند مجرد مي خوابيد و بعد پيروزمندانه بازمي گشت و روز از نو و روزي از نو.

اما پس از آشنايي با من کم کم اطلاعات هفتگي و زن روز را کنار گذاشت و پا به پاي من مثنوي و خوشه مي خواند. پس از آزادي اولين بار که به ملاقاتش رفتم خوشه دستش بود و «فونتامارا» را مي خواست. گفتم اين را از کجا مي شناسي؟ گفت شعرش را که «نگين» چاپ کرده بود، خواندم و عاشقش شدم. خدا مي داند با چه سرعتي به کتابفروشي آشنا رفتم تا «فونتامارا» را نسيه بخرم و خريدم و به او رساندم.

کتاب هاي خوب جيبي (فرانکلين) و خوشه و نگين محمود عنايت خوراکش شده بود و چون آزاد شد برخلاف گذشته ديگر هرگز به زندان بازنگشت.

در حالي که او را گم کرده بودم، صداي ساده او هنوز در گوشم پرپر مي زد که خرسند جان، وقتي جايزه نوبل را گرفتي مرا هم ياد کن،

2

فکر نمي کنم بيش از اين جاي چاپي داشته باشم. ساعت هم که 12 شب است.

فقط با اين خاطره دردناک همراهم باشيد تا فرصت هاي احتمالي ديگر.

پس از پيروزي انقلاب و رسيدنم به سروش، سيدحسيني بزرگ را خودم صدا کردم و او بي اندکي ترديد به کمکم آمد و بعد مرحوم توکل و چند نفر ديگر.

من به عنوان مديرعامل موقت و سردبير، چند منشي داشتم. اولين تلفن را منشي صبح اعلام کردند. فرمودند آقاي صنعوي مي گويند به هيچ صورتي حق نداريد ترجمه هاي مرا چاپ کنيد.

گفتم خانم، به ايشان بفرماييد نه از خودشان و نه از ترجمه هايشان خوشم مي آيد- اين همه از سرخشم گفتم- هر چه را که هست بسته بندي کنيد و برايشان بفرستيد.

اما چند تلفن ديگر نامردمي بسياري از روشنفکران ديروز و امروزمان را روشن مي کند. گوشي را که برداشتم صداي آشنايش را شناختم. با غرور خاص و لهجه تند مشهدي - يعني شهري شده روستاهاي سبز وار - جواب سلامم را داد و بعد با همان لهجه غليظ که بيشتر ادا و اطوار بود، گفت؛ اي اخوان بدبخت که ديگه خريداري ندره، کي به مهمان هر شب ميخنه (مي خًنه) لولي وش مغموم و...

و از اي حرفا توجه ميکنه. اما مًدًني که وضعًش خرابه. تو که مًتًني يک کاري براش بًکًن...

حرفش را قطع کردم، گفتم جناب فلان، تو که بي اخوان، شاعر دست چندم بودي براي راضي کردن و جلب روشنفکر دوستان انقلابي، دنبال ميرزازاده سحوري موس موس مي کردي، من شاگرد غيرمستقيم اويم. و او اگر فقط همين زمستان را گفته بود دست هايش را با عشق مي بوسيدم چه رسد به حالا که آخر شاهنامه، از اين اوستا، پاييز در زندان زندگي مي گويد اما بايد زيست، بايد زيست...، دوزخ اما سرد و ارغنون... واقعاً شرم نمي کني که چنان بزرگي را چنين تحقير مي کني؟،

3

اين خاطره را عجولانه از آن جهت گفتم که تشتت و من مداري هاي روشنفکران را در پيش و پس از انقلاب به ياد آريد و اگر گردهمايي انستيتو گوته، شاه و ساواکش را ترساند، از همين تفرقه ها استفاده کرد و نگذاشت کانون مستقل و سالم و آزاد نويسندگان و شاعران و هنرمندان پا بگيرد.

عناوين اين صفحه
معتزله نخستين بارقه روشنفکري در دنياي اسلام
تاملي بر مفهوم و کارکرد روشنفکري در ايران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام