پنج شنبه، 10 ارديبهشت 1388 - شماره 1939
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه سياسي
نبودن حکومت هرج و مرج طلبي
آنارشيسم ؛ حکمت انحطاط

قيصر کللي

متن پيش رو سرآغاز سلسله يادداشت هايي است در تشريح مکاتب و انديشه هاي فلسفي. گروه انديشه اميدوار است اين مطالب در صفحه حاضر، قابليت بازخواني و بازانديشي در مکاتب فلسفي قرون مختلف را براي مخاطبان فراهم سازد.

---


آنارشيسم کلمه يي يوناني به معناي عدم حکومت و بي سروري است. در لغت يوناني «آ» به معناي نه و «نارش» به معناي حکومت است که در کل به معناي «نبودن حکومت» است؛ جنبش و نظريه يي سياسي که معتقد به برافتادن و برکناري هر نوع حکومت است. بعضي آنارشيسم را برابر با نبودن حکومت، ولي جايگزين اتحاديه ها و انجمن ها مي دانند. اين عقيده و نظريه به کل باطل است، چون آنارشيست ها هرگونه قدرت منظم و سازمان يافته و قانونمند را رد مي کنند. خود دولت به تعريف خاص آن يک اتحاديه يا انجمن بيشتر نيست، بلکه سازمان يافته تر و گسترده تر از يک اتحاديه يا انجمن معمول است. حال آنهايي که معتقد به جانشيني يک انجمن به جاي دولت در نظام و جنبش آنارشيسم هستند، در اصل جابه جايي انجمن ها را در تعريف آنارشيسم وارد مي کنند يا قائل به دست به دست کردن قدرت از انجمني به انجمن ديگر هستند و اين در صورتي است که آنارشيست ها اصلاً قدرت را نفي مي کنند. حالا چه در تعريف قدرت دولت را قرار دهيم، چه انجمن را و چه اتحاديه يا هر اسم ديگر، اين قدرت است که آنارشيست ها به عنوان سرور و نظام بالاسر با آن مخالف هستند. بنيان و اساس آنارشيسم بر اصول دشمني با قدرت است، حال اين قدرت هر عنواني که مي خواهد داشته باشد.

آنارشيسم دولت ها و قانون را سرچشمه همه بدي ها و انحرافات اجتماعي مي داند و به همين دليل خواستار از ميان برداشتن دولت ها است. همچنين بعضي از منتقدان بر اين باورند که برخلاف تعريف معمول درباره آنارشيست ها، آنها هرج و مرج طلب نيستند بلکه خواستار نظمي هستند که با همکاري همديگر و بدون وجود و اراده دولتي انجام پذيرد.

اين عقيده خود سرمنشاء همه انحراف ها و هرج و مرج ها است. وقتي دولتي نباشد، کسي هم نيست قانوني را اعمال کند. وقتي قانوني اعمال نشود، در نهايت هرج و مرج خواهد بود. نبود قانون برابر است با هرج و مرج مطلق. در اين تعريف چيزي که آنارشيست ها خواستار آن هستند يک اتوپيا و خيال مطلق است.

نظر چندين رهبر مشهور آنارشيست به شرح زير است.

«اليزه رکلوز» فرانسوي مي گويد؛ دولت ها تازيانه خداوند هستند.

آنارشيست ها با اينکه در برانداختن و نبودن دولت و حکومت همگي هم عقيده و هم راي هستند، اما براي رسيدن به هدف داراي عقايد متفاوت و حتي متضادي هستند. رهبران اصلي و نامدار مکتب آنارشيسم عبارتند از پرودون آنارشيست مشهور فرانسوي که معتقد به تغيير آرام جامعه از شکل حکومتمند به الگوي آنارشيسم است. «بلانکي» فرانسوي معتقد به به دست آوردن قدرت با زور بود. «باکونين» آنارشيست مشهور روس که خود از پيروان بلانکي بود، در افراط از بلانکي هم پيشروتر بود؛ افراط پيروان باکونين و نرسيدن به اهداف سياسي کار آنها را به ترور و تروريسم ختم کرد. آنارشيست ها در برافکندن و شر دانستن هر نوع حکومت با هم هم راي هستند و دموکراسي را هم استبداد اکثريت و شر مي دانند و از نظر آنها با ديگر حکومت ها تفاوت چنداني ندارد و بايد کنار رود؛ فقط شر دموکراسي از شر نظام مطلق استبدادي کمتر است. آنارشيست ها دچار اليناسيون (از خود بيخود شدن) مطلق هستند و همه چيز را در اتوپيا جست وجو مي کنند. به اين نظريه آنارشيست ها که بيشتر برگرفته از انديشه کروپاتکن شاهزاده و آنارشيست مشهور روس است، توجه کنيد؛ «پيگرد خلافکاران در جايي که خلافي و جرمي انجام مي دهند، بايد به سازمان هايي که خود به خود به وجود مي آيند و سپس از ميان مي روند، واگذاشته شود تا به جرم مجرمان رسيدگي شود.» پي يرژوزف پرودون فرانسوي با انتشار کتاب «مالکيت چيست» در سال 1845 آنارشيسم جديد را پايه ريزي کرد و وي به عنوان پدر آنارشيسم جديد شناخته شده است. آنارشيست ها به دو گروه ميانه رو و تندرو تقسيم مي شوند. ميانه روها معتقد به اصلاح و رسيدن به هدف به شيوه گام به گام هستند، مانند لئو تولستوي نويسنده مشهور روس. تولستوي وجود دولت را مغاير با تعاليم مسيح و کتاب مقدس مي دانست و خواستار براندازي و نبود حکومت و دولت بود، اما نه به شيوه خشن. وي آنارشيست مذهبي و نوع دوست و صلح جو بود و معتقد بود تنها محبت بايد بر انسان ها حکومت کند.

اما آنارشيست هاي تندرو و انقلابي خواستار تندروي در براندازي حکومت ها، ترور و هرج و مرج هستند. در قرن نوزدهم ميلادي آنارشيسم در ايتاليا و اسپانيا شدت بيشتري نسبت به ديگر نقاط اروپا و ديگر نقاط دنيا داشت. آنارشيست ها معتقد ند دولت ها در طول تاريخ عامل بدبختي و ظلم و عقب ماندگي انسان ها شده اند و به اين خاطر بايد آنها را کنار گذاشت. از ديد آنارشيسم با نبود دولت که سرمنشاء ظلم و تبعيض بوده، يک نظام اجتماعي انساني جديدي که مي توان بر آن نظام، نظام همکاري نام نهاد، به وجود خواهد آمد. در اين مدل افراد آزادانه و منصفانه مراحل سه گانه توليد، توزيع و مصرف را عملي خواهند کرد.

پي يرژوزف پرودون آغازگر و پدر آنارشيسم جديد است اما تفکر آنارشيستي به زنون فيلسوف يوناني قبل از ميلاد برمي گردد. زنون در سه قرن قبل از ميلاد معتقد به نبود دولت و حکومت در راس جامعه انسان ها بود. زنون معتقد است با اينکه در وجود انسان غريزه خودپرستي جاي دارد و اين غريزه قدرت طلبي و دولت را توجيه مي کند، اما طبيعت غريزه ديگري را که ميل به زندگي اجتماعي است در وجود انسان جاي داده است. با اين توجيه از طرف زنون ديگر نيازي به دولت و قانون وجود ندارد و انسان ها براساس ميل و غريزه فطري خود که همان زندگي اجتماعي است، بدون دولت بهتر مي توانند زندگي کنند. در طول زمان مکتب آنارشيسم دچار انشعاب هاي فراواني شد که مهم ترين آنها شامل آنارشيسم مذهبي، آنارکورفرميسم، آنارکوانديويدواليسم، آنارکوکمونيسم و آنارکوسنديکاليسم است. آنارشيسم هيچ وقت داراي تشکيلات دائم و منسجم نشد. ريشه اين اختلاف و دوري از هم را مي توان در انديشه اين سبک و مکتب جست وجو کرد که معتقد به نبودن دولت، قانون، نظام هاي متشکل و قانونمند و نبودن سرور و آقابالاسر است.

*بخشي از کتاب در دست انتشار کتاب فرهنگ فلسفي و فلسفه سياسي - نشرپايان

کتابخانه

بيژن تلياني

  آيا روسيه آينده يي دارد

هنوز موهبت انديشه آزاد به ما بازنگشته که ما با اين پرسش موهن ولي اجتناب ناپذير روبه رو مي شويم؛ آينده روسيه چيست و نقش ما در سرنوشت او چيست؟ پرسشي که به علت بزرگي و لاينحل بودنش مرعوب کننده است. ولي بدون پاسخي بر آن، پاسخي بر بقيه پرسش هاي زندگي نيز نخواهد بود. اما حتي انديشيدن درباره آن ترسناک است، چون حتي جرات آن نيست که ترديدي را که وجود دارد به وسيله کلمات ابراز کرد؛ آيا روسيه هنوز زنده است؟ چون زندگي و مرگ ملت ها به آساني موجودات زنده تشريح نمي شود يک ملت مي تواند رسالت تاريخي خود را به انجام رسانده و سپس روحش آن رسالت را رها ساخته باشد. زنده بودن ملت ها رابطه تنگاتنگي با پويايي انديشه و گسترش آن دارد. خفقان جهاني انديشه به نابودي انديشه نمي انجامد، بلکه باعث کژي، ناداني و سوءتفاهم متقابل در ميان هم ميهنان و معاصران مي شود. ايگور شافارويچ نويسنده کتاب در سال 1923 ميلادي در اتحاد جماهير شوروي به جهان آمد و اکنون يکي از رياضيدانان و جبردانان نامدار جهان به شمار مي آيد. نويسنده عضو آکادمي علوم شوروي سابق و برنده جايزه ممتاز لنين است. او اينک عضو فعال غيررسمي حقوق بشر است که توسط آد. ساخاروف و ديگران بنيانگذاري شده. عنوان بعضي از مطالب کتاب به اين گونه است؛ سوسياليسم امروز/ سوسياليسم در گذشته/ آرمان سوسياليسم/ سوسياليسم ما را به کجا مي برد؟/ نيروي پيشرانه سوسياليسم/ مساله مليت ها در اتحاد جماهير شوروي و بالاخره آيا روسيه آينده يي دارد؟

عطر عطار

دوراني که عطار در آن مي زيست، هرچند دوره شکوفايي شعر و نثر فارسي به شمار مي رود ولي يکي از صعب ترين دوران هاي تاريخي است که به سبب کثرت وقايع و حوادث ناگوار کمتر کسي است که در آن غور کند و دچار تاثر و حسرت جانگدازي نشود. اين دوره همچنان با تسلط ترکان همراه است و به رغم اينکه بعضي آن را آغاز عصر فعاليت هاي اقتصادي و ارتباط هاي پررونق تجاري ايران مي دانند، همه چيز از آشفتگي اوضاع و فقر و نابساماني مردمان حکايت دارد. عطار اين عارف بزرگ در اين زمان نابسامان مي زيست. با مطالعه آثار عطار مي توان به راحتي ناهنجاري هاي زمانه اش را به راحتي دريافت. اثر حاضر در محدوده آثار مسلم عطار؛ اسرارنامه، الهي نامه، تذکره الاوليا، ديوان اشعار، مختارنامه، مصيبت نامه و منطق الطير صورت پذيرفته است. در پايان مدخل ها ترکيبات فرعي به صورت الفبايي ذکر شده است؛نخست مواردي که ماده اصلي در آنها مضاف يا موصوف است و سپس مواردي که ماده اصلي در آنها مضاف اليه است. در ذکر شاهدها براي اجتناب از تفصيل و درازاي کلام، غالباً مواردي ذکر شده که موضوع مورد نظر را روشن کرده و توضيح داده است.

عناوين اين صفحه
آنارشيسم ؛ حکمت انحطاط
کتابخانه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام