چهارشنبه، 16 ارديبهشت 1388 - شماره 1944
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گفت وگو با مدير مرکز ساماندهي اختلالات اوتيستيک
توانبخشي کودکان «اوتيستيک» نيازمند کار شبانه روزي است

مريم کشاورز

اوتيسم اختلالي نورولوژيکي با علائم روانشناختي است که مشخصه اصلي آن اختلال در برقراري روابط اجتماعي است. از ميزان شيوع اين بيماري در کشور اطلاعات دقيقي در دست نيست اما در منابع خارجي نرخ شيوع از يک در 150 کودک يا حتي 4 در 10هزار کودک ذکر شده است. دکتر «حميدرضا پوراعتماد» مدير مرکز ساماندهي درمان و توانبخشي اختلالات اوتيستيک در گفت وگوي زير بر اين بيماري کمتر شناخته شده پرتو مي افکند.

---

-موسسه خود را معرفي کنيد. چند سال است در زمينه کودکان اوتيستيک کار مي کنيد؟

«مرکز ساماندهي درمان و توانبخشي اختلالات اوتيستيک»، در دو فاز شکل گرفت. در فاز اول، «مرکز هماهنگي طرح رفتار درماني ساخت دار اوتيسم» نام داشت که از اواخر 1379 و اوايل سال 1380 کارش را با هدف نظارت بر اجراي يک پروژه تحقيقاتي آغاز کرد. در جريان آن پروژه که با حمايت مالي «مرکز ملي تحقيقات علوم پزشکي کشور» انجام شد، 21 کودک مبتلا به اوتيسم، بيش از ده هزار ساعت درمان انفرادي دريافت کردند که نتايج آن بعدها منتشر شد. با توجه به اينکه در آن زمان مرکز تخصصي اوتيسم وجود نداشت، دستيابي به کودکان بيماري که ملاک هاي پژوهش را داشته باشند بسيار دشوار بود لذا به منظور شناسايي بيماران، آموزش درمانگران، اجراي ارزيابي و نظارت بر روند پژوهش، «مرکز هماهنگي طرح رفتار درماني ساخت دار اوتيسم» به وجود آمد. در پايان بخش اول آن پروژه، والدين کودکاني که با ما همکاري کرده بودند مجدانه متقاضي تداوم درمان کودکان شان بودند. از سوي ديگر يافته هاي پژوهش پشتوانه محکمي بود تا مسوولان محترم را متوجه قابليت هاي توانبخشي بيماران اوتيستيک و نيازهاي خاص آنها کند. لذا با دلگرمي گرفتن از والدين بيماران و با تمسک به داده هاي علمي و توکل بر خدا، طرح تاسيس مراکز اوتيسم به ستاد ساماندهي بيماران مزمن در سازمان بهزيستي کشور تقديم شد که پس از رايزني هاي متعدد با مسوولان و کارشناسان سازمان بهزيستي، طرح پذيرفته و در «دستورالعمل تاسيس و انحلال مراکز درمان و توانبخشي بيماران رواني مزمن» (1381-1380) گنجانده شد. پيامد آن در سال 1381، پس از اخذ مجوز از سازمان بهزيستي، «مرکز هماهنگي طرح رفتار درماني ساخت دار اوتيسم» به «مرکز ساماندهي درمان و توانبخشي اختلالات اوتيستيک» تغيير نام داد و بدين ترتيب مرکز وارد فاز دوم کار خود شد. از آن زمان تاکنون تعداد زيادي از کودکان و خانواده هاي آنان از خدمات مرکز بهره مند شده اند. مربيان بسياري در اين مرکز آموزش ديده و هم اکنون در مراکز جديدالتاسيس مشغول کارند، چندين پروژه تحقيقاتي انجام شده که نتايج آن به صورت رساله، گزارش پژوهشي، مقاله يا سخنراني در گردهمايي هاي ملي يا بين المللي منتشر شده است. همچنين سه برنامه درماني بر فرهنگ ايراني انطباق يافته و به کار گرفته شده است، که آخرين آنها يک برنامه آموزش والدين به نام «پرنده کوچولو» است. اطلاعات دقيق تر در سايت مرکز www.ctad.ir آمده است.

-اوتيسم را تعريف کرده و تفاوت آن با آسپرگر را بگوييد؟

اوتيسم يک اختلال نورولوژيکي با علائم روانشناختي است که وجه مشخصه اصلي اش اختلال در برقراري روابط اجتماعي است. علائم بيماري بسيار متنوع است و تابعي از شدت بيماري، ميزان هوش و وجود ساير اختلالات نورولوژيکي (مثل صرع) يا اختلالات متابوليکي است. به هر حال در کودکان اوتيستيک اختلال در اکتساب زبان جزء مهم ترين علائم بيماري است که از همان اوان کودکي قابل رديابي است در کودکان بهنجار قان و قون ها از سنين سه چهار ماهگي ظاهر مي شوند و تدريجاً در قالب اصوات زبان مادري تکامل مي يابند. ولي در کودکان اوتيستيک قان و قون ها محدودند و براي ايجاد ارتباط به کار برده نمي شود. ساير تبادلات پيش کلامي نيز مختل اند و کودک معمولاً به تلاش هاي بزرگسال براي برقراري ارتباط پاسخ نمي دهد. مثلاً موقع بغل شدن دست هايش را بلند نمي کند يا نسبت به صورت خندان والدين يا صداهايي که در برابر او توليد مي کنند بي تفاوت مي ماند. اکثر کودکان اوتيستيک هيچ گاه زبان باز نمي کنند. معدودي از آنها در دومين سال زندگي شروع به صحبت مي کنند. حدود سنين 15، 30 ماهگي، يعني هنگامي که کودک بايد کلمات را با هم ترکيب کرده و جملات ساده درست کند، اين کار را انجام نمي دهد و چه بسا لغاتي را که مي دانسته از ياد مي برد. اين بيماران درک مطلب ناچيزي دارند و دستورات ساده را در موقعيت هاي تکراري و معين مي فهمند. حتي آنهايي که گفتار دارند، نمي توانند مفاهيم انتزاعي را به درستي بفهمند چون برداشت هاي سطحي از آنچه شنيده اند، دارند. مثلاً استعاراتي نظير «از شدت خنده مرد» باعث سردرگمي آنها مي شود و حتي ممکن است درصدد يافتن يک جسد برآيند،

در کودکاني که شدت بيماري کمتر است و احتمالاً زبان با تاخيرهاي جزيي در سنين بهنجار ظاهر مي شود، باز هم طيف گسترده يي از اختلالات گفتار به چشم مي خورد. صداي اين بيماران فاقد زير و بم و مکانيکي است. گاهي کودک خيلي بلند يا خيلي آهسته صحبت مي کند و لهجه اش با لهجه خانواده يا همبازي هايش مشابهتي ندارد. بعضي کودکان باهوش تر، سبک گفتاري بسيار رسمي يا لفظ قلمي پيدا مي کنند. نوعاً گفتار، تکراري و پژواکي است بدين معنا که کودک جمله يا عبارتي را بارها تکرار مي کند، سوالي را بارها مي پرسد بي آنکه منتظر جواب بماند يا دليلي براي طرح آن سوال داشته باشد. گاهي مصرانه از ديگران مي خواهد مطالب را به سبک خاصي بگويند يا سوال کنند. هرگونه مخالفت با خواست هاي قالبي آنها موجب پريشاني شان مي شود.

بازي هايشان معمولاً تکراري، کليشه يي و غيراجتماعي است و شامل فعاليت هاي معدودي نظير رديف کردن يا چيدن اجسام به شکل الگوهاي تکراري، چرخاندن يک شيء يا بخشي از آن (مثل چرخ يک ماشين) يا خراب کردن و به هم ريختن اسباب بازي ها يا ساير اشيا مي شود؛ البته بعضي کودکان ممکن است بازي هاي پيچيده تري از خود ارائه دهند. حتي در اين موارد نيز بازي هاي کليشه يي اند و چنان که در جريان فعاليت کودک وقفه يي ايجاد شود، آن را از اول تکرار مي کند يا بازي را فقط با شيوه خاصي تکرار مي کند.

رفتارهاي کليشه يي ساده معمولاً در کودکاني که ضعف هوشي شديدي دارند مشاهده مي شود. مثلاً ساعت هاي متمادي تکه هاي کاغذ را پاره مي کنند، نخي را تکان مي دهند، لباس ها و پرده ها را نخ کش مي کنند يا اشيا را ساعت ها جلو چشم خود تکان مي دهند. در موارد ديگر کودک ممکن است ساعت ها لامپي را روشن و خاموش کند، دري را دائم باز و بسته کند يا چرخ هاي ماشينش را مدت ها بچرخاند. بعضي از آنها با وجود اختلالات شديد يادگيري مهارت هاي ويژه يي (مثلاً در چرخاندن بطري ها، بشقاب ها، ليوان ها و تقريباً همه اشياي سبک) پيدا مي کنند.

حرکات پاندولي بدن (به چپ و راست يا عقب و جلو) و بال بال زدن دست ها نيز در اين گروه شايعند و اغلب در ساير فعاليت هاي کودک اغتشاش ايجاد مي کنند. در کودکاني که دچار درجات شديدتري از عقب ماندگي ذهني اند رفتارهاي خودآزارانه رايج ترند. اين گونه رفتارها معمولاً به شکل رفتارهاي کليشه يي ساده شروع مي شوند و تدريجاً به رفتارهاي آسيب زننده يي نظير کوبيدن سر و گاز گرفتن تبديل مي شوند.

بعضاً آداب خشکي دارند. مثلاً شير را فقط هنگامي که در يک بطري با شکل و اندازه خاص ريخته شده باشد، مي پذيرند، يا لباس هاي مشخصي را با رنگ، فرم يا علائم ويژه مي پوشند. هر چند در نگاه اول کنار آمدن با اين گونه عادات چندان مشکل به نظر نمي رسد، اما هرگونه تغيير در اين عادات موجب آشفتگي هاي شديد کودک مي شود. علايق خاص و اشتغالات ذهني کودکان مسن تر و باهوش تر پيچيده ترند و شامل موضوعاتي نظير بازي هاي کامپيوتري و ساعات تردد هواپيماها مي شود.

اغلب اين کودکان منزوي اند و ترجيح مي دهند در تنهايي به اشتغالات ذهني، علايق محدود يا حرکات کليشه يي خود بپردازند. حس همدلي ناچيزي دارند و نسبت به هيجانات ديگران واکنش مناسب نشان نمي دهند. در مهارت هاي ارتباطي غيرکلامي به ويژه تماس چشمي و بيان چهره يي نيز مشکل دارند. پاسخ هاي غيرطبيعي به محرک هاي حسي (حساسيت افراطي يا تفريطي به صدا، طعم، بو يا لمس کردن) دارند.

کودکان مبتلا به آسپرگر شباهت هاي فراواني با کودکان اوتيستيک دارند. آنها نيز دچار نارسايي هاي بارزي در تعاملات اجتماعي اند. علايق و رفتارهاي وسواس گونه، تمايل به يکنواختي و وابستگي به امور تکراري دارند. اغلب آنها مبتلا به وارفتگي و بي مهارتي جسمي اند. و شيوع اين اختلال نيز در جنس مذکر بيشتر است اما تفاوت شان با کودکان اوتيستيک در اين است که تاخيرهاي چشمگيري در تحول زبان يا هوش ندارند و حرکات کليشه يي يا رفتارهاي مخرب در آنها کمتر است. گاهي به مدد هوش، عزم راسخ، کله شقي و نگرش تک بعدي به پيشرفت هاي شگرفي دست مي يابند. مثل اينشتين يا اديسون که در مستندات علمي از آنها به عنوان افرادي که رگه هاي آسپرگر داشتند ياد شده است.

-آيا علت اصلي بيماري اوتيسم کشف شده است؟

ليست بلندي از علل و عوامل بيماري وجود دارد که عوامل ژنتيک، مسموميت ها، اختلالات متابوليک و امواج از آن جمله اند. اما هنوز نمي توان علت يا علل بيماري را براي هر بيمار در کلينيک به صراحت مشخص کرد.

-بيماري از چه زماني شروع مي شود؟

در برخي موارد به خصوص زماني که بيماري شديد است برخي علائم بيماري در ماه هاي اول زندگي قابل شناسايي است و به نظر مي رسد کودک با بيماري به دنيا آمده است. در موارد ديگر نيز کودک ظاهراً در ماه هاي اول رشد بهنجاري دارد، ولي بعداً علائم بيماري شروع مي شود يا حتي دچار واپس روي مي شود. در هر صورت تا حدود سه سالگي علائم بايد به اندازه يي باشند تا بيماري تشخيص داده شود.

-ميزان شيوع بيماري اوتيسم و احتمال بروز بيماري در ساير فرزندان چقدر است؟ و آيا بارداري دوباره به والدين توصيه مي شود؟

اطلاعات دقيقي از ميزان شيوع بيماري در ايران در اختيار نيست. در منابع خارجي نرخ شيوع از يک در 150 کودک يا حتي يک در 94 پسر تا چهار در 10هزار کودک ذکر شده است اما با جمع بندي مطالعات مختلف به نظر مي رسد نرخ سه در هزار براي کودکاني که جداً نيازمند درمان هستند واقع بينانه تر باشد. در کشور ما هنوز اغلب کودکان آسپرگر يا اوتيستيک خفيف تشخيص داده نمي شوند يا اساساً به خاطر پايين بودن سطح اطلاعات عمومي ارجاع داده نمي شوند. به هر حال آنچه از نظر علمي محرز است اين است که از دهه 1960 به بعد اين بيماري در سراسر جهان به طور روزافزون بيشتر گزارش مي شود.

درخصوص قسمت دوم و سوم سوال شما يافته هاي علمي نشان مي دهد عوامل ژنتيک نقشي در اين اختلال دارند اما از آنجايي که ميزان شيوع اين اختلال هنوز کمتر از بسياري از اختلالات ديگر است و احتمال اينکه کودک به بيماري ديگر مبتلا شود بيشتر است به نظر نمي رسد ممنوعيتي براي بارداري هاي بعدي باشد. البته يک نسخه کلي وجود ندارد و اکيداً پيشنهاد مي شود والدين کودکان اوتيستيک براي بارداري هاي بعدي مشاوره ژنتيک انجام دهند.

-يکي از اهداف اصلي اين مرکز انجام مطالعات در زمينه اختلالات اوتيستيک است. تا به حال چه تحقيقاتي انجام شده است؟

تحقيقات در سه حوزه بوده اند؛1- بررسي ميزان اثربخشي شيوه هاي درماني خاص کودکان اوتيستيک؛ در اين گستره سه روش مورد بررسي قرار گرفته است؛ روش «تحليل رفتار کاربردي» ملهم از روش لوواس، روش مبادله تصويري و روش پرنده کوچولو که يک شيوه آموزش والدين است.

2- بررسي وضعيت بهداشت روان والدين کودکان اوتيستيک؛ از آنجا که والدين در استرس دائم به سر مي برند بايد بهداشت روان و سازوکارهاي روانشناختي آنها براي مواجهه با اين استرس مورد توجه قرار گيرد. در اين زمينه دو مطالعه کاربردي و چندين مطالعه نظري انجام شده است.

3- بررسي علائم زيرآستانه يي در اطرافيان کودکان اوتيستيک؛ که اطلاعاتي در مورد علت شناسي اوتيسم در اختيار قرار خواهد داد.

فهرست عناوين تحقيقات در سايت مرکز آمده است.

-در اين مرکز از چه روشي استفاده مي شود؟

همان طور که اشاره شد اين مرکز بر پايه يک مطالعه بزرگ روي روش تحليل رفتار کاربردي راه اندازي شد و يافته هاي بعدي نشان داد اين روش کارآمدتر از ساير روش هاست. لذا اين روش اصلي درماني مرکز است. کودکان برحسب نياز از دارودرماني، PECS کاردرماني، گفتاردرماني، تغذيه درماني يا موسيقي درماني بهره مند مي شوند.

-بيماري اوتيسم بيماري است که خانواده را خيلي تحت تاثير قرار مي دهد. چه اقداماتي مي توان براي پذيرش کودک توسط خواهران و برادران انجام داد؟

ما در مورد خواهران و برادران مطالعه يي انجام نداده ايم، اما قاعده کلي اين است که پس از آموزش هاي لازم تمام امکانات خانواده جهت توانبخشي کودک به کار گرفته شود ولي نه تا حدي که حيات خانواده مختل شود.

