يكشنبه، 13 ارديبهشت 1388 - شماره 1941
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فلسفه حق راي در 15 سالگي
عباس عبدي

داستان تکراري تصويب و رد سن قانوني براي راي دادن هم از سريال هاي تکراري در 30سال اخير شده است. اينکه انگيزه ها و اهداف پيشنهاددهندگان و تصويب و رد کنندگان چيست، مساله ديگري است که فعلاً به آن نمي پردازيم. اما درک مساله فلسفه انتخاب ميان 15 يا 18 سالگي از دو نظر ايدئولوژيک و جامعه شناختي اهميت دارد که به هر يک از آنها پرداخته مي شود.

تاکيد بر تعيين 15 سالگي به عنوان حداقل سن براي راي دادن از حيث ايدئولوژي جناح حاکم کاملاً قابل فهم است. اگر آنان بپذيرند سن شروع مسووليت کيفري 15 سال است، به طريق اولي بايد بپذيرند که حداقل سن براي راي دادن هم 15 سال است.چگونه مي توان کودکي را به صفت قتل ديگري مسوول و مختار و آگاه تلقي کرد و در نتيجه وي را مجازات و اعدام کرد، اما حق راي دادن که هرگونه انتخابي در آن در ايران به جايي برنمي خورد را از او سلب کرد؟

بنابراين طرح چنين سني براي تحقق حق راي دادن، قاعدتاً مبتني بر اين نگاه ايدئولوژيک است و در غير اين صورت نوعي تعارض در ميان قوانين ايران مشاهده خواهد شد، زيرا همان طور که گفته شد بسيار غيرمنطقي است که افراد 15 ساله مسووليت کامل کيفري را مثل يک فرد 40 ساله داشته باشند، اما از حق راي محروم باشند. بنابراين تغيير اين قانون به رفع اين تعارض کمک مي کند، ولي مشکل اينجاست که دفاع ايدئولوژيک از 15 سال به عنوان سن تکليف و راي دادن تعارضات ديگر را برملا و تشديد مي کند.

اولين تعارض در سن تکليف دختران به وجود مي آيد که تصميم 15 سال براي آنان خلاف منطق ايدئولوژيک است و بايد به 9 سال برسد. دومين تعارض در تعيين 15 سال با تقويم خورشيدي است که در قانون وجود دارد، اما در شرع سال قمري است که حدود شش ماه کمتر از 15 سال مي شود.

سومين تعارض در شرايط انتخاب شوندگان مجلس و رياست جمهوري است که حداقل سن آنان بسيار بيشتر از 15 سال است و همه آنها هم بايد به اصل سن تکليف برگردد و پسران 15 ساله (دقيق تر 5/14ساله) حق انتخاب شدن در مجلس و رياست جمهوري را داشته باشند و اين تعارضات سر دراز دارد که ظاهراً حل شدني نيست،

از سوي ديگر فلسفه پيشنهاد تعيين اين سن وجه جامعه شناختي نيز دارد که اگر از حيث ايدئولوژيک نتوان از اين سن دفاع کرد، از منظر جامعه شناسي مي توان چنين دفاعي را انجام داد. در جوامع اوليه دوران کودکي با رسيدن به بلوغ جنسي (که در دختران و پسران علامت هاي خاص خود را دارد) پايان مي پذيرد و کودک به يکباره وارد بزرگسالي مي شود.

اين اتفاق از اين روست که دوره آموزش افراد براي حضور در جامعه، بسيار کوتاه است مثلاً در قبايل اوليه، جز شکار حيوانات و گردآوري گياهان خوراکي کار ديگري وجود ندارد و اين دو کار هم نياز به تخصص ندارد و در زمان اندکي کودکان آنها را ياد مي گيرند و وارد بزرگسالي مي شوند. اما در جوامع جديد و پيشرفته، دوره آموزش و اجتماعي شدن نسبتاً طولاني است و کودکان براي ورود به جامعه، دوره نوجواني و جواني را هم بايد طي کنند.

همان طور که مي دانيم قدرتمندترين موجود روي زمين، انسان است اما نوزاد هيچ حيواني ضعيف تر از نوزاد آدميزاد نيست و قطعاً او نمي تواند بدون حمايت جدي و چند ساله پدر و مادر زنده بماند، اما نوزاد حيوانات ديگر چنين نيستند.

هر حيواني که به لحاظ تکاملي پست تر باشد، کودکش زودتر روي پاي خود مي ايستد مثلاً مگس وقتي از تخم بيرون مي آيد هيچ نيازي به حمايت ندارد، اما نوزاد پلنگ و شير يا فيل يا پستانداران، مدتي را نيازمند حمايت و آموزش هستند، اما اين مدت به ندرت به يک سال مي رسد، در حالي که انسان کمتر از پنج يا شش سال قادر نيست به تنهايي زندگي خود را اداره کند.

هرچه جامعه پيشرفته تر و انسان قدرتمندتر مي شود، دوره آموزش و اجتماعي شدن وي هم طولاني تر مي شود. سوار الاغ و گاري شدن در يک ده کوره نيازمند هيچ تخصص ويژه يي نيست، اما رانندگي در شهرهاي مدرن نيازمند خيلي چيزهاست. راي دادن به يک سياست ساده و يک کتابچه بودجه يي که توي جيب هر فردي جا بگيرد، نيازمند سنين بالا و آگاهي ويژه يي نيست، اما درک شعارهاي اقتصادي و سياسي پيشرفته و متناسب با يک جامعه مدرن و انتخاب ميان اين شعارها، قاعدتاً از عهده يک جوان 15 ساله برنمي آيد.

بنابراين وقتي شما بودجه را در يک دفترچه بگنجانيد که توي جيب هر ايراني يک کتابچه بودجه باشد، جوان 15 ساله که سهل است، 10 ساله ها هم قادر به فهم اين سياست و در نتيجه حق انتخاب و تاييد و رد آن هستند، اما اگر سياست پيشرفت کند و لايه لايه هاي آن چنان پيچيده شود که حتي جوان 18 ساله هم براي فهم و درک آنها و انتخاب يکي از راه ها، دچار شک و ترديد شود، در اين صورت بايد حداقل سن راي دادن را افزايش داد.

هنگامي که از اين منظر جامعه شناختي نگاه مي کنيم، روشن مي شود که براي اظهارنظر درباره سياست هاي موجود، سن 15 سال اگر زياد نباشد، کم هم نيست و احتمالاً ادامه اين سياست ها در سال هاي آينده، پايين تر آوردن اين سن را هم قابل قبول مي کند. اما اگر قرار باشد سياست به معناي اداره جامعه پيچيده و مدرن باشد، حداقل سن 18 سال اگر کم نباشد، زياد هم نيست.
نابرابري رسانه يي
علي تاجرنيا*

در رويکرد انتخاباتي رسانه ملي دو ويژگي را مي توان عنوان کرد. آنچه از رويه فعلي صدا و سيما برمي آيد اين است که هيچ کدام از برنامه هاي تلويزيوني درصدد ايجاد شور و شوق انتخاباتي نيست. به اين ترتيب مراد آن است که يک مشارکت معمولي و بدون شور و شوق در انتخابات حاصل شود. ويژگي دوم اما اکتفا کردن به طرح مباحث کلي انتخاباتي است. به طوري که با پرداختن صرف به مباحث کلي انتخابات و عدم ورود جدي به فضاي انتخاباتي از طرح کانديداهاي مقابل جريان حاکم جلوگيري مي شود. اين سياست بايکوت خبري چهره ها که بيشتر در مورد اصلاح طلبان مصداق دارد، در حالي است که اخبار مربوط به رئيس دولت نهم با تمام ظرفيت پوشش داده مي شود.

اگر در اين رابطه مقايسه يي بين انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي و رويکرد رسانه ملي در انتخابات رياست جمهوري پيش رو داشته باشيم مي بينيم که اخبار مهندس موسوي و حتي آقاي کروبي در اين مدت کمتر از اخبار مربوط به نامزدي لاريجاني در مجلس بوده است.

اين مساله در حالي نمود بيشتري پيدا مي کند که به عقيده اکثر ناظران و تحليلگران سياسي انتخابات دهم رياست جمهوري از جو ويژه و خاصي برخوردار است که در دوره هاي دوم يک رئيس جمهور کم نظير است.

به رغم همه اينها به نظر نمي رسد فضاي جامعه به خصوص در ميان گروه هاي مرجع به لحاظ شور انتخاباتي سرد باشد. در ميان نخبگان، دانشگاهيان و تمامي کساني که مسائل سياسي را رصد مي کنند قطعاً اتفاقاتي که در فضاي رقابت هاي انتخاباتي مي افتد از نگاه شان دور نمي ماند. البته رويکرد يکسويه رسانه ملي در ارتباط با چهره ها و جريان هاي مختلف سياسي کشور از اعتماد مردم نسبت به اين رسانه مي کاهد.

اين بي اعتمادي منجر به اين خواهد شد که مردم به رسانه هاي خارجي روي بياورند و اطلاعات شان را از رسانه هاي غير وطني دريافت کنند.

به نظر مي رسد جريان رقيب جبهه اصلاحات يک انتخابات کم شور و مطمئن از نظر نتيجه را به انتخاباتي پرشور ترجيح مي دهد. در اين شرايط اصلاح طلبان ناگزيرند از تمامي اهرم هاي خود که چند روزنامه و سايت خبري است به علاوه سخنراني هاي روشنگرانه شان در اجتماعات مختلف براي از بين بردن اين خلاء رسانه يي استفاده کنند. در حال حاضر با فضاي نابرابر رسانه يي مواجهيم. در انتخابات گذشته هم که با اين مساله روبه رو بوديم، نتوانستيم به نتيجه مطلوب در انتخابات برسيم. نمي توان آن را شکست اصلاحات دانست چرا که شکست زماني معنا پيدا مي کند که رقابت هاي انتخاباتي در فضايي عادلانه صورت گيرد. بنابراين نبايد به انتخابات با نگاه کوتاه مدت نگريست بلکه انتخابات رکن اساسي نظام هاي مردم سالار است و بايد براي تقويت اين نهاد تمام امکانات را به کار گرفت.

*عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت
نقد جدي
يدالله اسلامي*

زماني که در هر کشوري قرار است انتخابات برگزار شود معمولاً رسانه ها سعي مي کنند برنامه هاي نامزدهاي انتخاباتي را به مردم معرفي کنند. ضرورت اين امر در انتخاباتي همچون انتخابات رياست جمهوري بيشتر احساس مي شود.

به نظر مي رسد تا اين لحظه رسانه ملي در زمينه انتخابات پيش رو برنامه منظم و سازمان دهي شده را براي به وجود آوردن عرصه يي عادلانه به منظور رقابت نامزدها و معرفي شان به مردم انجام نداده است. به رغم اين اما، آنچه تاکنون شاهدش بوديم اين مساله بوده است که رسانه ملي تنها به تبليغ فعاليت هاي دولت نهم مي پردازد و طرفه آنکه برخي ضعف ها و اقدامات نادرست نيز مثبت و حماسي جلوه داده مي شود.

در اين سال ها بارها پيش آمده است که اقدامات غيرکارشناسي توسط دولت نهم انجام شده و بعضاً رسانه هاي منتقد نيز تبعات منفي اين اقدامات را گوشزد کرده اند اما اين مساله يا در رسانه ملي ناديده گرفته شده يا سعي شده آن اقدام مثبت جلوه داده شود.

يکي از مسائلي که بسيار روي آن مانور تبليغاتي داده مي شود موضوع جمع آوري نامه هاي مردمي است که تاکنون ميليون ها نامه از سوي مردم دريافت شده است.

هر يک از اين نامه ها را مي توان نشانه ناکارآمدي دولت نهم دانست. اگر اين دولت در زمينه ايجاد اشتغال و رفع نابساماني هاي اقتصادي موفق عمل مي کرد ديگر مردم نيازي براي نوشتن نامه براي تحقق مطالبات شان نداشتند.

اما اين موضوعات در پوشش تبليغاتي رسانه هاي حامي دولت به گونه يي جلوه داده مي شود که دريافت ميليون ها نامه از سوي مردم امري مطلوب تلقي مي شود.

در چهار سال گذشته عرصه جهاني با موضوعات مختلفي روبه رو بوده است.

با توجه شرايط و امکانات ايران مي توانستيم بهترين بهره برداري را از فرصت هاي بين المللي داشته باشيم. چرا رسانه ملي به بررسي اين فرصت ها و نحوه استفاده دولت نهم از آنها نمي پردازد. اين موضوع از جمله مواردي است که در يک فضاي عادلانه رسانه يي بايد کارشناسان مدافع و منتقد بتوانند مباحث خودشان را در ارتباط با آن مطرح کنند.

رسانه ها و به خصوص رسانه ملي بايد برنامه نامزدها را به بحث و نقد بگذارند.

قرار است به مدت چهار سال مديريت کشور به دست يک فرد سپرده شود پس بايد روي برنامه ها و اهداف نامزدها يک نقد کاملاً جدي صورت گيرد و اقدامات به چالش کشيده شود.

در اين فضا است که مردم مي توانند فردي را انتخاب کنند که به نحو مناسبي بتواند منافع ملي کشور را تامين کند.

چنين اقدامي از سوي رسانه ملي مي تواند قدرت مردم را براي انتخاب رئيس جمهور اصلح افزايش دهد.

*دبير کل مجمع نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي
صراحت ناطق

کورش راستين

ناطق نوري را بسياري از تحليلگران سياسي ايران به عنوان ريش سفيد محافظه کاران سنتي مي شناسند. او نفوذ زيادي ميان نسل اول مديران و تئوريسين هاي جريان محافظه کار پس از جمهوري اسلامي دارد و در تصميم گيري هاي اساسي جناح راست نقشي تعيين کننده داشته است. با اين حال از زماني که محافظه کاران جديد موفق به کسب اکثريت کرسي هاي قوه مجريه و قوه مقننه شده اند، از وزن سياسي ناطق نوري نيز تا حدي کاسته شده است. برخي از تحليلگران مي گويند ناطق نوري پس از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد به حاشيه رفته و حاشيه نشيني وي نمادي از حاشيه نشيني مجموعه راست هاي سنتي است. اين حاشيه نشيني باعث شده نوري و همفکران وي از منتهي اليه راست به سمت ميانه حرکت کرده و ادبيات مسالمت جويانه تري را چاشني عمل سياسي خود کنند. گواه ميانه روي ناطق نوري در چند ماه گذشته طرحي بود که وي براي ايجاد يک دولت ائتلافي ارائه کرد و خواهان مشارکت همه جناح ها براي اداره قوه مجريه شد. مواضع مصلحت جويانه ناطق، بسياري از اصلاح طلبان را نيز بر آن داشته وي را به عنوان نماد جريان عقل گرايي راست هاي سنتي به رسميت بشناسند. ناطق نيز بعد از تحولات سال هاي پاياني دهه 70 اکنون نسبت به تعامل با چهره هاي ميانه رو جناح اصلاح طلب بي تمايل نيست. او از هرگونه موضع گيري که باعث رنجش اصلاح طلبان شود پرهيز مي کند. نمونه اين گونه سياست ورزي ناطق نوري را مي توان در موضع گيري اخير وي مشاهده کرد. او درباره اظهارات يکي از اعضاي شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز تهران مبني بر اينکه فقط زنان خياباني و اراذل و اوباش به اصلاح طلبان راي مي دهند موضعي کاملاً صريح گرفته و گفته است؛« عضو بودن در يک تشکيلات به اين معنا نيست که حرف آن عضو هم مورد تاييد تشکيلات باشد و به عقيده من اين حرف بي ربطي است.»اين موضع ناطق دلگرمي بيشتري براي اصلاح طلبان فراهم و آنها را به تعامل با راست هاي ميانه رو اميدوارتر خواهد کرد.

اينک نوبت قضاوت است

مسيح پارسي پور

محمود احمدي نژاد هشتمين سفر استاني خود را نيز در مقام رياست قوه مجريه به پايان برد و به پايتخت برگشت تا براي سفر استاني بعدي برنامه ريزي کند. سفرهاي استاني احمدي نژاد يکي از پرحرف و حديث ترين فعاليت هاي وي در دوران رياست جمهوري بوده است و اگر وي در انتخابات پيش رو موفق به کسب اکثريت آرا نشود معلوم نيست جانشين وي علاقه يي به ادامه دادن برنامه سفرهاي استاني داشته باشد. بسياري از تحليلگران اصلاح طلب در موضع گيري هاي خود از فعاليت هايي مانند پرداخت پول نقد به شهروندان در سفرهاي استاني يا وعده هاي غيرقابل اجرا به شهروندان به عنوان بزرگ ترين نقطه ضعف اين گونه سفرها ياد کرده اند اما به نظر مي رسد دولت احمدي نژاد به جنبه هاي رواني سفرهاي استاني بيش از هر چيز توجه دارند و ديدار رودرروي دولتمردان با مردم را برگ برنده اين سفرها مي دانند. با اين حال به نظر مي رسد بحث سفرهاي استاني و کاميابي ها و ناکامي هاي آن به يکي از محورهاي اصلي مناظره هاي انتخابات تبديل شود و مخالفان و موافقان اين پروژه ديدگاه هاي خود را صريح تر از هميشه طرح کنند. احمدي نژاد که چهار سال پيش وعده سفرهاي استاني هيات دولت را به عنوان يک وعده جذاب انتخاباتي براي مخاطبانش طرح کرد اکنون نيز اصلي ترين مدافع سفرهاي استاني به شمار مي رود. با اين حال اينک نوبت مردم 33 استان کشور است که پس از چهار سال، درباره دستاوردهاي سفر رئيس جمهور به استان شان قضاوت کنند.

انتخابات و نگاه تزييني به معلم

رسول پاپايي

امروزه از نگاه تيزبين جامعه شناسان و کارشناسان حوزه علوم سياسي معلمان نه تنها يک طبقه عزلت گزيده و درسکون تنيده نيستند، بلکه يک جريان تغييرخواه تاثيرگذار به شمار مي آيند. اما اين جريان تغييرخواه قدرتمند با دايره تاثيرگذاري گسترده همچنان از طرف کانون هاي قدرت و تصميم گيري جدي گرفته نمي شود و تنها هر ازچندگاهي آن هم در فصل چيدن آرا، اين جريان موثر اجتماعي نه با نگاه و برنامه،که لساني مورد لطف و مرحمت کانديداها قرار مي گيرند تا سکوي پرتاب آنان به کرسي هاي قرمز و سبز قدرت شود.

در واقع به رغم عبور جامعه معلمي از دوره بي تفاوتي، رکود، خمودگي و به قول سياسيون «نجابت» و قدم گذاشتن در دوره تغييرخواهي و حساسيت به آنچه در اطراف شان مي گذرد، هنوز هم سياسيون نگاه جدي، عميق و محتوايي به اين نهاد تاثيرگذار نداشته و سخن راندن از فرهنگ، آموزش و پرورش، معلم، تعليم و تربيت و مسائل مرتبط با اين حوزه براي آنان صرفاً کاربرد تبليغاتي داشته و به عنوان يک ضرورت و راهبرد به حساب نمي آيد و نگاه آنها به آموزش و پرورش، معلم ها و دانش آموزان صرفاً يک نگاه تزييني باقي مانده است. نگاهي به کليت سخنراني هاي اخير کانديداهاي رياست جمهوري و ترکيب کميته هاي فرهنگيان آنان تاکنون، دليل روشني بر اين مدعا است.

در اين ميان بر جامعه معلمي و به ويژه فعالان و قلم زنان اين طبقه اجتماعي لازم است علاوه بر پرداختن به طرح مسائل معيشتي، رويکردي را در عرصه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي در پيش گيرند تا با نقد وعده ها و برنامه ها و عملکرد گذشته، در حوزه آموزش و پرورش و معلمي و طلب برنامه و راهبرد از آنان، نگاه تزييني به معلم و آموزش و پرورش را به يک نگاه محتوايي، عميق و ضروري تغيير دهند و با همفکري، هم انديشي و بهره گيري از پتانسيل عظيم فکر و انديشه اين طبقه فرهيخته و حضور جدي در عرصه هاي اجتماعي و سياسي مانند انتخابات به همه نشان دهند مهم ترين مسير رسيدن به صندلي هاي سبز مجلس و اصلي ترين سکوي پرتاب به کرسي رياست جمهوري جامعه تاثيرگذار معلمي و آموزش و پرورش است.

آنگاه شاهد خواهند بود نگاه تزييني سياسيون به معلم و افراط در وعده و تفريط در عمل، جايش را به يک نگاه عميق، بابرنامه ، اجرايي و از نان شب شان واجب تر خواهد داد.و ارائه برنامه و راهبرد به فرهنگيان و معلمان، جايش را به ستايش هاي کلامي خواهد داد.

اعتراض اينترنتي به اوباما
نگار کاظمي

محمود احمدي نژاد تنها فرد ايران نيست که نامه يي به مقصد کاخ سفيد نوشته است. هزاران ايراني ديگر نيز در حال تهيه نامه يي براي ارسال به کاخ سفيد هستند. اما برخلاف احمدي نژاد که نامه اش حاوي تبريک به باراک اوباما همتاي امريکايي اش بوده، نامه شهروندان ايراني حاوي اعتراض به رئيس جمهور امريکاست.

در اين نامه اينترنتي ايرانيان نسبت به سخنراني اخير اوباما که در آن نام «خليج» به جاي «خليج فارس» به کار رفته اعتراض خواهند کرد. تهيه کنندگان اين نامه از همه ايرانياني که دسترسي به اينترنت دارند، خواسته اند با گذاشتن امضاي خود، گامي در راه حفظ و تماميت ارضي ايران بردارند.

اين براي اولين بار نيست که فعاليتي اينترنتي براي اثبات هويت ايراني خليج فارس صورت مي گيرد. سه سال پيش نيز در جريان جعل نام خليج فارس توسط نشريه نشنال جئوگرافي گروهي از فعالان اينترنتي با اجراي شيوه يي موسوم به بمب گوگلي اعتراض خود را به اقدام اين نشريه نشان دادند. اما آنچه جعل نام خليج فارس توسط باراک اوباما را با موارد قبلي متفاوت مي کند اين است که دولتمردان امريکايي پيش از اين همواره از واژه خليج فارس براي نام بردن از پهنه آبي جنوب ايران استفاده کرده اند و همين مساله بسياري را نسبت به نيت اوباما از به کار بردن عبارت مجعول «خليج» حساس کرده است. حدود يک ماه پيش نيز هيلاري کلينتون وزير امور خارجه امريکا پس از ديدار از چند کشور عربي از واژه«خليج» در سخنراني خود استفاده کرد.برخي تحليلگران مي گويند سياست کاخ سفيد در استفاده از عبارات مجعول براي «خليج فارس» بر هرگونه مذاکره احتمالي واشنگتن- تهران در آينده تاثيري مستقيم خواهد داشت و مانعي اساسي بر سر گفت وگو خواهد بود.

برخي تحليلگران خوشبين اميدوارند اوباما براي اطمينان سازي درباره سياست خود پيرامون مذاکره با ايران از اشتباه هايي نظير استفاده از عناوين جعلي براي خليج فارس پرهيز کند. اوباما مي تواند پس از دريافت نامه اينترنتي ايرانيان با عذرخواهي از به کار بردن واژه جعلي براي خليج فارس، به باز ماندن دريچه هاي گفت وگو کمک کند.
تمام قد براي دفاع از شيخ

روزي که غلامحسين کرباسچي مدير کهنه کار و سياستمدار تکنوکرات به ستاد انتخاباتي مهدي کروبي پيوست .بسياري از تحليلگران از جهت گيري انتخاباتي وي ابراز تعجب مي کردند اما اکنون ستاد کروبي پر از تک ستاره هايي شده است که اکثر آنان تصميمي مشابه کرباسچي گرفتند. چهره هايي چون عطاءالله مهاجراني و محمدعلي نجفي که هر کدام تجربه مديريتي موفقي را در کارنامه دارند، با پيوستن به کمپ کروبي، بر سنگيني وزنه ستاد وي افزوده اند. در اين ميان نقش کرباسچي همچنان پررنگ تر از سايرين است. او ميان شهرنشينان و اعضاي طبقه متوسط از وجهه بسيار خوبي برخوردار است و حضورش کنار کروبي مي تواند سبد آراي انتخاباتي شيخ اصلاحات را نيز سنگين تر سازد. کرباسچي در هفته هاي گذشته نشان داده براي دفاع از کروبي تمام قد ايستاده است و بر درستي تصميم انتخاباتي اش ايمان دارد.

مشاور همه فصول

محمود احمدي نژاد هنوز به صورت رسمي ستاد انتخاباتي تشکيل نداده و معلوم هم نيست که در اين انتخابات ستادي رسمي داشته باشد. با اين وجود جمعي تشکيل شده به عنوان «ستادهاي هماهنگي حمايت مردمي از احمدي نژاد» که مسووليت آن برعهده مجتبي ثمره هاشمي گذاشته شده است. وي که مشاور ارشد احمدي نژاد در دولت بود چندي پيش از اين مسووليت کناره گرفت تا براي پيروزي احمدي نژاد در انتخابات بعدي تلاش کند. به نظر مي رسد اين ستادها که به اسم مردمي فعاليت مي کند قرار است ستادهاي اصلي احمدي نژاد در انتخابات باشد. اين ستادهاي مردمي در تمام استان ها شعبه داشته و تا به حال در 26 استان تشکيل شده است. سپردن مسووليت ستادها به مرد همه کاره دولت نهم حکايت از نگراني هاي ياران احمدي نژاد دارد.

رئيس ستاد سايه

رئيس ستاد انتخاباتي ميرحسين موسوي يکي از نزديکان اوست. قربان بهزاديان نژاد فردي است که ميرحسين به او اعتماد کامل دارد. با اين حال در جبهه اصلاحات ستاد جديدي تشکيل شده که رياست آن به محسن امين زاده واگذار شده است. امين زاده که هنگام کانديداتوري خاتمي قائم مقام ستاد انتخاباتي او بود قرار است در ستاد جديد از ظرفيت تمام نيروهاي جبهه اصلاحات استفاده کرده و با سرعت بيشتري کارها را پيش ببرد. در اين ستاد چهره هاي شاخص و مطرح اصلاح طلب که در ستاد اصلي حضور ندارند به فعاليت مشغول شده و بي رودربايستي و تعارف هايي که ستاد اصلي با آن مواجه است کارها را پيش خواهند برد. امين زاده براي جلب نظر همه نيروها در مدت زمان کوتاه باقيمانده کار دشواري پيش رو دارد.

نگاهي به ستاد هاي انتخاباتي کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري
فرماندهان سه اردوگاه
سيد حميد متقي

کمتر از 40 روز به دهمين انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است و بنابر نظرسنجي ها و مشاهدات موجود هيچ کدام از نامزدهايي که تاکنون وارد عرصه اين رقابت شده اند، نتوانسته اند فضاي سياسي کشور و نظر راي دهندگان را به صورت محسوسي تحت تاثير خود قرار دهند. همين امر هم باعث شده است ناظران مسائل ايران در پيش بيني نتايج انتخابات آتي دچار سردرگمي و ابهام شوند و براي حل معادله چندمجهولي انتخابات چشم به حرکت سه اردوگاه اصلي اين رقابت دوخته در انتظار وقوع رويدادي تعيين کننده در روزهاي آينده و ورود پارامترهاي جديد در اين معادله براي حل آن بمانند.

در اين مجال بد نيست براي شناخت بهتر سه اردوگاه ميدان انتخابات، نگاهي کوتاه به تيم فرماندهي اين اردوگاه ها داشته باشيم.

اردوگاه کروبي؛ چهره هاي منفرد سرشناس

هنگامي که مهدي کروبي در سحرگاه بيست و هشتم خردادماه 84 با انتشار نامه يي نسبت به برخي بداخلاقي هاي انتخاباتي اعتراض کرد و پس از انتخابات نيز از جمع رفقاي قديمي در مجمع روحانيون مبارز جدا شد و همت به تاسيس حزب اعتماد ملي گماشت، اکثر فعالان سياسي کشور پيش بيني مي کردند شيخ اصلاحات با آسيب شناسي حرکت گذشته خود و تدوين برنامه يي دقيق مجدداً گام به عرصه رقابت هاي انتخاباتي خواهد گذاشت.

حضور پررنگ در دو انتخابات شوراي سوم و مجلس هشتم اگر چه براي کروبي و حزب متبوعش همراه با ناکامي بود اما باعث شد افکار عمومي اين حزب و دبيرکلش را به خاطر داشته باشند. انتشار روزنامه اعتماد ملي نيز در اين امر تاثير بسزايي داشته است.

با اين همه تصور مي رفت تعيين رئيس ستاد انتخاباتي کروبي پروسه يي پيچيده نباشد و چهره هاي تاثيرگذار حزب اعتماد ملي از جمله منتجب نيا، گرامي مقدم يا حضرتي اين مسووليت را بر عهده بگيرند.

سرانجام پس از چندين بار تاييد و تکذيب کرباسچي- دبيرکل حزبي که از رقيب اصلاح طلب کروبي در اين انتخابات حمايت مي کند- به سمت رياست اين ستاد منصوب شد.

حضور چهره هايي چون عباس عبدي، جميله کديور، محسن رهامي،عطاءالله مهاجراني،محمدعلي ابطحي،دکتر محمدعلي نجفي،امين سازگارنژاد و... از مزيت هاي اين ستاد به شمار مي رود.

اردوگاه ميرحسين؛ چهره هاي ناشناس و احزاب سرشناس

با امتناع هاي 20ساله موسوي براي حضور در ميدان انتخابات کمتر تحليلگري تصور مي کرد نخست وزير دوران جنگ به صورت جدي وارد رقابت هاي انتخابات دهم رياست جمهوري شود. همين پيش زمينه نيز باعث شده بود حلقه نزديکان وي کمتر مورد توجه رسانه ها و اهالي سياست قرار گيرند. هنگامي که ميرحسين موسوي پس از اعلام حضور در انتخابات قربان بهزاديان نژاد را به عنوان رئيس ستاد انتخاباتي خود منصوب کرد بسياري از خبرنگاران و تحليلگران مسائل ايران در نخستين اقدام، به دنبال سوابق اين استاد دانشگاه و معاون وزير بهداشت در کابينه اول اصلاحات رفتند.

با انصراف محمدخاتمي به نفع ميرحسين موسوي در واپسين روزهاي سال 87 بخش عمده احزاب سرشناس اصلاح طلب طي کمتر از 20 روز به صف حاميان موسوي پيوستند. اين تحولات باعث شد عملاً بخش عمده ظرفيت ستاد خاتمي در اختيار ميرحسين موسوي قرار بگيرد.

ستاد کوچک موسوي که تاکنون تجربه برگزاري انتخابات را نيز در توشه خود ندارد به ناگاه با خيل انبوهي از گروه ها، احزاب و ستادهاي باتجربه مواجه شد. اين فرصت مي توانست به يک تهديد نيز بدل شود. اگر مسوولان اين ستاد نمي توانستند خود را با فضاي جديد وفق دهند، ممکن بود اثرات منفي اين پيوند بسيار بيشتر از مزيت هاي آن باشد.

با اين حال و پس از تجربه چند مدل متفاوت، ميرحسين، تيم انتخاباتي وي و احزاب حامي به مدل جديدي دست يافتند.

براساس اين مدل جديد ستاد مرکزي به فراخور نياز از پتانسيل احزاب و ستاد هايي چون ستاد 88 و موج استفاده خواهد کرد و از سوي ديگر احزاب اصلاح طلب و ستادهاي حامي خاتمي خود به صورت مجزا نيز با تشکيل ستاد به اجراي برنامه هاي انتخاباتي خود خواهند پرداخت.

بنابر اخبار رسيده محسن امين زاده، موسوي لاري و مرتضي حاجي از سياستگذاران اصلي اين ستاد به شمار خواهند رفت.

احمدي نژاد؛ چهره هاي دولتي

هنگامي که برخي حاميان رئيس دولت نهم اعلام کردند احمدي نژاد به صورت شخصي ستاد نخواهد داشت اکثر ناظران سياسي ايران اين خبر را نيز بخشي از برنامه تبليغاتي محمود احمدي نژاد تلقي کردند.

رئيس جمهور اصلاحات هم به صورت غيرمستقيم اعلام کرد برخي از افراد احتياجي به ستاد ندارند براي اينکه اکثر نهادهاي کشور عملاً به ستاد انتخاباتي وي بدل شده اند.

مصطفي تاج زاده نيز در پاسخ به مشاور مطبوعاتي احمدي نژاد مبني بر اينکه وي در انتخابات دور قبل حتي يک ريال از جيب خود خرج نکرده بود نيز به اين جمله بسنده کرد که اگر من هم رفيق نزديکي چون سردار محصولي داشتم، مطمئن باشيد در انتخابات يک ريال از جيب خود خرج نمي کردم.

با اين حال شاهد بوديم هفته يي از تعارف هاي حاميان احمدي نژاد نگذشته بود که از يک سو برخي از پايگاه هاي خبري اعلام کردند بين دو تن از نزديکان احمدي نژاد يعني اسفنديار رحيم مشايي و مجتبي ثمره هاشمي براي تصدي رياست ستاد اختلاف جدي ايجاد شده است و از سوي ديگر با پذيرش استعفاي مشاور عالي احمدي نژاد عملاً راه وي براي در اختيار گرفتن پست رياست ستاد هموار شده است.

حال بايد منتظر ماند و ديد کدام يک از اين اردوگاه ها در 40 روز باقيمانده مي توانند ابتکار عمل را به دست گيرند و در روز 23 خرداد پرچم هاي خود را برافراشته نگه دارند؟
آرايش اصولگرايان در آستانه انتخابات رياست جمهوري در گفت و گو با سعيد ابوطالب
جبهه به هم ريخته

امين علم الهدي

يکي از جريانات اصولگرايي نيز از ميرحسين موسوي به عنوان يکي از کانديداهاي موجود اعلام حمايت کرد. حمايت يکي از جريانات اصولگرا از موسوي از آن جهت اهميت دارد که محمد يزدي خط قرمز اصولگرايي را احمدي نژاد معرفي کرده بود. ميرحسين موسوي خود را اصلاح طلبي معرفي کرده بود که اصول را قبول دارد. اين نوع نگرش باعث شده است تمام احزاب اعم از اصلاح طلب و اصولگرا بتوانند حول او جمع شوند. سعيد ابوطالب نماينده مجلس هفتم و از اصولگرايان مستقل بود که در انتخابات مجلس هشتم به خاطر نقد هاي جدي خود مانند هم صف خود محمد خوش چهره طرد شد. او از تشکيل ستاد اصولگرايان حامي موسوي خبر مي دهد و مي گويد اين ستاد تا چند روز آينده اعلام موجوديت مي کند. وي اعتقاد دارد موسوي مي تواند حمايت جمع کثيري از اصولگرايان را به خود جلب کند و مي گويد؛ نمي توان يک طيف را به يک مصداق که مورد نظر تمام آن طيف نيز هست، محدود کرد. به نظر مي رسد جريان اصولگرا با نزديک شدن به انتخابات در يک تلاطم قرار مي گيرد؛ تلاطمي که بعد از تلاش بزرگان اين جريان براي حفظ ظاهري يک آرامش پديد آمده است.

---

-علت حمايت اصولگرايان از موسوي چيست؟

با نزديک شدن به انتخابات و ايجاد احتمالي يک فضاي دوقطبي در آن، اصولگرايان منتقد دولت به سمت آقاي موسوي گرايش پيدا کردند. اصولگرايان تلاش کردند افرادي مانند مصطفي پورمحمدي، دکتر ولايتي، آقاي قاليباف و عده ديگري از افراد شاخص جريان اصولگرايي را وارد ميدان کنند اما نتوانستند و به سمت آقاي موسوي گرايش پيدا کردند. همان طور که گفتم اگر فضاي انتخابات دوقطبي شود، طيف گسترده يي از جريان اصولگرايي به سمت ايشان گرايش پيدا مي کنند که اعم از نخبگان اين جريان، مرجع هاي آن و اصولگرايان منتقد دولت و طيف وسيعي از نمايندگان مجلس خواهند بود. غير از موارد ذکرشده، نسل اول انقلاب و رزمندگان زمان جنگ نيز به مهندس ميرحسين موسوي گرايش دارند. البته بايد بگويم اين نظر من است اما همه چيز وابسته به نوع رفتار انتخاباتي آقاي موسوي و احمدي نژاد است. مهم تصميم مردم است و ما شاهد هستيم هنوز توده مردم به اين تصميم نرسيده اند. گفتم رفتارهاي انتخاباتي نيز بسيار موثر است. متغير ديگري که بايد مورد توجه قرار داد، حضور محسن رضايي در انتخابات است که مطمئناً اگر او در ورود و حضورش مصمم باشد، تعدادي از طرفداران موسوي و احمدي نژاد را به سمت خود جذب خواهد کرد.

-از ديد شما آقاي رضايي مانند سال 84 بعد از اعلام آمادگي نزديک انتخابات کناره گيري مي کنند؟

من درست نمي دانم ايشان مي خواهند چه کار کنند. شايد مانند سال 84 از عرصه کنار بروند و شايد به عنوان کانديدا باقي بمانند که البته ماندن ايشان باعث جذب حداقلي آرا از سبد آراي موسوي و احمدي نژاد است.

-آقاي موسوي چه پتانسيل خاصي دارند که مي توانند در يک انتخابات از طرف هر دو اين جريانات مورد حمايت واقع شوند؟

پتانسيل او در اين خلاصه مي شود که او متعلق به مديران دهه اول انقلاب است. در آن زمان اين تقسيم بندي ها هنوز ايجاد نشده بود که بگوييم فلاني اصولگراست يا اصلاح طلب. همان طور که ديديم در کابينه آقاي موسوي زماني آقاي ناطق نوري وزير کشور بود و زماني آقاي محتشمي پور. اين پتانسيل به ايشان حق انتخاب مي دهد که از تمام نيروهاي کارآمد از هر گروه و جناحي استفاده کنند. در کابينه ايشان براساس گفته هاي خودشان قانون اساسي محور اصلي است و همه موارد حول آن قرار مي گيرد. ايشان حتي اعتقاد دارند براساس قانون اساسي اگر براي حضور مذاهب مختلف در ساختار مشکلي نباشد، مي توان از اين افراد نيز استفاده کرد. ايشان مي گويند هر جناح و گروهي که به قانون اساسي اعتقاد دارد، مي تواند در اداره کشور کمک کند و اين نوع نگاه ايشان باعث مي شود تمام مديران متخصص از هر جريان و گروهي در کابينه احتمالي ايشان حضور داشته باشند.

-به عنواني دولت وفاق ملي مد نظر ايشان است؟

از منظر معنا به عنواني مي توان گفت مشترک هستند. ايشان نيز از تمام مديران خوش سابقه و کارآمد مي خواهند استفاده کنند؛ اعم از اصلاح طلب يا اصولگرا.

-اگر بخواهيم از ديد امروز به موسوي بنگريم، وي اصولگراست يا اصلاح طلب؟

بر اساس گفته هاي خودشان ايشان اصلاح طلبي است که اصول را قبول دارد. آقاي موسوي در اين دسته ها نمي گنجد. او با وضعيت مديريتي موجود کشور اختلاف راي بسياري دارد و از وضعيت امروز کشور راضي نيست اما اين به معناي اصلاح طلبي تام ايشان نيست. ميرحسين موسوي در اين دسته بندي ها نمي گنجد.

-شما گفتيد موسوي خط قرمزي جز قانون اساسي ندارد يعني از وزراي زن نيز استفاده مي کند؟

من اطلاعي ندارم اما ايشان تنها خط قرمز خود را قانون اساسي مي دانند و وزارت زنان خط قرمز قانوني نيست.

-بسياري از اصولگرايان خط قرمز خود را عبور از احمدي نژاد مي دانستند. جريان اصولگرايي نيز تا به امروز در يک آرامش ظاهري به سر مي برد. آيا اين آرامش و آن خط قرمز با عملکرد اصولگرايان حامي موسوي در تضاد نيست؟

سکوتي که در جبهه اصولگرايي ديده مي شود، نشان دهنده تصميم گيري نهايي اين جبهه نيست بلکه نشان دهنده نرسيدن به يک تصميم مشخص است. طيف هاي مختلف اصولگرايي هنوز به شخص واحدي نرسيده اند. اصولگرايي يک طيف است و طبيعي است در اين طيف سلايق گوناگوني مطرح باشد. آرامش نسبي جريان اصولگرايي و اين بي تحرکي ادامه نخواهد داشت. اين آرامش به زودي با نزديک تر شدن به زمان انتخابات از بين خواهد رفت. مطمئناً زمان انتخابات اصولگرايان اصلاح طلب، اصولگرايان مستقل، ايثارگران، جريانات سنتي تر مانند موتلفه اسلامي، جامعه اسلامي مهندسين و اصولگرايان منتقد بايد به مصداق برسند و نمي توان يک طيف را محدود به يک مصداق کلي کرد که مورد توافق همه طيف يا حتي اکثريت آن طيف نيست. هنوز فضاي جامعه و فضاي جريان اصولگرايي انتخاباتي نيست و براي انتخاباتي شدن نياز به يک اتفاق ويژه داريم.

-اين اتفاق چيست؟

اين اتفاق مي تواند مساله يي مانند حضور آقاي رفسنجاني يا آقاي ناطق نوري يا تغيير آرايش در جريانات سياسي کشور باشد. از ديد من اعلام رسمي تشکيل ستاد اصولگرايان حامي ميرحسين موسوي مي تواند اين اتفاق باشد. اين پديده فضا را رقابتي مي کند و فضا از اين يکدستي و خمودگي خارج مي شود. تصور درباره اصولگرايان با توجه به يکسري خط قرمزهايي که عده يي قليل پديد آورده بودند، اين طور بود که اين جريان تماماً پشت احمدي نژاد است در صورتي که با به نتيجه رسيدن گروه هاي مختلف اصولگرا اين آرامش ظاهر از بين رفت و تا انتخابات نيز تعارضات بيشتر مشخص مي شود.

-اين اتفاق يعني اعلام حضور رسمي اصولگرايان حامي ميرحسين چه زماني رخ مي دهد؟

در چند روز آينده.

-پس از ديد شما اصولگرايان تعارضات دروني بسياري دارند؟

مطمئناً در هيچ طيفي نمي توان يکدستي کامل ديد مگر اينکه در آن طيف ديکتاتوري حاکم باشد. جريان اصولگرا دربرگيرنده گروه هاي فراواني است که اين گروه ها با دولت نهم مشکلات زيادي دارند و گاه عملکرد دولت را قبول ندارند. اين طيف ها به زودي خود را نشان مي دهند.

-چه اتفاقي افتاد که چنين جرياني در اصولگرايان پديد آمد؟

دولت نهم از همان ابتدا نيز نتوانست نظر اکثريت جريان اصولگرا را به خود جلب کند چرا که در مباني انديشه يي و عملکردها با معيارهاي جريانات درون گروهي در تضاد بود. اين جريان به تازگي پديد نيامده است بلکه از اول حضور دولت نهم همين نقد ها وجود داشته است که امروز بروز کرده است.

-اما در انتخابات رياست جمهوري بسياري از گروه هايي که امروز در تضاد با دولت نهم قرار گرفته اند، از ايشان حمايت مي کردند.

احمدي نژاد در انتخابات سال 84 با دادن شعارهاي جذاب و انقلابي توانست بسياري از آرا را به خود جلب کند. همان زمان نيز گروه هايي از جريان اصولگرايي با ايشان همسو نبودند البته نه با شعارها که قابل احترام است بلکه با نوع منش ايشان و با غفلتي که منجر به پذيرش تمام آن شعارها شد امروز نيز بخشي از جريان اصولگرايي چوب همان غفلت را مي خورد. دولت نهم با اشتباهات و عملکرد منفي خود جريان اصولگرايي را متضرر کرد.

-مهم ترين اشتباه دولت نهم از ديد شما چه بود؟

مهم ترين اشتباه قانون گريزي، دروغ، ريا و عدم باور مردم بوده و هست. مشکل اصلي دولت نهم مشکل مديريت است. وقتي دولت شعار باور مردم را سر مي دهد بايد بداند باور مردم مانند لباس پوشيدن نيست. بايد به حق مردم توجه کرد، بايد به مجلس که تجلي راي مردم است احترام گذاشت. دولت نهم اين موارد را يا نمي داند يا اصلاً به آنها احترام نمي گذارد.

-اما مجلس نيز به تخلفات دولت آنچنان اعتراضي نداشته است.

حرف شما را قبول مي کنم. مراد از مجلس، مجلسي است که دربرگيرنده افکار مردم است نه مجلسي که افتخار نمايندگان آن وکيل الدوله بودن است.

-دولت فعلي در کدام زمينه کشور را با معضل روبه رو ساخته است؟

دولت در زمينه اقتصادي کشور را با مشکلات زيادي روبه رو ساخته است اما مشکل اصلي را مي توان تخريب فرهنگي دانست. مشکلات اقتصادي با روي کار آمدن دولت بعدي در چند سال قابل حل هستند اما مشکلات فرهنگي براي رفع به چندين سال کار نياز دارند. انقلاب ما يک انقلاب فرهنگي بود. اگر دولتي مي خواست بر اساس آرمان هاي انقلاب حرکت کند بايد در بعد فرهنگي کشور را به توسعه مي رساند. دولت نهم کشور را از بعد فرهنگي نه تنها به توسعه نرساند بلکه حتي آن را با معضلات و مشکلات فراوان روبه رو ساخت.

عناوين اين صفحه
فلسفه حق راي در 15 سالگي
نابرابري رسانه يي
نقد جدي
صراحت ناطق
اينک نوبت قضاوت است
انتخابات و نگاه تزييني به معلم
اعتراض اينترنتي به اوباما
تمام قد براي دفاع از شيخ
مشاور همه فصول
رئيس ستاد سايه
فرماندهان سه اردوگاه
جبهه به هم ريخته

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام