يكشنبه، 13 ارديبهشت 1388 - شماره 1941
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
نگاهي به تغيير نام، ادغام و انحلال دانشگاه تربيت معلم
10سال تلاش براي انتخاب نامي مستقل

شيرزاد عبداللهي

وزير علوم ، تحقيقات و فناوري گفت؛ پيشنهاد تغيير نام دانشگاه تربيت معلم به دانشگاه فرهنگيان به شوراي عالي انقلاب فرهنگي داده شده است و اساسنامه اين دانشگاه به زودي به شورا ارسال مي شود. محمدمهدي زاهدي در حاشيه اجلاس روساي دانشگاه ها گفت؛ بنده يک نامه به صورت تحليلي براي شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارسال و طي آن به طور مفصل مسائل دانشگاه تربيت معلم و مشکلاتي را که گريبانگير آنهاست، مطرح کردم و در اين ميان دو پيشنهاد مشخص ارائه و بيان شد، به اين ترتيب که دانشگاه تربيت معلم يا اين عنوان را بايد داشته باشد يا نداشته باشد و اگر قرار است عنوان تربيت معلم روي آن باشد، اين عنوان نبايد به صورت صوري و ظاهري باشد بلکه بايد کاملاً عملياتي باشد. به عنوان مثال هيچ تضميني براي استخدام و به کارگيري دانشجوي دانشگاه تربيت معلم در وزارت آموزش و پرورش به عنوان معلم نيست و اين موضوع باعث کاهش انگيزه در دانشجويان و استادان مي شود.

دانشگاه فرهنگيان

زاهدي افزود ؛ در آن نامه تحليل کرديم اگر عنوان تربيت معلم را نمي خواهند، اجازه دهند اين دانشگاه را تغيير نام داده و در کنار آن يک دانشگاه ديگر ايجاد شود که صرفاً با هماهنگي وزارت آموزش و پرورش به تربيت نيرو و کادر براي وزارت آموزش و پرورش بپردازد. در اين راستا اين بحث در شوراي عالي طرح و فعلاً با آن موافقت شده است، به اين ترتيب که ما دانشگاهي را براي تربيت نيروي مورد نياز آموزش و پرورش در مقاطع مختلف داشته باشيم. استدلال وزير داراي تناقض است. بر اساس گفته وزير دليل تغيير نام دانشگاه تربيت معلم اين است که آموزش و پرورش قادر به جذب فارغ التحصيلان اين دانشگاه نيست. در اين صورت تاسيس يک دانشگاه جديد به نام فرهنگيان با شعب استاني چه توجيهي دارد؟ چه تضميني هست که آموزش و پرورش توانايي جذب فارغ التحصيلان اين دانشگاه را داشته باشد؟ وي افزود؛ البته مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اين بوده است که دانشگاه زير نظر وزارت علوم باشد و اين دانشگاه مي تواند شعب زيادي در استان هاي مختلف داشته باشد. زاهدي در خصوص نحوه جذب اعضاي هيات علمي در دانشگاه تربيت معلم گفت؛ آيين نامه جذب اعضاي هيات علمي در دانشگاه تربيت معلم و تربيت مدرس تفاوت خاصي نسبت به دانشگاه هاي ديگر ندارد و تفاوت فاحش آن در اين زمينه است که اگر شخصي بخواهد در دانشگاه تربيت معلم عضو هيات علمي شود، بايد سابقه دفاع از نظام جمهوري اسلامي را داشته باشد.

دانشگاه پيامبر اعظم

موضوع ادغام مراکز تربيت معلم و تشکيل دانشگاه پيامبر اعظم (ص) در سال 86 توسط وزير وقت آموزش و پرورش مطرح شد. اما شوراي عالي انقلاب فرهنگي تجميع مراکز تربيت معلم در قالب دانشگاه پيامبر اعظم(ص) را تاييد نکرد. پيشنهاد وزير علوم در خصوص تشکيل دانشگاه فرهنگيان موضوع تازه يي نيست. بسياري از کارشناسان معتقدند آموزش و پرورش نياز به تاسيس دانشگاه ندارد و نيروي انساني مورد نياز خود را مي تواند از ميان فارغ التحصيلان دانشگاه هاي موجود تامين کند. سياست تربيت معلم توسط آموزش و پرورش مربوط به دوره يي است که مراکز آموزش عالي دولتي و آزاد در ايران محدود بود. در حال حاضر مراکز دانشگاهي با رشته هاي متنوع در دورافتاده ترين مناطق کشور داير است و تاسيس مراکز اختصاصي تربيت معلم توسط آموزش و پرورش نتيجه يي جز اتلاف بودجه ندارد. آموزش و پرورش سياست مشخصي در مورد جذب نيرو ندارد. در حالي که ده ها مرکز تربيت معلم مشغول آموزش دوساله معلمان تا مدرک کارداني هستند، از چند سال پيش استخدام معلم با مدرک کمتر از کارشناسي منع شده است. مراکز تربيت معلم که مدرک فوق ديپلم مي دهند، هم اکنون با حداقل ظرفيت کار مي کنند و آموزش و پرورش قادر به جذب تمامي فارغ التحصيلان اين مراکز نيست.

اولين دانشگاه

برخلاف تصور رايج قديمي ترين موسسه آموزش عالي در ايران نه دانشگاه تهران بلکه دانشگاه تربيت معلم است که تاريخ آن پر از تغيير نام و تاسيس و انحلال است. دارالمعلمين مرکزي در سال 1297 هجري خورشيدي به منظور تربيت معلم براي مدارس ابتدايي تاسيس شد. اين مرکز در ابتدا داراي دو کلاس بود؛ يکي براي تربيت معلمان مدارس ابتدايي و ديگري براي تربيت دبير دبيرستان ها. تبديل دارالمعلمين مرکزي به دارالمعلمين عالي در مهر ماه 1307 هجري خورشيدي صورت گرفت. دارالمعلمين عالي به دو قسمت علمي داراي رشته هاي طبيعي، رياضي، فيزيک و شيمي و ادبي داراي رشته هاي فلسفه و ادبيات فارسي، تاريخ و جغرافيا تقسيم شد. در سال 1312 خورشيدي نام اين دانشگاه از دارالمعلمين عالي به دانشسراي عالي تغيير يافت.

تغيير نام

پس از تاسيس دانشگاه تهران در سال 1313، بخش ادبي دانشسراي عالي تبديل به دانشکده ادبيات و بخش علمي تبديل به دانشکده علوم دانشگاه تهران شد و دانشسراي عالي استقلال خود را از دست داد و تنها به پذيرش دانشجوياني که داوطلب دبيري بودند، پرداخت. دانشسراي عالي در سال 1338 با تصويب مجلس شوراي ملي از دانشگاه تهران جدا شد و استقلال خود را مجدداً به دست آورد. در سال 1342 خورشيدي هيات وزيران انحلال دانشسراي عالي را اعلام کرد و سازمان تربيت معلم و تحقيقات تربيتي به جاي آن ايجاد شد. پس از ايجاد وزارت علوم و آموزش عالي در سال 1346 سازمان تربيت معلم بار ديگر به دانشسراي عالي تغيير نام داد و زير نظر اين وزارتخانه قرار گرفت. با تصويب شوراي گسترش آموزش عالي در سال 1353 نام دانشسرا به دانشگاه تربيت معلم تغيير داده شد و اداره آن به صورت هيات امنايي درآمد. پس از تبديل شدن به دانشگاه، دانشسراي عالي در شهرهاي زاهدان، سنندج و يزد تاسيس شد، مدرسه هاي علوم اراک و کاشان تحت پوشش دانشگاه قرار گرفتند و همچنين شعبه هاي دانشگاه در شهرهاي سبزوار و تبريز در سال هاي 1366 و 1368 تاسيس شدند.

دانشگاه خوارزمي

تغيير نام دانشگاه پروسه يي است که پايان ناپذير مي نمايد. علاوه بر تغيير نام دانشگاه از دارالمعلمين به دارالمعلمين عالي، سپس به دانشسراي عالي، بعد از آن به سازمان تربيت معلم و تحقيقات تربيتي، مجدداً به دانشسراي عالي، و نهايتاً به دانشگاه تربيت معلم تهران، از سال 1377 تلاش شده است نام دانشگاه به دانشگاه خوارزمي تغيير يابد. در سال هاي 1381 و 1382 شوراي گسترش آموزش عالي تغيير اسم اين دانشگاه را تصويب و ابلاغ کرد، به نحوي که تابلوي دانشگاه و سربرگ نامه هاي اداري دانشگاه نيز تغيير يافت؛ ولي اين تغيير مورد پذيرش شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار نگرفت و در نتيجه تابلوي دانشگاه مجدداً به حالت سابق بازگشت و تلاش براي تغيير رسمي نام دانشگاه همچنان ادامه دارد. حسين محمدي يکي از دانشجويان اين دانشگاه مي گويد؛ در تاريخچه اين دانشگاه تنها مي توان دو چيز يافت؛ 1- تغيير نام هاي متعدد 2- ترکيب و تجزيه، انحلال و... جالب است پس از اين همه تغيير نام، هنوز هم موضوع تغيير نام، يکي از چالش هاي اصلي در دانشگاه تربيت معلم است و مشکل ترکيب و متمرکزسازي نيز همچنان به قوت خود باقي است.

پرونده 10ساله

عبدالجواد طاهري زاده رئيس دانشگاه سال پيش به ايسنا گفت؛ موضوع تغيير نام دانشگاه از سال 77 با استدلال هاي متفاوتي به مسوولان مطرح شده است، زيرا در حال حاضر کمتر از پنج درصد رشته هاي دبيري در دانشگاه در مقاطع کارشناسي ارشد و دکترا تدريس مي شود و اين نام، بي مسما شده و تبعات منفي براي دانشگاه دارد و دانشجويان در زمان انتخاب رشته تصور مي کنند تنها متقاضيان رشته هاي دبيري در اين دانشگاه پذيرش مي شوند يا در قراردادهاي پژوهشي تصور مي شود اين دانشگاه تنها در مقطع کارشناسي و در حوزه تربيت دبير فعاليت دارد. وي افزود؛ برخلاف اين تصور، دانشگاه تربيت معلم، دانشگاه جامعي است که با وجود 260 عضو هيات علمي در سال جاري، 300 مقاله علمي ارائه کرده است که بيشتر آنها در ISI نمايه شده اند و در حال حاضر يک هزار و 200 نفر از دانشجويان تحصيلات تکميلي و هفت هزار نفر از دانشجويان کارشناسي در آن مشغول به تحصيل هستند و به دليل آنکه وزارت آموزش و پرورش ديگر از طريق اين دانشگاه رفع نياز نمي کند، نام اين دانشگاه بايد تغيير يابد تا ارتباط بيشتري با صنعت و نهادهاي مختلف داشته باشيم. وي خاطرنشان کرد؛ ظاهراً هنوز مذاکرات ما به جايي نرسيده است، اما وزير علوم اين استدلالات را پذيرفته ولي شوراي عالي انقلاب فرهنگي هنوز با آن موافقت نکرده است. استادان، مديران و دانشجويان اين دانشگاه خواستار انتخاب نامي مستقل براي دانشگاه هستند که موضوع تربيت معلم و اختصاصي بودن اين دانشگاه را تداعي نکند و معرف وضعيت موجود دانشگاه باشد.

پايان کار بعد از 90 سال
علي رنجي پور

بايد 45 سال مي گذشت تا نام دانشگاه «تربيت معلم» بار ديگر تغيير کند. «پيامبر اعظم(ص)» يا «دانشگاه خوارزمي» نام هايي که طي 10 سال گذشته صحبت از آنها بود، هيچ يک به عنوان نام جديد اين دانشگاه انتخاب نشدند، بلکه به سليقه و صلاحديد مسوولان وزارت علوم و دولت و شوراي عالي انقلاب فرهنگي ترجيح داده شد نام «فرهنگيان» را بر پيشاني اين دانشگاه بنشانند؛ دانشگاهي که سال ها است به رغم آنکه عنوان «تربيت معلم» را به دنبال خود مي کشد، نه ربطي به تربيت معلم داشته و نه چندان دخلي به فرهنگيان دارد چراکه به گفته مسوولان دانشگاه، چيزي کمتر از پنج درصد دانشجويان دانشگاه تربيت معلم، به برکت سهميه دبيري جذب آموزش و پرورش شده و بقيه عاقبتي جز شراکت در سرنوشت ساير دانشجويان و فارغ التحصيلان دانشگاه هاي پرتعداد کشور نداشتند و ندارند.

مروري کوتاه بر تاريخچه دانشگاه تربيت معلم که از يک سو نخستين مرکز آموزش عالي کشور است و از سوي ديگر کاربردي ترين آنها به لحاظ تاريخي، نشان دهنده آن است که اين دانشگاه همواره در طول حيات خود، مقتضي با شرايط زمانه تغيير کرده و عنوان و محل و فلسفه وجودي اش عوض شده است؛ اتفاقي که به نظر مي رسد اين بار هم به واسطه اشباع کشور از نيروهاي تحصيلکرده براي استخدام در شغل معلمي، ايجاب کرده اين دانشگاه يا دانشسرا يا مرکز عالي، از شر عنوان مسووليت بارش رها شده و استحاله شود در چيزي چون بي شمار مرکز دانشگاهي که کمتر ارتباط با نياز کشور و کاربرد عملي علم دارند؛ دانشگاه هايي که برخي منتقدان وضعيت آموزش عالي در ايران از آنها به عنوان کارخانه هاي توليد انبوه مدرک -و در حالت خوشبينانه علم- ياد مي کنند، بي آنکه نيازي به جذب اين همه مدرک- و البته علم- در کشور باشد يا نه.

به هر صورت اطلاعات تاريخي حکايت از آن دارند که «دارالمعلمين مرکزي» در سال 1297 هجري خورشيدي به منظور تربيت معلم براي مدارس ابتدايي در زمان وزارت ميرزا احمد خان بدر (نصيرالدوله) تاسيس شد. محل آن در ساختمان وزارت فرهنگ واقع در تخت زمرد و رياست آن به مدت 10 سال به نام ميرزا ابوالحسن خان فروغي بود و نظارت (نظامت) آن را اسماعيل مرآت که بعدها به مقام وزارت رسيد، بر عهده داشت. اين مرکز در ابتدا داراي دو کلاس بود؛ يکي براي تربيت معلمان مدارس ابتدايي و يکي براي تربيت دبير دبيرستان ها. استادان سرشناسي در اين نهاد مدرن تربيت معلم و دبير رفت وآمد داشتند که از جمله آنها مي توان از عباس اقبال آشتياني، غلامحسين رهنما، فاضل توني، عبدالعظيم قريب، علي اکبر سياسي، حبيب الله ذوالفنون، عيسي صديق، بديع الزمان فروزانفر، مصورالسلطان نقاش و دکتر رضازاده شفق نام برد. اين مرکز يک دبستان ضميمه هم داشت که در آنجا معلمان آينده به تجربه دست مي زدند. از جمله اولين محصلان دارالمعلمين مي توان به سيدفخرالدين شادمان، دکتر خانباباخان صدري، محمود نجم آبادي، حسينعلي بهرامي، سيداسدالله سپهر بهبهاني، مهندس محمود خليلي، مهديخان اميد، نصرت الله باستان و برادران عنايت (حميد، محمود، علي و جلال) اشاره کرد. اولين تغييرات دارالمعلمين در نخستين سال هاي قرن اخير شمسي رخ داد. در مهرماه 1307 خورشيدي دارالمعلمين مرکزي به «دارالمعلمين عالي» تغيير نام يافت و بالطبع اهداف و اساسنامه آن تغيير کرد. اين تغيير در زمان وزير معارف وقت يحيي قره گزلو (اعتماد الدوله) و بنا به نياز افزايش معلم و دبير در مملکت صورت گرفت. پس از آن بود که با تصويب قانوني در خصوص اصلاح اساسنامه و کمک به دارالمعلمين عالي و استخدام فارغ التحصيلان آن توسط مجلس شوراي ملي در 21 آذرماه 1308، دارالمعلمين عالي به دو قسمت علمي (رشته هاي طبيعي، رياضي، فيزيک و شيمي) و ادبي (رشته هاي فلسفه و ادبيات فارسي، تاريخ و جغرافيا) تقسيم شد. در همان ايام چند معلم فرانسوي توسط دارالمعلمين جذب شدند و محل دارالمعلمين به خيابان شاهپور (وحدت اسلامي) انتقال يافت. پس از آن دکتر عيسي صديق از طريق وزارت معارف به رياست دارالمعلمين منصوب شد و محل دانشسراي عالي در فروردين 1311 به ساختمان نگارستان در تيرماه همان سال تغيير پيدا کرد. اما تغييرات منتهي به اينها نبودند چرا که يک سال بعد دارالمعلمين عالي به «دانشسراي عالي» تغيير نام داد. استادان ايراني دانش آموخته خارج براي تدريس به دانشسراي عالي فراخوانده شدند و دانشسرا به آزمايشگاه هاي فيزيک، شيمي، طبيعي، روانشناسي و علوم تربيتي مجهز شد.

پس از تاسيس دانشگاه تهران در سال 1313، بخش ادبي دانشسراي عالي تبديل به دانشکده ادبيات و بخش علمي تبديل به دانشکده علوم دانشگاه تهران شد و دانشسرا تحت تاثير دانشگاه تهران استقلال خود را از دست داد و تنها به پذيرش دانشجوياني که داوطلب دبيري بودند، پرداخت. اما اين روند چندان طول نکشيد. چيزي قريب به 25 سال بعد، دانشسراي عالي از دانشگاه تهران با تصويب مجلس بار ديگر مستقل شد. اين اتفاق در تاريخ 17 آذر 1338رخ داد؛ مقارن با تغيير محل آن که در پي اجاره ساختماني در جاده قديم شميران و استقرار دانشسرا در آن و تاسيس چاپخانه اتفاق افتاد. اندکي بعد در 31مرداد 1342 دانشسراي عالي به صلاحديد هيات وزيران منحل شد تا سازماني جديد با عنوان «تربيت معلم و تحقيقات» جاي آن را بگيرد؛ تصميمي که چهار سال بعد، پس از تشکيل وزارت علوم اينچنين اصلاح شد؛ تبديل مجدد سازمان تربيت معلم به دانشسراي عالي و قرار گرفتن دانشسرا زير نظر اين وزارتخانه. هفت سال بعد تغيير بزرگ ديگري در انتظار دانشسراي عالي بود؛ «دانشگاه تربيت معلم» با تصويب شوراي گسترش آموزش عالي اعلام موجوديت کرد و اداره آن به صورت هيات امنايي درآمد. پس از تبديل شدن دانشسراي عالي به دانشگاه، شعبه هاي شهرستان هاي دانشگاه از زمين سردرآوردند. در شهرهاي زاهدان، سنندج و يزد شعب دانشگاه تربيت معلم تاسيس شدند و مدرسه هاي علوم اراک و کاشان تحت پوشش دانشگاه قرار گرفته و همچنين شعبه هاي دانشگاه در شهرهاي سبزوار و تبريز در سال هاي 1366 و 1368 پا به ميدان گذاشتند.

پس از اين فعل و انفعالات گسترده يي که در طول 60 سال اتفاق افتاد، دانشگاه تربيت معلم با آرامش نسبي در عرصه آموزش عالي فعاليت مي کرد و به تربيت معلم و دبير مشغول بود. اما رفته رفته با اشباع نياز کشور به معلمان و دبيران تحصيلکرده که به مدد توسعه فراگير آموزش عالي به دست آمده بود، زمزمه هاي تغييرات جديد بعد از 30 سال آغاز شد. اواخر دهه 70 بود که پس از تغييرات پياپي نام دانشگاه از دارالمعلمين به دارالمعلمين عالي، سپس به دانشسراي عالي، سازمان تربيت معلم و تحقيقات تربيتي، مجدداً دانشسراي عالي، و نهايتاً به دانشگاه تربيت معلم تهران، صحبت هاي تازه يي از لزوم تغيير نام دانشگاه شنيده شد چراکه نام دانشگاه حاوي اين مسووليت بود که دانشجويانش را براي استخدام در شغل معلمي تربيت کند. حال آنکه وزارت آموزش و پرورش کم کم دستش مي آمد که نه تنها توان به کارگيري معلم و دبير جديد را ندارد، بلکه در اداره مستخدمان موجودش هم درمانده. نخست نام «دانشگاه خوارزمي» طرح شد. سال هاي 1381 و 1382 بود که شوراي گسترش آموزش عالي تغيير نام اين دانشگاه را تصويب و ابلاغ کرد. اين اقدام تا به آنجا با استقبال دانشگاه مواجه شد که به فاصله کوتاهي از اين تصميم که داخل وزارت آموزش عالي اخذ شده بود، تابلوي دانشگاه و سربرگ نامه هاي اداري دانشگاه نيز تغيير يافت. اما قضيه به اين سادگي ها نبود چراکه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با اين کار موافق نبود. اگرچه کمتر درباره دليل مخالفت شورا صحبت شده است، اما به هر حال با مخالفت شورا تابلوي جديد دانشگاه با همان سرعتي که نصب شده بود، پايين آمد و تابلوي قديمي به حالت سابق بازگشت. اما مشکلات به قوت خود باقي بود. به زعم اهالي تربيت معلم نام دانشگاه باعث سوءتفاهم بود و در هيئت مانعي بر سر راه ارتباط موثر دانشگاه با صنعت و جذب بودجه هاي پژوهشي و پروژه هاي صنعتي قد علم مي کرد. به رغم واقعيت هاي موجود بعضي ها تصور مي کردند دانشگاه صرفاً معلم و دبير تربيت مي کند و يک دانشگاه واقعي نيست. از سوي ديگر نام دانشگاه در جذب دانشجو هم مساله ساز بود، چرا که عموم داوطلبان کنکور نيز تصور مي کردند دانشگاه يک مرکز تربيت معلم است نه دانشگاه،

تلاش ها براي تغيير رسمي نام دانشگاه همچنان ادامه داشت تا آنکه زمزمه تغيير نام دانشگاه به «پيامبر اعظم(ص)» در سال 86 هم شنيده شد؛ زمزمه يي که حاصلي در پي نداشت و بيشتر به شايعه مي مانست تا چيز ديگر. شايد براي همين بود که وقتي اواخر پارسال صحبت از تغيير نام دانشگاه به «فرهنگيان» به ميان آمد، کسي آن را جدي نگرفت و حتي بعد از تصويب آن در شوراي عالي انقلاب فرهنگي و قطعي شدن آن، مانور خبري زيادي روي آن انجام نشد. شايد هم اين سکوت گسترده که هم مطبوعات را شامل شده بود، هم دانشجويان و استادان و ديگر افراد مرتبط با مقوله آموزش عالي را، دليل ديگري داشت. هر چه بود خم به ابروي کسي نيامد، اما واقعيت حکم کرده بود دانشگاه تربيت معلم پس از 90 سال فعاليت، به طور رسمي تغيير ماهيت داده يا به عبارتي ديگر تعطيل شود.
جايگاه والاي معلم در انتظار احياہ
آنچه مي آيد، تنها يک يادآوري سالانه از کساني است که همه مان دوست شان داريم...

هرساله در روز 12 ارديبهشت ماه، به تناسب سنتي مرسوم، «معلمان» ديده مي شوند ، شنيده مي شوند، تجليل مي شوند و در کلامي جامع به جامعه «يادآوري» مي شوند. در چرخه يادآوري معلمان در هفته معلم که هر سال به تکرار پيش روي مان قرار مي گيرد، گاه به نوعي تسلسل مکررات و بسنده کردن به آنچه به واسطه اعلام مکرر به گوش مان آشنا است، دچار مي شويم؛ آن گونه که برخي مباحث چون دغدغه هاي معيشتي معلمان به محور صرف بحث تبديل مي شود و لذا از يادآوري مهم ترين دغدغه يي که هم اينک براي معلمان به عنوان والاترين گروه شغلي و فرهنگي جامعه وجود دارد، يعني «لزوم ارتقاي شأن و جايگاه و منزلت معلمان» غفلت مي کنيم.

ضرورت توجه به شأن و منزلت معلم نکته يي است که در کليه دوره ها مورد توافق و تاکيد مسوولان و کارشناسان امر بوده است. اما پرسش اصلي اين است که آيا اساساً چنين جايگاهي در جامعه و به خصوص براي جامعه مخاطب معلمان به خوبي تبيين شده است؟، البته پاسخ اين پرسش شايد نيازمند مکث و تفکر نباشد، زيرا با مروري کوتاه بر تاريخ تصدي گري کلان ترين وزارتخانه و دستگاه اجرايي کشور يعني وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولي اصلي رسيدگي به امور معلمان، به خوبي مي بينيم که هر يک از 10 وزيري که تاکنون بر اين مسند تکيه زده اند، همواره لزوم تبيين جايگاه معلمان در جامعه و ضرورت احيا و ارتقاي آن را به محور سخنان خود تبديل کرده و از آن، دادها در سخن رانده اند. حال که فراز و نشيب ها در جايگاه والاي معلمان از سوي همگان پذيرفته است، بايد به اين موضوع پرداخت که به واقع تزلزلي که گاه در جايگاه رفيع و بي بديل معلم رخ مي دهد، از کجا ناشي شده و به کجا خواهد انجاميد.

از اصلي ترين مواردي که کارشناسان از آن به عنوان عاملي اصلي براي ايجاد خدشه در منزلت معلم ايراني و آلودگي جايگاه وي به حواشي اجتماعي و شايد سياسي ياد مي کنند، تنگنا و دغدغه معيشتي و تعويق در پرداخت مزايا و حقوق مسلم اوست چرا که گره محکمي بين معيشت و طريقت معلمان وجود دارد که قطعاً شل شدن يک سوي اين گره، سستي سوي ديگر را در پي خواهد داشت. همگان بر ارتقاي معيشت معلمان اذعان دارند، اما در عين حال اين پرسش نيز قطعاً تا به حال به ذهن همه ما خطور کرده است که چرا تامين مطالبات و معوقات معلمان در چرخه وعده هاي چندين ساله قرار مي گيرد؟ برخي اظهارنظر کارشناسان در اين باره حاکي است که در برخي مواقع، عدم تلاش مثمرثمر يا مديريت ناکارآمد براي تامين اعتبارات کامل مورد نياز وزارتخانه متبوع و به تبع آن، تامين «يک بار براي هميشه» معوقات فرهنگيان يکي از دلايل همراهي هميشگي عنوان «مطالبات معوقه» با نام «فرهنگيان» است که بر اين اساس، شعار رسيدگي به امورات مادي معلمان به چرخ آسيابي همانند شده که به رغم گردش مداوم، از ورودي «وعده» در آن، خروجي مناسبي به محصول نمي رسد. موضوع اين چالش ها آنچنان با نام فرهنگيان درآميخته که وقتي نام «معلم» بر زبان مي آيد، معيشت و رفاه آنها را در ذهن تداعي مي کند؛ امري که به نوعي به مرجع ارتزاق رسانه يي در حوزه اخبار آموزش و پرورش نيز تبديل شده است.

اگرچه قرار گرفتن حقوق فرهنگيان در قالب نظام هماهنگ پرداخت به تصويب دولت براي اعمال و اجرا از فروردين ماه امسال رسيد، اما هنوز تناقضات بسياري در اين زمينه مطرح است. از آن جمله مي توان به تازه ترين اظهارنظر وزير آموزش و پرورش در مراسم تجليل از معلمان نمونه کشوري اشاره کرد که تحقق قانون مديريت خدمات کشوري و نظام هماهنگ پرداخت براي معلمان را تحميل کننده بار سنگين مالي به آموزش و پرورش دانسته و يادآور شده چنين بار مالي براي تحقق قانون درنظر گرفته نشده است.

همچنين پرداختن به دغدغه ديگر جامعه بيش از يک ميليون نفري فرهنگيان يعني استخدام آنها نيز نبايد از خاطر دور شود چرا که اساساً پرداختن به اين بحث که با سرنوشت حدود 50 هزار حق التدريس آموزش و پرورش به عنوان دومين نيروهاي اصلي در اين وزارتخانه پس از معلمان رسمي گره خورده، موضوعي است که همواره به عنوان يکي از مهم ترين دغدغه هاي ذهني و مادي فرهنگيان مطرح بوده است. البته در اين زمينه اقداماتي صورت گرفته، اما موضوع فقدان توازن نيروي انساني در آموزش و پرورش نيز بحثي کلي است که منطقاً مي توان بسياري از مشکلات آموزش و پرورش در زمينه نيروي انساني را که براي آن از سوي وزير آموزش و پرورش نسخه «ساماندهي نيرو در آموزش و پرورش» پيچيده مي شود، ناشي از اين آسيب کلي دانست.

اگر دغدغه مسکن معلمان را نيز به عنوان سومين چالش اصلي پيش روي اين گروه قرار دهيم، قطعاً همگان خواهند پذيرفت اگر معلمي، خود دغدغه مسکن داشته باشد، به واقع، از تامين «توشه پشتوانه دار دانش براي فرزندان آينده اين مرز و بوم تا حدي عاجز خواهد ماند»، که پيرو اين حقيقت، آموزش و پرورش اعلام مي کند با در نظر گرفتن همه اقداماتي که تاکنون در حوزه تامين مسکن فرهنگيان اجرا شده يا در دست اجراست، تنها 100 هزار نفر از فرهنگيان کشور فاقد مسکن خواهند ماند که آنها نيز در اولويت اقدامات بعدي در اين حوزه قرار خواهند گرفت.

با نگاه به مواردي که عنوان شد، اين پرسش قابل طرح است که اساساً چشم انداز آموزش و پرورش با توجه به وجود عوامل زمينه ساز کاهش انگيزه معنوي معلمان و کاهش شأن و منزلت آنها و بي انگيزگي مادي آنها به لحاظ معوق ماندن برخي مطالبات لازم التامين آنها چگونه تعريف مي شود؟ پرسشي که وزير آموزش و پرورش در تازه ترين اظهارات خود به آن، اين گونه پاسخ داده که «همه مطالبات معوق مانده فرهنگيان در طول يک دهه گذشته در سال 87 به عنوان سال طلايي آموزش و پرورش به صفر رسانده شده است، لذا چشم انداز روشني پيش رو داريم.»

ہبخشي از مقاله يي که با همين نام در ايسنا منتشر شده
از مدرسه تا ميدان انقلاب
رسول پاپايي

به شاگردانم گفته بودم براي جلسه بعد هر کدام يک يا دو کتاب غيردرسي همراه داشته باشند. به کلاس که رفتم در کنار بچه هايم ميهمانان جديدي گويا و خموش نشسته بودند. از هر رديف يک نفر را ماموريت دادم کتاب ها را جمع کرده و روي ميز سنگي شکسته و گچ آلودم بگذارد. احساس خوبي به من دست داده بود.

هميشه خدا دوست داشتم در کنار معلمي در بازار بودم و کتابفروش مي بودم. ما معلم ها بازاري هم که مي خواهيم بشويم بي رونق ترين و مظلوم ترينش را در سر مي پرورانيم.

حيرت و تعجب بچه ها و برقي را که در چشمان شان مي درخشيد، حس مي کردم. ديري نپاييد که تعجب شان را پاسخ دادم و از فقير بودن مردم مان حرف زدم، اما اين بار نه از فقر نان و آب، که از فقري اينچناني؛ فقر مطالعه و فقير بودن مان در کتاب خواندن. به آنها گفتم نياز به آمار و ارقام، که امروز واقعي بودن شان را بيشتر از هر زماني از دست داده اند، نيست.

به چشم هايتان ايمان بياوريد. از مدرسه ما تا ميدان انقلاب هر کس آدرس يک کتابفروشي خوب و معتبر را بگويد، جايزه مي گيرد. لحظاتي همه در فکر فرورفتند.

احمد از ته کلاس گفت؛ آقا اجازه؛ من هر چه فکر مي کنم همش کبابي و ساندويچي و پيتزايي و بستني مشدي ها و باباها است.

گفتم؛ آري پسرم، اين واقعيت عطش، گرسنگي و ذائقه ماست. اما شما بايد اين ذائقه و عطش ايراني را عوض کنيد.

شاگردي ديگر بدون آقا اجازه پرسيد؛ چگونه؟

کتابي را نشان دادم و آرام گفتم با کتاب خواندن.

لبخندي بر لبان شان نقش بست و برق اميدي در چشمان شان درخشيد.

کتاب ها را توزيع کردم و همه چشيدن يک طعم جديد را شروع کرديم.

امروز براي يک بار هم که شده من حرف نزدم.

در کلاسم مطهري با داستان راستان کنار سياوش نشسته بود، اگزوپري با شازده کوچولويش محمد را مشغول کرده بود، بابک با روبرت پستال، مسلسل چي را مي خواند، احمد چاق ترين پسرم با ملانصرالدين آرام آرام مي خنديد.

عيسي با دکتر حسابي استاد عشق شده بود، شاگرد پرجنب و جوشم منصور 101 راه براي ذله کردن پدر و مادرها را با لي وارد مرور مي کرد. و ناصر روياي جام جهاني در جواديه را در سر مي پروراند.

من و مهدي زاده با هم درباره قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب حرف مي زديم.

آن روز من حرف نزدم، نمره هم ندادم و بچه ها بي خيال من و نمره، گرم تغيير ذائقه شده بودند.راستي عجب شروعي داشتيم ما و عجب معلمي کردم امروز.
عناوين اين صفحه
10سال تلاش براي انتخاب نامي مستقل
پايان کار بعد از 90 سال
جايگاه والاي معلم در انتظار احياہ
از مدرسه تا ميدان انقلاب
حذف مبهم دوره راهنمايي و پيش دانشگاهي
همراه با دانش آموز در مدرسه

حذف مبهم دوره راهنمايي و پيش دانشگاهي
معاون آموزش و نوآوري وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد؛ طرح حذف مقطع راهنمايي و دوره پيش دانشگاهي از سوي اين معاونت براي اجرا پيشنهاد نشده است. به گزارش ايسنا، روز چهارشنبه مسوول بخش تخصصي پرورشي و مهارتي دفتر تاليف کتب درسي کشور در گردهمايي مجريان درس حرفه و فن اول راهنمايي در ساري، از تدوين طرح حذف دوره پيش دانشگاهي و شش ساله شدن تحصيل در دوره ابتدايي و دوبخشي شدن آموزش متوسطه خبر داد و اعلام کرد در قالب اين طرح، علاوه بر شش ساله شدن دوره آموزشي پيش دبستاني و ابتدايي، دوره متوسطه به دو بخش سه ساله عمومي و نظري و مهارتي تبديل مي شود. البته مقدادي تصريح کرده بود اين طرح تا آخر ارديبهشت ماه جاري در شوراي عالي آموزش و پرورش، مطرح و در صورت تصويب در سال تحصيلي آينده اجرايي مي شود. اين اظهارات در حالي عنوان شد که عباس رهي - معاون آموزش و نوآوري آموزش و پرورش - در گفت وگويي با ايسنا اعلام کرد؛ چنين طرحي فعلاً از سوي اين معاونت مطرح نشده و به اجرا درنمي آيد. در اين بين، شوراي عالي آموزش و پرورش نيز هنوز خبر ارائه اين طرح و مطرح شدن آن در شورا را تاييد نکرده است.


همراه با دانش آموز در مدرسه
مدير کل تربيت بدني آموزش و پرورش گفت؛ براي بهبود کيفيت آموزش تربيت بدني در مدارس، طرح «همراه با دانش آموز در مدرسه» در 20 استان کشور اجرا شد. غلامرضا کمانه در گفت وگو با فارس افزود؛ طرح «همراه با دانش آموز در مدرسه» از ابتداي سال تحصيلي جاري به استان ها ابلاغ شد. وي ادامه داد؛ کارشناس تربيت بدني شهرستان ، کارشناس مسوول استان و مدير گروه تربيت بدني در هر استان موظف هستند با لباس ورزشي وارد مدارس شوند و با يک طرح سازماندهي شده، همراه با دانش آموزان حرکات ورزشي انجام دهند. کمانه اظهار داشت؛ در اين طرح فعاليت دبيران ورزش نيز ارزيابي مي شود و پيش بيني مي کنيم تا پايان سال تحصيلي جاري، 11استان ديگر نيز اين طرح را اجرا کنند و بعد از بررسي، استان موفق معرفي شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام