دوشنبه، 21 ارديبهشت 1388 - شماره 1948
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
کودک همسري؛ همسرايي سکوت و سنت

مرضيه کوهستاني

اشک چشم و عرق روي گونه هاي آفتاب سوخته اش مخلوط مي شود. با صداي 13 ساله اش مي گويد؛ «اجازه ميشه ما از کلاس بريم بيرون؟» ماتيک قرمز به صورت خردسالش نمي خورد اما در عوض اسمش کاملاً برازنده اش است. معصومه امشب به خانه بخت مي رود. پدرش عقيده دارد دختر تا قبل از اينکه بالغ شود بايد به خانه شوهر برود تا بين مردم روستا برايشان حرفي درست نشود. اما معصومه از شوهر کردن خجالت مي کشد. امروز معصومه در کلاس آموزش پيش از ازدواج حاضر است تا پس از پنج ماه عقد شرعي، قانوناً به عقد همسر 19ساله اش درآيد و از امشب زندگي مشترک شان را زير يک سقف آغاز کنند. مربي کلاس، بحث اش را با تشريح اندام هاي زنانه آغاز مي کند و پس از توضيحاتي گنگ و اندک در مورد رابطه جنسي بهنجار، به روش هاي پيشگيري از بارداري مي پردازد. البته وقتي بحث به روش هاي پيشگيري از بارداري مي رسد، ديگر معصومه از کلاس خارج شده است. مربي کلاس معصومه برگزاري کلاس يک ساعته براي اين دختران را براي غلبه بر ترس و خجالت آنها کافي نمي داند. او مي گويد؛ «در اين وقت کم، ما حتي نمي توانيم آنها را متقاعد کنيم اگر درباره رابطه زناشويي شان سوالي داشتند، بدون احساس گناه بپرسند، چه برسد که بخواهيم روش هاي پيشگيري از بارداري را برايشان تشريح کنيم.» معصومه در اين کلاس 24 همکلاسي دارد که از اين بين چهار نفر هم سن و سال او هستند. اما تعداد دختران خردسالي که ازدواج زودهنگام دارند فقط به همين چهار، پنج نفر محدود نمي شود. بنا به آمار ارائه شده در سالنامه مرکز آمار ايران در سال 85، 750 هزار دختر زير 18 سال در ايران متاهل بوده اند. اين در حالي است که طبق پيمان نامه جهاني حقوق کودک که ايران نيز در سال 1993 به آن پيوسته است، هر فرد زير 18 سال کودک محسوب مي شود و بايد مورد حمايت هاي آموزشي و قانوني قرار گيرد. اگرچه قانون مدني کشور در رابطه با ازدواج کودکان سکوت نکرده است و در جايي اهليت و رضايت طرفين را جزء شروط اصلي عقد دائم مي داند اما در جايي ديگر عقد نکاح دختر 13 ساله را با اجازه ولي و حکم دادگاه مجاز دانسته است.

البته به گفته اين دختران خردسال، گويا زندگي دختراني مانند معصومه نه از پيمان نامه حقوق کودک تبعيت مي کند و نه از قانون مدني کشور، بلکه سنت است که حرف اول و آخر را مي زند.

گلاب 14ساله يکي از دختراني است که با مساله بارداري پيش از بلوغ مواجه شده است. او در يکي از کوچ نشين هاي غرب کشور زندگي مي کند. گلاب براي مراقبت هاي بهداشتي پس از يک ساعت پياده روي در کوه و يک ساعت حرکت با ميني بوس به مرکز بهداشت روستاي ماژين مي آيد. اين دختر 14ساله يک سال پيش توسط ريش سفيد قبيله شان به عقد شرعي همسر 21ساله اش درآمده است و هم اکنون هشت ماهه باردار است. گلاب علاوه بر اينکه به دنبال تبديل عقد شرعي شان به عقد محضري است تا بتواند براي فرزندش شناسنامه بگيرد، از خونريزي ها و مشکلات عديده يي که با آنها مواجه است، شکايت مي کند.

او مي گويد؛ «با اين حالي که دارم مي ترسم هر دومون تلف بشيم، به خصوص اگه بچه بي وقت و توي کوه و کمر بياد.» شايد ترس گلاب بيراه نباشد چرا که بر اساس مطالعات انجام شده از سوي سازمان ملل احتمال مرگ و مير مادران زير 15 سال و نوزادان آنها پنج برابر بيشتر از مادران و نوزادان بالاي 20 سال است. اما برخي از دختران خردسالي که ازدواج مي کنند از چنين ترس يا خجالتي به دورند. بهاره 12 ساله که در يکي از مناطق حاشيه يي خاش زندگي مي کند، با ابراز رضايت از اينکه با مرد خوبي ازدواج کرده است، مي گويد اين روز ها در کانون توجه دو خانواده قرار گرفته است و برايش لباس و وسايل زيادي مي خرند و همه دوستش دارند. بهاره که سعي مي کند چادرش را مانند خانم هاي بالغ نگه دارد، مي گويد؛ «توي خونه شوهرم حموم داريم و من مي تونم هفته يي يه بار برم حموم.»

پدربزرگ بهاره با اشاره به اينکه ده آنها مدرسه راهنمايي ندارد و دختران بعد از اتمام دوره ابتدايي کار ديگري به جز ظرف و لباس شستن ندارند، ازدواج کردن را موجب سر و سامان گرفتن و سرگرم شدن دختران مي داند. البته عدم دسترسي اين کودکان به مدرسه تنها دليل بازماندگي آنان از تحصيل نيست. افشين پارسي متخصص آموزش صندوق کودکان ملل متحد (يونيسف) در ايران مي گويد؛ «بنا بر مقررات آموزشي کشور، در برخي موارد دختران متاهل نمي توانند در مدارس روزانه و در کنار همسالان خود تحصيل کنند و همين مساله احتمال محروم شدن اين دختران را از خدمات آموزشي بالا مي برد.» با وجود اينکه عدم آموزش دختران خردسال و مادر شدن زودهنگام آنها منجر به ايجاد سيکل معيوب آموزش در خانواده ها مي شود، اما آموزش به خانواده ها و دختران براي پيشگيري از ازدواج زود رس به علت محدوديت هايي هنوز در دستور کار يونيسف در ايران قرار ندارد. صداي تق تق کفش هاي سفيد معصومه سکوت مرکز بهداشت را مي شکند. معصومه مي گويد حاضر است براي رفتن به مدرسه راهنمايي تا ده بالايي پياده برود. به کفش هايش نگاه مي کند؛ «اگه پاهام تاول بزنه هم عيب نداره، من مي خوام دکتر بشم.»

آرام دهانش را به گوشم نزديک مي کند و مي گويد؛ «ميشه به خانم مربي بگيد آزمايش من رو مردود کنه؟ من شاگرد اول بودم. بايد درس بخونم. شما نمي تونيد...» جمله اش را نا تمام مي گذارد و به همسرش که به سمت ما مي آيد، خيره مي ماند. گويي عادت دارد که حرف هايش را نيمه کاره رها کند.

ناتمامي بررسي طرح بيمه طلاق پس از چهار سال
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
نيوشا مزيدآبادي

وارد ساختمان دادگاه خانواده که مي شوم سردي فضا در جانم تنوره مي کشد. روي صندلي هاي انتظار، زنان و مرداني نشسته اند که داستان زندگي شان را فرياد مي زنند. درد دل هايشان روايت راز هاي نهاني است که از ترس جامعه و آينده در سينه پنهان کرده اند. زيادند امثال زناني که ماه ها و سال ها پله هاي اين ساختمان سرد را بالا و پايين مي روند تا مگر به حق شان برسند. انگار حکايت اين ناسازگاري ها، دروغ و کتک ها، فحاشي ها، نفقه، همسر دوم و اعتياد تمامي ندارد. اين را از تعداد زنان و مرداني که پوشه به دست وارد ساختمان مي شوند، مي توان حدس زد. شايد عادت کرده ايم به شنيدن خاطرات زناني که زندگي را بي آنکه لذتي داشته باشد تحمل مي کنند و روز و شب مي گذرانند تا مگر ناني براي خوردن داشته باشند و اندک جايي براي آرميدن. اين راهرو هاي تو در تو و طبقه زيرزمين دادگاه خانواده که درخواست ها را تنظيم مي کنند سنگيني نگاه ها و حرف هاي تلخي را تحمل کرده اند که لبريز از درد زنان بي پشتوانه و مرداني است که راهي جز پايان دادن به زندگي نمي دانند.

با زني صحبت مي کنم که در راهروي دادگاه منتظر همسر خود ايستاده است. شش سالي مي شود که همسرش بدون هيچ خرج روزانه يي رهايش کرده و زني ديگر گرفته. مي گويد؛ اگر دولت براي گذران زندگي من مستمري پرداخت مي کرد و از آينده خودم بيم نداشتم خيلي پيشتر از اينها از همسرم جدا مي شدم. شش سال است که از اين دادگاه به آن دادگاه مي روم تا همسرم اجازه طلاق بدهد. مهريه ناچيزم هم کفاف خورد و خوراک زندگي ام را نمي دهد.

صداي بلند حرف هاي زني که در گوشه يي از سالن نشسته توجه ام را جلب مي کند. مي گويد شوهرش خرجي نمي دهد. خرج عمل قلب اش را هم خودش داده. گريه مي کند و فرياد مي زند و کودک سه ساله اش را در آغوش مي گيرد. بسيارند زناني که تمکن مالي ندارند و مجبورند در زندگي هر خواري و ذلتي را تحمل کنند. اين را در چشمان اکرم 50 ساله که هر روز زير ضربات مشت و لگد همسرش دست و پا مي زند، خواندم و در کبودي دستان مائده. اکرم هنوز هم مي خواهد ادامه دهد. مي خواهد بماند و به قول خودش جلوي عروس و داماد آبروداري کند. مي پرسم پس چرا اينجا آمدي؟

مي گويد؛ «مهريه ام 72 سکه است. آمده ام آن را بگذارم به اجرا تا کمک خرج زندگي ام باشد. يک سالي مي شود که همسرم خرجي نمي دهد و مرا از خانه بيرون مي کند.»

اغلب اين زنان از ترس آينده يي که در انتظارشان است دالان هاي تو در توي دادگاه خانواده را گز مي کنند تا مگر به حق طبيعي شان برسند و روزهايي بي دغدغه داشته باشند. اما با توجه به اين آمار طلاق که مدام بالاتر مي رود سهم دولت از ياري رساندن به اين زنان بي سرپرست چيست؟ زناني که سواد و تجربه کاري ندارند چگونه بايد پاسخگوي نيازهاي مالي روزانه شان باشند؟

چهار سالي از اولين باري که «طرح بيمه طلاق» مطرح شد، مي گذرد اما هنوز هم نامش براي بسياري از زناني که هيچ پشتوانه مالي در زندگي ندارند، تازگي دارد. از بيشتر زنان دادگاه پرسيدم و آنها تعجب کردند و خنديدند. لبخندي به روايت آنکه «خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است...» براي خودم هم تازگي داشت شنيدن اين طرح که به واقع از زنان حمايت مي کرد. اما امروز که موشکافانه تر به آن فکر مي کنم، خاک گرفتگي اش بيشتر به چشمم مي آيد. کافي است يک جست و جوي کوتاه در اينترنت انجام دهيد تا به عينه ببينيد از «طرح بيمه طلاق» تنها پاراگرافي مانده که در همه سايت ها تکرار مي شود.

«طرح بيمه طلاق در بيمه ايران با هدف حمايت از زنان مطلقه تا برقراري شرايط ازدواج مجدد يا تمکن مالي مناسب در اين بيمه مطرح شد. به عبارت ديگر از آنجايي که زنان مطلقه دچار آسيب هاي روحي و رواني يا اقتصادي مي شوند که بازگشت به کانون خانواده را براي آنها مشکل يا غيرممکن مي کند، اين بيمه موجب مي شود تا زمان ازدواج مجدد به بانوان غرامت يا مستمري تعلق گيرد.» داستان زماني جالب تر مي شود که معاون فني بيمه ايران پس از چندين بار تماس تلفني باز هم همين سطرها را برايم روخواني مي کند و هر سوالي که مي پرسم، مي گويد هنوز در حال بررسي است. آخر اين بررسي ها تا چه وقت بايد شاهد جدايي زوجين از يکديگر و زندگي خفت بار زنان در زمان بعد از طلاق باشند و به انجام نرسند؟

سعيديان که از اين بيمه با نام «صيانت از خانواده» ياد مي کند، مي گويد؛ «اين بيمه موجب مي شود زنان مطلقه تا زمان ازدواج مجدد يا تمکن مالي مناسب، غرامت يا مستمري بگيرند.»

اما چند درصد از زناني که يک بار در زندگي شکست خورده اند حاضر به ازدواج مجدد مي شوند. فارغ از اينکه تمامي جملات اين مسوول تکراري بود ياد زني در دادگاه مي افتم که مي گفت؛ «ديگر به هيچ وجه به ازدواج فکر نمي کنم. شايد اصلاً ازدواج نکردن بهتر از طلاق گرفتن باشد.» در فکر فرو مي روم. شايد حق با او باشد اما چطور مي خواهد از پيچ و خم راه هاي زندگي عبور کند. آيا اگر بيمه طلاق اجرا مي شد، به اين زن و امثال او تا پايان عمر مستمري مي داد؟ باز هم سوالم از مسوولان بيمه ايران بي جواب مي ماند. اما رئيس انجمن علمي مددکاران اجتماعي که يکي از پايه گذاران اين طرح است، نظري متفاوت دارد. متفاوت تر از آنچه در تحقيق پيرامون «بيمه طلاق» دستگيرم شد. دکتر مصطفي اقليما نگران است. نگران آينده زناني که مادران نسل فرداي اين سرزمين اند. نگران دختراني که شايد روزگار آنها هم اين گونه رقم بخورد. «در کشور ما مشکل زنان، مشکل فرهنگي است و مربوط به تفکري مي شود که مردان از کودکي آموزش ديده اند. اگر بخواهيم اين فاجعه را که 50 تا 100 سال در مورد زنان رخ داده رفع و رجوع کنيم بايد از همين امروز تا 50 سال آينده برنامه ريزي کنيم.»

برايم از زماني که طرح بيمه طلاق مطرح شد و با برکناري فرماندار مشهد کنار گذاشته شد، مي گويد.

«در سال 84 هنگام فرمانداري آقاي حسيني در مشهد جلسه يي تشکيل شد که مسائل مربوط به زنان و جلوگيري از طلاق و ناامني اقتصادي آنها مورد بحث و بررسي قرار داده شد. در اين جلسه که اغلب آسيب شناسان اجتماعي حضور داشتند دو نوع بيمه براي حقوق زنان در نظر گرفتيم که يکي «بيمه طلاق» بود و ديگري «بيمه مهريه». در بيمه طلاق تصميم بر آن گرفته شد که اگر خانمي در جايي مشغول به کار نيست قبل از ازدواج خود را بيمه کند. شرايط اين بيمه هم درست مثل بيمه شخص ثالث که اجباري است براي تمام خانواده ها به صورت اجباري اجرا مي شد و اگر شوهر نخواست زندگي کند و زوجين از هم جدا شدند، زن مي توانست تا زماني که ازدواج نکرده مثل يک کارمند حقوق و مستمري دريافت کند.» حکايت بيمه مهريه هم چنين بود. اين طرح هم همانند آن ديگري در نطفه خاموش شد تا زنان سهمي را که در زندگي دارند فراموش کنند و براي خلاصي يافتن از روزهاي صعب و تجربه هاي تلخ زندگي مهريه شان را هم به همسران شان ببخشند. اما از ديد اقليما اگر اين طرح عملي مي شد حسن هايي هم داشت. «بيمه مهريه اين گونه بود که کسي که مهريه مي کرد بايد درصدي در ماه حق بيمه پرداخت مي کرد که اگر روزي زن خواست طلاق بگيرد، بيمه مهريه او را پرداخت کند و مرد مهريه را به صورت اقساط به بيمه بپردازد. اين طرح اين حسن را داشت که زن و مرد با صلح از هم جدا مي شدند و خانم ها هم به حقي که داشتند، مي رسيدند. و شايد چون دعوايي بر سر مهريه صورت نگرفته، بعضي از زوجين مجدداً رجوع مي کردند و مبلغ بيمه به شرکت بيمه بازگردانده مي شد و براي خانم محفوظ مي ماند.»

به گفته اقيلما «اگر موشکافانه تر به اين مسائل نگاه کنيم، پي مي بريم دولت بايد سهم بيشتري در حمايت از زناني همچون اکرم و مائده و... داشته باشد. حال آنکه تنها سازمان هايي که ياري رسان زنان سرپرست خانوار هستند، سازمان بهزيستي است و کميته امداد امام خميني. آنها هم ماهانه 40 تا 60 هزار تومان کمک مالي مي کنند که بعيد مي دانم با تورم اين دوران، کفاف خرج رفت و آمد آنها را بدهد.» شايد در راستاي مطرح شدن طرح بيمه طلاق نظر مخالفان آن که احتمال مي دادند آمار طلاق بيشتر شود، مقبول افتاد. نعمت احمدي حقوقدان و وکيل دادگستري يکي از اين مخالفان است. «خانواده قديمي ترين جامعه بشري است که طي هزاران سال شکل گرفته و امکان دارد اين طرح انگيزه يي باشد براي بسياري از جدايي ها. چون در اين صورت زن مي داند پشتوانه مالي دارد و به سادگي از همسرش جدا مي شود.»

بي اختيار حرف هاي زني که شش سال همسرش رهايش کرد و زني ديگر گرفته در گوشم مي پيچد. زني که توان دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مادي را نداشت و شش سال تحمل کرد.

اين وکيل دادگستري نگران بنيان خانواده است. بنياني که در آن زنان از کمترين سهم برخوردارند.

«اگر نام اين بيمه به «بيمه زنان مجرد» تغيير پيدا کند تاثير منفي که در جامعه مي گذارد از بين مي رود و موضوع از روابط زناشويي و جدايي که به بنيان خانواده لطمه مي زند فاصله مي گيرد. ما بايد در مورد طرح هايي که درباره خانواده مطرح مي شود محتاطانه تر عمل کنيم و تمام جوانب آن را در نظر بگيريم چون بسياري از طرح هايي که بر اساس احساسات مطرح يا تصويب مي شوند سرانجام درستي ندارند و نيمه کاره رها مي شوند.»

هر چه باشد، از روي احساسات يا برنامه ريزي مدبرانه، مطرح و اجرا شدن بيمه هايي همچون بيمه طلاق و مهريه تنها راه حل حداقلي مي تواند باشد که از حقوق ناچيز زنان در خانواده حمايت کند.

زناني که به سبب همان بنيان خانواده يي که پيشتر گفته شد بسياري از مسائل خود را ناديده مي گيرند تا فرزندان شان لطمه يي نبينند و گرماي زندگي با پدر و مادر را تجربه کنند.

البته با اينکه بيمه طلاق تا حدودي کان لم يکن تلقي مي شود اما مسوولان بيمه ايران همچنان معلق ماندنش را تکذيب مي کنند و مي گويند هنوز در حال بررسي است.
چرا بي وفايي چرا چندهمسري
سلامت نيوز؛ تقلب در پيمان زناشويي از داغ ترين موضوعات مورد بحث است و تعهد و وفاداري نيز به همان نسبت ارزش خود را همچنان حفظ کرده است. بي وفايي در ارتباطات زناشويي يکي از بزرگ ترين مشغله هاي ذهني بشر است و شايد اين مشغله بعد از جنايت و تعدي، بزرگ ترين دغدغه ذهني بشر باشد. همه افراد از اين فاجعه متنفر و در عين حال آماده شنيدن داستان هايي از اين نوع هستند ولي بعضي از افراد حتي تاب تحمل شنيدن آن را هم ندارند. به علاوه در بسياري از حماسه ها و داستان هاي واقعي از بازتاب بد احساسي و اجتماعي اين عمل سخن ها رفته است و بزرگ ترين مذاهب جهان اين عمل را رد کرده اند. اما با اين حال چرا براي بسياري از افراد تمکين به يک همسر سخت است؟

شايد براي بشر اکتفا به يک همسر به طور طبيعي رخ نمي دهد و عوامل بيولوژي، انسان را مستعد جست وجو براي داشتن چندين شريک جنسي مي کند. اين چيزي است که ديويد براش جانور شناس و جودي ليپتون روانکاو در کتاب خود با عنوان «افسانه تک همسري؛ بي وفايي و وفاداري در حيوانات و انسان ها» بحث مي کنند. طبق گفته اين افراد همه حيوانات صددرصد قادر به تمکين به يک همسر در يک زمان نيستند. تنها حيواني که به طور جبري بايد به يک همسر اکتفا کند، کرم کدو است که در دستگاه گوارش ماهي زندگي مي کند. زيرا جنس نر و ماده اين کرم در بدن ماهي به هم آميخته شده و بعد از آن هرگز از هم جدا نمي شوند. بقيه حيوانات اعم از اکثر انسان ها براي تامين نياز جنسي خود به يک همسر تمکين نمي کنند. به گفته ليپتون به منظور کشف اين حقيقت که در کدام محل ها هنوز تمکين به يک همسر وجود دارد، تنها راه ممکن انجام تست DNA است، تا مشخص شود چه کسي در کنار چه کسي آرميده است. از نظر اين دو نفر بين وفاداري جنسي و آنچه به نام تک همسري اجتماعي وجود دارد، تفاوت قابل ملاحظه يي وجود دارد. براي مثال حتي در حيوانات که به منظور زندگي و بقاي نسل جفت گيري مي کنند، مانند بسياري از پرندگان، انجام تست DNA ثابت مي کند جوجه يي که پرورش مي دهد مربوط به پدر خانواده نيست.

اما اشتباه نکنيد. ليپتون و براش که به مدت 28 سال است در کنار هم زندگي مي کنند، مساله وفاداري جنسي را امري غيرممکن نمي دانند. جالب است بدانيد افراد بشر در بخش وسيعي از زندگي خود درصدد کسب مهارت هاي پيچيده همچون نواختن ويولن هستند و اگر بخواهيم وفاداري را نيز نوعي مهارت بدانيم بايد اعتراف کنيم بعضي از انسان هاي بسيار باهوش و بااستعداد در اين مورد بسيار ناشي عمل مي کنند يا به عبارتي مي توان گفت نمي خواهند اين مهارت را کسب کنند. از نظر يک روانشناس به نام پيتر کرامر انسان هايي که به يک ارتباط پايدار تک همسري اکتفا کرده و واقعاً به عهد خود وفادار مي مانند، از نظر روحي و عقلي انسان هاي فوق العاده سالمي هستند.

اين افراد داراي خصوصيات منحصر به فردي هستند که اين امر را براي آنها امکان پذير ساخته است و مي توان گفت تمکين به يک همسر در بسياري از موارد سخت است. از نظر يک آسيب شناس خانواده، بعضي از افرادي که در زندگي زناشويي خود تقلب مي کنند، افرادي هستند که به آنها لقب تعقيب کننده يا هوسباز داده مي شود. آنها مايل به کسب فتوحات بزرگ و قابل توجه هستند و اين فتوحات را در قالب داشتن چند همسر و معشوقه درک مي کنند. از حيث باليني اين افراد دچار نوعي اختلال شخصيتي خودستايي هستند. آنها آرزومند و طالب کسب توجه و محبت هستند، در حالي که خود قادر به پاسخگويي به اين سبک نيستند. بعضي ديگر افراد هم که تاکنون در اين رابطه اقدام نکرده اند، ممکن است مستعد اين تقلب باشند. آنها آگاه نيستند که در ارتباط فعلي خود نوعي فقدان و اشتباه وجود دارد و يک اتفاق مثل توجه به مرد يا زن ديگر حس خاصي را در آنها بيدار مي کند و لذا در ارتباط با وفاداري خود به همسر اول دچار ترديد مي شوند و پايه هاي آن تعهد و پيمان اوليه سست مي شود. بعضي افراد ديگر از وجود خلل و محروميت در ارتباط با همسر اول خود آگاه هستند و سعي فعال در جبران آن دارند (به گونه يي ديگر، خواه غلط يا درست). بي وفايي زماني اتفاق مي افتد که يکي از دو طرف نقض پيمان کند. اما همين حقيقت هم نيازمند توضيح کامل است. اگر در صورت آشکار شدن خيانت، همسر شما آن را تقلب و فريب بداند، پس اين واقعاً يک خيانت است، اما ممکن است همسر شما اين امر را مساله يي عادي بداند يا حداقل تحمل کند و در اين رابطه حساسيت نشان ندهد. بنابراين برداشت افراد از اين مساله متفاوت است. بعضي از افراد تا سه شريک دارند، اما به شدت منکر تقلب هستند. مشکلات ديگري که در بررسي هاي آماري مربوط به بي وفايي همسران وجود دارد، عدم صراحت در بيان است. به همين خاطر آمار نشان مي دهد 78 درصد افراد ظاهراً متعهد به عهد هستند. علاوه بر تاکيدات اساسي مذهب و فرهنگ براي وفاداري و حتي در نظر گرفتن تهديدات کيفري در اين زمينه، باز هم پاداش هايي در قبال اين وفاداري در نظر گرفته مي شود. تک همسري يک معاهده خانوادگي لازم الاجرا است و رعايت آن براي مردان نيز داراي مزيت است. اول اينکه فرزندي که به سختي و مشقت پرورش مي دهند، لااقل مي دانند از خودشان است. ثانياً يک مرد با موقعيت اجتماعي متوسط لااقل از داشتن يک همسر- که متعلق به خودش باشد- مطمئن است. يکي از بزرگ ترين نتايج تمکين به يک همسر اين است که به همان نسبت که هر دو پير مي شوند، احساس داشتن کسي که مي توانند کاملاً به او اعتماد کنند به طور پررنگ تري جلوه گري مي کند و امري دلگرم کننده براي گذري سالم وبدون تنش از اين برهه زندگي است و اگر خوب فکر کنيم، اين يک نعمت فوق العاده است.
طلاق مادربزرگ
خاطره بهفر

خبري ديگر از باغ خبرهاي طلاق؛ در سال گذشته 5100 زوج بالاي 60 سال از يکديگر جداشدند... اين مادربزرگ هاي مطلقه همان ها هستند که به گوش عروسان مي خواندند؛ با لباس سفيد رفته يي، با لباس سفيد بازگرد، خدا يکي مرد هم يکي، مرد رويه لباس است و زن آستر... و کار آستر تحمل و مدارا، سنگ زيرين آسيا باش، زندگي يعني سوختن و ساختن (البته فقط براي زن ها)...

اما گويي ديگر مادربزرگ به نصايح خودش هم پايبند نيست...40 سال فقط تحمل و مدارا و صبر و رنج... تا هنگامي که فرزند بر سر سفره عقد نشسته است، همه فاميل بگويند به، پدر و مادر در کنار هم بالاي سرش ايستاده اند. آيا لذت ديدن اين عکس سه نفره به تباه کردن يک عمر مي ارزيد؟ چقدر تلاش کرد اين زندان بي همدلي و بي همزباني را براي خود تزيين کند تا سختي ماندن فراموشش شود. مي خواست سرش گرم شود؛ گلدوزي، خياطي، برق انداختن شيشه ها، سفيد کردن قابلمه ها... و همه چيز را سفيد مي کرد و برق مي انداخت غير از «دلش» که پر از لکه هاي کينه بود و سينه اش صندوق حرف هاي ناگفته... چقدر کبودي ها را با روغن و کرم پوشاند و هر بار بهانه يي که؛ زمين خوردم، خوردم به ديوار، از پله افتادم... بغض هاي فروخورده گلويش را مي فشرد... لبخند مي زد تا بچه ها چيزي نفهمند...اما ديگر از خودش بيزار شده بود... از اين همه شکستن... تحقير شدن و بعد دستبند يا گوشواره يي هديه گرفتن و با لبخندي شوهر را آرام کردن که؛ نگران نباش... نخواهم رفت... آبرو... بچه ها... بي پناهي خودم... چاره يي نيست باز هم اگر از منطق و عقل و انسانيت کم آوردي زور بازويت را به ميدان آور... مادربزرگ از خاطره آن همه قهرهاي مکرر خسته بود. ديگر صبح ها که بيدار مي شد، نخست چند لحظه يي درنگ مي کرد؛ امروز قهرم يا آشتي؟ و چقدر دلش شکست، چه دردناک بود معناي باختن... آنگاه که با اشک و آه مي خواست خود و فرزندانش را دلداري دهد که؛ به خاطر شما ماندم... و شنيد؛ اي کاش نمي ماندي مادر، براي ما زيستن در آرامش بهتر بود تا تحمل ميدان جنگي که نام کانون خانواده را يدک مي کشيد... مادربزرگ به ياد آورد در روزگار جواني، نام طلاق که از دهانش پريد چگونه پدر و مادرش لب به دندان گزيده و او را از نا امني زن بيوه ترساندند... اما حالا مادربزرگ مطلقه در امان است.... گرچه دير شده.. موهاي سفيد و صورت چروکيده اين امنيت را به او بخشيده اند. ديگر کسي خواهان او نيست. دليل اين امنيت؛ اين سفيدي و چروکيدگي را به بهاي يک عمر به دست آورد. پدربزرگ راست گفت. طلاقش نداد تا موهايش مثل دندان هايش سفيد شد و مادربزرگ چه دير فهميد از شوهر، سايه يي بالاي سر نمي خواهد... او همدل و همزبان مي خواست. سال ها بود خانه داري و بچه داري و درگير شدن با مشکلات بچه ها (که هر روز بزرگ تر مي شدند) از يادش برده بود چقدر از هم دور هستند و حالا... حالا که بچه ها رفته بودند فاصله ها نمايان شده بود... و چه تلخ بود... در کنار هم بودند و از هم جدا... و مادربزرگ عصيان کرده بود. لعنت به آبرو... لعنت به حرف مردم.... لعنت به لباس سفيد و لعنت به توصيه بازگشت با لباس سفيد... چه شوم است سرپوش نهادن بر زخم ها... چه شوم است همه کدخدامنشي هاي آشتي دهنده سطحي زن و شوهرها... چقدر نمايش.... چقدر در دل گريستن و به لب خنديدن... چقدر سياست ورزي به جاي عشق، تحمل به جاي لذت... مدارا به جاي صميميت... مدتي با اين آرزو دلخوش بود که شايد چند روزي پس از او بتوانم زندگي کنم... بي او... اما به ياد آورد اميد بستن به نفرين و گله و آرزو شأن انسان نيست پس سهم اختيار و اراده کجاست؟

مادربزرگ دير به معناي عشق رسيد. تازه دريافت آنچه پايبندش کرده بود، عادت بود و ترس از تنهايي. مادربزرگ فهميد مي توان 40 سال غذا پخت و جارو کرد و سابيد و شست و مهماني رفت و مهماني داد و بچه داري کرد اما عاشق نبود. مادربزرگ گنجشکي بود در قفسي دربسته... سال ها... دربسته بود و حالا که در زمستان عمرش در قفس را باز ديده و پريده بود روي برگ هاي زرد و خشکيده زندگي به آرامي راه مي رفت، مي خواست پرواز کند بال هايش خسته بود. پدربزرگ هم خسته و تنها است، اما قانون ياري اش خواهد کرد. کافي است به پايين شهر سري بزند. پدرهاي بسياري هستند که براي لقمه يي نان دست دختر نوجوان شان را در دست او خواهند گذاشت... 14ساله... 15ساله... نيازي هم به رضايت خود دختر نيست.
عناوين اين صفحه
کودک همسري؛ همسرايي سکوت و سنت
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
چرا بي وفايي چرا چندهمسري
طلاق مادربزرگ
برنامه مدارس مروج سلامت در سراسر کشور اجرا مي شود

برنامه مدارس مروج سلامت در سراسر کشور اجرا مي شود
فارس؛ برنامه «مدارس مروج سلامت» هم اکنون به صورت پايلوت در جمهوري اسلامي ايران با همکاري سازمان جهاني بهداشت (WHO) و وزارت بهداشت در سطح کشور آغاز شده و طي تفاهمنامه يي روند توسعه اين برنامه از بهمن سال 1386 تاکنون شتاب بيشتري به خود گرفته است. براين اساس، هدف از طراحي اين مدارس افزايش ظرفيت و توانمندسازي آحاد مختلف جامعه در مورد سالم زندگي کردن، سالم کار کردن و آموزش باکيفيت است و به منزله يک نظام براي ارتقاي سلامت است که منجر به افزايش ظرفيت ها و توانمندسازي مردم در چگونگي و ابعاد مختلف زندگي مي شود. بنابر اين گزارش اين برنامه شامل مکان هايي مي شود که در آن تمام ساختارهاي مثبت ادغام يافته و سلامت دانش آموزان را ارتقا مي دهند و با توجه به بين المللي بودن اين برنامه بسياري از کشورهاي دنيا با حمايت از برنامه هاي مرتبط با اين مدارس در راستاي ارتقاي سلامت گام برمي دارند. وزارت بهداشت در اين گزارش مي افزايد؛ اين برنامه ابعاد وسيعي از سلامت در محيط هاي آموزشي را دربرگرفته و تمام جنبه ها از جمله محيط مدرسه، والدين و اوليا، سلامت جسمي، سلامت رواني و سلامت اجتماعي و معنوي دانش آموزان را شامل مي شود و بر اين اساس شبکه مدارس مروج سلامت در کشورها شکل گرفته و با پيوستن تمام مدارس منطقه به رويکرد ارتقاي سلامت در جلسات منطقه يي نقاط قوت و ضعف آن به تصوير کشيده مي شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام