يكشنبه، 13 ارديبهشت 1388 - شماره 1941
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
گفت و گو با ايرج اميني
چرا پدرم نخست وزير نشد
ثمينا رستگاري



ايرج اميني پسر دکتر علي اميني، نوه فخرالدوله و نتيجه مظفرالدين شاه است. او بعد از سال ها به ايران آمده و کتابي درباره پدرش نوشته که در طول چند روز به چاپ دوم رسيده است. او در کتاب «بر بال بحران» با بي طرفي يک ديپلمات درباره پدرش قضاوت کرده و از انتقاد کردن به او ابايي نداشته است. صريح و ساده پاسخ مي گويد و از هزينه آمدنش به ايران و مصاحبه هايي که به طرفداري از ويژگي هاي مثبت ايران امروز انجام داده، سخن مي گويد.

کتاب بر بال بحران از دوران کودکي اميني آغاز مي شود و با يادداشت هاي شخصي او در بحبوحه انقلاب پايان مي پذيرد.دکتر اميني 14 سال بعد از انقلاب زنده ماند و در سال 71 بدرود حيات گفت.

---

-آيا انگيزه شما از نگارش کتاب «بر بال بحران» تصحيح تصويري است که از دکتر اميني در تاريخ معاصر ما ثبت شده است؟

بله، کاملاً همين طور است. کتاب اولي که درباره دکتر اميني در ايران به چاپ رسيد تاريخ شفاهي هاروارد بود که به نظر من خيلي بد بود چرا که سوال کننده زياد به تاريخ ايران وارد نبود و گويي بلندگو را به دست دکتر اميني داده بود و چون سوال دقيقي از ايشان نشده بود، فهم اينکه ايشان مي خواهد چه بگويد، دشوار است و من خيلي ناراحت شدم و به ويراستار اين کتاب (آقاي لاجوردي) هم گفتم اين کتاب به درد اشخاصي مي خورد که درباره تاريخ معاصر تحقيقاتي مي کنند و مي تواند خلاء تحقيقات آنها را پر کند اما به درد خاطراتي که شما به اسم خاطرات شفاهي چاپ مي کنيد، نمي خورد. ماجراي دومين کتاب که درباره ايشان چاپ شد هم همين بود که دکتر اميني شروع به نگارش خاطراتش کرده بود. يک روز در پاريس آقاي مصباح زاده از ايشان پرسيد تا چه حد از خاطرات را نوشته ايد؟ دکتر اميني هم توضيح دادند بخشي از خاطرات درباره مادرشان را نوشته اند. آقاي مصباح زاده هم از ايشان خواست به صورت مرتب آنها را در روزنامه کيهان چاپ کنند. متاسفانه بعد از چاپ قسمت اول، پدرم بيمار شدند و نوشتن خاطرات برعهده عده يي از نزديکان ايشان افتاد که از وي سوال مي کردند و چاپ شد که آن هم به نظر من تعريفي ندارد. (آقاي يعقوب توکلي اين خاطرات را در ايران چاپ کرده اند) مدت ها هم بود که به من مي گفتند چرا کتابي در اين زمينه نمي نويسم. خودم هم بسيار به اين کار علاقه مند بودم اما به دليل مشاغلي که در آن دوره داشتم با خودم گفتم اگر وارد مباحث مربوط به دکتر اميني و محمدرضا پهلوي بشوم ممکن است چيزهايي بگويم که مصداق تف سربالا باشد.به همين دليل ترديد من سال ها طول کشيد و اگر از اول مي خواستم اين کار را بکنم در طول اين مدت سوالاتي را به تدريج از پدرم مي پرسيدم و شايد اطلاعات بيشتري هم به دست مي آوردم. اما حالا مجبور شدم پنج شش سال در اسناد داخلي و خارجي تحقيق کنم تا بتوانم اين کتاب را تنظيم کنم.

-چرا شما در اين کتاب درباره زندگي پدرتان بعد از سال 57 تا سال 71 سکوت کرده ايد و سير خاطرات با پايان دوره پهلوي به آخر مي رسد؟

اولاً تحقيقات من درباره فعاليت ايشان در گروهک هاي اپوزيسيون، خود مستلزم چند سال تحقيق بود و مدارک کافي هم در اختيار نبود.



دوم اينکه من هميشه فکر مي کردم ايشان به جاي اينکه خودش را وارد اين گروه ها بکند بهتر بود به عنوان يک سياستمدار استخواندار قديمي در خانه مي نشست و طرف مشورت قرار مي گرفت.

من در فصل پاياني هم اشاره کردم به اينکه افرادي مثل قوام، دکتر مصدق و دکتر اميني در چارچوب مشروطه سلطنتي مي توانستند مبارزه کنند، در اپوزيسيون باشند، سرکار بيايند و... ولي آنها اپوزيسيون برانداز نبودند و رفتن ايشان به اين گروه ها به صلاح ايشان نبود. اين بخش از زندگي دکتر اميني را من به کساني که به اين حوزه علاقه مندند، واگذار کردم.

-شما اين انتقادات را هم با خود ايشان مطرح مي کرديد؟

من در اين مورد خودم را قدري گناهکار مي دانم. ابتدا به ساکن چيزي نگفتم و فکر مي کردم خودشان مي دانند چه کار مي کنند ولي بعد از يکي دو سال به ايشان يادآور شدم خودتان را از اين کارها بيرون بکشيد.

-يکي از بخش هاي جذاب اين کتاب يادداشت هاي شخصي ايشان در روزهاي منجر به انقلاب است. اما اين سوال هم براي خواننده ممکن است به وجود بيايد که چرا دکتر اميني هم طرف مشورت نيروهاي انقلابي قرار مي گرفته و هم شاه، در حالي که روابطش با هر دو در گذشته سياسي شان مخدوش شده بود؟

دکتر اميني يک آدم مذهبي بود، به خرافات عقيده يي نداشت اما نماز مي خواند و با روحانيون رابطه خيلي نزديکي داشت و خيلي هم جايگاه مهمي البته خارج از سياست براي آنها قائل بود و شايد روحانيون يکي از معدود پايگاه هاي وي بودند چرا که همان طور که مي دانيد بين مليون طرفداري نداشت. (به دليل قرارداد کنسرسيوم) نتيجتاً تنها گروهي که از وي حمايت مي کرد، روحانيون بودند و همان طور هم که در کتاب نوشته ام يکي دو بار به قم رفتند و يک بار هم با آيت الله خميني ملاقات کردند و با آقاي بهشتي و طالقاني ارتباط داشتند. و قبل از انقلاب سعي در آرام کردن اوضاع داشتند.

-دکتر اميني در ملاقاتي که با آقاي طالقاني داشتند از ميزان انطباق اطلاعات ايشان با واقعيات سياسي و اجتماعي ابراز تاسف کردند.

بله، متاسفانه زمان محمدرضا پهلوي به اشخاص اعم از روحاني و غيرروحاني زياد اجازه ورود به عرصه سياست را نمي دادند، مگر اينکه واقعاً طرفدار سيستم موجود باشند، در نتيجه آقاياني که در حاشيه سياست بودند طبيعي بود تجربه يي را که بايد پيدا کنند، نمي کردند.

-چرا دکتر اميني با اين جايگاهي که ذکر کرديد، پيشنهاد نخست وزيري را در سال 1357 قبول نکرد؟

تجربه اول به ايشان نشان داده بود بدون اختيارات بيشتر به خصوص در حوزه ارتش نمي تواند کاري انجام دهد و اگر شهرباني و سازمان امنيت و ژاندارمري را در اختيار نداشته باشد قادر به انجام کاري نيست و اگر مي آمد اين اختيارات را مي خواست و شاه به او نمي داد. همان طور که به بختيار هم نداد.

-آقاي اميني، ايران در دوره معاصر دچار دو بحران اقتصادي شده که يکي از آنها بحران اقتصادي زمان دکتر اميني بوده که خيلي شديد بوده است. آيا به نظر شما سياست هاي انقباضي دکتر اميني موجب تشديد اين بحراني شد که به دست اسدالله علم برطرف شد؟

من به اين نکته اعتقادي ندارم. زمان شريف امامي، وضع ارزي خيلي بد بود. وقتي دکتر اميني روي کار آمد مجبور شد برنامه تثبيت اقتصادي را که سازمان بين المللي پول تجويز کرده بود، پياده کند و از واردات و برخي مسافرت ها به خارج جلوگيري کردند تا وضعيت ارزي درست شود. ايشان هم مثل هر سياستمداري که وضعيت اقتصادي کشورش بد مي شود به مردم اطلاع داد وضع به اين صورت است و بايد کمرها را سفت کرد و سعي کنيم اوضاع بهتر شود. يکي از عواملي که به نظر من موجب تشديد خرابي اوضاع اقتصادي شد، تيترهاي بزرگي بود که روزنامه هاي تهران چاپ کردند. چند ارتشي و مقاطعه کار را گرفتند ولي کيهان آن موقع اين تيتر را چاپ مي کرد که فردا قرار است هزار نفر را بگيرند و همين ناامني به وجود آورد و در اوضاع اقتصادي اثر منفي گذاشت.

امريکايي ها هم آن کمک هايي که بايد به ارتش مي کردند، نکردند و دولت هم اعلام کرد نمي تواند از بودجه برنامه هاي عمراني براي ارتش کم کند در نتيجه دکتر اميني استعفا داد. در آن زمان کسي اعلام ورشکستگي نکرد. آنقدر براي تخريب دکتر اميني تبليغ کردند که همه باور کردند.

-حمايت امريکا از دکتر اميني به چه دليل بود؟ آيا براي بسط دموکراسي خواهي در ايران وي را مورد حمايت قرار دادند؟

امريکايي ها راجع به حکومت فردي شاه نگران شده بودند. اوضاع بين المللي هم خيلي موثر بود، براي اينکه جنگ سرد به اوج رسيده بود و يک روزنامه نگار معروف امريکايي هم از خروشچف شنيده بود ايران مثل يک سيب گنديده است که به زودي ساقط مي شود و ما در اين سقوط دخالتي نخواهيم کرد، خود به خود مي افتد. اين مساله موجب نگراني شديد امريکايي ها شد و آنها هم مي خواستند يک نفر در ايران به قدرت برسد که به دامن شوروي نيفتد و طرفدار غرب باشد. چه کسي بهتر از دکتر اميني که در آنجا سفير و عاقد قرارداد کنسرسيوم و طرفدار پيمان بغداد بود ولي معتقد بودند دکتر اميني بايد شاه را وادار به سلطنت کند. شايعه يي هم در آن زمان مطرح بود که امريکايي ها از اينکه دکتر اميني بال هاي شاه را نبريده بود، از حمايت او پشيمان شده بودند ولي اينکه شاه به امريکا رفته و آنها را قانع کرده بود خودش بهتر از اميني برنامه هاي آنها را اجرا مي کند، طبق اسناد نادرست است.

-آيا همان طور که در اسناد ساواک آمده دکتر اميني قصد تاسيس حزبي به نام «حزب دموکراتيک اسلامي» را داشته است؟

نخير، تا آنجا که من اطلاع دارم اين طور نبوده. البته صحبت از اين بود که مثل زمان قوام السلطنه که حزب دموکراتيک تاسيس شد، دکتر اميني هم حزبي تاسيس کند، اما به آن مرحله نرسيد.

-به نظر شما ايده اصلي اصلاحات ارضي مربوط به کيست؟ شاه، اميني يا ارسنجاني؟

فکر اصلاحات ارضي هميشه مطرح بوده است، سيستم ارباب- رعيتي ديگر مورد قبول دنيا نبود و خيلي از کشورهاي ديگر هم اين اقدام را کرده بودند. بعد از اولين باري که آقاي نهرو به ايران آمده بود در مسافرت آيزنهاور به هند گفته بود بهترين راه اصلاح ايران، اصلاحات ارضي است. آيزنهاور هم همين نکته را به شاه گفته بود، شاه پاسخ داده بود ما خودمان هم در فکر اين کار هستيم و به صورت محرمانه به نهرو بگوييد ما در حال گذراندن قانون اصلاحات ارضي هستيم.

اين قانون زمان آموزگار در حال تصويب شدن بود که با مخالفت آيت الله بروجردي روبه رو شد و مجبور شدند مفاد آن را عوض کنند که مورد موافقت قرار بگيرد. با عوض شدن چند دولت زماني که دکتر اميني روي کار آمد، ارسنجاني را به دليل اينکه به اين مساله وارد بود، به عرصه آورد. منتها گرفتاري ارسنجاني اين بود که مي خواست يکدفعه خراب کند و بعد درست کند. دکتر اميني معتقد بود اول بايد در چندين ده اصلاحات ارضي صورت بگيرد و بعداً اين تجربه را بسط و گسترش داد. ارسنجاني فکر مي کرد اگر اين کار را بکنند بعد از رفتن آنها از عرصه قدرت دولت بعدي اين کار را نخواهد کرد.

زمان علم که ارسنجاني را در وزارت کشاورزي حفظ کرده بودند خيلي تندروي کرد.

-اگر اصلاحات ارضي تدريجي انجام مي شد، ممکن بود چنين نتايجي را نداشته باشد؟

من در اين نکته با ارسنجاني موافقم که اگر تدريجي اين کار را مي کرد دولت بعدي حتماً زير آن مي زد.

-پدر شما چرا در شوراي سلطنتي عضو نشد؟

دکتر صديقي معتقد بودند شاه بايد در ايران و در جايي مثل کيش بماند و يک شوراي سلطنتي تشکيل شود که مملکت را اداره کند و شاه هم به خارج نرود. شايد دکتر صديقي و دکتر اميني به همين دليل نخست وزيري و عضويت در شوراي سلطنت را رد کردند.

-پدر شما در فاصله سال هاي 56 تا 71 که در قيد حيات بودند چه برداشتي درباره انقلاب اسلامي داشتند؟

دکتر اميني فکر مي کرد روحانيون به رغم نقش اساسي که در انقلاب داشتند بعد از انقلاب قدرت را به دولت موقت مي سپارند. وقتي بازرگان به جاي بختيار آمد آقاي اميني خيلي اظهار ناراحتي نکرد و اميدوار بود.

-شما در مقدمه کتاب به همکاري سازمان اسناد انقلاب اسلامي با خودتان اشاره کرديد که اسناد را به راحتي در اختيار شما قرار دادند، به عنوان پسر دکتر اميني خودتان را معرفي کرديد؟

بله. گرفتاري ما اين است افرادي که در خارج زندگي مي کنند، فکر مي کنند پسر دکتر اميني اگر به ايران بيايد حتماً يک ساخت و پاختي کرده و براي جمهوري اسلامي کار مي کند. باور نمي کنند فرد با آزادي کامل در اينجا کارش را بکند. من هميشه رژيم سياسي را از مملکت جدا مي کنم و دوست ندارم اوضاع به هم بخورد، به اين دليل که نمي خواهم مملکت از بين برود. ما طبق معمول فضا را سياه و سفيد مي بينيم. يکي از جاهايي که من براساس شنيده هايم نمي خواستم به آن مراجعه کنم همين مرکز اسناد انقلاب اسلامي بود ولي از هر سازماني بيشتر به من محبت کردند و 800 سند روي سي دي و مقدار زيادي عکس به من دادند.

-با خود آقاي حسينيان هم ملاقات کرديد؟

بله، بسيار. آقاي دعايي هم از روز اولي که به ايران آمدم خيلي به من محبت کردند.

-به نظر شما چرا کتاب تان اينقدر مورد اقبال مردم قرار گرفته است؟

شايد دکتر اميني هنوز براي مردم شخصيت جالبي باشند.
عناوين اين صفحه
چرا پدرم نخست وزير نشد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام