پنج شنبه، 10 ارديبهشت 1388 - شماره 1939
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: اقتصاد
بازتاب
حقيقت يک رويداد

شهريار خواجيان

دوست گرامي هوشنگ ماهرويان در مطلبي تحت عنوان آقاي عزيز... که توسط نگارنده تهيه و ترجمه شده بود، مرتکب خطا شد و گمان برد کتاب سرمايه مارکس را در واقع نه خود مارکس، که نامزد دخترش ادوارد آولينگ به داروين اهدا کرده و حمايت وي را از کتاب مارکس درخواست کرده است. ماهرويان البته چندان مقصر نيست، چرا که اصولاً اين نوشته خانم مارگارت في يک داستان به اصطلاح کارآگاهي (ديتکتيو) است که هدف از آن روشنگري درباره حقيقت مکاتبات مارکس و داروين بوده است نه جنگ ايدئولوژيکي بين مارکسيست ها و داروينيست ها، يا به طور کلي علم و ايدئولوژي. اين مقاله سه دهه پيش نوشته و تقريباً دو دهه پيش نيز توسط اينجانب به فارسي برگردانده شد، و امسال به مناسبت دويستمين سال تولد داروين، آن را براي ماهرويان فرستادم که ايشان نيز محبت کرده و آن را به همراه مطلب خود براي روزنامه محترم «اعتماد» فرستاد.

البته ايشان برداشت خود را از اين مقاله مفصل و چندوجهي کرده است و به هدف اصلي نويسنده که همانا کشف يک حقيقت پنهان مانده در گرد و غبار تاريخ 100 ساله نامه نگاري اين دو بزرگمرد بوده، توجه نشان داده است.

بايد توجه داشت مقاله خانم في در اوج دوران جنگ سرد نوشته شد و متاسفانه در اين دوران نام انديشمندان و دانشمندان بزرگ نيز براي تصفيه حساب هاي ايدئولوژيکي به ميان مي آمد. مارکس و داروين نيز از اين ماجرا برکنار نماندند و بدون آنکه «روح» بزرگ شان از اين بازي کثيف آگاه بوده باشد، نام و زندگي شان دستاويز اين جنگ بي رحمانه قرار گرفت. خانم في که يک پژوهنده خستگي ناپذير بود، تصميم به کشف حقيقت ماجرا و بيرون کشيدن آن از ميان غبار سنگين جنگ هاي ايدئولوژيک گرفت و در اين راه موفق شد. حقيقت ماجرا نيز شايد از فرط سادگي ديده نشده بود؛ نامزد دختر مارکس، آولينگ، هم دانشجوي داروين بود و هم وابستگي سببي با مارکس داشت. وي در عين حال خداناباور و عضو انجمن برادلاف بود و مي خواست با استفاده از شهرت بي بديل داروين براي عقايد دين ستيزانه خود محملي نيرومند بسازد. بنابراين کتاب داروين دانشجويان خود را همراه با پيوست هاي مربوط به داروين اهدا کرد و طي نامه يي از استاد خواست بر محتويات آن صحه بگذارد، که با پاسخ قاطع و تاريخي داروين (که تصادفاً در ميان اسناد مارکس پيدا شد،) تيرش بر سنگ نشست.

لغزش ماهرويان نيز شايد در همين جا باشد؛ وي جذب محتواي پاسخنامه داروين شد، تا کيستي مخاطب نامه. هدف نويسنده مقاله اما کشف حقيقت يک رويداد بود نه درستي و نادرستي ديدگاه هاي مارکس و داروين. بازيگر اصلي در اين ميان نيز نه مارکس و داروين، که چهره گمنام اما جاه طلبي به نام ادوارد آولينگ بود که مي خواست از شهرت و اعتبار اين دو بزرگمرد تاريخ علم و اجتماع به سود خود بهره برداري کند. آولينگ در اين راه تا آنجا پيش رفت که نامه داروين به خود را که فاقد نام و عنوان بود و با عبارت «آقاي عزيز...» شروع مي شد، در ميان اسناد و دستنوشته هاي مارکس انداخت تا «نه» داروين به خود را، مخالفت داروين با ديدگاه هاي «مذهب ستيز» مارکس جلوه دهد- مگر به خيال خام خود انتقام «کوچکي» نام خود را از «بزرگي» دو نام هميشه جاويد بگيرد.

در پايان ضمن سپاس از دست اندرکاران روزنامه وزين «اعتماد» مي خواستم انتقادي هم به نحوه چيدمان سوتيترها (مانند سوتيتر «داروين دانشجويان آولينگ و نامه 1880 داروين»)، جاافتادگي ها (سطر نخست ذيل همين سوتيتر) و نقل قول ها (نامه تشکر داروين به مارکس، پاسخنامه داروين به آولينگ...) داشته باشم که شتاب، بي دقتي و حتي (با عرض پوزش) بي سليقگي را تداعي مي کنند.

عناوين اين صفحه
حقيقت يک رويداد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام