چهارشنبه، 16 ارديبهشت 1388 - شماره 1944
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
گفت وگو با مديا کاشيگر درباره نمايشگاه کتاب تهران، کپي رايت و جايزه روزي روزگاري
سياست هاي ضدفرهنگي

با مديا کاشيگر درباره کارکردهاي نمايشگاه کتاب به عنوان يک نمايشگاه تجاري،وضعيت نشر در ايران و جايزه روزي روزگاري گفت وگو کرديم.

---

-به نظرتان نمايشگاه کتاب تهران را مي شود با نمايشگاه هاي ديگر کتاب دنيا مقايسه کرد. نمايشگاه کتاب هم زيرمجموعه نمايشگاه هاي تجاري طبقه بندي مي شود. تعريف يک نمايشگاه تجاري براي کالاي کتاب چقدر در اين نمايشگاه صادق است و اين نمايشگاه چقدر موفق است؟


بايد ديد چه انتظاري از يک نمايشگاه کتاب داريم. نمايشگاه کتاب تهران نه جزء بدترين نمايشگاه هاي کتاب جهان است و نه جزء بهترين هايشان. موفقيت يک نمايشگاه به قدرت مالي که نمايشگاه را اداره مي کند بستگي دارد و اينکه دولت برگزار کننده است يا نهادهاي مدني. البته منظورم از برگزاري، اجراي نمايشگاه است والا دولت مي تواند هزينه هاي يک نمايشگاه کتاب را تامين کند اما نهادهاي مدني مسوول برگزاري آن باشند. من حيث المجموع و صرف نظر از مکان برگزاري، نمايشگاه کتاب محاسن زيادي دارد و نمايشگاه بدي نيست. تا جايي که من مي دانم، نمايشگاه کتاب به يک فضاي باز احتياج دارد که گفت وگو و برخورد مردم در آن امکان پذير باشد- يا حداقل اينکه من به محل قبلي نمايشگاه که اين ويژگي را داشت، عادت کرده ام. يک بخش مهم از نمايشگاه رفتن من اين بود که از سالن ها بيرون بيايم و با کساني که در نمايشگاه مي ديدم، گفت وگو کنم. فکر مي کنم طبيعي هم باشد که يک نمايشگاه کتاب، فرصت و فضايي باشد براي گفت وگوي کتابخوان ها و نويسنده ها. در محل جديد جايي براي قدم زدن نيست. فقط ازدحام جمعيت است. محل جديد واقعاً مناسب برگزاري نمايشگاه نيست. بايد فکري به حال محل نمايشگاه کرد. ضمن اينکه خيلي کارها مي شود کرد که نمايشگاه بهتر از اين باشد اما سال ها است فراموش شده. نمايشگاه نواقص زيادي دارد.

-چه نواقصي؟

اول از همه به نظر من برخوردي که در نمايشگاه با کتاب مي شود اصلاً مناسب نيست. کتاب را نمي شود مثل هر کالاي ديگري عرضه کرد و فروخت. نمايشگاه کتاب با يک فروشگاه معمولي کالا فرق دارد. در اين يکي دوساله وقتي به نمايشگاه کتاب مي روم، احساس مي کنم وارد يک دمپايي فروشي شده ام و نه حتي کفش فروشي. فرقش اين است که در کفش فروشي يک نفر متصدي است که به شماي خريدار درباره کالايي که مدنظرتان است، اطلاعات مي دهد، راهنمايي تان مي کند. حتي شما را ترغيب مي کند انتخاب ديگري بکنيد. چيدمان مناسبي وجود دارد که کالاها به شکل درست و اصولي به چشم بيايد. راحتي شما در آن فضا منظور شده است. اما در دمپايي فروشي کالاها روي هم تلنبار شده اند. هيچ چيز زيبايي شناختي نيست، فقط مساله فروش است. هيچ فضايي براي تبليغ، نمايش و معرفي کالا نيست. اگر هم باشد به اصطلاح cheap است. انگار شعار نمايشگاه کتاب اين است «حراج است. بيا بخر که اموالم را آتش زدم،» هيچ کس به اين فکر نيست که مي شود نمايشگاه فرصتي باشد تا مردم با کتاب هايي که ممکن است لازم داشته باشند، آشنا شوند. نقص بزرگ دوم، بحث فروش کتاب هاي خارجي است که براي من به عنوان يک مترجم هرگز به دردبخور نبوده است. کتاب هايي که در نمايشگاه تهران عرضه مي شود به هيچ وجه نياز مترجم ها را برآورده نمي کند. البته نمي خواهم اين مشکل را تعميم بدهم. ممکن است به درد دانشجوها بخورد اما براي مترجم ها مفيد نيست. هيچ وقت کتاب هايي را که مي خواستم، در نمايشگاه کتاب تهران پيدا نکردم. مجبور شدم خودم اقدام کنم و به انواع الحيل تهيه کنم. اين دو، نقص هاي بزرگ نمايشگاه از نظر من است.

-پس چرا فکر مي کنيد نمايشگاه کتاب تهران نمايشگاه بدي نيست. چه نکات مثبتي به نظرتان دارد؟

به هرحال بهانه يي است براي آنهايي که به کتاب علاقه مندند تا در روزهاي معيني بيايند، همديگر را ببينند و کتاب هاي جديد را هم. از آنجا که در نمايشگاه تمرکز ناشرها وجود دارد خيلي ها به اين قصد مي آيند که همه کتاب هاي يک سال را ببينند. البته اين گواه نقص کتابفروشي ما است. به جز کتابفروشي هاي بي شمار محلي، در تهران دو مرکز بزرگ فروش کتاب داريم؛ يکي در خيابان انقلاب و ديگري در خيابان کريم خان زند. در اين دو مرکز تقريباً هر کتابي را که منتشر مي شود، مي توانيد با دو ساعت قدم زدن و گشتن پيدا کنيد. اما کتابفروش ها بايد به اين سوال جواب بدهند که چرا هنوز عده زيادي از مردم ترجيح مي دهند اين همه ازدحام را به جان بخرند و بيايند به نمايشگاه. چه بسا تصور مردم اين باشد که در نمايشگاه کتاب هاي جديد را پيدا مي کنند. يعني يک بار خريد کتاب در سال به جاي اينکه هميشه در جريان کتاب هاي جديد باشي و بازار را تعقيب کني. مثبت ترين نکته نمايشگاه به نظر من همين توجه عمومي است که يکدفعه معطوف به کتاب مي شود.

-نمايشگاه کتاب تهران يک بازار فروش است. به قول شما يک حراج بزرگ که کتاب ها با چند درصد تخفيف عرضه مي شود و براي خيلي ها تنها فرصت سالانه کتاب خريدن است. البته خيلي از کتابخانه هاي شهرستاني، دانشگاه ها و مراکز مختلف علمي و فرهنگي هم خريد سالانه کتاب شان را در نمايشگاه انجام مي دهند. فکر مي کنيد کارکردهاي ديگري مي شود از نمايشگاه کتاب انتظار داشت.

بله نمايشگاه هاي بزرگ کتاب جهان با آنچه در تهران برگزار مي شود خيلي متفاوت هستند. کارکردهاي بسيار ديگري هم دارند. اما بايد نگاه کنيم به داشته هايمان و وضعيت امروزمان. ما يک چيزهايي نداريم و به همين دليل يکسري توقع ها را نمي توانيم داشته باشيم. ما عضو کپي رايت نيستيم. نمايشگاه کتاب جايي است که اهميت کپي رايت را مي فهميم. نمايشگاه کتاب صحنه يي است که ناشرها از سراسر جهان به هم مي رسند و کپي رايت معامله مي کنند. چيزي که اينجا بي معناست. نمايشگاه جايي است که قرارهاي بزرگ انتشار بين المللي گذاشته مي شود. باز هم به خاطر همان داده اوليه که ما عضو کپي رايت نيستيم، توقع بيجايي است که يک ناشر خصوصي ما مثلاً براي اينکه يک کتاب را همزمان با ناشر خارجي منتشر کند، وارد مذاکره شود يا امتيازي بخرد و بفروشد. اگر ناشر ايراني پا پيش بگذارد ممکن است ورشکسته شود چون چه بسا يک ناشر ديگر از اينکه قوانين کپي رايت در اينجا اجرا نمي شود استفاده کند و زودتر ترجمه ديگري از آن کتاب را روانه بازار کند. حالا با رواج نسخه هاي غير قانوني کتاب در اينترنت اين جور کارها راحت تر شده است. بنابراين خيلي کارکردها به طور طبيعي براي ما ممکن نيست. اما در همين وضعيت فعلي هم مي شود نواقصي را برطرف کرد و استفاده هاي بيشتري از نمايشگاه برد. نمايشگاه مي تواند دست کم در عرضه کتاب ها تقسيم بندي موضوعي داشته باشد. تقسيم بندي براساس اينکه کتاب رمان است يا علمي يا مجموعه شعر. آن وقت مي شود در سالن رمان سمينارهاي مرتبط و مناسب با موضوع اين سالن برگزار کرد. جلسه هايي براي معرفي کتاب هاي جديد داشت و نشست هايي بين نويسندگان و خوانندگان. باز هم به دلايل اقتصادي، اين جور برنامه ها را در نمايشگاه کتاب تهران نداريم يا اگر هست، خيلي خفيف و سرهم بندي است. ناشران بر اساس الفبا تقسيم مي شوند. انگار يک جور عدالت فرهنگي توي ذهن مان است که الفبا مي تواند جا و سهم را مشخص کند. ناشران اجازه ندارند با هم يک سالن بگيرند براي يک موضوع مشخص. اينها کارهايي است که مي توانيم به سمتش برويم و نتيجه شان هم معرفي بهتر کتاب و بنابراين ارتقاي کتابخواني است.

-سهم ناشران مثلاً از کانال اتحاديه ناشران در برگزاري نمايشگاه خيلي ناچيز است. به همين خاطر تصميم گيرنده دولت است با همان ايده هاي مساوات طلبانه.

بله من در اول صحبتم گفتم. کيفيت يک نمايشگاه بستگي دارد به اينکه چه کسي متولي برگزاري آن است؛ دولت يا نهادهاي مدني. ناگفته پيداست که من طرفدار دولت حداقلي ام. بنابراين نمايشگاه هم يکي از آن چيزهايي است که ترجيح مي دهم دولت در آن اختياري نداشته باشد و نهادهاي مدني متولي برگزاري آن باشند.

-البته در دوره اصلاحات هم نمايشگاه کتاب فرقي با امروز نداشت و با همين نواقص برگزار مي شد اما احتمالاً نيت تغييري بوده است.

نمايشگاه کتاب ما در هيچ دوره يي جذاب نبوده. هيچ وقت با هنجارهاي بين المللي همخواني نداشته و براي همين است که نمايشگاه در بازار نشر ما آن تاثيرگذاري را که بايد داشته باشد، ندارد.

-همان طور که گفتيد يکي از بزرگ ترين موانع نمايشگاه کتاب ما و کلاً نشر ما نپذيرفتن کپي رايت است. چند ناشر خصوصي مثل مرکز و افق به صورت داوطلبانه در چندين مورد اقدام به خريد حق ترجمه و انتشار کتاب ها کردند اما فرهنگي ترين ناشران ما هم به اين خريدها احترام نمي گذارند. سال گذشته در روزنامه اعتماد گزارشي درباره کپي رايت در ايران تهيه کرديم. خيلي از مترجمان، مولفان و ناشران اعتقاد داشتند در شرايط کنوني کپي رايت دردي از ما دوا نمي کند و به دردمان نمي خورد.

والله من نمي فهمم چرا به دردشان نمي خورد. اول اينکه حتي قانون بد بهتر از بي قانوني است. مادام که عضو اين قانون نباشيم ضررهاي زيادي را مجبوريم تحمل کنيم. بگذاريد خيلي رک بگويم. خانم يا آقاي مترجمي که با کپي رايت مخالفي،

شما ممکن است چندين ماه روي ترجمه يک کتاب زحمت بکشي و وقتي آن را به ناشر تحويل مي دهي مترجم ديگري يک ترجمه ديگر آن را بفرستد توي بازار. به همين راحتي زحمات شما بر باد مي رود. نپذيرفتن کپي رايت به اين معناست که من حاضرم تمام وقت و توانم را روي ترجمه کتابي بگذارم و اين ترجمه در سايه ترجمه ديگري که زودتر منتشر شده بميرد. به هر دليلي ممکن است اين اتفاق بيفتد. ما که خبر نداريم بقيه مترجم ها روي چه کتابي کار مي کنند. خانم يا آقاي نويسنده يي که مخالف کپي رايتي، در ايران حق تاليف ات را کم يا زياد مي گيري اما مخالفت با کپي رايت يعني از حق تاليف خارج از کشورت صرف نظر کرده يي. خانم يا آقاي موزيسين ايضاً، خانم يا آقاي فيلمساز ايضاً. البته موزيسين ها و فيلمسازها به خاطر دزدي هاي اينترنتي متوجه اهميت کپي رايت شده اند و بعيد است مخالفتي با آن داشته باشند. از طرفي مساله، مساله مخالفت يا موافقت ما با کپي رايت نيست. اگر بخواهيم صنعت فرهنگي داشته باشيم، چاره يي جز الحاق به کپي رايت نداريم. اين را بهتر است باور کنيم.

همين الان بزرگ ترين توليدکننده فرهنگي ايران که سازمان صدا و سيما باشد ناچار است کپي رايت را رعايت کند چون اصلاً امکان ندارد بتواند يک فيلم يا برنامه خارجي را غيرقانوني پخش کند. بنابراين ما در تمام بخش ها منجمله نشر ناچاريم به کپي رايت بپيونديم. بايد مقدماتش را فراهم کنيم. هرچه ديرتر شود به ضرر خودمان است.

-رعايت کپي رايت به مفهوم گران تر شدن کتاب هم هست. فکر نمي کنيد کتاب اگر گران تر شود همين مخاطب اندک را هم از دست مي دهد. از طرفي بعضي معتقدند دست ما فعلاً براي ترجمه خيلي باز است. هر کتابي را مي شود در ايران ترجمه کرد.

اين يک بحث اقتصادي است. اول بايد تکليف خودمان را معلوم کنيم. آيا هنوز فکر مي کنيم کتاب جزء کالاهايي است که قيمت و فروشش بر هم موثرند؟ براي جواب دادن به اين سوال بايد به تجربه سه دهه گذشته نگاه کنيم. 30 سال از انقلاب مي گذرد و سياست دولت در اين 30 سال عرضه کتاب ارزان بوده است که هر کس با هر توان مالي بتواند کتاب بخرد. دولت براي اعمال اين سياست خيلي هزينه کرده است. مرتب براي توليد کتاب يارانه داده اما نتيجه اين سياست ها چه بوده است؟ تنها نتيجه افت شديد تيراژ است، فقير شدن نويسنده و توليدکننده کتاب است و تعطيل شدن کار پژوهش و تحقيق. فرض کنيد قيمت واقعي کتابي 10 هزار تومان است و ما آن را با يارانه، هزار تومان مي فروشيم. تجربه نشان داده حتي وقتي کتاب با يک دهم قيمت واقعي اش هم عرضه مي شود مخاطبش افزايش پيدا نمي کند. ولي از طرف ديگر با اين کار درآمد مولف کتاب را به 10 درصد تقليل داده ايم. کسي که به کتابي احتياج دارد بايد بهاي آن را بپردازد. نمونه اش بازار کتاب هاي لوکس و نفيس. تنها بخش بازار کتاب در ايران است که اصلاً با بحران و رکود مواجه نبوده و نيست. هميشه مشتري وجود دارد و حاضر است بهاي کالايي را که نياز دارد بپردازد. باور کنيد اين يک داده اوليه غلط است که کتاب بايد براي فقيرها توليد شود. مردم فقير به نان و کار و مسکن احتياج دارند نه کتاب. البته در اين بازار، دانشجو استثنا است. او حق دارد کتاب ارزان در اختيار داشته باشد. اما اين کتاب را هم دولت بايد بخرد و ارزان به دانشجو بدهد. راهش اين نيست که دست بکنيم توي جيب محقق و مولف، از درآمد او کم کنيم که دانشجو راحت باشد و کتاب ارزان بخرد. من مخالف دخالت دولت نيستم ولي دولت فقط بايد در بحران ها دخالت کند. دولت نبايد سبزي فروشي باز کند بلکه اگر قحطي سبزي آمد وظيفه دولت است که سبزي ارزان وارد کند و بحران را برطرف کند و بعد بازار را دوباره به مردم بسپارد. دولت قرار نيست سيب زميني فروشي بزند. قرار نيست قيمت کتاب را تعيين کند. اگر وضع به جايي رسيد که قيمت کاغذ به طرز سرسام آوري بالا رفت و قيمت يک کتاب 100 صفحه يي شد يک ميليون تومان، باز هم دولت نبايد به کاغذ يارانه بپردازد. وظيفه اش اين است که از خارج کاغذ ارزان بخرد و بريزد توي بازار. دخالت هاي دولت در مساله قيمت گذاري به اين وضع امروزي انجاميده. چه کسي رغبتي به کار پژوهشي دارد؟ اصلاً چرا بايد با اين وضعيت سراغ تحقيق رفت. کتاب به قيمت بيچارگي نويسنده و محقق ارزان است. من براي کتاب «تاريخ زشتي» که زير نظر امبرتو اکو چاپ شده، 70 يورو داده ام. به نظرتان درست است که اين کتاب با قيمت سه هزار تومان در ايران منتشر شود؟ دو هزار نسخه اش فروش برود و شش ميليون بشود کل عايدي اين کتاب. آن وقت اگر خيلي لطف کنيم 200 درصد به محقق اش مي دهيم که مي شود يک ميليون و 200 هزار تومان. در حالي که 50 نسخه قيمت پشت جلد واقعي کتاب همين درآمد را براي مولف به همراه دارد. به نظر من اين يک دور باطل است. چرا از عقب ماندگي بيرون نمي آييم چون عقب مانده هستيم، چرا عقب مانده هستيم، چون از عقب ماندگي بيرون نمي آييم، چون بر راه هاي غلط پافشاري مي کنيم. ما مي خواهيم به قيمت فقير نگه داشتن مولف و محقق و هنرمند، هنر و فرهنگ را رشد بدهيم که نمي شود. در اتفاق اخيري که براي نقاشي و مجسمه سازي ايران افتاد و توجه خارجي ها به هنرمندان ايراني جلب شد، قيمت ها 10 برابر شد. آيا هنر ايراني متضرر شد؟ يا برعکس هنرمند ايراني از اين به بعد با خيال راحت کار مي کند و با فروش 10 درصد آثارش هم زندگي اش مي چرخد؟ ما با مخالفت با کپي رايت، يارانه دادن به کتاب و چه و چه فقط داريم توليدکننده فرهنگي و هنري را ورشکسته مي کنيم. اين يک سياست ضدفرهنگي است.

-اگر موافق باشيد کمي هم سراغ جايزه «روزي روزگاري» برويم. سومين دوره جايزه بعد از نمايشگاه کتاب برگزار مي شود. حالا در سومين دوره مي شود درباره دستاوردها و نقطه ضعف هاي جايزه صحبت کرد. خودتان راضي هستيد؟

بله، در مجموع رضايت بخش است. هنوز با اهدافي که از روز اول داشتيم فاصله داريم. اما عجله يي هم نداريم. مي دانيد چرا فکر مي کنم در مجموع رضايت بخش است؟ چون به نظر من آدم هاي کوچک روياهاي بزرگ دارند و روياهاي آدم هاي بزرگ معمولاً کوچک است. و من چون خودم را آدم کوچکي نمي دانم روياهاي بزرگي ندارم. دلم شاد است به تحقق همين اهداف کوچک. براي اينکه جايزه به آن جايگاهي برسد که توي ذهن من است، به يک زمان حدود 10 ، 12 سال نياز داريم. هدف جايزه ما مشخص است؛ کمک به ارتقاي کتابخواني در ايران. براي اينکه به اين هدف برسيم بايد تمام حوزه هاي مربوط به کتاب را پوشش بدهيم. تعداد اين حوزه ها خيلي فراوان است و ما کم کم سعي مي کنيم به سراغ همه اين حوزه ها برويم. تا به حال جايزه مان شامل توليد داستان فارسي بود و ادبيات غيرايراني. پارسال به داستان خارجي و امسال به متن نمايشي هم تسري پيدا کرد و با تقديري که از ابراهيم حقيقي مي کنيم، از سال بعد بخش بهترين طرح جلد را خواهيم داشت و بعد سراغ بهترين حروفچيني و صفحه بندي و ويرايش هم مي رويم. همچنين بهترين حسن انتخاب در زمينه ترجمه چون خيلي از کتاب ها جايشان در زبان فارسي خالي است. همچنين جايزه بهترين نقد. و آرزوي ديگر اينکه بهترين ترجمه را هم انتخاب کنيم. چون ما برعکس تصور خيلي ها به بهترين ترجمه جايزه نمي دهيم، به بهترين اثر نويسنده خارجي که به فارسي ترجمه شده جايزه مي دهيم. يعني روي ترجمه داوري نمي کنيم. در حال حاضر يک هيات

شش نفره از مترجمان شاخص کتاب هاي منتشرشده را بررسي مي کنند و آنهايي را که از نظر ترجمه قابل توصيه است به داوران معرفي مي کنند. امسال آقاي مهدي غبرايي «فرزند پنجم» دوريس لسينگ را ترجمه کردند اما خودشان نمي توانستند به عنوان عضو شوراي فني وارد جايزه شوند اما گفتند چون اين کتاب بسيار زيباست ترجمه ديگر را معرفي مي کنم. اين معنايش اين نيست که ترجمه خود را دوست ندارد. من به مهدي غبرايي به خاطر اخلاق حرفه يي اش درود مي فرستم. اينها که گفتم آرزوها و برنامه هاي آينده ماست. مي بينيد اهداف درازمدتي داريم.

-چهار جايزه خصوصي گلشيري، مهرگان، منتقدان و روزي روزگاري مهم ترين جوايز ادبي سالانه هستند. فکر مي کنيد روزي روزگاري چه جايگاهي در بين اين جايزه ها دارد؟

والله فکر نمي کنم يک نفر باشد که با هر چهار جايزه هم سليقه باشد، کسي که جايزه ما را قبول دارد بعيد است از انتخاب منتقدان يا گلشيري خوشش بيايد و برعکس.

البته بوده کتاب هايي که هر چهار جايزه را درو کرده، اما استثناست. برگزارکنندگان جايزه هاي ديگر همه دوستان من هستند؛ اما اگر قرار بود همه يک جور فکر کنيم و يک سليقه داشته باشيم، دليلي براي وجود چهار جايزه نبود، اهداف جايزه ها متفاوت است. نزديک ترين جايزه به ما مهرگان است. هدف اوليه آنها هم ارتقاي کتابخواني است. اما برايم تعجب برانگيز است که انتخاب هاي ما با هم اختلاف شديد دارد. بنياد گلشيري نماينده يک سليقه است که عده يي آن را مي پسندند و عده يي نه. مهم اين است که اين جايزه ها بتوانند کسب اعتماد کنند و بعد در جهت مورد نظر خود حرکت کنند. در غايت هدف همه ما يکي است و آن ارتقاي ادبيات است. مسير ما براي ارتقاي ادبيات، ارتقاي کتابخواني است. جايزه هاي ديگر مسيرهاي ديگري دارند. مثل جايزه منتقدان مطبوعات که اصلاً کاري به کتاب ندارد و برايش مهم متن است. هدف همه مان در طول زمان يکسان است. اما اگر قرار است طبقه بندي شود نظر مخاطب از همه مهم تر است.

-در مورد جايزه ادبيات نمايشي اين سوال وجود دارد که داوران روزي روزگاري داستان نويس يا منتقد و مترجم داستان هستند و تخصصي در زمينه ادبيات نمايشي ندارند. اين به نظر شما به خصوص براي جامعه تئاتر سوال برانگيز نيست؟

ما در بخش ادبيات خارجي يک اطمينان به داوران مان داده ايم که لازم نيست وارد بحث ترجمه شوند. بنابراين وظيفه تاييد و انتخاب ترجمه هاي مناسب را به يک شوراي فني از مترجمان شاخص سپرديم. در بخش ادبيات نمايشي هم اول قرار بود يک کميته فني شش نفري متن هاي نمايشي سال گذشته را بررسي و بهترين ها را به داوران ما معرفي کند که سرانجام دو تن از دوستان فرصت نکردند و در نهايت کميته چهارنفري شد با خانم هما روستا، خانم پانته آ بهرام، آقاي جلال تهراني و آقاي عليرضا خمسه. متن هايي را که وارد جايزه مي شوند اين کميته انتخاب مي کند با ملاک هاي دراماتيکي که همه دوستان استادش هستند. داوران جايزه کاري با اين ندارند که آيا اين متن از نظر اصول درام يا قابليت اجرا چه کيفيتي دارد. آنها متن را براساس اصول خودشان و هدف اعلام شده جايزه مي سنجند. اين کار شدني و منطقي است. بسياري از معيارها در داستان نويسي و نمايشنامه نويسي مشترک است. ما در داوري به عرصه روايت بازمي گرديم و بهترين متن ادبيات نمايشي را انتخاب مي کنيم.

-آقاي محسن پرويز معاون فرهنگي آقاي صفارهرندي سال گذشته گفتند منابع مالي جايزه هاي خصوصي مشکوک است. هزينه برگزاري يک دوره جايزه روزي روزگاري چقدر است؟

بگذاريد هزينه جايزه هايي را که من برگزار کرده ام برايتان بگويم. دوره چهارم جايزه ادبي يلدا 34 ميليون تومان هزينه داشت که موسسه «انديشه سازان» که در آن زمان بزرگ ترين ناشر کتاب هاي کنکور و کمک درسي بود، اين هزينه را تقبل کرد. دوره بعدي جايزه يلدا 11 ميليون تومان هزينه داشت که انتشارات کاروان، شرکت سگال شرق، شرکت فراسو، خانم سارا اميني و کافه 78 اسپانسر جايزه بودند. يک مقدار مختصر هم کسري آورديم که توسط آقاي حسن صفدري و خودم پرداخت شد. دوره اول جايزه روزي روزگاري با حمايت روزنامه آسيا، شرکت سگال شرق، شرکت آواژنگ، گروه آموزشي پارسه، شرکت ايکات، خانم سارا اميني و خودم برگزار شد که حدود 12 ميليون تومان هزينه دربر داشت. پارسال بحران گريبان ما را هم گرفت و اسپانسرها نتوانستند به اندازه سال اول کمک کنند. در نتيجه ما هم کمتر و حدود شش ميليون تومان خرج کرديم و خنده دار اينکه از بس نگران بوديم پول کم بياوريم و از همه خواستيم صرفه جويي کنند، سرآخر 15 هزار تومان هم اضافه آورديم که به امسال منتقل شده است. اهم اسپانسرهايمان هم همان اسپانسرهاي دوره اول بودند. الان هم تا اين لحظه که با شما صحبت مي کنم، چون بحران همچنان ادامه دارد، تصور مي کنم امسال هم مجبور شويم جايزه را با مبلغي معادل پارسال ببنديم. اما دنيا را چه ديدي؟ خدا بزرگ است.

-فکر مي کنيد با توجه به وضعيت کنوني اميدي به برگزار شدن مراسم پاياني و اهداي جوايز باشد؟

بله، با وعده هايي که به ما داده شده من اميدوارم اين اتفاق بيفتد. مذاکرات ادامه دارد.

عناوين اين صفحه
سياست هاي ضدفرهنگي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام