|
مختار شکري پور
فيلم هاي «بهرام بيضايي» هميشه با جنجال ها و حاشيه هاي مختلفي مواجه شده و ذهنيت طيف هاي مختلف جامعه را درگير خود کرده و در خيلي جاها کار به مناقشه ميان طرفداران و مخالفان رسيده است. دليل اين همه توجه بيشتر به شخصيت کاريزماي «بيضايي» برمي گردد که وي آن را در نتيجه تلاش هاي مستمر فرهنگي اش اعم از فعاليت هاي ادبي، تئاتري و سينمايي به دست آورده است. وي در آثارش به پژوهش ها و تکاپوهاي اسطوره يي، تاريخي و فلسفي خود پرداخته و رهيافت هايي که در اين ميانه ميدان به دست آورده را به يک نگاه متعهدانه اجتماعي پيوند داده است. به همين خاطر هميشه آثار وي واکنش هاي مختلف اجتماعي پديد آورده اند. در اين ميان قاطعيت بيضايي بر سر عقايد خود و پرهيز از موج سواري روي جريان غالب آب و تن ندادن به شرايط تحميلي بر هنرمند، اين کاريزما را در وجود او پررنگ تر کرده است.
اينکه بيضايي يکي از معدود شخصيت هاي فرهنگي اين مملکت است و آثار تحسين برانگيزي با تلاش هميشگي اش پديد آورده بر هيچ کس پوشيده نيست و جايگاه او قابل تحسين و مشخص و انکار ناپذير است ولي اين دليل آن نمي تواند باشد که نگاهي واقع بينانه و حقيقت جويانه به آثارش نداشته باشيم.
در جريان اکران «وقتي همه خوابيم» در جشنواره فيلم فجر و حالا که اين فيلم اکران عمومي شده است، نسبت ميان حب و بغض هاي برخي افراد و اثر بيضايي چندان منطقي به نظر نمي آمد. گويا «بيضايي» و فيلم اش بستري شده بود که همه به طرح دغدغه ها و حب و بغض ها و کينه توزي ها و بايد و نبايد هاي خود روي بياورند هر چند در اين ميان برخي به دور از اين همه حاشيه، به گفتن حقيقتي که با ديدن اين فيلم به آن رسيده اند، پرداخته و اين اثر را به دور از حب و بغض ها ارزيابي و تحليل کردند. نگارنده هم قصد آن دارد که از اين طايفه سوم باشد بنابراين بايد گفت «وقتي همه خوابيم» را دو بار ديده ام و هر بار از کارگرداني استادانه «بيضايي» در تلفيق مناسب و بجاي ميزانسن هاي تئاتري و سينمايي با توسل به صحنه آرايي ها و نورپردازي هاي عالي، حرکات معوج دوربين در به تصوير کشيدن التهابات و روابط و مناسبات جامعه شهري و سکني ناگزيني بدون لرزش آن در دنبال کردن رويدادها و سوژه هاي فيلم و همچنين درونمايه انساني و اجتماعي و بحق آن اذيت شده ام. دلم از ديدن اين همه بحران و التهاب اجتماعي به درد آمده ولي به وجد نيامده و لذت نبرده ام. البته اين لذت نبردن من به نواقص کار «بيضايي» برنمي گردد بلکه به تعمد وي در پديد آوردن اشمئزاز و رنج خوديافته اش در ذهن مخاطب به خاطر آنچه در اين فيلم جريان دارد، برمي گردد.
به گمان من «بيضايي» قصد ايجاد حسي سرشار از انزجار در مخاطب در مواجهه با واقعيت تلخ فيلم داشته و جالب آنجاست که در دل اين داستان ما را به عمق اين فضاي فاجعه آميز و سرشار از ناامني رهنمون مي کند. موسيقي خشن فيلم در بعضي جاها، صحنه هاي دلخراش، خشونت هاي موجود در روابط و مناسبات آدم ها، دفرمه شدن شخصيت ها و داستان پردازي هاي کليشه يي عمدي فيلمساز باعث پديد آوردن حس نا خوشايندي در مخاطب مي شود. به نظر مي رسد قصد سازنده از پرداختن به اين موارد، اذيت کردن عمدي تماشاگر براي درک بهتر فضاي تراژيک حاکم بر جامعه و مناسبات غيرانساني بوده است. طبيعي است که مخاطب منتقد التهابات اجتماعي از ديدن اين همه جنايت و سقوط هاي اخلاقي و بي بند و باري و ابتذال موجود لذت نمي برد. اين درد مشترک اوست و در اينجا قصد فرياد آن و آوار کردنش بر سر مخاطبي که در اين جامعه ملتهب مي لولد را دارد. اين بيان تلخ نشات گرفته از صداقت هنرمند است و جاي تحسين دارد و تامل.
«وقتي همه خوابيم» در نگاه اول آسيب شناسي روابط و مناسبات حاکم بر پشت صحنه سينماي ايران و در لايه هاي زيرين آن يک خيزش فرهنگي عليه سوداگري، قدرت مآبي، ابتذال، رياکاري، اعتياد، پايمال شدن کرامت انساني، فقر، فحشا و... است. به گمان من در بعضي جاها کارگردان از اين رويکرد آسيب شناسانه واقع گرايانه فراتر رفته و نگاه او تبديل به نگاهي کاريکاتوريزه مي شود که البته اين کاريکاتور مخاطب را به لبخندي از سر درد وادار نمي کند ولي مخاطب را به عمق ابتذال و سطحي نگري موجود در روابط و مناسبات بيمار اين جامعه مي برد. متاسفانه اين رويکرد اعتراضي بحق که نشات گرفته از دردمندي و تعهد فيلمساز نسبت به پيرامونش است؛ در حواشي هاي فيلم در جشنواره نه تنها مثبت ارزيابي نشد بلکه در برخي از واکنش هاي مطبوعاتي نوعي اغراق تلقي شد و اين در صورتي است که تعيين تکليف براي هنرمند در انتخاب ايده و موضوع و نوع نگاه، امري نامعقول و غيرحرفه يي و فاشيستي است. در واقع بايد سبک و نوع اجراي يک اثر هنري و تاويل ها و نگاه هنرمند به سوژه (که بيضايي در اجراي آن و طرح مساله به زبان تصوير تا حد زيادي موفق بوده) را نقد کرد نه اينکه او را محدود به سليقه هاي خود کرد.
اميدوارم اين را توهم توطئه نپنداريد که اگر بگويم يک جريان انحرافي حمايت از فيلم هاي خنثي و خالي از روح جمعي در ميان اقشار خاصي رواج يافته و به نظر مي آيد اين جريان درصدد ترويج اين نوع سينماي بي دغدغه اجتماعي است تا آدم ها بيشتر در لايه هاي تو در توي فرديت خويش فرو روند تا جايي که يکي از منتقدان در خصوص فيلمسازي مي گويد؛ «او در کارش پخته شده اما هنوز يک متعهد اجتماعي است،» مثل اينکه پختگي و تعهد اجتماعي با هم در تضاد هستند؟، به گمان نگارنده فيلم «وقتي همه خوابيم» نيز در جاهايي قرباني اين جريان سينماي خنثي و بي تعهد شده است؟،
دليل برانگيخته شدن اين گمان در ذهن من اين است که انتقاد و اعتراض به بحران ها و التهابات اجتماعي، عصبيت تلقي مي شود و اينجاست که جرياني درصدد سلب نگاه متعهدانه اجتماعي از هنرمند نسبت به جامعه اش است و «بيضايي» يکي از کساني است که با وجود تسلط عالي بر زبان سينما، تئاتر و ادبيات مورد غضب اين جماعت قرارگرفته است،؟ با اين همه اگر عصبيتي در کار بوده باشد بايد آن را به حساب عصبيت وي از اين شرايط بگذاريم و آن را بايد بسيار منطقي و در راستاي رسالت انساني و اجتماعي اين هنرمند دانست مگر اينکه وضعيت پيش آمده را براي آدم هاي فيلم مطلوب بينگاريم. البته اين را هم بايد پذيرفت که بعضي از ديالوگ ها و استعارات و کنش ها و واکنش هاي داستان صريح و شعاري هستند و حتي بر بسياري اتفاقات منطق خاصي حاکم نيست ولي بايد اين لغزش ها و صراحت را به شدت دردمندي فيلمساز از شرايطي که در آن قرارگرفته مرتبط دانست. اينکه آن شرايط چنان براي فيلمساز ملموس است که نا خودآگاه عليه وضع پيش آمده مي شورد و بنابراين بايد اين موارد را به شوريدگي مولف و تاخت و تازهاي ذهني او در برخورد با موضوع پنداشت چرا که او در اينجا در مقام يک مصلح اجتماعي نيز هست و هدف او فقط ساخت يک فيلم اجتماعي يا روايت يک قصه نبوده است.
در «وقتي همه خوابيم» فرديت در يک نمود کلي از وضعيت اجتماع به تصوير کشيده شده و معضلات فردي در گرو معضلات جامعه طرح شده است به طوري که نگاه نويسنده و کارگردان در قالب سير و سلوک «چکامه چماني» يا «پرند پايا» در اين اجتماع به معضلات متفاوتي منعطف مي شود.
با وجود اين، برخي ساخت اين فيلم را دق دلي «بيضايي» نسبت به «اشتهاريان»هايي که با آنها مواجه بوده، مي دانند، در واقع اين تحليل ها بوي سوءتفاهم مي دهند و هيچ فکر نمي کنند که اعتراض به مشاهدات ناپسند و رسوا کردن جريانات انحرافي و مضر، رسالت يک آدم فرهنگي است و طبيعي است که بيضايي هم به اين رسالت اهميت مي دهد.
با همه اين جنجال، پشت صحنه سينما فقط بخش کوچکي از جامعه است که اين هنرمند به روابط و مناسبات بحراني حاکم بر آن اعتراض دارد. با اين فرض پشت صحنه سينما به کليت جامعه مدنظر در «وقتي همه خوابيم» تعميم پيدا مي کند. به گمان من اين فضا يک بهانه است و او در اين فيلم به حيطه هاي وسيع تري نظر انداخته است. به عنوان نمونه بايد گفت «آينه» موتيف آشناي آثار بيضايي است و در آغاز اين فيلم هم با ساختمان هايي با آينه هاي منقطع روبه رو مي شويم. اين موتيف، جدا از کارکرد هاي بصري که دارد مي تواند به عنوان نماد، نشانه يا سمبل در نظر گرفته شود. در واقع هر کدام از اين آينه هاي منقطع مي توانند قطعه هايي از يک پازل يا گوشه هايي کوچک از جامعه فيلم باشند؛ آينه هايي که تصوير هاي معوج مختلفي از آنچه تکنولوژي و دنياي سرمايه سالار ماشيني و آهني براي ما پديد آورده در آنها نمايان هستند و اگر هنرمند در اين ميان از پشت صحنه سينما سر در آورده، ناشي از ضرورتي است که وي آن را در برهه يي درک کرده است. در ضمن «بيضايي» ارجاعاتي هم در اين ميان به سينماي فيلمفارسي که همان سينماي مبتذل امروز است، داشته است. حتي در قصه «نيرم نيستاني» که در نظر او مقبول است به عناصر متعدد فيلمفارسي مي رسيم. قتل، چاقوکشي، خون، فقر، فحشا و... البته اين ارجاعات انطباق چنداني با مشخصه هاي اين سينماي غيرفرهنگي امروز ندارند و نکته يي که در اينجا قابل تامل است، اين است که، برادران «چاوشي» ما را ياد برادران «آب منگل» در«قيصر» مي اندازند و «نجات شکوندي» شباهت زيادي به «فريبرز عرب نيا» که بازيگر تعدادي از فيلم هاي «کيميايي» ازجمله «سلطان» و «ضيافت» بوده، دارد و شخصيت «لبخند» نيز انگار براساس همان زنان معتاد «سربازهاي جمعه» و «رئيس» طراحي شده است.
در اين چند ساله تعدادي از شخصيت هاي اصلي آثار تئاتري و سينمايي بيضايي نويسنده بوده اند. خب اين قضيه مي تواند خيلي طبيعي باشد چون خود او يک نويسنده است و به طور قطع در جاهايي به اتفاقات پيراموني وي به عنوان يک نويسنده مرتبط است و گوشه هايي از دنياي قشر نويسنده به شکل هنري بر مخاطب نمايانده مي شود ولي به گمان من جدا از اين قضيه مساله کارگردان «وقتي همه خوابيم» مي تواند ارجاعاتي تاريخي و اجتماعي هم داشته باشد؛ ارجاعاتي که بيضايي در اغلب آثارش طرح کرده و نمود مشخص آن در نمايش «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش رخشيد فرزين» بود.
بيضايي در شخصيت پردازي هاي «وقتي همه خوابيم»، نيز اهميت زيادي به تعارض هاي دروني، رفتارها و انگيزه هاي شخصيت ها داده است. به عنوان نمونه «چکامه چماني» بيش از آنچه از وجود خواهري معتاد در عذاب باشد از وجود خواهري که معشوقه شوهرش مي شود، شرمگين و عصبي است، هر چند اين خواهر فقط ساخته «چکامه چماني» نويسنده است و در نهايت هم وجود او را انکار مي کند ولي شخصيتي است که پرورده ذهنيت داستان پردازانه نويسنده است؛ شخصيتي که ما به ازاي واقعي هم داشته و دارد.
زن نيز نقشي بسيار محوري در آثار گوناگون بيضايي داشته و با سيما هاي گوناگوني از زن مواجهيم؛ از زن اسطوره يي تا زن واقع گراي «وقتي همه خوابيم» و در اين ميان همواره سعي کرده است به دگرديسي و تحول اين عنصر محوري نيز نگاهي بيندازد. اين زن محوري به رغم داشتن يک بنيان اجتماعي و فکري مشترک در تمام آثارش، هر بار در قالب شخصيتي متناسب با موضوع، زمان و مکان اثر درمي آيد. اين زن محوري تفاوت ها، اشتراکات، تمايزها و تشابهاتي نيز با زنان حاشيه يي خود دارد.
يکي از شگردهاي بيضايي، استفاده از نشانه ها متناسب با فضاي آثارش است. در اين فيلم هم تيتر يکي از روزنامه ها «پايان ساخت موسيقي چهره به چهره» بود که ما به ازاي واقعي دارد. به گمان من کارگردان از اين تيتر به عنوان يک نشانه در خدمت درونمايه فيلم بهره برده است. عوض شدن چهره هاي بازيگران در کار، ترسيم غلط روزنامه ها از چهره واقعي افراد و جريانات و چهره به چهره شدن رياکارانه از جمله تلقي هايي است که از ديدن اين نشانه در فيلم مي توان تلقي کرد.
فضا هاي پرجمعيت در اکثر آثار اين هنرمند تئاتر و سينما نيز بسيار است. براي نمونه در نمايشنامه «خاطرات هنرپيشه نقش دوم زن» در يک خيابان شلوغ اتفاق مي افتد يا با همين فضا در نمايش «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» و همين طور «سگ کشي» و... مواجه مي شويم که البته در هر مورد بستر موضوع و درونمايه جداگانه يي دارند. منشاء اين همه توجه به جمعيت کجاست؟ کيوسک تلفن و خيابان نيز در اکثر آثار اين نويسنده و کارگردان سرشناس از جمله «شايد وقتي ديگر» و همين فيلم، مرکز اتفاقات و پيش برنده قصه است. به گمان من اين فضا ها از شکل معمولي و ساده گذر کرده و مرکز ثقل دلهره و نا امني مي شوند. براي من تداعي کننده نوعي نا امني هستند که گاهي منشاء آن ترس از کشته شدن و گاهي ترس از خيانت و در اينجا ترس از اختلال در کار و... است. انگار که اين نا امني بر ذهن «بيضايي» مستولي است. به همين خاطر نا امني موجود در فضاي فيلم هاي بيضايي مرا در کابوس هايي واقعي فرو مي برد. کمااينکه فضاي کابوسي بر ساير آثار وي از جمله «غريبه و مه» به نوعي حاکم است.
در پايان بايد گفت اگر «نيرم نيستاني» را از لحاظ رفتار انساني و همچنين تعهدي که به جامعه و کارش دارد، قرينه «بهرام بيضايي» بدانيم، انتخاب «هدايت هاشمي» گزينه مناسبي نيست. به گمان من شمايل او شبيه شمايل قدر، قاطع، باابهت و در عين حال فروتن «بيضايي» نيست هر چند موقعيت، ارزشمندي و سرنوشتي شبيه به هم دارند. به گمان من «محمد رضايي راد» انتخاب مناسب تري بود. البته اگر بپذيريم اين فيلم در برخي جاها حديث نفس خود بيضايي است که با سرنوشت و حديث نفس خيلي ها گره خورده است. |