پنج شنبه، 10 ارديبهشت 1388 - شماره 1939
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
خليج هميشه فارس ايران

سيروس غفاريان

دهم ارديبهشت به عنوان روز ملي خليج فارس نامگذاري شده است. اين نامگذاري به شکلي نمادين يادآور اين واقعيت است که خليج فارس بخشي از هويت ملي و تاريخ کشور ماست.

---

خليج فارس از شاهراه هاي مهم دريايي است که واسطه ارتباط آن با درياها و اقيانوس ها از طريق تنگه هرمز است که اين تنگه در حکم گلوگاه جهان صنعتي است زيرا طبق آمارهاي موجود در زمينه صادرات نفت و انرژي نزديک به 75 درصد انرژي مصرفي جهان از ژاپن در شرق دور گرفته تا انگلستان و فرانسه در غرب اروپا و ايالات متحده امريکا در آن سوي اقيانوس ها از شاهرگ حياتي تنگه هرمز عبور مي کند. از اين جهت متخصصان ژئوپولتيک جهان منطقه خليج فارس را يک «هارتلند» (منطقه حياتي) براي جهان دانسته اند. خليج فارس و درياي عمان از نظر زمين شناسي دنباله شيب فلات ايران است. کشور ايران بيشترين ساحل را در کنار خليج فارس و درياي عمان دارد به طوري که از بندر خرمشهر تا بندرعباس در کنار تنگه هرمز 1100 کيلومتر و از ساحل شمالي تنگه هرمز تا مرز پاکستان در خليج گواتر 700 کيلومتر و مجموعاً در اين بزرگراه دريايي 1800 کيلومتر ساحل دارد. طبق کليه کنوانسيون هاي بين المللي دريايي و حتي عرف بين المللي اين خليج بايد به نام پارس (فارس) ناميده شود، زيرا بيشترين ساحل در بخش شمالي آن متعلق به جمهوري اسلامي ايران است. ما فرض را بر آن گرفتيم که مستندات تاريخي اصلاً نداشتيم و لذا به عرف بين المللي استناد کرديم در صورتي که در تمام تاريخ هايي که از دورترين زمان تاکنون نوشته اند، نام اين منطقه دريايي را «خليج فارس» ضبط کرده اند. ابتدا چندين خليج را که در جهان مطابق عرف بين المللي نامگذاري کرده اند از نظر مي گذرانيم. از استراليا آغاز مي کنيم تا ايالات متحده امريکا. در جنوب استراليا، خليجي وجود دارد به نام «خليج بزرگ استراليا» چون کشور استراليا بيشترين ساحل را در کنار آن دارد. در ساحل منطقه تونکن در شامل ويتنام «خليج تونکن» در نقشه به چشم مي خورد، چون بيشترين ساحل آن متعلق به منطقه تونکن است. کمي آن طرف تر به سمت مغرب مي بينيم که بين مالزي و تايلند خليجي به نام «تايلند» وجود دارد زيرا بيشترين ساحل اين خليج متعلق به کشور تايلند است و با آنکه در جنوب آن منطقه مالايا قرار دارد، آن را خليج مالايا نامگذاري نکرده اند. در جنوب آسيا در ساحل شرقي هند خليج بنگال وجود دارد چون بيشترين ساحل اين خليج در ساحل بنگلادش و بنگال غربي است و با آنکه در شرق اين خليج، کشور ميانمار (برمه) ساحل نسبتاً وسيعي دارد، خليج بنگال را به نام خليج برمه نامگذاري نکرده اند. به درياي مديترانه مي رسيم. در جنوب ترکيه در ساحل مديترانه، خليج آنتاليا وجود دارد زيرا بيشترين ساحل آن در ساحل آنتاليا قرار دارد. در مشرق اقيانوس اطلس و بين سواحل اسپانيا و فرانسه چون خليج گاسکني بيشترين ساحل را در منطقه گاسکني دارد به اين نام خوانده مي شود. در اروپاي شمالي در ساحل درياي بالتيک، خليج ريگا را مشاهده مي کنيم که چون بيشترين ساحل اين خليج متعلق به بندر «ريگا» متعلق به کشور لاتويا است، اين خليج را «ريگا» مي نامند و با آنکه در ساحل شمالي آن کشور استوني ساحل زيادي در کنار اين خليج دارد به نام استوني نخوانده اند. در جنوب فنلاند بين دو کشور استوني و فنلاند، خليج فنلاند ديده مي شود چون حداکثر ساحل آن متعلق به کشور فنلاند است. در نيم کره غربي در کنار کشور پاناما «خليج پاناما» قرار دارد چون بيشترين ساحل آن متعلق به پاناما است نه کاستاريکا. در شمال اين منطقه بزرگ ترين خليج به نام خليج مکزيک ناميده شده است چون حداکثر ساحل آن به مکزيک تعلق داشته است. از اين نوع شواهد که مورد قبول کنوانسيون هاي بين المللي است در حقوق دريايي کشورها مراعات شده و ما مي خواهيم به اين نتيجه برسيم که اگر ايراني ها سابقه هفت هزار ساله بحر پيمايي و سکونت در شمال و جنوب خليج فارس نداشتند ما با توجه به مستندات بين المللي مي توانستيم استناد کنيم اين خليج به جز نام پارس (فارس) نمي تواند نام ديگري داشته باشد و اگر مورخان و جغرافيدانان آن را درياي پارس خوانده اند آن بوده که سرزمين پارس بيشترين ساحل اين خليج را داشته است.

مستندات تاريخي براي نام خليج فارس

آثار به دست آمده در ساحل درياي عمان و خليج فارس در جيرفت و ريشهر نزديک بوشهر و بند سيراف (طاهري) و آب انبارهاي چند هزار ساله جزيره کيش نمايانگر وجود تمدن ديرپاي ايران در خليج فارس و درياي مزون (عمان) است. در کتيبه يي که از داريوش اول هخامنشي در تنگه سوئز به دست آمده، اين عبارت به چشم مي خورد «درايه، تيه، هجا، پارسا و آي تي» يعني دريايي که از پارس سر مي گيرد که منظور خليج فارس است زيرا داريوش مي خواست خليج فارس را به کانال سوئز متصل کند.

فلاويوس آريانوس؛ مورخ و جغرافيدان يوناني قرن دوم ميلادي اين راه دريايي را «پرسيکون کايتاس» نوشته که به معني خليج فارس است.

بطلميوس؛ جغرافيدان و منجم قرن دوم ميلادي از اين دريا به لاتين «سينوس پرسيکوس» ياد کرده که به معني خليج فارس است.

مورخان و جغرافيدانان رم باستان از آن به عنوان «آکواريوم پرسيکو» به معني گودال فارس ياد کرده اند.

مورخان و جغرافيدانان اسلامي اعم از فارس و عرب از آن به عنوان درياي فارس (الخليج الفارسي) ياد کرده اند.

ابن فقيه همداني؛ جغرافيدان قرن سوم هجري آن را «درياي پارس» ناميده است.

ابن رسته؛ در کتاب تقويم البلدان که در قرن سوم تاليف کرده، اين خليج را «خليج پارس » مي نامد.

ابن خردادبه؛ جغرافيدان خراساني قرن سوم، خليج فارس را «درياي پارس» نامگذاري مي کند.

بزرگ بن شهريار رامهرمزي؛ دريانورد قرن چهارم هجري اين راه آبي را «درياي پارس» مي نامد.

ابوالحسن مسعودي؛ مورخ قرن چهارم دنباله درياي هند را که به ايران ختم مي شود، درياي پارس مي گويد.

مقدسي شامي؛ مورخ و جغرافيدان قرن چهارم آن را «بحر پارس» مي نامد.

ابوريحان بيروني؛ دانشمند ايراني قرن پنجم به دو واژه خليج فارس و درياي پارس از آن ياد مي کند.

ابن بلخي؛ در کتاب فارسنامه از بحر فارس ياد مي کند.

شرف الزمان طاهرمروزي؛ دانشمند قرن ششم در کتاب طبايع الحيوان اين دريا را «الخليج الفارسي» مي نامد.

شريف ادريسي مراکشي؛ جغرافيدان و منجم آن را «بحر فارس» ناميده است.

ياقوت حموي؛ اين خليج را تحت عنوان «درياي پارس» مي نامد.

زکرياي قزويني؛ از خليج فارس به عنوان «درياي پارس» نام مي برد.

ابوالفدا اهل سوريه؛ در قرن هشتم هجري در تقويم البلدان به «درياي پارس» اشاره دارد.

شمس الدين دمشقي؛ جغرافيدان قرن هشتم، اين دريا را به تکرار بحرالفارسي (الخليج الفارسي) مي نامد.

مصطفي کاتب چلبي اهل قسطنطنيه؛ او معني سينوس پرسيقوس را خليج فارس مي داند.

در «دايره المعارف البستاني»، چاپ بيروت، جلد اول، چاپ 1883، در موضوع «خليج» از خليج فارس تحت عنوان «الخليج العجمي» ياد شده که منظور همان خليج فارس است و در همين دايره المعارف در بيان الخليج العربي منظور بحر احمر (درياي سرخ) است. در کليه فرهنگ ها و دايره المعارف هاي چاپ بيروت و قاهره تحت عنوان «المسوعه العربيه» که تا 1955 به چاپ رسيده در نقشه هاي جغرافيايي از خليج واقع در جنوب ايران تحت عنوان «الخليج الفارسي» ياد شده است. کليه زمامداران عرب که حتي تا 1960 ميلادي به مدرسه رفته اند، در درس جغرافياي خويش در نقشه ها، الخليج الفارسي همواره قيد شده است و با آن آشنا شده اند. در زماني که ژنرال طه الهاشمي در 1936 رياست ستاد ارتش عراق را برعهده داشت، در نقشه هاي جغرافيايي نظامي همواره نام خليج فارس بر اين خليج، هميشه پارسي، بوده است و حتي کساني مانند ژنرال قاسم در عراق و جمال عبدالناصر در مصر، در دانشکده هاي نظامي که درس خوانده اند، با نام خليج فارس آشنا بوده اند. آنها نمي دانستند که در دوره زمامداري شان بر عراق و مصر براي تحريک ناسيوناليسم عربي موضوع عربيت خليج فارس را مطرح خواهند کرد. در ابتداي حکومت جمال عبدالناصر در مصر، دکتر صلاح العقاد در کتاب «الاستعمار في خليج الفارسي» که مقدمه آن را «احمد عزت عبدالکريم» استاد دانشگاه عين شمس قاهره نوشته است در همه جا از «الخليج الفارسي» ياد کرده است. وقتي نوشته ايم در 1936 در عراق در همه نقشه هاي جغرافيايي «الخليج الفارسي» آمده است مي توان نتيجه گرفت که ژنرال قاسم در زماني که در دانشکده نظامي بغداد درس مي خوانده در جغرافياي نظامي که مورد مطالعه قرار داده با نام خليج فارس آشنا شده است. چون در کتاب «الدليل العراقي» که سالنامه رسمي و دولتي عراق در 1936 بود، از درياي جنوب ايران به عنوان «الخليج الفارسي» ياد کرده اند. نويسنده به اين دليل دو کشور عراق و مصر را براي نمونه انتخاب کرده ام که در آن وقت اين دو کشور در زمره کشورهاي مستقل عربي بوده اند و اصولاً کشورهاي مستقل عرب انگشت شمار بودند و سرزمين هاي جنوبي خليج فارس تحت الحمايه انگليس بودند. دکتر محمد نوفل مصري استاد دانشگاه قاهره در 1952 در کتابي درباره خليج فارس در همه جا هنگامي که از اين منطقه جغرافيايي سخن مي گويد از آن به عنوان «الخليج الفارسي» ياد مي کند و حتي شيخ نشين هاي عربي جنوبي خليج فارس را نيمه عرب و نيمه ايراني قلمداد مي کند. دکتر محمد نوفل بدون دليل درباره شيخ نشين هاي جنوبي اين گونه رقم نمي زند، زيرا تا قبل از 300 سال پيش حاکم يا امير مستقلي از نژاد عرب در اين منطقه وجود نداشته است و تمام شيوخي که به اين منطقه آمده اند از بقاياي اعراب عتوبي بوده اند که در نتيجه هجوم امپراتوري عثماني به نجد و حجاز از پيش سپاه عثماني گريخته و براي امرار معاش به سواحل جنوبي خليج فارس آمده اند که با صيد ماهي و غواصي و صيد مرواريد بتوانند به راحتي زندگي کنند. اين شيوخ اميرنشين هاي کوچکي را در 38 سال پيش تشکيل داده و قدمتي ندارند چون قبل از 300 سال پيش و حتي بعد از آن مهاجراني از استان فارس به ويژه از شيراز جهت تجارت به آن سوي خليج فارس رفته و اعراب مهاجر را به خدمت گرفته و به وسيله کشتي هايي که آنها يا شيوخ عمان با آن دريانوردي مي کرده اند، به ساحل آفريقا به ويژه زنگبار رفته که در حال حاضر آثاري از تمدن و فرهنگ شيرازي ها در تانگانيکا و زنگبار وجود دارد و هنگام استقلال زنگبار حزب مطرحي مانند آفروشيرازي از همه معروف تر بود. حتي کشوري مانند عمان که سابقه بيشتري دارد، روابط نزديکي با ايرانيان داشته و در دوره اردشير بابکان يک ايراني به نام «مهرک نوش زادان» بر کرانه هاي جنوبي خليج فارس از مسقط تا مزون (عمان) حاکميت داشته است. مسعودي در کتاب «مروج الذهب» مي نويسد ايرانيان براي ساختن کشتي عده يي از قبايل «ازد» از اعراب يمن را به عمان کوچ دادند تا در زمينه کشتي سازي به ايرانيان کمک کنند. بعد از ظهور اسلام در زمان عضدالدوله، وسعت مملکت او تا سواحل جنوبي خليج فارس گسترش يافت. در دوره سلجوقيان، سلاجقه کرمان به عنوان مرزدار به منطقه صïحار در عمان رفتند و آنها بودند که دريانوردي ايرانيان را از صحار به ساحل شرق آفريقا رونق دادند. همه جغرافيدانان و مورخان عرب و ايراني مي نويسند که در «صحار»، فارسي ها اکثريت دارند و زبان رايج فارسي است. اتابکان فارس که در قرن هفتم هجري در شيراز حکومت مي کردند، يکي از امراي آنها به نام «اتابک ابوبکربن سعد» به سواحل جنوبي خليج فارس لشگر کشيد و آنجا را مطيع خود ساخت به طوري که وقتي به نام او سکه زدند، او را «سلطان بر و البحر» لقب دادند. در دوره حمله افغان ها و مرگ نادر مهاجرت قبيله هاي عرب به عمان و سواحل جنوبي خليج فارس شدت گرفت به طوري که در زمان شاهرخ افشار (1162 هـ) (1749 م) سلطان احمدبن سعيد معروف به احمد ابوسعيدي، جد پادشاه کنوني عمان که در زنگبار بود به پادشاهي مسقط و عمان رسيد.

نظريات منابع عربي تا نظريه سازمان ملل متحد درباره خليج فارس

در کتاب فرهنگ خاورميانه و کتاب هاي معتبر ديگر همچون سمينارهاي خليج فارس در اين باره مي نويسند؛ علي حميدان از نويسندگان معروف عرب در کتاب «سلاطين طلاي سياه» چاپ پاريس همه جا از خيلج فارس نام برده. روزنامه تايمز در شماره 16 دسامبر 1968 اظهار اميدواري مي کند که ديگر نويسندگان عرب نيز از وي پيروي کنند و از سعي بيهوده در تغيير نام خليج فارس خودداري کنند. فرهنگ المنجد در چاپ هاي قبل از سال 1966 همه جا از نام خليج فارس استفاده مي کند.

فليپ حتي در تاريخ عرب چاپ بيروت 1969 از اين خليج با نام خليج فارس ياد کرده است. مجله «الدنيا» چاپ قاهره در 1939 تحت عنوان «خريطه ايران الحديثه» (نقشه جديد ايران) از اين خليج به عنوان خليج فارس ياد مي کند. در 1956 شرکت نفتي عربي - امريکايي (آرامکو) نقشه يي براي دولت سعودي ترسيم کرده که در آن به انگليسي (پرشين گلف) که به معني خليج فارس است به کار برده است. دبيرخانه سازمان ملل متحد طي يادداشت 5 مارس 1971 و 23 فوريه 1971 طي اعلاميه يي تصريح کرد؛ «عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد بر اين است که در سندها و نقشه هاي جغرافيايي منطقه آبي بين ايران از سمت شمال به تعدادي از اميرنشين هاي عربي از سوي جنوب به نام

خليج فارس ناميده شود.

در 10 آگوست 1984 دبيرخانه سازمان ملل متحد اعلام کرد دبيرخانه مايل به تکرار و تاييد اين موضوع است که رويه معمول اين بوده که در سندها و انتشارات دبيرخانه از نام «خليج فارس» استفاده شود. به اين ترتيب دبيرخانه اين کاربرد را از ديرباز معمول و رعايت کرده و چون لازم است که در سندهاي سازمان ملل در اشاره به موضوعات جغرافيايي نوعي هماهنگي و يکنواختي وجود داشته باشد، از اين رو معتقد است بايد نام «خليج فارس» در سندها و نقشه هايش به کار برده و به اين ترتيب از مقبول ترين کاربرد تاريخي آن استفاده شود. لازم به يادآوري است که جغرافيدانان يونان فقط به درياي سرخ «سينوس آرا بيکوس» (خليج عربي) مي گفتند زيرا قبل از حفر کانال سوئز درياي سرخ به صورت يک خليج بوده و در واقع پيشرفت آب در خشکي بين آسيا و آفريقا بوده است.

منابع؛----------------------------

1- دايره المعارف هاي بريتانيکا، امريکانا، لاروس

2- الاتنبيه و الاشراف، ابوالحسن مسعودي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، شرکت انتشارات علمي- فرهنگي، تهران 1365

3- الاغاني نوشته ابوالفرج اصفهاني، ترجمه محمدحسيني مشايخ فريدني، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران 1358

4- البلدان نوشته ابن واضح يعقوبي، ترجمه محمدآيتي، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1343

5- تاريخ طبري نوشته محمدبن جريرطبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، جلد دوم. چاپ اول بنياد فرهنگ ايران و انتشارات اساطير، تهران 1352

6- نزهه القلوب نوشته حمدالله مستوفي به اهتمام لسترنج، تهران، دنياي کتاب، 1362

7- احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، نوشته مقدسي، ترجمه منزوي، شرکت مولفان و مترجمان ايران، تهران 1361

8- جغرافياي تاريخي کشورهاي اسلامي، نوشته دکتر حسين قرچانلو، انتشارات سمت تهران، 1380

9- فرهنگ تاريخي و سياسي ايران و خاورميانه نوشته غلامرضا علي بابايي، انتشارات رسا، تهران 1374

10- جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي نوشته گامي لسترنج، ترجمه محمود عرفان، انتشارت علمي - فرهنگي، تهران 1364

11- خليج فارس، کشورها و مرزها، پيروز مجتهدزاده، انتشارات عطايي، تهران 1386

12- آثار شهرهاي باستاني سواحل و جزاير خليج فارس و درياي عمان نوشته احمد اقتداري از انتشارات آثار ملي، تهران 1335

13- روزنامه هاي کيهان و اطلاعات يازدهم آذر 1350 درباره دفاعيات نماينده ايران در سازمان ملل متحد در برابر شکايات بعضي از کشورهاي عرب از ايران به شوراي امنيت

14- کليه کتاب هاي سمينارهاي خليج فارس در سال هاي مختلف

عناوين اين صفحه
خليج هميشه فارس ايران
توقيعات کسري انوشيروان «دستورنامه کسروي»
فردوسي پس از چهارصد سال
نادرشاه و سلسله افشار

توقيعات کسري انوشيروان «دستورنامه کسروي»

از دوره باعظمت ساسانيان کتب بسياري مانده که بعضي از آنها از زبان پهلوي و عربي و فارسي دري ترجمه شده بود. در حمله عرب و مغول به ايران اغلب آن کتاب ها به تاراج رفته و عده قليلي باقي مانده که بسيار کم و نادر است. يکي از کتب بسيار مهم که از زمان انوشيروان (579- 531 ميلادي) بيست و يکمين پادشاه از سلسله ساسانيان به يادگار مانده، «توقيعات انوشيروان» است. اين کتاب عبارتي از 173 پرسش و پاسخ است که دستوران و موبدان در امور مهمه مملکتي و اجراي عدل و داد در ميان مردم از انوشيروان پرسش کرده اند و وي نيز جواب آنها را داده و توقيع صادر شده است. اين کتاب در زمان هرمز پسر انوشيروان به زبان پهلوي تدوين و تاليف شده بود و چندي بعد از پهلوي به عربي و به فارسي دري ترجمه شد. معلوم نيست در چه زمان از پهلوي به عربي يا به فارسي دري ترجمه شده است. اين کتاب يکي از بهترين مآخذ و آثار دوره ساساني است که مملو است از کلمات حکمت آميز و آداب و رسوم آن زمان و طرز سياست و حکومت توام با عدالت آن پادشاه عادل را به بهترين وجه بيان مي کند و نبوغ فکري و غرور ملي نژاد ايراني را در حدود 15سده پيش شرح مي دهد.



فردوسي پس از چهارصد سال

منظومه داستاني «فردوسي پس از چهارصد سال» در يک مقدمه و پنج بند اثر زنده ياد استاد دکتر نصرت الله کاسمي (1374-1287) براساس طرح کوتاه فرانسوا کپه فرانسوي است. اين منظومه، نخستين بار همزمان با برگزاري جشن هزاره تولد فردوسي در سال 1313 منتشر شد و اکنون براي بار دوم به مناسبت هزارمين سال پايان يافتن شاهنامه به اهتمام نوه آن زنده ياد چاپ شده است. کتاب شامل چهار بخش است؛ بخش اول درباره فردوسي و اهميت او و کارنامه زنده ياد دکتر نصرت الله کاسمي، بخش دوم منظومه فردوسي پس از چهارصدسال، بخش سوم داستان فردوسي پس از چهارصد سال و بالاخره بخش چهارم زندگي و خاطرات شاعر از زبان خود اوست.



«شهابي در عصر تاريک ايران زمين»
نادرشاه و سلسله افشار

پايان دوره حکومت صفويه که توام با ضعف و ناتواني سپري شد، رفته رفته منجر به سقوط اين سلسله شد. پس از آن صحنه سياسي کشور شاهد برآمدن سلسله يي شد که آن را افشاريه مي ناميدند. اين سلسله نام خود را از قبيله افشار گرفت. افشارها طايفه يي بودند از ترکمانان که در ترکستان زندگي مي کردند و مقارن استيلاي قوم مغول به آذربايجان مهاجرت کردند و در آن سرزمين اقامت گزيدند تا آنکه شاه اسماعيل اول صفوي آنان را به ابيورد خراسان کوچاند و آنان زمستان را در دستگرد دره گز به سر مي بردند. در همين محل بودند که نادرقلي (نادرشاه آينده) به سال 1148 هجري سلسله افشاريه را تشکيل داد و آنان تا سال 1210 هجري به مدت 61 سال بر ايران حکومت کردند. نادرقلي در 28 محرم سال 1100 هجري برابر با 22 نوامبر 1688 ميلادي در دستجرد (دستگرد) از روستاهاي دره گز واقع در دره شمالي خراسان به دنيا آمد. پدر او امام قلي خان از قبيله قرخلو (قراخلو) بود که مورخين آن را جزء قبايل افشار نوشته اند. طايفه افشار از طوايف معتبر ترکمان بودند که حين حملات مغول ها به ايران، محل سکونت خود را در حوالي رود اترک، رها کرده و به آذربايجان رفتند و شاه اسماعيل اول صفوي بخشي از آنها را مجدداً به شمال خراسان کوچ و در حوالي «ابيورد» و «نسا» جاي داد. اين قبيله با جمعي از طوايف کرد و جلاير در دوره سلطنت صفويه عهده دار حفظ معابر شمالي خراسان بودند و از طرف دربار ايران وظيفه و مقرري سالانه دريافت مي کردند که به وسيله عمال خراسان به روساي آنها داده مي شد. مقارن قيام نادر عده طوايف کرد به 600 خانواده و تعداد ايلات جلاير به 400 خانوار مي رسيد. کردها در حوالي قوچان و جلاير و افشار در شيروان و دره اسفراين ساکن بودند و نادر به خوبي توانست با جلب روساي اين طوايف که اميد آنها از دربار ايران به کلي قطع شده بود، نيروي کوچکي براي خود تشکيل دهد. پس از آن نادر سردار بزرگي مي شود که دو دشمن بزرگ يعني افغان ها و عثماني ها را از پا درمي آورد. به همين دليل اين فاتح نظامي اوضاع را براي مانورهاي سياسي و قبضه کردن کامل قدرت بسيار مساعد مي بيند و در 8 رمضان سال 1148 هجري در دشت مغان در برابر اجتماع بزرگ 20 هزار نفره از رجال، اعيان، خان ها، سرطايفه و... تاج گذاري کرد. نادر پس از تاج گذاري به خاطر نابساماني هاي به وجود آمده و به خاطر ضعف پادشاهان صفوي مجبور به خاموش کردن فتنه هاي داخلي و خارجي شد، از آن جمله حمله به داغستان «لزگي» هاي ترکستان، عثماني و منطقه مازندران و...که بالاخره توانست انسجام و آرامش را دوباره به ايران بازگرداند. خاموشي فتنه ها، کور کردن فرزند و عوامل ديگر باعث شد نادرشاه صفات پسنديده را از دست بدهد و تبديل به آدمي خشن و بي رحم شود، چيزي که توطئه گران به دنبال آن بودند. و بالاخره در شب يکشنبه يازدهم جمادي الثاني سال 1160 هـ. ق پس از 12 سال سلطنت و جانفشاني در راه ميهن به شکل مرموزي در چادرش کشته شد. کتاب حاضر که گوياي وقايع عصر نادرشاه است داراي 9 فصل است به اين گونه؛ اوضاع ايران در زمان شاه سلطان حسين، ظهور نادر، تاج گذاري نادر و انقراض سلسله صفوي، جانشينان نادر، نظام اجتماعي در عصر افشاريه، آثار و بناهاي نادر، سازمان ارتش در عصر افشاريه، داستان ها و ماجراهايي چند درباره نادرشاه، خانواده نادر و...


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام