

يکي از مجموعه هايي که توانسته کليشه هاي شکل گرفته در تلويزيون را (از بعد مضموني و ساختاري) تغيير دهد و ارزش و اعتبار ديگري به اين رسانه وسيع ارتباطي ببخشد، «بي گناهان» ساخته «احمد اميني» است. تکثر گرايي جاري در ژورناليسم رسانه يي، نگارنده را به نوشتن اين يادداشت ديرهنگام (با توجه به خاتمه يافتن اين مجموعه در جمعه يي که پيش رو داريم) ملزم کرد. اين را بپذيريم که نگاه کمي و برنامه سازي انبوه براي شبکه هاي اصلي تلويزيوني و سياست هاي اتخاذ شده ميان مديران و مسوولان فرهنگي و... براي جذب بيشتر مخاطب در طيف هاي اصلي جامعه (به ويژه از طريق ساخت و توليد مجموعه هاي تلويزيوني و تله فيلم و خريد فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي خارجي و پخش همزمان مسابقات فوتبال ميان تيم هاي معتبر و شناخته شده دنيا)، باعث شده شماري از آثار مطرح و قابل اعتنا و واجد ارزش هاي بصري و مضموني به خوبي ديده نشود. اين «در سکوت آمدن و رفتن» و نپرداختن به ارزش ها و وجوه کيفي آثار متفاوت و جدي مي تواند ناخودآگاه زمينه ساز انفعال و بي انگيزگي افرادي چون «احمد اميني» و «سعيد شاهسواري» (فيلمنامه نويس و تدوينگر و تهيه کننده آن) و شماري از بازيگران خوب و تلاشگر آن شود. هر چند در طول مدت نمايش اين مجموعه چندين گفت وگو با «احمد اميني» صورت گرفت، ولي قابليت هاي مضموني و ساختاري و اجرايي و توليدي «بي گناهان» ضرورت پرداختن جدي تر و عميق تر به آن و کالبدشکافي همه جانبه اش را ايجاب مي کرد که اين قصور مي تواند شامل حال امثال نگارنده نيز باشد.
ويژگي بارز مجموعه «بي گناهان» در بعد مضموني، نگاه متفاوت و منصفانه و دلسوزانه به طبقه متوسط جامعه در اين گذار تاريخي ناهمگون و پرتناقض است. «سعيد شاهسواري» با حس و نگاهي اخلاق گرايانه، کنتراست موجود در اين طبقه را نشان مي دهد. او بدون آنکه برخوردي بي رحمانه و تحقيرآميز به رفتارشناسي فردي و اجتماعي و تاريخي اين طبقه مطرح جامعه شهري ما داشته باشد، سعي دارد نوعي آرمانگرايي منطقي و باورپذير را در موردش (براي پر کردن حفره هاي خالي و نقاط کور و عبور از بحران ها و کشمکش هاي ناگزير سياسي / اجتماعي/ اخلاقي) توصيه کند.
در امتداد اين مواجهه واقع بينانه، «احمد اميني» با استفاده از زبان تصويري سنجيده و اهميت دادن به فرم، ميزانسن و کمپوزيسيون، فضا و جغرافيا، شخصيت پردازي، استفاده مناسب از صداهاي زمينه و... موسيقي، به مخاطب خود احترام مي گذارد. در بخش هاي زيادي از مجموعه «بي گناهان» مي توان عشق و تعلق خاطر «احمد اميني» و «سعيد شاهسواري» را به «ساحت سينما» حس کرد و شاهد نوعي اداي دين توام آنها به آثار خوب و خاطره انگيز تاريخ سينما بود. انگار اين دو در تداوم همکاري موفقيت آميزشان در مجموعه هاي «اولين شب آرامش» و «بي گناهان» مي خواهند در کنار ارائه و ثبت خلاقيت هاي مستقل شان و نمايش چشمگير همزيستي مسالمت آميزشان، عامدانه به بعضي از فيلمسازان صاحب سبک تاريخ سينما و عاشقانه هاي ما ابراز ارادت کنند. اين شور و شوق زايد الوصف که از ناحيه اين دو خرج وجوه هنرمندانه تصوير و عاشقان و همدلان گمنام و آشنايش شده، قابل تقدير است زيرا آنها در فضايي خلع سلاح شده و مناسباتي مخدوش شده در چنبره روزمرگي کسالت بار اين زمانه، زمينه هم صدايي و هم کلامي و شناسايي يکديگر را از طريق زبان و مديومي که مي تواند نقطه مشترک و پيوند ما در اين دوران جدا افتاده باشد، فراهم ساخته اند.
اصرار سياستگذاران تلويزيون در طول سال هاي اخير به سريال سازي و «تله فيلم» در حجم انبوه و زمان محدود توليد و عدم ايجاد شرايط الزام آور کيفي موجب شده وقتي با صحنه هاي سر و شکل دار در مجموعه «بي گناهان» مواجه مي شوي که در آن اصول و قواعد ساختاري و اجرايي اين مديوم به خوبي رعايت شده، سر ذوق بيايي. يک نمونه درخشانش صحنه سرقت بانک در قسمت اول مجموعه از نظر ريتم و ضرباهنگ و تدوين و موقعيت ناآرام دوربين و نوع برخورد کنجکاوانه اش با حادثه در حال وقوع است. نمونه اخيرش در قسمت بيست و دوم مجموعه بود که با کارگرداني سر و کار داشتيم که بدون ادا و تظاهرنمايي به ما مي گويد برايش کار در هر مديومي (اعم از سينما و تلويزيون) اهميت دارد. پيش درآمد کشته شدن همسر آصف (ناهيد) و خاموش شدن يک به يک شمع هاي اتاق ناهارخوري از سوي آصف و حکمفرما شدن تاريکي محض بر فضا و استفاده خوب از تصنيف قديمي «گريه را به مستي بهانه کردم» (با صداي عبدالوهاب شهيدي) و اجراي موجز و سنجيده صحنه يي که آصف عاشقانه زنش را با بالش خفه مي کند و مکث هرازگاه دوربين روي لحاف قرمز و انگشتاني که جان دادن ناهيد را به نمايش مي گذارند و تعارض کلام و بغض عاشقانه آصف با عملکرد مجرمانه و سنگدلانه اش، همه نشان از دقت و وسواس کارگردان و فيلمنامه نويسي دارد که نمي خواهند کارشان را سرسري بگيرند. يا در قسمت بيست و سوم، مي توان به شکل استفاده خوب و نوستالژيک و در عين حال کنايه آميز ترانه «مرد تنها» با صداي فرهاد (ساخته اسفنديار منفردزاده) اشاره کرد.
اين کاربرد موسيقي در بخش هايي از مجموعه نشان از تعلق خاطر «احمد اميني» به اين حوزه و استفاده عامدانه از آن براي تاکيد بر نوعي هويت مندي اينجايي و نشانه ها و شمايل هاي ماندگار (در هر دو عرصه موسيقي اصيل سنتي و موسيقي پاپ) دارد.به سهم خود براي اين حس و دغدغه هنرمندانه و همکاري تفاهم آميز و سازنده که جدي گرفتن مخاطب را مدنظر دارد، حرمت و ارزش قائلم.