چهارشنبه، 9 ارديبهشت 1388 - شماره 1938
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
يادداشتي از احمد پورنجاتي
جلوه هاي عقلانيت در رقابت انتخاباتي اصلاح طلبان

سه دهه پس از پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، چندان شگفتي آور نيست اگر خيلي چيزها عوض شده باشند. «دگرديسي» در عرصه امور اجتماعي، هرچند به مفهوم «دگرگوني در ذات» نباشد، اما بي بهره از آن نيز نيست و گريزي هم نيست. «واقعيت نو» چه بخواهيم چه نخواهيم، دير يا زود خودش را بر «واقعيت گذشته» تحميل مي کند. «انتخابات»

- مساله يي که اين روزها بخش مهمي از فضاي سياسي جامعه ايران را دلمشغول خود ساخته - يکي از اين «واقعيت هاي دگرگون شونده» است. فراموش نکنيم که «انتخابات»، به ويژه پس از دوران جنگ، از نگاه افکار عمومي همواره به عنوان «اسم مستعار مطالبات سياسي، اجتماعي» مطرح بوده است. البته انتخابات رياست جمهوري که تجلي اراده ملي براي انتخاب بالاترين لايه مديريت کشور، پس از رهبري تلقي مي شود بيش از انتخابات مجلس و شوراها که ماهيتي منطقه يي و محلي دارند، حامل اين مطالبات است. به نظر مي رسد دگرديسي شکل و محتواي انتخابات در اين 30 سال، «چهار الگوي رفتار انتخاباتي» را به ويژه در مورد انتخابات رياست جمهوري رقم زده است.

1- الگوي انتخاباتي «بيعت»؛صرف نظر از انتخابات نخستين دوره رياست جمهوري که به لحاظ ويژگي هاي سياسي و نيز سرنوشت ناخوش آن بايد به عنوان يک پديده خاص، سوژه مطالعه موردي قرار گيرد جامعه ايران در چهار دوره بعدي انتخابات رياست جمهوري (شهيد رجايي، دوره اول و دوم مقام رهبري، دوره نخست آقاي هاشمي رفسنجاني) از «الگوي انتخاباتي بيعت» پيروي کرده است. در اين الگو، انتخابات بيش از آنکه به مثابه يک «ظرفيت مدني» براي گزينش عقلاني و حسابگرانه و معطوف به مطالبات معين و از ميان چند گزينه قابل سنجش مطرح باشد، در حقيقت نوعي فرصت براي ابراز وفاداري (بيعت) با کليت نظام، هرچند در قالب پشتيباني از انتخاب يک «شخص شاخص» به حساب مي آيد. از اين رو، در همه اين دوره ها، کمترين نشانه يي از «انگيزه» و «کنش» رقابتي مشاهده نمي شود و حضور يک يا چند «کانديداي رقيب» بيش از هر چيز جنبه «احتياطي» و نمادين دارد و جالب اينکه، ميان ذهنيت و باور جامعه و کانديداهاي نمادين، همبستگي کامل برقرار است. همه مي دانند چه کسي رئيس جمهور خواهد شد و همه بر اين امر رضايت دارند.رويکرد بيعت گونه انتخابات، گرچه خالي از ويژگي هاي عرفي انتخابات به عنوان يک ظرفيت مدني است اما به لحاظ مشروعيت و وجاهت حقوقي قابل خدشه نيست.

2- الگوي انتخاباتي «شبه رقابتي» (مديريت شده)؛ به طور مشخص در دوره انتخابات رياست جمهوري (دوره دوم آقاي هاشمي رفسنجاني) با حضور يک کانديداي جدي در عرصه رقابت با کانديداي اصلي، نخستين رخنه بر پيکره «بيعت» پديدار شد. آقاي احمد توکلي با استفاده از رويکردي منتقدانه نسبت به عملکرد و برنامه هاي کانديداي اصلي توانست مطالبات بخش قابل توجهي از اقشار جامعه را به شعارها و برنامه هاي خود معطوف سازد. ميزان راي کانديداي رقيب نسبت به کانديداي اصلي، شاخص مهم و معنادار در رويکرد محاسبه گرانه و عقلاني جامعه براي رسيدن به بخشي از مطالبات مردم تلقي مي شود. انتخابات دوره قبل به رغم ناخرسندي بخش هاي سنتي و بيعت گرا در حاکميت، که نگران مخدوش شدن شخصيت کانديداي اصلي و خارج شدن انتخابات از چنبره مديريت نظام بودند، سرآغاز رشد و پويايي «عقلانيت جمعي» و «ظرفيت سنجي» نظام براي پذيرش رقابت عرفي و التزام به پيامدهايش شد .



3- الگوي انتخاباتي «رقابتي - مديريت شده» (پارادوکسيکال)؛ انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري که به لحاظ پيامدهاي گسترده سياسي، اجتماعي به مثابه آغاز فصلي تازه و متفاوت در تاريخ تحولات پس از انقلاب تلقي مي شود، واجد دو ويژگي متناقض نما، يعني «رقابت» و «مديريت شدگي» بود اما سرانجام وجه رقابتي آن بر وجه ديگرش غلبه کرد و به گونه يک «انتخابات قطبي» عرصه جلوه گري عقلانيت اجتماعي و کنش عرفي در جامعه مدني شد. صف بندي نهايي راي دهندگان پيرامون يک محور اساسي يعني «حفظ و ادامه وضع موجود» (در آن زمان) يا «تغيير همه جانبه وضعيت» فضايي کاملاً قطبي را در انتخابات دوم خرداد سال 76 به وجود آورد. بي ترديد بسياري از راي دهندگان به آقاي ناطق نوري همچنان در حال و هواي پيروي از «الگوي انتخاباتي بيعت» و صرفاً براي انجام تکليف يا ابراز وفاداري به کليت نظام و پشتيباني از يک شخصيت در انتخابات مشارکت داشته اند. اما در مقابل، بخش گسترده يي از راي دهندگان به آقاي خاتمي با رويکردي عقلاني و عرفي و محاسبه گر، آنچنان که ماهيت نهاد انتخابات ايجاب مي کند، به ايشان راي داده اند. فضاي پرچالش و قطبي شده جامعه، فرصت بسيار مناسبي براي شفاف سازي و مرزبندي ديدگاه ها و رويکرد هاي هر يک از دو کانديدا فراهم ساخت و به رغم نوعي انحصار رسانه يي، به ويژه در مورد رسانه فراگير صدا و سيما، به سود يک کانديداي خاص، اما سرانجام «ماهيت رقابتي و انتخابي» انتخابات بر «جنبه بيعتي و مديريت شده» آن کارساز شد. دوره هشتم رياست جمهوري (دوره دوم آقاي خاتمي) نيز کم و بيش از همان الگوي انتخاباتي «رقابتي - مديريت شده» تبعيت مي کرد، هرچند به لحاظ پايگاه اجتماعي گسترده آقاي خاتمي، صف آرايي کانديداهاي متعدد رقيب در برابر ايشان چندان کارساز نشد و جنبه مديريت شده آن در حاشيه قرار گرفت.

4- الگوي انتخاباتي «رقابتي - حذفي»؛ از دوره نهم انتخابات رياست جمهوري، جامعه ايران با الگوي تازه يي در انتخابات رو به رو شد. ديگر از انتخابات «بيعت گونه» و متمرکز شدن کانون هاي تاثيرگذار قدرت و حتي رسانه رسمي روي يک «شخصيت شاخص» نشانه يي نبود. در عرصه جناح هاي سياسي کشور نيز برخلاف دوره هاي گذشته و الگوهاي پيشين، از تمرکز روي کانديداي واحد خبري نبود و طيف بندي هاي دروني دو جناح سياسي اصلي - اصلاح طلبان و اصولگرايان - با کانديداهاي متعدد و متنوع در عرصه رقابت حضور يافتند.

هر چند بخش عمده اين تکثر و تعدد کانديداها از بي انسجامي و تضادهاي دروني و نابساماني هاي دروني جناح هاي سياسي کشور برمي خاست اما نقش و تاثير واقعيت هاي اجتماعي به ويژه «رشد عقلانيت» و محاسبه گري افکار عمومي را در رويگرداني از «کل گرايي» و «مبهم طلبي» خواسته هاي جامعه نبايد ناديده گرفت. پايان دوران رياست جمهوري هشت ساله آقاي خاتمي و پيش از آن پايان دوره مجلس ششم، در واقع آغاز رويکرد پوزيتيويستي و مرزبندي شده جامعه ايران در گرايش يا واگرايي نسبت به ديدگاه ها و برنامه هاي هر يک از دو جناح عمده سياسي کشور تلقي مي شود. از اين رو جبهه اصلاح طلب نبايد بيش از حد خود را به خاطر عدم انسجام و هماهنگي و تمرکز روي يک کانديداي مشخص در انتخابات دوره نهم سرزنش کند. اين امر در واقع «محصول مشترک واقعيت و خواست اجتماعي» بود.

الگوي «رقابتي - حذفي» در انتخابات دوره نهم، آغازگر انتخابات دو مرحله يي رياست جمهوري در دوران 30 ساله پس از انقلاب اسلامي است. برخلاف بسياري از تحليلگران به ويژه آنان که از موضع مصالح حزبي به نقد الگوي متکثر و غيرقطبي مرحله نخست انتخابات دوره نهم مي پردازند، به گمان اين قلم، خواسته و ناخواسته آن الگوي انتخابات، فاتحه «کل گرايي»، «آسان طلبي» و «خوش نشيني سياسي» را دست کم در عرصه انتخابات رياست جمهوري براي هر دو جناح سياسي کشور خواند و از اين جهت به رشد و بلوغ عقلانيت جمعي در رفتار سياسي جامعه کمک شاياني کرد. الگوي انتخاباتي «رقابتي - حذفي» نشان داد مطالبات گوناگون جامعه ايران را نمي توان صرفاً در «دو بسته بندي سياسي» خلاصه و معرفي کرد. بسته هاي متعدد و گونه گون مطالبات اقشار جامعه ايران ايجاب مي کند طيف هاي دروني جناح هاي سياسي کشور بيش از پيش در منظر افکار عمومي آفتابي شوند و فرصت فراختري براي انتخاب افکار عمومي فراهم آورند. اصلاح طلبان ناگزير شدند رقابت در دو جبهه دروني و بيروني را با به صحنه آمدن چند کانديدا تجربه کنند و اصولگرايان نيز. البته اين تحليل در صدد ارزيابي و تاييد نتيجه نهايي انتخابات دوره نهم نيست که حرف و حديث پيرامون چند و چون آشکار و پنهان آنچه رخ داد بسيار است و نيازمند مجالي ديگر.

نکته اصلي اين نوشته، خوشامدگويي به الگوي انتخابات «رقابتي - حذفي» است که به گمان من عقلاني ترين شيوه مشارکت سياسي مردم در چگونگي مديريت کشور است.

«جلوه هاي عقلانيت» در انتخابات دوره دهم

اينک در آستانه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري اين پرسش خودنمايي مي کند که «رفتار انتخاباتي جامعه ايران از کدام الگو پيروي خواهد کرد؟»

کنش سياسي طيف بندي هاي دروني دو جناح عمده اصلاح طلب و اصولگرا حکايت از دو رويکرد متفاوت دارد. طيف هاي کلاسيک (سنتي) در هر دو جناح سياسي همچنان تلاش مي کنند الگوي انتخابات «رقابتي - قطبي» را با حضور يک کانديداي شاخص از جناح خود که مورد حمايت طيف هاي دروني نيز باشد بر کرسي قبول بنشانند. گرچه کنش سياسي جبهه اصلاح طلبان در زمينه انتخابات شفاف تر و آشکارتر از جبهه اصولگرايان است اما در مورد تمايل جدي بخش هاي کلاسيک هر دو جبهه براي تحقق الگوي قطبي انتخابات ترديدي نيست. هرچند اعلام اوليه کانديداتوري آقاي خاتمي کفه را به سود اين الگو اندکي تغيير داد اما با اعلام انصراف ايشان، بار ديگر جريان آب به بستر واقعي خود برگشت. در حال حاضر در جبهه اصلاح طلبان دو کانديداي اصلي، آقايان مهندس موسوي و کروبي، هرچند نه تمام و کمال، اما بخش عمده يي از مطالبات اصلاح طلبانه طيف هاي گوناگون اين جبهه را پاسخ خواهند داد. برخورد عقلاني و سنجيده هواداران تشکيلاتي و غيرتشکيلاتي اين دو کانديدا که متضمن پذيرش الگوي رقابتي - حذفي در درون جبهه اصلاحات و نشانه احترام به حق انتخاب مرحله يي و نهايي بخش اصلاح طلب جامعه است، نويدبخش روند مطلوب بلوغ سياسي در اين جبهه است. از اين زاويه، بايد گفت اصلاح طلبان تا اينجاي قضيه نسبت به اصولگرايان از مزيت نسبي برخوردارند. اگر از منظر مصلحت اجتماعي به موضوع بنگيريم، مناسب ترين وضعيت اين خواهد بود که اصولگرايان نيز از تلاش و پافشاري بر کانديداي واحد دست بردارند - که البته به احتمال زياد محقق نخواهد شد - و اجازه دهند مطالبات هواداران آنها نيز در قالب چند بسته انتخاباتي از سوي چند کانديدا پاسخ داده شود. اين الگوي انتخابات «رقابتي - حذفي» هر چند به آساني و کم زحمتي الگوي دوقطبي نيست اما با فلسفه انتخابات به عنوان يک نهاد مدني براي مشارکت واقعي مردم در مديريت جامعه سازگارتر است. آيا اصولگرايان آمادگي ترجيح مصالح جامعه و ياري رساني به بلوغ عقلانيت جمعي در عرصه مشارکت سياسي را دارند؟ يا صرفاً به پيروزي براي دستيابي به صندلي قدرت مي انديشند. خوشبختانه اصلاح طلبان، رويکرد خود را انتخاب کرده اند؛ حضور در عرصه انتخابات با الگوي «رقابتي-حذفي» تا لحظه موعود، اين جلوه عقلانيت را بايد پاس بداريم که نشانه وداع با انتخابات به مثابه مراسم آييني و سلام بر انتخابات به عنوان يک نهاد مدني است.

گفت وگو با حميدرضا جلايي پور
اصلاح طلبان به دنبال همگرايي طبقاتي اند

پرستو سرمدي؛بررسي رويکرد اقشار جامعه نسبت به انتخابات پيش رو رياست جمهوري مي تواند به پيش بيني چگونگي عملکرد آنها در اين انتخابات و اقبال آنها نسبت به نامزدهاي موجود ياري کند.از اين رو با حميدرضا جلايي پور استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران به گفت و گو نشسته ايم. اين گفت وگو به بررسي وضعيت کنوني طبقه متوسط و طبقه پايين مي پردازد و سعي مي کند چشم اندازي از نسبت آنها با انتخابات باشد. جلايي پور معتقد است تمامي اقشار ذکرشده تا پيش از انصراف خاتمي در حمايت از او متفق بودند اما پس از خروج خاتمي دچار شوک شده اند، و انتظار مي رود با سبک تر شدن اين شوک به سمت حمايت از کانديداي جايگزين خاتمي ميل کنند.

---

-زماني که آقاي خاتمي کانديدا بودند به نظر مي رسيد ايشان توانسته اند طبقه متوسط جامعه را به عنوان تاثيرگذارترين قشر جامعه در انتخابات، جذب خود کنند. شواهد و نظرسنجي ها مويد همين مساله بود، حالا به نظر شما با خروج آقاي خاتمي از عرصه انتخابات چه بر سر رويکرد طبقه متوسط خواهد آمد. آيا آنها نسبت به انتخابات بي توجه مي شوند، به سمت احمدي نژاد ميل پيدا مي کنند يا از ديگر کانديداي اصلاح طلب حمايت خواهند کرد؟


با حضور آقاي خاتمي به نظر مي رسيد اصلاح طلبان مشکلي براي جذب آراي طبقه متوسط ندارند، به خصوص که يک موتور محرکه خيلي قوي به راه افتاد، يعني جوانان نه فقط به عنوان راي دهنده به خاتمي، بلکه آنها تمام انرژي خود را گذاشته بودند تا خاتمي راي بياورد؛ جواناني در پويش دعوت از خاتمي، در ستاد 88 و در ستادهاي شهرستان ها، به گونه يي که زماني که به شهرستان ها مي رفتم مي ديدم اين جوانان پيشگام تر از اعضاي جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين از خاتمي حمايت مي کنند.



بنابراين به نظر مي رسيد وضعيت آقاي خاتمي در طبقه متوسط خيلي خوب شده است، اما در سفر آقاي خاتمي به شيراز و بوشهر، استقبال از او به اندازه يي زياد بود که مي شد گفت خاتمي ديگر به کانديداي همه مردم تبديل شده بود نه فقط طبقه متوسط. حالا مشکل از اينجا آغاز شده که خاتمي با اين ويژگي ها رفته است. من فکر مي کنم به رغم کمبود وقت بخشي از دو متغيري که آقاي خاتمي داشت به نفع مهندس موسوي جلب شود.

-منظورتان فقط جواناني است که از آقاي خاتمي حمايت مي کردند يا اشاره تان به کل نسل جوان است؟

نسل جواني که به هر دليل نگران آينده کشور شده بود و احساس مي کرد اين وضعيت نبايد تداوم يابد.

-اينکه انتظار داشته باشيم آقاي موسوي با حمايت جوانان رئيس جمهور شود در دل خود يک پارادوکس دارد، چرا که نسل جوان فعلي نه شناختي از آقاي موسوي دارد و نه خاطره يي از دوران نخست وزيري ايشان؟

درست است، اما حمايت جوانان بسيار مهم است چرا که اصلاح طلبان نه امکانات و سازماني براي حمايت از موسوي دارند و نه بودجه و رسانه يي.مهم ترين نيرويي که دارند همين جوانان هستند، مسن ترها به دليل مشکلات زندگي انرژي لازم را ندارند تا در انتخابات سهم مهمي داشته باشند.

-به نظر شما جوانان از آقاي موسوي حمايت مي کنند؟

نبايد خاطرمان جمع باشد به همان نسبتي که از خاتمي حمايت کردند از موسوي هم حمايت کنند اما چند مساله وجود دارد؛ اول اينکه به نظر مي رسد شوکي که پس از انصراف آقاي خاتمي در جامعه به وجود آمد کم کم دارد سنگيني اش را برمي دارد، اين شوک خيلي سنگين بود شايد بتوان گفت در چهار، پنج سال گذشته چنين شوک سهمگيني در جامعه به وجود نيامده بود. به ميزاني که اين شوک برداشته شود دغدغه جوانان نسبت به آينده کشور افزايش مي يابد. دومين مساله اين است که مهندس موسوي پس از 20 سال اقدام به روشن کردن مواضع خود کرده است. فکر مي کنم مواضع ايشان اصلاح طلبانه است يا حتي تکميل اصلاح طلبي. ايشان از جمعيت خاموش مي گويد. اصلاح طلبان تصور مي کردند اين جمعيت خاموش حذف شده فقط طبقه متوسط است، اما مهندس موسوي مي گويد فقيرها و برخي مذهبي ها هم جزء محذوفين هستند، نه اين مواضع تکميل اصلاح طلبي است و نه در برابر اصلاح طلبي. مواضعي که ايشان تاکنون اتخاذ کرده اند حرف هاي کليدي است اگرچه دير گفته شده است. ايشان مي گويد بايد قراردادهاي نفتي شفاف شود که حرف بسيار مهمي است. ما اصلاً نمي دانيم 270 دلار درآمد نفتي چه شده است، يا مي گويد امکان راه اندازي تلويزيون خصوصي وجود دارد که حرف درستي است. مهندس موسوي در واقع به شفافيت توجه دارد که به يک معنا روح مردمسالاري است. در دهه اول انقلاب هم ايشان مدافع آزادي مطبوعات بود.

مساله مهم ديگري که وجود دارد مواضع خاتمي است، خاتمي اگر تمام قد از موسوي حمايت کند و از جاذبه اش استفاده کند، مي تواند جوانان را جذب موسوي کند.

-به نظر شما در شرايطي که تلقي عمومي اين است که آقاي موسوي به لحاظ اقتصادي داراي گرايش هاي چپگرايانه است و خود را کانديداي طبقه پايين جامعه مي داند، آيا مي توان انتظار داشت کل آراي آقاي خاتمي به خصوص آراي طبقه متوسط به سمت ايشان گرايش پيدا کند؟

آقاي موسوي دغدغه فقرا را دارد. دهه اول انقلاب هم همين دغدغه را داشت که به نظر من دغدغه درستي است. در انتخابات گذشته همين فقرا بودند که وقتي يک کانديدا پيدا شد و گفت پول نفت را سر سفره ها مي آورم به او راي دادند، در حالي که کسي که مي توانست به اين فقرا کمک کند يعني آقاي هاشمي راي نياورد. مهندس موسوي به عنوان سياستمدار و تکنوکراتي که سابقه روشنفکري دارد و 20 سال مطالعه کرده، حتماً تغيير کرده است. اين درست نيست که بگوييم موسوي يک سوسياليست افراطي است، مثل اين است که بگوييم خاتمي يک ليبرال اقتصادي است که حرف درستي نيست. سياست هاي اقتصادي آقاي خاتمي مبتني بر بازار و برنامه بود، سياست هاي اقتصادي آقاي موسوي هم مبتني بر بازار و برنامه خواهد بود.ايشان در دهه اول هم نشان داد معتقد به اقتصاد توليدي و رقابتي است اما نه اقتصاد رقابتي مبتني بر کاغذبازي. ايشان همچنين مي گويد براي اداره کشور نبايد نيروها را حذف کرد. بنابراين به نظر مي رسد در صورت رئيس جمهور شدن موسوي سه طبقه پايين، متوسط و بالاي کشور به هم نزديک شوند و همگرايي طبقاتي به وجود آيد نه تضاد طبقاتي. در دولت نهم اينکه مدام سخن از فاسدها در برابر فقرا مي شد چه حاصلي داشت جز اينکه فضاي کينه در جامعه به وجود آمد،زيربناي توليد کشور زده شد و طبقه بالا پول هايش را به دوبي برد در حالي که به نفع طبقه پايين است که طبقه بالا به توسعه در اين کشور اميدوار شود. موسوي برنامه رفاه اجتماعي موثري هم خواهد داشت چرا که در کشور ما يک عده افراد آسيب پذير وجود دارند که يک سيستم رفاهي موثر بايد به آنها رسيدگي کند.

-ديدگاه هاي آقاي موسوي در مورد توسعه را چگونه مي بينيد؟

آقاي موسوي برخلاف دولت نهم مي فهمد که حل مشکلات فقرا و مشکل بيکاري با توسعه کشور امکان پذير است، به اين معنا موسوي يک شخصيت توسعه گر است، اما در توسعه چند نکته برايش مهم است. ايشان به توسعه اقتصادي با ديد همه جانبه يي مي نگرد يعني توسعه پايدار، نه يک توسعه رهاشده بانک جهاني که دنيا هم آن را رد مي کند و معتقد است توسعه نبايد سبب شود عده يي در خيابان ها بخوابند. ايشان به توسعه سياسي هم کاملاً پايبند است هر چند ممکن است نتواند به شيوايي خاتمي در مورد آن صحبت کند. زماني که موسوي نخست وزير بود من فرماندار مهاباد بودم. در آنجا تحقيقي انجام شد که نشان مي داد يکي از علل گرايش برخي افراد به گروه هاي تندرو بيکاري است. موسوي پس از خواندن اين تحقيق شخصاً به کردستان آمد و بودجه اختصاصي براي توليد شغل در اختيار کردها گذاشت در حالي که در اوج جنگ بوديم.اين نشان مي داد که چقدر به کار قوميت ها اهتمام دارد.

-رويکرد قوميت ها را نسبت به انتخابات چگونه ارزيابي مي کنيد، آيا هيچ کدام از کانديداهاي موجود مورد حمايت اقوام هستند؟

معتقدم آقاي موسوي پايگاه قومي دارد يک عده مي گويند موسوي چون آذري زبان است، راي آذري ها را دارد که حرف درستي است. موسوي بين کردها نيز دفتر تحقيقاتي دارد که مرتبط با معتمدين کرد است، بنابراين ممکن است اين معتمدين کرد براي موسوي کار کنند. در خوزستان هم مي گويند موسوي دوشرفه است چون از دو ناحيه سيد است و براي عرب ها اين موضوع خيلي مهم است.مناطق قومي ايران نسبت به مناطق قومي در کشورهاي همسايه موقعيت بهتري دارند، البته نسبت به مرکز کشور در تبعيض هستند، اما در اين مناطق نيروهاي تحصيلکرده و روشنفکر خيلي بيشتر از نيروهاي قبيله يي موثر هستند.

-فقرا، حاشيه نشين ها و روستاييان در اين سال ها در ظاهر مورد توجه ويژه آقاي احمدي نژاد بوده اند، فکر نمي کنيد احمدي نژاد پايگاه بيشتري در بين اين اقشار داشته باشد؟

در مورد اين اقشار چند مساله مهم وجود دارد، به نظر مي رسد همه روستاييان در انتخابات شرکت مي کنند، همين طور زنان خانه دار. تحقيقاتي در مورد اثر پول هايي که در روستا ها خرج شده است، انجام داده ام که نشان مي داد به خاطر گراني هايي که به بار آورده است اثر مثبتي نداشته و در مجموع مسائل معيشتي روستاييان بهبود نيافته است، البته هنوز نمي دانم توزيع سيب زميني چه اثري داشته است. در مورد زنان خانه دار در انتخابات گذشته اتفاقي که افتاد اين بود که آبادگران يک چهره مذهبي به خود گرفت و اصلاح طلبان را بي دين نشان داد. آنها به طور سازماني وارد مساجد و جلسات مذهبي زنان شدند و گفتند اسلام در خطر است و.... به نظر مي رسد اين عامل در اين انتخابات کارساز نباشد چون چهار سال کشور دست اين گروه بوده است اما جامعه ديني تر نشده است، در عين حال برچسب بي ديني به هيچ وجه به مهندس موسوي نمي چسبد. زنان خانه دار بسيار مهم هستند چرا که ممکن است زناني که وارد عرصه عمومي شده اند بي طرفي سياسي پيشه کنند، اما زنان خانه دار حتماً راي مي دهند براي اينکه ابراز وجود کنند.

-در دولت نهم اقدامات زيادي در مخالفت با حقوق زنان انجام شده است مانند سهميه بندي جنسيتي دانشگاه ها، طرح امنيت اجتماعي، لايحه حمايت از خانواده و... بنابراين تصور مي کنم اين مساله سبب شود زنان به مخالفان دولت فعلي راي دهند.

نمي دانم ،يک مشکلي که فمينيست هاي ما دارند اين است که ايده آليست هستند. تصور مي کنند کشور ما سوئيس است اما حقوق زنان در آن رعايت نمي شود غافل از اينکه اينجا ايران است و قوي ترين پايگاه مردسالاري در خانه هاست و بايد يک توسعه پايداري صورت بگيرد و يکي دو نسل طي شود تا اين پايگاه مردسالاري از خانه ها بيرون رود. البته در بخشي از طبقه متوسط اين پايگاه از خانه ها بيرون رفته است اما در خيلي از بخش ها در خانه هاست. فمينيست ها که نگران تبعيض عليه زنان هستند چقدر توانسته اند از فرصت انتخابات استفاده کنند؟

-به نظر شما مهم ترين مطالبه زنان خانه دار چيست؟

زنان خانه دار مسائل زيادي دارند، بخشي از آنان درگير مسائل معيشتي هستند؛ اجاره خانه، ازدواج فرزندان، بيکاري فرزندان و.... برخي از آنها نيز درگير مساله اعتياد هستند. اعتياد در کشور ما مساله مهمي است. ما 5/2ميليون نفر معتاد داريم که با خانواده هايشان نزديک به 10 ميليون نفر مي شوند که درگير مساله اعتياد هستند. در اين خانواده ها زنان و دختران بيشترين آسيب را مي بينند. معتقدم اين خانواده ها بايد دولت را در کنار خودشان احساس کنند.

-شما در مجموع چه تفاوتي بين پايگاه اجتماعي خاتمي و موسوي مي بينيد؟

تفاوت در فراگيري اين پايگاه است. خاتمي به کانديداي همه مردم تبديل شده بود؛ روستايي، شهري، طبقه متوسط و.... بايد اميدوار بود که اين فراگيري به آقاي موسوي انتقال يابد.

عناوين اين صفحه
جلوه هاي عقلانيت در رقابت انتخاباتي اصلاح طلبان
اصلاح طلبان به دنبال همگرايي طبقاتي اند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام