شنبه، 12 ارديبهشت 1388 - شماره 1940
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
رضا سيدحسيني درگذشت
ترجمه مرگ

يادداشت هايي از

 بهاءالدين

خرمشاهي

 سيمين

بهبهاني

 علي

دهباشي

 مرتضي

کاخي

 هوشيار

انصاري فر


اميرحسين خورشيدفر؛ «همه دوستانم دارند از دست مي روند. حالا بايد منتظر نوبت خودم باشم.» يادداشت رضا سيدحسيني در روز مرگ اکبر رادي با اين جمله آغاز مي شود. بعد از تحمل يک بيماري طولاني که باعث شده بود رضا سيدحسيني از 16 فروردين در بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان ايرانمهر بستري باشد و گزارش وضعيت عمومي حالش به صورت روزانه روي خروجي خبرگزاري ها قرار بگيرد اين مترجم و پژوهشگر ادبي بزرگ ايراني که کتاب «مکتب هاي ادبي» اش هنوز هم براي خوانندگان ايراني اولين گام و معتبرترين دريچه شناخت ادبيات غربي است صبح روز جمعه بر اثر ذات الريه درگذشت. رضا سيدحسيني 22 مهر 1305 در اردبيل متولد شد. بعد از پايان دوره ابتدايي به تهران رفت و در مدرسه پست و تلگراف تحصيل کرد. سپس به پاريس رفت و مدتي در دانشگاه يوسي ال اي امريکا فيلمسازي خواند. هرچند به زبان فرانسه آشنا بود از آنجا که تصميم داشت ترجمه را به صورت حرفه يي آغاز کند از محضر استاداني چون پرويز ناتل خانلري، عبدالله توکل و پژمان بختياري بهره برد. يکي از درخشان ترين دوره هاي کاري رضا سيدحسيني زماني است که سردبيري مجله «سخن» را برعهده داشت. سيدحسيني که ادبيات مدرن اروپا را مي شناخت نويسندگان نوجوي زمانه خويش مثل بهرام صادقي، جمال ميرصادقي و اکبر رادي... را به ادبيات ايران معرفي کرد. سيدحسيني از حدود 20سالگي شروع به ترجمه کرد و در طول شش دهه آثاري از آندره مالرو، مارگريت دوراس، ياشار کمال، ناظم حکمت، ژان پل سارتر، آندره ژيد، آلبرکامو، توماس مان، ماکسيم گورکي، بالزاک، جک لندن و... را به فارسي برگرداند. ترجمه هاي سيدحسيني چنان که احمد سميعي گيلاني مي گويد مجموعه يي از سرزندگي، شادابي، فصاحت و بلاغت است. او پيش از انقلاب دوبار به عنوان مترجم سال انتخاب شد. يکي از اين دو جايزه به خاطر رماني از انوره دو بالزاک بود که سيدحسيني ابتدا آن را با نام «دختري با چشم هاي طلايي» منتشر کرد اما با وجود دريافت جايزه، اين نام به نظرش نامانوس آمد و آن را در چاپ هاي بعدي به «دختر چشم عسلي» تغيير نام داد. مقدمه رضا سيدحسيني بر ترجمه «ضدخاطرات» آندره مالرو حساسيت ، تسلط و ظرافت طبع او را در ترجمه نشان مي دهد. سيدحسيني بارها ابراز علاقه کرده بود که ترجمه رمان هاي آندره مالرو را براي چاپ هاي جديد تصحيح کند که ميسر نشد. به جز ترجمه آثار برجسته ادبيات فرانسه، اين مترجم آثار ارزشمند نويسندگان ترکيه را مثل رمان سه گانه «آن سوي کوهستان» از ياشار کمال، « از چهار زندان» و «آخرين شعرها» از ناظم حکمت و «مرگ عزيز بيعار» از لطيفه تکين به فارسي ترجمه کرد. در سال هاي اخير بسياري از مترجمان جوان از مشاوره و راهنمايي او بهره بردند، ضمن آنکه دوره هاي مختلف آموزش مکتب هاي ادبي را در نهادهاي فرهنگي مختلف برگزار کرد و از ميان نويسندگان و مترجمان امروز کمتر کسي است که در کلاس هاي او شرکت نکرده باشد.«مکتب هاي ادبي» سيدحسيني در پنج دهه گذشته يکي از مهم ترين مراجع براي شناخت ادبيات غرب و جريان هاي اصلي آن بود و به زبان هاي خارجي ترجمه شده است. سيدحسيني اين کتاب را در چاپ هاي متعددش بارها تصحيح کرد و هرگاه به نظرش رسيد که نکته تازه يا مقاله روشنگري در باب يکي از مکتب هاي ادبي يافته، آن را به متن کتاب افزود. از اين رو « مکتب هاي ادبي» را مي توان مصداق دقيق يک تاليف علمي پويا دانست. سيدحسيني در سال هاي اخير هم کار بزرگ ديگري را به سرانجام رساند و آن سرپرستي مولفان «فرهنگ آثار» بود که دو سال قبل از طرف انتشارات سروش منتشر شد و در تدوين «فرهنگ آثار ايراني - اسلامي» با سرپرستي احمد سميعي گيلاني همکاري داشت. رساله « شکوه سخن» لونگينوس نيز از آخرين آثار ترجمه او بود. در طول شش دهه حضور رضا سيدحسيني در کانون جريان هاي فرهنگي و ادبي ايران هيچ جريان و گروه فکري با هر نگاه و سليقه يي نقش او را انکار نکرد تا آنجا که اين روشنفکر مستقل و آگاه حتي از سوي صدا و سيما به عنوان چهره ماندگار شناخته شد.

صفحه اخر را هم بخوانيند

پاسخ شديداللحن کروبي به مديرمسوول روزنامه کيهان

مهدي کروبي در نامه يي شديداللحن به حسين شريعتمداري پاسخ گفت. در روز سه شنبه 8 ارديبهشت ماه روزنامه اعتماد ملي، سخنان مهدي کروبي در انتقاد از کودکان زير 18 سال را با تيتر «اعدام کودکان را متوقف کنيد» در صفحه اول خود منعکس کرد. اين تيتر انتقاد شديد روزنامه کيهان را برانگيخت و در روز چهارشنبه در يادداشت صفحه 2 و بخش گفت وشنود با عبارات تندي به مهدي کروبي حمله شد. نامه زير که ديشب منتشر شده و در اختيار رسانه ها قرار گرفت پاسخ مهدي کروبي به روزنامه کيهان و شخص حسين شريعتمداري است.

به گزارش سحام نيوز، روزنامه کيهان روز چهارشنبه هفته گذشته با انتشار مطلبي نسبت به دفاع مهدي کروبي از حقوق کودکان زير 18 سال انتقاد کرده بود. مهدي کروبي با نگارش نامه يي به مدير مسوول روزنامه کيهان به آن انتقادات پاسخ داد. در اين نامه با اشاره به آيه شريفه و قل اعوذبک من همزات الشياطين (مومنون، 97 ) خطاب به آقاي حسين شريعتمداري مديرمسوول روزنامه کيهان آمده است؛ طبق عادت مالوف و سنت مسبوق آن جريده، در روزنامه روز چهارشنبه نهم ارديبهشت ماه 1388 با نگارش دو متن مستقل اما مرتبط، يکي به زبان لودگي و ديگري به زبان امنيتي اين بار عليه اينجانب مهدي کروبي به تهمت و هتک حرمت روي آورده ايد و دوستان و ياران مرا هم بي نصيب نساخته ايد، بلکه در پرده دري، درهاي تازه گشوده ايد و همگان را نه در مقام روزنامه نويس که در جايگاه يک مقام امنيتي به وابستگي به رژيم صهيونيستي متهم کرده ايد. وا اسفا که در جمهوري اسلامي، اين نظام برآمده از خون شهدا، قلم به دست کسي افتاده که در جايگاه نمايندگي رهبري در معظم ترين موسسه مطبوعاتي حکومتي نه تنها از مشي رهبري پيروي نمي کند بلکه با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خويش و جايگاهي که در مقام بهره مندي از اموال عمومي دارد، بنگاه دروغ پراکني راه انداخته و پس از عمري در پوستين خلق افتادن و نقش پراوداي ايراني را بازي کردن و هتک حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفکران برجسته ديني و مديران خادم ملت اکنون به سراغ فردي آمده که هرگز داعي دفاع از خويش نداشته و همواره کوشش کرده آبروي ريخته شده افراد و حق ناحق شده اشخاص را با وساطت و ميانجيگري و ميانداري و ميانه روي و ريش سفيدي به آنان بازگرداند و همواره با اين روش از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي و راه امام پاسداري کرده است. اکنون اما نوبت به خود من رسيده است که از عنايات و کنايات کيهان بي بهره نمانم و بدانم که اين بنگاه دروغ پراکني از تحريف مواضع مهدي کروبي نااميد شده به توهين روي آورده است. بارها از تحريف کيهان در عبارات و کلمات منسوب به خويش گذشت کردم چراکه تيغ کيهان در دريدن اعتماد مردم به اصلاح طلبان را کندتر از آن ديدم که نيازي به در افتادن با کيهان باشد اما اکنون که حد گذرانده ايد و از آن بدتر افزون بر من، يارانم را نيز متهم ساخته ايد چاره يي جز آن نديدم که با شخص شما يک بار براي هميشه سخن بگويم و حجت تمام کنم تا بدانيد که اين بار نه با سعيدي سيرجاني که با مهدي کروبي سخن مي گوييد که کارنامه نيم قرن مبارزه سياسي او و پدرش و خانواده اش در راه انقلاب و نظام روشن است. البته مي دانم که در اين ديار از سعيدي سيرجاني تا دوست حضرتعالي سعيد امامي همه از هر نوع بشر در معرض نيش قلم و قرباني بهتان شما هستند. سخن گفتن از خويش در فرهنگ عرفاني و اخلاقي ايرانيان مذموم است اما اسوه ما امام علي(ع) است که در زمانه نامرداني مي زيست که العياذبالله اسلام و ايمان و نماز او را زير سوال بردند و آن امام شرمسار از عصري شد که در آن او را با معاويه بن ابي سفيان قياس مي کردند. پس به فرياد درآمد و از سابقه خود در اسلام و ياري پيامبر اسلام و جنگاوري در جبهه حق گفت. امروز هم همان روز است که افرادي چون شما با بي انصافي تمام سوابق فرزندان ايران و ياران امام را زير سوال مي بريد و کسي را ياراي هماوردي با شما نيست که اگر هست چون شمشير علي در نيام و چون زبان آن حضرت در کام است. من اما زبان در کام نمي گيرم و از ياد نمي برم جفايي که شما در حق مراجع محترم تقليد و روشنفکران مسلمان و حتي دگر انديشان کرده ايد. کيست که سابقه و رابطه مرا با برخي از فقها و مجتهدين نداند و از اين واقعيت غافل باشد که در مرز بندي با آن بزرگان و ترجيح امام عزيز بر آن علما از سابقون بودم؛ اما آيا اين مجوزي است که بر هتک حرمت ايشان از سوي کيهان سکوت کنم؟



کيست که فاصله مرا (به خصوص در سال هاي آغاز تاسيس جمهوري اسلامي) با برخي از روشنفکران ملي و مذهبي نداند و به ياد نياورد که در ترجيح خط امام بر خط ها و جناح هاي ديگر لحظه يي ترديد نداشتم اما آيا اين دليلي است که بر هتک حيثيت بزرگاني چون مرحوم مهندس بازرگان - که در تدين او شکي نبود - چشم ببندم؟ آيا مکتب همان امام و ميراث همان اسلام نبايد سبب شود اين همه ظلم و جفا را ناديده نگيريم وقتي که مديران کيهان همسو با تهيه کنندگان برنامه هايي چون هويت به نويسندگان و روشنفکران اين سرزمين چون مرحوم دکتر عبدالحسين زرين کوب و مرحوم دکتر عباس زرياب خويي توهين مي کردند؟ آيا امروز همان کلام امير مومنان نبايد سرلوحه ما باشد که اگر مسلماني از خبر تعرض به زني يهودي بميرد، بر او حرجي نيست؟

آقاي شريعتمداري؛ شما بر مبناي کدام دانش فقهي و حوزوي متعرض محتواي اعلاميه من درباره ضرورت اصلاح قانون مجازات افراد زير 18 سال مي شويد؟

شما در کدام مدرسه و مکتب و دانشکده درس فقه و حقوق و علم دين آموخته ايد؟ مساله اعدام افراد زير 18 سال مساله يي فقهي و حقوقي است که فقها و حقوقدانان بايد درباره آن نظر دهند و البته هر نظري در اين باره مي تواند مورد نقد علمي هم قرار گيرد نه اينکه مايه لودگي و فحاشي به نام طنزپردازي شود. در فقه اسلامي هيچ ترديدي در اصل قصاص نفس در مورد قتل عمد وجود ندارد مگر آنکه صاحبان حق از آن بگذرند. اما بر مبناي همين فقه، کودکان از مجازات اعدام مستثني هستند. تنها بحث و اختلاف نظر درباره افراد کم سن و سال که در اصطلاح فقهي و حقوقي غيرمکلفين، غير بالغين يا «صبي» و کودک ناميده مي شوند اختلاف از نظر ميزان سن آنهاست.

اين مطلب مورد اتفاق همه فقهاي اسلام است که «صبي» يعني کودک در صورت ارتکاب قتل عمد محکوم به قصاص نفس و اعدام نمي شود، بلکه «عاقله» يعني خويشاوند و خاندان وي ديه مقتول را مي پردازند. ليکن چون اخبار و احاديث مربوط به اين موضوع هم تعدادشان اندک و هم مضمون شان متفاوت است موجب اختلاف نظر در مفهوم و مصداق کودک و صبي گرديده است که منظور از صبي و کودک کيست. برخي فقها با استناد به برخي از احاديث گفته اند منظور از آن افراد زير 15 سال است. برخي روايات به ميزان رشد جسمي فرد مورد نظر اشاره و تاکيد نموده اند و نه به مقدار سن او و حتي قيد وجب راجع به قد وي ذکر شده است. در برخي فتواها به نشانه ها و علائمي از رشد جسمي و جنسي فرد مورد نظر اشاره شده است. نظر ديگر اين است که بلوغ و کمال فرد تابع شرايط اقليمي و آب و هوايي است و سن بلوغ افراد در مناطق حاره و بارده متفاوت است و مصداق صبي و کودک علي الاغلب افراد زير 18 سال است و نه 15 سال. براساس اين واقعيت است که قوه قضائيه کشور ما تحت رياست فقيهي مطلق و مجتهدي کامل نيز بخشنامه هايي را مبني بر منع اعدام افراد زير 18 به قضات فرستاده و اخيراً پيش نويس لايحه يي را در اين باره جهت تصويب تقديم مجلس آماده نموده است و من هم به عنوان يک روحاني نظرم اين است که در شرايط اقليمي ما کودکان در سنين بالاتر از 15 سال به بلوغ و رشد همه جانبه مي رسند و مساله آغاز به انجام به اعمال عبادت با مسائل کيفري فرق دارد و لازم است که قانوني در اين باره تصويب و از اعدام افراد زير 18 سال جلوگيري شود. آيا به نظر شما کيهان نشينان اين ديدگاه امثال بنده و قوه قضائيه ارتباطي به صهيونيسم دارد و آيا شما طرفدار اعدام افراد زير 18 سال هستيد و معتقديد اگر کسي مانند شما فکر نکند از عوامل صهيونيسم است؟، آيا صهيونيست ها از اينکه در ايران افراد زير 18 سال را اعدام کنند و بتوانند عليه جمهوري اسلامي تبليغ کنند راضي ترند يا اينکه يک روحاني علاقه مند به نظام و يار امام خواستار لغو اين مجازات ها شود؟ مگر خداوند متعال در قرآن مجيد نفرموده است اگر فردي را به نا حق بکشند مانند اين است که همه انسان ها را کشته اند و اگر کسي را از مرگ نا حق نجات دهند مثل اين است که همه انسان ها را نجات داده اند. ما کي مي خواهيم به اين آيات رحمت الهي عمل نموده و از خشونت دوري کنيم؟ شما چرا و چگونه به خودتان اجازه مي دهيد به افراد مومن و مسلمان برچسب نا مسلماني و صهيونيسم بزنيد، مگر شما چه کاره ايد و چه جايگاهي داريد؟

در گذشته بسياري از مسائل بوده که واجب يا حرام بوده ولي با تحقيقات جديد و فتواي علما غيرواجب يا حلال شده است. مثل احکام بئر و کشيدن آب آلوده به نجاست چاه و نيز مانند ماهي هاي خاوياري که تا انقلاب حرام نبود بعد از انقلاب با فتواي امام و برخي ديگر از مراجع حليت آن اعلام شد و نيز مانند مساله مهم حق راي زنان که قبل از انقلاب يکي از محورهاي اعتراض علما بود ولي بعد از انقلاب، زنان هم حق راي دادن و هم حق نامزد شدن در انتخابات را پيدا کردند. پس ماهيت متکامل فقه و پويايي آن هرگز با اين بضاعت علمي شما نمي تواند مورد ترديد باشد و در واقع دليل بر آشفتگي شما از اين اعلاميه نيست. آنچه علت پرده دري شماست ترس از انتخابات آينده است که شما در فرآيند اين انتخابات کيهان را به ارگان نامزدي خاص بدل کرده ايد و به نام انتشار اخبار دولت به تريبون رئيس دولت تبديل شده ايد و آرزوي تمديد اين دوره را در سر مي پرورانيد و برخلاف مشي رهبري، روزنامه يي که از اموال عمومي است را به ارگان فردي تبديل کرده ايد و با مشاهده اقبال مردمي در صف مقابل آشفته خاطر مي شويد و چنين بي تابانه عنان از کف مي دهيد و دشنام مي دهيد. شگفتا که در رژيم شاه اعضاي سابق حزب توده، رستاخيزي و ساواکي مي شدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابي و زندانيان سياسي مي پرداختند و پس از انقلاب اسلامي برخي افراد که سابقه وابستگي به گروه هاي ضدانقلاب را داشتند لباس مطبوعاتي مي پوشند و با تلون و نفوذ در برخي مطبوعات (که به بيت المال متکي هستند) به ياران امام و انقلاب توهين مي کنند. روزي دگرانديشان و روشنفکران، دگر روز چهره هاي ملي و مذهبي، گاهي بزرگان اقوام و مذاهب و مکاتب مسلمان و جايي حتي بيت امام خميني و نوه محترم وي را هتک حرمت مي کنند. به اين ترتيب گويي کيهان به پايگاه ترويج خشونت و تفرقه و فرقه گرايي تبديل شده است.

شما با اين شيوه، ريشه در کدام راه داريد؟ آيا راه امام و رهبري و اسلام رحماني فرسنگ ها از بيراهه شما دور نيست؟ آيا از آن زنان مومن هايي که با نگارش اخبار کذب و مقالات دروغ در کيهان حريم شان را شکسته ايد و در برخي پرونده هاي شبه قضايي براي ايشان پاپوش دوخته ايد، حلاليت طلبيده ايد؟ آيا روي ديدار با ارواح طيبه علما و فقهايي که به آنها توهين کرده ايد را داريد؟

انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد 88 آزمون ملي ايرانيان است. هر کس که بتواند خدمتگزار ملت باشد از حق ثبت نام در اين انتخابات برخوردار است و تاکنون نيز چهار نفر بيشتر اعلام آمادگي نکرده اند. قانون هم وظيفه همه نهادها را روشن کرده است. روزنامه کيهان به عنوان بخشي از بيت المال بايد طبق قانون تابع سنتي باشد که اموال عمومي تابع آنند و آن بي طرفي است. چرا کيهان هر روز عليه دو نامزد انتخابات 22 خرداد - که هر دو يار امام بوده اند - پرده دري مي کند و براي نامزد سوم سينه دراني؟ روزنامه کيهان به چه حقي هر روز عليه مهندس ميرحسين موسوي و اينجانب مقاله و خبر مي نويسد و جعل مي کند و تهديد مي کند که مراجع صلاحيت دار به حسابم مي رسند؟ مگر شما وکيل مدافع آن مراجع يا مامور مخفي آنها هستيد که اين گونه از عالم غيب خبر مي دهيد؟

آقاي شريعتمداري؛ درست است که در انتخابات سال 1384 حق خود را پايمال يافتم اما اين شب انتخابات از آن شب ها نيست که هنوز نيمه شب فرا نرسيده و صفحه روزنامه کيهان به ساعت 10 شب نرسيده و صندوق راي جمع نشده و شمرده نشده باشد و شما در تيتر اول روز بعد خبر از رتبه بندي نامزدها بدهيد و نفر اول و دوم و سوم را تعيين کنيد و سوداي سونامي احمدي نژاد سر دهيد. در اين چهارساله که روزنامه اعتماد ملي را منتشر کرده ام دقيقاً مي دانم که صفحه اول روزنامه چه زمان بسته مي شود و اخبار غيبي چگونه به مديرمسوول مي رسد.

مرا به بي سوادي متهم کرده ايد. نمي دانم شما در کدام مدرسه و دانشکده و حوزه درس خوانده ايد. اما از شما با آن آرشيو غني اطلاعاتي و امنيتي در موسسه کيهان (که در آن ابعاد زندگي همه افراد مورد نظرتان مضبوط است) بعيد است که ندانيد و نتوانيد پوشه مربوط به اينجانب را بيابيد تا بفهميد که مهدي کروبي دانش آموخته دانشگاه تهران پيش از انقلاب اسلامي بوده و افتخار کسب اجازات علمي و اجتهادي متعدد از مراجع معظم تقليد و استادان کهنسال حوزه علميه قم و تهران را در کارنامه خود دارد. مگر آنکه بگوييد اين مدارک را هم ديده ايد و براي آن استادان نيز احترامي قائل نيستيد و اين البته خود عذر بدتر از گناه است که به مقام امامت امت و رهبري انقلاب اسلامي امام خميني اهانت مي کنيد که به فرد به زعم شما بي سوادي چون من اين همه احکام متعدد داده اند. ياران مرا نفوذي نام نهاده ايد. در ميان ياران من به جز افراد خدوم بسياري از ياران و نزديکان امام عزيز حاضرند. نمي دانم شما در عمر خويش اصلاً امام را از نزديک ديده ايد يا نه؟

برنامه شما تلاش براي اختلاف افکندن ميان من و يارانم است تا با اتهامات واهي از قبيل اتصاف به صهيونيسم از پيگيري حقوق شهروندان و اصلاح قواعد حکمراني منصرف شويم. اما بدانيد اين اهداف نه انتخاباتي که ذاتي من در زندگي است و شهادت مي دهم که هيچ حرفي را نمي زنم مگر آنکه به آن از عمق جان باور داشته باشم و هيچ تصميمي را نمي گيرم مگر آنکه مشورت کرده باشم. پس بدانيد که هم مي خوانم و هم مي نويسم به خصوص روزنامه کيهان را که در دوره حضرتعالي کارنامه يي سياه در توهين به نخبگان را از خود بر جاي نهاده است.

آقاي شريعتمداري؛ در پايان به شما تذکر مي دهم و نصيحت مي کنم که به خود آييد و حد نگه داريد و اجازه دهيد ملت از حق انتخاب خود بدون تلقين و تخريب بهره ببرند.

فاعتبروا يا اولوالالباب والسلام علي من اتبع الهدي

ساعت شش صبح روز جمعه بدون اعلام قبلي
حکم قصاص دل آرا اجرا شد

گروه حوادث؛ دل آرا دارابي نقاش متهم به قتل صبح روز جمعه بدون اطلاع وکيل مدافع و خانواده اش در زندان رشت اعدام شد تا پرونده اتهامي وي با وجود پرسش هاي زيادي که هنوز بي پاسخ مانده اند، بسته شود. به گزارش خبرنگار ما حکم اعدام دل آرا در حالي اجرا شد که يک هفته پيش به خانواده اش اطلاع داده بودند رئيس قوه قضائيه براي مدت دو ماه اجراي حکم وي را به تعويق انداخته است اما روز گذشته خبر رسيد دل آرا ساعت شش صبح در زندان مرکزي شهر رشت قصاص شده است. قصاص دل آرا دارابي لحظاتي قبل از اجرا به خانواده اش اطلاع داده شد. عموي دل آرا در اين باره به خبرنگار ما گفت؛ ساعت 30/6 صبح جمعه از زندان با منزل برادرم تماس گرفتند و گفتند قرار است تا لحظاتي ديگر حکم دل آرا اجرا شود. زماني که برادرم با من تماس گرفت، اصلاً نمي توانست حرف بزند چرا که به ما گفته بودند حکم او مطابق دستور رئيس قوه قضائيه براي مدت دو ماه متوقف شده است. لحظاتي بعد سراسيمه خودمان را به مقابل زندان رسانديم. هيچ کس جلوي در زندان نبود. همين طور که داشتيم با نگهبان صحبت مي کرديم تا بتوانيم وارد زندان شويم و حداقل در لحظات آخر دل آرا را ببينيم يا اينکه از اولياي دم بخواهيم از خون اين دختر بگذرند، صداي آژير آمبولانس را از داخل محوطه شنيديم. وي ادامه داد؛ زماني که آمبولانس از محوطه خارج شد، ديديم روي آن نوشته شده؛ «مخصوص پزشکي قانوني». من و خانواده برادرم مي دانستيم داخل آن جسد برادرزاده 23ساله ام قرار دارد اما پذيرش موضوع براي ما سنگين بود. بالاخره اجازه ورود به محوطه را به ما دادند. به دفتر زندان که رسيديم به ما گفتند حکم اجرا شد و براي گرفتن جسد دل آرا بايد به پزشکي قانوني برويم. کار از کار گذشته بود. ما حتي در لحظه آخر هم نتوانستيم دل آرا را ببينيم. دل آرا حق داشت پدر و مادرش را براي آخرين بار ببيند. وي در مورد اينکه حکم به دل آرا ابلاغ شده بود يا نه، گفت؛ دل آرا پنجشنبه شب با مادرش تماس گرفته و صحبت کرده بود. او به مادرش گفته بود چرا اولياي دم رضايت نمي دهند مگر نه اينکه همه شرايطي که گفته بودند، اجرا کرديم و قرار بود آنها بعد از اجراي اين شرايط اعلام رضايت کنند. دل آرا هم تا پايان شب از اينکه قرار است جمعه اعدام شود، باخبر نبود. او هم مانند ما زماني که براي اجراي حکم پاي چوبه دار رفت، متوجه ماجرا شد. عموي دل آرا در مورد اينکه لحظه اعدام چه اتفاقي افتاد، گفت؛ ما در آنجا نبوديم اما آن طور که به ما گفتند تنها يکي از فرزندان مقتول که در رشت زندگي مي کند، در زمان اجراي حکم در محل حضور داشت. مطابق گفته کساني که زمان اجراي حکم در آنجا بودند، دل آرا از تنها ولي دمي که در آنجا بود مي خواست حکم را اجرا نکند اما فرزند مقتول با بيان اين جمله که خون را با خون مي شوييم، طناب را به گردن دل آرا انداخت و او را قصاص کرد. وي در مورد اينکه چرا حکم در روز تعطيل و بدون اعلام قبلي اجرا شد.» بنا بر اين گزارش 10 روز پيش زماني که خبر اجراي قريب الوقوع حکم دل آرا در روزنامه ها منتشر شد، اولياي دم مقتول نامه يي خطاب به رسانه ها نوشتند و از مظلوميت خودشان سخن گفتند، در ضمن خواستار اين شدند که دل آرا قتل را بپذيرد، وکيلش را عزل کند و نامه يي براي عذرخواهي بنويسد تا آنها از اجراي حکم صرف نظر کنند. به رغم اينکه دل آرا و خانواده اش تمام شرط ها را پذيرفتند و آنها را اجرا کردند، اين حکم صبح ديروز اجرا شد. دل آرا پنج سال پيش در 17سالگي به اتهام قتل دخترعموي پدرش به زندان افتاد و بعد از اعتراف اوليه بارها بر بي گناهي اش تاکيد و اقرار قبلي اش را نفي کرد.

او بعد از محاکمه در دادگاه اول به قصاص محکوم شد و بعد از آن عبدالصمد خرمشاهي وکالت او را برعهده گرفت. با اعتراض خرمشاهي پرونده به ديوان عالي کشور رفت اما حکم قصاص مورد تاييد قرار گرفت. خرمشاهي يک بار ديگر به راي صادره اعتراض کرد و زماني که پرونده براي استيذان نزد آيت الله هاشمي شاهرودي رفت، حکم قصاص نقض شد. خرمشاهي در ايرادات خود آورده بود روز حادثه دل آرا و پسر مورد علاقه اش با هم به خانه مهين رفتند. اگرچه دل آرا در تحقيقات اوليه قتل را به گردن گرفته، اما از آنجايي که وي چپ دست است نمي توانسته از پشت ضربه به سمت راست مقتول زده باشد و اگر يک بار ديگر صحنه قتل بازسازي شود، وي مي تواند بي گناهي خودش را ثابت کند. ضمن اينکه دل آرا دختري ريزنقش و هنرمند است که با توجه به شرايط جسمي و روحي که دارد، نمي توانسته مرتکب قتل شود. با اين استدلالات راي صادره نقض و پرونده يک بار ديگر به شعبه هم عرض فرستاده شد.

دل آرا در دور دوم محاکمه هم گفته هايش را تکرار کرد و گفت؛ پسر مورد علاقه ام به من گفته بود شخصي قصد دارد خانه مهين را با سندي جعلي بفروشد. او از من خواست وي را به خانه مهين ببرم تا در مورد اين ماجرا با او صحبت کند. وقتي وارد خانه شديم مهين بلند شد تا از ما پذيرايي کند ولي من به قصد کمک به آشپزخانه رفتم و از او خواستم بنشيند. وقتي برگشتم ديدم اميرحسين با چوب بر سر مهين کوبيده و پيرزن روي زمين افتاده است. آنقدر ترسيده بودم که نمي دانستم بايد چه بکنم. اميرحسين از من خواست برايش چاقو بياورم. من هم اين کار را کردم. بعد از پشت با چاقو مهين را زد و او را به قتل رساند سپس هر آنچه در کشوها بود، برداشت و فرار کرد.

دل آرا در ادامه دفاعياتش گفت؛ من کيفم را در خانه مقتول جا گذاشته بودم. اميرحسين حاضر نشد به داخل خانه برود و آن را بياورد به همين خاطر با پسري که خواستگارم بود، تماس گرفتم و از او کمک خواستم. او هم قبول کرد، به خانه مهين رفت و کيف را برداشت و بيرون آورد. من به منزل خودمان رفتم و به اين فکر مي کردم که چطور بايد موضوع را به خانواده ام بگويم که يکباره پدرم به خانه آمد و با پليس 110 تماس گرفت و بدون اينکه از من چيزي بپرسد، مرا تحويل پليس داد. متوجه شدم پسري که خواستگار من بود، براي اخاذي از پدرم به او زنگ زده و موضوع را به او گفته است. من در بازداشتگاه بودم که اميرحسين را هم آوردند. در آنجا او از من خواست قتل را گردن بگيرم تا او اعدام نشود. وي به من گفت چون من 18 سالم نشده، مرا اعدام نمي کنند اما او را قصاص مي کنند و من هم که از خانواده ام رانده شده بودم، قتل را گردن گرفتم. اما زماني که فهميدم پدرم قصد دارد به من کمک کند، تصميم گرفتم واقعيت را بگويم. زماني که قتل را گردن گرفتم چيزي براي از دست دادن نداشتم اما زماني که رابطه ام با خانواده ام بهبود يافت و آنها متوجه شدند من ضارب نبودم، همه چيز برايم تغيير کرد. دفاعيات دل آرا در جلسه دوم محاکمه اش کارساز نبود و وي بدون اينکه صحنه قتل مجدداً بازسازي و خواسته وکيل اين دختر برآورده شود، يک بار ديگر به قصاص محکوم شد. اين حکم مراحل قانوني خود را طي کرد و براي اجرا به شعبه اجراي احکام زندان رشت فرستاده شد. به رغم تلاش هايي که در اين چند سال شخصيت هاي هنري و سياسي کشور انجام دادند و ديدارهايي که با اولياي دم داشتند، آنها حکم قصاص دل آرا را اجرا کردند. پس از انتشار خبر اجراي حکم تلاش خبرنگار ما براي پرس وجو در مورد اينکه چرا به رغم دستور رئيس قوه قضائيه مبني بر توقف حکم، قصاص اجرا شده است، به نتيجه نرسيد.

عبدالصمد خرمشاهي وکيل دل آرا که بنا بر خواسته اولياي دم مقتول چند روز پيش از سوي اين دختر نقاش عزل شده بود، در اين باره به خبرنگار ما گفت؛ من صبح ديروز از طريق خانواده دل آرا از اجراي حکم وي باخبر شدم و نمي دانم چرا اولياي دم به رغم اينکه تمام خواسته هايشان عملي شده بود، حکم دل آرا را اجرا کردند. البته نامه عزل من از طرف دل آرا هنوز به دستم نرسيده است و اين موضوع را به من به صورت تلفني اطلاع داده اند ضمن اينکه به جز من دل آرا وکيل ديگري هم داشت و حتي اگر عزل من ابلاغ مي شد، بايد زمان اجراي حکم به محمد مصطفايي همکارم در اين پرونده ابلاغ مي شد. وي گفت وگوي بيشتر در مورد آن را به آينده موکول کرد. اين حکم در حالي اجرا شد که عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه پيش از اين اعلام کرده بود کليه احکام قبل از اجرا بايد به وکيل مدافع متهم ابلاغ شود و ابلاغ نکردن آن، کاري غيرقانوني است.

در عين حال محمد مصطفايي نيز با انتقاد از اجراي حکم قصاص دل آرا بدون ابلاغ قبلي و در روز تعطيل گفت؛ اول اينکه تمام شروطي که اولياي دم مقتول براي اعلام گذشت تعيين کرده بودند، اجرا شده بود. ضمن اينکه طبق قانون و آيين نامه اجراي احکام قصاص و اعدام، زمان اجراي حکم بايد به وکيل محکوم عليه اعلام شود و اگر محکوم، وکيل خود را عزل کرده باشد حتماً بايد مراتب به وکيل عزل شده ابلاغ شود که عزل آقاي خرمشاهي به او ابلاغ نشده بود ضمن اينکه من نيز در اين پرونده وکالت داشتم و بايد زمان اجراي حکم را به من ابلاغ مي کردند. حتي در مواردي که محکوم، وکيلش را عزل مي کند بايد از او بخواهند وکيل جديدي را براي حضور در زمان اجراي حکم معرفي کند چون ممکن است فرد در آخرين لحظه خواسته يي داشته باشد يا دلايلي براي بي گناهي اش ارائه بدهد اما در پرونده دل آرا در اجراي حکم عجله شد و هيچ کدام از اين اقدامات صورت نگرفت. مصطفايي ادامه داد؛ علاوه بر اينها هفته گذشته در کميسيون حقوقي و قضايي مجلس مقرره يي از قانون مجازات اسلامي به تصويب رسيد که مطابق آن اطفال زير 18 سال به شرط اينکه بلوغ فکري نداشته باشند، قصاص نمي شوند. با توجه به اينکه اين مقرره از طرف خود دستگاه قضايي به مجلس ارائه شده بايد صبر مي شد تا اين قانون مراحل تصويب را پشت سر بگذارد و در واقع اين لايحه مي توانست بهانه يي براي جلوگيري از احکام باشد. بنابر اين گزارش به رغم تمامي ابهامات موجود، پرونده اتهامي دل آرا ساعت 6صبح جمعه با قصاص وي بسته شد اما نقاشي هاي اين دختر هنوز روي ديوارهاي حياط زندان رشت در برابر چشم هم بندي هايش قرار دارد.

به گفته رئيس پليس پايتخت در منطقه 12
خانه هاي مجردي جمع مي شود

گروه اجتماعي، شبنم رحمتي؛ پليس ايران در سال هاي اخير کم خبرساز نبوده است؛ از طرح هاي حجاب و عفاف و دستگيري جواناني با پوشش نامناسب تا چرخاندن آفتابه به گردن اراذل و اوباش در ميدان هاي جنوبي پايتخت. اما قطع و يقين هيچ کدام از رفتارها و گفتارهاي پليس به اندازه اين گزاره جالب نبوده است؛ «فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ از جمع آوري خانه هاي مجردي خبر داده است.» هر چند قرار است اين طرح فعلاً در منطقه 12 تهران و در قالب طرح انضباط اجتماعي اجرا شود اما اعلام چنين خبري در کشوري که 25 ميليون نفر جوان در آن زندگي مي کنند، اينقدر پتانسيل دارد که همه بنگاه هاي خبري را تکان بدهد. سردار عزيزالله رجب زاده روز گذشته در گفت وگو با مهر گفته است؛ «يکي از برنامه هايي که قرار است در طرح انضباط اجتماعي اجرا شود، جمع آوري خانه هاي مجردي است چرا که يکي از کانون هاي جرم در اين منطقه که عامل اصلي تجمع تبهکاران است، همين خانه هاي مجردي است و به همين علت پليس امنيت در حال شناسايي اين اماکن است و از روز آينده کار پاکسازي آنها آغاز مي شود.» طرح انضباط اجتماعي ابتکار سردار رجب زاده است که نخست در منطقه سه تهران اجرا شد و هم اکنون در منطقه 12 در حال اجراست. اين منطقه شامل ميدان شوش، خيابان مولوي و مناطق اطراف، بازار تهران، خيابان حافظ، خيابان 17 شهريور و بخشي از ميدان امام حسين است. رئيس پليس پايتخت درباره نحوه انجام کار و اينکه شناسايي چگونه صورت خواهد گرفت، توضيح ديگري نداده است؛ اينکه آيا بايد همه افرادي که در منطقه 12 تهران به شکل مجرد زندگي مي کنند از فردا خانه خود را تخليه کنند يا خير و اينکه صرف مجرد بودن افراد و ساکن بودن در منطقه 12 از نظر حقوقي جرم تلقي مي شود يا نه. در همين رابطه نايب رئيس کميسيون اجتماعي بلافاصله به اين خبر واکنش نشان داد و به ايسنا گفت؛ «نيروي انتظامي بايد امور را رصد کند تا خداي ناکرده در مقابل عمل انجام شده يي قرار نگيرد که بعداً هزينه هاي آن را ناچار شود پرداخت کند که اين هزينه به مصلحت نظام نخواهد بود.» نماينده مردم سراب گفت؛ «اگر در تهران اماکني وجود دارد که در آن مانند خانه هاي تيمي اوايل انقلاب کارهاي سازمان يافته اتفاق مي افتد که عليه امنيت اجتماعي است، وظيفه حاکميت است که با اين مساله برخورد مناسب داشته باشد. اما اگر صرفاً اماکني باشد که افراد به صورت مجردي در آن زندگي مي کنند مانند کساني که از شهرستان به تهران آمده يا هر فرد ديگري که بنا به دلايل خود مجرد زندگي مي کند، داراي اين حق هستند که مجردي زندگي کنند و قانون اساسي و شرع اجازه نمي دهد حاکميت وارد زندگي خصوصي مردم شود.» مجيد نصيرپور گفت؛ «به بهانه برخورد با تخلف، نيروي انتظامي حق ندارد وارد حريم خصوصي افراد شود، بلکه نيروي انتظامي بايد به دقت موضوعات را موشکافي و کالبدشکافي کند و قبل از اقدام، ارزيابي دقيقي داشته باشد، زيرا بازتاب رفتار دستگاه هاي انتظامي به نظام متصل است و هزينه آن چه مثبت و چه منفي عايد نظام خواهد شد. لذا به صرف يک تئوري نمي توان وارد حريم خصوصي مردم شد و حتماً بايد در يک فرصت مناسب اين دوستان توضيح مفصلي از شرح عملياتي که مي خواهند، انجام دهند و همچنين حوزه هاي هدف خود ارائه دهند و دستگاه قضايي نيز بايد نظارت داشته باشد.» وي يادآور شد نبايد کاري کنيم مناسبات اجتماعي در درون جامعه تبديل به مناسبات نظامي و پليسي شود، زيرا به هر ميزان که جامعه امنيتي شود، روند توسعه يافتگي و مناسبات اجتماعي دچار تغيير خواهد شد که معلوم نيست ما بتوانيم اين تغيير را مديريت کنيم.


نعمت احمدي وکيل پرسابقه دادگستري نيز درباره اين موضوع که آيا اساساً اين عمل نيروي انتظامي مبني بر شناسايي و کشف خانه هاي مجردي افراد، نقض حريم خصوصي شمرده مي شود يا خير، مي گويد؛ «نه در قانون اساسي و نه در قوانين عادي متهمي به نام «مجرد» نمي شناسم و خيلي از اين مساله متاسفم که اين واژه هم از اين پس وارد قانون مي شود. اگر نيروي انتظامي مي خواهد خانه هاي افراد مجرد را از آنها بگيرد، نخست به اين سوال پاسخ دهد که آن بخش عظيمي از نيروهاي ناجا که هم اکنون مجرد هستند و تنها زندگي مي کنند هم شامل اين قانون مي شوند يا خير.»

او اضافه مي کند؛ «از قول من به رئيس پليس بگوييد بسياري از پيامبران نيز تا قبل از اينکه ازدواج کنند، مجرد بودند و حتي برخي از آنها هيچ وقت ازدواج نکردند مثل حضرت عيسي. بنابراين نفس مجرد بودن اتهامي را بر افراد وارد نمي کند.»

نعمت احمدي اين تصميم پليس را ناشي از تفسيرهاي به راي از قانون اساسي ارزيابي مي کند و مي گويد؛ «متاسفانه وقتي يک مجموعه خودسر در تفسير قانون اساسي به وجود مي آيد- حالا مهم نيست اين تفسير از سوي من ارائه شود يا رئيس پليس يا ديگران- اين مشکلات را با خودش همراه مي آورد که برداشت هاي شخصي جاي ارائه درست قوانين را مي گيرد.»

انتقاد از گشت ارشاد
همسر شهيد باکري از عملکرد اقتصادي دولت و گشت ارشاد انتقاد کرد. به گزارش فارس فاطمه اميراني در سخنراني خود در زنجان ضمن حمايت از ميرحسين اظهار داشت؛ گشت هاي ارشاد متعلق به زماني بود که وقتي به دختر و پسر جوان که جوراب سفيد مي پوشيدند، اشکال مي گرفتيم.
عناوين اين صفحه
ترجمه مرگ
پاسخ شديداللحن کروبي به مديرمسوول روزنامه کيهان
حکم قصاص دل آرا اجرا شد
خانه هاي مجردي جمع مي شود
انتقاد از گشت ارشاد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام