يكشنبه، 13 ارديبهشت 1388 - شماره 1941
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
سرنوشت شاهان از سقوط صفويه تا پيروزي انقلاب اسلامي - بخش نخست
نعمت احمدي

سرنوشت شاهان در دوره صفويه يکي از عبرت هاي تاريخ کشور ايران است، در اين زمانه بالنسبه طولاني چهار سلسله در ايران به حکومت رسيدند. از محرم سال 1135 هجري قمري که شاه سلطان حسين صفوي بعد از 37 سال سلطنت با دستي لرزان و ترسي در دل، تاج شاهي را به محمود افغان که از جور حکام صفوي و عدم پاسخگويي شاه سلطان حسين با جمعيتي حدود چهار هزار نفر از قندهار خود را به اصفهان رسانيد و 9 ماهي اين شهر را محاصره کرد و سرانجام با تسليم شاه سلطان حسين، خود را شاه ايران خواند و مدتي بعد شاه سلطان حسين را به همراه تعدادي از فرزندان و امراي دربار که در بازداشت او به سر مي بردند کشت و خود دو سالي بعد به علت جنون مرد و پسرعمويش اشرف جاي او را گرفت. تا سال 1142 هجري قمري يعني هفت سال بعد از فتح اصفهان بعد از شکست هاي مکرر از سپاهيان نادر که بعدها سلسله افشاريه را پي افکند و به نادرشاه معروف شد درحالي که از جلوي سربازان نادر مي گريخت، اول همسر محبوب خود و سپس مادر و ديگر زنان حرمسراي خود را کشت و به همراه تني چند از افرادي که هنوز همراه او بودند کوشش کرد خود را از راه بلوچستان به قندهار برساند و توسط يک سرکرده براهوتي يا رقيبان غلزائي خود کشته شد و فتنه افاغنه پايان يافت. سرنوشت محمود افغان و پسرعمويش اشرف هم خونبار بود؛ همان گونه که شاه محبوس صفوي را قتل عام کردند خود به قتل عام خانوادگي گرفتار آمدند. بعد از سقوط صفويه چهار سلسله بر ايران حکومت راندند؛ افشاريه، زنديه، قاجاريه و آخرين آنها پهلوي. به عمر سلسله افشاريه و زنديه آغامحمدخان قاجار با کشتن نوه نادر و کشتن لطفعلي خان زند خاتمه داد و حکومت قاجاريه را تشکيل داد، و تا سال 1304 هجري شمسي هفت نفر از خانواده قاجار بر ايران حکومت کردند. با انقراض اين سلسله و ظهور سلسله پهلوي دو تن نيز از اين سلسله بر ايران حکومت راندند که با انقلاب اسلامي دومين و آخرين شاه ايران فرارکرد و با دربه دري سرانجام در اوج ناتواني به انور سادات رئيس جمهور مصر پناه برد و مدتي بعد در قاهره مرد.

تعداد شاهاني که بعد از سقوط صفويه بر ايران حکومت راندند 13 نفر است. هرچند بعد از مرگ نادر تا روي کارآمدن شاهرخ ميرزا، نوه اش که تنها بر خراسان حکومت مي راند دو تن از برادران نادر مدعي شاهي شدند و هر دو به قتل رسيدند. و بعد از مرگ کريم خان نيز علاوه بر پسرش ابوالفتح خان، دو تن از برادرانش زکي خان و صادق خان مدعي سلطنت شدند و هر دو به قتل رسيدند که اين افراد را نمي توان شاه خواند، اما در نگاهي کوتاه به وضع بعد از نادر و کريم خان به سرنوشت خونبار آنان نيز خواهيم پرداخت. اما از مجموع 13 شاهي که بر ايران حکومت راندند تنها چهار نفر از آنان يعني کريم خان و فتحعلي شاه و نوه اش محمدشاه و مظفرالدين شاه به مرگ طبيعي و در خاک ايران مردند. بقيه شاهان يا به قتل رسيدند يا بعد از خلع از سلطنت در خارج از ايران مردند و جنازه آنها در خاک ايران دفن نشد، هرچند رضاشاه که به جزيره موريس تبعيد شد و در بيمارستاني در ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي درگذشت مدتي جنازه اش در مصر نگهداري و بعد از مدتي به ايران آورده شد اما همزمان با فرار محمدرضاشاه، دوباره جنازه رضاشاه از ايران خارج شد که از سرنوشت و محل دفن جنازه اطلاع دقيقي در دست نيست و جزء اسرار خانواده پهلوي است. از طرفي جنازه آغامحمدخان قاجار هم بنا به وصيتش به بخت برده شد و در اين شهر مدفون است. از بين شاهاني که به مرگ طبيعي و در ايران مردند سرنوشت جنازه کريم خان هم در نوع خود عجيب است. او که خود را وکيل الرعايا مي خواند از عنوان شاهي استفاده نکرد. به رغم اينکه آغامحمدخان و برادرش حسينعلي خان معروف به جهانسوز که پدرشان محمدحسن خان قاجار از مدعيان سلسله زنديه توسط نوکرخود

- سبزعلي نام- بعد از شکستي که از شيخعلي خان زند خورده بود کشته شد به دربارکريم خان پيوستند و خود را تحت الحمايه او قرار دادند و از کشتن رهايي يافتند. بعد از مرگ کريم خان و به سلطنت رسيدن آغامحمدخان، وي دستور داد استخوان هاي کريم خان که سال ها مورد حمايت او بود را از خاک بيرون و به کاخ گلستان تهران آوردند تا با هر ورود و خروج به کاخ از روي استخوان هاي کريم خان رد شود. اين استخوان ها تا انقراض سلسله قاجاريه در تهران بودند و بعداً در دوره پهلوي اول مجدداً به شيراز برده و در محل اوليه خود دوباره دفن شدند.

حال با تکيه بر اسناد تاريخي سفري به درون تاريخ و سرنوشت شاهان آن خواهيم داشت.

1- نادرشاه؛ نادر سربازي ساده بود که از بين مردم عادي برخاست. پدرش امام قلي پوستين دوزي از اهالي ابيورد خراسان بود. امام قلي از طوايف ترکمان افشاريه قرخلو بود که در دوره صفويه به نواحي خراسان شمالي کوچ کردند. نادر 35 سال قبل از فتح اصفهان در حوالي درگز به دنيا آمد. 17ساله بود که به اسارت ازبکان افتاد، بعد از آزادي به خدمت حاکم ابيورد درآمد و چون لياقتي از خود نشان داد داماد او شد و ثروتي به دست آورد. و مدتي هم به راهزني پرداخت و عده يي جنگجو را دور خود جمع کرد. با سقوط اصفهان درحالي که شهرتي به هم زده بود مورد توجه طهماسب ميرزا فرزند شاه سلطان حسين که از حلقه محاصره اصفهان فرار کرده و درصدد به دست آوردن تاج و تخت صفويه بود، قرار گرفت و به سرعت ترقي کرد تا جايي که با کسب لقب طهماسب قلي در واقع به سرداري کل سپاه طهماسب ميرزا رسيد. نادر برخلاف طهماسب ميرزا درصدد آن بود که اول بايد نيروي کافي براي حمله به اصفهان تهيه ديد و به همين اعتبار نخست نماينده يي نزد روس ها که 12سالي مي شد ولايات شمالي ايران را تصرف کرده بودند، فرستاد. روس ها که طي اين مدت به علت بيماري هاي بومي منطقه خصوصاً مالاريا آماده خروج بودند با اين شرط که نادر مانع از تسخير اين نواحي توسط عثماني بشود منطقه را ترک کردند. اين پيروزي مهمي براي نادر بود سپس متوجه دفع شاخه ديگر افاغنه که هرات را تصرف کرده بودند، شد و با سياست اين مهم را پيش برد. ديگر او آنقدر قدرت داشت که براي فتح اصفهان چاره انديشي کند و طي دو جنگ- مهماندوست و مورچه خورت- اشرف افغان را شکست داد. اشرف همان گونه که گفتيم بعد از کشتن مادر و زن و ديگر بستگانش سرانجام به دست رقبا کشته شد. از سال 1142 که اشرف افغان کشته شد تا شوال سال 1148 که به حساب حروف ابجد الخير في ماوقع مي شود نادر با ترفندي در دشت مغان که بزرگان کشور را فراخوانده بود به استعفايي نمايشي از حاضران خواست با توجه به امن شدن کشور او را از خدمت معاف کنند. هواداران نادر زمزمه در جمعيت انداختند که شاهي برازنده اوست و اين اولين شاه انتخابي به ظاهر توسط مردم بود. وي سه سالي بعد پسرش رضاقلي ميرزا را به نيابت سلطنت برگزيد و عازم هند شد و دهلي را تصرف کرد. خطبه و سکه به نام نادر زده شد.
سرنوشت کودکان زاغه نشين
پاکسيما مجوزي

شهرت آنان تا به آنجا رسيد که حزب کانگرس به رهبري مان موهان سينگ نخست وزير هند، شعار مبارزات انتخاباتي خود را از موسيقي فيلم ميليونر زاغه نشين انتخاب کرد و کلمه «جايي هو» را با پرداخت 200 هزار دلار خريد. اما اين تنها بخشي از معروفيت سازندگان و بازيگران فيلم ميليونر زاغه نشين است. اخبار ديگري نيز هر روز منتشر مي شود که خبر از جهاني شدن دست اندرکاران اين فيلم دارد. براي نمونه يکي از خوشبخت ترين اين افراد فريدا پينتو است که يک مرتبه از هنرپيشه دست چندم بودن، تبديل شد به يکي از چهره هاي مهم زن هندي که تقريباً همه روزه عکسش روي جلد مجلات و صفحه اول روزنامه ها به چاپ مي رسد تا جايي که شنيده ها حکايت مي کنند وودي آلن نيز او را براي بازي در فيلم بعدي اش در ليست قرار داده است. غير از اين خبر دوستي فريدا و دًو پاتل (در نقش جمال مالک) نيز اين روزها در صدر اخبار است. شش هنرپيشه ديگري که نوجواني و جواني کودکان زاغه نشين را بازي کردند اگر در وضعيتي مشابه فريدا نباشند، بدتر از آن نيستند. چون همگي آنان از خانواده هايي مرفه اند که تحت تعليم دوره هاي بازيگري قرار گرفته بودند. فقط مي ماند آن دو کودک که از محله زاغه نشين بمبئي براي بازي در فيلم انتخاب شدند و حتي رسانه هاي خبري نيز از آنها با نام کودکان زاغه نشين ياد مي کنند. گويا آنان کم اقبال ترين افراد در اين فيلم بودند. بعضي وقت ها فکر مي کنم اگر اين کودکان به اسکار نمي رفتند؛ روي فرش قرمز با لباس هاي شيک قدم برنمي داشتند؛ در هتل پنج ستاره روي تخت هاي بزرگ و راحت استراحت نمي کردند؛ يک روزه صاحب 10 دست لباس و هفت جفت کفش نمي شدند؛ والت ديسني را نمي ديدند و با ميکي موس عکس نمي انداختند، حتماً زندگي راحت تري داشتند. زيرا آنها پيش از اين فکر مي کردند تمام اين چيزهاي خوب فقط در فيلم ها پيدا مي شود. اما وقتي واقعيت زندگي شان را کشف کردند همه چيز عوض شد. آنها بعد از بازگشت به زندگي قبلي، بوي نامطبوع بزرگ ترين زاغه نشين آسيا و اقيانوسيه را که در دل شهر بمبئي قرار دارد حس کردند. محمد اسماعيل در مصاحبه هايش گفته بود ديگر نمي تواند روي زمين بخوابد؛ و کابوس بازگشت از سرزمين روياها او را به بستر بيماري انداخت. در همان دوران پدر معتادش که گويا با چند خبرنگار قرار گذاشته بود از اسماعيل خواست براي مصاحبه بيايد، اما اسماعيل که حال خوشي نداشت از آمدن امتناع کرد و به خاطر اين گستاخي، در مقابل خبرنگاران از پدرش سيلي خورد. روبينا علي هم ديگر دلش نمي خواست لباس هاي کهنه و قديمي اش را بپوشد. براي همين او با لباس آبي که در اسکار پوشيده بود در محله فقير خود راه مي رود. روبيناي کوچک بي خبر از همه جا حتي فکرش را نمي کرد که پدرش مي خواهد او را در مقابل 200 هزار يورو به يکي از شيخ هاي دوبي بفروشد. انگار اين دو کودکان فرصتي بودند براي والدين شان تا خواسته هايشان را طلب کنند. خواسته يي که فقط در پول و خانه خلاصه مي شد و براي کسي اهميت نداشت آنها چگونه از آسمان به زمين پرت شدند. حتي کارگردان انگليسي (دني بويل) هم با دادن پول به خانواده آنها کار خودش را راحت کرد و ديگر چه انتظاري مي توان از هنرپيشه ها و خواننده اين فيلم داشت؟، بچه ها در مصاحبه هايشان با شادي مي گفتند؛ «آنجا همه چيز مثل خواب بود. مثل آرزويي که برآورده شده است.» اما من مي گويم، اي کاش آرزويشان برآورده نمي شد،
راي دهي الکترونيک
جادي ميرميراني

خبر بزرگ هفته قبل براي طرفداران دموکراسي و حاميان حقوق ديجيتال، اطلاعيه دولت ايرلند بود درباره کنار گذاشتن سيستم راي دهي الکترونيک و بازگشت به شيوه سنتي راي گيري با آراي کاغذي. اين تصميم که بعد از هزينه کردن بيش از 67 ميليون دلار براي توسعه زيرساخت را ي گيري الکترونيک در ايرلند گرفته شده، مي تواند نشانه يي براي ما باشد براي شک کردن به سيستم هاي راي گيري الکترونيک.

شايد در نگاه اول به نظر برسد راي گيري ديجيتال - مثل خيلي چيزهاي ديجيتال ديگر - يک تکنولوژي جديد است که جوانان و افراد پيشرو بايد طرفدار آن باشند، اما اين طور نيست. مشهورترين کارشناس ايمني جهان ديجيتال بروس اشنايدر مقاله يي دارد در رد سيستم هاي راي گيري الکترونيک. او در اين مقاله هدف هر راي گيري را چهار چيز عنوان مي کند؛ دقت، مخفي بودن هويت راي دهنده، قابليت اجرا در همه محدوده راي گيري و سرعت.

اين چهار عنصر تا به حال در سيستم هاي راي گيري سنتي توسط جعبه مهر و موم شده و برگه کاغذي راي به وضعيتي بهينه رسيده بودند اما اين روزها افرادي مدعي هستند راي گيري ديجيتال مي تواند وضعيت را بهتر هم بکند. راي گيري الکترونيک مي تواند در سطوح مختلفي اجرا شود. ساده ترين حالت، خوانده شدن برگه راي کاغذي توسط کامپيوتر است. يک قدم که جلوتر برويم، افراد مي توانند راي خود را روي دستگاه هاي کامپيوتري اخذ راي (مشهور به DRE) وارد کنند و در قدم هاي بعدي باجه هاي مخصوص راي گيري ديجيتال را خواهيم داشتم که آرا را مستقيماً به مرکز ارسال مي کنند و در لحظه پايان زمان راي گيري، مجموع آرا اعلام مي شود.

بدون شک در هر سه اين نوع راي گيري ها سرعت افزايش مي يابد اما به چه قيمتي؟ اولين بخش مورد شک، مخفي ماندن هويت راي دهنده ها است. هرگاه صحبت کامپيوتر به ميان مي آيد، چيزي که بايد در نظر گرفت حافظه خوب آن در حفظ همه چيز است و دانستن اينکه چه کسي در چه زماني چه کاري کرده است. دومين مورد قابليت گسترده شدن جغرافيايي اين شکل از راي گيري است. همه در استفاده از کامپيوتر توان کافي ندارند، پر کردن يک فرم ديجيتال، فشار دادن يک دگمه و حتي اشاره کردن به يک چهره روي صفحه کامپيوتر براي بسياري از افراد يک کشور سخت تر از نوشتن نام يک نفر در يک برگه کاغذ است. همچنين راه اندازي و نگهداري اين دستگاه ها نياز به توان فني بسيار بالاتري از نگهداري از يک جعبه مهر و موم شده دارد و در صورت بروز مشکلات فني هم يا بايد يک دستگاه راي گيري ذخيره در محل موجود باشد يا يک تيم تعميرکار کاملاً آموزش ديده. اما نقطه ضعف اصلي راي گيري الکترونيک دقيقاً در همان جايي است که اکثراً طرفداران تلاش مي کنند آن را نقطه قوت نشان دهند؛ راي گيري الکترونيک دقيق نيست.

برخلاف نظر عامه، شمارش هاي کامپيوتري دقيق نيستند. حتي اگر به مردم و سازمان ها اجازه بررسي صحت کار دستگاه هاي راي گيري هم داده شود، برنامه ها ممکن است اشتباه داشته باشند يا کارت خوان ها ممکن است در خوانش راي اشتباه کنند. اگر فکر مي کنيد اين طور نيست، بايد يادآوري کنم در راي گيري سال 2000 ايالت فلوريدا، يک ماشين راي گيري الکترونيک آراي ال گور را منفي 16022 اعلام کرد و ماشين ديگري در انتخابات 2003 بون کانتي، 140 هزار راي شمارش کرد در حالي که در منطقه بيش از 50 هزار نفر واجد شرايط راي دهي نبودند.

اگر اين داستان ها را اضافه کنيد به مشکلات امنيتي راي گيري الکترونيک و تلاش هکرها براي نفوذ و دستکاري اين سيستم ها متوجه مي شويد که چرا اکثريت فعالان حقوق بشر جهان مخالف راي گيري ديجيتال هستند و چرا بايد در انتخاب اين گزينه پيشنهادي امريکا بيشتر و بيشتر فکر کرد.

jadi@freekeyboard.net
عناوين اين صفحه
سرنوشت شاهان از سقوط صفويه تا پيروزي انقلاب اسلامي - بخش نخست
سرنوشت کودکان زاغه نشين
راي دهي الکترونيک

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام