سيدرضا شکراللهي

هراس از اتهام «سياه نمايي» قوي ترين عامل حذف يادداشت ها، تحليل هاي خاکستري رنگي است که روزانه نوشته مي شوند و شبانه از صفحه آماده چاپ مطبوعات درآورده مي شوند. چاره يي نيست؛ اين است که هست،
سياه نمايي مي تواند از دو ترکيب تقريباً متفاوت برآمده باشد؛ يکي «سياه نماياندن» و ديگري «سياهي را نماياندن». وقتي منظور از سياه نمايي اين باشد که سياهي «موجود» در عرصه يي را به انگيزه نقد آن نمايش دهيم، کاملاً تفاوت دارد با اينکه چيزي را که احياناً سفيد است، سياه نمايش دهيم. در صورت نخست، اختلاف نظر نه بر سر وجود يا نبود سياهي، که بر سر نفس نمايش آن است. ناظران دولتي و قضايي مطبوعات دست کم در ظاهر و در کلام، همواره از نقش انتقادي مطبوعات دفاع مي کنند و ما نيز خوشبينانه مي پنداريم که مقصود ايشان از سياه نمايي، نمايش دادن چيزهاي سياه در فضاي احتمالاً سفيد نيست. چه، اگر جز اين باشد، نه تنها با اصل آزادي مطبوعات منافات پيدا مي کند که ايشان را نيز مخالف حداقلي ترين وظيفه روزنامه نگاري، حتي در سايه قوانين موجود ايران نشان مي دهد. و طبيعي است که اين خود، بدترين شکل سياه نمايش دادن يک چيز سفيد است. چون در اينجا چيز سفيد همان موافقت ايشان با آزادي بيان و طرح و نقد چيزهاي سياه در زمينه سفيد جامعه و دولت است و چيز سياه در نظر ايشان، همان سياه نشان دادن آن چيز سفيد است.
و نتيجه پذيرفتن اين تعريف، اين است که از اساس چيز سياهي وجود ندارد که نمايش داده شود يا نمايش داده نشود. و اين معنايش اين است که همه چيز به رنگ سفيد است و سفيد کلاً رنگ خوبي است، خصوصاً وقتي يکدست هم باشد بدون هيچ لکه يي از سياهي. اما واقعاً با کدام منطق زيبايي شناسي يا حداقل رنگ شناسي مي شود واقعي بودن اين همه سفيدي را پذيرفت؟
پس چاره يي نمي ماند جز اينکه تعريف ديگر را برگزينيم که مقصود از «سياه نمايي» نمايش دادن چيزهاي سياه موجود نيست بلکه مقصود، سياه جلوه دادن چيزي است که در اصل سفيد است. که با اين تعريف، مناقشه روزنامه نگاران با ناظران دولتي و قضايي مطبوعات، بر سر اين خواهد بود که آيا يک چيز سياه واقعاً سياه است يا يک چيز سفيد که در نوشته هاي روزنامه نگاران به سياه تبديل شده است؟
اگر بپذيريم که روزنامه نگاران نيز همچون دولتمردان دغدغه رشد و پيشرفت کشورشان را در همه زمينه ها دارند، مبناي اختلاف بر سر سياه يا سفيد بودن چيزها، همانا نوع نگاه و قضاوت ايشان خواهد بود درباره همه چيزها. يعني وقتي يک چيز واحد در نظر يک روزنامه نگار سياه است و در نظر ناظران دولتي سفيد، چاره يي نيست جز اينکه بحث را به رنگ شناسي بکشانيم تا معلوم شود کدام يک از اين دو سو، در رنگ شناسي دچار مشکلند.
اما اين بحث هم پيشاپيش بيهوده به نظر مي رسد چون اختلاف نظر بر سر رنگ شناسي، شايد در محدوده طيفي از يک رنگ خاص پذيرفتني باشد، ولي تفاوت سياه با سفيد، مثل تفاوت روز است با شب. فکر نمي کنم کسي سراغ داشته باشد موردي را که دو نفر بر سر سياه بودن يا سفيد بودن ماست بحث کنند. البته حواسم هست که در اينجا بحث فقط به خود رنگ مربوط نمي شود و پاي چيزهايي در ميان است که ما در ذهن قضاوت گر و منتقد خود به آنها رنگ مي بخشيم، با اين حال چطور ممکن است تفاوت نگاه، شدتي به تفاوت رنگ سياه تا سفيد داشته باشد؟ مگر اينکه هر يک از دو طرف را به دنيايي متفاوت از هم متعلق بدانيم؛ دو کشور، دو جامعه، دو فرهنگ، دو دين، دو مذهب، و دو... .
دو راه بيشتر براي گريز از اين وضعيت متناقض نمي ماند؛ يا اينکه يکي از دو طرف را خداي ناکرده دروغگو فرض کنيم که در اين صورت، پا را از دايره رنگ شناسي بيرون گذاشته ايم و کلاً اين بحث بدون هيچ نتيجه يي منتفي مي شود. يا اينکه يکي از دو طرف کوتاه بيايد که البته آنکه مجبور است کوتاه بيايد، روزنامه نگاران اند که از قدرت بي نصيب اند و مجبورند به جاي سياه ديدن چيزها، همه چيز را سفيد ببينند و به جاي «نمايش دادن سياهي ها» يا خداي ناکرده «سياه نمايش دادن سفيدها»، صرفاً به سفيدکاري مشغول شوند. يا اينکه اصلاً از خير رنگ کاري بگذرند و قلم هاي سياه و لاک هاي سفيدکننده شان را در جيب شان بگذارند. هر دوي اين راه ها براي روزنامه نگاران به بن بست مي رسد، چون از اساس با رسالت روزنامه نگاري منافات دارد و زنده بودن ايشان به روزنامه نگار بودن شان است.
براي بيرون رفتن از اين راه که يک سرش به سياهي و سر ديگرش به سفيدي مسدود است، راه حل سومي هم شايد باشد. چيزي که ترکيبي باشد از رنگ سياه با سفيد، يعني رنگ خاکستري. رنگ خاکستري، تنها رنگي است که هم در روزنامه نگاري و هم در کشورداري مايه آرامش، نجات و پيشرفت است. اگر کشورداران و ناظران دولتي مطبوعات هم همچون روزنامه نگاران، سطل هاي رنگ سياه و سفيدشان را کنار بگذارند و به جاي سفيدکاري يا مبارزه با سياه نمايي، همه چيز را خاکستري ببينند و بر مبناي اين نگاه قضاوت و رفتار کنند، شايد اين فضا رنگ هاي ديگري بگيرد، از مرز ملال انگيز سفيدي و سياهي بگذرد و با رنگ هايي چون سبز و قرمز و آبي و... واقعاً رنگي شود.