-نقش دارودرماني در بيماري اوتيسم چيست؟

دارودرماني، ويتامين درماني و رژيم درماني مکمل درمان هاي روانشناختي محسوب مي شوند البته بايد تاکيد شود در بيماران مبتلا به اختلالات متابوليک يا مبتلا به ساير اختلالات طبي معمولاً دارودرماني گزينه اول درماني براي مواجهه با آن اختلالات است.

-در رابطه با نقش تغذيه در بيماري اوتيسم تحقيقاتي شده و توصيه خاصي به خانواده ها مي شود؟

يکي از روش هاي درماني که به عنوان مکمل مورد استفاده قرار مي گيرد تغذيه درماني است. گفته شده است کودکان اوتيستيک نسبت به گلوتن و کازئين حساسيت دارند لذا بايد با ترتيب خاصي از برنامه غذايي اين کودکان حذف و مکمل هاي غذايي جايگزين شوند. اين کار بايد زير نظر متخصصان يا کارشناسان تغذيه انجام گيرد.

-آيا در رابطه با درمان هاي جانبي مثل تئاتردرماني، موسيقي درماني، بازي درماني، کاردرماني تحقيقاتي شده و اصلاً به صورت يک روش درماني مي شود از آنها استفاده کرد؟

هر روشي که بتواند از تنش ها بکاهد و به سازگاري بيفزايد نوعي مداخله درماني است که مي شود به فراخور حال کودک يا خانواده از اين امکانات و فرصت ها بهره گرفت اما اينکه مي گوييم الزاماً هر کدام از اين روش ها به خودي خود لازم است اين طور نيست.

-چشم انداز شما از کار اين مرکز و وضعيت اوتيسم در کشور چيست؟

اين سوال قدري پيچيده و قابل بحث است. به طور خلاصه فکر مي کنم با پشتوانه دانشگاهي که اين مرکز در اختيار دارد بتواند با موفقيت به کارش ادامه دهد و پيشتاز در ارائه خدمات درماني و پژوهشي در مقوله اوتيسم باقي بماند اما اوتيسم در کشور بايد ساماندهي شود. در حال حاضر دو متولي اصلي دارد؛ آموزش و پرورش و سازمان بهزيستي که متاسفانه با هم تعاملي ندارند. نحوه و انگيزه ورود آموزش و پرورش به اوتيسم خود حديث مجملي دارد اما همين قدر مي توانيم بگوييم که بدون هرگونه برنامه مدون يا منبع آموزشي مشخص مجوز کلاس ها و مدارس اوتيسم صادر شد و به اين ترتيب آموزش و پرورش وارد حيطه تشخيص، درمان و توانبخشي اوتيسم شد که يکي از پيچيده ترين موضوعات روانپزشکي و روانشناسي اطفال است. آموزش و پرورش مي توانست با فلسفه آموزشي مشخص و برنامه مدون آموزشي به آموزش کودکان مسن تر، نوجوانان يا کودکان اوتيستيک خفيف و بيماران آسپرگر بپردازد که در حال حاضر نيز خلاء اساسي وجود دارد. آنها تنها با يک الگوبرداري ساده از روش درمان و توانبخشي اين مرکز که توسط مربيان و مراجعان سابق ما انجام گرفت، کار را شروع کردند يعني سراغ نيازهاي واقعي که اتفاقاً متناسب تر با امکانات و اهداف آموزش و پرورش بود، نرفتند و فقط به تکرار الگوهايي که اهداف ديگري را دنبال مي کرد، پرداختند. مي شد و مي شود با تقسيم کار و مدبرانه تر به موضوع پرداخت. از سوي ديگر برخي اشخاص حقيقي نيز بدون مجوز مشغول فعاليت در حيطه اوتيسم شده اند که البته قانوني نيست و کسي هم متولي پيگيري اين قانون شکني ها نيست. حتي اخيراً برخي از موسسات از کمبود آگاهي والدين سوءاستفاده کرده و القا مي کنند با 30 ، 40 دقيقه توانبخشي در هفته يا با کمک فلان دستگاه مي توان اوتيسم را درمان کرد. در صورتي که مي دانيم توانبخشي کودکان اوتيستيک نيازمند کار مداوم شبانه روزي است لذا وضعيت آشفته کنوني اصلاً خوب نيست. اما اگر بين نهادهاي مختلف (دانشگاه، بهزيستي و آموزش و پرورش) هماهنگي ايجاد شود و دانش و آگاهي عموم از اوتيسم افزايش يابد چشم انداز بهتري خواهيم داشت.

شوخ طبعي و موفقيت هاي شغلي و اجتماعي
معصومه حاجي محمدي

چه بسيارند افراد شوخ طبعي که از شادي و بشاشيت سرشاري برخوردارند و ارتباط با آنان انرژي زاست و ما را به وجد مي آورد و چه بسيار افراد عبوسي که تنها کاستي ها، دردها، مشکلات و زشتي ها را يادآور مي شوند. اينجاست که اغلب خواهان ارتباط با کساني هستيم که انرژي مضاعفي از آنان دريافت مي کنيم و خواه ناخواه از عبوسي و مشکلات فاصله مي گيريم ولي آيا تمام افرادي که شوخ طبع اند در مراودات اجتماعي خود برترند؟ آيا شوخ طبعي هميشه ويژگي مثبت است؟ آيا در ارتباط با همه افراد شوخ طبع انرژي و نشاط نصيب مان مي شود؟ و اينکه افراد شوخ طبع موفقند؟ نتايج تحقيقات به عمل آمده پاسخگوي پرسش هاي مذکور است به طوري که از ديرباز مردم بر اين باور بوده اند که براي کارهاي عمومي و مديريتي، افرادي مورد نيازند که از توان کنترلي بالايي در مورد خود و ديگران برخوردار باشند و بتوانند با روي گشاده و رفتاري متين و درخور موقعيت با ديگران ارتباط برقرار کنند. از جمله افراد موفق با رويکرد طنزآلود و شوخ طبع مي توان از «ملانصرالدين»، «بهلول»، «طلحک» و «اياز» نام برد که در دوران خود موفق بوده و دست به کارهاي بزرگي زده اند که ديگران جرات آن را نداشته اند.

در عرصه معلمي نيز معلم هاي موفق علاوه بر احاطه بر موضوع درس خود و توانمندي هاي ديگر، از حضور ذهن و شوخ طبعي بالايي بهره برده اند. حال اين پرسش مطرح است که آيا کساني که شوخ طبع ترند شايستگي هاي اجتماعي و هوش عاطفي بالاتري از ديگران دارند؟ نويسندگان زيادي اين نکته را مطرح کرده اند که شوخ طبعي عامل بسيار مهم موفقيت افراد در تعامل هاي اجتماعي است.

برخي از نويسندگان شوخ طبعي را علاوه بر عامل موفقيت در روابط اجتماعي، روشي براي ارتقاي تعاملات مثبت اجتماعي، تسهيل کننده روابط، کند و کاو ريشه هاي مسائل اجتماعي، کاهش تنش و تعارض و حفظ آبروي خود و ديگران مي دانند. در مقابل انواع منفي شوخ طبعي، مانند خصمانه طعنه زدن يا دست انداختن ديگران ممکن است اثري منفي بر روابط اجتماعي داشته باشد.

شوخ طبعي، ساز و کار تنظيم احساس است به طوري که شيوه يي ارزشمند براي مقابله با تنش و اضطراب و استرس محسوب مي شود. شوخ طبعي به نحوه ابراز و به کارگيري آن در مراودات اجتماعي (به صورت مثبت يا منفي) آن ارتباط دارد. از اين رو چهار سبک شوخ طبعي شامل دو سبک مثبت و دو سبک منفي شناخته شده است.شوخ طبعي اتصالي و شوخ طبعي خودارتقايي جزء سبک هاي مثبت شوخ طبعي هستند که موجب مي شود فرد با ديگران ارتباطي سازنده تر و بهتر برقرار کرده و در روابط اجتماعي خود با ديگران از توفيق بيشتري بهره گيرد. اين سبک ها در انسان هاي موفق بيشتر مشهود است که نشان از تطابق اجتماعي و سلامت عاطفي دارد. اما دو سبک منفي آن، شوخ طبعي تهاجمي و شوخ طبعي خودتخريبي است که فاعلان آن در روابط اجتماعي دچار مشکل ارتباطي با ديگران شده و از عهده روابط پيش برنده برنمي آيند. شوخ طبعي تهاجمي به خصومت و دشمني دامن زده و آن را گسترده تر مي کند و شوخ طبعي خودتخريبي نيز به احساسات منفي، اعتماد به نفس پايين و حمايت اجتماعي نازل مربوط مي شود.

گاهي افراد با طعنه و کنايه باعث رنجش اطرافيان شده و با دست انداختن افراد زمينه هاي تنفر آنان را از خود فراهم مي کنند و گاه شوخ طبعي را به حدي مي رسانند که به لودگي تبديل مي شود. کساني که از هوش عاطفي بالايي برخوردارند، از سبک مثبت بهره جسته و آنان که هوش عاطفي کمي دارند، از سبک هاي منفي بيشتر استفاده مي کنند. آناني که گنجينه يي از واژگان را به خاطر سپرده و روابط ميان آنها را به خوبي درک کرده و در جاي مناسب توان به کارگيري آنها را دارند، کساني که خود را به درستي مي شناسند و از افکار و احساسات خود آگاهند، افرادي که داراي مهارت ارتباط با ديگران و ايجاد حس همدلي و صميميت هستند و در کل از هوش زبان شناسي، هوش درون فردي و هوش ميان فردي بالاتري برخوردارند، طبعاً ارتباط بهتري برقرار کرده و در روابط اجتماعي و شغلي خود موفق ترند.

بنابراين استفاده گزينشي و آگاهانه از شوخ طبعي يک مهارت ارتباطي است چرا که درک اين نکته که کجا و در چه شرايطي بايد از شيوه خاصي از شوخ طبعي بهره گرفت و در چه شرايطي نبايد از آن بهره برد، بسيار حائزاهميت است. افرادي که از مهارت ارتباطي بالايي برخوردارند، به زودي بهترين رفتار را در شرايط مختلف کشف کرده و با رفتار مناسبي که از خود بروز مي دهند، موجب انبساط خاطر ديگران و پيشبرد هدف هاي خود مي شوند.
دانش آموزان خلاق و پرورش خلاقيت
سيده سيمين ميرضيايي

افراد خلاق را در مدارس کشور چگونه بايد شناخت؟ گاهي محصول کار افراد مي تواند يکي از معيارهاي اساسي باشد. چنين معياري در مورد هنرمندان، انديشمندان و دانشمندان که گذشت زمان بر عظمت آثار آنان صحه گذاشته است، شايد معيار مناسبي باشد.

معيار ديگر مي تواند شهرت علمي و هنري افراد باشد. گاهي ميدان کار و فعاليت جدي و حرفه يي افراد به عنوان معيار آفرينندگي انتخاب مي شود. حال اين سوال مطرح است کساني که هنوز اختراع و اکتشافي نداشته اند يا دانش آموزاني که در مدارس، مشغول به تحصيل هستند و احتمال خلاقيت نيز در آنها مي رود، چگونه بايد مورد شناسايي قرار گيرند؟

حسن شناسايي اين دسته از دانش آموزان در اين است که مي توان اقدامات موثر در راستاي تربيت آنان و ايجاد محيط مساعد کار و فعاليت به عمل آورد.

مسلم است که هر گاه بخواهيم استعداد آفرينندگي را در فراگيران پرورش دهيم بايد وجود آن را در سنين پايين کودکان تشخيص دهيم.

اگر نظام آموزشي مدارس به طور فراگير و مستمر به گونه يي شايسته در خدمت نونهالان هوشمند قرار گيرد و ضوابط مربوطه اجرا شود، پيدا کردن اين سرمايه هاي انساني در مسير تعليم و تربيت مقدور و امکان پذير خواهد بود.

در غير اين صورت ممکن است بر حسب تصادف تعداد انگشت شماري از نظر خلاقيت شناسايي و بقيه استعدادها در زير خاکستر کم توجهي پنهان و سرد و خاموش شوند.

بنابراين آموزشگاه ها و متوليان امور (مديران، مربيان و همه کارکنان) مي توانند به طرق زير به وجود ثروت هاي عظيم الهي و ارزش آنها پي ببرند.

1- نوگرايي

2- با گذشت زمان طرح ها و راه حل هاي مناسب ارائه کنند.

3- يکپارچه عمل کردن به کار و مسووليت ها

4- پيگيري و تحقيق طولاني مدت با ديدي باز روي مسائل مورد مطالعه و مربوطه

5- جديت و قاطعيت و الگو بودن در راستاي پيشرفت و ايجاد انگيزه در مسير سالم و آگاهانه

به اين طريق دانش آموزان توانا و مبتکر، نسبت به آنچه در اطراف و پيرامون آنها وجود دارد با وسعت نظر پيگيري کرده و آن امور را با آنچه در درون شان مي گذرد، تطبيق داده و ترکيب مي کنند.

در اين روند، تعاون و عزم راسخ و مستمر اوليا و مربيان بيش از هر زمان ديگري لازم است. پس اين راه به تعامل دوجانبه و سازنده نيازمند است. اما راه هاي پرورش خلاقيت ها بسيار است.

1- تجربه؛ غني ترين سوخت و محرک براي به حرکت درآوردن موتورهاي نو در مدارس عبارت است از تجربه. استادان مي توانند تجارب گرانبهاي خود را در اختيار کودکان و سرمايه هاي خلاق بگذارند.

مسافرت و اردو يک نوع تجربه است. ارزش خلاقيت مسافرت بستگي به تلاشي دارد که در مورد آن به کار مي بريم. خانه به دوشي و آوارگي بسياري از دانش آموزان ما را خلاق کرده است.

2- بازي هاي فکري، حل معما و جدول؛ برخي از بازي ها به پرورش قدرت تصور کمک مي کنند البته همه بازي ها اين قدرت را ندارند. در ضمن خلاقيت به مقدار زيادي هم بستگي به طرز بازي کودکان ما دارد. توماس اديسون مخترع برق و دانشمند بزرگ امريکايي به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت.

3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا؛ جمع آوري اشيا، قوه تفکر و خلاقيت نونهالان ما را شکوفا مي کند و منجر به بالا بردن دانش و انديشه مي شود.

کارهاي دستي خلاقيت را افزون و فکر را تنوع مي دهد. اگر خود دانش آموز در اين راستا خلاق و خالق باشد، مي توان به اميد فردايي بهتر معتقد بود. ارسطو مي گويد؛ «بايد چيزي را به عرصه وجود آورد.»

نقاشي باعث تحرک و پويايي فکري و آفرينندگي مي شود. هر حرکت قلم مو يا مداد مي تواند فکر را مانند الکتريسيته به همه جا به جريان بيندازد.

4- خلاقيت همراه با مطالعه؛ چنانچه انسان خلاق بتواند همگام با فکر بلند دنبال دانش نو و نوين برود و به مقدار ضرورت آن را کسب کند، مسلماً درونش پربار و ثمر خواهد شد. دانشمندان بزرگ اعتقاد دارند طرز صحيح خواندن، سرشار از ويتامين است زيرا انرژي جلو برنده و تکامل دهنده را در فراگيران افزايش و رونق مي دهد.

5- نويسندگي به عنوان يک تمرين و خلاقيت؛ به وسيله نوشتن و مقاله مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي، روان بودن در نويسندگي را به عنوان يک شاخص اساسي پرورش استعدادها و خلاقيت ارزيابي مي کند.

عده يي از متخصصان تاکيد دارند «تمرين نويسندگي جزء لاينفک هر کوشش حقيقي براي بهره وري مغز و روان است.»

6- تمرين در حل مسائل پيچيده؛ کوتاه ترين و مستقيم ترين روش براي پرورش خلاقيت همان پرداختن به مسائل فکري و ارائه راه حل در جهت حل اين مسائل است. کنفرانس در حضور معلم و دانش آموزان مي تواند سرشار از قدرت تخيل و حفظ درايت و تقويت هوشمندي و سخنوري باشد. تحقيقات کلاسي که به صورت انفرادي يا گروهي انجام مي پذيرد، نوع ديگري از فرانگري و بهتر زيستن را به ارمغان مي آورد.
عناوين اين صفحه
توانبخشي کودکان «اوتيستيک» نيازمند کار شبانه روزي است
شوخ طبعي و موفقيت هاي شغلي و اجتماعي
دانش آموزان خلاق و پرورش خلاقيت
توانبخشي کودکان «اوتيستيک» نيازمند کار شبانه روزي است
شوخ طبعي و موفقيت هاي شغلي و اجتماعي
دانش آموزان خلاق و پرورش خلاقيت

گفت وگو با مدير مرکز ساماندهي اختلالات اوتيستيک
توانبخشي کودکان «اوتيستيک» نيازمند کار شبانه روزي است
مريم کشاورز

اوتيسم اختلالي نورولوژيکي با علائم روانشناختي است که مشخصه اصلي آن اختلال در برقراري روابط اجتماعي است. از ميزان شيوع اين بيماري در کشور اطلاعات دقيقي در دست نيست اما در منابع خارجي نرخ شيوع از يک در 150 کودک يا حتي 4 در 10هزار کودک ذکر شده است. دکتر «حميدرضا پوراعتماد» مدير مرکز ساماندهي درمان و توانبخشي اختلالات اوتيستيک در گفت وگوي زير بر اين بيماري کمتر شناخته شده پرتو مي افکند.

---

-موسسه خود را معرفي کنيد. چند سال است در زمينه کودکان اوتيستيک کار مي کنيد؟

«مرکز ساماندهي درمان و توانبخشي اختلالات اوتيستيک»، در دو فاز شکل گرفت. در فاز اول، «مرکز هماهنگي طرح رفتار درماني ساخت دار اوتيسم» نام داشت که از اواخر 1379 و اوايل سال 1380 کارش را با هدف نظارت بر اجراي يک پروژه تحقيقاتي آغاز کرد. در جريان آن پروژه که با حمايت مالي «مرکز ملي تحقيقات علوم پزشکي کشور» انجام شد، 21 کودک مبتلا به اوتيسم، بيش از ده هزار ساعت درمان انفرادي دريافت کردند که نتايج آن بعدها منتشر شد. با توجه به اينکه در آن زمان مرکز تخصصي اوتيسم وجود نداشت، دستيابي به کودکان بيماري که ملاک هاي پژوهش را داشته باشند بسيار دشوار بود لذا به منظور شناسايي بيماران، آموزش درمانگران، اجراي ارزيابي و نظارت بر روند پژوهش، «مرکز هماهنگي طرح رفتار درماني ساخت دار اوتيسم» به وجود آمد. در پايان بخش اول آن پروژه، والدين کودکاني که با ما همکاري کرده بودند مجدانه متقاضي تداوم درمان کودکان شان بودند. از سوي ديگر يافته هاي پژوهش پشتوانه محکمي بود تا مسوولان محترم را متوجه قابليت هاي توانبخشي بيماران اوتيستيک و نيازهاي خاص آنها کند. لذا با دلگرمي گرفتن از والدين بيماران و با تمسک به داده هاي علمي و توکل بر خدا، طرح تاسيس مراکز اوتيسم به ستاد ساماندهي بيماران مزمن در سازمان بهزيستي کشور تقديم شد که پس از رايزني هاي متعدد با مسوولان و کارشناسان سازمان بهزيستي، طرح پذيرفته و در «دستورالعمل تاسيس و انحلال مراکز درمان و توانبخشي بيماران رواني مزمن» (1381-1380) گنجانده شد. پيامد آن در سال 1381، پس از اخذ مجوز از سازمان بهزيستي، «مرکز هماهنگي طرح رفتار درماني ساخت دار اوتيسم» به «مرکز ساماندهي درمان و توانبخشي اختلالات اوتيستيک» تغيير نام داد و بدين ترتيب مرکز وارد فاز دوم کار خود شد. از آن زمان تاکنون تعداد زيادي از کودکان و خانواده هاي آنان از خدمات مرکز بهره مند شده اند. مربيان بسياري در اين مرکز آموزش ديده و هم اکنون در مراکز جديدالتاسيس مشغول کارند، چندين پروژه تحقيقاتي انجام شده که نتايج آن به صورت رساله، گزارش پژوهشي، مقاله يا سخنراني در گردهمايي هاي ملي يا بين المللي منتشر شده است. همچنين سه برنامه درماني بر فرهنگ ايراني انطباق يافته و به کار گرفته شده است، که آخرين آنها يک برنامه آموزش والدين به نام «پرنده کوچولو» است. اطلاعات دقيق تر در سايت مرکز www.ctad.ir آمده است.

-اوتيسم را تعريف کرده و تفاوت آن با آسپرگر را بگوييد؟

اوتيسم يک اختلال نورولوژيکي با علائم روانشناختي است که وجه مشخصه اصلي اش اختلال در برقراري روابط اجتماعي است. علائم بيماري بسيار متنوع است و تابعي از شدت بيماري، ميزان هوش و وجود ساير اختلالات نورولوژيکي (مثل صرع) يا اختلالات متابوليکي است. به هر حال در کودکان اوتيستيک اختلال در اکتساب زبان جزء مهم ترين علائم بيماري است که از همان اوان کودکي قابل رديابي است در کودکان بهنجار قان و قون ها از سنين سه چهار ماهگي ظاهر مي شوند و تدريجاً در قالب اصوات زبان مادري تکامل مي يابند. ولي در کودکان اوتيستيک قان و قون ها محدودند و براي ايجاد ارتباط به کار برده نمي شود. ساير تبادلات پيش کلامي نيز مختل اند و کودک معمولاً به تلاش هاي بزرگسال براي برقراري ارتباط پاسخ نمي دهد. مثلاً موقع بغل شدن دست هايش را بلند نمي کند يا نسبت به صورت خندان والدين يا صداهايي که در برابر او توليد مي کنند بي تفاوت مي ماند. اکثر کودکان اوتيستيک هيچ گاه زبان باز نمي کنند. معدودي از آنها در دومين سال زندگي شروع به صحبت مي کنند. حدود سنين 15، 30 ماهگي، يعني هنگامي که کودک بايد کلمات را با هم ترکيب کرده و جملات ساده درست کند، اين کار را انجام نمي دهد و چه بسا لغاتي را که مي دانسته از ياد مي برد. اين بيماران درک مطلب ناچيزي دارند و دستورات ساده را در موقعيت هاي تکراري و معين مي فهمند. حتي آنهايي که گفتار دارند، نمي توانند مفاهيم انتزاعي را به درستي بفهمند چون برداشت هاي سطحي از آنچه شنيده اند، دارند. مثلاً استعاراتي نظير «از شدت خنده مرد» باعث سردرگمي آنها مي شود و حتي ممکن است درصدد يافتن يک جسد برآيند،

در کودکاني که شدت بيماري کمتر است و احتمالاً زبان با تاخيرهاي جزيي در سنين بهنجار ظاهر مي شود، باز هم طيف گسترده يي از اختلالات گفتار به چشم مي خورد. صداي اين بيماران فاقد زير و بم و مکانيکي است. گاهي کودک خيلي بلند يا خيلي آهسته صحبت مي کند و لهجه اش با لهجه خانواده يا همبازي هايش مشابهتي ندارد. بعضي کودکان باهوش تر، سبک گفتاري بسيار رسمي يا لفظ قلمي پيدا مي کنند. نوعاً گفتار، تکراري و پژواکي است بدين معنا که کودک جمله يا عبارتي را بارها تکرار مي کند، سوالي را بارها مي پرسد بي آنکه منتظر جواب بماند يا دليلي براي طرح آن سوال داشته باشد. گاهي مصرانه از ديگران مي خواهد مطالب را به سبک خاصي بگويند يا سوال کنند. هرگونه مخالفت با خواست هاي قالبي آنها موجب پريشاني شان مي شود.

بازي هايشان معمولاً تکراري، کليشه يي و غيراجتماعي است و شامل فعاليت هاي معدودي نظير رديف کردن يا چيدن اجسام به شکل الگوهاي تکراري، چرخاندن يک شيء يا بخشي از آن (مثل چرخ يک ماشين) يا خراب کردن و به هم ريختن اسباب بازي ها يا ساير اشيا مي شود؛ البته بعضي کودکان ممکن است بازي هاي پيچيده تري از خود ارائه دهند. حتي در اين موارد نيز بازي هاي کليشه يي اند و چنان که در جريان فعاليت کودک وقفه يي ايجاد شود، آن را از اول تکرار مي کند يا بازي را فقط با شيوه خاصي تکرار مي کند.

رفتارهاي کليشه يي ساده معمولاً در کودکاني که ضعف هوشي شديدي دارند مشاهده مي شود. مثلاً ساعت هاي متمادي تکه هاي کاغذ را پاره مي کنند، نخي را تکان مي دهند، لباس ها و پرده ها را نخ کش مي کنند يا اشيا را ساعت ها جلو چشم خود تکان مي دهند. در موارد ديگر کودک ممکن است ساعت ها لامپي را روشن و خاموش کند، دري را دائم باز و بسته کند يا چرخ هاي ماشينش را مدت ها بچرخاند. بعضي از آنها با وجود اختلالات شديد يادگيري مهارت هاي ويژه يي (مثلاً در چرخاندن بطري ها، بشقاب ها، ليوان ها و تقريباً همه اشياي سبک) پيدا مي کنند.

حرکات پاندولي بدن (به چپ و راست يا عقب و جلو) و بال بال زدن دست ها نيز در اين گروه شايعند و اغلب در ساير فعاليت هاي کودک اغتشاش ايجاد مي کنند. در کودکاني که دچار درجات شديدتري از عقب ماندگي ذهني اند رفتارهاي خودآزارانه رايج ترند. اين گونه رفتارها معمولاً به شکل رفتارهاي کليشه يي ساده شروع مي شوند و تدريجاً به رفتارهاي آسيب زننده يي نظير کوبيدن سر و گاز گرفتن تبديل مي شوند.

بعضاً آداب خشکي دارند. مثلاً شير را فقط هنگامي که در يک بطري با شکل و اندازه خاص ريخته شده باشد، مي پذيرند، يا لباس هاي مشخصي را با رنگ، فرم يا علائم ويژه مي پوشند. هر چند در نگاه اول کنار آمدن با اين گونه عادات چندان مشکل به نظر نمي رسد، اما هرگونه تغيير در اين عادات موجب آشفتگي هاي شديد کودک مي شود. علايق خاص و اشتغالات ذهني کودکان مسن تر و باهوش تر پيچيده ترند و شامل موضوعاتي نظير بازي هاي کامپيوتري و ساعات تردد هواپيماها مي شود.

اغلب اين کودکان منزوي اند و ترجيح مي دهند در تنهايي به اشتغالات ذهني، علايق محدود يا حرکات کليشه يي خود بپردازند. حس همدلي ناچيزي دارند و نسبت به هيجانات ديگران واکنش مناسب نشان نمي دهند. در مهارت هاي ارتباطي غيرکلامي به ويژه تماس چشمي و بيان چهره يي نيز مشکل دارند. پاسخ هاي غيرطبيعي به محرک هاي حسي (حساسيت افراطي يا تفريطي به صدا، طعم، بو يا لمس کردن) دارند.

کودکان مبتلا به آسپرگر شباهت هاي فراواني با کودکان اوتيستيک دارند. آنها نيز دچار نارسايي هاي بارزي در تعاملات اجتماعي اند. علايق و رفتارهاي وسواس گونه، تمايل به يکنواختي و وابستگي به امور تکراري دارند. اغلب آنها مبتلا به وارفتگي و بي مهارتي جسمي اند. و شيوع اين اختلال نيز در جنس مذکر بيشتر است اما تفاوت شان با کودکان اوتيستيک در اين است که تاخيرهاي چشمگيري در تحول زبان يا هوش ندارند و حرکات کليشه يي يا رفتارهاي مخرب در آنها کمتر است. گاهي به مدد هوش، عزم راسخ، کله شقي و نگرش تک بعدي به پيشرفت هاي شگرفي دست مي يابند. مثل اينشتين يا اديسون که در مستندات علمي از آنها به عنوان افرادي که رگه هاي آسپرگر داشتند ياد شده است.

-آيا علت اصلي بيماري اوتيسم کشف شده است؟

ليست بلندي از علل و عوامل بيماري وجود دارد که عوامل ژنتيک، مسموميت ها، اختلالات متابوليک و امواج از آن جمله اند. اما هنوز نمي توان علت يا علل بيماري را براي هر بيمار در کلينيک به صراحت مشخص کرد.

-بيماري از چه زماني شروع مي شود؟

در برخي موارد به خصوص زماني که بيماري شديد است برخي علائم بيماري در ماه هاي اول زندگي قابل شناسايي است و به نظر مي رسد کودک با بيماري به دنيا آمده است. در موارد ديگر نيز کودک ظاهراً در ماه هاي اول رشد بهنجاري دارد، ولي بعداً علائم بيماري شروع مي شود يا حتي دچار واپس روي مي شود. در هر صورت تا حدود سه سالگي علائم بايد به اندازه يي باشند تا بيماري تشخيص داده شود.

-ميزان شيوع بيماري اوتيسم و احتمال بروز بيماري در ساير فرزندان چقدر است؟ و آيا بارداري دوباره به والدين توصيه مي شود؟

اطلاعات دقيقي از ميزان شيوع بيماري در ايران در اختيار نيست. در منابع خارجي نرخ شيوع از يک در 150 کودک يا حتي يک در 94 پسر تا چهار در 10هزار کودک ذکر شده است اما با جمع بندي مطالعات مختلف به نظر مي رسد نرخ سه در هزار براي کودکاني که جداً نيازمند درمان هستند واقع بينانه تر باشد. در کشور ما هنوز اغلب کودکان آسپرگر يا اوتيستيک خفيف تشخيص داده نمي شوند يا اساساً به خاطر پايين بودن سطح اطلاعات عمومي ارجاع داده نمي شوند. به هر حال آنچه از نظر علمي محرز است اين است که از دهه 1960 به بعد اين بيماري در سراسر جهان به طور روزافزون بيشتر گزارش مي شود.

درخصوص قسمت دوم و سوم سوال شما يافته هاي علمي نشان مي دهد عوامل ژنتيک نقشي در اين اختلال دارند اما از آنجايي که ميزان شيوع اين اختلال هنوز کمتر از بسياري از اختلالات ديگر است و احتمال اينکه کودک به بيماري ديگر مبتلا شود بيشتر است به نظر نمي رسد ممنوعيتي براي بارداري هاي بعدي باشد. البته يک نسخه کلي وجود ندارد و اکيداً پيشنهاد مي شود والدين کودکان اوتيستيک براي بارداري هاي بعدي مشاوره ژنتيک انجام دهند.

-يکي از اهداف اصلي اين مرکز انجام مطالعات در زمينه اختلالات اوتيستيک است. تا به حال چه تحقيقاتي انجام شده است؟

تحقيقات در سه حوزه بوده اند؛1- بررسي ميزان اثربخشي شيوه هاي درماني خاص کودکان اوتيستيک؛ در اين گستره سه روش مورد بررسي قرار گرفته است؛ روش «تحليل رفتار کاربردي» ملهم از روش لوواس، روش مبادله تصويري و روش پرنده کوچولو که يک شيوه آموزش والدين است.

2- بررسي وضعيت بهداشت روان والدين کودکان اوتيستيک؛ از آنجا که والدين در استرس دائم به سر مي برند بايد بهداشت روان و سازوکارهاي روانشناختي آنها براي مواجهه با اين استرس مورد توجه قرار گيرد. در اين زمينه دو مطالعه کاربردي و چندين مطالعه نظري انجام شده است.

3- بررسي علائم زيرآستانه يي در اطرافيان کودکان اوتيستيک؛ که اطلاعاتي در مورد علت شناسي اوتيسم در اختيار قرار خواهد داد.

فهرست عناوين تحقيقات در سايت مرکز آمده است.

-در اين مرکز از چه روشي استفاده مي شود؟

همان طور که اشاره شد اين مرکز بر پايه يک مطالعه بزرگ روي روش تحليل رفتار کاربردي راه اندازي شد و يافته هاي بعدي نشان داد اين روش کارآمدتر از ساير روش هاست. لذا اين روش اصلي درماني مرکز است. کودکان برحسب نياز از دارودرماني، PECS کاردرماني، گفتاردرماني، تغذيه درماني يا موسيقي درماني بهره مند مي شوند.

-بيماري اوتيسم بيماري است که خانواده را خيلي تحت تاثير قرار مي دهد. چه اقداماتي مي توان براي پذيرش کودک توسط خواهران و برادران انجام داد؟

ما در مورد خواهران و برادران مطالعه يي انجام نداده ايم، اما قاعده کلي اين است که پس از آموزش هاي لازم تمام امکانات خانواده جهت توانبخشي کودک به کار گرفته شود ولي نه تا حدي که حيات خانواده مختل شود.

-نقش دارودرماني در بيماري اوتيسم چيست؟

دارودرماني، ويتامين درماني و رژيم درماني مکمل درمان هاي روانشناختي محسوب مي شوند البته بايد تاکيد شود در بيماران مبتلا به اختلالات متابوليک يا مبتلا به ساير اختلالات طبي معمولاً دارودرماني گزينه اول درماني براي مواجهه با آن اختلالات است.

-در رابطه با نقش تغذيه در بيماري اوتيسم تحقيقاتي شده و توصيه خاصي به خانواده ها مي شود؟

يکي از روش هاي درماني که به عنوان مکمل مورد استفاده قرار مي گيرد تغذيه درماني است. گفته شده است کودکان اوتيستيک نسبت به گلوتن و کازئين حساسيت دارند لذا بايد با ترتيب خاصي از برنامه غذايي اين کودکان حذف و مکمل هاي غذايي جايگزين شوند. اين کار بايد زير نظر متخصصان يا کارشناسان تغذيه انجام گيرد.

-آيا در رابطه با درمان هاي جانبي مثل تئاتردرماني، موسيقي درماني، بازي درماني، کاردرماني تحقيقاتي شده و اصلاً به صورت يک روش درماني مي شود از آنها استفاده کرد؟

هر روشي که بتواند از تنش ها بکاهد و به سازگاري بيفزايد نوعي مداخله درماني است که مي شود به فراخور حال کودک يا خانواده از اين امکانات و فرصت ها بهره گرفت اما اينکه مي گوييم الزاماً هر کدام از اين روش ها به خودي خود لازم است اين طور نيست.

-چشم انداز شما از کار اين مرکز و وضعيت اوتيسم در کشور چيست؟

اين سوال قدري پيچيده و قابل بحث است. به طور خلاصه فکر مي کنم با پشتوانه دانشگاهي که اين مرکز در اختيار دارد بتواند با موفقيت به کارش ادامه دهد و پيشتاز در ارائه خدمات درماني و پژوهشي در مقوله اوتيسم باقي بماند اما اوتيسم در کشور بايد ساماندهي شود. در حال حاضر دو متولي اصلي دارد؛ آموزش و پرورش و سازمان بهزيستي که متاسفانه با هم تعاملي ندارند. نحوه و انگيزه ورود آموزش و پرورش به اوتيسم خود حديث مجملي دارد اما همين قدر مي توانيم بگوييم که بدون هرگونه برنامه مدون يا منبع آموزشي مشخص مجوز کلاس ها و مدارس اوتيسم صادر شد و به اين ترتيب آموزش و پرورش وارد حيطه تشخيص، درمان و توانبخشي اوتيسم شد که يکي از پيچيده ترين موضوعات روانپزشکي و روانشناسي اطفال است. آموزش و پرورش مي توانست با فلسفه آموزشي مشخص و برنامه مدون آموزشي به آموزش کودکان مسن تر، نوجوانان يا کودکان اوتيستيک خفيف و بيماران آسپرگر بپردازد که در حال حاضر نيز خلاء اساسي وجود دارد. آنها تنها با يک الگوبرداري ساده از روش درمان و توانبخشي اين مرکز که توسط مربيان و مراجعان سابق ما انجام گرفت، کار را شروع کردند يعني سراغ نيازهاي واقعي که اتفاقاً متناسب تر با امکانات و اهداف آموزش و پرورش بود، نرفتند و فقط به تکرار الگوهايي که اهداف ديگري را دنبال مي کرد، پرداختند. مي شد و مي شود با تقسيم کار و مدبرانه تر به موضوع پرداخت. از سوي ديگر برخي اشخاص حقيقي نيز بدون مجوز مشغول فعاليت در حيطه اوتيسم شده اند که البته قانوني نيست و کسي هم متولي پيگيري اين قانون شکني ها نيست. حتي اخيراً برخي از موسسات از کمبود آگاهي والدين سوءاستفاده کرده و القا مي کنند با 30 ، 40 دقيقه توانبخشي در هفته يا با کمک فلان دستگاه مي توان اوتيسم را درمان کرد. در صورتي که مي دانيم توانبخشي کودکان اوتيستيک نيازمند کار مداوم شبانه روزي است لذا وضعيت آشفته کنوني اصلاً خوب نيست. اما اگر بين نهادهاي مختلف (دانشگاه، بهزيستي و آموزش و پرورش) هماهنگي ايجاد شود و دانش و آگاهي عموم از اوتيسم افزايش يابد چشم انداز بهتري خواهيم داشت.


شوخ طبعي و موفقيت هاي شغلي و اجتماعي
معصومه حاجي محمدي

چه بسيارند افراد شوخ طبعي که از شادي و بشاشيت سرشاري برخوردارند و ارتباط با آنان انرژي زاست و ما را به وجد مي آورد و چه بسيار افراد عبوسي که تنها کاستي ها، دردها، مشکلات و زشتي ها را يادآور مي شوند. اينجاست که اغلب خواهان ارتباط با کساني هستيم که انرژي مضاعفي از آنان دريافت مي کنيم و خواه ناخواه از عبوسي و مشکلات فاصله مي گيريم ولي آيا تمام افرادي که شوخ طبع اند در مراودات اجتماعي خود برترند؟ آيا شوخ طبعي هميشه ويژگي مثبت است؟ آيا در ارتباط با همه افراد شوخ طبع انرژي و نشاط نصيب مان مي شود؟ و اينکه افراد شوخ طبع موفقند؟ نتايج تحقيقات به عمل آمده پاسخگوي پرسش هاي مذکور است به طوري که از ديرباز مردم بر اين باور بوده اند که براي کارهاي عمومي و مديريتي، افرادي مورد نيازند که از توان کنترلي بالايي در مورد خود و ديگران برخوردار باشند و بتوانند با روي گشاده و رفتاري متين و درخور موقعيت با ديگران ارتباط برقرار کنند. از جمله افراد موفق با رويکرد طنزآلود و شوخ طبع مي توان از «ملانصرالدين»، «بهلول»، «طلحک» و «اياز» نام برد که در دوران خود موفق بوده و دست به کارهاي بزرگي زده اند که ديگران جرات آن را نداشته اند.

در عرصه معلمي نيز معلم هاي موفق علاوه بر احاطه بر موضوع درس خود و توانمندي هاي ديگر، از حضور ذهن و شوخ طبعي بالايي بهره برده اند. حال اين پرسش مطرح است که آيا کساني که شوخ طبع ترند شايستگي هاي اجتماعي و هوش عاطفي بالاتري از ديگران دارند؟ نويسندگان زيادي اين نکته را مطرح کرده اند که شوخ طبعي عامل بسيار مهم موفقيت افراد در تعامل هاي اجتماعي است.

برخي از نويسندگان شوخ طبعي را علاوه بر عامل موفقيت در روابط اجتماعي، روشي براي ارتقاي تعاملات مثبت اجتماعي، تسهيل کننده روابط، کند و کاو ريشه هاي مسائل اجتماعي، کاهش تنش و تعارض و حفظ آبروي خود و ديگران مي دانند. در مقابل انواع منفي شوخ طبعي، مانند خصمانه طعنه زدن يا دست انداختن ديگران ممکن است اثري منفي بر روابط اجتماعي داشته باشد.

شوخ طبعي، ساز و کار تنظيم احساس است به طوري که شيوه يي ارزشمند براي مقابله با تنش و اضطراب و استرس محسوب مي شود. شوخ طبعي به نحوه ابراز و به کارگيري آن در مراودات اجتماعي (به صورت مثبت يا منفي) آن ارتباط دارد. از اين رو چهار سبک شوخ طبعي شامل دو سبک مثبت و دو سبک منفي شناخته شده است.شوخ طبعي اتصالي و شوخ طبعي خودارتقايي جزء سبک هاي مثبت شوخ طبعي هستند که موجب مي شود فرد با ديگران ارتباطي سازنده تر و بهتر برقرار کرده و در روابط اجتماعي خود با ديگران از توفيق بيشتري بهره گيرد. اين سبک ها در انسان هاي موفق بيشتر مشهود است که نشان از تطابق اجتماعي و سلامت عاطفي دارد. اما دو سبک منفي آن، شوخ طبعي تهاجمي و شوخ طبعي خودتخريبي است که فاعلان آن در روابط اجتماعي دچار مشکل ارتباطي با ديگران شده و از عهده روابط پيش برنده برنمي آيند. شوخ طبعي تهاجمي به خصومت و دشمني دامن زده و آن را گسترده تر مي کند و شوخ طبعي خودتخريبي نيز به احساسات منفي، اعتماد به نفس پايين و حمايت اجتماعي نازل مربوط مي شود.

گاهي افراد با طعنه و کنايه باعث رنجش اطرافيان شده و با دست انداختن افراد زمينه هاي تنفر آنان را از خود فراهم مي کنند و گاه شوخ طبعي را به حدي مي رسانند که به لودگي تبديل مي شود. کساني که از هوش عاطفي بالايي برخوردارند، از سبک مثبت بهره جسته و آنان که هوش عاطفي کمي دارند، از سبک هاي منفي بيشتر استفاده مي کنند. آناني که گنجينه يي از واژگان را به خاطر سپرده و روابط ميان آنها را به خوبي درک کرده و در جاي مناسب توان به کارگيري آنها را دارند، کساني که خود را به درستي مي شناسند و از افکار و احساسات خود آگاهند، افرادي که داراي مهارت ارتباط با ديگران و ايجاد حس همدلي و صميميت هستند و در کل از هوش زبان شناسي، هوش درون فردي و هوش ميان فردي بالاتري برخوردارند، طبعاً ارتباط بهتري برقرار کرده و در روابط اجتماعي و شغلي خود موفق ترند.

بنابراين استفاده گزينشي و آگاهانه از شوخ طبعي يک مهارت ارتباطي است چرا که درک اين نکته که کجا و در چه شرايطي بايد از شيوه خاصي از شوخ طبعي بهره گرفت و در چه شرايطي نبايد از آن بهره برد، بسيار حائزاهميت است. افرادي که از مهارت ارتباطي بالايي برخوردارند، به زودي بهترين رفتار را در شرايط مختلف کشف کرده و با رفتار مناسبي که از خود بروز مي دهند، موجب انبساط خاطر ديگران و پيشبرد هدف هاي خود مي شوند.


دانش آموزان خلاق و پرورش خلاقيت
سيده سيمين ميرضيايي

افراد خلاق را در مدارس کشور چگونه بايد شناخت؟ گاهي محصول کار افراد مي تواند يکي از معيارهاي اساسي باشد. چنين معياري در مورد هنرمندان، انديشمندان و دانشمندان که گذشت زمان بر عظمت آثار آنان صحه گذاشته است، شايد معيار مناسبي باشد.

معيار ديگر مي تواند شهرت علمي و هنري افراد باشد. گاهي ميدان کار و فعاليت جدي و حرفه يي افراد به عنوان معيار آفرينندگي انتخاب مي شود. حال اين سوال مطرح است کساني که هنوز اختراع و اکتشافي نداشته اند يا دانش آموزاني که در مدارس، مشغول به تحصيل هستند و احتمال خلاقيت نيز در آنها مي رود، چگونه بايد مورد شناسايي قرار گيرند؟

حسن شناسايي اين دسته از دانش آموزان در اين است که مي توان اقدامات موثر در راستاي تربيت آنان و ايجاد محيط مساعد کار و فعاليت به عمل آورد.

مسلم است که هر گاه بخواهيم استعداد آفرينندگي را در فراگيران پرورش دهيم بايد وجود آن را در سنين پايين کودکان تشخيص دهيم.

اگر نظام آموزشي مدارس به طور فراگير و مستمر به گونه يي شايسته در خدمت نونهالان هوشمند قرار گيرد و ضوابط مربوطه اجرا شود، پيدا کردن اين سرمايه هاي انساني در مسير تعليم و تربيت مقدور و امکان پذير خواهد بود.

در غير اين صورت ممکن است بر حسب تصادف تعداد انگشت شماري از نظر خلاقيت شناسايي و بقيه استعدادها در زير خاکستر کم توجهي پنهان و سرد و خاموش شوند.

بنابراين آموزشگاه ها و متوليان امور (مديران، مربيان و همه کارکنان) مي توانند به طرق زير به وجود ثروت هاي عظيم الهي و ارزش آنها پي ببرند.

1- نوگرايي

2- با گذشت زمان طرح ها و راه حل هاي مناسب ارائه کنند.

3- يکپارچه عمل کردن به کار و مسووليت ها

4- پيگيري و تحقيق طولاني مدت با ديدي باز روي مسائل مورد مطالعه و مربوطه

5- جديت و قاطعيت و الگو بودن در راستاي پيشرفت و ايجاد انگيزه در مسير سالم و آگاهانه

به اين طريق دانش آموزان توانا و مبتکر، نسبت به آنچه در اطراف و پيرامون آنها وجود دارد با وسعت نظر پيگيري کرده و آن امور را با آنچه در درون شان مي گذرد، تطبيق داده و ترکيب مي کنند.

در اين روند، تعاون و عزم راسخ و مستمر اوليا و مربيان بيش از هر زمان ديگري لازم است. پس اين راه به تعامل دوجانبه و سازنده نيازمند است. اما راه هاي پرورش خلاقيت ها بسيار است.

1- تجربه؛ غني ترين سوخت و محرک براي به حرکت درآوردن موتورهاي نو در مدارس عبارت است از تجربه. استادان مي توانند تجارب گرانبهاي خود را در اختيار کودکان و سرمايه هاي خلاق بگذارند.

مسافرت و اردو يک نوع تجربه است. ارزش خلاقيت مسافرت بستگي به تلاشي دارد که در مورد آن به کار مي بريم. خانه به دوشي و آوارگي بسياري از دانش آموزان ما را خلاق کرده است.

2- بازي هاي فکري، حل معما و جدول؛ برخي از بازي ها به پرورش قدرت تصور کمک مي کنند البته همه بازي ها اين قدرت را ندارند. در ضمن خلاقيت به مقدار زيادي هم بستگي به طرز بازي کودکان ما دارد. توماس اديسون مخترع برق و دانشمند بزرگ امريکايي به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت.

3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا؛ جمع آوري اشيا، قوه تفکر و خلاقيت نونهالان ما را شکوفا مي کند و منجر به بالا بردن دانش و انديشه مي شود.

کارهاي دستي خلاقيت را افزون و فکر را تنوع مي دهد. اگر خود دانش آموز در اين راستا خلاق و خالق باشد، مي توان به اميد فردايي بهتر معتقد بود. ارسطو مي گويد؛ «بايد چيزي را به عرصه وجود آورد.»

نقاشي باعث تحرک و پويايي فکري و آفرينندگي مي شود. هر حرکت قلم مو يا مداد مي تواند فکر را مانند الکتريسيته به همه جا به جريان بيندازد.

4- خلاقيت همراه با مطالعه؛ چنانچه انسان خلاق بتواند همگام با فکر بلند دنبال دانش نو و نوين برود و به مقدار ضرورت آن را کسب کند، مسلماً درونش پربار و ثمر خواهد شد. دانشمندان بزرگ اعتقاد دارند طرز صحيح خواندن، سرشار از ويتامين است زيرا انرژي جلو برنده و تکامل دهنده را در فراگيران افزايش و رونق مي دهد.

5- نويسندگي به عنوان يک تمرين و خلاقيت؛ به وسيله نوشتن و مقاله مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي، روان بودن در نويسندگي را به عنوان يک شاخص اساسي پرورش استعدادها و خلاقيت ارزيابي مي کند.

عده يي از متخصصان تاکيد دارند «تمرين نويسندگي جزء لاينفک هر کوشش حقيقي براي بهره وري مغز و روان است.»

6- تمرين در حل مسائل پيچيده؛ کوتاه ترين و مستقيم ترين روش براي پرورش خلاقيت همان پرداختن به مسائل فکري و ارائه راه حل در جهت حل اين مسائل است. کنفرانس در حضور معلم و دانش آموزان مي تواند سرشار از قدرت تخيل و حفظ درايت و تقويت هوشمندي و سخنوري باشد. تحقيقات کلاسي که به صورت انفرادي يا گروهي انجام مي پذيرد، نوع ديگري از فرانگري و بهتر زيستن را به ارمغان مي آورد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام