.jpg)
اميرحسين خورشيدفر
نمايشگاه کتاب تهران يک پديده کاملاً ايراني است. نه شکل، نه محتوا، نه ايده آل و نه ادعاي برگزارکنندگانش کوچک ترين شباهتي به ديگر نمايشگاه هاي کتاب در جهان ندارد. و ظاهراً قرار نيست داشته باشد. هيچ کس ادعا نمي کند الگو يا شکل نهايي بي نقصي از يک نمايشگاه کتاب جايي ثبت شده و بر آن اساس تصميم هاي خرد و کلان گرفته مي شود. اهداف بلندمدتي وجود ندارد که نمايشگاه ذره ذره در مسير آنها حرکت کند و به جايي برسد. نمايشگاه در حقيقت يک آيين سالانه است که در موعد مقرر برگزار مي شود. البته تغيير و بدعت در نحوه برگزاري و محل و جزئيات ميسر است، به هرحال سليقه و خاستگاه فکري مديران و برگزارکنندگان دست کم از يک دولت تا دولت ديگر تغيير مي کند اما دست بردن در اصل و ماهيت نمايشگاه که مبهم، نامعلوم و نافهميدني است، مجاز نيست. اشکالات جزيي برطرف مي شود، دستگاه هاي اجرايي نمايشگاه با سخاوت براي اين آيين سالانه تدارک مي بينند، نيروهاي مختلفي بسيج مي شوند تا مثلاً رفت و آمد بازديدکنندگان به نمايشگاه سال به سال آسان تر شود، انواع و اقسام اتوبوس و ميني بوس و ون مردم را از گوشه گوشه شهر صحيح و سالم برسانند به نمايشگاه يا آنکه خبر مي رسد امکانات رفاهي از قبيل استراحتگاه و سرويس بهداشتي به تعداد لازم مهياست. مديريت نيروهاي مختلف و متنوع دخيل در آغاز و انجام نمايشگاه قاعدتاً بسيار دشوار و وقت گير است. با اين وصف برگزارکنندگان حق دارند از بزرگنمايي برخي اشکالات کوچک گلايه کنند. ناديده گرفتن انرژي هنگفتي که صرف اين گردهمايي مي شود،بي انصافي است چون هم اينکه کتاب خواني در اين مدت مسأله اصلي مردم مي شود خودش مثبت است. اصولاً مرسوم است که متوليان، منتقدان را به رعايت شرط انصاف دعوت کنند. گفته مي شود چطور شما آنچه را بزرگ، بديهي و مسلم است، ناديده مي گيريد و به چيزهايي اينقدر جزيي و اينقدر قابل چشم پوشي پيله مي کنيد. ارقامي ارائه مي شود که وظيفه دارند واقعيات را به منتقدان بقبولانند. در يکي دو سال گذشته افزايش تعداد بازديدکنندگان نمايشگاه دربردارنده محتواي توفيق آن بود. اما نمايشگاه کتاب چرا شلوغ است؟ اصلاً کار نمايشگاه کتاب تهران چيست؟ اگر يادتان باشد تا همين چند سال قبل نزديک عيد نوروز نمايشگاه عرضه مستقيم کالا برگزار مي شد. همگي مي شتافتيم تا مايحتاج شب عيد از قبيل رخت و لباس و آجيل و چيزهاي ديگر را از توليدکنندگان به قيمت ارزان تر بخريم. کالاها در واقع ارزان تر نبودند بلکه هزينه توزيع از قيمت شان کسر شده بود؛ چيزي شبيه بازارهاي روز. درست همان وقتي که خريداران با تحمل مشقات ناشي از ازدحام لباس هاي تازه را در فضاهاي دخمه وار غرفه ها پرو مي کردند، در تمام شهر عده ديگري مشغول ساخت و ساز مراکز تجاري مجهز به پله برقي، پاساژ و بازار سنتي بودند. خوشبختانه سنت برگزاري نمايشگاه عرضه مستقيم کالا که در حقيقت به هيچ وجه و با هيچ تعبيري نمايشگاه نبود و همان بازار روز بود، ورافتاد اما يکي شان که منزلت فرهنگي داشت بي آنکه هرگز در رديف بازارهاي روز شمرده شود، به حيات خود ادامه مي دهد و آن نمايشگاه کتاب است، در حقيقت کتاب در باور رسمي از شمول کالا بودن خارج شده، جايي بيرون از چرخه اقتصادي فهم مي شود، اتفاقاً در حوزه يي که بخش خصوصي توان رقابت و توليد دارد، اين لعاب افسون و تقدس دست او را از تجارت دور مي کند. در بازار روزي که به نام نمايشگاه کتاب مي شناسيم، کتاب ها با تخفيف 20 تا 40 درصد به فروش مي رسد که در حقيقت همان درصدي است که صرف توزيع و فروش کتاب در کتابفروشي ها مي شود. اين آن خاصيت کاملاً بومي است که در نمايشگاه ما وجود دارد. اگر نمايشگاه يکي از اصلي ترين شيوه هاي تجارت مدرن، بازاريابي و تبليغ است، ما گردهمايي بزرگ و پرازدحامي را به نام نمايشگاه اما با فلسفه بدوي ترين انواع بازار فروش برگزار مي کنيم. اما اين بازار بدوي در انواع هاله ها پوشانده مي شود. اظهارنظرهاي مديران و مسوولان فرهنگي درباره نمايشگاه کتاب به روشني گوياي هاله هاي سدمانندي است که مانع روبه رو شدن با واقعيت نمايشگاه مي شود. در اين اظهارنظرهاي کلي گرايانه از رشد و تعالي فرهنگ کتابخواني، رونق بازار کتاب، ارتقاي مطالعه مفيد، فرصت شنيدن نقدهاي راهگشا، مقابله با کتاب سازي، افزايش سطح دانش، توسعه قلمرو کتاب، نهادينه کردن مطالعه و رشد اقتصادي صنعت نشر کشور مي گويند اما يافتن پيوندي ميان اين شعارها و آنچه در عمل ديده مي شود تقريباً ناممکن است. کدام سازوکار در بازار فروش به اين شلوغي قرار است اهداف فوق را محقق کند؟ هرچند ناشران از رونق بازار کتاب و برخورد با مخاطبان گسترده استقبال مي کنند.فرآيند طاقت فرسا از اخذ مجوز و رساندن کتاب ها در موعد مقرر، چانه زني براي گرفتن غرفه بهتر و بزرگ تر، اعصاب خردي فروش و آخرش اينکه مدير يک انتشارات بايد در غرفه چهارچشمي از کتاب هايش مراقبت کند که رندان زيرزيرکي کتاب ها را سرقت نکنند يا آنکه تخفيف مشتري ها لحاظ شود و تمام شئون يک به يک رعايت شود. اگر معرفي در جهت ارتقاي کتابخواني صورت گيرد، همان تبليغ شفاهي دم غرفه است. ازدحام خود در جاي ديگري هم نمود مي يابد.ازدحام به کيسه هاي سنگين کتاب هايي که روي هم چپانده شده هم تسري مي يابد. کتابخوان حريصانه از درصد تخفيف استفاده مي کند تا هرچه مي خواهد را يکجا و در يک روز خريد کند. در حقيقت نمايشگاه کتاب سرريز صنعت نشري است که تحمل توليد خود را ندارد و در يک آيين سالانه خود را حراج مي کند. کتاب ها از قفسه انبارها به خانه ها منتقل مي شود. و در تمام طول اين آمد و شد چيزي بيش از تلي دست نخورده نيستند. گردهمايي نمايشگاه کتاب از منظر مفهوم کارناوال باختين معنايي وارونه مي يابد. لغو 10 روز هرآنچه براي توزيع و تجارت کتاب بافته شده و کج دار و مريز به کارش ادامه مي دهد، بازار مکاره يي که با هيچ ميزاني از وارستگي نمي توان از آن گريخت. همه در آن گرفتاريم.که کتابخوانان در آن شرکت مي کنند و رسانه ها شکوه ازدحام را با ويژه نامه هاي فربه، فوري و عجولانه تصوير مي کنند. پرسشگري که خبطي کند و از چيستي و چرايي نمايشگاه کتاب بپرسد با اين جواب حاضر و ازپيش آماده، بسته بندي شده و با لحني خيرخواه و منصف روبه رو مي شود. يعني بهتر است نباشد؟ واقعاً اين طور فکر مي کنيد؟ خب وقتي براي خودمان جشنواره فيلمي داريم و بي ينال نقاشي و مجسمه سازي و چيزهاي ديگر نمايشگاه کتاب هم بايد باشد. حالا گيرم که مطابق معيارهاي شما و نمايشگاه هاي ديگر نباشد. يعني مي گوييد نبودنش بهتر از بودنش است؟ بگذاريد (اجازه بدهيد، اخلال ايجاد نکنيد، دردسر درست نکنيد تا مردم شده در يک 10 روزه هم با کتاب آشتي کنند- درست اينکه لطف شان شامل حال کتاب شود، بگذاريد در راديو و تلويزيون دست کم به مدت 10 روز از کتاب حرفي زده شود) کتاب همان کالاي ارزشمند اصيل همان که قرار است ذهن ها را آگاه کند و روح ها را بپروراند بايد به طريقي در اين 10 روزه زنده نگه داشته شود. جسمي است بيمار و فقير که 10 روزي مي تواند در يک پانسيون رايگان دولتي اقامت کند تا اندکي از دردهايش تسکين يابد و سپس به سرعت به همان جا که بود بازمي گردد.